شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۴ اوت ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در نزدیکی به اصحاب قدرت، خواجه نصیر طوسی تنها نیست.

همنشين بهار

پنجره ها را باید باز کرد تا اندیشه هوا بخورد.

 

بنا بر فلسفه شرور، نزاع ها و چون و چراها با همه تلخی اش، میوه های شیرین دارد. هر چیزی را در پرتو شناختن ضد آن، یا غیر آن، یا رقیب آن است که بهتر می‌توان شناخت. چون و چرا همواره راهگشا ‌است.

 

دعواهای هواداران نیوتون و لایپتنیس و انیشتین، یا جنگ و جدل دانشمندانی که فیزیک کوانتم را بت می‌کنند، همچنین برخوردهای طرفداران پر و پا قرص هندسه اقلیدسی، با امثال لباچفسکی (N. l.Lobatshcwsky) و گاؤس (Gauss) و ریمان (Rieman)... همه و همه در عین تلخی، پربار و شیرین است.

شبهات حتی اگر مبنائی جز غرض و مرض هم نداشته باشد، اثر معرفت شناختی دارند چون به ما می‌گویند که به گونه دیگر نیز میتوان به عالم نظر کرد.

 

مسئله خواجه نصیر الدین طوسی

 

من از نوجوانی به فیزیک، به ویژه مبحث نورعلاقه داشتم و در این مورد هم نوشته ام. 

 

روزی آشنایی کتاب تجرید الکلام خواجه نصیرالدین طوسی را نشانم داد و گفت: خواجه نصیر به ذره ای بودن نور که دکارت و نیوتن مطرح کردند، و توسط لاپلاس تأیید شده، اشاره نموده و می‌گوید:

زعم بعض الحکماء ان الضوء اجسام صغار تنفصل من المضی و تتصل بالمستضی

( به نظر بعضی از دانشمندان، نور از اجسام ریزی است که از منبع نورانی جدا شده و به اجسامی که آنها را منور می‌کند می‌رسد)

یادم هست به وجد آمدم و مثل کودکی که به او عروسک بدهند، با جمله فوق بازی می‌کردم. پیش خودم می‌گفتم بی خود نبوده که اسماعیلیان وی را خواجه کائنات لقب می‌دادند و شاگردش علامه حلی آنهمه او را تجلیل کرده‌است. ناگفته نگذارم که ذرّه، یا موجی بودن نور،و مقوله ذرّه - موج و... از پرماجراترین مباحث تاریخ علم است.

(خواجه نصیر در همین کتاب انتشار صوت و شباهت آن به امواج آب را نیز مورد بحث قرار داده‌است.) 

بعدها فهمیدم خواجه نصیر طوسى جدا از نگارش اخلاق ناصری و اوصاف الاشراف و تحریر اقلیدس و مطالعات راجع به مثلثات، (که آن را از گرو نجوم بیرون آورده)،

و جدا از اینکه در کتاب تذکره، هیئت‏ بطلمیوسى را بشدت انتقاد نموده و خودش نظریات تازه ای پیشنهاد کرده، و... ــــ

کلام شیعه را نیز با فلسفه مشاء در هم آمیخته و سهم بزرگی در تأسیس و بنای رصدخانه عظیم مراغه و کتابخانه بزرگ آن، داشته است...

اما نمی‌توانستم (و از شما چه پنهان، الآن هم نمی‌توانم) نشست و برخاست او را با امثال هلاکوخان مغول هضم کنم.

به نقش بزرگ وی در سقوط عباسیان آشنائی اندکی دارم اما این واقعیت همه داستان را توجیه نمی‌کند. 

در نزدیکی به اصحاب قدرت، خواجه نصیر تنها نیست.

·    همکاری حضرت علی با خلفای سه گانه،

·    پذیرش منصب ولایت اهواز در دوران حکومت منصور دوانیقی توسط یکی از اصحاب امام صادق (ع) به نام عبدالله نجاشی،

·    پذیرش منصب وزارت، در زمان خلافت هارون‏الرّشید از سوی علی بن یقطین به توصیه امام موسی کاظم،

·    قبول ولایت‏عهدی مأمون عباسی از سوی امام رضا،

·    همکاری خاندان برمکی با خلفای ستمگر عباسی،

·    همدلی بلعمی ها با سامانیان،

·    رابطه ابن سینا و ابوریحان با غزنویان،

·    مناسبات خواجه نظام الملک در دوره سلجوقی،

·    تنظیم رابطه علامه حلّی با الجایتو سلطان مغول که باعث می‌شد ستم دستگاه حاکمه توجیه شود،

·    نزدیکی غزالی با خلفای ستمگر عباسی

·    حضور و مشارکت سیاسی عالمان مشهور شیعه در حکومت صفوی، مانند محقق کرکی، شیخ بهایی، محمد تقی مجلسی، محمد باقر سبزواری، آقا حسین سبزواری، علامه مجلسی،

·    برخوردهای دوستانه میرداماد و میرفندرسکی با صفویان و،

·    نزدیکی امیرکبیر و قائم مقام به سلاطین زورگوی قاجار و...

ناتمام...

 

 

آیه الله خمینی اینگونه نزدیکی های سئوال برانگیز را اینگونه توجیه می‌کرد:

 «قضیه خواجه نصیر و امثال خواجه نصیر را شما می‏دانید این را، که خواجه نصیر که در

دستگاه‏ها وارد می‏شد، نمی‏رفت وزارت کند، می‏رفت آنها را آدم کند، نمی‏رفت که برای اینکه

در تحت نفوذ آنها باشد، می‏خواست که آنها را مهار کند، تا آن اندازه‏ای که بتواند... و امثال او

مثل محقق ثانی، مثل مرحوم مجلسی و امثال مرحوم مجلسی که در دستگاه صفویه بود،

صفویه را آخوند کرد، نه خودش را صفویه کرد،...» صحیفه نور، ج‏۸، ص‏۸

 

***
همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 28 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با دست مريزاد به همنشين بهار عزيز، فکر مي کنم بايد تصريح کرد که در مبارزهً سياسي معيار تميز دادن سره از ناسره همان پرنسيب هاي ترقي خواهي در هرزمان، و در دوران ما بويژه دموکرات بودن و انطباق با پرنسيب هاي دموکراسي و حقوق بشر است. بدون چنين شاخصي سمت و سو دار، مرزبندي ها قاطي شده، حقايق لوث مي شوند، انرژي ها هدر مي روند و ثمرهً مبارزات و جانفشاني ها به جيب نا اهلان و دشمنان حاکميت مردم در داخل و خارج مي ريزد. براين اساس مبارزهً صرف براي سرنگوني يک رژيم مستبد و سرکوبگر از هيچ اعتباري برخوردار نيست، هيچ محکي جز دموکرات بودن، در شکل و محتوا، در نظر و عمل، با خودي و غير خودي نمي تواند و نبايد در ارزيابي کنش و واکنش سياسي بکار برده شود. بنابراين معيار تميز دادن خائن از خادم به ملت نيز جز اين نمي تواند باشد. مجاهدين بقدري با ارزشند که دموکراتند و بهرام آرام بقدري که غير دموکرات بود، شايان نقد و يا طعن و لعن است.
مطلب دوم، جرج سليبا George Saliba از دانشگاه کلمبيا تحقيقات و نوشته هاي جالبي دارد از نقش دانشمندان مسلمان (بويژه ايراني که او از آنها بعنوان مسلمانان عرب ياد مي کند که بعد از جرّ و بحث جدي در سميناري که در استراليا داشت، در نوشته هاي تازه اش تا حدودي تصحيح شده)مخصوصاًاز تأثير همان دانشمندان رصد خانهً مراغه و خواجه نصير طوسي، بر جنبش علمي و فرهنگي رنسانس اروپا،در نوشته هايش، با مدارک و شواهد مستدل ياد مي کند.... از اينکه اولاً اين دانشمندان چطور دست آوردهاي يوناني ها و هندي ها را متحول و روزآمد کردند، و دوم اينکه جطور دانشمندان عهد رنسانس اروپا مثل کوپر نيک دستآوردهاي انها را کوپي کردند بدون اينکه از آنها نامي برده باشند.
  

[تاریخ ارسال: 27 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: کاظم]  [  ]  
پنچره ها یک کمی زیادی باز گذاشته شده!   

[تاریخ ارسال: 26 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: سلمان]  [  ]  
از مقاله "پنجره ها را بايد باز کرد تا انديشه هوا بخورد" آنچه من در مورد بهرام آرام (و دیگر اپورتونیستهای چپ نما) فهمیدم این است:
نظر من با استفاده از جملاتی است که در خود مقاله آمده.
1- بهرام آرام گرچه"انسان مبارز و دلیری" بود، گرچه با تمام وجود رودرروی حکومت شاه ایستاد، اما "به معنی واقعی کلمه دموکرات" نبود و به همین دلیل (در برخورد با شریف واقفی و صمدیه لباف... و خلاصه مخالفین اش) کلمه را با گلوله پاسخ داد.
2- پیش و بیش از ضربه ساواک، آنچه بهرام آرام و رفقایش را به زمین کوبید، "کبر و غرور" و این پندار بیجا بود که خود را حق (مرکز عالم و نوک قله تکامل) تصور می کردند و به خود حق می دادند که دیگران را خاضع و خاشع و مطیع بخواهند، در غیر این صورت خائن تلقی خواهند شد.

پس تا مادامی که کبر و غرور میدان داری کند و فرد یا گروه و سازمانی، خودش را مرکز کائنات و بیّنه تکامل تصور نماید، صرف مبارزه و مقاومت، و صرف فداکاری و ازخودگذشتگی، ابدا ابدا حقانیتی را سبب نمی شود و (با مشخصات فوق) تردید نباید کرد که این فرد یا گروه و سازمان، تاب تحمل مخالف خودش را ندارد و هرطور شده (با دشنه، یا با جوسازی و ترور شخصیت)
او را از جلوی راه خودش بر میدارد.

  

[تاریخ ارسال: 25 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: رحمت موسوی زاده]  [  ]  
بهار عزیز، درود بر تو؛ من در این چند روز از بس پنجره ام را باز گذاشتم ذات الریه گرفتم!
به بحث محتوایی من راجع به نصیر طوسی پاسخی ندادی و فقط متن ادبی خویش را با یکی دو مثال دیگر رنگ و جلا بخشیدی.من از خیر آن بحث گذشتم ولی با این مقوله بهرام آرام چه کنم؟ عکسی از جسد او و نیز عکسی خوش تیپ از او می زنی و نسبت فامیلی اش با نویسنده ارجمند احمد آرام را مورد تاکید قرار می دهی، تابرایش ترحم و ایضا مشروعیت بخری و با کلماتی ملیح مثل کمتر دموکرات بودن، عمل شنیع او را پرده پوشی می کنی؟ انتقاد محوری به نوشته های قشنگ تو که قطعا زحمت زیادی هم برای تحقیق و جمع آوری برای آن ها می کشی_ و جای تقدیر دارد - این است که مسایل بنیانی سیاسی، مبارزاتی و اخلاقی در هاله ای از ادبیات و رومانتیسم گم و گور می شوند. راستی اگر می خواستی در همین مقاله راجع به مجید شریف واقفی و صمدیه لباف بنویسی با چه فرهنگی می نوشتی؟ آیا تصاویر بقایای استخوان های مجید یادت هست که به دستور این ها بسیار ناجوانمردانه به قتل رسید و سوزانده شد؟یاصمدیه پس از مجروح شدن در تروری مشابه توسط همین ها، به دست مزدوران ساواک افتاد و شکنجه های وحشتناکی را متحمل شد و سرانجام با بدنی تیرخورده و مجروح و پاهایی خون چکان در اثر شکنجه، اعدام شد.
در نمونه ای می دانی که وحید افراخته پس از دستگیری به شدت شکنجه شد، و لابد این را هم می دانی، پس از آن که زیر شکنجه درهم شکست، تبدیل به بازجو شد و قریب به 400 نفر را به زندان کشاند.از او چه تحلیلی ارایه می دهی؟
مشکل کانونی نوشته شما در این است که مرزی جدی بین شهرام و بهرام با مجید و مرتضی وجود ندارد. هر 4 تا مبارز بوده اند و دوتایشان اندکی کمتر دموکرات تشریف داشته اند!به گمان من، این گونه مخدوش کردن مرزها درس های گمراه کننده ای به نسل ها بعدی می دهد. با این حال چشم؛ بازهم پنجره ذهنم را باز می گذارم!
  

[تاریخ ارسال: 25 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: نظری]  [  ]  
خانم مهاجر شما اشتباه می کنید. حق با اقای هم نشین بهار است. بهرام آرام نه دوستانش را شکنجه می داد و نه با ساواک همکاری می‌ کرد او مبارزی بود که دچار انحراف شده بود. مجاهدین هم از او با افسوس نام می برند. ساواک همه نیروهایش را برای دستگیری او بسیج کرده بود. او در میان مبارزین مسلح او بیش از همه دوام آورد و زنده ماند و همین برای ساواک یک شکست بود.   

[تاریخ ارسال: 24 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: شهره مهاجر]  [ muhaajer40@yahoo.com ]  
حضرت همنشین بهار
چرا سعی میکنید . اشتباه را با اشتباهی دیگر پاسخ بدهید!؟ بهرام آرام . مگر به سازمان مجاهدین ضربه ای بنیادین وارد نکرده بود و با ساواک همکاری نمبکرد؟ و همرزمان سابقش را به زیر شکنجه نمی برد !؟اگر این داستان را قبول دارید . دیگر حاشیه رفتن چه فایده ای دارد !؟
در خدمت به براندازی رژیم پیروز باشید.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.