شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

از دیکته « وُرسای »، تا زد و بند در « مونیخ »

همنشين بهار

 
 
پیمان وُرسای و پـیـامـدهـای ناگوار آن برای آلمان

در کاخ ورسای فرانسه پیمان های مختلفی امضاء شده‌است.

منظور از پیمان ورسای قرارداد به اصطلاح صلحی است که در سال ۱۹۱۹ میان آلمان از یک طرف و متفقین (به جز روسیه) از طرف دیگر بسته شد. البته آلمان در مذاکرات حضور نداشت.

ویلسون (رییس جمهور آمریکا) + نخست وزیران فرانسه و انگلس و ایتالیا،‌ خودشان هر قبائی خواستند بریدند و دوختند...

قرار و مدارهای ورسای (دیکته وُرسای) به آلمان تحمیل شد و خیلی معادلات را عوض کرد.

در پیآمدش جمهوری وایمار Weimarer Republik شکل گرفت و اوضاع اقتصادی بقدری زار شد که پول آلمان، تمام ارزشش را از دست داد و بچه ها با آن بازی می‌کردند.

پیامدهاى منفى پیمان ورسای را بحران بزرگ اقتصادى سال ۱۹۲۹ نیز تشدید کرد.

در فضای تورم و تحقیر و بی کفایتی جمهوری وایمار، ادولف هیتلر ظهور کرد. برخی پژوهشگران معتقدند اگر در انتخابات مجلس آلمان درسال ۱۹۳۰ که نازی ها به پیروزی چشمگیری دست یافتند و ۱۰۷ نماینده به مجلس فرستادند، نتیجه بحران اقتصادی آن زمان و بیکاری فراوان‏ (به دلیل غرامت‏های تحمیل شده به وسیله معاهده ورسای) و عدم پذیرش بازنگری‏ مجدد این معاهده از سوی قدرت های فاتح بود.

در یک کلام پیمان ورسای و پیامدهایش، رابطه مستقیمی با به قدرت‏ رسیدن حزب نازی (ناسیونال ــ سوسیالیسم) داشت و در واقع سرکار آمدن هیتلر به دلیل شرایط ناامیدکننده‏ای بود که این،معاهده در آلمان‏ پدید آورده بود.

***

در کنفرانس صلح ورسای، متفقین مستعمرات آلمان را میان خود تقسیم نمودند و بخشی از قلمرو آن را به اضافه بندر دانزیک DANZIG / GDANSK به لهستان دادند.

آلمان، بـه دلیـل پـذیـرش مسئولیت جنگ، طبق ماده ۲۳۱ معاهده صلح ورسای، تمام متصرفات مستعمراتی اش را از دسـت داد، بـخـش قـابل توجهی از سرزمین و مردمش را به همسایگان واگذار کرد، ارتش مـتـفـقـیـن بـرای ضـمـانـت اجـرای مـعـاهـده صـلح در خـاکـش مـانـدگـار شـد و حـقـوق یـک دولت مـسـتـقـل ـ از جـمـله تـآسیس ارتش ـ از آن سلب گردید.

قرار شد آلمان ۲۰ میلیارد مارک طلا به متفقین به عنوان خسارت بپردازد.

چنین تحمیلاتی در حکم تحقیر ملت آلمان بود، ملتی که با وجود توانایی های بسیار، اینک ناچار بود به عنوان یک دولت ضعیف، تحقیر شـده و شـکـسـت خـورده، نـقـش بـازی کـنـد.

هـیـتـلر و حـزب نازی (نـاسـیـونـال سـوسـیـال) از چنین محیط مساعدی بهره گرفته و سوار بر اسب قدرت شدند.
 

هیتلر گفت: پیمان وُرسای لکه ننگ است.

 

آلمانی ها از شکست کشورشان در جنگ اول جهانی خاطره تلخی داشتند و با جنگ و آتش افروزی جدید مخالف بودند، اما هیتلر با این توجیه که پیمان تحقیرآمیز ورسای را که در پی شکست آلمان در سال ۱۹۱۹ میلادی امضا شده، باید به ضد خودش مُبدل کرد ـــ نقشه دیگری داشت.

هیتلر در ماه مارس سال ۱۹۳۸ میلادی اتریش را به خاک آلمان وصله کرده و به بخش هایی از خاک کشور کوچک چکسلواکی هم چشم داشت. او اکثریت جمیعت آلمانی منطقه Sudeten «سودت» (چکسلواکی) را بهانه کرده بود تا بتواند تصمیمش را اجرا کند.

جمعیت سه میلیونی آلمـانـی تـبـار نـاحیه سودت که از سال ۱۹۱۹ میلادی، خواستار خود مختاری بودند، طـعـمـه لذیذی برای اشتهای سیری ناپذیر هیتلر به حساب می‌آمد.

در شانزدهم مارس ۱۹۳۸ کنرادهان‌لین Konrad Henlein از نازیهاى ناحیه سودت (چکسلواکی) و طرفدار پر و پا قرص هیتلر، از مردم خواست تا به حزب وى بپیوندند. مقامات آلمان هم حسابی هوای کار را داشتند و جانب او را گرفتند.

کنرادهان‌لین از نازی بازی، و ادعاهای عجیب و غریب خود کوتاه نمی‌آمد.

در این هنگام، تـقـاضـاى هـیـتـلر مـبـنـى بر (حق تعیین سرنوشت) براى ملت آلمانى تبار سودت، قوز بالا قوز شده و به مسئله پیچ می‌داد.

هیتلر مدام شاخ و شونه می‌کشید و در شیپور جنگ می‌دمید.

رئیس جمهور چکسلواکى از پذیرش حق خود مختارى سـودت سـربـاز زد، اما سمبه پُرزور بود! و، آلمـان فـشـارهـاى دیپلماتیک و نظامى خود را دو چندان کرد.

دولت هاى انـگـلیـس و فـرانـسـه هراسان شدند و در پـى چـاره جـویـى بـرآمـدنـد. مـوسـولیـنـى که یار غار هیتلر بود، جلو افتاد و پادرمیانی کرد! و برای حل به اصطلاح بحران چکسلواکى، تـشـکـیـل کـنـفـرانـس قـدرت هاى اروپایى را پیشنهاد داد و بدین ترتیب «کنفرانس مونیخ» در دستور کار قرار گرفت که مثلا صلح و آشتی، جای جنگ و برادرکشی را بگیرد و همه چیز در امن و امان باشد!
 

پیمان مونیخ نماد بزدلی و پستی سیاسی

چمبرلن نخست وزیر بریتانیا با خوش خیالی، تصور می‌کرد با خوش و بش با هیتلر می‌توان صلح را حفظ کرد.

او برای اینکه به زمزمه های جنگ خاتمه دهد روز ۱۵ سپتامبر در Berchtesgaden «برچسگادن» و بار دیگر در ۲۲ سپتامبر (سال ۱۹۳۸) در Godesberg «گودسبرگ» با هیتلر ملاقات نمود.

چمبرلن به تصور خود می‌خواست صلح را نجات دهد، البته صلحی که وی از آن دم می‌زد، خواب و خیالی بیش نبود و همه دیدند که هیتلر دبّه در آورد.

نخست وزیر فرانسه (دالادیه)، می‌گفت: با دادن امتیاز به هیتلر، او پررو شده و زمانی که از لحاظ نظامی به اندازه کافی قدرت یابد جنگ را آغاز می‌کند. به همین دلیل با دادن امتیاز به هیتلر مخالفت می‌نمود.

اما وی از این موضوع هم با خبر بود که افکار عمومی فرانسه مخالف جنگ است و بعلاوه آمادگی کافی برای مقابله با ارتش آلمان وجود ندارد. همه اینها باعث شد که او و چمبرلین، با طناب موسولینی (که کنفرانس مونیخ را پیشنهاد می‌کرد)، به ته چاه بروند.
 

هیتلر همه را بازی داد !

ناگفته نگذارم که هیتلر در آغاز، بزرگ ترین اتحادیه ضد کمونیستی را با شرکت ایتالیا و ژاپن تشکیل داد و آنچنان که باب طبع غربی ها است، بلشویک ها را موجودات کثیفی معرفی کرد که جهان باید از شر آنها نجات یابد.

او با چنین شعاری موفق شده بود رگ خواب غرب را بگیرد. شاید یکی از دلائلی که «چمبرلن» نخست وزیر انگلستان و «دالادیه» نخست وزیر فرانسه با او کنار آمدند، همین در باغ سبز باشد. اما دیدیم که در اولین فرصت، هیتلر سیل سربازان خود را به غرب سرازیر کرد نه به شرق (پس از تسلط بر اتریش، به چکسلواکی و لهستان طمع کرد.)

اینجا بود که امثال چرچیل، شصت شان خبردار شد که ای دل غافل! خطری جدی، قدرت امپراتوری انگلستان را تهدید می‌کند و احتمال زیاد دارد نازیها، هند و چاههای نفت خاورمیانه را ضبط کنند.

چرچیل با ذهن تیزی که داشت زودتر از دیگران زنگ خطر را شنید و به ایستادگی در برابر هیتلر همت گماشت. البته در این واقعیت که هر اقدام سیاسی چرچیل نه برای منافع دیگران بلکه برای حفظ منافع امپراتوری انگلستان بوده، تردید نباید کرد.
 

نیروهای ضدفاشیست، قرارداد مونیخ را هدیه به هیتلر تلقی نمودند.

روز ۲۹ سپتامبر سال ۱۹۳۸ میلادی، دالادیه ( نخست وزیر فرانسه)، چمبرلن (نخست وزیر انگلستان) و موسولینی (نخست وزیر ایتالیا) بـدون حضور نمایندگان دولت چکسلواکی و اتحاد شوروی، در شهر مونیخ آلمان توافق های مونیخ را با هیتلر امضا کردند و البته از کیسه خلیفه بخشیدند و کشور کوچک چکسلواکی را دو دستی به دیکتاتور نازی تقدیم کردند!

فرانسه با اینکه با چکسلواکی پیمان مثلا تفاهم امضاء کرده بود، زیرش زد و با اینکه متحد چکسلواکی بود، نارو زد و خودش را از رویارویی با تجاوز آلمان سر بزنگاه کنار کشید، غافل از اینکه بـا به اصطلاح حـل و فـصـل بـحـران چکسلواکی در کنفرانس مونیخ، حلقه دفاعی فـرانسه که با ارتش مجهز چکسلواکی تقویت می‌شد، از بین می‌رفت و آلمان می‌توانست از آن پس، نفس راحتی بکشد، کما اینکه کشید!

پس از این نشست و برخاست، چیمبرلین ورقه کاغذ مشهورش را که امضای هیتلر را بر خود داشت تکان ‌داد و به مردم انگلیس ‌گفت که قرار است در زمانه‌ی ما صلح بر قرار باشد.

همه جا در کوچه و خیابان ولوله بود و خیلی ها از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدند و برای چمبرلین هورا می‌کشیدند.
 

اشغال لهستان و بلندپروازی های هیتلر

سران نازی قول داده بودند که پس از ضمیمه کردن اتریش به آلمان و ناحیه سودت در چکسلواکی، در حفظ صلح می‌کوشند و به مبارزه با کمونیسم ادامه می‌دهند.

رهبران فرانسه و انگلستان هم متعهد شده بودند که از جمهوریخواهان اسپانیا حمایت نکرده و دولت ژنرال فرانکو را به رسمیت بشناسند !!

دالادیه و چمبرلن در بازگشت به پاریس و لندن فریاد زدند: «صلح نجات یافت...صلح نجات یافت،» اما نیروهای ضدفاشیست، قرارداد مونیخ را هدیه به هیتلر تلقی نموده، اعلام کردند:

گام تازه ای به سوی جنگ برداشته شده، زیرا اشتهای هیتلر سیری ناپذیر است و او همه جهان را می‌خواهد.

چرچیل می‌گفت که عهدنامه‌ی مونیخ یک شکست ملی تمام عیار است و هیتلر دیکتاتوری متجاوز است که نمی‌توان به قول‌اش اعتماد کرد.

وقتی بعدها تانک‌های آلمانی به مردم در خیابان های پراگ چنگ و دندان نشان دادند، همه از خواب خرگوشی بیدار شدند و چرت شان پاره شد...

نخست وزیر انگلستان که با امضای پیمان مونیخ، بر و بیائی پیدا کرده بود و به مدال هایی که بابت قرارداد مزبور گرفته بود، می‌نازید ـــ از اشغال لهستان و بلندپروازی های هیتلر، یکه خورد!

***

در حالی که جهان انتظارداشت شوروی جلوی فزون طلبی هیتلر را بگیرد، در ۲۴ اوت ۱۹۳۹ استالین پیشنهاد قرارداد عدم تجاوز هیتلر را پذیرفت.

من دقیقا نمی‌دانم بندهای سری این توافق نامه چه بود، اما دیدیم که یک هفته پس از امضای این قرارداد، در یکم سپتامبر ۱۹۳۹ آلمان از سوی غرب لهستان به آن کشور حمله کرد و در ۱۷ سپتامبر شوروی نیز، از سوی شرق لهستان نیروهای خود را وارد این کشور کرد و در ۲۸ سپتامبر در میانه خاک لهستان هم مرز و هم پیاله شدند. جنایت کاتین (قتلعام افسران لهستان) که استالین به گردن نازیها گذاشت و توسط پلیس مخفی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی همین دوره روی داد.
 

جنگ جهانی دوم از راه رسید !

با حمله آلمان به لهستان، هر دو کشور انگلستان و فرانسه شرایط جنگی با آن کشور را اعلام کردند و جنگ دوم جهانی سلانه سلانه از راه رسید. اما جای این پرسش مهم باقی است:

آیا آنان که با حمله آلمان به آن کشور، به هیتلر اعلان جنگ دادند، دلشان برای مردم لهستان می‌سوخت؟

ابدا، امپراتوری انگلستان (که چمبرلن را کنار زد و چرچیل را جایگزین او کرد)، و یا سران فرانسه ـــ وقتی بو بردند آلمان، اتریش را برای خودش برداشته، چکسلواکی را نیز زیر فرمان خود درآورده و با حمله به لهستان به زودی مبدل به بزرگ ترین قدرت نظامی، اقتصادی و صنعتی جهان خواهد شد و خلاصه، قمر در عقرب است و رقیب خطرناکی دارد دور بر می‌دارد، به خود آمدند و جنبیدند...

یعنی دعوا همه اش سر لحاف ملا است و در این باره تردید نباید کرد که گربه برای رضای خدا موش نمی‌گیرد.
 

فاتحه چکسلواکی مستقل، خوانده شد.

چـکـسـلواکـی، کـشـوری تـازه تاسیس بود که با قرارداد صلح ورسای پا به عرصه وجود گـذاشـت. ایـن کـشور از لحاظ جمعیت، با تنوع ملیت رو به رو بود، بویژه از لحـاظ صـنـعـتـی از هـمه همسایگان خود در اروپای شرقی برتر بود و ارتشی مجهز و بزرگ بـرای تـامـیـن و حـفـظ اسـتـقـلال خـود تشکیل داده بود. فـرانـسـه از مـتـحـدانـش بـه شـمـار می‌رفـت و اتـحـاد شـوروی نـیـز قـرارداد اتـحـاد دفـاعـی را بـا ایـن کـشور به امضاء رسانده بود.

پـیـمـان مـونـیخ به ادعای آلمـان بر چکسلواکی (ناحیه سودت ) صحه گذاشت و با اقدامات بعدی هیتلر، فاتحه چکسلواکی مستقل، خوانده شد.

البته «سـودت»، بـهـانـه ای بـیـش نـبود و هیتلر سودای تصرف تمامی چکسلواکی و خیلی جاهای دیگر را در سر می‌پـرورانـد که خواهیم دید.

براساس توافق مونیخ، چکسلواکی می‌بایست ظرف مدت ۱۰ روز سرزمین سودت را تخلیه کرده و کلیه استحکامات مرزی خود را منهدم سازد.

در روز اول اکتبر سال ۱۹۳۸ میلادی ارتش آلمان وارد خاک چکسلواکی شد و سرزمین سودت را به خاک آلمان ضمیمه کرد!

پس از تجزیه چکسلواکی، اسلواک ها (قوم کوچکی که از نظر زبان و فرهنگ با چک ها نزدیک بوده اما از آنها فقیرتر بودند)، از حمله نظامی آلمان سود جسته و پیشنهاد کردند آنچه از خاک کشور باقی مانده، به یک کشور فدرال مبدل شود...

با تحریک نازی ها، مقامات اسلواک در روز ۱۴ مارس سال ۱۹۳۹ علَم استقلال برداشتند !

هیتلر در همان روز رییس جمهور چک را به برلین احضار می‌کند و با توپ و تشر از او می‌خواهد سرنوشت کشور و ملت چک را به دست آلمان بسپارد در غیر این صورت شهر پراگ به خاکستر تبدیل می‌شود.

فاشیست ها بی آنکه دیگر نیازی باشد نظر پاریس و لندن را جویا شوند، پایشان را از گلیم قرارداد مونیخ هم درازتر می‌کنند!

سران نازی ابـتـدا زیر پای لهستان و مجارستان نشستند تا ادعاهای ارضـی خـود بـر چـکـسـلواکی را مطرح کنند.

لهستان در روز دوم اکتبر ۱۹۳۸ میلادی، منطقه (تشن) و دولت مـجـارسـتـان در روز دوم نـوامـبـر هـمـین سال، جنوب اسلواکی را تصرف کردند. اسلواکی هم جـدایـی خود را از چک، اعلام نمود و ضمن اعلان استقلال، تحت الحمایه آلمان قرار گرفت،

روز پـانـزدهـم مـارس ۱۹۳۹ میلادی، ارتـش آلمان، خودش هم وارد چکسلواکی شد و ایالات (بوهم) و (مراوی) را به اشـغـال خـود در آورد.

این نخستین بار بود که یک کشور اروپایی از هم پاشیده و عملا به یک مستعمره تبدیل می‌شد. با اشغال چکسلواکی توسط آلمان، ایتالیا نیز خیز برداشت و کشور آلبانی را در کرانه دریای آدریاتیک قاپید!
 

فزون طلبی فاشیست ها به اشغال چکسلواکی و لهستان ختم نشد.

فزون طلبی فاشیست ها که پیمان مونیخ تنها یک چشمه اش بود، به اشغال چکسلواکی و لهستان و...ختم نشد. در آوریل ۱۹۴۰ ارتش نازی بی توجه به بی طرفی دانمارک و نروژ، به هردو کشور حمله کرد.

یک ماه بعد در ماه مه ۱۹۴۰، هلند و بلژیک و لوگزامبورگ را گرفت که هجوم به فرانسه را هم در پی داشت. در ۲۴ ژوئن ۱۹۴۰ نیروهای نظامی آلمان وارد پاریس شدند. در بهار ۱۹۴۱ یوگسلاوی و یونان نیز بی نصیب نماندند و ارتش آلمان، بالکان را ضبط کرد.

 ارتش آلمان در ۲۲ ژوئن همین سال، ناگهان سر از شوروی در آورد... و مسکو و لنینگراد را در محاصره گرفت و تا سرزمین قفقاز هم پیش رفت...

اینکه بعد چه شد؟ داستان دیگری است...

سوز سرما و زمینگیر شدن نیروهای آلمان در شوروی،

مقاومت یکپارچه مردم در برابر فاشیست ها،

ورود ژاپن به صحنه جنگ در هفتم دسامبر ۱۹۴۱، و حمله ناگهانی این کشور (که در کنار ایتالیا، متحد آلمان بود)، به بندر پورل هاربور Pearl Harbor (پایگاه نظامی ـ دریایی امریکا )،

پیروزی نیروهای انگلیس و امریکا بر نیروی نظامی آلمان در شمال افریقا،

فتح سیسیل در جنوب ایتالیا در سال ۱۹۴۳ توسط نیروهای آمریکایی و حرکت به سوی شمال،

گشوده شدن جبهه دوم در شمال فرانسه در ششم ژوئن ۱۹۴۴،

پس راندن ارتش آلمان و متحدینش توسط نیروهای فرانسه، انگلستان و امریکا از سوی غرب و توسط قوای شوروی از سوی شرق، و سرانجام...

فرو ریختن بمب اتمی آمریکا بر هیروشیما و ناکازاکی در اوت ۱۹۴۵،...

پیامدهای پیمان مونیخ، آن خشت کج، و زد و بند نکبت بار، یکی دوتا نیست.
 

 

 

با دغلکاران و با اشغالگران نباید همسفره شد.

در تحلیل حوادث و رویدادها، شبیه سازی نه تنها راهگشا نخواهد بود بلکه پژوهشگر را در فهم و درک واقعی رخدادها گیج و ویج می‌کند.

زمانه ما که همه چیز کن فیکون شده، با زمان چرچیل و «چیمبرلین» قابل مقایسه نیست. آن دوران هنوز سازمان ملل پا نگرفته بود، بمب های نوترونی و هسته‌ای شاخ و شونه نمی‌کشید، به بهانه جهانی شدن سرمایه، جهانی را به جنگ و جنایت نکشیده و به نام آزادی و حقوق بشر، مردم ستمدیده را رنگ نمی‌کردند و باران هزاران خطر بر مردم بی پناه نمی‌بارید.

زمانه ما هزار رنگ و وارنگ دیده، و صدها اتفاق جورواجور افتاده‌است، جنگ سرد را پشت سر گذاشته‌ایم.

گرچه در ویتنام و آفریقای جنوبی و...، حال متجاوزان گرفته شده و خیلی ها سر جای خود نشسته اند، اما گرگ های گرسنه دیگری سر برآورده‌اند و بر آهوان زخمی می‌تازند.

دیوار برلین از از نا و نفس افتاده، اتحاد جماهیر شوروی پشمش ریخته، ارزش ها وارونه شده و کلمات را به صلیب های جور و جهل کشیده‌اند و ایران ما هم زیر و زبر گشته است. اما...

اما، نتایج غم انگیزی که لنگ انداختن فرانسه و انگلستان در برابر هیتلر، و پیمان مونیخ در سال ۱۹۳۸ در برداشت، این درس بزرگ را به ما می‌دهد که با عمله ستم، با اهل بیداد، با دغلکاران، و با اشغالگران نباید همسفره شد.

اشغالگر، اشغالگر است حتی اگر شب و روز اذان صلح سر دهد و از بام تا شام روضه دموکراسی بخواند.
 

***
همنشین بهار
 
فیلم کوتاهی از پیمان مونیخ   The Munich Agreement

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 19 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: هنگامه سلامتييان]  [  ]  
سلام بر آقای همنشين بهار . از اين مقاله خوب بسيار استفاده کردم ، اما به نظر من اگر آن قسمتی را که مربوط به جمهوری خواهان اسپانيا بود که فرانسه و انگليس سر آنها با هيتلر و موسولينی معامله کردند ـ (اگر اين قسمت را) شما برجسته می کرديد و شرح بيشتر می داديد عالی بود . چون همين الان هم سز مجاهدين اين بازی ها را فرانسه و انگليس و چه بسا بعدا معلوم شود خود آمريکا ــ دارند انجام می دهند و با رژيم جمهوری اسلامی قصد دارند تاق بزنند. شما آنجا که عکس "چمبرلين" را گذاشته ايد که کاغذ توافق با هيتلر را سر دستش گرفته تنها يک اشاره کرده و رد شده ايد. شما نوشته ايد: "رهبران فرانسه و انگلستان هم متعهد شده بودند که از جمهوريخواهان اسپانيا حمايت نکرده و دولت ژنرال فرانکو را به رسميت بشناسند!!"
من از شما خواهش می کنم در باره جمهوری خواهان اسپانيا هم لطفا بنويسيد.
  

[تاریخ ارسال: 13 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: عباس]  [  ]  
من از جمهوری خواهان اسپانیا اطلاع زیادی ندارم . در این مورد، فقط یک فیلم دیده ام که گریگوری پک و آنتونی کوئین به اسم "اسب کِهَر را بنگر- یا "گروگان" در آن بازی کرده اند . از این فیلم همین را فهمیدم که جمهوری خواهان اسپانیا بر ضد دولت دیکتاتوری فرانکو مبارزه می کردند.در مقاله " َزد و َبند در مونیخ..." به موضوع مهمی اشاره شده که کاش کمی باز می شد:
نویسنده با اشاره به " نشست مونیخ"،می نویسد: "رهبران فرانسه و انگلستان متعهد شده بودند که از جمهوريخواهان اسپانيا حمايت نکرده و دولت ژنرال فرانکو را به رسميت بشناسند!"

پس جای تعجب ندارد اگر فردا یا پس فردا دولتهای غربی مثل فرانسه و انگلستان بالاخره با رژیم جمهوری اسلامی بنشینند و فالوده بخورند و گل بگویند و گل بشنوند! ضدیت سران غرب با نیروهای رادیکال و انقلابی انگار سابقه دراز دارد.

  

[تاریخ ارسال: 11 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: کاظم زاده]  [  ]  
سلام بر هموطن عزیز فرهنگ. چکیده فرمایش شما در همین ستون این است که اگر نویسنده این مقاله یاد جنگ جهانی وسال 1338 (سال قرارداد مونیخ)افتاده ، علتش این است که میخواهد شعارها وخط سیاسی خانم رجوی را تئوریزه کند که بارها رژیم را با هیتلر وجنگ جهانی مقایسه کرده...و... این نوشته ها در جهت جنگ طلبان آمریکائی است ...
==============
فرهنگ عزیز، من صادقانه می گویم که آشنائی ام از قرارداد مونیخ، در حد صفر بود و با اشتیاق اینگونه نوشته ها را مطالعه می کنم. والله من از کسانی که از این قرارداد همیشه اسم برده اند (حتا از خانم مریم رجوی و آقای سیدالمحدثین) جز جند جمله کلی و تکراری نشنیده بودم. (با عرض معذرت)، اگر شما خیلی مفصل و دقیق شنیده اید، خب خوش به حالتون.

دوست محترم چه اشکال دارد مثلا من (من نوعی) که تا همین دیروز نام قرارداد مونیخ را شنیده بودم و از چند و چونش آنگونه که باید و شایداطلاع کافی نداشتم، در مورد آن بیشتر و بیشتر بدانم؟ من نمی دانستم این سازش زشت با متجاوز اشغالگری چون هیتلر (که بیشتر خواننده را به یاد بوش و نئوکنسرواتیوهای دولت اشغالگر آمریکا می اندازد)، چه آثار شومی داشته است. خوش به حال شما که اینگونه مباحث را فوت آبید. دوست عزیز من گمان میکنم نوشتن اینگونه مقالات، در حُکم سلام است و نباید به جای جواب سلام، به نویسنده طعنه زد. با عرض ادب کاظم زاده
  

[تاریخ ارسال: 11 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: فرهنگ]  [  ]  
البته قابل فهم است که چرا جناب همنشین یاد جنگ جهانی وسال هزار ونهصد وسی وهشت افتاده است . چرا که میخواهد شعارها وخط سیاسی خانم رجوی که بارها رژیم را با هیتلر وجنگ جهانی مقایسه کرده وکنفرانس سال هزار ونهصد وسی هشت با هیتلر تئوریزه کند. ودقیقا برعکس جلوگیری از جنگ در این نوشته های آقای همنشین در جهت جنگ طلبان آمریکائی است که از آنان میخواهد که با "قاطعیت "با رژیم ایران روبرو شود وبقول خانم رجوی مرتکب اشتباه جنگ جهانی در سال هزار ونهصد وسی هشت نگردد. والبته ما پس از واقعه های جنگی وکشور گشائی آمریکادر افعانستان و عراق میدانیم که منظور از این قاطعیت چه میباشد.   

[تاریخ ارسال: 11 Feb 2007]  [ارسال‌کننده:  سهند صادق]  [  ]  
دیکتاتورها در فکر غصب حاکمیت مردم و استعمار در فکر چپاول است.آنچه که از این معامله شوم مانده، فقر و فلاکت برای مردم مظلوم ایران است.
حقیقت این است که ارتجاع و استعمار همیشه سعی دارند مردم را مطیع خود کرده و یا حداقل ملت مبارز ایران را در تعیین سرنوشت خود بی تفاوت کنند. و از طرفی ولی فقیه همچنان در 28 سال گذشته می خواهد تمامی ناهنجاریها و معضلات و جهل و جنایت ناشی از دیکتاتوری فاشیسم مذهبی در داخل ایران را به گردن استکبار، امپریالیست،... انداخته و یا به خارج ربط داده و خود و نظامش را از خشم مردم و حسابرسی تبرعه و دور کند. به همان مقدار استعمار نیز از فرصت بوجود آمده در تاریکی که دیکتاتورها زمینه های آن را با سرکوب و خفقان در داخل مهیا کرده اند، سوء استفاده کرده سعی در دور زدن فاکت و عنصر اجتماعی و نیروهای انقلابی آزادی خواه میباشد. بنابر این:غاصبان حق حاکمیت مردم یعنی دیکتاتورها و حامیان آنان یعنی استعمار، هر دو سعی در حذف و یا بی تفاوت کردن عامل ملت و انقلابیون را دارند. از این جهت آزادی و دمکراسی خواهی، ما را به رعایت قوانین حقوق بشر ملزم و حول حفظ منافع ملی و ثبات سیاسی مردم ایران متحد و به نیروی لایزال ملت متکی و پایبند کرده و دست و توطئه های استعماری و ارتجاع را همزمان خالی و افشاء میکند. زنده باد آزادی. سرنگون باد نظام ولی فقیه. بر قرار باد دمکراسی در ایران.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.