شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پوگروم (погром) و، ویولون زن روی بام

همنشين بهار

ترور تزار روسیه و متهم شدن یهودیان

 

قبل‌ از سوسیال‌ دموکراسی در روسیه، جنبشی وجود داشت‌ که‌ به «نارودنیسم» مشهور بود. نارودنیک‌ها خودشان‌ را مردمی و خلقی می‌دانستند.

 

وقتی تزار روسیه (الکساندر دوّم) ترور شد، روشنفکران مخالف دولت تزاری و ناردونیک ها متهّم شدند اما ازمابهتران، تصمیم گرفتند کاسه کوزه ها را بر سر یهودیان بشکنند که در روسیه آنزمان مرغ عزا و عروسی بودند.

 

کم کم اصطلاح «پوگروم» погром  (Pogrom  ) بر سر زبانها افتاد.

«پوگروم» واژه ای روسی است که به فتنه و آشوب اشاره دارد اما معنی ضمنی این واژه از نظر تاریخی، حمله خشونت آمیز ساکنان محلی علیه یهودیان در امپراتوری روسیه و سایر نقاط جهان (آرژانتین، آلمان، اوکرائین، لاتویا، لهستان، رومانی، ایرلند، عراق و...) است. 

 

دستهای پشت پرده به این یهودآزاری نیاز داشتند.

با کشته شدن الکساندر دوم در روسیه شایع شد:

«این ترور زیر سر یهودیان است. اصل ماجرا زیر سر یهودیان است. آن‌ها هستند که توده‏هاى فقیر روستایى را استثمار می‌کنند. واکنش مردم طبیعی است اگر برسرشان بریزند و انتقام بگیرند.»

بگیر و ببند آغاز شد و یهودیان فقیر به تلّه افتادند.

در «پوگروم» حکومت به صورت ظاهر دخالت نداشت ولی جمعیت های سازمان یافته ای به خانه و محل کار یهودیان حمله می‌کردند و یا آنها را می‌کشتند و یا خانه هایشان را آتش می‌زدند. دستهای پشت پرده به این یهودآزاری نیاز داشتند. ‏انگار «پوگروم» باید اتفاق مى‏افتاد.

 

در شرایط پیچیده و پرگرد و غبار، و در دوران سیاه پوگروم، حتی برخی از نارودنیک‏ها, که مهم‏ترین جنبش انقلابى در میان روشنفکران روسیه در دهه‏هاى ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ میلادى بودند، یهودیان روسیه را قومى بیگانه و انگل مى‏پنداشتند و همه جا جار می‌زدند یهودیان توده های مردم روسیه را استثمار می‌کنند.

مطبوعات روشنفکرى روسیه نیز یهودآزاری را محکوم نمی‌کردند و شگفتا که نویسندگانى چون ایوان تورگنیف و لئو تولستوى، در برابر این حوادث سکوت کردند.

 

مهاجرت میلیونى یهودیان روسیه به طرف آمریکا و... آغاز شد.

حوادث بعد از ترور تزار روسیه و موج سرکوب هدایت شده کار خودش را کرد و زمینه سیاسى و اجتماعى و روانى را در غرب براى مهاجرت مهیا ساخت.

تزار فرمان داد یهودی‌ها باید ظرف سه روز، دار و ندارشان را بفروشند و منطقه را ترک کنند.

شدّت آزارها، آنان را وادار کرد کفش و کلاه کنند و خود را برای مهاجرت آماده سازند. به کجا؟ به آنجا که صاحبان سرمایه متمرکز یهود، مصلحت بدانند.

در اروپاى غربى موجى از همدردى با یهودیان روسیه برانگیخته شد و نویسندگانی چون ویکتورهوگو، از دولت روسیه خواستند که عدالت و شفقت را زیر پا نگذارد.

داستان فیلم تعمیرکار  handyman (جان فرانکن هایمر- ۱۹۶۸) که در دوره روسیه تزاری می‌گذرد (و در ایران باعنوان مرد و سرنوشت نشان داده شده)، همچنین قصه ویولون زن روی بام Fiddler on the roof  و...گوشه چشمی به این ماجرا دارد.

 

راز «پوگروم» سربسته ماند.

 از سال ۱۸۸۱ به بعد، گاه و بیگاه افرادی ناشناس و دقیقا سازمان یافته به یهودیان شبیخون زده و ایجاد هراس می‌کردند. ناگهان از درون جنگل‏ها افراد مسلحى خارج مى‏شدند و به مناطق کوچک محل سکونت یهودیان حمله مى‏بردند و پس از قتل و تخریب و آتش زدن در جنگل غیب‌شان می‌زد.

انقلاب که شد، رهبران شوروی تصمیم گرفتند بر زخم ناشی از سرکوب یهودّیت مرهم بگذارند. به ویژه که سر نخ هائی به دست آمده بود که نشان می‌داد زراندوزان خر پول که تنها چیزی که برایشان مطرح نبود، عیسی و موسی...بود، مدام انگولک می‌کنند و گوئی به عمد مایلند دولت مرکزی لفت اش بدهد و یهودآزاری ادامه یابد

برای گشودن این راز سر به مهر، تحقیقات پلیس روسیه و تلاش مورخین به جائی نرسید.

 

۱۸ اکتبر ۱۹۱۷ تروتسکی علیه پاگروم، و آزار یهودیان که زراندوزان متمایل به سران یهود، پای انقلاب می‌گذاشتند، موضع گرفت و جهل و فقر و بیکاری را...از جمله عوامل برادرکشی ها معرفی نمود.

 

انقلابیون شوروی معتقد بودند اساس مساله یهود، در زد و بند صاحبان قدرت و ثروت، و در کسب منافع عملی هر چه بیشتر، و نیز اقتدار مالی آنان ریشه دارد.

لنین در مارس ۱۹۱۹ درباره «پوگروم ضد یهود» در روسیه تزاری، سخنرانی کرد و آنرا تلاشی برای به انحراف کشیدن نفرت طبقه کارگر از استثمارگران به سمت یهودیها دانست. 

البته این موضعگیری درست در مورد پوگروم و دستهای پشت پرده آن، چشم پوشی بر مضمون قرارداد بالفور و اشغال فلسطین توسط زراندوزان یهودی را، توجیه نمی‌کند.

 

 

سخنان لنین، در مورد Погром  / پاگروم قتل و غارت یهودیان(با تصویر)

مقاله تروتسکی، در مورد انقلاب، دسیسه های دشمن و پاگروم ، یهودآزاری 

***

همنشین بهار

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 26 May 2007]  [ارسال‌کننده: ن - معمار زاده]  [  ]  

هموطن گرامی ...آقای همنشین بهار. ...

. گاه گاهی ستون نظرات را می خوانم و از زورگویی شمار اندکی از افراد نظردهنده کلافه میشوم. مایل بودم نکات زیر را یک جایی بنویسم واقعش جایی پیدا نکردم. همین جا می نویسم و ببخشید به لنین و ویولون زن مستقیم مربوط نمیشود. اگر دیدید برای شما زحمت ایجاد میکنند راضی نیستم ثبت کنید. چون احساس میکنم روش جذب کننده جنابعالی به مزاق بعضی ها خوش نمی آید. آقای همنشیتن بهار شما خوب میدانید که در سده ۱۷ و ۱۸ در اروپا و جهان غرب ، اتفاقی افتاد که روشنگری نام داشت.ویژگی این دوره درخشان، میل به دانستن و فریب نخوردن بود.این جریان در انگلستان شکل گرفت و در فرانسه اوج گرفت.این دوره البته طیف وسیعی داشت.گروهی اتئیست بودند و حتا به خدا باور نداشتند چون «لامتری»  فرانسوی و «هولباخ» المانی  .گروهی دئیست بودند چون «ولتر» .

ولتر، خدا باور بود اما به مذهب مشخصی و مناسک واداب ان ادیان وابستگی نداشت.

شماری سلطنت طلب بودند چون ولتر و «هابز» .تعدادی جمهوریخواه بودند و دشمن سلطنت چون « دیدرو»  .گروهی دایره المعارف نوشتند .عده ای عقل باور بودند و مدرن چون دکارت.گروهی احساس باور بودند و ضد مدرن چون روسو.  ولی همه یک ویژگی اصلی داشتند و ان هم میل به دانستن و مبارزه با خرافات و شیادی .به باور من-.مهم روشنگری است و پیام ان.

زمانی کارتون پسر شجاع را می دیدم.این کارتون بر من تاثیر نهاد. پدر پسر شجاع فردی روشنگر بود.او با خرافات در جنگل در می افتاد.او روح روشنگری بود.یادم است در جنگل کسوف شد یا خسوف .همه جانوران جنگل به تبیین خرافی این ماجرا پرداختند.ولی پدر پسر شجاع به جنبه های علمی توجه داشت.میل به دانستن و مبارزه با خرافات ویژگی پدر پسر شجاع بود.برای همین بود که شیادان جنگل چون گرگ پیر ،شیپورچی ،خرس قهوه ای ،روباه و...دشمن خونی این پدر بودند. دوست عزیز نوشته های شما روشنگر و بدون تعصب است. .... من از صمیم قلبم به شما درود می فرستم و عمر طولانی و سلامتی برایتان آرزومندم.
  

[تاریخ ارسال: 23 May 2007]  [ارسال‌کننده: کيانوش رشيدی]  [ kia_rashidi44@yahoo.de ]  

...آقای شهرام فاضل! با درود!

اگر من از کشورهايی با نام سوسياليستی نام بردم، منظورم اين نبود که معتقد به اين هستم اين کشورها سوسياليستی بودند.

من تنها اين لقب را برای اين کشورها بکار بردم، آنگونه که خود آنها بکار می بردند. اگر ديدگاه من را در باره ی اين کشورها می خواهيد بدانيد بايد بگويم که يکی از دلايل جداشدنم از حزب توده نيز در ارتباط با همين مسئله بود که من به هيچ وجه معتقد نبودم که اين کشورها سوسياليستی هستند.

اين را نيز به عرض شما برسانم که من اصولا با آنچه که بر آن "انقلاب کبير سوسياليستی اکتبر" گذاشته اند مخالفم. بينشی که من پس از مطالعات بسيار بر روی "انقلاب"اکتبر،بدان رسيدم بر اين پايه استوار است که من آن "انقلاب" را همانند رويدادهای سال ۱۳۵۷ در ايران،ساخته و پرداخته محافل ماسونيک ، "حکومت جهانی"و"اسراييل جهانی" در چارچوب برقراری "نظم نوين جهانی" در اين دو سرزمين و اصولا در سرزمين های ديگر می دانم.

من اگر بيشتر از شما در باره ی يهودی _ ماسونهايی همچون"کاگانويچ"،"ليبا داويدوويچ برنشتاين معروف به تروتسکی"،"زينوويف"،"کامنيف"،"بوخارین"،"خروشچف"،"برژنف"،"آندروپف "چرننکو"، و "گارباچف" ندانم،کمتر از شما نيز نمی دانم.

من ديگر در باره ی "يلتسين" و کسانی همانند نمی خواهم چيزی بگويم که حاجت به بيان نيست. تا آنجا که در خاطرم باقی مانده حزب توده در يکی از اطلاعيه هايش اعلام نمود که علی خاوری صدر باقی ميماند، اما محمد اميدوار که در آن هنگام در انگلستان بسر می برد، مسئوليت اداره حزب توده را بر دوش می گيرد. حالا مورچه چيست که کله پاچه اش چه باشد!

اما از اين که به من خوشامد گفتيد،سپاسگزارم. به آگاهی شما می رسانم که در سالهای فعاليتهايم در حزب توده، هميشه بر اين عقيده بودم که بايد رژيم جنايتکار خمينی را سرنگون کرد و نه فقط "ولايت فقيه " آن را طرد کرد، آنگونه که حزب توده می گويد.

اين مسئله نيز از جمله مسائلی بود که بر اساس آن برای هميشه از اين حزب مردم فروش جدا شدم. پرونده ی گردانندگان نشريه ی ساواما ساخته ی "راه توده" ازجمله گرداننده ی اصلی آن ، علی رضا خدايی را به اندازه ی کافی دارم. اگر شما روزی روزگاری به آنها نياز داشتيد، مرا با خبر کنيد که آنها را در اختيارتان بگذارم. شاد و تندرست باشيد.

بادا که خرد پاک نگهبان مردم وسرزمين ما باشد! کيانوش رشيدی
  

[تاریخ ارسال: 23 May 2007]  [ارسال‌کننده: کيانوش رشيدی]  [ kia_rashidi44@yahoo.de ]  

دوست گرامی ! با درود. آوردن بريده ای از نامه ی مردم ارگان حزب توده ، و نوشته ی کوتاه روزنامه ی پراودا در باره کشتارهای سال ۱۳۶۷ مرا بر آن داشت که سری به زير زمين خانه ام بزنم و بدنبال نامه ای بگردم که پس از برگزاری جلسه بزرگداشت قربانيان با حضور خاوری به سياوش کسرايی نوشتم.

اين نامه را يافتم. نامه تاريخ ۱۵ آذرماه ۱۳۶۷ برابر با ۶ دسامبر ۱۹۸۸ را در زير خود دارد.

 در اين نامه من از جمله نوشتم:

"....و اما چرا امروز تصميم به نوشتن اين نامه گرفتم؟ همانطور که مطلع هستيد، امروز در مرکز صليب سرخ جلسه بزرگداشت شهدای اخير برگزار شد، ولی از شما خبری نبود و بقاعده بعضی دور و اطرافيان شما.علت عدم حضورتان در اين جلسه، شرکت در جلسه مشابه در خانه شما ذکر شده بود وگويا به شما تنها ساعت ۹ صبح امروز اطلاع دادند.با همه ی اين ها آیا نمی توانستيد تا ساعت ۶و نيم تمامی افراد حاضر در خانه اتان را دعوت به شرکت در جلسه تشکيل شده در صليب سرخ نماييد ويا نخواستيد؟

مقالات شما و سخنان شمادر دعوت به وحدت همه ی نيروهای آزاديخواه برای نجات زندانيان سياسی از راديو"صلح و ترقی" را بياد می آورم و تقسيم کردن ۲۰ نفر حاضر در مسکو به دو دسته از طرف شما را.

 تناقض را خودتان بيابيد......"

 آقای هم نشين بهار! در واقع هم ،‌جمع توده ای ها و اکثريتی ها در مسکو از ۲۰ نفر بيشتر نمی شد.

اين بخش از نامه را آوردم که بدانيد رهبران حزب توده به خودشان رحم نمی کردند، چه رسد به دگران. نشريات توده ای ها و اکثريتی ها آن نوشته ی « پراودا» را چاپ کردند که در فوريه سال ۱۹۸۹ چاپ شد. اما اشاره ی من به نوشته ای کوتاه بود که در ۷ دسامبر ۱۹۸۸ در پراودا چاپ شد.

 نوشته ای کوتاهتر از آنچه  (ترجمه اش) در ارگان های حزب توده واکثريت آمده بود.

بعدها به توصيه سياوش کسرايی ، فرزندانش "مانده علی"(مانلی) و"بی بی" به همراه تنی چند از ايرانيان تصميم گرفتند در مقابل يکی از خبرگزاری های غربی در مسکو گرد هم آيند و به اعدام ها اعتراض کنند که هنوز جمع نشده توسط پليس مسکو متفرق شدند که راديو صدای آمريکا در شامگاه همان روز اين خبر را پخش کرد.
  

[تاریخ ارسال: 23 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
جناب کیانوش رشیدی شما نوشته اید در حال حاضر علی خاوری صدر کمیته مرکزی حزب توده می باشد که نادرست می باشد و تا آنجا که حزب توده خود اعلام کرده است شخصی به نام "محمد امیدوار" اکنون صدر این حزب می باشد. البته به نظر می رسد که مرتدین "راه توده" ای و متصل به وزارت آدمکشی هنوز این مسله را قبول نکرده اند و این رهبر جدید حزب را قبول ندارند و ممکن است که هنوز در فقدان رهبر انقلاب ضد امپریالیستی و امام آدمکشان در سوگ جانکاهی باشند. البته بعید نیست که "راه توده" این خبرگان اطلاعاتی به رفقای توده ای سابق خودشان توصیه کنند که به جای "محمد امیدوار" از "محمد خاتمی" برای مقام صدر حزب حمایت کنند زیرا او اکنون بغیر از ریاست "گفتگوی تمدن ها" شغل رسمی دیگری ندارد و در ضمن بهتر از خاتمی چه کس دیگری می تواند کشتی در حال غرق امام ضد امپریالیست را به ساحل امن اصلاحات و نجات برساند! در ضمن رهبران کشورهای که شما "سوسیالیستی" می نامید مانند گورباچف, یلتسین, علیف و چائشسکو ها زیاد تفاوتی با امام مرتجع نداشتند که مثلا اعدام جنایتکارانه زندانیان ایرانی را محکوم کنند. احزاب خائن حاکم کشورهای به اصطلاح سوسیالیستی خود شریک جرم این رژیم مرتجع و بقیه رژیمهای مستبد و ضد انقلابی بودند که به اصطلاح زیر چتر اوردگاه کذایی "سوسیالیستی" قرار داشتند. سوسیال امپریالیسم روسیه بلاخره پوست انداخت و مافیای جنایتکار سرمایه داران روسی و بقیه این اوردگاه زیرزمینی سرمایه داران دولتی ماهیت تبهکارانه خود را برای جهان به نمایش گذاشتند! شما هم که ماشالله کمی دیر متوجه ماهیت این حزب طراز نوین شدید اما بقول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است! به صف انقلاب خوش آمدید!   

[تاریخ ارسال: 22 May 2007]  [ارسال‌کننده: کیانوش رشیدی]  [ kia_rashidi44@yahoo.de ]  

[در مورد] کشتار 1367 و موضع زبونانه ی رهبران شوروی!

پیش از هر چیز باید به آگاهی دوستان برسانم که از سال 1373 رسما از حزب معلوم الحال توده که پرونده ی سیاهی جز خیانت به مردم و میهن مان ندارد، جدا شدم.

نوشته ای که در زیر می آید اشاره ای است کوتاه به آنچه که نزدیک به بیست سال پیش روی داد.

در یکی از روزهای پایانی ماه اکتبر سال 1988،دوستم "کاترین تروچلر"،شهروند آلمان دمکراتیک پیشین که در انستیتوی زبان روسی پوشکین واقع در مسکو درس می خواند و تقریبا هر روز، روزنامه ی "نویس دویچلند"(Neues Deutschland آلمان نوین)،ارگان مرکزی حزب واحد سوسیالیستی آلمان(SED) را می خواند، خبری را برای من ترجمه کرد که مضمون آن چنین بود:

 "بنابر گزارش های رسیده، در ماه های پایانی تابستان گذشته،هزاران نفر از زندانیان سیاسی در زندان های ایران به قتل رسیدند. در میان اعدام شدگان از جمله نام های منوچهر بهزادی، محمد پورهرمزان،آصف رزمدیده و صابر محمدزاده،از اعضای کمیته ی مرکزی حزب توده ایران دیده می شود..."

پس از شنیدن این خبر تلفنی با سهراب زمانی، عضو مشاور کمیته ی مرکزی حزب توده و مسئول جمعیت پناهندگان ومهاجران ایرانی در شوروی تماس گرفتم.

سهراب زمانی در گفتگوی تلفنی با من خبر مربوطه را نه تایید و نه تکذیب کرد و تاکید نمود که باید منتظر اطلاعیه کمیته مرکزی حزب توده در این باره شد. بدنبال آن، هر روز تمامی روزنامه های ارگان های مرکزی احزاب کمونیستی حاکم در اروپای شرقی و ارگان های احزاب کمونیستی در اروپای غربی را می خریدم تا خبرهای بیشتری در ارتباط با کشتارها در زندانهای رژیم خمینی بیابم.

خوشبختانه دارای دوستانی از تقریبا همه ی کشورهای سوسیالیستی بودم. از این دوستان خواسته بودم چنانچه با گزارشی در باره کشتار در زندانهای رژیم خمینی در ایران برخوردند، آنرا برایم ترجمه کنند.

لازم آمد که روزنامه های Trybuna Ludu (تریبونا لودو، ارگان حزب متحد کارگری لهستانPZPR )، Rude Pravo (روده پراوو، ارگان مرکزی حزب کمونیست چکسلواکی)Rabotnichesko Delo(رابوتنیچسکو دلو، ارگان حزب کمونیست بلغارستان)، Nep Szabadsag(نپ سابادشاگ،ارگان حزب کمونیست مجارستان)،Morning Star(ارگان حزب کمونیست بریتانیای کبیر)،"اومانیته"(ارگان حزی کمونیست فرانسه)، "اونیتا"(ارگان حزب کمونیست ایتالیا) و ...را هر روزه بخرم. روزنامه ی "پراودا" را مشترک بودم و از طریق پست دریافت می کردم.

در باره آنچه که در زندانهای رژیم خمینی در سال 1367گذشت، بیش از همه "مورنینگ استار" و "اومانیته"نوشتند و حتی عکسهای رهبران اعدام شده حزب توده را در صفحات اول چاپ کردند. روزنامه های احزاب حاکم در اروپای شرقی اما، تنها به چاپ خبری بسنده کردند که پیش تر در روزنامه "نویس دویچلند" آمده بود.

تنها روزنامه ای که کوچکترین اشاره ای به قتل عام زندانیان سیاسی در زندانهای رژیم ننمود ، روزنامه ی"پراودا"،ارگان حزب کمونیست اتحاد شوروی بود!

این مسئله طبعا باعث ناراحتی و شگفتی ما ایرانیان در شوروی شد. هیئت نمایندگی کمیته ی مرکزی حزب توده به ریاست علی خاوری، دبیراول وقت این حزب برای شرکت در جشن های هفتادمین سالگرد انقلاب اکتبر از "پراگ"، پایتخت چکسلواکی سابق به مسکو آمده بود.(می گویم دبیر اول وقت حزب توده، چون حزب توده بعدها در پلنومهای خویش این سمت را حذف و سمت صدر کمیته ی مرکزی را جایگزین آن نمود که، هم اکنون علی خاوری صدر حزب توده می باشد.).

در آن هنگام دبیرخانه ی حزب توده در پراگ قرار داشت. به ما خبر دادند که جلسه ای برای بزرگداشت قربانیان کشتار جمعی در زندانهای رژیم خمینی با شرکت علی خاوری در محل ساختمان صلیب سرخ شوروی در مسکو برگزار خواهد شد.

شامگاه روز بعد برای شرکت در این جلسه به ساختمان صلیب سرخ رفتیم. علی خاوری،حمید صفری، سهراب زمانی، "داوود"(که نام فامیلی اش در خاطرم نیست)،من و یکی دو نفر دیگر در این جلسه شرکت کردیم. بقیه توده ای ها و اکثریتی ها در خانه ی "سیاوش کسرایی"(مسئول وقت حزب توده در مسکو)که زمانی از آنِ "یوری گاگارین" نخستین فضانورد شوروی و جهان بود، گرد آمده بودند. باید بگویم که بخاطر باندبازی های همیشگی و مزمن در حزب توده،سیاوش کسرایی از حضور در جلسه ای با شرکت خاوری خودداری کرده بود.

علی خاوری در این جلسه خبر کشتار جمعی در زندانهای رژیم، از جمله اعدام رهبران حزب توده را تایید کرد.من همه روزنامه های ارگان احزاب کمونیستی را به خاوری نشان دادم و از او پرسیدم که چرا تنها روزنامه ی "پراودا" در باره ی این اعدامها هیچ چیز ننوشته است؟!

خاوری در پاسخ گفت:" به آگاهی رفقا می رسانم که امروز با رییس بخش بین الملل حزب کمونیست شوروی دیدار داشتیم و نگرانی خویش را از عدم درج خبری در باره این اعدام ها در روزنامه ی "پراودا" به وی ابراز داشتیم. رفقا قول دادند که فردا نوشته ای در این باره در روزنامه ی "پراودا" چاپ شود." پس از پایان جلسه روانه خانه های خود شدیم. بامداد روز بعد،پس از دریافت روزنامه ی "پراودا" بدنبال خبری که خاوری قول انتشار آن را داده بود،گشتم. در صفحه ی نخست و صفحه ی دوم در این باره هیچ خبری نبود وتنها در میانه های صفحه ی سوم، آنهم در ستونی در قطع کوچک پنج در شش سانتیمتر، نوشته ای زیر نام "محکومیت اعدامها" توجه مرا بخود جلب کرد.عنوان این نوشته نیز، بسیار بسیار ریز برگزیده شده بود!

ترجمه ی مو بموی آن نوشته اکنون در خاطرم نیست،اما تلاش می کنم هر آنچه را که در خاطرم مانده،برایتان بازگو کنم. نوشته مزبور چنین بود:

"محکومیت اعدامها آنگونه که پناهندگان ایرانی در اروپای غربی گزارش دادند؛ در ماه ها و هفته های گذشته تعداد زیادی زندانی سیاسی در زندانهای ایران بطور دسته جمعی اعدام شدند. ما این اعدام ها را محکوم می کنیم و خواستار توقف آنها هستیم."

هیچگونه امضایی در پایین این اطلاعیه کوتاه به چشم نمی خورد!

لازم به یادآوری است که در همان روزها، سه نهنگ با گم کردن راهشان در قطب شمال گیر کرده بودند.همه ی رسانه های گروهی شوروی با آب و تاب در این باره نوشتند و خبر دادند و حتی یک یخ شکن اتمی شوروی برای نجات جان این نهنگها به محل اعزام شد!

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!



با سلام و قدردانی از شما 

 در تاریخ دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۶۷ نشریه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) درخارج از کشور در شماره‌ی ۲۴۴ نوشته بود: 


روزنامه پراودا ارگان کمیته مرکزی حزب کمونیست در روز چهارشنبه اول فوریه اعدام زندانیان سیاسی ایران را در نوشته‌ای با عنوان «محکومیت اعدام‌ها» بازتاب داده است. پراودا نوشت:


 


کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی اطلاعیه‌هایی از کمونیست ها و دیگران دریافت کرده که در آن‌جا نسبت به اعدام زندانیان سیاسی ایران، نمایندگان حزب توده ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و دیگران به طور جدی ابراز نگرانی شده است. کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ضمن تأکید بر نگرانی عمیق مردم شوروی، خواهان قطع بلادرنگ اعدام زندانیان سیاسی ایران است.

***

حالا این دیگران کیستند و اصلا اسم دارند یا ندارند، بماند.

*** 

اطلاعیه مزبور، که کمی آب در آن قاطی شده! درشماره ۲۴۵  « نامه مردم »، ارگان مرکزی حزب توده ایران، (دوره هشتم سال پنجم، سه شنبه ۱۸ /۱۱/۶۷ ) ـ نیز،  درج شده است که در همین صفحه گذاشته ام.

پرودا با پافشاری و اصرار [...] در ششم و هفتم دسامبر همان سال هم ، نوک کوچکی به کشتار ۶۷ زده است.

آنچه در مقدمه مقاله > پشت فتواي خميني و قتل عام سال 67     نوشته بودم متاسفانه صحّت دارد:

وقتی عقاب جور در سال ۶۷ در همه زندان های کشور بال گشود و هزاران سرو ِجوان به خاک افتاد ــ چگونه بود که آب هم از آب تکان نخورد ؟ غرب به گفتگوی انتقادی ! با رژیم ادامه داد و حتی مقامات حزب کمونیست شوروی نیز  اجازه ندادند از شهدای این قتل عام شقاوت بار ، یاد شود ؟ ...

امیدوارم بازهم در این مورد بنویسم.

با کمال احترام: همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 22 May 2007]  [ارسال‌کننده: کیانوش رشیدی]  [ kia_rashidi44@yahoo.de ]  
در فرهنگ واژه های بیگانه در زبان روسی آمده است که RENEGAT از واژه ی لاتینی RENEGAREبرگرفته شده است و به کسی اطلاق می شود که از عقیده ی خود روی گردانیده و به اردوگاه دشمن پیوسته باشد. واژه RENEGAT همچنین معنی خائن نیز می دهد. فرهنگ واژه های بیگانه در زبان آلمانی نیز ضمن اشاره به ریشه لاتینی واژه ی RENEGAT آنرا در مفهوم کسی که از دیدگاه سیاسی و یا دینی خویش روی گردانیده باشد، آورده است.   

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: سیما سنجری]  [  ]  

دو سه سالی هست که به دیدگاه سر می زنم اما این اولین بار است که نظر می نویسم. علتش یکی روبه راه شدن دوباره سایت است و دیگری، قضاوت ناسنجیده یکی از کاربران.

حضرت آقای عیسی صفا،ایرادات بنی اسرائیلی جنابعالی در مورد نوشته های آقای همنشین بهار، کار درستی نبود. او انسان افتاده و بسیار فرونتی است. من خودم مارکسیست هستم و به صفای ایشان که نوشته بود مارکسیست نیستم، خیلی احترام میگذارم. برخلاف تصور شما نوشته هایشان جاذبه دارد و اصلا هم ضد مارکسیستی نیست. جنابعالی اما نیامده از دم می خواهید همه را شلاق کش کنید. حاصل تلاش بیست و چندساله اتان در حزب کمونیست فرانسه این بود که آن قضاوت ناسنجیده را در مورد نوشته آقای مصداقی (چه کسانی تیغ زنگیان مست را تیز کردند؟) داشته باشید؟ آقای عیسی صفا ممکنست بفرمائید خودتان چه محصولی داشته اید؟

همنشین بهارنوشته های من نارسائی بسیار دارد و از این بابت از همه پوزش می خواهم.

ضمنا آقای صفا ، نوشته خوبی دارند با عنوان:


جدا از عضویت در حزب کمونیست فرانسه ، ایشان از اعضای گروه تدارک فوروم اجتماعی ایران هم هستند و  سال هاست در جنبش صلح اروپا شرکت فعال دارند...
  

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: کيانوش رشيدی]  [ kia_rashidi44@yahoo.de ]  
آفتاب آمد دليل آفتاب.
با يادداشت دوم هارون(آرون) نراقی معلوم شد که ايشان يهودی پنهان نيستند. يک يهودی آشکار هستند.
امثال آرون نراقی هرآن چه را که دلشان بخواهد به مردمان ديگر کشورهای جهان نسبت می دهند، اما اگر به خودشان بگوييد بالای چشمتان ابروست، ناراحت می شوند که هيچ، ديگران را به يهودستيزی متهم می کنند.


کيانوش رشيدی
  

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
بلاخره پای حامیان قاتلین بچه های فلسطینی نظیر این "هارون نراقی" نیز به شبکه دیدگاه رسید! رژیم آپارتاید مذهبی اسرائیل که خانه های مردم فلسطین را برسر شان خراب می کند و میلیون ها مردم مظلوم را از خانه و کاشانه خود آواره کرده است یک ننگ بزرگ برای تمام بشریت می باشد! یهودیانی که به دست فاشیست های هیتلری زندگی و کاشانه خود را از دست دادند چگونه می توانند این رژیم نژادپرست را مشاهده کنند و با گشتاپوهای هیتلری یکسان نبیند؟! زنده باد مبارزه خلق فلسطین!   

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: هارون نراقی]  [  ]  

در برابر این نوشته زهرآلود شما را به مشاهده سایت


دعوت می کنم. در سایت « خانه اسرائیل » در قسمت مقاله ها ، نوشته جناب آقای مستشار درج شده است.  مبارزه عليه صهيونيسم ، همان يهودی ستيزی می باشد.

  

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: کیانوش رشیدی]  [ kia_rashidi44@yahoo.de ]  
هارون نراقی حق هم دارد که از دولت بغایت نژادپرست اسراییل دفاع می کند.ایشان همانند "ناصر مستشار" اگر یهودی پنهان نباشند،مستشاری رژیم نژادپرست اسراییل را در همه جا بر عهده دارند.   

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: هارون نراقی]  [  ]  

بنده نویسنده این مقاله را که پیش تر در مقاله «مبارزه علیه صهیونیسم ، یهودی ستیزی نیست» ، توهین زیادی به دولت اسرائیل و جنبش صهیونیسم نموده - متهم میکنم که در این مطلب نیز آن نیت کثیف را ادامه داه است.

ایشان در این مقاله لنین پرستانه نوشته:

«انقلاب که شد، رهبران شوروی تصمیم گرفتند بر زخم ناشی از سرکوب یهودّیت مرهم بگذارند. به ویژه که سر نخ هائی به دست آمده بود که نشان می داد زراندوزان خر پول که تنها چیزی که برایشان مطرح نبود، عیسی و موسی...بود، مدام انگولک می کنند و گوئی به عمد مایلند دولت مرکزی لفت اش بدهد و یهودآزاری ادامه یابد تا...» - تا چی آقای همنشین بهار؟ بفرمائید تا چی؟

همنشین بهار که بهتر است اسمش را همنشین لنین و فلسطینی ها بگذارد، جابه جا از مابهتران و «موج سرکوب هدایت شده!!» دم می زند و می نویسد:

«ازمابهتران، که همه چیز بر وفق مرادشان پیش می رفت، تصمیم گرفتند کاسه کوزه ها را بر سر یهودیان فقیر بشکنند که در روسیه آنزمان مرغ عزا و عروسی بودندوآن ها که باید جیم بشوند وقتی دیدند هوا پس است، غیب شان زد و یهودیان فقیر به تلّه افتادند. شدّت آزارها، یهودیان ستمدیده را که کارد به اسخوانشان رسیده بود، وادار کرد کفش و کلاه کنند و خود را برای مهاجرت آماده سازند. به کجا؟ به آنجا که «ازمابهتران» و صاحبان «سرمايه متمرکز يهود»، که فقر اقتصادى مردم و نابسامانى روسيه را دماغ در نمی آوردند، مصلحت بدانند.»

سال گذشته جناب آقای ناصر مستشار با نوشتن مقاله وزینی که من در سایت گویا دیدم حسابی به ایشان پاسخ دادند اما انگار نرود میخ آهنی در سنگ !
  

[تاریخ ارسال: 18 May 2007]  [ارسال‌کننده: عیسی صفا]  [ issasafa@yahoo.fr ]  

جناب کُمیتهِ « همنشینان بهار»!
اتفاقی گذرم به مقاله « هیئت» شما در باره لنین افتاد و جواب کوتاهی هم فرستادم.
هنگامیک ه به مقالات دیگر شما مراجعه کردم، متوجه یک کار« اکیپی » شدم که هدفش حمله به چپ ها است.
دروغ در مورد شوروی
( در مقاله پشت فتوای خمینی وفتل عام سال67)
که به گفته شما : « حتی مقامات حزب کمونیست شوروی نیز اجازه ندادند از شهدای این قتل و عام شقاوت بار ،یاد شود»
بر پایه کدام سند از حزب کمونیست شوروی است؟ هیچ! دروغ محض.
شما پشت دفاع از مجاهدین مخفی شده اید. دروغ پراکنی شما علیه کمونیست ها به نفع مجاهدین نیست. دوستی اکیپ شما با مجاهدین دوستی « خاله خَره است»
سلام آقای عیسی صفا
با تشکر از شما و دیگر رفقا که در مقاله
  « لنین و ویولون زن روی بام »
اینهمه روی «تروتسکی»، و...حساس شده اند ــ در فرصتی دیگر پاسخ خودم را خواهم نوشت.

با کمال احترام: همنشین بهار

 


 

 
  

[تاریخ ارسال: 18 May 2007]  [ارسال‌کننده: اردشیر]  [  ]  

بنده نمیدانم مقالاتی که با اسم همنشین بهار منتشر میشود خودش نوشته یا یک کار گروهی و سازمانی است.

بعید است یک نفر نوشته باشد. اما آنچه بنده استنباط میکنم دشمنی نویسنده یا نویسندگان با انقلابیون مارکسیست لنینیست است.

در همین مقاله یک جوری از تروتسکی بی همه چیز و خائن اسم برده شده که انگار این مزدور محلی از اِعراب داشته یا در انقلاب بزرگ مردم شوروی اهمیتی داشته است.

تبلیغ خائنین مثل تروتسکی یا کائوتسکی کار فرومایگان و بی خردان است. ضمنا این مقاله خواسته بگوید یا القا کند که لنین طرفدار صهیونیست هاست.
  

[تاریخ ارسال: 17 May 2007]  [ارسال‌کننده: عیسی صفا]  [  ]  

ضرافت زیاد باعث شکنندگی می شود!( لنین)

اسم برخورد شما با لنین « ذم شبیه به مدح» است!

چراباید به دشمن و رقیب ناسزا نگفت؟ بنام کدام اخلاقیات؟ عمومی؟

هنگامی که از لنین پرسیدند آیا شما اخلاقیات دارید؟

گفت که: اخلاقیات ما منافع زحمتکشان است.

« زبان بهداشتی » متعلق به کسانی است که می خواهند مانع جاری شدن خشم مردم و مدافعان آن با زبانی ُبرا باشند. انتقاد شما به زبان لنین، برای خلع سلاح کمونیس ها است.

در ضمن« مرتد» کلمه مورد استفاده « لنین »، در حمله به تروتسکی معنای مذهبی ندارد.

کلمه مورد استفاده وی « رنگا» روسی نیست و از زبان فرانسه وارد روسی شده است.

از قرن هیجدهم به بعد این کلمه در زبان فرانسه بار مذهبی را از دست داده و به کسانی اتلاق می شد که زیر افکار قبلی خود زده اند.

ولتر این کلمه را در مورد افسران فراری فرانسه بکار برده است.
  

[تاریخ ارسال: 17 May 2007]  [ارسال‌کننده: شیما کاظمی]  [  ]  
آقای همنشین بهار، شما حق نداشتید در کنار عکسهای «لنین» ، آیه قرآن بنویسید. همچنین شما با کنایه جانب تروتسکی خائن را گرفته اید. شما از خیانتهای وی بی خبرید یا خودتان را به کرگوشی می زنید. تروتسكى دوازده سیزده سال شاید هم بیشتر، روبروی لنین ایستاد ، مقالاتش آلوده به افکار ضد انقلابی است. تروتسکی تا وقتی زنده بود همگام با دستگاه هاى سرمايه و امپرياليسم دست به توطئه زد. شما با تمجید از وی حتا با کنایه، اسناد تاریخی را خدشه دار کرده اید.   

[تاریخ ارسال: 16 May 2007]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [  ]  

 

قدردانی:

از جناب آقای کیانوش رشیدی، دوست محترمی که در رابطه با مقاله « لنین و ویولون زن روی بام » و نیز برگردان ترانه разговор с счастьем ـ اثر « َدر ِبه ِنه وا» ، برخی از اشتباهات بیشمار مرا یادآوری فرمودند ــ  بسیار سپاسگزارم و از راهنمائی‌شان استفاده کردم.  

اعتراف می کنم  نادانی هایم بسیار و بسیار است.

با کمال احترام

همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 15 May 2007]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [  ]  

سلام به شما کاربر عزیز و سلام بر هموطن محترمی که در مورد مقاله


فرموده اند:

«سلام حضرت آقا، چرا از آنچه بی خبرید می نویسید؟ عکسی که کنار رفیق استالین و رفیق لنین است، عنصر خائن تروتسکی است و نه آنطور که جنابعالی به غلط نوشته اید میخائیل کالنین !!! »

 ***

میخائیل ایوانوویج کالنینبا تشکر از ایشان، و اعتراف به اینکه نادانی هایم بسیار و بسیار است ـــ اجازه می خواهم نکات زیر را یادآور شوم:

آنچه زیر عکس مزبور نوشته‌ بودم ، دقیق است و فرد همراه لنین و استالین Mikhail Ivanovich Kalinin میخائیل ایوانوویج کالنین است و نه « تروتسکی »

عکس مزبور را سال‌ها پیش  از دهی در شهر Тверь از روستائیان گرفته ام و به درستی آنچه نوشتم اطمینان دارم.

 سند دیگر من این است: (لطفا روی هر دو سطر زیر کلیک کنید و عکس مورد اشاره را ببینید)


 همین جا، تصاویر دیگری هم از ایشان می گذارم.

دوست عزیز از شما که برخلاف من مارکسیست هستید خواهش می کنم کلمات خائن و مزدور و... را اینقدر به راحتی بکار نبرید.

 امثال « تروتسکی »، هر ایراد بجا ، یا نابجائی هم داشته باشند ــ روز و روزگاری شب سیاه تزاری را به چالش گرفتند و در راه آرمان شان از جان و آبروی خود گذشتند.

با کمال ادب و احترام

همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 15 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام - ح]  [  ]  

سلام حضرت آقا، چرا از آنچه بی خبرید می نویسید؟

عکسی که کنار رفیق استالین و رفیق لنین است، عنصر خائن تروتسکی است و نه آنطور که جنابعالی به غلط نوشته اید میخائیل کالنین !!!
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.