شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷ - ۲۴ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تصحیح یک اشتباه بزرگ و پوزش از روح بزرگ قتل‌عام شدگان تابستان ۶۷

ایرج مصداقی

از سال‌ها پیش و از وقتی که اولین بار نام کوچک نیری را در اسناد انتشار یافته از سوی سازمان مجاهدین، جعفر خواندم، این احساس در من بود که این نام صحیح نیست. بعدها دیگر گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی نیز به پیروی از مجاهدین همان اشتباه را تکرار کرده و نیری را با نام کوچک جعفر معرفی کردند.

 

من نیز متأسفانه در  چاپ اول کتاب «نه زیستن نه مرگ» و در مقالاتی که در رابطه با قتل‌عام زندانیان سیاسی ‌نوشتم از نام «جعفر نیری» برای شناساندن او استفاده کردم، اما این احساس همیشه با من بود که این نام صحیح نیست و از این بابت به لحاظ روحی تحت فشار بودم.

 

عاقبت در جلد سوم کتاب نه زیستن نه مرگ، چاپ دوم صفحه‌ی ۲۶۶ در زیر نویس کتاب آن‌جایی که نیری را با نام جعفر معرفی کردم، این احساس را بیان کرده و نوشتم: «در رابطه با نام وی مطمئن نیستم».

 

پیش از آن یک بار به محقق گرامی آقای همنشین بهار گفتم که از نظر من نام کوچک نیری، جعفر نیست و من فکر می‌کنم نام او حسینعلی است. ایشان ضمن این که مخالفتی با نظر من نکرد، گفت:  من اطلاعی در این مورد ندارم و تا کنون به غیر از جعفر نشنیده‌ام. از او پرسیدم: آیا شما به مدرک و یا سند انتشار یافته‌ای‌ از سوی رژیم برخورده‌اید که نام کوچک نیری، در آن جعفر باشد؟ وی پاسخ داد، خیر.

 

روزها و ساعت‌ها راجع به این موضوع فکر می‌کردم، گاه تصور می‌کردم شاید اشتباه می‌کنم و به خاطر نام کوچک آیت‌الله منتظری که حسینعلی است و در ارتباط با قتل‌عام زندانیان سیاسی فعال بوده، این نام در ذهنم به غلط برجسته شده است. از شما چه پنهان گاهی دچار چنین حالت‌ها و دوگانگی‌هایی می‌شوم.

حتا بعضی اوقات، وقایعی را که در آن بوده‌ام تصور می‌کنم شنیده‌ام و یا برعکس وقایعی را که شنیده‌ام فکر می‌کنم خود دیده‌ام (البته این حالت بیشتر مربوط به یک دوره‌ی خاص از زندگی‌ام در سال ۶۲-۶۳ است) و برای دست یابی به حقیقت مجبور می‌شوم گاه روزها راجع به آن فکر کنم.

یک موردش در کتاب نه زیستن نه مرگ به وقوع پیوسته(موضوعی را که شنیده بودم فکر کردم خود دیده‌ام) که شرح آن را در جای دیگری خواهم داد.

از آن‌جایی که موضوع نام کوچک نیری حساس بود و من دلیلی برای بیان احساس خود نداشتم و نمی‌توانستم آن را مستند کنم از ذکر نام حسینعلی به صورت علنی امتناع کردم تا مبادا اشتباه احتمالی من موضوع را پیچیده کند.

 

این احساس و پرسش را یک بار دیگر در مقاله‌‌ای که سال گذشته نوشتم و در سایت‌های مختلف اینترنتی انتشار یافت،  بیان کردم.

 

در  مقاله‌ی «گنجی و قتل‌عام زندانیان سیاسی» خطاب به اکبر گنجی و با انگیزه‌ی خیرخواهی و کمک به او جهت جبران گذشته‌اش و روشن شدن حقیقت نوشتم:

 

«ما هنوز عکسی از حجت‌الاسلام نیری رئیس هیئت قتل‌عام و مرتضی اشراقی عضو هیئت قتل‌عام در تهران نداریم. در هیچ یک از اسناد منتشر شده توسط رژیم نام کوچک نیری برده نمی‌شود، حتا هنگامی که کاندیدای وزارت اطلاعات بود. این امور آگاهانه انجام می‌گیرد.

....

آیا دوستان نزدیک شما که هیچ‌کدام با این قتل‌عام موافق نبوده‌اند و آن را تأیید نمی‌کنند نمی‌توانند در این رابطه کمک کنند؟ »

 

http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=13460

 

البته می‌دانستم از این «امام‌زاده» با آن گذشته‌ی‌ «درخشان» در بخش عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران و پادویی منوچهر متکی در سفارت رژیم در ترکیه و خدمت به دستگاه سانسور و سرکوب مطبوعات در وزارت ارشاد و... در این زمینه خیری به مردم ایران نمی‌رسد. چرا که او حالا دور برش داشته و با کمک «امدادهای غیبی» تبدیل به «اندیشمندی» بزرگ شده و دائم در حال ارشاد اساتید دانشگاه‌ها و متفکران و صاحبنظران آمریکایی است و به این خرده ریزها نمی‌پردازد. از آن‌جایی که او طبق مد روز علم دفاع از زندانیان سیاسی و قتل‌عام شدگان سال ۶۷ را به دست گرفته و سنگ آن‌ها را به سینه می‌زد، از او خواستم اگر راست می‌گوید لااقل در روشن شدن نام کوچک نیری، رئیس هیئت قتل‌عام که همه او را جعفر معرفی می‌کردند کمک کند. آیا برای او و امثال او که امروز تعدادشان در خارج از کشور روز به روز بیشتر می‌شود کاری داشت که در این زمینه کمک کنند؟ آیا دوستان او در ایران از انجام آن عاجز بودند؟

آیا وظیفه‌ی کسی که خودش را مدافع حقوق قتل‌عام شدگان معرفی می‌کند این نیست که لااقل نام اصلی یکی از قاتلین‌شان را افشا کند؟ آیا چیز زیادی خواسته بودم و یا خواسته‌‌ام غیرمنطقی بود؟

پس از انتشار این مقاله‌ تعدادی از خوانندگان گرامی از سر خیرخواهی برای من نامه نوشته و جهت کمک و مساعدت با ذکر منابعی نام کوچک نیری را جعفر قلمداد کردند. در پاسخ‌های جداگانه به هر یک از آنان ضمن تشکر از احساس مسئولیت‌شان تأکید کردم که به نظر من نام کوچک نیری، جعفر نیست.

 

*****

 

در آستانه‌ی فرا رسیدن نوزدهمین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی ما در ارتباط با افشای ابعاد این جنایت بزرگ در سطح بین‌المللی و ملی کار چندانی نکرده‌ایم. هنوز تحقیق جامعی در این زمینه صورت نگرفته است. این مسئولیت بزرگ هنوز بر دوش ما مانده است. متأسفانه گروه‌های سیاسی به ویژه آن‌ها که بیش از همه مدعی هستند و هیچ انتقاد و روشنگری‌ای را بر نمی‌تابند از دانستن نام رئیس هیئت قتل‌عام که چهره‌ی مخفی نظام نیست و دارای شخصیت حقوقی (معاونت قضایی دیوان عالی کشور) نیز می‌باشد، عاجز هستند!  امیدوارم این تلنگری به آن‌ها باشد و به فکر فرو روند.

 

می‌دانستم پس از قتل‌عام زندانیان سیاسی، نیری ارتقای مقام یافت و به معاونت دیوان عالی کشور رسید و در دوره‌ای نیز به خاطر بیماری محمدی گیلانی وی گرداننده‌ی اصلی دیوان عالی کشور بود.  

هنوز نیز وی معاونت قضایی «آیت‌الله» حسین مفید رئیس دیوان‌عالی کشور را به عهده دارد. البته وی وام دار نیری نیز هست. ذکر این نکته ضروری است که محمدحسین فرزند آیت‌الله مفید که در ارتباط با مجاهدین دستگیر و به حبس ابد محکوم شده بود یکی از معدود کسانی است که در قتل‌عام ۶۷ از میان محکومان به حبس ابد جان سالم به در برد. در همان حال هادی بیگی برادر زاده‌ی آیت‌الله مفید در جریان قتل‌عام ۶۷ در اوین به دار آویخته شد و او تلاشی برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام او نکرد.  مفید در آن زمان از صاحب‌منصبان شورای عالی قضایی بود.

 

****

از آن‌جایی که می‌دانستم در زمینه‌ی کار تحقیقی و به ویژه موارد مربوط به قتل‌عام زندانیان سیاسی، نمی‌توانم به گروه‌های سیاسی دل ببندم، تلاش کردم که شخصاً در این رابطه کوشش کنم.

می‌دانستم که احکام متعددی از سوی خمینی در دیماه و بهمن ۶۷ خطاب به نیری و رئیسی صادر شده بود؛ من آن‌ها را همان موقع در زندان و در روزنامه‌های کیهان و اطلاعات خوانده بودم و مفاد‌ کلی  آن‌ها را در ذهن داشتم؛ فقط می‌ماند پیدا کردن روزنامه‌های آن موقع.

در جلد سوم کتاب نه زیستن نه مرگ چاپ دوم صفحه‌ی ۲۴۵ در رابطه با وقایع دیماه و بهمن‌ماه سال ۶۷ نوشته‌ام:

«دور دور ابراهیم رئیسی بود و جعفر نیری. خمینی با صدور دستورالعمل‌های شداد و غلاظ و تشکیل هیئت های ویژه‌، آنان را مأمور رسیدگی به پرونده‌های جنایی خارج از نوبت، در شهرهای مختلف می‌کرد، مسئله‌ای که نمی‌شد بر آن چشم پوشید، عدم حضور مرتضی اشراقی در این هیئت‌ها بود. مشخص نبود چرا نامی از وی در میان نیست؟ به لحاظ منطقی او می‌باید عضو هیئت می‌بود و نه معاونش رئیسی .[1]»

 

برای دست یافتن به احکام خمینی سال گذشته در سفر به برلین همراه با دوست عزیزم خانم گلرخ جهانگیری از مسئولان «آرشیو اسناد و پژوهش‌های ایرانی در برلین» که با امکاناتی اندک گنجینه‌ای گرانبها را فراهم کرده‌اند، ساعت‌ها به دنبال روزنامه‌های اطلاعات و کیهان آن دوران گشتم ولی متأسفانه‌ی روزنامه‌های تاریخ فوق را پیدا نکردم.

 

بایستی کاری می‌کردم تا به سهم خود اجازه ندهم در ارتباط با جنایت بزرگ قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، اسناد مخدوش انتشار یابد.

بالاخره در «صحیفه‌ی نور» که مجموعه سخنرانی‌ها، نامه‌ها و احکام خمینی در آن آمده، احکام فوق را پیدا کردم. نکته‌ی قابل ذکر این که جنایتکاران حاکم بر کشورمان برای فرار از زیر بار مسئولیت قتل‌عام زندانیان سیاسی، در این مجموعه که حتا نامه‌های شخصی خمینی را نیز درج کرده‌اند از درج حکم قتل‌عام زندانیان سیاسی و مکاتبات بعدی که خمینی با پسرش احمد داشته و توسط آیت‌الله منتظری افشا شده، خودداری کرده‌اند.

احکام خمینی به نیری و رئیسی در 11 دی 1367 ، 23 دی 1367 ، 1 بهمن 1367،  24 بهمن 1367

بوده است. البته در اردیبهشت ۶۸ نیز خمینی به پیشنهاد مهدی کروبی و حسن صانعی حکم دیگری به نیری داده بود. (احکام فوق را در مقاله‌ی جداگانه‌ای خواهم آورد)

در 2 بهمن 1367 در پی حکم خمینی که به تاریخ ۱ بهمن ۱۳۶۷ صادره شده بود، نیری و رئیسی خطاب به خمینی نامه زیر را نوشتند:

 [بسم الله الرحمن الرحیم . محضر مبارك زعیم عالیقدر، رهبر كبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، حضرت امام خمینی - مدظله العالی

با سپاس بیكران از درگاه احدیت كه اینجانبان را مشمول عنایت آن امام عزیز و بزرگوار قرار داده تا در اجرای احكام و حدود الهی گامی برداریم ، مستدعی است نظر مبارك را امر به ابلاغ فرمایید كه دستور مورخ 1/11/1367 آن حضرت (1) اختصاص به اجرای حدود الهی دارد یا شامل احكام صادره در مورد قصاص نفس نیز می شود؟

2/11/67 سیدابراهیم رئیسی - حسینعلی نیری ]

بسمه تعالی

جناب حجتی الاسلام آقایان نیری و رئیسی

آنچه را كه به شما ماموریت دادم تا به پرونده هایی كه در شورایعالی قضایی راكد مانده است پس از رسیدگی اجرا نمایید، در مورد حدود و قصاص است با حفظ جهات شرعیه آن .

2/11/67

روح الله الموسوی الخمینی

 

چنانچه ملاحظه می‌شود نام نیری، حسینعلی می‌باشد. در ضمن وی هم اکنون نیز معاونت قضایی دیوان عالی کشور را به عهده داشته و شبکه ایسکا نیوز در ۹ مارس ۲۰۰۶ خبری به شرح زیر داد:

«اداره وحدت رویه دیوان عالی کشور مجموعه مذاکرات و آرای هیات عمومی دیوان عالی کشور در سال 1381 را منتشر کرد.

جلد هشتم مذاکرات هیات عمومی در 18 فصل و 332 صفحه با مقدمه‌ای از حجت‌الاسلام والمسلمین حسینعلی نیری، معاون قضایی دیوان عالی کشور در 5 هزار نسخه منتشر شد.»

 

(مذاکرات ده‌ها جلسه‌ هیأت عمومی دیوان عالی کشور را در اختیار دارم که در آن‌ها حسینعلی نیری و مرتضی  اشراقی که ریاست یکی از شعب دیوان عالی کشور را به عهده دارد شرکت دارند)

 

با توجه به آن‌چه در بالا ذکر شد از همه‌ی کسانی که در رابطه با قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ فعالیت می‌کنند خواهشمندم در اسنادی که انتشار می‌دهند اشتباه صورت گرفته را تصحیح کرده و از این پس نیری را با نام حسینعلی معرفی کنند و توضیحات لازم در این زمینه را به نهادهای حقوق بشری و فعال در این زمینه منتقل کنند. در خاتمه به سهم خود مسئولیت اشتباهی را که مرتکب شده‌ام به عهده گرفته و از روح بزرگ قتل‌عام شدگان تابستان ۶۷ و مردم ایران به خاطر عدم به کارگیری جدیت لازم در شناسایی کامل یکی از قاتلان‌شان و از این که زودتر به تصحیح این اشتباه نپرداختم پوزش می‌خواهم. از دوستانی که این نوشته را می‌خوانند خواهشمندم در انتشار وسیع آن کوشا باشند.

 

ایرج مصداقی

 

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

 

Irajmesdaghi@yahoo.com

 

 



[1]  در میان اعضای هیئت قتل‌عام وی از بقیه نرم‌خو تر بود. حضور او در هیئت در بعضی موارد باعث تعلل در صدور حکم قتل‌ می‌شد. شاید به همین دلیل او از چشم خمینی افتاده بود.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
ایرج مصداقی:



[تاریخ ارسال: 24 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهاب]  [  ]  
برایم جالب بود بدانم دعوا بر سر چه چیزی است. برای همین نظرها را خواندم و نظرم را می نویسم. خانم آذر مهراب کارآکتر آقای مصداقی از خلال نوشته‌هایشان مشخص است. کاراکتر شما هم از خلال همین چند نوشته تان مشخص است. خودتان تلویحاً‌ پذیرفته اید که از اسم مستعار استفاده می کنید. شما زدن تهمت و هر برچسبی را حق خود می دانید اما حاضر نیستید مسئولیت آن را بپذیرید. معلوم است که نبایستی دهان به دهان شما گذاشت. من هم به نویسنده حق می دهم. اما حالا که دم از پاسخگویی می زنید آیا تا به حال مسؤلان سازمان مجاهدین به یک سؤال منتقدین‌شان جواب داده‌اند. منتقدین با اسم و رسم و مشخص را می‌گویم. نه نام‌های مستعار مثل شما.
آیا به کارآکتر آن ها هم پی برده اید؟ می شود ما را هم راهنمایی کنید. آیا اصلا می توانند حتا برای یک روز چنین صفحه‌ ای را تحمل کنند؟‌
  

[تاریخ ارسال: 24 May 2007]  [ارسال‌کننده: آذر مهراب]  [  ]  

...آیا بهتر نیست به این بحث خاتمه داده شود؟ چون هدف ستون نظرات نه لوث کردن بحث بلکه باز کردن آن است. آقای مصداقی مشخصا گفتند که قصد پاسخگوئی به چند سئوال منتقدانه از مطلبی که نوشته اند را ندارندو خواسته اند بیش از پرداختن به محتوای سئوال ریشه و سوابق و نام اصلی سئوال کننده را جستجو کنند! بهر حال این هم نوعی واکنش و اظهار نظر است و من آنرا محترم می شمارم. به من اجازه داد که کاراکتر نوسنده ی مطلب را بهتر بشناسم. به نظر من نباید اجازه داد که ستون نظرات به درگیری های لفظی فردی تبدیل شود. مطمئن هستم هیچ کدام از دوستانی که در این نظرها شرکت می کنند و اینجا نظر داده اند نیز چنین فضایی را تائید نمی کنند. بحث اگر سازنده و پاسخگو نباشد به هیچ جا منجر نخواهد شد بلکه به درگیری های فردی خواهد انجامید...

 اگر نویسنده وارد پاسخگوئی مثبت به نظرات نمی شود از بیراهه رفتن بحث جلوگیری کنید... برایتان آرزوی موفقیت دارم. با احترام آذر مهراب

مسئول نظرات: سلام بر شما ،  متاسفانه از ۶۵ نظری که در باره نوشته آقای مصداقی داده شد، جز ۳ نفر، بقیه به حاشیه رفته بودند. درست است که از همان حاشیه رفتن ها هم خیلی چیزها می شود آموخت، اما انگار اصل مسئله اهمیت نداشت!!

 نظرات نامربوط عمدا ثبت شد.

لطفا روی عبارت زیر کلیک کنید:

  

[تاریخ ارسال: 23 May 2007]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  
راستی فرامرز، تا دیروز می گفتی هوادار شورای ملی مقاومت و مجاهدینم امروز می گی ضدشون هستم. حالا موندم فردا چی می گی؟

مژگان
  

[تاریخ ارسال: 23 May 2007]  [ارسال‌کننده: فرامرز]  [  ]  
تا آن‌جا که من فهمیدم، مژگان کاظمی ضد مجاهد، شورای ملی مقاومت، توده‌ای و اکثریتی، پیکاری و... است. می‌شود بگوید از اپوزیسیون چی می ماند که او سنگش را به سینه می‌زند؟ این همه بد و بیراه علیه مجاهدین و پیکار و ... ضدیت و زیراب اپوزیسیون نمی‌شود یک جمله آقای مصداقی زیرآب اپوزیسیون را زدن است؟ اگر راست می گوید مشخصاً هوادار کدام گروه سیاسی است. به قول آقای شهرام فاضل «ختر همسایه» هر چه بیشتر حرف می‌ زند بیشتر دست خودش را رو می‌ کند. همچنان پیشنهاد می‌ کنم به جای این حرف ها عکسشان را منتشر کنند.   

[تاریخ ارسال: 23 May 2007]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  
نمی دانم چرا هر کی کم می آره آن یکی را مشکوک و رژیمی و... معرفی می کند. البته از بازماندگان تقی شهرام و حسین روحانی بیش از این انتظاری نیست. اگر ریشه تفکر شما اهل بحث و گفتگوی سالم بود که در سال 54 آن فجایع را نمی آفرید.
دیدت هم که به زن ها معلوم شد. حتما در باورت زن ها فاقد توانایی دو خط نوشتن هستند. آخ که باید به این تفکر از ته دل بخندم.

مژگان
  

[تاریخ ارسال: 23 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
"آقای شهرام فاضل ،کاری که شما کردید یکی از خطرناک ترین ( نمی نویسم کثیف ترین چون نمی دانم آگاهانه به انجام آن مبادرت کردید یا نه) کارهای ممکنی است که با نوشته فردی می توان کرد...
شما سر و ته جمله های من را زده، یک جمله را از روح مطلب جدا کرده، به آن معنای تازه داده و با هنرمندی که به خرج داده اید مرا متهم می کنید که:....."

سر و ته جمله های جنابعالی چیز مهمی نبود و من نیز اصل مطلب و موردی را که شما با کلی صغرا کبرا چیدن گفته اید را ذکر کردم و بقیه حرفهای شما هوچیگری , شلوغ بازی و زمینه چینی برای گفتن همین حرف است. راستش هنوز که هنوز است معلوم نیست که شما اصلا کی هستید و کی را قبول دارید که اینقدر در لفافه حرف می زنید و ظاهرا از موضع دفاع از اپوزیسیون انقلابی به آقای مصداقی گیر داده اید. تقریبا اکثر نوشته هایت در شبکه دیدگاه واکنش به آقای مصداقی بوده و هست و به نظر می رسد که این یک عمل حساب شده نیز می باشد.

"آقای مصداقی در این جمله ها همه گروه های سیاسی را دراز کش کرده و بر فعالیت انفرادی تاکید می کند. آقای مصداقی در این جمله ها کار تشکیلاتی را نفی و روی فعالیت فرد برای بازدهی بیشتر تاکید دارد. و همه این ها در حالی است که ایشان یکی از کسانی بود که سردمدار شعار " نیروهای سرنگونی طلب متحد شوید" بود."

نه باز هم تحریف می کنید و او گروه های سیاسی را مطلقا درازکش نکرده است و باز دارید اتهامات مضحک و بیخود می زنید. حتی خود گروهای سیاسی هم می دانند که کم کاری کرده اند و در این شکی نیست اما من یکی که کتابها و نوشته های آقای مصداقی را مطالعه کرده ام مثل شما اینطوری فکر نمی کنم که او " گروهای سیاسی" را " درازکش" کرده است. شما نمی توانید به یک مورد اشاره کنید که گروه ها و اشخاص شناخته سیاسی مخالف رژیم ادعا کرده باشند که او هدف تخریب گروههای سیاسی را داشته است. انتقاداتی به کتاب ایشان شده است اما این فقط شما هستید که این اتهام بی پایه را به او می زنید. حالا کدام گروه را درازکش کرده است که به شما اینقدر برخورده است؟ از نظر شما کدام گروه سیاسی بوده یا هست که شما قبولش دارید؟ شما کاربران را متهم به کار اطلاعاتی می کنید اما خودتان زیادی کلی گویی می کنید و با یک ادعای خارق العاده که " مارکسیست-لنینست" هستید سعی می کنید که رد گم کنید. آقای مصداقی انتقاداتی در مواردی به احزاب و سازمانهای سیاسی داشته اند که کاملا موجه می باشد برای مثال سازمان مجاهدین با بزرگ کردن ارقام اعدام ها واقعیت ها را در مورد اعدام زندانیان مخدوش کرده است و حزب توده نیز با داستانهای افسانه ای از زندانیان توده ای تلاش کرده است اعتباری برای حزب خط امامی خود بدست آورد و باز هم حقایق را تحریف کرده است. آقای مصداقی به درستی به این موارد اشاره کرده است حالا شما فکر می کنید که این درازکش کردن گروه های سیاسی است؟! اگر نه پس منظور شما کی هست؟ شاید درد شما از "درازکش" کردن رژیم جنایتکار خمینی توسط کتاب و نوشته های با ارزش ایرج مصداقی می باشد. اگر نه پس بنویس که اینطور نیست!

"آقای فاضل، لطفا به جای قیچی کردن های جمله فردی و بر آن مبنا شلوغ کردن شما بگویید معنی این جمله های آقای مصداقی چیست؟"

آیا منظور از "فردی" خودتان هستید؟! پس چرا در لفافه حرف می زنید؟ تازه کدام قمست حرف شما اینقدر مهم و کلیدی بوده است که با به اصطلاح" قیچی" کردن من تمام صحبت ها و صغرا کبرا چیدن های جنابعالی دود شده و رفته هوا؟!

"شما می توانید یک خروار صفت پشت نام آقای مصداقی ردیف کرده و یا حتی ایشان را در ماه ببینید، این حق شماست، اما نمی توانید در نوشته من و آقای مصداقی دست برده و آنها را به دلخواه تعبیر کنید و فکر کنید حق مطلب را به نویسنده ... تان ادا کرده اید."

هر چه بیشتر می نویسید بیشتر نشان می دهید که مشگل شما گروهای سیاسی مخالف رژیم نیستند بلکه مشگل شما آقای مصداقی هست! این رفتاری که از خودت نشان می دهید بسیار نگران کننده می باشد. من نمی دانم آیا کسی در این شبکه ادعای مضحک شما را که "مارکسیست-لنینیست" هستید قبول کرده است یا نه اما رفتار جنابعالی نشان از نوع دیگری دارد. بیخود نیست که کاربرانی حتی در اینکه شما یک زن هستید شک کرده اند. چرا شما این چنین با این سماجت به آقای مصداقی گیر داده اید؟ کدام گروه سیاسی است که شما این چنین مریدش می باشید که بخاطرش با این خصومت با آقای مصداقی رفتار می کنید؟

"اگر صداقت دارید به جای اینکه با تمسخر بنویسیید منظور ایشان از گروه های سیاسی چه بوده ( به خصوص از طرف من) جملات ایشان را معنی کنید تا ببینیم اینجور همه گروه های سیاسی را عاجز خواندن از کشف نام کوچک فردی خوار و ذلیل کردن آنان نیست؟"

نه, من صداقت ندارم! بلاخره منظورت از گروهای سیاسی کدام هستند؟ شما را کدام گروه سیاسی وکیل خود کرده است؟

یکی از کاربران شما را متهم به هوچیگری کرده بود و با خواندن نوشته های ملال آوری از این دست صحت گفته او بیشتر عیان می شود برای مثال:

"شما بهتر بود به جای این تقلب آشکار گوشه ای می نشستید و تنها برای آقای مصداقی دست می زدید. اما نکته جالب تر در این بحث ها این بود که حداقل برای خودم دیدی بهتر از آقای مصداقی پیدا کردم و ایشان را بهتر شناختم. ایشان که پاره ای از گروه های سیاسی را سرکوفت می زند که: متأسفانه گروه‌های سیاسی به ویژه آن‌ها که بیش از همه مدعی هستند و هیچ انتقاد و روشنگری‌ای را بر نمی‌تابند...[خب، خودشان] نشان دادند که با انتقادات چگونه برخورد ی کنند. همیشه مرگ خوب است اما برای دختر همسایه !!!!! مژگان"

مرگ خوب است برای ایادی رژیم هزار چهره خمینی. این هوچیگری های جنابعالی و این یقه پاره کردن ها و تهمت های بی مایه جنابعالی برای این به اصطلاح گروههای سیاسی بی نام که سنگشان را ظاهرا به سینه می زنید مگر یک مشت تازه کار را فریب بدهد. این هم که خودت را جای "دختر همسیایه" جا می زنی هیچ مقداری از ماهیت مشکوک جنابعالی کم نمی کند. من یکی فکر نمی کنم که شما حتی به اپوزیسیون انقلابی و مخالف رژیم متعلق باشید بنابر این این هوچیگری های شما و سنگ گروه های سیاسی را به سینه زدن ها را "تقلب" کاری می دانم.در این مورد نیز تنها نیستم که به ادعاهای شما اعتمادی ندارم و دیگران هم نوشته اند که مچ جنابعالی در این شبکه باز شده است. هر چه بیشتر شما افاضات خود را پخش می کنید بیشتر ماهیت مشکوک خود را نشان می دهید. این جنجال بزرگی که شما در مورد تصحیح نام یک جانی رژیم جنایتکار خمینی توسط ایرج عزیز را راه انداخته اید خود گواه از ماهیت مشکوک شما را دارد. ایرج مصداقی شناخته شده است اما کسی شما را نمی شناسد, دختر همسایه!!!
  

[تاریخ ارسال: 22 May 2007]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  

آقای شهرام فاضل ،کاری که شما کردید یکی از خطرناک ترین ( نمی نویسم کثیف ترین چون نمی دانم آگاهانه به انجام آن مبادرت کردید یا نه) کارهای ممکنی است که با نوشته فردی می توان کرد.

 شما سر و ته جمله های من را زده، یک جمله را از روح مطلب جدا کرده، به آن معنای تازه داده و با هنرمندی که به خرج داده اید مرا متهم می کنید که:

خانم مژگان در مورد نویسنده ارجمند آقای ایرج مصداقی نوشته اند که: "اما زیرآب گروه های سیاسی را زدند کار خوبی نکردند" اگر منظورتان این است که او زیر آب خائنین توده ای-اکثریتی را زده که ایرادی که نداره که هیچ ..........

 

 آقای فاضل، من کامنتم در رابطه با این مطلب و جمله های آقای مصداقی است. آنجا که نوشته:

از آن‌جایی که می‌دانستم در زمینه‌ی کار تحقیقی و به ویژه موارد مربوط به قتل‌عام زندانیان سیاسی، نمی‌توانم به گروه‌های سیاسی دل ببندم، تلاش کردم که شخصاً در این رابطه کوشش کنم. ویا: متأسفانه گروه‌های سیاسی به ویژه آن‌ها که بیش از همه مدعی هستند و هیچ انتقاد و روشنگری‌ای را بر نمی‌تابند از دانستن نام رئیس هیئت قتل‌عام که چهره‌ی مخفی نظام نیست و دارای شخصیت حقوقی (معاونت قضایی دیوان عالی کشور) نیز می‌باشد، عاجز هستند!

آقای مصداقی در این جمله ها همه گروه های سیاسی را دراز کش کرده و بر فعالیت انفرادی تاکید می کند. آقای مصداقی در این جمله ها کار تشکیلاتی را نفی و روی فعالیت فرد برای بازدهی بیشتر تاکید دارد. و همه این ها در حالی است که ایشان یکی از کسانی بود که سردمدار شعار " نیروهای سرنگونی طلب متحد شوید" بود.

آخر گروه های سیاسی که به گفته وی حتی از دانستن نام کوچک فردی جلاد عاجز می باشند چه نیازی هست تا متحد شوند و...

آقای فاضل، لطفا به جای قیچی کردن های جمله فردی و بر آن مبنا شلوغ کردن شما بگویید معنی این جمله های آقای مصداقی چیست؟

شما می توانید یک خروار صفت پشت نام آقای مصداقی ردیف کرده و یا حتی ایشان را در ماه ببینید، این حق شماست، اما نمی توانید در نوشته من و آقای مصداقی دست برده و آنها را به دلخواه تعبیر کنید و فکر کنید حق مطلب را به نویسنده ... تان ادا کرده اید.

اگر صداقت دارید به جای اینکه با تمسخر بنویسیید منظور ایشان از گروه های سیاسی چه بوده ( به خصوص از طرف من) جملات ایشان را معنی کنید تا ببینیم اینجور همه گروه های سیاسی را عاجز خواندن از کشف نام کوچک فردی خوار و ذلیل کردن آنان نیست؟

شما بهتر بود به جای این تقلب آشکار گوشه ای می نشستید و تنها برای آقای مصداقی دست می زدید. اما نکته جالب تر در این بحث ها این بود که حداقل برای خودم دیدی بهتر از آقای مصداقی پیدا کردم و ایشان را بهتر شناختم. ایشان که پاره ای از گروه های سیاسی را سرکوفت می زند که: متأسفانه گروه‌های سیاسی به ویژه آن‌ها که بیش از همه مدعی هستند و هیچ انتقاد و روشنگری‌ای را بر نمی‌تابند...[خب، خودشان] نشان دادند که با انتقادات چگونه برخورد ی کنند. همیشه مرگ خوب است اما برای دختر همسایه !!!!! مژگان
  

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
خانم مژگان در مورد نویسنده ارجمند آقای ایرج مصداقی نوشته اند که:
"اما زیرآب گروه های سیاسی را زدند کار خوبی نکردند"
اگر منظورتان این است که او زیر آب خائنین توده ای-اکثریتی را زده که ایرادی که نداره که هیچ بلکه خدا ( که بین من و شما اصلا وجود نداره!) یک در این دنیای ماتریالیستی و صد در آن دنیای که رفقای مارکسیست-لنینیست شما و من قبول ندارند بهش پاداش بدهد. اگر منظورتان نیز مجاهدین می باشد که در آن صورت باز زیاد دلخور نشوید زیرا شما که الحمدالله مارکسیست-لنینیست هسستید و دیگری مشگلی نیست! (الان صدای دوستان مجاهد در می آید!) خانم عزیز شما در مورد آقای ایرج مصداقی اشتباه می کنید و مردم ایران باید به داشتن هوطن نیکوی مانند او افتخار کنند. البته یک ایراد آقای ایرج مصداقی این است که در کتاب خوبش همه رفقا را مارکسیست نامیده که باعث دلخوری به حق بعضی از رفقای چپ شده است. ( آقای مصداقی بهتر نبود به جای مارکسیست از لغت "چپ" استفاده می کردید و برای چاپ سوم کتابتان نیز پیشنهاد می کنم در مورد جماعت خط امامی توده ای-اکثریتی کلمات "اپورتونیست چپ نما" را استفاده کنید که هم دل ما خنک بشه و هم دل دوستان مجاهد که خیلی دوست دارند این کلمات را استفاده کنند و متاسفانه چند سالی است که زیاد استفاده اش نکرده اند؟!).
  

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  

هر چی هم که فدایی های آقای مصداقی بریزن سر من و سعی کنند با شیوه های عملیات های اجرایی منو ساکت کنند ولی کماکان سوالم را از وی می کنم و اگر ایرج خان پاسخی داشت خواهد داد و وگرنه همانطور که هست خواهد ماند.

فرامرز خدا بگم چیکارت نکنه پسر که تو چه نقش ها که نمی آیی. شماها مجازید هر چه خواستید بگویید و هر چه خواستید بکنید اما یک چیز را فراموش نکنید دوران ساکت کردن دیگران بوسیله هجومهای دسته جمعی پایان یافته است.

 اگر یکی از شما پاسخی برای سوالات طرح شده داشتید می دادید و نیازی نبود وزارت اطلاعاتی تشکیل دهید به جستجوهای آنچنانی بپردازید. راستی خبر دارین فخرالدین حجازی مرد؟ مژگان
  

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: صدیقه]  [  ]  
برای اولین بار بود که نظر دادم. با خوندن کتاب و مقالات ایشون متوجه هستم که وی دلسوزانه و مسئولانه زحمت میکشد نتونستم ساکت بمانم. حتما این چند نفر آخری مثل من متوجه لوث کردن قضیه از طرف عده‌ایی شده‌اند وگرنه کسی منتی برای خوندن نظرات نمیگذارد و لزومی نداشت همه به قول شما یک مورد را مطرح کنند.این جور برخوردهای شما فقط آب به آسیاب دشمن ریختن است. اگر واقعا دلتون میسوخت و همونطوری که خودتان میگویيد که «وی کار مفیدی انجام داده» و به این معتقد بودید مسلما طور دیگری برخورد میکردید.
برای جستجو در اینترنت نیاز به وقت و مهارت ندارد و مشقت را شما آنطوری که دلتون خواست تفسیرش کردید. شما با این نوع جواب دادن ها ظاهرا قصد لوث کردن نظرات دیگران را دارید. چرا قضیه را لوث میکنید؟ معلومه وقتی که شما اینقدر عضو اپوزیسیون بودن خود را مطرح میکنید آدم میره در اینترنت جستجو میکنه که ببینه شما کی هستید و تا بحال چه کار برای این اپوزیسیون کرده‌اید. جستجو کردن از نظر من هیچ اشکالی نداره. از آقای مصداقی سوال میکنید آیا ایشون جز اپوزیسیون هستند یا نه ! و برای پاسخگویی به این سوال اینهمه پافشاری میکنید. وقتی آقای مصداقی را در اینترنت جستجو میکنم آنقدر مطلب در رسوا و بی آبرو کردن رژیم وجود دارد که فکر نمیکنم نیازی به این سوال باشد.
تا کسی مقاله ایی مینویسد فوری یک عده پیدا میشوند و سعی میکنند از این گروه و آن گروه دفاع کنند. ایشون به کسی توهینی نکرده و اول از همه خودش را مسئول دانسته. مگه با دسته‌ی کورها طرفید؟ یا شما با این جوابهای بی سر وته تون خواننده های این سایت را با عرض معذرت از دوستان ارجمند احمق فرض کردید یا...
باضافه‌ی اینکه معلومه آنقدر گروههای سیاسی ما اعم از مجاهدین و مبارزین در این مورد کار کردند! که فقط در مراسم یادبود شهدای قتل عام سال ۱۳۶۷نفرات خودشون گروهی جمع میشوند و سخنرانی اعضا و هواداران خودشون را میشنوند. و آمار و ارقام را بالا و پائین میکنند اگر ما این فاجعه‌ایی که در سال ۶۷ رخ داد را ملی ببینیم هرگز مراسم های جداگانه برگزار نمیگردیم بلکه همه‌ی گروههای سیاسی حداقل تلاش خود را برای یک روز هم شده بود میکردند و هم دیگر را تحمل میکردند و یک مراسم ملی در یک روز مشخص میگرفتند وتمامی ایرانیان خارج کشور را دعوت به این مراسم میکردندو در جهت رسوایی رژیم ضدبشر جمهوری اسلامی تلاش میکردیم.
من هم انتقاد به ایشون دارم ولی چون کارهای او را مفید و با ارزش میدانم برای اوخواهم نوشت وبا خودش مستقیم بحث خواهم کرد. فکر میکنم این شیوه ارزش گذاشتن من به کار و تلاش و زحمات بی وقفه‌ی اوست.

  

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: امیر- سوئد]  [  ]  
خانم کاظمی اشتباه شما این است که فکر می کنید اگر کسی خواست به سوابق شما دست پیدا کند حتماً کار اطلاعاتی کرده است.
در روزنامه داگنز نی هتر مطلبی می‌خواندم در باره سوابق اعضای حزب دمکرات سوئد که حزبی نژاد پرست است. خبرنگاران ریز ترین اطلاعات شخصی این افراد را برای آگاهی جامعه بیرون داده بودند. اطلاعاتی چون عدم اختصاص کمک هزینه دولتی برای کودکانشان. یا استفاده از کمک‌های دولتی و تأمین اجتماعی و ...
رهبران این حزب کسانی هستند که خارجی ها را مفت خور و خلافکار معرفی می کنند ولی در بررسی ها مشخص شد که ۳۰ درصد از رهبران این حزب خودشان کمک هزینه دولتی دریافت می کنند و بسیاری از آن‌ها در دادگاه‌های سوئدی محکوم شده اند و...
با این کارها صحت و سقم ادعاهای افراد را بررسی می کنند.
اصولاً چون من و شما عادت به این گونه امور نداریم به خاطر این که از یک جامعه دیکتاتوری آمدیم فکر می کنیم اگر کسی کنکاشی کرد حتماً کاری اطلاعاتی است. شما که سالها در غرب زندگی کرده اید بایستی به این امور عادت کرده باشید.
  

[تاریخ ارسال: 21 May 2007]  [ارسال‌کننده: جباری]  [  ]  
خانم کاظمی من هم فکر می کنم نام شما مستعار است. ثابت کنید که نیست، بقیه مطالب شما بیهوده است. شما موضوع بحث را عوض کرده‌اید. امیدوارم آگاهانه این کار را نکرده باشید. به چه دلیل یک نویسنده موظف است به سؤال‌های شما جواب دهد؟ سؤال‌هایی که منطقی هم نیست. حق با خانم صدیقه است به جای نفی دیگران خود را اثبات کنید. چندین صفحه‌ مطلب در همین بخش نوشتید. بعنوان عضوی از اپوزیسیون یک صفحه علیه جانیان عمامه به سر در همین جا می‌نوشتید. شما تلاش‌های دیگران را ناچیز جلوه می دهید خود چه کاره اید؟ این را بگویید. این که بنویسید من مارکسیست لنینیست هستم که نشد کار.

  

[تاریخ ارسال: 20 May 2007]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  
سلام صدیقه خانم

بعضی ها مختارند بگویند ما آش را با جاش می فروشیم و بعضی ها هم مختارند که بگویند ما آش را با جاش می خریم. اما اجازه بدهید و از دیگران درخواست نکنید که مثل شما بیاندیشند و اگر همچون شما فکر نکردند بلافاصله آنها را به لگد زدن متهم کنید. این برخورد شما دور از انصاف است.

شما که ادعا می کنید تمام نظرات را خوانده اید باید بدانید من نه با محتوای مطلب که با شکل آن و به عبارتی نوع برخورد آقای مصداقی مشکل دارم. من بارها نوشته ام که وی کار مفیدی انجام داده اما نوع برخوردش با گروههای اپوزیسیون اشتباه بوده است و بعد هم با خود من.
برایم عجیب است که نیرو و انرژی تعدادی افراد به هدر می رود که در انواع سوراخ های اینترنتی به دنبال اطلاعاتی از من بگردند!!!
شما از طرفی می نوسید:

با مشقت فراوان شما دلسوزان اپوزیسیون‌! بطور خاص خانمها! آذر مهراب و مژگان کاظمی را در اینترنت جستجو کردم و هیچ نام و تلاشی از شما در این مورد مهم «منظورم شماها بعنوان عضوی ازاپوزیسیون و تلاش شما در قضیه‌ی روشنگری قتل‌عام زندانیان سیاسی» ندیدم.

و باز نوشتید:

واینقدر با لگد زدن و سنگ انداختن به زحمات و تلاش این عزیزان وقت دیگران را هم نگیرید.

نمی دانم چرا این چند نفر آخری که با اسمهای مختلف کامنت می گذارند همه بر روی این مسئله تاکید دارند که وقت دیگران گرفته نشده اما می روند ساعت ها وقت می گذارند تا با شیوه های خاص خودشان رد پایی از من و تیره و اقوامم پیدا کنند. ماشالله به شما بچه های آزاد و روشنفکری که نام اپوزیسیون و آزاده بر خود می گذارید و نوید فردایی آزاد و دمکرات را می دهید!!! در حیرتم اگر قدرت دست شما باشد چه می کنید؟؟؟؟ با این نوع تفکر گزینش ها بر سر جای خود مانده و تنها سوالاتش عوض می شو!!! گویا برای شما تنها نام آورانی مطرح هستند که با عکس های 6 در چهارشان خود را معرفی کرده باشند و کارگران و زحمتکشانی که با بر کف گذاشتن جانشان این رژیم سرمایه دار را به ستوه آورده اند به هیچ انگاشته می شوند. اگر به شما ها موضوع انشایی دهند که راجع به مزیت شوراها بنویسید چه تحقیقات تاریخی که نمی کنید، چه فاکت ها که نمی آورید و چه مطالبی که نمی نویسید اما در عمل همه اش به دیگران می گویید هیس و ساکت باشید!!!!

خانم محترم، آقای مصداقی کتاب نوشتند دستشان درد نکند، در رابطه با سال 67 نوشتند کار مهمی انجام دادند، رفتند ببینند اسم کوچک جلادی چیست ایده بسیار خوبی داشتند اما زیرآب گروه های سیاسی را زدند کار خوبی نکردند. برای من سالهای سال است که صد در صد نمره به کسی دادن کورکورانه هر چی نوشت را پذیرفتن به سر رسیده است. من دیگر از هیچ میوه فروشی میوه درهم نخواهم خرید اما شما مختارید هر گونه خواستید آدمها را بر روی چشمتان گذاشته و هر چه گفتند بسان لالایی آویزه گوشتان کنید و با قدرت تمام دست بزنید و برایش هورا بکشید. من اینگونه نیستم و این خطای ایدئولوژیکی بزرگی است که شما از من می خواهید مثل شما باشم. شما هم زمانی وقتت گرفته شد که بعد از خواندن مطلب و اظهار نظرها تصمیم گرفتی چیزی بنویسی. بیا و این تقصیر را به گردن من نیانداز. الان هم می گویم، آهای کارگران، زحمتکشان، آهای مردم، آهای آزادگان هر کس فکر می کند در این بحث وقتش گرفته شده و از مساله انقلاب و سرنگونی و براندازی و... می ماند لطفا به جای وقت گذاشتن روی کار اطلاعاتی کرده برای کشف دیگری برود و مطلب بعدی را بخواند. اما اگر تصمیم گرفتید دخالت گر باشید و در این امر دخالت کنید برای دیگران فتوای سکوت و خاموشی صادر نکنید چون اینگونه تنهااردوی دیکتاتوران است که تقویت می شود.

مژگان
  

[تاریخ ارسال: 20 May 2007]  [ارسال‌کننده: صدیقه]  [  ]  
تمامی نظرات را خوندم متعقدم عده‌ایی در این میان با هدف تلاش میکنند موضوع به این مهمی را لوث کنند. خوندن بعضی از این نظرات دلم را واقعا بدرد آورد. خانم کاظمی و... اگر شما جلد ۳ «تمشک‌های‌ناآرام» ازکتاب چهار جلدی آقای‌مصداقی را خونده باشید حتما متوجه درد او میشدید.با اینکه بسیار در مورد بخصوص قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷شنیده وخوانده بودم با خوندن این کتاب دیگرگون شدم. با نظراتی که دادید بعید میدانم حتی یکروز از روزشمار قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷را که در همین سایت‌دیدگاه که نظر میدهید درج شد را خونده باشید. مطمئنم برای افراد مسئول و با غیرت حتما اسم کوچک این جلاد بسیار مهم خواهد بود. حتی بعید میدانم‌ شما که خود را عضوی از این اپوزیسیون میدانید ذره‌ایی تلاش در پرداختن به‌این خصوص کرده باشید. با مشقت فراوان شما دلسوزان اپوزیسیون‌! بطور خاص خانمها! آذر مهراب و مژگان کاظمی را در اینترنت جستجو کردم و هیچ نام و تلاشی از شما در این مورد مهم «منظورم شماها بعنوان عضوی ازاپوزیسیون و تلاش شما در قضیه‌ی روشنگری قتل‌عام زندانیان سیاسی» ندیدم. لطفا اجازه بدهید دیگران‌ مسئول کارشان را انجام دهند واینقدر با لگد زدن و سنگ انداختن به زحمات و تلاش این عزیزان وقت دیگران را هم نگیرید.
آقای مصداقی چه در کتابشان و چه در مقاله‌ها‌یشان بسیار مسئولانه مینویسند و هر ادعای ایشان با سند و مدرک میباشد. ایرج عزیز برای تلاشهای خستگی‌ناپذیرت بهت خسته نباشی میگم. موفق باشی.
  

[تاریخ ارسال: 20 May 2007]  [ارسال‌کننده: احمد رضا معینیان]  [  ]  
فرامرز

مژگان خانم با استدلال و منطقی قوی با تو بحث کرد و من شاهد بودم که تو دائما از این شاخه به آن شاخه پریدی. همانطور که این خانم اشاره کرد ایرج مصداقی هم برای لحظاتی ظاهر شد و بلافاصله به غیبت رفت. اصلا زیبایی این صفحه برای این است که نویسنده در برخورد با نظرات خواننده مواضع خودش را زیر و رو کرده و دیدی بهتر برای پیشبرد نظرات و بخث هایش پیدا کند.

لطفا به جای اتهام زدن به مژگان خانم اگر جوابی برای سوال هایش دارید بدهید وگرنه مثل آقای مصداقی سکوت کنید. وقتی می نویسید که مژگان به نامه نویسی هایش پایان دهد نشانگر این است که به جای پاسخ به وی می خواهید خفه و سرکوبش کنید. به آزادگی این تفکر باید شک کرد.

احمد رضا از آلمان
  

[تاریخ ارسال: 20 May 2007]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  

آقای فرامرز، مثل این که اگر شما در کامنت هایتان ننویسید طرف " هوچیگری می کند" مطلبتان نصفه مانده است!!!

گویا " هوچیگری" برای شما چیزی شبیه بسم الله الرحمن الرحیم است که حتما باید در ابتدای اظهار نظرتان بیاید. نمی دانم چرا مثل ماهی که از آب بیرون افتاده دائما بالا و پایین می پرید و سعی می کنید به وکالت آقای مصداقی پاسخ دهید.

آقای مصداقی اگر پاسخی داشت مطمئن باشید تا حالا نوشته بود. چرا که تا فکر کرد " مچی گرفته" ظاهر شد و اظهار عقیده نمود.

 اما برگردیم سر شما که ثبات فکری نداشته و گاها فراموش می کنید قبلا چی نوشته بودید. این 3 جمله زیر جدا شده از اظهار نظرات زرین شما هستند: 1. آقای مصداقی نگفته شما هوادار مجاهدین هستی 2. البته طرح این سؤال از این بابت است که شما از «مقاومت» حمایت می‌کنید 3. همه می دانند منظور از «مقاومت» مجموعه مجاهدین و اقمارشان و... است. حالا بفرمایید هوچیگری یعنی چی و کی هوچیگری می کند. اصلا خودتان هم می فهمید چی می گویید؟ مژگان
  

[تاریخ ارسال: 20 May 2007]  [ارسال‌کننده: فرامرز]  [  ]  
خانم! مژگان کاظمی شما همچنان هوچیگری می‌کنید. آقای مصداقی نگفته شما هوادار مجاهدین هستی. شما بر اساس خصیصه هوچیگری بیخود می روی فاکت بیاوری. او بین شما و آذر مهراب فرق گذاشته دقیقاً این را نوشته
«البته طرح این سؤال از این بابت است که شما از «مقاومت» حمایت می‌کنید و آذر مهراب سنگ مجاهدین را به سینه می‌‌زند و گرنه حق ابتدایی هر شخص است که بیانیه‌ای را امضا کند و یا امضا نکند.»
او ننوشته که شما مجاهدی. در نوشته شماآمده بود «مقاومت و اپوزیسیون»
شما آگاهانه به صحرای کربلا می‌زنی. به نظرم اسم‌تان که واقعی است. مارکسیست لنینیست هم که هستی. مبارز و قهرمان هم که هستی. یک مطلب بنویسید با عکس‌تان چاپ کنید همه می فهمند که راست میگویید. دست از این نامه نویسی ها هم بردارید.
  

[تاریخ ارسال: 20 May 2007]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  
دوستان عزیز

همانطور که می دانید آقای مصداقی مطلبی نوشت و من در رابطه با مطلبشان چند سوال طرح کردم. وی به جای پاسخگویی مرا به هواداری مجاهدین متهم کرد و رفت دنبال کار اطلاعاتی که چرا من بیانیه مجاهدین را امضا نکرده ام! بعد بر این مبنا بالاخره سکوت را شکستند و چند خطی نوشتند که من نام مستعار دارم و....
آیا آقای مصداقی و فرامرز راست می گویند؟ آیا من تا به حال در کامنت هایی که در دیدگاه می گذارم و یا دو مطلبی که برای دیدگاه ارسال کرده بودم خود را هوادار مجاهدین نشان داده بودم؟ آیا قبلا نگفته بودم که مارکسیست لنینیست هستم؟ اگر به تاریخ های پاره ای از کامنت ها و 2 مطلبم که در سایت دیدگاه موجود است نگاه کنید می بینید که هرگز اینگونه نبوده و آقای مصداقی دچار اوهام گشته اند.
1. روی جستجو در بالی سایت کلیک کنید.
2. نام مژگان کاظمی را در قسمت بالا یی تایپ کنید.
3. به این صفح وارد می شوید که کامنت های بیش از 1 سال و نیمه مرا می توانید ببینید:
http://www.didgah.net/mainSearche.php
4. آیا در این مطالب جایی می بینید که من از مجاهدین هواداری کرده باشم؟
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=13230
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=11613
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=11527
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=11374


آقایان مصداقی و فرامرز،
حالا چی دارید بگویید؟ آیا سوال هایم پاسخی خواهند گرفت؟

مژگان کاظمی
  

[تاریخ ارسال: 20 May 2007]  [ارسال‌کننده: فرامرز]  [  ]  
خانم!‌ مژگان کاظمی هوچیگری نکنید. به نظر من اسم مستعار داشتن جرم نیست. خودم دارم و اعلام هم می‌کنم. هیچ اشکالی هم ندارد. اقای صالحی هم گفته که اسم مستعار دارد. این که من فامیلی ندارم به خودم ربط داره و نه شما. قبلاً هم به یکی دیگه گفته بودی چرا اسمت را گذاشتی هوادار مجاهدین و چیز دیگه نذاشتی. شما به همه چیز کار داری. اون بنده خدا دوست داشت هویت سیاسی خودش را بگه. اما شما که هوادار آذر مهراب شده بودی بهت برخورد. اما اگر کسی اسم مستعار داشت و گفت اسم من مستعار نیست دروغ گفته. دروغ اخلاقاً درست نیست در بعضی جوامع مثل آمریکا و اروپا اگر در دادگاه کسی زیر «قسم» مثل «والله» که شما خوردید دروغ بگوید مرتکب جرم شده است و مجازات هم می شود. هر کس یک قواعدی برای کار خود دارد. من وقتی اسم مستعار دارم این حق را برای خودم قائل نمی شوم که از کسی بخوام به من جواب بده. اگر جوابم را داد خدا پدرش را بیامرزه اگر نداد هم طلبی از او ندارم. اگر راست میگم توضیح میدم من به دلایلی نام مستعار دارم و... میشود خصوصی برای نویسنده نامه نوشت و از او نظر خواست و یا هر کار دیگه‌ ای نمدانم. یک نفر می‌گوید من با کسی که اسم مستعار دارد بحث نمیکنم. راست هم میگه شاید رژیمی باشد. اینجا اینترنت است هر کس میتونه از ایران و یا هر جای دیگه ‌ای بیاد و حرف بزنه. البته برای بالارفتن آگاهی خوب است. ولی قبول دارم که یک نویسنده نباید دهن به دهن هر کی بذاره. من باشم یا هرکی دیگه.   

[تاریخ ارسال: 20 May 2007]  [ارسال‌کننده: محمد قاسمی]  [  ]  
بهانه‌گیری‌های خانم کاظمی بچه‌گانه است. در مقام رئیس هیئت کشتار ۶۷ اسم نیری غلط عنوان شده است. نویسنده از شهدای ۶۷ پوزش خواسته که نام قاتلشان بعد از ۲۰ سال غلط عنوان شده. چرا نویسنده باید از همه‌ی شهدا پوزش بخواهد؟ بهانه دیگر خانم کاظمی خنده دار تر است. اگر کسی زد کسی را کشت یا لو داد و یا مرتکب گناهی شد که نمی‌تواند آنرا «تصحیح» کند. مرده را که زنده نمی کنند. اگر کسی با ماشین زد به دیوار که نمی تواند آنرا «تصحیح» کند. وووو در این زمینه ها فرد می تواند اشتباه را جبران کند. اما اگر دیکته‌ای را غلط نوشت و یا خبری را غلط انتشار داد می تواند آن را تصحیح کند و از هر کس خواست پوزش بخواهد. شما که نمی توانید برای افراد تعیین کنید از کی پوزش بخواهند یا نخواهند. یا چه کاری بایستی بکنند. شما در این مورد شاید احساس مسئولیت نکنید ولی دیگری بکند. به جای بهانه‌گیری های بچه‌گانه بهتر است به روح مطلب بپردازید. وقت مردم را تلف نکنید. برای جلوگیری از تکرار چنین اشتباهاتی چاره اندیشی کنید و...در ضمن اسم من اصلی و فامیلم مستعار است   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.