شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۶ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نجات ایران با مبارزه ی قهرآمیز میسر است

کورش عرفانی

کورش عرفاني

پیچیدگی موقعیت کنونی ایجاب می کند که بدون وارد شدن به جزییات پاره ای از نکات را در راستای یک تحلیل کلی از اوضاع مورد نظر قرار دهیم. آیا براستی رژیم به سراشیبی رسیده است یا این بار هم موفق به خروج از بن بست فعلی خواهد شد ؟ برای پاسخگویی به این سوال به گونه ای زنجیره وار و به صورت علت و معلولی موقعیت عمومی کشور را بررسی کنیم. 

الف ) وخامت اوضاع اقتصادی  

به نظر می رسد تصمیم های اتخاذ شده و منافع استراتژیک جمهوری اسلامی چنین است که رژیم  نمی تواند از فعالیت های هسته ای خویش دست بردارد، این امر سبب تشدید تحریم ها خواهد شد. تحریم های اعمال شده برحکومت ایران شروع به تاثیر گذاری کرده اند و گمان می رود که قطعنامه ی سوم در حال بررسی، ضربه ی کاری بر اقتصاد نزار رژیم وارد سازد. وضعیت اقتصاد کلان ایران رو به وخامت رفته و آثار آن بر روی اقتصاد خرد نیز نمایان شده است. این وخامت شرایط اقتصادی کشور آثار اجتماعی بی شماری دارد که در حال افزایش هستند، عدم پرداخت دستمزدها یکی از نمودهای آنست که به زودی واحدهای تولیدی و صنعتی دولتی را نیزدر بر خواهد گرفت. جامعه ی ایران، که درمقابل واقعیت مطلق فقر وگرسنگی روزافزون قرار گرفته، به واکنش پرداخته است. این بار بحث آزادی و دمکراسی نیست، موضوع نان شب است. به همین خاطر واکنش ها در قالب اعتراضات اجتماعی روز افزون، خواست ها و مطالبات صنفی و خیزش های ناگهانی بروز کرده و توسعه خواهد یافت. موج اعتراضات کارگران، بیکاران و معلمان، نمادهای مشخص این واقعیت اعتراضی هستند.  

ب) آینده ی اعتراضات 

در پاسخ به جو اعتراضی موجود که از رادیکالیسم بالایی برخوردار است رژیم ابعاد و شدت سرکوب را افزایش داده و به بهانه های مختلف اقدام به بازداشت، اهانت، ضرب و شتم، احضار و تنبیه و مجازات عمومی و اعدام کرده است. رژیم نیک آگاه است که بدون سرکوب خونین و وحشیانه، جامعه ی خشمگین می تواند او را تارومار کند. خشم انباشت شده در جامعه چنان است که اگر بترکد، بی شک کشتاری وسیع از عوامل رژیم در چشم انداز است. با وجود خشونت دولتی و خفقان بی سابقه، سرکوب های فعلی این بار و درشرایطی که جامعه جایی برای عقب نشینی ندارد، تنها سبب شدت گرفتن واکنش های مردمی و افزایش رادیکالیسم آن خواهد شد. این رادیکالیسم در نبود فضای سیاسی در کشور به صورت هنجارشکنی اجتماعی وبه زعم رژیم به عنوان رفتار اراذل و اوباش تجسم می یابد.  

انباشت و تجمع این خشم عمومی و نارضایتی عمیق زمینه ساز بروز شورش خواهد شد. شورش هایی که آنی، کمابیش گسترده و خشن خواهند بود. اما به دلیل آنکه شورش به طورذاتی گذرا و خود جوش است نمی توان انتظار داشت که به سمت وسوی مشخص و هدفی استراتژیک گام بردارد. اما این شورش ها بی شک پایه های نظم حاکم را خواهد لرزاند و جو ترس و وحشت اجتماعی را خواهد شکست. ادامه ی این شورش ها و کاهش فاصله ی پیدایش آنها در شهرها و زمان های مختلف می تواند، در یک موقعیت بحرانی و در یکی از شهرهای بزرگ کشور، سرآغاز بروز قیامی برانداز شود. تبدیل شورش به قیام اما نیازمند سازماندهی است و نمی تواند به طور کاملا تصادفی روی دهد.

پیش بینی و اقدام برای سازماندهی قیام وظیفه ی جریان های متشکل رادیکال در داخل و خارج از کشوراست. این امر میسرنیست مگر آنکه مجموع نیروهای برانداز به یکدیگر نزدیک شده و علیرغم اختلافات استراتژیک خود به یک هماهنگی و همکاری تاکتیکی دست بزنند. نگارنده بر این باوراست که نیرویی مانند سازمان مجاهدین خلق می­تواند با هدف پاسخگویی به این نیاز ونیز بیرون کشیدن خویش از زیر تیغ توطئه های سازشکارانه ی رژیم در عراق در این باره نقش محوری و مفیدی را ایفا کند. بدون ایجاد یک آلترناتیو گسترده و دمکراتیک متشکل از نیروهای برانداز، فرصت های خوب تاریخی در ایران، در ماههای آینده و زمانی که شورش ها اوج می گیرند، نمی توانند مورد بهره برداری برای براندازی قرار گیرند.  

پ) آینده ی سرکوبگری  

باید بدانیم که برای پاسخگویی به این شورش ها و قیام، رژیم مثل همیشه سخت ترین روش های سرکوب را پیش بینی کرده و به کار خواهد بست. از ضرب و شتم و دستگیری و حبس تا به گلوله بستن مردم معترض از زمین و هوا. به همین دلیل پاسخگویی به قدرت سرکوب رژیم، چه به صورت از قبل آماده شده و چه به صورت خودجوش، تنها می تواند به صورت قهرآمیز و مسلحانه معنا داشته باشد. در غیر این صورت تاثیرات آن تلفات و ترس و ناامیدی و انفعال خواهد بود همچون قیام های اسلام شهر، مشهد، شیراز، تهران، 18 تیر و غیره. هیچ پاسخی برای برون رفت از بن بست سرکوب، جز پاسخ قهرآمیز، موثر نیست. تا زمانی که آمران و عاملان سرکوب در ایران ازمصونیت برخوردار باشند کفه ی ترازو به نفع رژیم خواهد چرخید. این تنها با سلب جان، امنیت و آرامش از مزدوران رژیم، از بالاترین تا پایین ترین سطوح است که می توان این عدم تعادل قوا را به هم ریخت. رهایی خلق از لوله تفنگ می­گذرد.  

ت) گزینه های رژیم

چنانچه پیداست رژیم به دست و پا افتاده است که خود را از این مسیر سراشیبی نجات دهد. بی شک ترس و وحشت سران و عوامل رژیم از آتش خشم انتقام خلق، آنها را چنان هراسان کرده که حاضرند تا مرز بسیاری از سازش ها پیش روند. سیاست دولت احمدی نژاد عبارت است از کشاندن معرکه ی جنگ به سایر کشورها، به همین خاطرنیز با آتش افروزی در عراق و افغانستان و لبنان تلاش دارد که هر طور شده آمریکا را وادار سازد با دادن باجی کلان به رژیم، آرامش در این کشورها را بخرد. لیکن مشکل عمده ای در این میان وجود دارد و آن اینکه سازش با آمریکا رژیم را دچار بحران هویتی  و درونی ساخته و جنگ مافیاها و جناح ها را تشدید خواهد کرد. در شرایط عادی و غیر بحرانی رژیم باید به مطالبات و خواسته هایی در داخل و خارج ازکشور پاسخ دهد که برایشان کمترین آمادگی را ندارد. ازجمله یک وضعیت اقتصادی عادی سبب فعال شدن سریع طبقه ی متوسط  و رشد مطالبات طبقه ی کارگرشده و توابع اجتماعی و سیاسی این امر به سرعت رژیم را دور خواهد زد. رفع چنین تنشی از جامعه مستلزم حذف مافیای سپاه پاسداران، که در راس قدرت است، می باشد. اما این کدام نیرویی است که بتواند سپاه را از قدرت سیاسی دور سازد ؟ چنین پدیده ای جز با تغییر در سطح ولی فقیه و خبرگان میسر نیست و دست زدن به این سطح از نظام نیز کل جمهوری اسلامی را با بحران تقسیم قدرت مواجه خواهد ساخت. دست زدن به جناح حاکم بر رژیم این بار جراحی یک عضو از بدنه ی نظام نیست بلکه معادل قطع سر آن می باشد.

پرونده ی اتمی رژیم به شمشیر داموکلس بر بالای سرجمهوری اسلامی تبدیل شده است . مافیای سپاه با پرونده ی هسته ای، کل حاکمیت سیاسی را به گروگان گرفته است و اگر بخواهد در این باره عقب بنشیند فلسفه ی وجودی خویش را در راس هرم حاکمیت از دست خواهد داد. بنابراین بقای مافیای سپاه به ادامه ی فعالیت هسته ای وابسته است و این امر نیز با خود تحریم ها را به دنبال خواهد داشت. هر گونه عقب نشینی درزمینه هسته ای سبب بروز اختلافات در درون نظام شده و منجر به حذف مافیای پاسداران در صحنه ی قدرت سیاسی می­شود. با حذف سپا هی ها از حاکمیت، راه برای هر گونه مصالحه و سازش با غرب باز می شود، در سایه ی این گشایش رژیم می تواند با آمریکا، اسرائیل واروپا راجع به بسیاری از موضوعات مهم به توافق برسد. در همین راستاست که جناح های خواهان مصالحه ی رژیم، با غرب، خاتمی چی ها و رفسنجانی چی ها، فعال شده اند تا در موقع مناسب به صحنه آیند. با اطلاع از این موضوع، پاسداران حاضر در حاکمیت تصمیم گرفته اند با پیشدستی، خود به طور مستقیم با آمریکا وارد مذاکره شوند. هدف آنها بدست آوردن یک فرمول عجیب و غریب است که اجازه دهد هم پاسداران در قدرت سیاسی بمانند و هم فشارهای بیرونی – تحریم اقتصادی و تهدید نظامی – کاهش یابد. دولت احمدی نژاد امیدوار است با موفقیت در این فرمول ضمن ادامه ی فعالیت اتمی با سرکوب داخلی به رفع فشار اجتماعی پرداخته وبقای خویش را تامین سازد.

 تحقق چنین فرمولی به دلیل تناقضات ذاتی آن بسیار بعید می نماید اما اگر روزی اتفاق بیافتد این فرمول شامل سازش های خطرناکی برای دو طرف خواهد بود و می تواند موقعیت اپوزیسیون و به طور خاص موقعیت مجاهدین در عراق را زیر سوال برد. لیکن در صورت پدیدار شدن چنین وضعیتی باید انتظار داشت که رژیم در شکل فعلی خویش دوام نیاورد، چنانچه گفتیم رونق اقتصادی سبب تقویت و قدرت گیری طبقه ی متوسط شده و جناح های دیگر رژیم، سپاهیان را از صحنه ی سیاسی دور خواهند کرد. مقاومت سپاه در این باره می تواند وضعیت سیاسی داخلی را به سوی فروپاشی درونی جمهوری اسلامی از طریق اقداماتی مانند کودتا هدایت کند.

چشم اندازی چنین سیاه برای سپاه پاسداران به عنوان پرقدرت ترین نهاد اقتصادی، سیاسی و نظامی در ایران این مافیا را دعوت می کند که به سناریوی جنگ افروزی به عنوان یک راه حل نهایی نگاه کند. به همین خاطر نیز باید این احتمال را از نظر دور نداشت که با جدی شدن خطرهای چند جانبه ی داخلی و خارجی ممکن است جنگی تمام عیار با آمریکا، به گونه ای غیر قابل باور، بهترین گزینه برای نابودی کشورو جلوگیری از نابودی نظام باشد. برای تحمیل اراده ی مردم نخست باید سناریوهای آشکار و پنهان مطلوب رژیم  را شناسایی کرد و بعد مانع از اجرای آنها شد.   

نتیجه گیری 

به عنوان نتیجه گیری می توان گفت که سناریوهای مختلف رژیم از این خصوصیت برخوردارند که او را وادار به پذیرش همه ی موقعیت هایی می کنند که جمهوری اسلامی پیوسته از آنها گریزان بوده است : یا سقوط از طریق قیام مردمی، یا نابودی از طریق حمله ی نظامی و یا تبدیل شدن به یک رژیم بی هویت قابل تعویض وتغییر. به نظر می رسد که سناریویی که به بهترین نحو ممکن منافع مردم ایران را تامین کند سناریو براندازی از راه قیام است. سرکوبگری بی سابقه در هفته های اخیر برخلاف تصور عده ای از قدرت رژیم ناشی نمی شود از وحشت آن است که شاهد گذر جامعه از او می باشد. وحشیگری فعلی در زمینه ی حجاب و «مفاسد اجتماعی» شاخص این است که رژیم از این پس برای حفظ نظم اجتماعی باید در کوچه و خیابان حضور فیزیکی داشته باشد و این همانا آغاز پایان است. این با ماست که بتوانیم با استفاده از آشفتگی درون نظام و هرج و مرج حاکم بر جامعه دست به کنش هایی بزنیم که نظم استبدادی حاکم را زیر سوال برد. هر یک از ما می توانیم در شکستن نظم موجود عمل کنیم. نیاز به آگاهی و شجاعت است. نیاز به مبارزه ی رادیکال است تا محاسبات مبتنی بر قدرت سرکوب به هم ریخته شود.

نقشه های پلید، ضد انسانی و حیوان صفتانه ی رژیم که بقای او را در طول بیست و هشت سال تامین کرده است جز با کنش قهرآمیز برهم نخواهد خورد. اینک که رژیم در بن بستی ساختاری و استراتژیک گرفتار شده است ضربات مرگ آفرین خود را با شجاعت بر پیکر پلید آن وارد کنیم.  

جرات کنیم و برای حفظ شرافت انسانی خویش ترس را زیر پا بگذاریم . تحقیر بس است.

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.