شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۱۳ تير ۱۳۹۹ -  ۳ ژوئیه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بیچاره سرود انترناسیونال ! ( شبي كه تقي شهرام را اعدام كردند )

همنشين بهار

بیش از سه دهه از اعدام تقی شهرام می‌‌گذرد، اما پرسش زیر جای خویش باقی است:

در جنبش میهن ما، تأثیر جریانی که وی از سرآمدانش بود تا کجا است؟

جریانی که پشت تغئیر نظرگاه سپر گرفت و به اعتماد مردم ترکش‌های هولناک زد و آخر عاقبت هم، کارش به رفیق‌سوزی و برادرکشی کشید. 

 ***

محّمد غزالی درکتاب المنقذ من الضلال، که با عنوان شک و شناخت به فارسی ترجمه شده‌است، همانند رنه دکارت René Descartes  مسئله شک اسلوبی را مطرح نموده‌است.

(البته شک‌ دکارت‌ با شک‌ غزالی‌ یکی نیست و اگر قرار باشد تقریرات‌ دکارت‌ با المنقذ من‌ الضلال‌ مقایسه‌ کنیم باید به‌ اصل‌ و آغاز و مقاصد و نتایجی‌ که‌ از این‌ دو اثر حاصل‌ شده‌، برگردیم و صرف‌ عبارات‌ ظاهر و شباهت الفاظ‌ را در نظر نگیریم.)...

بگذریم... 

حرف حساب غزالی و دکارت این بود که:

همه چیز را باید از همه چیز جدا کرد.

 و این مسئله مهمی است که در عمل بسیاری از ما، آن را پشت گوش می‌اندازیم. 

بخشی از معنای این سخن، (در رابطه با پرسشی که در آغاز مطرح کردم)، این است:

تقی شهرام می‌تواند انسان مبارزی باشد، بی آنکه به معنی واقعی کلمه دموکرات هم باشد..

او یا هر انسان دیگری می‌تواند با تمام وجود رودرروی حکومت وقت بایستد بی آنکه کبر و غروری را که با سر به زمینش می‌کوبد (و در مورد او کوبید)، مهار کند و کلمه را با کلمه (نه با کلرات و گلوله)، پاسخ دهد.

او یا هر انسان دیگری می‌تواند خودرا حق بپندارد، اما ابدا این حق را ندارد که همه چیز را خاضع و خاشع بخواهد.

 

در جلد اول کتاب «نه زیستن نه مرگ» (صفحه ۱۲۵ غروب سپیده) آمده‌است:

 «تقی شهرام، علی‌رغم ضرباتش به جنبش انقلابی در دوران شاه که منجر به از هم پاشیدگی نیروی محوری مجاهدین و تقویت راست ارتجاعی در آستانه‌ی انقلاب گردید، در آخرین مرحله از زندگیش آگاهانه و مسئولانه حاضر به شرکت در [نمایش دلخواه آخوندها]، نشد...علی رغم وعده و وعیدهای مختلف سردمداران رژیم، جنبش انقلابی و مجاهدین را وجه المصالحه جان خود قرار نداد...» 

به قول مادر سنجری در کتاب «سرود پایداری»، تقی شهرام از رژیم عذرخواهی نکرد و تسلیم مرتجعین نشد.

***

اگر صحبت از اعدام وی باشد، هیچکس آن را تائید نمی‌‌کند.

سال ۵۹ وقتی امثال روح الله حسینیان و عبدالمجید معادیخواه زمزمه تیرباران تقی شهرام را سر دادند، خیلی ها تلاش کردند زنده بماند.

از شکرالله پاک‌نژاد که حتی در فرارش از زندان ساری تردید می‌‌کرد، تا مادر سنجری که فدائیان را در ستاد میکده، تلفن پیچ کرده بود، از آیه الله طالقانی و طاهر احمدزاده، تا مجاهدین که بروز زودرس جریان راست ارتجاعی را با برادرکشی های آن جریان به اصطلاح مارکسیستی در رابطه می‌دیدند، همه و همه با اعدامش مخالف بودند.

(امثال حجاریان هم که وی را تاریخ مصور و زنده، توصیف می‌کردند، به دلائل اطلاعاتی می‌‌خواستند زنده بماند.)

 

مادر سنجری در صفحه‌‌های ۱۶۴ و ۱۶۵ خاطراتش (کتاب سرود پایداری)، به تلاش عزیز مادر رضایی ها هم، برای جلوگیری از اعدام شهرام اشاره می‌‌کند.

***

از قول خواهر مجید شریف واقفی آمده‌است:

[مجاهدین] مادر رضایی ها را به خانه ما آوردند و اظهار داشتند به پاس احترام این مادر از شکایت علیه تقی شهرام منصرف شوید...

[مجاهدین] ...به هنگام ازدواج موسی خیابانی با خواهر رضایی ها از این خانواده نیز دعوت نمودند تا شاید در مجلس عروسی بتوانند به هدف خود که جلب رضایت خانواده شریف واقفی برای انصراف از شکایت از تقی شهرام بود برسند...

http://www.msharifvaghefi.blogfa.com/

***

در مورد اعدام تقی شهرام، در سایت «خاطرات زندان» و... گزارشی با عنوان:

شبی که تقی شهرام را اعدام کردند

 

درج شده که واقعیت ندارد. در آغاز آن را مرور می‌کنیم سپس نکاتی را یادآور می‌شوم:

 

او را در راهرو دیدم با این که چشم هایش بسته بود، مستقیم و محکم راه می‌رفت. مثل این که راه را بلد بو. عجب قد و هیکلی داشت. ماشاالله یلی بود. از یک پاسدار پرسیدم برادر این کیه ؟ گفت : تقی شهرام. پدر سوخته خیلی خطرناکه، زمان شاه افسر نگهبان خودش را هم از راه بدر برد و به وسیله او از زندان در رفت.

آن شب تقی شهرام را می‌بردند تا اعدامش کنند. از او خواسته بودند تا برای این که جرمش سبک تر شود مصاحبه تلویزیونی کند و مجاهدین را بکوبد، فقط مجاهدین را. اما او قبول نکرده بود و با حدود بیست نفر دیگر که در کودتای نوژه دست داشتند، اعدام می‌شد.

سر و صدا و برو بیا شدت گرفته بود. صدای ماشین ها و باز و بسته شدن درها و فحش ها و اعتراض اعدامی ها سکوت شب را می‌شکست.

 اتاق ما پشت یک حیاط کوچک بود که محکومین به اعدام را از آنجا سوار ماشین می‌کردند. از پنجره مشبک کوچک آن، که بالای سقف بود، می‌شد داخل حیاط را دید. آن شب به هر جان کندنی بود خود را به سقف رساندیم. هرچه بالش و پتو و ساک داشتیم بالای شوفاژ گذاشتیم و روی کول یکدیگر سوار شدیم و توانستیم با استفاده از خاموشی چراغ های بند، داخل حیاط را ببینیم. از آن شب هایی بود که به خاطر احتمال حمله هوایی عراق خاموشی داده بودند.

 دست های محکومین به اعدام را از پشت بسته بودند ! چشم هایشان را هم. پاسدارها کیسه های سفیدی به سر کرده بودند که دو سوراخ در جای چشم ها داشت. تقی شهرام را دیدم که پر صلابت به سمت ماشین می‌رفت. در هر طرفش پاسداری قرار داشت که مواظبش بود؛ انگار از او می‌ترسیدند. حتا با چشم ها و دست های بسته. وقتی سوار شد و ماشین رفت، همه بی اختیار به گریه افتادیم.

 با صدای شلیک های پی در پی از جا پریدیم. حدود سه یا چهار صبح بود، از اتاق زندانیان عادی صدای جیغ و داد بچه های کم سن و سال بلند شد. ترسیده و از خواب پریده بودند. اما در اتاق ما، همه بیدار بودند و از لحظه ای که او را برده بودند، منتظر این لحظه نشسته بودیم. صدای رگبار و تک تیرهای خلاص آن شب بلندتر از شب های پیش بود و انگار از فاصله نزدیکتری به گوش می‌رسید. احساس می‌کردم که تیرها به قلب و به مغزم می‌خورد و سوراخ سوراخم می‌کنند. اعظم، مجاهد تازه واردی که به جمع اتاق ما اضافه شده بود. بلند شد و با صدای بلند فریاد زد: هر شب ستاره ای به زمین می‌کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره هاست ! تقی شهرام با مرگش بزرگترین حماسه زندگیش را آفرید.

 آن شب همه تب داشتیم. مثل یتیم ها چمباتمه زده بودیم. احساس می‌کردم برادرم، از عزیزترین کسانم را از دست داده ام. اگر تنها بودم با صدای بلند از ته دل می‌گریستم. ولی به خاطر حفظ روحیه دیگران لبخند می‌زدم. چه غم انگیز لحظاتی را گذراندیم. بغض در گلو، یکدیگر را دلداری و آینده را نوید دادیم.

 حدود یک ساعت بعد کفتارهای شب باز گشتند و صدای ماشین هاشان در حیاط پیچید. یکی از پاسدارها گفت:

 ـ این دیگه کدوم پوست کلفتی بود که تا آخرین دقیقه درود بر خلق می‌گفت. و پاسدار دیگر با بی حوصلگی در آمد: تقی شهرام. و ناگهان لبخندی چهره همه ما را گشود. احساس رضایت، شادی و سربلندی می‌کردیم. آن لحظه مفتخرترین انسان ها بودیم !روزنامه فردا صبح عکس و خبر اعدام تقی شهرام را به تفضیل نوشت. به محض پخش خبر از اتاق های بند صدای سرود انترناسیونال بلند شد. شکوه عجیبی بند را فرا گرفت. چند دقیقه بعد نگهبانان سراسیمه و مثل دیوانه ها به داخل اتاق ها ریختند: خفه شید. نخوانید خفه شید. و به جان زندانیان افتادند. اما کسی دست بردار نبود و (سرود) انترناسیونال طنین افکن بود. آن شب چند نفر را به انفرادی انداختند.

 

***

تقی شهرام در دوم مرداد سال ۱۳۵۹ اعدام شده و در این تاریخ نه جنگ ایران و عراق روی داده و نه کودتاچیان نوژه اعدام شده‌اند.

(تیرباران تیمسار محققی، سرگرد فرخ زاد جهانگیری، سروان محمد ملک و سروان بیژن ایران نژاد ثابت، در ٢٩ تیر ماه ۵۹ نیز با دوم مرداد ۵۹ نمی‌خواند.)

کودتای نوژه برخلاف گفته سعید حجاریان که خودش را کاشف کودتا (در سال ۵۸) فرض می‌کند، در ۱۷ تیر ۵۹ رو می‌شود.

حمله عراق به ایران هم، ۳۱ شهریور سال ۵۹ روی می‌دهد، یعنی حدود ۲ ماه بعد از اعدام تقی شهرام !!

 

به روایت این گزارش، شبی که تقی شهرام اعدام شده:

از آن شب هایی بود که به خاطر احتمال حمله هوایی عراق خاموشی داده بودند. دست های محکومین به اعدام را از پشت بسته بودند ! چشم هایشان را هم. پاسدارها کیسه های سفیدی به سر کرده بودند که دو سوراخ در جای چشم ها داشت. تقی شهرام را دیدم که پر صلابت به سمت ماشین می‌رفت. در هر طرفش پاسداری قرار داشت که مواظبش بود ؛ انگار از او می‌ترسیدند. حتا با چشم ها و دست های بسته...

 

اولاً تقی شهرام را در روز روشن اعدام کردند.

درثانی اگر به خاطر احتمال حمله هوایی عراق خاموشی داده بودند و همه جا تاریک بوده، در آن شب ظلمانی، راوی گزارش چطوری همه چیز را به وضوح دیده‌است؟

ضمنا اگر محکومین به اعدام (نوژه ای ها و تقی شهرام)، چشمان‌شان بسته بوده برای چی پاسداران هم صورت خودشان را پوشانده بودند؟ 

در گزارش آمده:

اتاق ما. آن شب به هر جان کندنی بود خود را به سقف رساندیم. هرچه بالش و پتو و ساک داشتیم بالای شوفاژ گذاشتیم و روی کول یکدیگر سوار شدیم و توانستیم با استفاده از خاموشی چراغ های بند، داخل حیاط را ببینیم.

این اتاق زیرزمین مانند،(که پشت یک حیاط کوچک بود و محکومین به اعدام را از آنجا سوار ماشین می‌کردند و از پنجره مشبک کوچکش دربالای سقف می‌شد داخل حیاط را دید !)،

کجا است؟

در زندان اوین؟!! کجای زندان اوین؟

 

اعظم، مجاهد تازه واردی که به جمع اتاق ما اضافه شده بود. بلند شد و با صدای بلند فریاد زد: هر شب ستاره ای به زمین می‌کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره هاست..

 

پیش از سال ۶۰ گاه و بیگاه مجاهدین دستگیر می‌شدند و گذارشان به اوین هم می‌افتاد اما اینکه در دوم مرداد سال ۵۹، (از مجاهدین)، اعظم نامی زندان بوده و گفته باشد: هر شب ستاره ای به زمین می‌کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره هاست.!! نخستین بار است شنیده می‌شود.

از تناقضات دیگر، می‌گذریم...

 

از اتاق زندانیان عادی صدای جیغ و داد بچه های کم سن و سال بلند شد. ترسیده و از خواب پریده بودند.

مگر زندانیان عادی و خردسال، که زندان مخصوصی داشتند، کنار زندانیان سیاسی در اوین نگهداری می‌‌شدند؟ قصه‌بازی و خیال‌بافی چه مسئله‌ای حل می‌کند؟

 

به محض پخش خبر از اتاق های بند صدای سرود انترناسیونال بلند شد. شکوه عجیبی بند را فرا گرفت.

 چند دقیقه بعد نگهبانان سراسیمه و مثل دیوانه ها به داخل اتاق ها ریختند:

 خفه شید. نخوانید خفه شید. و به جان زندانیان افتادند. اما کسی دست بردار نبود و (سرود) انترناسیونال طنین افکن بود.

 

***

مبارزه با فراموشی یک وظیفه تاریخی است، اما نباید این وظیفه تاریخی را با داستانسرائی و گزارش‌های غیرواقعی آلوده کرد.

در همین رابطه:

> ای کاش تقی شهرام زنده میماند   

>  یک بار دیگر تقی شهرام   

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 11 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  

جناب حمیدی، به این سادگی که جنابعالی می فرماید نبوده و آنها نمی توانستند تشکیلات و امکانات سازمان را به اقلیت مذهبی باقی مانده تحویل داده و خود را خلع سلاح کنند.

 اگر چه به اعتقاد شما وجود یک سازمان مذهبی ظاهرا ضروری بوده است.ارتباط گرفتن و ادغام تشکیلاتی با چریک ها نیز به راحتی میسر نبوده و این دو سازمان گذشته و روند تکاملی متفاوتی را طی کرده بودند.

به جرات می توان گفت که فرهنگ سازمان مجاهدین آن زمان با فرهنگ چریک ها بسیار متقاوت بوده است. اگر چه در آن دوران در درون سازمان مجاهدین سال ها مارکسیسم مورد بحث و نظر بوده است و بسیاری از اعضا مارکسیسم را قبول کرده بودند اما در بیرون سازمان این مورد را کسی نمی دانسته است و حتی چریک ها وقتی از جریان مطلع شدند بسیار متعجب شده بودند و نمی دانستند که این روند در مجاهدین مدت ها در جریان بوده است. بر طبق شواهد تاریخی مجاهدین با آن ماهیت دوگانه نمی توانستند ادامه بدهند و در آن زمان اکثر اعضا و رهبری سازمان مذهب را در نهایت کنار گذاشته و مارکسیسم-لنینیسم را رهنمود انقلابی خود انتخاب کردند و بعد از سقوط رژیم شاه مجاهدین مذهبی باقی مانده مارکسیسم-لنینیسم را کنار گذاشته و اسلام بدون ملا و به اصطلاح انقلابی را انتخاب کردند.

در آن دوران که مبارزه مسلحانه و مخفی عمده بود نمی شد بی احتیاطی کرد و موجودیت سازمان را به مخاطره انداخت اگر چه نتیجه درگیری بین اعضا سازمان در نهایت سازمان را آماج حملات مرتجعین و ساواک کرد و این به درستی خواست رهبران و اعضا سازمان نبود.

رهبری وقت سازمان اشتباه کرد و با برخورد هیستریک و چپ روانه باعث وقوع حوادث ناگواری شد اما تغیرات بنیادین ایدولوژیک بلاخره اتفاق می افتاد.

بهرحال گذشته می باید چراغ راه آینده باشد و باعث تاسف است که این موارد دردناک اتفاق افتاد. باید اکنون و در آینده از وقوع اختلافات خصومت آمیز میان انقلابیون جلوگیری کرد. می توان اختلاف نظر داشت اما نباید در بین جبهه مردمی اختلافات خشونت آمیز بوجودآید.
  

[تاریخ ارسال: 11 May 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi]  [ mshah@gmx.net ]  

همه ما اينرا بدرستى مي دانيم كه خمينى شخصا" دستور قتل وعام زندانيان سياسى را داد و اين هم براى همه ما مسجل است كه آنها اعدام شدند چونكه در آخرين سوال به نظام ولايت نه گفتند.

 به پاس احترام به اين شهدا اين را در حافظه مان ثبت كنيم .

خمينى دستور قتل و عام صادر كرد زيرا كه در جنگ عملا" شكست خورده واز وحشت حملات ارتش آزاديبخش انتقام خود را از زندانيان سياسى گرفت٠

در ضمن مجاهدين خلق ايدولوژى خود را در سال ١٣٥٤ عوض نكرده بلكه راه حنيف نژاد را دنبال ميكردند و عده جدا شده خود را تا سال ١٣٥٧ بخش م ل اين سازمان مى ناميدند٠

اگر قرار باشد كه هيچ تحول ودگر گونى ايجاد نشود كه مبادا ارتجاع خشمگين نشود پس مي بايست از انقلاب صرف نظر كرد و مثل آدم هايى كه همه چيز را مي پزيرند در سياست دخالت نكرد چرا كه حتا اگر سياست هاى اين رژيم را جهت حمايت آن ضد امپرياليستى بناميم حال وروزمان بهتر از حزب توده و سازمان اكثريت نخواهد بود.

 در ضمن حال وروز جريان راست جدا شده از مجاهدين و همكاريش با رژيم ولايت فقيه بر همه روشن است.  خشم ارتجاع اسلامى و حكومت شاه از مجاهدين خلق بر اين بود و هست: كه مجاهدين ماركسيسم را علم انقلاب مي دانستند و عليه كمونيست ها هيچوقت موضع گيرى نمي كردند از جنبشهاى خلقهاى كرد و تركمن دفاع كرده و به سازمان پيكار جهت خوش رقصى براى لاجوردى لقب آمريكايى نمي دادند آنها اعتقاد به آزادى بيان داشته و دارند درسياست انقلابيند و نه سازشگرند و نه مصلحت جو٠

انتقاد به روش انجام شده انشعاب در سازمان مجاهدين، حق نيروهاى انقلابي است نه ارتجاع اسلامى و استحاله جويان اكثريتى وتوده ايش
  

[تاریخ ارسال: 10 May 2007]  [ارسال‌کننده: پروین حقیقت]  [  ]  

از کتاب درآستانه انقلاب ( اثر دکتر عبدالعلی معصومی دررابطه با ضربه اپورتونیستی )

شهادت مجيد پاكباز 5 روز پس از اين گزارش، مجيد و همسرش در ساعت 3ب عدازظهر روز 16 ارديبهشت54 بر سر قراري رفتند.

«اپورتونيستها» همسر مجيد را از او جدا كردند و بر سر قرار ديگري فرستادند و مجيد را به قتلگاه كشاندند.

به هنگام اجراي جنايت، بهرام آرام مجيد را سرگرم كرد و وحيد افراخته او را به گلوله بست. طاهر رحيمي و محسن خاموشي ـ‌كه رانندهٌ ماشين بود‌ـ در صحنه حاضر بودند. تعداد ديگري،‌از جمله تقي شهرام، اجراي حكم اعدام مجيد را ـ‌كه از او به‌عنوان ”خائن شمارهٌ‌1“ياد مي‌كرد، نظاره مي‌كردند». ساعت 8بعدازظهر همان روز نيز، «اپورتونيستها» &مرتضي صمديّه‌لبّاف ـ‌«خائن شمارهٌ‌2»‌ـ را به گلوله ‌بستند.

«گلوله‌هاي وحيدافراخته پهلو و دهان او را دريد اما زنده ماند».

زنده ماندن او باعث شد كه اين جنايت فجيع افشا شود. مجيد ماه ها پيش از شهادت، گناهش را، كه همان سرسختي و پايداري بر اصول ايدئولوژيك سازمان مجاهدين و ايستادگي در برابر «جريان اپورتونيستي» بود، در نامه‌يي به«پرچمدار» در انتقاد به مقالهٌ «پرچم» نوشته بود:

«آري پرچمدار كبير! اين گناه كساني است كه در كشتي توفان‌زدهٌ سازمان سر تسليم به درگاه ناخداي بي‌خداي كشتي فرود نياورده و در نتيجه مورد خشم و غضب او قرار گرفته و او آنها را به دريا مي‌اندازد تا طعمهٌ كوسه گردند». البته، مجيد هرگز باور نمي‌كرد كه كوسهٌ اين دريا خود «پرچمدار كبير» باشد
  

[تاریخ ارسال: 10 May 2007]  [ارسال‌کننده: حمیدی]  [  ]  

همنشین بهار عزیز با تشکر از زحمتی که کشیدی و عکس [وحید افراخته] را گذاشتی.

 آقای هادی، اگر از نزدیک خشم و کینه جویی مرتجعین را درزندان، پس از تغییر ایدیولوژی در سازمان مجاهدین می دیدی، نظرت فرق می کرد ؛ اغلب آن ها حاکمان کنونی را تشکیل می دهند و کمتر کسی است که در تحلیل کشتار کنونی مجاهدین و چپ ها، اشاره ای ولو کوتاه به این انتقام جویی آخوندهای وحشی نکند.

من که نوشتم شهرام و بهرام بدون این که به عواقب کارشان آگاه باشند دست به این کار زدند. ولی ما که جلو چشم مان این اتفاقات افتاد و بعد هم که هزار هزار از کنارمان درو کردند، به خوبی نقش فتواهای صادر شده توسط علما در زندان علیه مارکسیست ها را در این کشتارها می بینیم ( و صد البته منظورم ندیده گرفتن سایر شرایط نیست)

فاضل عزیز، [آیا شما] قادری به نحوی دموکراتیک و بدون ارزش گذاری و مقایسه بین دو ایدیولوژی، راجع به آن رخداد قضاوت کنی؟

 وقتی شما از "تکامل" ایدئولوژی مجاهدین سخن می گویی، از یک موضع یقینی و متعصبانه قضاوت می کنی و این فاقد عناصر دموکراتیک است.

اگر از موضع ملی (مصالح واقعی کل مردم ایران را در نظر گرفتن و نه غرق شدن در تئوری های جزمی ) به مساله نگاه کنی، آیا تکامل دادن اعتقادات یک گروه_ در صورتی که بیرون از آن گروه یک چنین اعتقاد "تکامل" یافته ای وجود دارد - بی معنی جلوه نمی کند؟

چون از قدیم گفته اند درمثل مناقشه نیست و مطلقا من نیز قصد مقایسه و توهین ندارم - می گویم مثل این است که وقتی عصر اتوموبیل است و تو می توانی به سادگی از بازار بخری، خودت اصرار داری که به جای خریدن یک اتوموبیل، دوچرخه ات را به هزار زحمت تبدیل به ماشین کنی!

وقتی سازمان انقلابی و مسلحانه کاری،  مثل فدایی ها با ایدیولوژی مارکسیستی هست، و برای عضوگیری افراد مبارز و فداکار سرو دست می شکند، و تعدادی قصد "تکامل" خودشان را دارند وبا آن متکامل ها نیز ارتباط دارند، چرابه آن ها نمی پیوندند و یک سازمان مذهبی را که به طور تاریخی و طبقاتی و ملی وجودش ضروری است، را تغییر ایدیولوژی میدهند؟

نفس انجام مکانیکی و خونین این "تکامل" نشان دهنده درون جوش نبودن و در نتیجه عدم مشروعیت آن نیست؟ اغلب مارکسیست های اصولی و عناصرملی روی همین نکته انگشت گذاشته و این حرکت رامحکوم کرده اند. ای کاش آن قدر رشد آزاد و دموکراتیک فکری داشته باشیم که رابطه تشکیلاتی و عاطفی با یاران گذشته، ما را از یک قضاوت ملی و دموکراتیک محروم نکند.
  

[تاریخ ارسال: 10 May 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi]  [ mshah@gmx.net ]  

شايد بشود از يك داستان خيالى چند نتيجه مثبت گرفت من هيچكدام از اين افراد را شخصا" نمی شناختم.

در باره روش انشعاب و كشته شدن شريف واقفى انثقاداتى از طرف رهبران اين سازمان بطور كتبى شده رجوع به آن شايد بد نباشد.

 اينكه اين عمل باعث شد انقلاب بدست خمينى بيفتد و لاجوردى كارت سفيد براى شكنجه و كشتار داشته باشد مثل داستان خيالى بالا است و نمی تواند توجيح [توجیه] كننده شكنجه كيانورى و ساير افراد ديگر گروهها بدست لاجوردى باشد.

 ضديت خمينى ،لاجوردى و كل اين رژيم با مجاهدين وساير جريانات و منجمله آنزمان تقى شهرام،  دفاع از شريف واقفى نبوده و نيست.

 اگر مجاهدين كلمه خلق را از اسم و آرمانشان پاك ميكردند، يك جزيى از اين رژيم می شدند كه نشدند. اگر تقى شهرام بر عليه مجاهدين، به همكارى با اين رژيم [می پرداخت]  قند توى دل هاشى رفسنجانى و لاجوردى وخمينى آب ميشد كه نشد.

 آنزمان مجاهدين خلق دستگيرى و اعدام تقى شهرام رامحكوم كرده وآن دادگاه وقاضى اش معاديخواه را فاقد هر گونه صلاحيت دانستند و آن موضوع را درون سازمانى دانستند.  آرزو ميكنم كه خيلى ها امروز از آن برخوردها ياد بگيرند.  از افشاگران خواهشمندم شكنجه گر را افشا بنمايند و نه شكنجه شده را٠

آيا ديده ايد كه مجاهدين خلق اينهمه به افشاگرى دوستان سابقشان بپردازند؟ فقط عليه اين رژيم افشاگرى ميكنند.

 اگر مجاهد خلق نيستم ونمى خواهيم بشويم اما می توانيم اين برخورد درست را از آنها ياد بگيريم . فراموش نكنيم اين سايت سايت سرنگونى رژيم جمهورى اسلامى است نه سرنگونى اپوزيسيون

 با احترام به همه آنها كه در راه خلق و زحمتكشان و طبقه كارگر مبارزه كرده اند يا هنوز مي كنند
  

[تاریخ ارسال: 10 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  

جناب حمیدی در اینکه اشتباهات بزرگی رخ داد شکی نیست، اما علت را بیشتر در وضعیت و شرایط مبارزه در آن دوران باید دید.

مبارزه مخفی و مشی چریکی و امکانات محدود همه دست به دست هم دادند که این فاجعه بوقوع پیوست.

شما نمی توانید این مورد را بطور منطقی در نظر گرفته و نتیجه بگیرید که این باعث بی اعتمادی توده ها( مذهبی یا غیر مذهبی ) نسبت به چپ شد.

به صرف واکنش لجام کسیخته ارتجاع اسلامگرایان نمی توانید نتیجه بگیرید که روند تکاملی سازمان باید متوقف می شد چرا که ارتجاع از این موضوع برای ضربه زدن به نیروهای انقلابی استفاده می کرد.

واقعیت تاریخی این است که این تحولات سبب شد که چهره واقعی ارتجاع اسلامی خود را زودتر نشان دهد ولی متاسفانه نیروهای سیاسی به جای موضع گیری قاطع و دوری از این تاریک اندیشان، تلاش کردند اسلامگرایی را مترقی جلوه دهند.

شهید مبارز خسرو گلسرخی حتی در دفاعیات خود بعنوان یک مارکسیست از نقش مترقی مذهب دفاع کرد که البته اگر او زنده می ماند مطمنا در این مورد در این زمان نظر بسیار متفاوتی می داشت.

من نمی دانم شما چطور می توانید جنایت و کشتار انقلابیون توسط یک رژیم اسلامگرای فاشیست را به پای انقلابیون جان برکفی بگذارید که در مسیر مبارزه انقلابی خود به بیهوده بودن نقش مذهب در مبارزه انقلابی آگاهی پیدا کرده و تکامل فکری آنها را با مارکسیسم بعنوان رهنمود انقلابی آشنا کرد.

 آیا واقعا صادقانه فکر می کنید که فاشیست های اسلامی جور دیگری رفتار می کردند و در مقابل تکامل مبارزه انقلابی غیر از آنگونه که عمل کردند رفتار می کردند؟

آیا مرتجعین حماس در فلسطین و مرتجعین حزب الله در لبنان کمتر فاشیست و مرتجع هستند و کمتر جنایتکار تر می باشند؟ اگر انقلابیون اسپانیا (شامل نیروهای چپ)، نمی بودند، آیا ژنرال فرانکو در اسپانیا کمتر فالانژ فاشیست می بود ؟

شما هنوز صحبت از کودتا می کنید و این خود نشان از عدم صداقت و برخورد غیر منصفانه با تاریخ دارد. راستش شما هنوز به هر دری می زنید که منکر این باشید که سازمان در آن زمان دچار تحولات بزرگی بود. بهرحال تاریخ بعنوان چراغی که راه آینده را روشن می کند باید منصفانه ارزیابی شود و تحریف تاریخ در جهت منافع مردم و مبارزه انقلابی نبوده و نیست.

آن دوران اکنون گذشته و ما بخوبی به نقش مخرب مذهب آشنا شده ایم و باید بدانیم که ارتجاع اسلامی رودخانه مسمومی است که نوشیدن از آن مردم ایران را به ورطه فنا و نابودی کشانیده است. موفق باشید.
  

[تاریخ ارسال: 09 May 2007]  [ارسال‌کننده: حمیدی]  [  ]  

من در همان ایام اعدام تقی شهرام، در ستاد انزلی، از زبان یکی از بالاترین مسولان مجاهدین خلق شنیدم که می گفت، شهرام را تحت فشار گذاشته بودند که علیه مجاهدین و سیاست های روزشان شان علیه خمینی، صحبت کند و او نپذیرفته است.

البته فاضل عزیز هم خوب است بداند که این ها اشتباهات وحشتناکی مرتکب شدند؛ از بابت تاثیر دهشتناک کودتای آن ها در بی اعتمادی توده های مذهبی نسبت به چپ؛ واقعیت دردناکی که به ترور ناجوانمردانه شریف واقفی در برابر آن هیچ است.

کارت سفیدی که لاجوردی جلاد در شکنجه و کشتار انقلابیون به دست آورده بود، از جمله در اثر اشتباه مهلک حضرات به این جلاد اعطا شد، بدون این که خودشان متوجه باشند که عواقب اجتماعی کودتایشان چیست. پس به جای نمره دادن به شخصیت فردی تقی شهرام، جا دارد به تبعات و تاثیرات فاجعه بار اجتماعی کارشان فکر کنیم و از تکرار آن جلوگیری کنیم.

همنشین بهار عزیز، با تشکر از تو، آیا عکسی از وحید افراخته هم داری؟ هم او بود من بخت برگشته را نیز به کمیته کشاند. من از او مطلقا کینه شخصی به دل ندارم؛ شکنجه هایی وحشتناکی که او متحمل شد، شخصا اگر یک صدم اش را چشیده بودم، شاید بدتر از او عمل می کردم. منظورم توجیه او نیست.

باید ارزش های مقاومت و مبارزه را به هر حال پاس داشت.

نمی شود هم از مهدی رضایی قهرمان ساخت و هم از وحید افراخته. ولی اگر خیانت های این هارا برمی شماریم، گفتن حقایق مثبت در باره آن ها نیز منش دمکراتیک ما را می رساند و عمق درک خواننده را بیشتر می کند.

***

وحید افراخته

سلام بر شما

عکس «وحید افراخته» به پیوست است.

بخشی از وصيت نامه وی :


«... از اينکه امکان دارد در مقابل اعمال ننگيني که انجام داده ام به مجازات برسم شرمنده ام در پيشگاه خدا ، پيشگاه اعليحضرت...از مقامات امنيتي کميته به علت محبت ها و راهنمائيهايي که به من فرمودند نهايت سپاسگزاري را دارم ... باز هم استدعا دارم...در مورد اطلاعاتي که دارم به من فرصت داده شود تا به جبران گذشته بپردازم . زيرا...مطالب جديدي به خاطرم رسيده است .


آرزو دارم هيچ فرد ديگر به مسيري که من رفتم کشيده نشود ...و با پيروي از اصول مترقيانه انقلاب شاه و ملت و تحت رهبري خردمندانه اعليحضرت همايوني شاهنشاه آريامهر، براي خود و کشورش باشد...»

 

***

آنچه نوشتم از سر کینه و عناد نیست.به ویژه که وحيد افراخته اکنون دستش از دنیا کوتاه است.

وحید افراخته علی رغم آن‌همه رشادت ها و مايه گذاری‌های پيشين، (و نيز، شکنجه های بسیار سختی که در آغاز تحمل نمود)، سرانجام به جلد بازجویان رفت. افسوس...

در فرصتی دیگر یکی از نامه‌های وی را که به بازجویان ساواک نوشته، در دیدگاه منتشر می‌کنم.

با کمال احترام:

همنشین بهار 
  

[تاریخ ارسال: 09 May 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
انگار همه چيز ما بايد در هالهء ابهام باشد و برای هر موضوعی چند داستان ضد و نقيض داشته باشيم!
به تازگی داستان راهزنی های "استنکا رازين" و قزاقهايش را که به گيلان حمله کرده و تا رشت پيش رفتند و ... خواندم. شگفتی از اين استکه، مردم کشورهای ديگر هر واقعه ای را با دقت ثبت می کنند و ما هنوز از داشتن اطلاعات درست دربارهء انقلابيون کشورمان محروميم!
باشد تا تلاشهای ارزنده در اين راه را گردآوری کرده و بتوانيم در اختيار نسلهای آينده بگذاريم.
  

[تاریخ ارسال: 09 May 2007]  [ارسال‌کننده: ذينت قلهکی]  [ zinat@hotmail.com ]  
آقای مهدی عطا پور عزيز!
شما حتما می دانيد که همانطور که هر کس از اسلام و مسلمانی حرف زد مجاهد نيست هر کس هم که به طبقه کارگر اشاره نمود طرفدار واقعی طبقه کارگر و آرمانهای اين طبقه يعنی کمونيسم نيست. اگر نظرات واقعی کسی را خواستيد بشناسيد بد نيست که نگاهی به تمامی اظهارات قبلی افراد بکنيد تا متوجه شويد که افراد مذهبی هم گاه می توانند در پوشش طبقه کارگر حرف بزنند.اماقديمی ها می گفتند که ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است!
  

[تاریخ ارسال: 09 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
جناب عطاپور شما فعلا تلاش کنید از دست اسلامگرایان مرتجع در امان باشید! امپریالیست های آزادیبخش هم که با بمب های باهوش مردم بی گناه کشورهای همسیایه را با مفاهیم دموکراسی دارند آشنا می کنند و بنابر این نیازی نیست باعث نگرانی باشند! شما لزومی ندارید که نگران کارگران و حامیان زحمتکشان باشید و می توانید در آسایش خاطر بسر ببرید. مردم بدبخت کشورهای شوروی سابق نیز اکنون که توسط مافیای نوظهور سرمایه داران غیر دولتی و الیگارشی معنای آزادی را دریافته اند می توانند با خیال راحت دوران پر تلاطم استالین را به فراموشی بسپارند و از ثمرات پر بار نظام ظالمانه بردگی سرمایه داران تازه به دوران رسیده فعلی مانند فقر و فحشا بهرهمند شوند! هموطن گرامی شما موردی برای نگرانی ندارید!   

[تاریخ ارسال: 09 May 2007]  [ارسال‌کننده: مهدی عطاپور]  [  ]  

رفیق گرامی آقای فاضل !

اگر آرمان همه کارگران همچون تقی شهرام باشد یعنی استالین وار رفقای مبارزاتی را در جنگ برسر رهبری کشتن و سوزاندن

وای به حال ما و چنین کارگرانی !و چنین آرمانی !

براستی که ملت ما از چنین آرمانگراهایی چون شما و تقی شهرام ها درامان باد !
  

[تاریخ ارسال: 09 May 2007]  [ارسال‌کننده: مینا سرمدیان]  [  ]  

من به مسائل سیاسی آشنا نیستم و تنها اشاره ای دارم به کتاب غزالی که شما لینک آن را به زبان عربی و ترجمه انگلیسی در مقاله اتان گذاشته اید

. امیدوارم توضیح زیر مفید باشد.

غزالي كتاب "المنقذ من الضّلال" (= رهاننده از بیراهه) را که برخی با کتاب «اعترافات» روسو و اعترافات سنت اگوستن، شبیه می دانند، هنگام بازگشت به تدريس در نيشابور تأليف كرده است.

او در اين اثر، حالت رواني خويش را در مرحله شكي كه گذرانده و منجر به رها كردن تدريس در بغداد و پيروي او از طريقت تصوف شده، وصف كرده است.

اين كتاب غزالي بسيار مهم است. زيرا پرتوهاي درخشان، نه تنها بر زندگاني دروني مؤلف مي افكند، بلكه در باب همه اثرهاي تأليفي و توليدي انديشه او به روشنگري مي پردازد و افزون بر همه اينها چكيده فلسفه غزالي هم در آن موجود است. با تشکر از مقاله روشنگر شما

 

 
  

[تاریخ ارسال: 09 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
با سلام به نویسنده گرامی همنشین بهار و با تشکر از نوشته ایشان در مورد رفیق انقلابی شهید محمد تقی شهرام که ناجوانمردانه توسط رژیم مرتجعین اسلامی به قتل رسید. از دیدن عکس رفیق عزیز فوق العاده متاثر شدم و آن روز غمگین در مرداد ماه 1359 در میدان انقلاب تهران را به یاد آوردم که خبر را شنیدم و من و بقیه رفقا و علاقه مندان به این رفیق شهید را سکوت غمگینی در مقابل دانشگاه تهران فرا گرفت. اگر چه این داستان اعدام واقعی نمی تواند باشد اما مطمنا او یک انسان والامقام بود که زندگی و هستی خود را در راه آزادی و عدالت برای مردم ایران گذاشت. او در یک پروسه سخت مبارزاتی گرفتار بود که نتایج تلخی را نیز همراه داشت اما ایمان و آرمان او رهایی خلق های ایران بود و در مقابل ارتجاع اسلامی مانند یک کوه مقاوم ایستاد. دورود به خاطره رفیق شهید انقلابی پیکارگر محمد تقی شهرام که آرمان کارگران ایران را برگزید و به آن تا پایان زندگی پر بار خود وفادار ماند! دورود به خاطره رفقای شهید مجاهدین خلق (م.ل) که به درستی به ماهیت ارتجاعی اسلامگرایان پی بردند و راه زحمتکشان و کارگران ایران را آگاهانه انتخاب کردند!   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.