شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چهره سازانِ اين َسرایِ ُدرشت رنگدانها گرفته اند به کف

همنشين بهار

ای دریغا رهــزنان بنشسته اند
صد گــره زیر زبانــم بسته اند

این سـخن اشکسته می‌آید دلا
این سخن ُدرّ است و غـیرت آسیا...

...

نسلی که ۲۲ بهمن سال ۵۷ و دهه پرماجرای ۶۰ را حّس نکرده و به او، نه می‌شود دروغ گفت و نه عقیده ای را تحمیل کرد، در چشمان ما خیره شده و مثل تشنه به آب و خسته به خواب، پاسخ می‌طلبد و از جمود و قشریگری که سر از فاشیسم فکری و فلسفی می‌آورد، بیزار است.

 

 

آنچه هم اکنون در جهان ما می‌گذرد همه اش اشغال عراق، و کشاکش طالبان نفت و دلار با آخوندها و اهل بخیه، نیست. پس چیست؟

فروتنانه بپذیریم:

ما (نسل انقلاب)، خیلی چیزها را نمی‌دانیم و این نظر، «هشت» مان، در گرو «نه» است.

این خیلی چیزها، از جمله عبارتند از:

آشنائی نسبی با
دوران های رنسانس،

 Renaissance، 

روشنگری،

The age of enlightenment 

واقع گرائی،

 Realism

و بخصوص، پیشگامان اندیشه و هنر در ایران و جهان،


ـ تاریخ معاصر جهان، خشت هایی که اربابان زر و زور، از اوّل کج گذاشتند.
ـ نظم به اصطلاح نوین جهانی و قانونمندی های آن،

The New World Order

 

ـ پیچیدگی های اوضاع قمر در عقرب عصر حاضر، بخصوص دنیای سرمایه داری که مشخصاً بعد از ۱۱ سپتامبر، قانونمندی های خاص خودش را دارد.
ـ اهداف مدعّیان صاحب اختیاری جهان که از پدیده جهانی شدن
 Globalization، یکّه تاز شدن انحصارات، چاپیدن منابع رو زمینی و زیرزمینی کشورها، کار ارزان و، بازار آن ها را مّدنظر دارد.
ـ طرح خاورمیانه بزرگ، Greater Middle East Initiative

 

ــ موسّسه آمریکن اینترپرایز American Enterprise Institute که به اندیشگاه، اتاق فکر یا خزانه اندیشه نئومحافظه کاران آمریکاییN.C.T.T معروف است.

 

پیشینه «تینک تنکس» Think tank ، به اوایل قرن نوزدهم می‌رسد و امروز در پشت پرده، مهّم ترین خطوط سیاست های داخلی و خارجی را در کشورهای قدرتمند جهان تعیین می‌کنند.

 

غیر از مخازن اندیشه در آمریکا،

 انستیتوی بین المللی مطالعات استراتژیک انگلستان

The International Institute for Strategic Studies سال هاست در پس پرده برنامه ریزی سیاست های جهانی حضور دارد.

 

 مرکز تحقیقات استراتژیک، پژوهشکده مطالعات راهبردی، و موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی تهران نیز، اتاق فکر جمهوری اسلامی هستند.

 

***

ـ طرح موسوم به PNAC، برنامه آمریکای قرن جدید، (Project for the New American Century )، که رؤسای جمهور، و صحنه گردانان واقعی اش (نه بوش و دیک چینی و اوباما و امثال آرمیتاژ)، بلکه، لاکهید مارتین و نورتروپ گرومن، الی لیلی، مونسانتو،... و در یک کلام، دراکولای وحشی سرمایه، و غول های تسلیحاتی و شیمیایی است.

 

 PNAC (برنامه آمریکای قرن جدید)، یک نوع مخزن اندیشه از نوع محافظه کارانه نو، است که در ارتباط تنگاتنگ با سازمان های اطلاعاتی حزب جمهوری خواهان و همچنین دو سازمان با اهمیت و پرنفوذ، یعنی کمیسیون روابط بین المللی

The Council on Foreign Relations (CFR (

و، کمسیون سه جانبه

Trilateral Commission

 

که دیوید راکفلر و برزینسکی از اعضای بانفوذ آن است، قرار دارد و در جریانات پس پرده سیاست خارجی آمریکا ایفای نقش می‌کند.

(جیمی‌کراسی، یا سیاست حقوق بشر کارتر، از جمله دست پحت های کمسیون سه جانبه بود.)

 

***

ـ تاریخ معاصر ایران، روانشناسی مردم و نیز، جامعه پیچیده و چند پهلوی خودمان.
ـ شناسنامه و هویت رژیمی که بعد از مُلا خور شدن انقلاب بزرگ ضد سلطنتی بر حرث و نسل ما سوار شده و هر اسبی که دارد می‌تازد.
دیدار با خویشتن، و مکتب و آرمانی که از آن دم می‌زنیم، پیشکش، هنوز طرف مقابل خودمان را هم، آنطور که باید و شاید نمی‌شناسیم.


نمی توان فرزند زمان خویش بود و پا به پای تحوّلات جهانی که دم به دم تغئیر می‌کنند حرکت نکرد.
در و دیوار زار می‌زند وارد مرحله بسیار حسّاس و دوره گفتمانی جدیدی شده ایم که باید آن را خوب بشناسیم.

نگاهی به کتاب‌هایی که در دهه گذشته در کشور ترجمه یا تألیف شده و فیلتر سانسور هم از پس آن بر نیامده، نشان می‌دهد که جوانان ما با مباحثی چفت و جور شده‌اند که در صد سال گذشته سابقه نداشته و پدران و مادرانشان در دوره فعالیت‌های خود از آنها غافل بودند و نمی‌شناختند، تازه اگرهم می‌شناختند دماغ در نمی‌آوردند.
اگر به این واقعّیت خارج از ذهن، که جامعه ما آبستن شرائط تازه است، توجه نکنیم، و با دغدغه های نسل جدید آشنا نشویم، هرچقدر هم با اصحاب قدرت گلاویز شویم، کلاهمان پس معرکه است و با مردم، نسل جوان و گفتمان دمکراسی غریبه می‌شویم. کمااینکه شده ایم.

***
امروز نه تنها جهان ما عوض شده که مهّم تر از آن دید ما نسبت به جهان، عوض شده‌است.
این تحول جهان شناسی است که برای شکستن بن بست های انسانی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، دگم ها و قالب ها را زیر سئوال می‌برد.

 ***

بارها از اجتهاد، مسائل مستحدثه (حوادث واقعه)، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، و پویائی و دینامیسم قرآن صحبت شده، امّا...فقط صحبت شده‌است و در عمل، امثال آیه الله صانعی و ملکیان و مجتهد شبستری و دکتر سروش و نصر حامد ابوزید (نویسنده کتاب های معنای متن و چنین گفت ابن عربی)، هستند که گره گشائی می‌کنند. 

نمی خواهم به علم و تحقیق که فی نفسه دارای ارزش ذاتی و حقیقی است، تنها از منظر سیاسی روبرو شوم، اما این واقعّیت دارد که در زمانه ای که ابتذال به جنگ ارزش ها آمده و عقل به تبعید رفته است، دراین زمستان بی برگی و در این گرداب تاریخی که جان و جهان ما را می‌بلعد، برای مقابله با سم پاشی های نوکران استعمار و ارتجاع هم که شده، باید به خورشید معرفت، مجّهز باشیم.

دانائی، برنائی و قدرت می‌آورد.

(پر واضح است که منظور، فهم بیشتر است و نه لزوماً علم بیشتر)

***
باید دغدغه های نسل جدید را بشناسیم. نسل فکور امروز بر خلاف پدران و مادران خویش در مقطع انقلاب بزرگ ضد سلطنتی، گرد مباحثی چون تکامل و تضاد و دیالکتیک و مبارزه طبقاتی و...نمی گردد، درست یا غلط، با گفتمان سال پنجاه و هفت (و مثلا مباحث کلاس های تبیین جهان)،... جفت و جور نیست و با موضوعات تازه ای چون مدرنیسم، پست مدرنیسم، جهانی شدن، رابطه دین و قدرت، عقل مدرن، جامعه مدنی، حقوق شهروندی، گفتمان دموکراسی...جدائی دین از دولت، حقوق (نه فقط وظیفه)، حقوق مردم و، چگونگی مهار قدرت روبرو است.
نسل تیزبین کنونی، که از ف، تا فرحزاد، می‌رود، به ادّعاهای ما می‌خندد و با پرسش های تازه سنگ می‌اندازد: 

آیا جهان را باید چندان تنگ کرد تا جامه تئوری ما بر قامت آن برازنده باشد، یا جامه تئوری را چندان گشود که بر اندام جهان چالاک آید؟
آیا اصلاً احیا ء و تکامل معرفت دینی راهگشا است؟ آیا مسئله روز است؟ یا بالکّل باید فاتحه دین را هم خواند؟
چه چیز را از دین بپرسیم و چه چیز را نپرسیم؟ اصلا جوهر دین داری چیست؟ عبادت و دعا است؟ اخلاق نیکو است؟ عرفان است؟ خروش، یا خضوع در برابر قدرت است؟ چیست؟
وقتی کسی، (سازمانی یا دولتی)، خود و جریان خود را حق دانست، آیا این حق را هم دارد که همه چیز را تابع و خاضع بخواهد؟

چرا معمولاً انقلاب فرزندان خودش را می‌خورد؟

آیا آنطور که پیش تر، فوکومایا و مبلغّین پایان تاریخ، جار می‌زدند، فاتحه عصر ایدئولوژی و آرمانخواهی خوانده شده‌است؟...

آیا دیگر امپریالیسم، امپریالیسم نیست؟ یا ما دیگر آن نیستیم که بودیم یا می‌نمائیم؟

آیا هر رابطه ای را می‌توان با قرارداد برست لیتوفسک و برخوردهای هوشی مینه و،

صلح حدیبّیه و نرمش های آگاهانه علی در جنگ صفین و کنارآمدن امام حسن با معاویه و داستان ولایت عهدی مامون عباسی...صحّه گذاشت؟

***
اندیشه انسان همانند یک ارگان زنده نیاز به بازسازی و تجدید حیات دارد و مطالعه و پژوهشی که از پراتیک و مسائل مبرم، فاصله زیادی نداشته و در برخورد با پیچیدگی های جامعه ما، راهنما باشد، یکی از ابزار آن است.
البّته وقتی جامعه امان را نشناسیم و تغییر و تحولات مردم را توجّه نکنیم و یا از خودمان متشکر باشیم، با مطالعه و کتاب خواندن نیز، نمی‌توانیم به درک درستی از تغییرات و نیازهای مردم برسیم.

تازه می‌شویم:

چارپائی بر او کتابی چند

مثل الّذین حمّلوا التّوْراه ثمّ لمْ یحْملوها کمثل الْحمار یحْمل أسْفارًا...

 گفت ایزد یحمل اسفاره
بار باشد علم، کان نبود ز هو

 

 برای بسیاری از ما مطالعه و کند و کاو، حتی اگر وقت و امکانش را هم داشته باشیم، ارزشی ندارد و اصلاً به آن مشروعیت نمی‌دهیم

اگر به جریان و تشکیلاتی هم دلبستگی داشته باشیم، توجیه می‌کنیم که آنچه باید بدانم در فلان بولتن و نوار و نشریه و سایت و سی دی و سخنرانی و توضیح المسائل و مجموعه آثار هست و من به درجه خودسپاری رسیده ام و اصلا نیازی نیست روشنفکربازی در آورده، کرم کتاب بگیرم و اظهار فضل کنم ؟...

 

گفت نـطقم چون شتر دیگر بخفت
نیستش با هیچکس تا حشر گفت

هست باقی این سخن، لکن درون
بسته شد دیـــگر نمی‌آید برون

باقـــی این گـفته آید بی زبان
در دل آنکس که دارد نور جان

 

 Painting: liana Zakharyan

girl and jug ©

 

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 04 May 2007]  [ارسال‌کننده: شهره مهاجر]  [ muhaajer40@yahoo.com ]  

ضمن سلام و احترام به عقیده نویسنده محترم. متوجه نشدم که این حضرت دنبال کی و چی هستند. و چرا هرروز به رنگی در می آیند. وقتی ثبات فکر ندارند . نمی دانم چگونه به خودشان اجازه میدهند بد و خوب را قاطی هم فرموده . و ناصحانه خواهان صاف و درست کردن همه پیشتازان و اندیشمندان و زحمتکشان یدی و فکری در انقلاب باشند. تا آنجایی که من نوشته های پر مطلب شان را مطالعه نمودم. گاهی بهاری است . گاهی پائیزی . گاهی تابستانی و گاهی زمستانی. و روی هیچ ریلی هم نمی ایستد تا آدم بداند که این جناب خواستار چه نوع جامعه و حکومتی هست... امید وارم غربت زده نشده باشند و یا اهل لاف در غریبی و یا خسته از کار شبانه اجباری برای زندگی خانوادگی و یا دلسرد از حرکت انقلابی... به هر رو سلامتی و مردمخواهی شان را آرزو مندم.

  

[تاریخ ارسال: 03 May 2007]  [ارسال‌کننده: آرش]  [  ]  

احسنت ، آفرین

  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.