شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷ - ۲۰ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

رویداد امروز در تهران یک نقطه ی عطف بود
يادداشت روز کورش عرفانی

کورش عرفاني

«كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است و بازتكثيرش بدون قيد منبع اكيدا مجاز نيست»
امروز 11 اردیبهشت به مناسبت روز کارگر در ایران تظاهرات عظیمی بپا شد. آمار تظاهر کنندگان بر اساس منبع خبری آن متفاوت است.[1] برخی از سایت های خبری صحبت از چند صد هزار نفر می کنند[2] و برخی از چند ده یا چند هزار نفر[3]. آنچه مسلم است این که شمار تظاهر کنندگان همه را غافلگیرکرده است. تظاهرات امروز در تهران یک رخداد تاریخی بود. در طول یک ربع قرن گذشته برای نخستین بار در ایران تجمعی غیر دولتی برگزار شد که از یکسو ابعاد بسیار وسیعی داشت و از سوی دیگر ضد حکومتی بود. عدم موفقیت دستگاه های سرکوبگر، تبلیغاتی و اطلاعاتی رژیم در مهار و جلوگیری از این اقدام را باید نقطه ی عطفی در مبارزات اجتماعی مردم ایران دید. اگر چنین اتفاقی سرانجام و پس از بیش از دو دهه در پایتخت کشور روی می دهد نه ناشی از تصادف است و نه بخاطر پارامترهای ناشناخته. دلیل آن روشن است : بازیگر اجتماعی اصلی آن طبقه ی کارگر است. طبقه ای که از پتانسیل لازم برای متحقق ساختن آرمان­های تمامی طبقات محروم و اقشار مزدبگیر است : آزادی، عدالت اجتماعی و دمکراسی.

این ادعا بیش از آنکه برخاسته از یک برداشت ایدئولوژیک باشد ناشی از فهم یک واقعیت جامعه شناختی است. درمقابل یک رژیم استبدادی طبقاتی بی رحم و سرکوبگر تنها آن نیرویی می تواند به موفقیت دست یابد که شرایط لازم و کافی را به طور توام در خود جمع کرده باشد :

1- جایگاه طبقاتی آن طوری نباشد که بخواهد برای حفظ و مزایای آن جرات تغییر بنیادین نظم حاکم را نداشته باشد،

2- از این انگیزه و آگاهی برخوردار باشد که مبارزه را تا زمانی که سرنوشت کل جامعه را تغییر نداده است ادامه دهد

3- از رادیکالیسم و قهرگرایی لازم در مبارزه برخوردار باشد.

چنین ویژگی هایی در هیچ نیروی اجتماعی دیگری جامعه موجود نیست مگر طبقه کارگر و اقشار محروم جامعه.

و امروز در نهایت و با گذر از موانع فراوان تاریخی، فرهنگی و سیاسی فراوان این طبقه به صحنه ی مبارزه آمده است. و این شانس تاریخی جامعه ی ایران است. زیرا تاریخ نشان داده است که از زمانی که طبقه ی کارگر – نه به عنوان یک نیروی فرعی و زیر رهبری سایر طبقات-، بلکه به عنوان نیرویی که نقش محوری و اصلی را در مجموعه­ی متنوع جنبش های اعتراضی کنونی ایفا می کند، به صحنه وارد می شود شرایط اجتماعی و سیاسی آن کشور نمی تواند بدون دگرگونی باقی بماند. وضعیت اقتصادی و اجتماعی کارگران در ایران به گونه ای است که ادامه ی بقا و تامین حداقل زندگی برایشان ناممکن گشته است. به همین دلیل نیز آنها به میدان مبارزه پا گذاشته اند تا حق ادامه ی حیات خویش را بدست آورند و تا زمانی که این حق را بدست نیاورند نمی توانند از پای بنشینند.

بدین ترتیب، علیرغم پیچیدگی ها و فراز و نشیب های خود روند تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران از روندی طبیعی پیروی می کند. اوضاع اقتصادی کشور هر روز وخیم تر می شود، تابع آن، وضعیت اجتماعی رو به قهقرا می رود، تحت تاثیر این موقعیت اجتماعی وخیم، خیزش های اعتراضی در حال اوج گیری است و در سایه ی این خیزش های مستمر فعالیت های سیاسی نازا و بدون کارآیی یکی بعد از دیگری به دست فراموشی سپرده می شود و تشکل های مختلف اپوزیسیون به طور اجباری به سوی واقع گرایی اجتماعی – سیاسی سوق داده می شوند. وحشت از نتایج وخیم هجوم نظامی به ایران از یکسو و فروپاشی رویای تغییر دمکراتیک رژیم با حمایت دولتهای غربی موجب گشته است که نوعی بازگشت اجباری فعالان و تشکل­های سیاسی به سوی آبشخور و منشاء اصلی مبارزات سیاسی، یعنی مردم ایران، در حال انجام باشد. گویی ماهی ها بالاخره تصمیم گرفته اند در آب زیست کنند.

موقعیت سخت رژیم سبب شده است که نسبت به هرگونه نمودی از اعتراضات اجتماعی به شدت واکنش دهد. امروز در مراسم روز کارگر در ایران ماموران سرکوبگر جمهوری اسلامی با بی رحمی به کارگران تظاهر کننده هجوم آورده و عده ای را زخمی و دستگیر کردند. مزدوران رژیم تلاش کردند منصور اسانلو مسول سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه را در خیابان و به هنگام رفتن به محل تظاهرات کارگران در استادیوم امجدیه بازداشت کنند. وحشت رژیم از تظاهرات وسیع و بی سابقه ی کارگران بیانگر درک رژیم از خطر گسترش نبرد اجتماعی طبقه ی کارگر است. طبقه ای که بازنده ی اصلی استثمار سالاری وحشیانه ی نظام سرمایه داری بازاری-پاسداری-آخوندی است.

باند سپاه پاسداران که به نمایندگی از بازاریان و آخوندها مسولیت گذراندن رژیم از پیچ حساس انرژی اتمی را به عهده گرفت پیش بینی نمی کرد که، در ورای این پرونده ی پردردسر اتمی، با یک جبهه ی دوم مواجهه خواهند شد : جبهه مبارزات طبقاتی. مبارزه ی اعتراض آمیز میلیون ها ایرانی محروم و ستمدیده که سرکوب به تدریج برایشان به موضوعی فرعی تبدیل می شود.

اعتراضات کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان و بیکاران می رود تا برای خود خصلت اصلی موفقیتشان را تامین کنند: تداوم. واقعیت این است که تبدیل خیزش به جنبش اجتماعی نیازمند تداوم است. زیرا خیزش گذرا و هدر رفتنی است اما جنبش می­ماند، گسترش می یابد و مطالبات خویش را دنبال می کند. بنظرمی رسد که حداقل در میان سه گروه اجتماعی امکان این تبدیل خیزش به جنبش وجود دارد: کارگران، معلمان و دانشجویان.

مستعدترین نیروی اجتماعی موجود برای آفرینش یک «جنبش» اجتماعی، طبقه ی کارگر است. طبقه ای که می تواند با مبارزه­اش زمینه های تحقق سه هدف مهم را فراهم کند : از کار انداختن چرخ های ماشین اقتصادی رژیم، ایستادگی در مقابل سرکوبگری حاکمیت و به میدان کشیدن سایر نیروهای اجتماعی ناراضی و خشمگین.

در ماههای اخیر شدت گیری این اعتراضات اجتماعی سبب شده است که بخش مهمی از اپوزیسیون خارج از کشور نیز بعد از دو دهه مبارزه ی سیاسی جدا و بریده از بستر اجتماعی و تشکل گرایی های ایدئولوژیک با درک این نکته که راه نجات در نهایت از میان همین طبقه ی کارگر و نیروهای اجتماعی معترض بیرون می آید با یک چرخش مثبت به تبلیغ و ترویج و تقویت این مبارزه پرداخته اند.

این چرخش اپوزیسیون به سوی جامعه را باید به فال نیک گرفت. اینک همه تشکل ها و فعالان سیاسی یک قطب نما برای جهت دهی به مبارزاتشان دارا هستند. از این پس می توانیم به جای هدر دادن امکانات، انرژی ها و زمان تنها به عمل و گفتاری بپردازیم که در جهت تقویت، گسترش و به ثمررساندن این جنبش طبقاتی در ایران باشد. نگارنده نسبت به شکل گیری این گرایش بی سابقه در اپوزیسیون ایران خوشبین است و امیدوارست که در سایه گفتگو و نیز اقدامات عملی مشترک، آن بخش از اپوزیسیون که با این جنبش طبقاتی در ایران احساس نزدیکی دارد بتواند از اختلافات و تفرقه های گذشته دوری کرده و به صورت همسو و هماهنگ نیروی خود را در جهت به موفقیت رساندن این جنبش کارگری و پیشبرد سایر حرکت های اعتراضی معلمان، زنان و دانشجویان اقدام کند.

فردا 12 اردیبهشت و به دنبال دهها هزار کارگر معلمان اعتصاب خود را از سر خواهند گرفت. آیا چنین موجی می تواند بدون یک تغییر اساسی و بنیادین در ایران متوقف شود ؟ پاسخ منفی است. رژیم پاسداری-بازاری-آخوندی در فاز آخرین حیات خود است، زیرا گورگن تاریخی آن، طبقه ی کارگر، به میدان آمده است. با حضور کارگران در صحنه ی جامعه رژیم ایران در مقابل موجی قرار گرفته است که جز با برافکندن بنیان های آن نمی تواند آرام بنشیند. از این پس هر یک از ما می دانیم که در کجا می توان مفیدتر واقع بود. فاز نهایی عمر رژیم می تواند کوتاه یا بلند باشد، کمیت آن به کیفیت کار مخالفان رژیم بستگی دارد.



[1] یکی از ضعف های اساسی اپوزیسیون نبود یک منبع خبری مستقل، حرفه ای غیر دولتی است که بتواند اخبار داخل کشور را با عینیت و دقت به موقع به اطلاع همگان برساند. جا دارد در این باره تلاشی درخور صورت گیرد.

[2]http://www.mojahedin.org/pages/newsdetails.aspx?newsid=14696

[3]http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/12723/

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.