شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶ - ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پیوند خطر ساز طبقات اجتماعی در ایران
يادداشت روز کورش عرفانی

کورش عرفاني

در حالی که کارشناسان مستقل اقتصادی میزان تورم را در ایران را بالای 30 درصد ارزیابی می کنند ومجلس نیز یک تخمین 23 درصدی را مطرح کرده است، دولت احمدی نژاد تلاش دارد که بباوراند این میزان به طور واقعی بین 11 تا 13 درصد است. اما در میان همه ی این جنجال ها روز گذشته صندوق بین المللی پول، که به طور معمول ارقام تورم را برای حمایت از سرمایه داری های منطقه ای پایین تر از حد واقعی گزارش می دهد، تیر خلاص را بر هوچی گری های دولت احمدی نژاد وارد کرد و نرخ تورم را در ایران برای سال 2007 به میزان 17.6 درصد ارزیابی کرد. روزنامه ی اعتماد با انتشار این خبر وحشت مقامات رژیم را از آینده ی تباهی که در انتظار جمهوری اسلامی است اعلام داشته و می نویسد : « با این حساب باید گفت که اصلاً روزهای خوبی برای اقتصاد ایران قابل پیش بینی نیست و این می تواند بدترین خبر برای اعضای دولت نهم باشد. چون حتی اگر تورم ۲٣ درصدی را فراموش کنیم، تورم6/17 درصدی نیز این پتانسیل را دارد تا فضای سیاسی و اجتماعی جامعه را به سمت نارضایتی سوق دهد.» [1]

این نگرانی البته بجاست. همه می دانند که آنچه جامعه را اینک متلاطم ساخته است قبل از هر چیز افتادن سایه ی فقر و نداری بر اقشاری است که تا به حال، به هر شکل که بوده، گلیم خود را از آب بیرون کشیده اند. از این پس دیگر این فقط محرومان، حاشیه نشینان و کارگران نیستند که نمی توانند یک وعده غدای سیر در روز بخورند، حتی کارمندان و قشرهای متوسط نیزدر مقابل شرایط تنازع بقا قرار گرفته اند. « رئیس انجمن مددکاری ایران روز گذشته اعلام کرد که ٨۰ درصد کارمندان ایران زیر خط فقر قرار دارند و این موضوع باعث افزایش میزان آسیب های اجتماعی شده است.»[2] این امری است که با ایجاد شرایط مشابه فقرا در نزد طبقه متوسط آنها را به طور جبری به سوی آرمان های طبقه ی پایین می کشاند. طبقه ی متوسط از حیث جامعه شناسی سیاسی بسیار متلون و متزلزل است. این طبقه ضمن آنکه از همیشه حسرت موقعیت برتر طبقه ی برتر را دارد از سقوط به موقعیت طبقه پایین جامعه وحشت دارد و به همین دلیل نیز ابزار طبقه ی حاکم برای کنترل طبقه ی پایین می باشد.

اما همین طبقه ی محافظه کار و محاسبه گر زمانی که مورد بی مهری و بی توجهی طبقه ی برتر قرار می گیرد و حیات و بقای خویش را در خطر می بیند متحد مبارزاتی و سیاسی طبقه ی محروم و پایین جامعه می شود. در جوامعی که طبقه ی پایین جامعه به رشد تشکیلاتی و فکری برای پیشبرد یک مبارزه ی مستقل نرسیده باشد پیوند مبارزاتی طبقه ی متوسط با طبقه ی پایین به عنوان یک ضرورت تاکتیکی مطرح است. هم از این روی در جامعه ی ایران معاصر جنبش های اجتماعی وسیعی زمانی شکل گرفته است که این دو طبقه با هم بر علیه ی طبقه حاکم، یا در واقع رژیم حاکم، متحد شده اند : قیام مشروطیت، نهضت ملی شدن نفت و انقلاب سال 57 نمونه های مشخص این همکاری طبقاتی تاکتیکی است. می گوییم تاکتیکی زیرا در طول تاریخ معاصر ایران، به طور معمول، طبقه ی حاکم با برانگیختن و تحریک یکی از این دو طبقه بر علیه دیگری، پیوند آنها را سست، نزدیکی آنها را از هم پاشانده و سپس از یکی بر علیه دیگری بهره برده است. طبقه ی حاکم درنظام جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب توانست با بهره وری از فقر مادی و فرهنگی طبقه ی پایین آنها را به عنوان «مستضعفین» وارد صحنه ی سیاسی کند و به همت آنان طبقه ی کارگر و طبقه ی متوسط را تارومار کند. دردو دوره ی ریاست جمهوری رفسنجانی طبقه ی متوسط خود را باز سازی کرد و این بار طبقه ی حاکم، با به راه انداختن جریان دوم خرداد، طبقه متوسط را بر علیه ی محرومان و کارگران به کار گرفت. پس از هشت سال دوره ی خاتمی، این بار احمدی نژاد آخرین تلاش رژیم را به کاربست تا شاید باز هم از محرومان برای به زانو در آوردن مقاومت طبقه ی متوسط بهره برد. لیکن این بار بازی عمر کوتاهی داشت. در کمتر از یکسال پوچ بودن قول های احمدی نژاد بر فقرا آشکار شد و اینک چند ماهی است که شاهدیم هر دو طبقه ی پایین و متوسط به سوی نوعی اعتراض گری پیوسته، رو به رادیکالیزه شدن و همسو پیش می روند. حمایت های متقابل معلمان، کارگران، بیکاران و دانشجویان از یک دیگر در ماه های اخیر نشانی از این واقعیت قابل توجه است.

در شرایط کنونی وظیفه ی هر یک از ماست که در تقویت این پیوند بکوشیم و به طبقه ی متوسط این آگاهی را بدهیم که نجات و رهایی آن از بند فقر و استبداد در گرو رهایی طبقه ی محروم جامعه است و بس. این تنها با یک جنبش رادیکال، به رهبری نیروهای متعلق به طبقه ی کارگر و محروم جامعه است که می توان امید داشت حرکت های توده­ای کنونی در نهایت از آن درجه از رادیکالیسم و پویایی برخوردار شوند که بتوانند رژیم سرکوبگر و استثمارگری مثل حکومت بازاری-آخوندی-پاسداری را کنار بزنند.

در چنین شرایطی البته روشنفکران محافظه کار طبقه ی متوسط به دست و پا می افتند و طبقه ی خویش را از هر نوع اتحاد با محرومان و کارگران بر حذر می دارند. اینها کسانی هستند که ارزش های طبقاتی را چنان درونی ساخته اند که می هراسند اگر چنین پیوند سیاسی میان طبقه ی متوسط و طبقه ی پایین جامعه رشد یابد تفکر ضد طبقاتی و رادیکال در جامعه فراگیر شود. به همین خاطر، نه فقط بر علیه این نزدیک سازی تلاش می کنند بلکه می خواهند نفرت میان این دو طبقه را دامن زنند. یکی از مدافعان سرسخت جریان ورشکسته ی دوم خرداد اخیرا در مقاله ای با لحنی اهانت آمیز و سرشار از خشم نسبت به محروم ترین قشرهای جامعه، که همانا حاشیه نشین ها هستند، آنها را به عنوان «لمپن پرولتاریا» معرفی کرده و نوشته است :« آنچه که در روزهای اخير در تهران و ديگر شهرهای بزرگ کشور در حال انجام است و ابعادی بسيار گسترده تر از دستگيری و ايجاد مزاحمت برای زنان و دختران « بد حجاب » داشته است، سرکوب و دستگيری معلمان، اخراج و ايجاد مزاحمت برای استادان دگر انديش دانشگاه ها، تهاجم به دانشجويان دانشگاه های مختلف، دستگيری و اخراج گروهی از آنان، همه بخش هايی از « مبارزه ی طبقاتی» فعالِ « مستضعفين و محرومان » عليه مظاهر شهرنشينی و در يک کلام تمدن و ترقی است. هدفِ نهايیِ اين روند تازه آغاز شده، نه حجاب بانوان و نه « مظاهر فرهنگی غرب» بلکه حقوق شهروندی است. همين امروز بايد چاره ای انديشيد.»[3]

می بینیم که نویسنده چنان به بغض طبقاتی دچار است که سرکوبگری های وحشیانه ی مشتی از آدم های رژیم را که هر کدام به عنوان حقوق ماهانه چند صد هزار تومان بابت چماقداری پول می گیرند، به حساب مشتی انسان محروم و مستضعف در حاشیه های شهرهای بزرگ گذاشته است. وی در مقاله اش با تجلیل از عملکرد رفسنجانی درفراهم ساختن رشد طبقه­ی متوسط، سقف آرزوی روشنفکران دوم خردادی خارج از کشور برای تغییر آفرینی در ایران را ابراز می دارد.

فراموش نکنیم این یک نوشته ی تنها و منزوی نیست. رفسنجانی، کروبی، خاتمی، کرباسچیان و مافیای اصلاح طلبان با درک خطر پیوند سیاسی میان دو طبقه ی کارگر و متوسط، به عنوان پاسداران امنیت ساختاری نظام، در حال آماده سازی حضور دوباره ی خویش در صحنه هستند تا بار دیگر با بازسازی قشرهای محافظه کار، استحاله جو، غیر رادیکال وفرصت طلب طبقه ی متوسط، از نیروی آنها در انتخابات آتی مجلس و تحرکات سیاسی آینده ی ایران، برای حفظ نظام، بهره برند. انتشار همزمان دو نشریه «شرق» و «هموطن» به عنوان شاخص های فکری جریان دولتی متمایل به طبقه ی متوسط در این مسیر قابل فهم است.

به عنوان نتیجه گیری می توان گفت که امروز در پس ماجرای پرونده ی اتمی ایران، اوج گیری دوباره ی سرکوب های اجتماعی، افزایش اعدام ها و نیز فشار بر قشر مادون طبقاتی افغانی های مهاجر، این مظلوم ترین مظلوم ها، یک تحرک طبقاتی سرنوشت ساز در جریان است. هیچ نیروی سیاسی نمی تواند بدون توجه به این واقعیت طبقاتی، درورای مسائل صرف سیاسی، به درک و راهکاریابی عینی از شرایط دست یابد. از همین روی، ضروری است که نیروهای مردمی و رادیکال در داخل و خارج از کشور، با قدرت تمام در صدد تقویت طبقه ی کارگر و هموار کردن مسیر آن برای دستیابی به راهبری جنبش های اعتراضی فعلی در ایران باشند. رهایی جامعه فقط از طریق رها ساختن محروم ترین طبقه ی آن میسر است.



[1]http://www.iran-chabar.de/news.jsp?essayId=9546

[2]http://www.iran-chabar.de/news.jsp?essayId=9551

[3]http://web.peykeiran.com/vs2005/article_body.aspx?ID=10851

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.