شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۳۱ مه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

محّمد توکلی خواه ، و عملیات شهرگردی

همنشين بهار

پائیز سال ۱۳۵۴ ساواک فردی را دستگیر کرد که بعدها وی آگاهانه و آزادانه پیش قاتلین زندانیان سیاسی لنگ انداخت.

نام وی محمد توکلی خواه بود و شکنجه گران او را با نام مستعار فردوس خطاب می‌کردند.

به نظر من خدماتی که نامبرده به ساواک نموده، دست کمی از عناصر شناخته شده ای چون حسین یزدی و عباس شهریاری ندارد و به دلائلی از همکاری های وحید افراخته و احمد رضا کریمی هم جلو می‌زند.

سران ساواک پس از سواری گرفتن های فراوان از محّمد توکلی خواه در عملیات شهرگردی ـــ وی را اواخر سال ۵۶ به ترکیه و سپس به اروپا فرستادند و نامبرده آنجا نیز دست از همکاری با شکنجه گران بر نداشت.

با همکاری مستقیم این آدم فروش که گاه مستقل از ماشین گشت بازجویان، با ماشین پژو یی که دستگاه (سازمان امنیّت) به وی هدیه داده بود، در خیابان ها به شکار مبارزین می‌رفت ـــ ساواک توانست کسانی چون حسین سبحان اللهی، ابراهیم داور، سرور آلادپوش، محمد حسین اکبری آهنگر، جمال شریف زاده شیرازی، مهدی موسوی قمی،طاهره (فاطمه) میرزا جعفر علاف (همسر تقی شهرام)، و  بهرام آرام را یکی بعد از دیگری به خاک و خون بکشد.

شریف واقفی کشی،

برخوردهای ناصادقانه،

غصب نام و امکانات،

استثمار تشکیلاتی،

تزریق و تحمیل نظرات،

و پندار کسانی که ادّعا می‌کردند از جهل اسلام! به علم‌ مارکسیسم! عروج کرده ایم ـــ (و هیچ توجیه دیگری) ـ نمی‌تواند بر خیانت امثال محمّد توکلی خواه و همسفره شدن او با اسلاف لاجوردی و حاج داود رحمانی سرپوش بگذارد.

حالا اگر امثال توکلّی خواه، همه کسانیکه آن ها را می‌شناسند، هالو تصّور کنند، ساز مخالف بزنند، پای نیچه و نلسون ماندلا را به میان کشند و یک چیزی هم دستی بخواهند! کسانی که هنوز سر بر خاک نگذاشته اند و مدعیان را مثل کف دست می‌شناسند چه باید بکنند؟ مگرنه اینکه مبارزه با فراموشی، یک وظیفه تاریخی است؟

آیا چون محمّد توکلی خواه و لابد خود منوچهری و حسین زاده و عضدی و رسولی و ثابتی... - قربانی هستند، می‌بایست هم بخشید و هم فراموش کرد؟

 

 
ـــ بهرام آرام از خانواده استاد احمد آرام، یکی از مفاخر فرهنگی ما است که در پربار کردن فرهنگ و تمدن این مرز و بوم نقشی بسزا داشته است.

از استاد احمد آرام ۸۳ اثر ترجمه شده و بیش از ۱۱۷ تألیف در حوزه‌های مختلف علمی، تاریخی، ادبی، ریاضیات، نجوم، و... برجای مانده‌است.

 

ـــ نزدیک به سه دهه است که ساواک شاه کلّه پا شده و آقایان عطّارپور (حسین‌زاده)، ناصری (عضدی)، رسولی (نوذری) و منوچهری و... در اسرائیل و فرانسه و ایالات متحده...، شاهدند که برف روزگار بر سر و صورت آنان نیز می‌نشیند...

افسوس که جز کتاب «سال ۵۷ مصیبتی بزرگ بر ملتی بزرگ» ـــ خاطرات آقای هوشنگ ازغندی (منوچهری) که البته به کار پژوهشگران نمی‌آید (چون بیشتر بد و بیراه به امثال مجاهدین است، نه شرح آن ظلمت شبانه) ــ شلاق به دستان (یا به قول خودشان خدمتگزاران) دیروز دست شان به قلم نرفته و رازهای آن دوران سیاه (یا به نظر خودشان سپید)، همچنان سر به مهر مانده‌است.

آیا یک اتحاد نانوشته، بین سران ساواک مانع از انتشار یادمان ها می‌شود؟

آیا واقعا گذشت سی سال کافی نیست تا بیان شّمه ای از آن روزهای سراسر وحشت، مجاز باشد؟

امیدوارم برای ثبت در سینه تاریخ این اسرار مگو ها را اندکی هم که شده، باز کنند تا من نوعی که نمی‌خواهم واقعیّت را جز آن که بوده، تصویر کنم ــ اشتباه ننویسم.

لااقل برای فرزندان و نوه های خودشان بنویسند. فردا یا پس فردا همه می‌افتیم و خاک می‌شویم و چه بسا از خاکمان گندمی برآید، در تنوری بسوزیم و یا سبزه ای بروید و بزی در آن بچرد.

 
***
همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 26 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: گل مولا]  [  ]  
اولا درود بر استاد همنشین بهار.نوشته جالب بود وباید پرده ها کنار بره.دوما اطلاعات از هر جا باشد وقتی واقعی باشد مورد اعتماد است. سوما وقتی تاریخنوسی گروههای سیاسی از جمله مجاهدین همه اش صحبت از افتخارات و قهرمانی هاست که البته جای افتخار دارد ولی و یکبار هم نشد که شاهد یک تاریخنویسی درست و کامل باشیم متاسفانه باید برخی از حققیقت را از کتابهائی که جمهوری اسلامی منتشر می کند بشنویم. خداوند ریشه جمهوری اسلامی را بدست مردو بر کند ولی بسیاری از اسنادی که منتشر می کند در خیلی از مواضع درست است چون دسترسی دارد.   

[تاریخ ارسال: 23 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: رامین]  [  ]  
دوست عزیز آقای همنشین بهار
من بیشتر نوشته های شما را خوانده و از آن آموخته ام و به شما که اهل "تمیز" هستید یعنی سره را از ناسره تشخیص می دهید احترام می گذارم و به همین دلیل می پرسم آیا صحیح است شما از کسانی یاد کنید که آنهمه ضربه به اعتماد مردم زدند و تضادهای درون خلقی را با ترور و رفیق ُکشی ، پاسخ دادند؟ آیا شما بهرام آرام و دوستانش را نمی شناسید؟ آیا آنان نبودند که مخالفین عقیدتی خودشان (فاطمه امینی ها و..)را به امان خدا رها کردند تا به دام ساواک شاه بیافتند؟ آیا...آیا...
  

[تاریخ ارسال: 22 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [  ]  
با سلام به آقای روزبه و تشکر از توضیح ایشان. منبع من برای این یاداشت کوتاه، تنها کتاب مورد اشاره نیست.
با کمال احترام همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 22 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: روزبه]  [  ]  
نويسنده محترم م بايستى منبع خود را از اين اطلاعات ارائه دهند. منبع نويسنده، همنشين بهار، كتابى منتشره توسط موسسه وابسته به وزارت اطلاعات است كه البته اطلاعات بسيار دقيق و مهمى و از جمله همين مورد را دارد. اين كتاب سه جلدى با عنوان " سازمان مجاهدين خلق از پيدايش تا فرجام 1384-1344" به طور كامل در اينترنت قابع دريافت هست. به نظر من حتى استفاده از اين منبع و اشاره به آن هيچ اشكالى ايجاد نمى كند و حتى صداقت نويسنده را هم بيشتر نشان مى دهد. تمام شهدايى كه بواسطه اين فرد خائن كشته شدند، از اعضاى سازمان مجاهدين خلق(م ل) بوده اند. يادشان گرامى.
پايدار باشيد.
  

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: درویش]  [  ]  
عکسهای این نوشته همه واقعی است اما موضوع آن خیلی خیلی عجیب است!
حسین احمدی روحانی در کتابش که عنوان "سازمان مجاهدین خلق" روی ان گذاشته شده، به این واقعه اشاره نمی کند.
"تراب حقشناس" و دیگران هم نگفته اند و جایی دیگر هم ندیده ام اشاره شده باشد.
تنها مطلبی را که "روحانی" نوشته تا آنجا که یاد دارم می آورم.
او در صفحه 148 و 149 کتاب مذکور از جمال شریف زاده شیرازی، مهدی موسوی قمی و طاهره میرزا جعفر علاف - یاد می کند و می نویسد این سه نفر در شاخه ی سیاسی - تئوریک سازمان با مسئولیت تقی شهرام فعالیت داشتند و ضربه خوردن به آن در سال 55 سازمان را بهم ریخت و تاثیرات بسیار سنگین و سهمگینی گذاشت.
  

[تاریخ ارسال: 21 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: سارا كسروي]  [  ]  
همانگونه كه دوست ديگرمان اشاره نمودند خميني مبشر نيستي بود و تاريكي قرون و اعصار گذشته را نماينده گي مي كرد. او منفوترين چهره تاريخ ايران است, نفرت ما به اين ننگ مجسم نه از كينه بلكه از عشق به رهائي و آزادگي انسان ناشي مي شود. چه بجاست كه با تأملي و درنگي به مجاهدان و مبارزان ميهنمان كه اين ماهيت پليد را با خون و رنجشان به ما نماياندند درود بفرستيم. سنت خدشه ناپذير تاريخ آنهائي را كه نيستي و مرگ را اشاعه مي دهند به همان سرنوشتي كه خود مبلغ و مبشر آنند دچار مي كند. اينگونه بود كه خميني از ماه در چاه نكبت ماهوي خود مدفون شد.   

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: امرالله ابراهيمي]  [ Awaye_yaran@yahoo.com ]  
بعد از خواندن اين مطلب و دقايقي فكر به اين موضوع، از خودم پرسيدم كه چي شد در اين همه سال، با اينكه پاي صحبت درصد بالايي از زندانيان دوره شاه نشستم ، زمان زيادي هم با خيلي از آنها بودم ، حتي نام محّمد توکلی خواه را هم نشنيده بودم چه رسد به اين همه اعمال ننگيني كه مرتكب شد. راستي چه كسي مقصر است ؟ افراد مطلعي همچون استاد همنشين بهار كه بعد از سي سال به ما مي گويند يا ما( من و هم نسل من) ؟ بي شك هيچكدام ! خميني از روز اول به قدرت رسيدن شروع به خون خوردن و جنايت كردن كرد و اينقدر جنايتاتش زياد و وحشيانه بود كه جنايات گذشتگان را تحت الشعاع قرار داد. واقعا از بهار سال شصت تا كنون چه كسي از جنايات ساواك شاه حرفي زد؟. خميني بلايي بر سر ايران و ايراني آورد كه جنايات چنگيز هم فراموش شد چه رسد به خيانت هاي افرادي همچون محّمد توکلی خواه. پس بايد فرياد زد اي خميني ! لعنت خداي بر ذاتت باد كه با وحشيانه ترين جنايات روي چنگيز را هم سفيد كردي. در آخر از آقاي همنشين بهار براي كار ارزنده شان نهايت تشكر را دارم   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.