شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۲ مه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

روز آنلاین، حمزه فراحتی و پروژه‌ی سفید سازی

ایرج مصداقی

محسن درزی«روز آنلاین» مطلبی را تحت عنوان «چاپ ویژه کتاب» به قلم پرستو سپهری به شرح زیر درج کرده است:

 

«کتاب خواندني و ارزشمند " از آن سال ها و سال هاي ديگر" پيشتر در اين صفحات معرفي شده است. حمزه فراحتي نويسنده کتاب، در بخش هاي پاياني اثر خود، متني از يک زنداني سياسي را آورده است. نويسنده - محسن درزي - واقعيتي را تصوير ميکند که به يک داستان استادانه پهلو ميزند.»

 

پرستو سپهری با چنین پیش ‌در‌آمدی داستان «آن شب» را که محسن درزی «زندانی دو نظام»! نگاشته، معرفی می‌کند. داستانی که به‌شکل رذیلانه‌ای سرهم‌بندی شده است. موضوع آن چیزی نیست جز وارونه جلوه دادن شرکت محسن درزی در جوخه‌ی اعدام در سال ۶۰ در زندان اوین. داستان او را می‌توانید در آدرس زیر یا در کتاب آقای فراحتی بخوانید:

http://www.roozonline.com/archives/2007/02/002351.php

 

شناختم از حمزه فراحتی در این حد است که همراه صمد بهرنگی به وقت مرگ بوده و بعدها در زمره‌ی یکی از گردانندگان سازمان اکثریت در سیاه‌ترین روزهای تاریخ میهن‌مان در پیش‌برد سیاست‌های ضد مردمی این سازمان دست داشته و عاقبت نیز در جریان دادگاه میکونوس مورد بازجویی پلیس آلمان قرار گرفته است. از ارتباط امروزی حمزه فراحتی و محسن درزی بی‌‌اطلاعم، فقط می‌دانم هر دو اکثریتی بوده‌اند و امروز دوش به دوش هم در «اتحاد جمهوری‌خواهان» حواسشان جمع است که رژیم جمهوری اسلامی نیفتد.

کتاب «از آن سال‌ها و سال‌های دیگر» را نیز نخوانده‌ام، فقط توضیحات و نقد باقر مرتضوی در مورد بخشی از کتاب را در سایت‌های اینترنتی خوانده‌ام.

آن‌هایی که نوشته‌های مرا و به ویژه مصاحبه‌‌ام با نشریه‌ شماره‌ی ۹۷ آرش را خوانده‌اند، می‌دانند با توابانی که گذشته‌ی خود را نقد کرده و تلاش می‌کنند به راه زندگی بازگردند، هیچگاه از موضع کینه‌ورزی و عناد برخورد نکرده و نمی‌کنم. اما همیشه حساب جنایتکاران و به ویژه آن دسته از جنایتکاران را که سعی در قلب واقعیت دارند، جدا کرده‌ام و محسن درزی یکی از آن‌هاست. اطلاق نام «زندانی سیاسی» به او توهینی است به زندانیان سیاسی رژیم خمینی. در مصاحبه با آرش هم بدون نام آوردن، به او تحت عنوان «زندانی دو نظام» اشاره کرده‌ام. 

http://www.arashmag.com/content/view/628/47/

 

محسن درزی یکی از پلیدترین کسانی است که در طول دوران دهساله‌ی زندانم دیدم. او  در جوخه‌ی اعدام شرکت کرده بود و با افتخار از این که تیر خلاص «ضدانقلاب» را زده،  از عمل جنایتکارانه‌اش دفاع می‌‌کرد. او یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال کثیف‌ترین توابان قزل‌حصار بود. در کوله بار زندان او چیزی نیست جز خیانت و دریدگی. گفته می‌شد (درجه وثوق آن بر من مشخص نیست و برای همین در کتاب از آن یاد نکردم) وی در اعزام ۲۰ زندانی شریف مارکسیست از قزل‌حصار به اوین در دیماه ۶۰ نیز دست داشته است. حداقل ۸ نفر از آن‌ها به جرم داشتن تشکیلات در زندان، به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند و بقیه به زیر شکنجه‌های هولناکی برده شدند. در سال‌های اولیه دهه‌ی ۶۰ تجربه‌ی محسن درزی با همه‌ی رذالتش، پیوسته مددکار حاج‌داوود و اطرافیانش در سرکوب زندانیان سیاسی بود چرا که آن‌ها تجربه‌ای در برخورد با زندانیان سیاسی نداشتند. من در بند ۱ واحد ۳ قزل‌حصار با محسن درزی هم بند بودم.

 

ظاهراً روز آنلاین و گردانندگان معلوم‌‌الحال آن به همراه حمزه فراحتی مسئولیت پروژه‌ی «سفیدسازی» یکی دیگر از کسانی را که دست در خون و جنایت دارد به عهده گرفته‌اند و در این راه، غیر شرافتمندانه می‌کوشند تا از این «جنایتکار» چهره‌ای‌ «مظلوم» بسازند.

 

در جلد دوم کتاب نه زیستن نه مرگ، «اندوه ققنوس‌ها»، چاپ دوم، صفحه‌‌های ۱۰۵ و ۱۰۶ در مورد محسن درزی نوشته‌ام:

«از دیگر توابان بند که وظیفه‌ی برخورد تئوریک با افراد را به دوش می‌کشید، محسن درزی، یک اکثریتی که سابقه‌ی زندان زمان شاه را نیز داشت، بود. او در جوخه‌ی اعدام نیز شرکت کرده بود و مدعی شده بود که تیرخلاص ضدانقلاب را زده‌ و به انجام آن نیز مباهات می‌کرد. وی از ابتدای دستگیری در سال ۶۰، جزو توابان بندهای مختلف بوده و جنایات متعددی را مرتکب شده بود. وی در ضرب و شتم‌ها شرکت نمی‌کرد ولی خط و ربط اصلی بند را تعیین‌ می‌کرد. همیشه عناصری مانند او کنترل مسائل را در دست داشتند و افرادی آلت‌ دست آن‌ها شده و نقش بازوی نظامی‌شان را بازی می‌کردند. روزی متوجه شدم که این فرد بی‌مقدار و پست، جمعی از توابان را دور خود جمع کرده و ضمن ارشاد آن‌ها، مدعی است که: ما را بگو مدت‌ها در کتاب‌ها به دنبال چه گوارا و هوشی مین و... می‌گشتیم، در حالی که هزاران بالاتر از آن‌ها در کنار ما و یا در جبهه‌های جنگ قرار دارند و ما آن‌ها را نمی‌دیدیم. البته اشاره‌اش به بسیجی‌ها و پاسداران بود!»

 

من که وقاحت او را می‌شناختم، در زیرنویس همان صفحه چنین آوردم:

 

«او دارای پناهند‌گی از کشور سوئد است و گویا در جنوب آن کشور زندگی می‌کند. لابد حالا به مقام شهروندی سوئد نیز رسیده است. اخیراً با امضا کردن بیانیه‌‌ی "اتحاد جمهوری‌خواهان ایران"، در جمع دوستان اکثریتی‌اش وارد شده و پز "روشنفکری" و "دمکرات‌منشی" و "جمهوری‌خواهی" را نیز می‌دهد و چه بسا که کباده‌ی زندانی سیاسی دو نظام را نیز می‌کشد!»

 

داوری‌ام درست بود، وی با پررویی تمام در نوشته‌ی «داستان من» کباده زندانی دو نظام را می‌کشد.

 

در صفحه‌ی ۱۰۷ همان کتاب ضمن شرح واقعه‌‌ای دردناک، چنین نوشتم:

«شهنام شرقی که به سرنوشت دردناکی دچار شده بود، هم‌بند ما بود. در ۲۷ اسفند سال ۶۱ هنگامی که در بند ۲ واحد ۱ به سر می‌برد، خواهرش بهناز برای دیدار او به قزل‌حصار مراجعه کرده بود. محمد‌رضا جبلی مسئول انتظامات جلوی در زندان وی را در مقابل چشمان فرزند خردسالش میان درِ الکترونیکی زندان گذاشته و باعث مرگ فجیع او شده بود. در صورت جلسه دادگاهی که بعدها برای رفع و رجوع جنایتی که مرتکب شده بودند، ترتیب داده شد، آمده است که سر بهناز "بین درب و میله آهنی و قسمتی از جدار چهارچوب قرار گرفته و له شده است". (کپی صورت جلسه‌ی دادگاهی که برای رفع و رجوع جنایت تشکیل شده بود، در آخر کتاب به پیوست است.)

در همین گزارش تأکید شده که او "در اثر فشار و له شدن صورت و ضربه به سر فوت کرده است". حاج داوود دو نفر از زندانیان را که برای بیگاری به محوطه‌ی زندان برده شده بودند، مجبور به انتقال پیکر بهناز به بهداری می‌کند. سپس برانکاردی را که با آن جنازه را حمل کرده بودند، به آتش می‌کشند. چرا که مدعی بودند  "نجس "  شده است. پس از این حادثه به جای مرهم گذاشتن بر زخم‌های شهنام و تلاش برای جبران این جنایت، حاج داوود او را خواسته و به وی پیشنهاد کرده و سوگند خورده بود در صورتی که در مقابل دوربین حاضر شده و اعلام کند که خواهرش توسط  "منافقین "  کشته شده از همان‌جا آزاده شده و می‌تواند زندان را ترک کند. او پس از انتقال به بند ۱ تحت فشار شدیدی قرار گرفته بود و حتا اجازه‌ی گفت‌وگوی ساده با کسی را نیز نداشت و به اتاقی فرستاده شده بود که اکثریت ‌آن‌ها تواب بودند. در بدو ورود، محسن درزی که به نمایندگی از سوی تواب‌ها مسئول اتاق هم بود به او گفته بود: حاج داوود مسئولیت بًراندن تو را به من سپرده است. شهنام تنها او را به تمسخر گرفته بود. خواهرش آمده بود که او را ملاقات کند و جان بر سر این کار گذاشته بود و حالا از شهنام می‌خواستند که خون وی را پایمال کند.»

اگر «ادب» اجازه می‌داد، می‌نوشتم شهنام که شدیداً‌ تحت فشار بود، در پاسخ وقاحت و چشم‌دریدگی او چه واکنشی نشان داده و چه گفته بود که باعث ترس و واهمه‌ی محسن‌ درزی شده بود.

موضوع دیگری که بایستی یادآوری کنم و لابد محسن درزی آن را فراموش نکرده، سیلی‌ای است که در همان ایام از شهنام شرقی در اتاق‌شان نوش جان کرد. موضوع بر‌می‌گشت به سوءاستفاده جنسی‌ او از یک بیمار و معلول روانی.

اگر محسن درزی تکذیب می‌کند می‌توانم از شهنام شرقی بخواهم که شرح ریز ماجرا را آن گونه که اتقاق افتاده بدهد. لابد محسن درزی فراموش نکرده است وقتی که در جریان کنسرت سیما بینا در استکهلم با شهنام شرقی مواجه شد، چگونه فرار را بر قرار ترجیح داد.

محسن درزی در نوشته‌اش از عشق خود به همسر و فرزندش می‌گوید و سپس می‌نویسد: «شاهنامه يعني سعيد سلطانپور. يعني مظلوميت سياوش». او به این ترتیب برای سفید کردن خود به «مظلومیت» سعید سلطانپور آویزان می‌شود و از پیکر سوراخ سوراخ شده‌اش بالا می‌رود. یادش رفته که در زندان برای آزادی زودرس و برخورداری از امکانات بیش‌تر «مظلومیت‌» را در چهره‌ی جانیانی چون حاج‌داوود و لاجوردی و پاسداران جنایتکار زندان می‌دید و برای پایمال کردن خون بهناز شرقی‌ها نقشه می‌کشید. چه جان‌های شیفته‌ای که به خاطر گزارش‌های او به زیر هشت برده شدند و مورد شکنجه قرار گرفتند. چه پدران و مادرانی و چه همسران و کودکانی که در پشت دیوارهای قزل‌حصار پرپر زدند تا او چند صباحی زودتر به مرادش برسد. چه انسان‌‌هایی که بر اثر القائات او به تباهی و ننگ کشیده‌ شدند. محسن درزی و مسئولان پروژه‌ی «سفیدسازی» تلاش می‌کنند، تا چهره‌ی افشا شده‌ی او را بیارایند. در این زمانه‌ی پر نیرنگ دور نیست که از این «جنایتکار» چهره‌ی یک «قهرمان» حقوق بشر و یا انسان «رمانتیک» نیز بسازند.

روی سخنم با حمزه فراحتی و مسئولان روز آنلاین نیست. روی سخنم با همه‌ی دردمندانی است که زخم رژیم و جنایتکارانش را بر دل و جان دارند.

اجازه ندهید با انتشار متن‌های سرشار از نیرنگ و فریب، پیکر جاودانه فروغ‌هایمان را دوباره سوراخ سوراخ کنند و شلاق بر بدن رنجور شکنجه‌شدگان فرود آرند.

دوستان! من نه تنها «قهرمان» نبوده‌ام بلکه ادعایی هم ندارم و ضعف‌های خاص خودم را نیز داشته‌ام. در این‌جا صحبت بر سر اعتراف زیر شکنجه نیست. صحبت بر سر ندامت از گذشته نیست. صحبت از کودکی و سادگی نیست، صحبت از فریب خوردن و نشناختن دشمن نیست، صحبت از ضعف و سستی فردی نیست بلکه صحبت از مشارکت فعال و به اختیار کسی است که به اندازه‌ی کافی سرد و گرم دنیا را چشیده بود و بدون آن‌که تحت فشار خاصی بوده باشد در جنایت و همکاری با فاشیسم درنگ نمی‌کرد. صحبت از پستی و فرومایگی‌ است. صحبت از فرو رفتن گرگ در لباس میش است. صحبت از خنده‌ی کریه جانیان، بر هزاران شهید آویخته بر دار است. صحبت از به سخره گرفتن خون‌های پاک هزاران شهید راه آزادی و عدالت است.

 

دوستان! اجازه ندهید محسن درزی و امثال او بار دیگر بر چهره‌ی دردمند زندانی سیاسی رژیم خمینی پنجه کشند.

 

راستی ما را چه پیش آمده است که جنایتکاران در میدان ما یکی پس از دیگری به صحنه آمده و خط و نشان می‌کشند. دوستان! سکوت جایز نیست. هموطنان، آنانی که محسن درزی را نمی‌شناسید، این نام و چهره‌‌ را به خاطر بسپارید.

 

ایرج مصداقی ۲۶ بهمن ۱۳۸۵

 

Irajmesdaghi@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
ایرج مصداقی:



[تاریخ ارسال: 24 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: ر.شاکر]  [ rshaaker@yahoo.com ]  
کسانی مانند آقای مصداقی که مزه آزار و کتکهای امثال بهزاد نظامی، نادر تهام، و غیره را که به عنوان تواب کاسه داغتر از آش بودند، را چشیده باشند هیچگاه شرم به ایشان اجازه دفاع از این گونه آدمها را نمیدهد. کسی کاری به کار امثال محسن درزی ندارد و اینگونه افراد بهتر است سرشان به کار خودشان باشد. اما پررویی و پرگویی ایشان باید توسط کسانی مانند آقای مصداقی افشا شود.   

[تاریخ ارسال: 24 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: نظری]  [  ]  
آقای زنگی زنگ هم نشین بهار فردی شناخته شده است، مثل م آزرم- مثل الف بامداد و ... کسی که از او صدها مطلب روی اینترنت انتشار یافته فردی نامشخص نیست. اما آدمی که یکباره پیدایش میشود آن هم در دفاع از یک تواب آسمان به ریسمان میبافد و پشت نام «بی‌گذشت» پنهان میشود مشکوک است. معلوم است چرا به شما برخورده و دست به قلم شده اید. حتماً آقای ناظر که مسئول دیدگاه هستند او را میشناسد وگرنه نوشته های ایشان را در ستون کاروزان چاپ نمیکرد. از این ها گذشته تحقیقات آقای همنشین بهار شناسنامه اوست. به نظر من منطق آقای مصداقی هم درست است. به هر کس و ناکسی نباید جواب داد.   

[تاریخ ارسال: 23 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: منتظری]  [  ]  
سرکار خانم بی گذشت شما که به اعتراف خودتان هم یک فرد عادی و هم غیر تشکیلاتی و هم غیر سیاسی هستید به چه دلیل تمام هم و غم‌تان را گذاشته برای دفاع از یک تواب تیرخلاص زن؟ آدمی با صفاتی که شمردید بعید است اینقدر فعال باشد که همه کارهایش را بگذارد کنار و ببینید افراد در مورد یک تواب چه می‌ نویسند؟ ادعایتان در مورد فامیلی‌تان مضحک تر از آن است که کسی باور کند.

  

[تاریخ ارسال: 23 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
آقای مصداقی در بحثی که با خانم بی گذشت در قسمت نظرات شروع کرده اند، از شیوه "یک بام و دو هوا" کمک گرفته اند. یک جا می نویسند: " محقق ارجمند آقای همنشین بهار ..." و در جای دیگری می نویسند: " تا زمانی که در پشت نقاب و اسم مستعار پنهان شده‌اید کسی ارزشی برای گفته‌هایتان قائل نمی‌شود" چطور یکی با اسم مستعار می شود محقق ارجمند و دیگری با اسم مستعار می شود بی ارزش و بی اعتبار!!! آیا بهتر نیست به جای پرداختن به اسامی مستعار یا غیر مستعار نظر دهندگان، به محتوای نظرات بپردازید؟   

[تاریخ ارسال: 23 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
براستی چرا خانم"بی گذشت" آقای مصداقی را متهم به «روش برخورد پلیسی » ميکنند در حالی خودش بی شرمانه با تخطئه و شانتاژ مينوسد:«مثل شما و هرکس دیگری می توان همفکران خود را بسیج نمایم تا علیه شما و در دفاع از فرض من بشدت بکوبند!»، به زبان ديگر اين فرد ادعا ميکند که هرکس به طرفداری از افشاگری آقای مصداقی نظر دهد لابد توسط ايشان بسيج شده تا عليه بی گذشت نظر بدهند.حال خواننده گان خود ميتوانند قضاوت کنند چه کسی برای ادعاهايش به چه روشی روی آورده است.به نظر من اين حق همه مردم و به خصوص خانواده هائی که عزيزانشان را توسط رژيم قصابان از دست داده اند است که تمامی جلادان و مزدورانی را که در اين جنايات دست داشته اند را بشناسند و اين کار از جمله وظيفه تمامی زندانيان از بند رسته ای که خود مستقيما شاهد جنايات اين مزدوران بوده اند ميباشد که تمامی اين موارد را افشاء کنند، و آقای مصداقی دقيقا دارند چنين کاری را ميکنند و اين افشاگری های ايشان شايان تقدير و سپاسگزاری ميباشد.
  

[تاریخ ارسال: 23 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: ز. بی گذشت]  [  ]  
جناب مصداقی
1.برای پاسخگویی به یک مسئله متدولوژیک چه نیازی به اسم ورسم هست؟ من یک فرد عادی وغیر تشکیلاتی و حتی غیر سیاسی هستم که قدری نسبت به مسائل محیط خودم حساسم و بسیار به مسائل سیاسی علاقمندم و بسیاری از خاطرات زندانیان را نیز خوانده ام.
2.بحث من باشما علاوه بر متد غلط برخورد،درمحتوای موضوع و رویکرد شما در نوشته هایتان است و ربط منطقی بین مشخصات من وپرسش ها و اشکالات مطرح شده توسط من وجود ندارد، مگر قصد این باشد مبتنی بر نظریه هرکه با ما نیست جاسوس و... است، برخورد شود که دراینصورت قضاوت با خوانندگان.
3. من یک خانم هستم و در انگلستان هم زندگی می کنم و نام و فامیل من نیز کاملا واقعی است (شاید هم باید محکمه ای برای والدین ترتیب داد که چگونه با نامگذاری معانی خاصی،آنرا تا ابد بر گرده فرزندانشان میگذارند! واتفاقا برخلاف نامم، من بسیارهم باگذشتم!).
4.نمیدانم چه چیز باعث اینهمه تردیددر پاسخگویی به پرسش ها و فرض من (که حتی فرض محال نیز محال نیست) درزمینه احتمال تواب بودن شما از نوع دوم است که همچنان بی پاسخ است. من بهیچ وجه قصد تخریب شما را ندارم که دغدغه ام نیست و سودی از آن نصیب من نمی شود ولی روش برخورد پلیسی شما در اغلب آثارتان که من برخی مقالات و بخصوص کتابتان را خوانده ام بسیار سوال برانگیز است. امید که پاسخ قانع کننده ای و نه تهدید و افترا، ارائه دهید. پاینده باشید.
  

[تاریخ ارسال: 23 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: بهرام]  [  ]  
آقای رضا شمس چه نشسته‌ اید آقای گدا- فقیر نظر شما در مورد نقد و انتقاد را در وبلاگش هم به نام خودش آورده است. در آدرس زیر می‌توانید آن را ببینید. http://susyalism.blogfa.com/

ظاهراً به آقای گدا - فقیر که درس نقد و انتقاد در وبلاگ سوسیالیسم به دیگران می‌ دهد بایست گفت واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌ کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند. ما کی درست می شویم خدا می داند.
  

[تاریخ ارسال: 22 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: ایرج مصداقی]  [  ]  
آقا یا خانم بی گذشت خوشحال خواهم شد اگر شما و یا هر شخص دیگری با اسم و رسم و پیشینه مشخص دعاوی مطرح شده از سوی من را به چالش بگیرد. تا زمانی که در پشت نقاب و اسم مستعار پنهان شده‌اید کسی ارزشی برای گفته‌هایتان قائل نمی‌شود.هر آدم عاقل و جدی‌ای تصدیق می‌کند که نبایستی با یک هویت نامشخص و پشت نقاب وارد گفتگو شد. من اگر کسی را متهم کردم اول از همه امضایم را پایش گذاشتم. شما هم برای نشان دادن جدیت‌ تان با هویت اصلی سؤال کنید.   

[تاریخ ارسال: 22 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: بی گذشت]  [  ]  
جمید:...حالا یک تواب قدیمی دوران زندان به خارجه آمده و در هیئت تواب جدید بازهم خیانت میکند و از زبان "بی گذشت" طلبکار هم شده و با زبان بی زبانی دستور "گذشت" بر اعمال رذیلانه اش را میدهد و تازه برای کتمان جرایم جنایی و عمومی اش میخواهد تحت عنوان مناظره فردی، آن خیانتها را اختلاف نظر سیاسی و نظری جا بزند.

خواننده عاقل!:...نکته‌ای که مرا به فکر واداشت این است که چه منفعتی آقا و یا خانم بی گذشت دارد که در وسط دعوا طرف یک همکار رژیم را گرفته و علیه زندانیان سیاسی مقاوم حرف می‌ زند. تازه می نویسد که شهادت فردی که آقای مصداقی اسم آورده هم قابل قبول نیست و ایشان بایستی کس دیگری را بیاورد!‌ تازه برای جریان واداده مزبور هم دل می سوزاند!


علی یحیی پور: ...آقای بی گذشت این افشاگری را که از یک نیروی انقلابی نشئت گرفته است با هم سوئی با ارتجاع خمینی وخائنینی چون درزی به چالش گرفته است ومی نویسد آیا حاضری رودر رو با گودرزی به مصاف بیائی ؟!!چه وقیحانه است این کلمات وواژه ها که در کنار هم ردیف می شوند تا یک جنایتکار مطلق را تبرئه کند راستی آقای بی گذشت به که میگوید "لمپن وبی مایه" آیا منظور آقای بی گذشت غیر از نیروهای انقلابی کسان دیگری هم هستند ؟آیا آقای بی گذشت کسی غیر از کسانیست که دستانشان به خون انقلابیون کومونیست ومجاهد آغشته است؟ راستی آقای بی گذشت غم چه را می خورد ؟!نه آقای بی گذشت نیروهای انقلابی در فکر انتقام جوئی نیستند واصولاٌ کینه را یک مقولهء ضد ارزش می دانند این یک مبارزه است بین نیروهای انقلابی با عناصر ارتجاعی وخائن که آنرا برای مردم افشاء کنند به نظرم مردم قضاوت کرده اند نگاه به همین چند نظر کاربران بکنید اینها عناصر آگاه جامعه اند که قضاوت می کنند آقای بی گذشت یک خائنی به نام درزی را یه عنوان قربانی رژیم نام می برد واز او تجلیل می کند!! راستی آقای بی گذشت آیا این شستن دستان جنایتکاران نیست ؟! آیا این مغلطه نیست؟!آیا قربانی رژیم آگاهانه وبدون اینکه فشاری بر او باشد تیر خلاص می زند؟!وبه آن هم افتخار می کند ؟!راستی واژه ها چقدر زشت وکثیفند که ردیف می شوند!!!

نمونه های فوق از مواردی است که سراسر بوی انتقام جویی و اتهام را می دهد. فکر میکنم دراین میان آقای مصداقی از همه دیگرانی که شاهدانی غلاظ تر از شخص ایشان بوده اند، منصف ترند. لذا روی سخن من با فقط ایشان است که با مطالعه کتابشان و نظراتشان بر تلاش ایشان برای رخ نمودن از فجایع رژیم اسلامی تحسین می گویم ولی چند نکته روش شناختی دارم:
1. بسیاری از داعیه های شما جناب مصداقی که یکی از آنها امروز به تریبون عام آمده است مستند نیست وتنها مستند به نظر شماست و ای ننظر نیز می تواند مورد چالش قرار گیرد
2. سوالی دارم.میدانیدکه همه توابان در بند هیا خاصی بودند و ابهام من این است شما چطور با توابی بنام درزی هم بند وسلول بودید؟ اگر اشتباهی دارم لطفا تصحیح کنید.
3. دوستانی که هم رای شما هستند با دفاع بد خویش بر نفس عمل نیک شما می تازند و لذا توصیه میکنم از آنان و برخی نظرات غیر اخلاقی و سخیف تبری جویید.
4. یک فرض: جندنفری مرا متهم کردند به چه و چه که مصادیقی را ر بالا ذکر کردم. فرض میکنم من میخواهم شما را به تواب جدیدی متهم کنم که با حضورتان در خارج از کشور آن هم پس از 10 سال زندان و رهایی عجیب از چنگال سیستم امنیتی جلادان رژیم به خارج آمده اید و امروز با قلم فرسایی و اطلاعات از پیش آموزش دیده بدنبال انداختن تخم نفاق و اتهام و افتراهستید تا همه را از مسائل مهم دشمن واحد به مسائلی از قبیل نزاع های قبیله ای بی ناحزاب وسازمان های سیاسی سوق دهید. شما اگر بخواهم این فرض را توسعه دهم که به راحتی می توان بااستناد به نوشته های خود شما چنین کرد، چگونه می خواهید دفاع کنید؟ ضمن اینکه مثل شما و هرکس دیگری می توان همفکران خود را بسیج نمایم تا علیه شما و در دفاع از فرض من بشدت بکوبند! آیا روشی که شما پیش گرفته اید چیزی بیش از این است؟
در پایان ضمن عذرخواهی از شما بابت فرض مذکور می خواهم به کمک هم بسوی یک روشن بینی، گذشتی که شما در برابر توابان قدیم مدعا شده اید و دشمن یابی اصلی هدایت شویم.
  

[تاریخ ارسال: 22 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: رضا شمس]  [  ]  
خدمت آقا یا خانم گدا-فقیر عرض شود که این مقاله ای که گویا شما نوشته ایدو بخشی از آن هم اینجا گذاشته اید به جز تیتر آن کلمه به کلمه کپی شده از یادداشتی هست که در ژانویه ی سال پیش من تحت عنوان "برای اندیشیدن-آنسوی دیگر نقد"در وبلاگم نوشتم.سه قسمت این مقاله ناتمام هنوز در وبلاگ من موجود است. این هم لینکش:http://rezashams.blogspot.com/2006_01_01_archive.html
امیداوارم این توضیح کوتاه کافی باشد.
  

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: geda_faghir]  [ etehadite2@yahoo.com ]  
مقاله ی را برای شما نوشتم. تحت عنوان نبض منتقد باید متفاوت بتپد.. خوشحال می شم اگر بخوانید..تکیه از آن به این صورت است...

نقد چیست؟ منتقد کیست؟ آیا هیچ معیاری برای نقد وجود دارد؟ آیا رقیبان سیاسی می توانند منتقدین خوبی برای یکدیگر باشند؟ فرق نقد با ایرادگیری چیست؟آیا معیارهای یکسانی برای مثلا منتقدان سیاسی و ادبی وجود دارد؟ فرق منتقد، مخالف و دشمن چیست؟ ایا بین این سه اختلافی هست یا نه؟ وقتی آدم به مقوله ای به نام نقد می اندیشد بایستی حول وحوش چنین سوالاتی تعمق کند. گاهی هم، چنین سولاتی خود بخود به ذهن آدم می آید. حداقل من که اینطوری هستم. البته در رابطه با مقوله ی نقد و بیشتر موضوعات سیاسی- اجتماعی معمولا دو نوع بر داشت یا تلقی وجود دارد یکی برداشت فنی و دقیق که بین متبحرین و کارشناسان وجود دارد و یکی برداشت مرسوم و بقول معروف عامیانه که آغشته به توهم و پیش داوریهایی است که در مراکز صاحب نفوذ ساخته و پرداخته می شود و در بخشی از جامعه معمول می گردد بعد هم با توهمات و برداشتها و پیش داوریهای آن بخش جامعه مخلوط شده و یک هزارتوی پیچ در پیچ را به وجود می آورد که تعاریف آن مقوله را به اندازه ی تعداد آن افراد متغیر و در برخی موارد متضاد میکند. بدهیست که شدت و حدت این مسئله رابطه ی مستقیمی با شرایط سیاسی و اجتماعی
  

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
چندی پیش ایرج مصداقی در یک مطلب و مصاحبه، بحث "توابین قدیم" (که در زندانهای دهه شصت جولان میدادند و بعدآ بصورت جریانی در بیرون از زندان طرد و مضمحل و بی مصرف شدند)، و "توابین جدید" (که در سالهای اخیر در خارج از کشور جولان میدهند و در شکافهای نظری میان برخی جریانات اپوزیسیون جا خوش کرده اند) را مطرح و تفاوتها و کارکردهای انان و ضرورت برخورد مناسب را در شرایط فعلی ارائه کرد. حالا یک تواب قدیمی دوران زندان به خارجه آمده و در هیئت تواب جدید بازهم خیانت میکند و از زبان "بی گذشت" طلبکار هم شده و با زبان بی زبانی دستور "گذشت" بر اعمال رذیلانه اش را میدهد و تازه برای کتمان جرایم جنایی و عمومی اش میخواهد تحت عنوان مناظره فردی، آن خیانتها را اختلاف نظر سیاسی و نظری جا بزند.   

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: ایرج مصداقی]  [  ]  
آقا یا خانم «بی گذشت» در اینجا نظر محقق ارجمند آقای همنشین بهار در مورد محسن درزی و نحوه‌ی برخوردش که ذیل مطلب دیگری در همین بخش آمده را می آورم.مطمئناً شما و دیگرانی که دنبال حقیقت نیستید ساز دیگری کوک خواهید کرد. آقای همنشین بهار می نویسد:

«در رابطه با: خاطرات حمزه فراهتی: از مرگ صمد بهرنگی و سعيد سلطانپور کد مقاله: 15823
ارسال‌کننده: همنشین بهار - کد نظر: 7889 تاریخ ارسال: 16 Feb 2007

ــ کتاب خوب آقای حمزه فراهتی (ازآن سال ها و سال هاي ديگر)، از جمله ابهاماتی که دارد این است:
روایت محسن درزی، چه رابطه ای با موضوع کتاب دارد؟

ــ آیا آقای فراهتی در محسن درزی، خودشان را می بینند که بعد از ماجرای صمد بهرنگ زیر باران سئوال و اتهام بودند؟ و حالا می خواهند به خواننده بقبولانند که همه آنچه زندانیان سیاسی در زندان جمهوری اسلامی با چشم خود دیده و با گوش خود شنیده اند نیز ـ پوچ و از سر بی اطلاعی یا غرض و مرض است؟

ــ در سایت "انجمن سخن" آقای محسن درزی ضمن خواندن بخشی از داستان شب،(که در سایت روز هم درج شده)، با حالت دَم به گریه به کتاب آقای ایرج مصداقی (نه زیستن نه مرگ) و پرسش کسانیکه همکاری با زندانبانان را زیر سئوال برده اند...واکنش نشان می دهند و از جمله می گویند:
*************************************
اگر مزدور به این معناست که من از کودکی از نقاشی ساختمان، چاپخانه، کتابفروشی و رستوران...مزد گرفته ام، بله می پذیرم...
"نیچه" می گوید: زنهار در مبارزه با هیولا، هیولا نشوی...
خشونت بد است...
این روزها حال پریشانی داشته ام و نزدیک بود تصادف کنم...و در یک دعوا فحش خار مادر داده و کُتم را کنده ام...و زحمات روانشناس که سالهاست می روم هدر رفته...
خشم پایان نمی گیرد. باید به انرژی مثبت و سازندگی تبدیل بشود...و اگر من کینه ام را با رژیم حل نکرده بودم ظرفیت این را پیدا نمی کردم که امروز این حرفها را بزنم...
من نسبت به حکومتیان کینه ندارم...این سئوالات (که در رابطه با زندان از من می شود) دادگاهیه و من به دادگاه نمی روم...
http://www.anjoman.info/upclose/4fasl/00.php

**************************************
ــ ایستادگی در برابر کسانی که در چشم حقیقت خاک می پاشند، از کینه های کور که راه به جائی نمی برَد – کاملا جُدا است.
از شنیدن سخنان آقای محسن درزی کلافه شدم. چرا؟ چون بازی کردن با عواطف مردم شریف ایران نیز، دقیقا در راستای همدلی و همدمی با قاتلین زندانیان سیاسی است.
کسانی که در ظلمات سال 60 به بعد (که زندان، "زنده – دان" بود و داس مرگ پاک ترین جوانان این میهن مظلوم را درو می کرد) ـ آگاهانه و مختارانه با بازجویان و امثال حاج داود رحمانی و مجتبی میر حیدری، "همسفره" شدند و اکنون سرافتاده اند که خیانت با مرور زمان نیز، از یادها نمی رود – اشتباه بزرگی مرتکب می شوند که با خالی بندی های رومانتیک! می خواهند بر واقعیت های زندان، گرد و خاک بپاشند.
زیباترین واکنش،زدودن رنگ و ریا، اعتماد به مردم مهربان و باصفا،دیدار با خویشتن، خرد کردن خویش و به تصویر کشیدن آن روزهای سیاه است...زیباترین یادگار برای نسل آینده و باقیات و صالحات به معنی دقیق کلمه همین است.
از یاد نبریم که شب سمور و لب تنور می گذرد...و هیچکس نمی داند کی و کجا خواهد افتاد.




  

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: خواننده عاقل]  [  ]  
من به نوشته‌ی چندی قبل آقای مصداقی در رابطه با نحوه‌ی برخورد با توابین که در همین سایت آمده رجوع کردم. نظر ایشان را انسانی و صحیح یافتم. موضوع دو بعد دارد گذشت نسبت به خطای کسانی که اعتراف به اشتباهاتشان کرده و خواهان گذشت و بخشش می‌ شوند و افشاگری نسبت به کسانی که چهره‌ مبارز به خود می گیرند و قصد کلاه گذاشتن سر مردم را دارند. نکته‌ای که مرا به فکر واداشت این است که چه منفعتی آقا و یا خانم بی گذشت دارد که در وسط دعوا طرف یک همکار رژیم را گرفته و علیه زندانیان سیاسی مقاوم حرف می‌ زند. تازه می نویسد که شهادت فردی که آقای مصداقی اسم آورده هم قابل قبول نیست و ایشان بایستی کس دیگری را بیاورد!‌ تازه برای جریان واداده مزبور هم دل می سوزاند!
  

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
بادرود به آقای ایرج مصداقی ایشان در مقاله ء خود می نویسند :"دوستان من نتنها قهرمان نبوده ام بلکه ادعائی ندارم وضعف های خاص خود را نیز داشته ام در این جا صحبت بر سر اعتراف زیر شکنجه نیست صحبت بر سر ندامت از گذشته نیست صحبت از کودکی وسادگی نیست صحبت از فریب خوردن ونشناختن دشمن نیست صحبت از ضعف وسستی فردی نیست بلکه صحبت از مشارکت فعال وبه اختیار کسی است که به اندازهء کافی سرد وگرم دنیا را چشیده بود وبدون اینکه تحت فشار خاصی بوده باشد در جنایت وهمکاری با فاشیزم درنگ نمی کرد صحبت از پستی وفرو مایه گی است صحبت از فرو رفتن گرگ در لباس میش است صحبت از خندهء کریه جانیان بر هزاران شهید آویخته به دار است ..." در مقابل آقای "بی گذشت "می نویسند " می دانم بسیاری از شمادر انتظار نوعی انتقام جوئی هستید ...ولی آیا می دانید رویه ای که انتخاب کرده اید امروز دست مایه ء خوبی شده است که برای بسیاری از عناصر لمپن وبی مایه که حتی با فرض حقانیت حرف شما که هنوز در حد یک ادعا است فرصتی یافته اند برای زدن بسیاری دیگر وکشیدن این لجن بر سیمای محافل حتی نا کار آمد سیاسی خارج از کشور " بلی همانطوریکه ایرج عزیز گفتند صحبت جنایت آگاهانه علیه نیروهای انقلابیست صحبت همکاری افتخار آمیز بار ژیم کثیف جمهوری اسلامیست صحبت آمیزش با خائنین توده ای واکثریتی است صحبت خیانت ومقولهء خائن است که درزی سنبل آن بود آقای بی گذشت بیخود تقلا میکند که مغلطه کند وموضوع را لوث نماید صحبت ادعا نیست بلکه شهادت یک زندانی سیاسی بر یک جنایت مطلق است صحبت بر سر جنگ آگاهانهء ارتجاع ومزدورانش با نیروهای انقلابیست آقای بی گذشت این افشاگری را که از یک نیروی انقلابی نشئت گرفته است با هم سوئی با ارتجاع خمینی وخائنینی چون درزی به چالش گرفته است ومی نویسد آیا حاضری رودر رو با گودرزی به مصاف بیائی ؟!!چه وقیحانه است این کلمات وواژه ها که در کنار هم ردیف می شوند تا یک جنایتکار مطلق را تبرئه کند راستی آقای بی گذشت به که میگوید "لمپن وبی مایه" آیا منظور آقای بی گذشت غیر از نیروهای انقلابی کسان دیگری هم هستند ؟آیا آقای بی گذشت کسی غیر از کسانیست که دستانشان به خون انقلابیون کومونیست ومجاهد آغشته است؟ راستی آقای بی گذشت غم چه را می خورد ؟!نه آقای بی گذشت نیروهای انقلابی در فکر انتقام جوئی نیستند واصولاٌ کینه را یک مقولهء ضد ارزش می دانند این یک مبارزه است بین نیروهای انقلابی با عناصر ارتجاعی وخائن که آنرا برای مردم افشاء کنند به نظرم مردم قضاوت کرده اند نگاه به همین چند نظر کاربران بکنید اینها عناصر آگاه جامعه اند که قضاوت می کنند آقای بی گذشت یک خائنی به نام درزی را یه عنوان قربانی رژیم نام می برد واز او تجلیل می کند!! راستی آقای بی گذشت آیا این شستن دستان جنایتکاران نیست ؟! آیا این مغلطه نیست؟!آیا قربانی رژیم آگاهانه وبدون اینکه فشاری بر او باشد تیر خلاص می زند؟!وبه آن هم افتخار می کند ؟!راستی واژه ها چقدر زشت وکثیفند که ردیف می شوند!!!   

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: بی گذشت!]  [  ]  
آقای ایرج مصداقی چند نکته برای اطلاع شما: اول اینکه در نقدباید مودب باشید و بغض و کینه های شخصی را کمی در کام گیرید که می تواند شاید بر حقانیت نظتان بیفزاید. دو م اینکه من قصد دفاع از کسی و یا تخریب کسی را ندارم وبر خلاف شما یا گردانندگان روزآن لاین در این خواب، پنبه دانه ای را نمی جویم. سوم اینکه فرض حرف شما صادق! آیا باور دارید که در این فضای اینترنتی هرکسی می تواند با حب و بغض های شخصی وارد میدان پرده دری و اتهام به دیگران شده و مقاصد خودرا پیش ببرد؟ آیا شما علاوه بر فردی که مثال میآورید افراد دیگری را هم بعنوان شاهد دارید؟ می دانید که هر داعیه محکمه پسندی باید چند نفر شاهد و البته عادل هم داشته باشد درغیر اینصورت هرآینه هر کسی می تواند مشتی از این اتهامات را جنان درفضای مجازی اینترنت بگستراند که دیگر مرز میان حقیقت و اتهام، صداقت و خباثت و عدالت و ظلم به تیرگی گذارد. شما چه بسارنج های زیادی در دوران زندان رژیم اسلامی دیده اید و می دانم بسیاری نیز چون شما در انتظار نوعی انتقام جویی هستند که البته حق تمامی آسیب دیدگان سالهای سیاه 60 است. ولی آیا می دانید که رویه ای که انتخاب کرده اید امروز دست مایه خوبی شده است برای بسیاری از عناصر لمپن و بی مایه که حتی با فرض حقانیت حرف شماکه هنوز درحد یک ادعاست، فرصتی یافته اند برای زدن بسیاری دیگرو کشیدن این لجن بر سیمای محافل حتی ناکارآمد سیاسی خارج از کشور؟ آیا واقعا شما برای حقانیت داعیه خود آمادگی یک مناظره رسمی دارید؟ چرا این فرد را برای مناظره دعوت نمی کنید تاهمه چیز برای افکار عمومی روشن گردد؟ من بعنوان یک خواننده این نامه پراکنی ها بدور از تایید یا رد شما یا طرف دیگر از شما می خواهم وارد یک دوئل منصفانه شوید و شاهدان مدعای خودرا به صحنه عام بکشانید و بگذارید مردم قضاوت کنند.
اینهمه البته فراتر از حرف و پندی بود که زدم وباز تاکید میکنم که شما و آن دیگری هردوقربانی یک نظام هستید و قربانی به جان قربانی نمی افتد مگر توان دریدن گرگ را نداشته باشد. اگر موافق یک گفتمان عادی هستید مرز حرمت را رعایت کنید .
  

[تاریخ ارسال: 20 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: ایرج مصداقی]  [  ]  
ظاهراً آقا یا خانم «بی‌گذشت» پذیرفته‌اند که گزارش من در مورد گذشته محسن درزی واقعی است، برای همین به شیوه‌ی غیر اخلاقی به منبر موعظه رفته و به ارشاد خلایق نشسته‌اند. طبق استدلال «بی‌گذشت» ظاهراً مردم ایران می‌بایستی با دسته گل به استقبال توابین و همکاران جنایتکاران بروند، جون دوبله شکنجه شده‌اند. معلوم نیست این دسته از افراد چرا برای بیان نظرات مشعشع خود از نام مستعار استفاده کرده و در پرده سخن می‌گویند.
در اظهار نظر «بی گذشت» کمی دقت کنید. او که حتماً‌ دوستان و هم‌نظرانی هم دارد این دسته از جنایتکاران را در کنار شهداو جانباختگان راه آزادی و بر فراز سر زندانیان مقاوم قرار می‌دهند. از نظر «بی‌گذشت» این جنایتکاران را بایستی تیمار کرد چرا که خودشان بیش از کسانی که توسط ایشان و یا به خاطر گزارشاتشان شکنجه می‌شدند، فشار تحمل می‌کردند!در این بینش شکنجه شدگان حتا حق ندارند بگویند این جانیان چه کرده‌اند و یا چه بر سرشان آورده‌اند! در این بینش شکنجه شدگان و قربانیان همکاری این دسته افراد با جنایتکاران بایستی در خانه بنشینند و شاهد آن باشند که این جنایتکاران این جا و آن‌جا به عنوان فعالی سیاسی اجتماعی به موعظه می‌پردازند.
در بینش این دسته افراد مهم نیست چه بر سر شهنام شرقی می آید. او که خواهرش برای ملاقاتش آمده و جان داده بود. اگر بگوییم محسن درزی با افتخار اعلام می‌کرد که وظیفه‌ی براندن شهنام را به دوشش گذاشته‌اند، مرتکب گناه بزرگی شده‌ایم و «شکنجه گر» این قربانی دیروز رژیم می‌شویم. کمی به بیشرمی نهفته در این اظهار نظر توجه کنید. چه پلیدی‌هایی در لباس دوری از خشونت و نفرت و ... صورت می‌گیرد.
برخلاف انشایی که «بی‌گذشت» نوشته است، محسن درزی هیچ‌گاه تحت فشار و شکنجه قرار نگرفت. پس از دریافت حکم زندان و مطمئن شدن از زنده ماندن و انتقال به قزل‌حصار به عنوان یک تواب بسیار فعال به همکاری با زندانبانان پرداخت. او پس از آزادی از زندان هیچ کجا از سابقه‌‌ی همکاری خود با رژیم سخن به میان نیاورده و همه جا خود را «زندانی دو نظام» جا زده و چهره‌ای رمانتیک از خود نشان داده است. تا پیش از انتشار کتاب من در در سال ۲۰۰۴ هم به یاد آن نبود که داستان جوخه رفتنش را بنویسد. بعد از انتشار کتاب او به یاد توجیه موضوع افتاد و یادش رفت که در زندان چه نانی از جوخه رفتنش می‌خورد. چنین کسانی اگر کمی وجدان داشته باشند لااقل گوشه‌ی عزلت گرفته و به کار خود می‌پردازند نه آن‌که به عنوان فعال اجتماعی و سیاسی، سایت اداره کنند، گزارشگر رادیو شوند و در «اتحاد جمهوری‌خواهان» برای آینده سیاسی مردم ایران خط مشی تعیین کنند. این کدام آرمانخواه است که در زندان تواب است و تیرخلاص زن و در بیرون دمکرات و رمانتیک. تلاش‌هایی از این دست مانند آن چه آقای فراحتی و روز آنلاین نیز بدان دست زدند نه تنها کمکی به محسن درزی نمی کند بلکه موجب آن خواهد شد که سر این داستان بیشتر باز شود. اگر «بی‌گذشت» و دوستانش می‌خواهند کمکی به محسن درزی و امثالهم کنند بهتر است سکوت اختیار کنند. هم زدن این موضوع به هیچ وجه به نفع آنان نخواهد بود. نظر من در مورد توابین و نحوه‌ی برخورد با آنان مشخص است. من در کتابم از کسی که باعث دستگیری‌ام شد و فعالانه با رژیم همکاری می‌کرد نام نیاورده‌ام چون نیست که از خود دفاع کند. از کسی که باعث شد به انفرادی رفته و تحت بازجویی مجدد و شکنجه و جیره کتک و ... قرار گیرم برای آن که نیست از خود دفاع کند نام نیاورده‌ام. از کسی که تشکیلات توده‌ای ها در زندان را لو داد برای آن که نیست از خود دفاع کند نامی نیاورده‌‌ام. از همه به اختصار نام آورده‌ام. از توابینی که در زندان به میان زندانیان سیاسی مقاوم بازگشتند به اختصار نام آورده‌ام چرا که نمی‌خواستم پرده دری کنم. اما محسن درزی هست که از خود دفاع کند برای همین از او نام آورده‌ام.
  

[تاریخ ارسال: 19 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: فردوس منتظري]  [  ]  
اين آدمها حكايت شتر مرغ هستند كه بنا به مصالح روز ، تغيير ماهيت ميدهند .
كم هم نيستند.الان يا دستشان در جيب صاحب پولهايي است كه از اين طرف وان طرف دنيا برايشان ميرسد به خاطر پروژه براندازي ، يا سرشان به آخور محافلي گرم است كه معتقدند دم را غنيمت شمار يم و به پاس رنجهيي كه كشيده ايم ، از نعمات زندگي استفاده كنسم .

ممنون آقاي مصداقي كه رنگ به حناي اين مدعيان پوشالي مبارزه نگذاشتيد.
  

[تاریخ ارسال: 19 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: شهره مهاجر]  [ muhaajer40@yahoo.com ]  
یکی بارک الله . دوصد آفرین به شما جناب مصداقی
که دست پلید ترین آدم نماهای ضد خلق در زنجیر را رو میکنید.پیروز باشید.
  

[تاریخ ارسال: 19 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: بی گذشت]  [  ]  
نمیدانم تالی جنایت رژیم اسلامی را تا کی باید بدنبال کشید. توابان،جان باختگان دیگری هستند که آنان نیز قربانی عملکرد سیاه رژیم اسلامی هستند و چه بسا برخی ازآنان که امرزو بعنوان شهدای راه مبارزه علیه رژیم اسلامی شناخته شده اند نیز در مسیر تواب سازی و فشارهایی ازاین دست فرار گرفته بودند. توابان دیروز قربانیانی هستند که می بایست تا ابد رنج عملکرد ناخواسته ناشی از فشار روانی شکنجه های جان فرسای عوامل رژیم راباخود و همراهانش بهمراه بکشند. ایا دیدن رنج همرزمان ما که روزی دوشادوش ما در یک سنگر علیه دشمن واحدی مبارزه می کردند کافی نیست که امروز با عنوان ساختن مسائل مبهم و غیرقابل اثبات که گاه با انگیزه های شخصی و سیاسی نیز عجین است، سنگی از راه پر سنگلاخ مبارزه با دشمن بر می دارد؟ آیا این پروژه نیز نمی تواند با کبود سازی مناسبات باردیگر تخم نفاق را بین فعالان سیاسی در خارج از کشور بیفکند. قصد هیج داوری نیست که شاهدان عینی غایب هستند ولی طرفه آنکه بیاییم صدها قربانی زنده رژیم اسلایم را که امرزو یا در بیماری و روان پریشی بسر میبرند و یا در راه مبارزه در راه آرمانشان لنگان در حرکتند را به مسلخی دوباره نبریم.   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.