bamdadpress@telia.com
تلاش تشکلهای مستقل از دولت و فعالین جنبش کارگری برای اتحاد و همبستگی و نهایت امر برای برپایی تشکل سراسری کارگران جدیتر از گذشته در جریان است. این حرکت را باید به دور از هرگونه تنگنظری و سکتاریسمی تقویت کرد. زیرا اکنون مبارزه پراکنده کارگران آنقدر گسترده است که هر ناظر بیرونی را به این فکر میاندازد با وجود انبوهی از مبارزه چرا هنوز کارگران ایران فاقد تشکل سراسری خود هستند. چرا فعالین این جنبش دستگیر و زندانی و شکنجه میشوند، یا مشکلات اقتصادی، نفس آنها را بریده است؛ اما در چنین شرایطی، آنها باز هم دست از مبارزه بر حق خود علیه سرمایهداران برنمیدارند؟! واقعا امروز تشتت و پراکندگی بزرگترین دغدغه فعالین و جریانات کارگری کمونیستی است. البته در این میان خفقان و مشکلات اقتصادی در تشکلیابی طبقه کارگر تاثیر به سزایی دارد. اما باید به امر اذعان کنیم که تنگنظری و سیاستهای سکتاریستی نیز در بین فعالین جنبش کارگری و احزاب و سازمانهای درگیر با جنبش کارگری کمونیستی یک امر غیرقابل انکار است. اگر همه نیروهای جنبش کارگری به این نتیجه نرسند که کارگران بدون مبارزه متحد و متشکل، همواره در معرض دایمی تهدید و تعرض سرمایهداران و حکومت آنها قرار خواهند گرفت، دشواری و موانع پیش روی تشکلیابی کارگران باقی خواهد ماند. اگر بخش چشمگیری از فعالین و سازمانهای این نیروی میلیونی به این نتیجه قطعی نرسند که با آگاهی به مواضع مورد اختلاف در کنار هم قرار بگیرند و بحث و تبادل نظر کنند تا تشکل سراسری کارگران مستقل از دولت را به وجود بیاورند، برداشتن هر گامی در این راستا سخت خواهد بود.
اگر با این مقدمه و با این حسن نیت به سراغ تشکلهای موجود مستقل کارگری و نظریات فعالین آنها و یا مقالات، مصاحبهها، سایتهای اینترنتی و نشریات آنها برویم، با این واقعیت روبرو میشویم که ماتریال انسانی و ابزارهای نسبتا مناسبی در شرایط کنونی در دسترس آنهاست که در یک زمانبندی معین امکان به وجود آوردن تشکل سراسری کارگران ایران امکان پذیر است.
در این میان رفقای اتحاد کمیتههای کارگری، گام مهمی در راستای گسترش تشکلیابی کارگران ایران برداشته و طی فراخوانی در تاریخ 11/9/1385، از فعالین کارگری و تشکلهای موجود به همکاری و تبادل نظر و اتحاد دعوت کرده اند. بیشک باید به استقبال این فراخوان رفت و دست یکایک رفقای اتحاد کمیتههای کارگری را به گرمی فشرد. بخشهایی از این فراخوان تحت عنوان «دعوت از فعالین جنبش کارگری»، چنین است:
«در چند سال گذشته شاهد تحرک فعالین جنبش کارگری، برای ایجاد تشکلات کارگری بودهایم. هر یک بنا به شرایط و موقعیتها و گرایشاتی که داشتهاند از زاویهای به این مسئله پرداختهاند و شکل خاصی از تشکل را سازمان دادند و یا زمینه ایجاد آن شدند.
سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران با سازماندهی چند هزار راننده این شرکت در تهران و با اعتصابشان توانستند پشت سرمایهداران را بلرزانند، از جمله این موارد است. اما پس از اعتصاب شدیدا مورد یورش قرار گرفتند و سرکوب شدند. بازداشت عده زیادی از آنها، حمله شبانه به خانه های رانندگان، غیرقانونی اعلام کردن سندیکای شرکت واحد، بازداشت طولانی منصور اسانلو رئیس هیئت مدیره این سندیکا و اخراج بسیاری از فعالین این سندیکا از شرکت واحد، نشانگر شدت سرکوب و برخورد با آنها است. متاسفانه بدلیل عدم آمادگی طبقه کارگر در حمایت از رانندگان شرکت واحد، سرکوب این سندیکا عملی شد و ضرباتی بر پیکر این سندیکا فرود آمد.
دیگر فعالین رادیکال جنبش کارگری در تلاش برای همبستگی و هماهنگی بین پیشروان جنبش در راستای ایجاد تشکل فراگیر کارگری اقدام به ایجاد کمیتهها و تشکلاتی نمودند. از آن جمله کمیته پیگیری برای ایجاد تشکلات آزاد کارگری، کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری و اتحاد کمیته های کارگری را میتوان نام برد.
واقعیت آن است که تمام این تلاشها، با وجود مثبت بودن و برداشتن یک گام به جلو تا کنون نتوانسته به هدف خود یعنی برپایی یک تشکل فراگیر و حتی فراهم نمودن زمینههای آن برسد. هر کدام از این گرایشات رادیکال در حد توان خود در مقابل تهاجمات سرمایهداری ایستادگی کرده اند، اما مسئله ایجاد تشکل فراگیر همچنان به عنوان مسئلهای لاینحل باقی مانده و ظاهرا پس از گذشت چند سال، هنوز در بنبست قرار دارد...
با گذشت زمان رادیکالیسم در این گرایشات تقویت شده و بسیاری از فعالین جنبش کارگری به این نتیجه رسیدهاند که ضروری است برای مبارزه با سرمایهداری و برای آن که این مبارزه قویتر باشد، باید دست اتحاد وهمکاری به سوی هم دراز کنیم. برای آن که بتوانیم در تقابل با سرمایهداری فقط به دادن اطلاعیه بسنده نکنیم و بتوانیم تحرکات عملی داشته باشیم، ضروری است نوعی از همکاری و هماهنگی را بین خود سازمان دهیم.
همانطور که گفته شد اختلافات بین ما اختلافاتی واقعی است و در نتیجه ضروری است ضمن حفظ موقعیت کنونیمان طرحی برای همکاری منظم حول مبرمترین مطالبات جنبش کارگری، بین خود داشته باشیم. ما میتوانیم شورای همکاری متشکل از نمایندگان گرایشات رادیکال جنبش کارگری مثل سندیکای شرکت واحد، کمیته هماهنگی... کمیته پیگیری... اتحاد کمیتههای کارگری، انجمن فرهنگی کارگری، فعالین فلز کار مکانیک، دانشجویان هوادار جنبش کارگری و بسیاری از فعالینی که مستقلا فعالیت مینمایند، ایجاد نماییم. این شورا میتواند وظیفه هماهنگی و همکاری در مقابل تهاجم به فعالین کارگری و یا به طور کلی طبقه کارگر را به عهده بگیرد. در چنین حالتی فعالین متشکل در این شورا میتوانند به سهم خود نقش بیشتری در عرصه مبارزه طبقاتی داشته باشند و بخشهایی از کارگران پیشرو را نیز جذب این حرکت نمایند. پراکندگی موجود یکی از علتهایی است که بدنه طبقه کارگر را از فعالینش جدا کرده و عملا طبقه کارگر قطبی قوی در مقابل سرمایهداری نمیبیند...
ما به هیچ عنوان تصور نمیکنیم که این طرح کامل و بدون نقص است و بلعکس از تمام فعالین جنبش کارگری میخواهیم که برای تحقق هدف ذکر شده هر پیشنهادی به نظرشان میرسد ارائه نمایند. شرایط کنونی ضرورت چنین همکاری را بین ما فعالین جنبش کارگری بر جسته کرده است و باید این مسئله را به فال نیک گرفت. نباید روند تهاجم سرمایهداری به حقوق ما بدون مانع جدی و قوی تداوم یابد. اتحاد عمل و همکاری بین ما و حرکت در جهت ایجاد تشکلی فراگیر بین گرایشات رادیکال، باید از حرف به عمل تبدیل گردد».
این فراخوان چه به لحاط مضمون و محتوای سیاسی و طبقاتی علیه سرمایهداری و چه صداقتی که در بطن و اهداف آن نهفته است، اصولا باید هر فعال و تشکل کارگری را تشویق کند که با شور و شوق به استقبال آن برود. به ویژه این رفقا، فضا را آنچنان باز گذاشتهاند که هر کسی در آن شرکت کند نه به عنوان مهمان، بلکه از همان اول صاحب خانه محسوب میشود.
چند روز پس از این دعوت رفقای اتحاد کمیتههای کارگری، در اطلاعیه دیگری در تاریخ 15/9/1385، اعلام کردند: «پس از دعوت از فعالین جنبش کارگری برای تشکیل شورای همکاری فعالین جنبش کارگری بلافاصله بعضی از تشکلات و فعالین به این دعوت نامه پاسخ گفتند، از جمله کمیته هماهنگی ... و کمیته پیگیری ... به این دعوت نامه جواب مثبت داده و از آن استقبال کردند.
تعدادی از فعالین در مورد هدف بالقوه یعنی ایجاد یک تشکل فراگیر پیشنهادات و نکاتی به نظرشان میرسید که میتوان همه آنها را در شورای همکاری ... به بحث گذاشت. اما برای آن که ابتدا به ساکن شورای همکاری شکل بگیرد و راه را هموار نماید ضروری است بر اساس هدف بالفعل آن یعنی مبرمترین مطالبات جنبش کارگری که همه بر آن توافق داریم مثل: امنیت شغلی، حق آزادی تشکل و بویژه خنثی کردن تهاجم به فعالین جنبش کارگری آغاز نماییم و شورایمان را ایجاد نماییم. بنابراین شورای همکاری ... بدون هیچ پیش شرطی ایجاد خواهد شد و ضمن پرداختن به هدف بالفعلش میتواند در کنار آن بحث تشکل فراگیر را به تبادل نظر بگذارد.
ایجاد شورای همکاری فعالین جنبش کارگری، گامی است به جلو برای ایستادگی محکمتر در مقابل تهاجمات سرمایهداری و بر این مبنا مجددا از فعالین دیگر جنبش کارگری برای شرکت در این شورا دعوت به عمل میآوریم.»
هدف این فراخوان صریح و روشن است. تلاشی جدی برای متحد کردن فعالین و تشکلهای مستقل جنبش کارگری در جهت برداشتن گامهای بلند برای برپایی تشکلهای تودهای و سراسری طبقه کارگر است. این رفقا به نطقه ضعف مهمی انگشت گذاشتهاند. امروز بزرگترین دغدغه و مشغله و ضعف فعالین طبقه کارگر ایران در دوره حاضر، عدم وجود تشکل سراسری کارگران است. همه به این امر اذعان دارند. اما همه نیروهای طبقه کارگر برای برطرف کردن این ضعف همجهت و همنظر نیستند. این ضعف و کمبود بزرگی است، به ویژه در این میان تنگنظری و سکتاریستی و نظریههای عجیب و غریبی که بعضی وقتها نیز نویسندگان آن مارکس را نیز به غلط به شهادت میطلبند. مثلا، ادعا میشود طبقه کارگر نه به دو تشکل تودهای و حزبی، بلکه به یک تشکل نیاز دارد و این همان تشکل تودهای است. به لنین و بلشویکها حمله میکنند. پا را فراتر میگذارند و به مارکس هم متوسل میشوند تا اثبات کنند او هم مخالف حزبیت بود. گویا این مارکس و انگلس، یعنی بنیانگذاران سوسیالیسم علمی نبودند که در انترناسیونال اول و دوم تلاش کردند گرایشات مختلف طبقه کارگر از اتحادیهها تا احزاب و سازمانها و فعالین جنبش کارگری کمونیستی را در یک تشکل بینالمللی متشکل و متحد سازند. مارکس، تمام زندگی خود را وقف مسایل نظری و عملی طبقه کارگر کرد. مگر مارکس و انگلس، «مانیفست حزب کمونیست» را ننوشتند؟ چرا اسم آن را «مانیفست تشکل تودهای کارگران» نگذاشتند؟! آیا اکنون مارکس زنده بود، چه جوابی به این نوع از رفقا میداد. حال فرض کنیم یک روز تعدادی از کارگران تشکلی هم به وجود آوردند و گفتند این همان تشکل واحد طبقه کارگر است و نیازی به حزب نیست. اما سئوال بزرگ از این دوستان این است، در شرایطی که کارگران ایران از تشکلهای تودهای خود محروم هستند، آیا بحثهایی از این دست به چه چیزی جز تفرقه و پراکندگی خدمت میکند؟ مگر غیر از این است که کلیه نیروهای جنبش کارگری کمونیستی با هر ضعف و اشکال و ایرادی باید در برپایی این تشکلها آستینهای خود را بالا بزنند و در فرصت و موقعیت مناسب نیز از همدیگر انتقاد کنند. این روزها مد شده است تعدادی انگشتشمار دور هم جمع شوند، آنچنان در حالت خلسه فرو روند که به طبقه کارگر از برج آج امر و نهی کنند؟ به سازمانها و احزاب سیاسی کمونیست و لنین و بلشویکها بد و بیراه بگویند، چرا؟ چرا وقت خود را صرف تحریف تاریخ جنبش کارگری کمونیستی میکنید؟ طبیعی است که هر فرد و یا افرادی دور هم جمع شوند، هر اسمی نیز روی خود بگذارند، هر نوع و روش فعالیت برای خود انتخاب کنند، نه تنها هیچ ایرادی در این کار نیست و آزادی تشکل را باید بدون قید و شرط به رسمیت شناخت، بلکه حق طبیعیشان است. ایراد و نقد در این است که افرادی انگشت شمار دور هم جمع شوند و با این روحیه آنچنان به طبقه کارگر امر و نهی کنند که حیرتانگیز است. انگار این دوستان تصمیم گرفتهاند که مبلغ و پرچمدار برخوردهای ناروا و تئوریهای آنچنانی و دامن زدن به پراکندگی و اختلاف باشند. برخی از این تیپ دوستان که از قضا برخی مواقع بحثهای درستی را هم مطرح میکنند باز هم دشمنتراشی میکنند. لحن آمرانه و طلبکارانه و برخوردهای ناروا به دور از نقد دوستانه و سازنده است و به پراکندهگی و تفرقه بیشتر دامن میزند. اما در هر صورت این برخوردها در میان فعالین جنبش کارگری وجود دارد و باید آن را با صبر و شکیبایی تحمل کرد و در فضایی دوستانه و سالم به نقد آنها پرداخت. لازم است در اینجا تاکید شود که برخوردهای تند و تیز این قبیل دوستان، نباید به کنار گذاشتن و یا منزوی کردن آنها از تشکلهای کارگری منجر شود.
در واقع اگر کسی و جریانی نمیتواند راه حلهای اساسی، عملی و پايدار برای برون رفت كارگران از تشتت و پراكندگی بدهد لااقل پوست خربزه زیر پای دیگران نیاندازد. دامن زدن به تفرقه و تشتت طبقه کارگر هنری نیست. اساسا باید اتحاد و تشكل سراسری طبقاتی كارگران علیه سرمایهداران محور بحثهای امروزی باشد نه تخریب نیروهای کارگری. بگذارید کارگران ایران این تشکل مستقل از دولت خود را به وجود بیاورند آن موقع در مجامع عمومی آنها، میتوان مطرح کرد که آیا کارگران به یک تشکل و یا دو تشکل، یعنی تشکل تودهای کارگران و حزب نیاز دارند یا نه. امروز کسانی پرچم انحلال سازمانها و احزابی که خود را کارگری کمونیستی میدانند را بالا بردهاند. چنین نگرشی یک خطای سیاسی بزرگی است. بگذارید در ادامه چنین روندی کارگران آزادانه و آگاهانه تصمیم بگیرند که آیا به حزب جدیدی نیاز دارند یا نه؟ آیا به حزب دلخواه خود میپیوندند یا نه؟ و یا این که به این نتیجه برسند به هیچ حزبی نیاز ندارند و همان تشکل تودهایشان کافی است. این هم یک نظر در کنار نظریات دیگر درون طبقه کارگر است. اما طراحان آن زمان و مکان آن را اشتباه گرفتهاند. مشغلهای برای فعالین کارگری میتراشند که مشغله امروزیشان نیست. از این رو طرح این بحث در حال حاضر یک بحث انحرافی است. چرا که طبقه کارگر ایران هنوز تشکلهای تودهای خود را به وجود نیاورده و در آغازین راه قرار دارد، مشغله فعالین آن به بحثهای فرسایشی یک تشکل و یا دو تشکل درگیر شود. پس وظيفه کنونی همه نیروهای جنبش کارگری كمونيستی، سازماندهی و رهبری تشكلهای تودهای علیه سرمایهداران است.
بحث من در اينجا، تاکید به این اولویتها و ضرورتهای فوری طبقه کارگر است. اگر ترجیحبندی این اولویتها در نظر گرفته نشود، به پیشبرد تشکلیابی کارگران لظمه میزند. بحثهای تئوریک و برداشتن موانع نظری در حین عمل سیاسی و اجتماعی کار دایمی کمونیستهاست. اين كه چگونه میتوانيم كارگران را در تشكلهای تودهای متشكل کنیم نیازمند جواب عاجل است. کمیتهها و ارگانهایی که تاکنون فعالین جنبش کارگری به وجود آوردهاند از مهمترین و اساسیترین اهداف خود، دور شدهاند و به نوعی در جا میزنند. البته اختناق و فشارهای سیاسی و معضلات کمرشکن اقتصادی قابل فهم است، اما واقعا وضعیت ایران بسیار خطیر است. این کشور آبستن بحرانهای اقتصادی فزاینده و احتمال حمله نظامی است. بنابراین، واقعیتهای سیاسی و اجتماعی امروزی ایران، هر فعال جنبش کارگری را باید به این نتیجه برساند که طبقه کارگر ایران، به تشکل طبقاتی خود مانند نان شب نیاز دارد. باید به گیر و گرفتها و موانع آن پرداخت. در این میان نقش فعالین متشکل در کمیتههای مستقل کارگری که در سالهای اخیر به وجود آمدهاند بسیار مهم است.
اين كه چگونه كارگران متشكل شوند و از اين تشتت و پراكندگی دریابند و به عنوان طبقه متحد و آگاه با اتکا به نیرویی خود و مجامع عمومیشان در همه مسایل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور دخالت فعال داشته باشند یک وجه آن از نقد جدی و همه جانبه و سازنده تفکر سکتاریستی میگذرد. ضرورت کنونی مبارزه طبقاتی در ایران، این است که دغدغه همه نیروهای منفرد و محافل و سازمانهای کارگری کمونیستی، به امر و مساله تشکلیابی کارگران معطوف شود. در پروسه این روند تشکلیابی میتوان به بحثهای بیشتر برای شفافیت دادن به اهداف و چشمانداز تشکل طبقاتی کارگران علیه سرمایهداران پرداخت، اما نباید منتظر ماند که همه مسایل تئوریک و ذهنی به طور شسته و رفته روشن شود. بسیاری از مسایل در پروسه عمل خود را نشان میدهد و باید هم در همان جا و همان موقع به آن پرداخته شود. از این رو، نباید مشغلههای غیرضروری و کاذب و فرسایشی تئوریک درست کرد.
هدف اصلی تشکل و تشکل و تشکل است! تشکلی مستقل از دولت. تشکلی به اعتبار و با اتکا به نیروی خود کارگران. تشکلی با اتکا به مجامع عمومی. تشکلی که روزبروز توانایی و مقاومت طبقه کارگر در مقابل ستم و استثمار سرمایهداری را ارتقا دهد و تا جایی پیشروی کند که طبقه کارگر متشکل و آگاه خود را برای دست زدن به تحولات سرنوشتساز تاریخی به لحاظ ذهنی و عملی آماده سازد و خود را صاحب معضلات و مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کل جامعه بداند.
یک مسئله مهم و ضروری دیگر این است که فعالین کمیتههای موجود مستقل کارگری، نیروی بیشتری به فعالیتهایشان در صنایع بزرگ اختصاص دهند تا کارگران این بخشهای بزرگ کشور در عرصه تشکلیابی کارگران پیشگام شوند. تشکل در صنایع بزرگ یکی از مسایل کلیدی تشکلیابی کارگران ایران و یا هر کشور دیگری و پیشروی آن به اهداف عالیه طبقاتی خویش است.
در شرايط خفقان و دیکتاتوری حاكم بر ايران، كه جمهوری اسلامی به هیچوجه حاضر نيست هيچگونه تشكل مستقلی را چه برای کارگران و چه نویسندگان و هنرمندان و دانشجویان و زنان را بپذیرد. در کشوری که به طور رسمی و قانونی آزادی بیان و تشکل و اعتصاب وجود ندارد. شرایط فعالیت برای فعالین این جنبشها سخت و دشوار است. تاکنون نیز فعالین آنها تاوان و بهای گزافی را اگاهانه پرداخت کردهاند. فعالین این جنبشها در عمل نشان دادهاند که در همین شرایظ نیز میتوان تشکل مستقل تودهای را برپا کرد و آن را با مبارزه از پایین به حکومت تحمیل نمود. اعتصاب جسورانه کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و یا کمیتههای موجود که فعالین کارگری به وجود آوردهاند این واقعیت غیرقابل انکار را در مقابل جامعه ما و به ویژه کارگران قرار داده است. هرگونه تفکری که نخست باید مجوز دولت را گرفت تا تشکل به وجود آورد، اگر توهمی بیش نباشد اساسا تفکری راست و برای تشکل و مبارزه کارگران مضر است.
یک مسئله مهم دیگر در عرصه تشکلیابی کارگران، این است که گرايشات مختلف در درون جنبش كارگری را به عنوان یک واقعیت پذیرفت و به رسميت شناخت. در عین حال توهمات کمبودها و اشکالات آنها را نیز در فضایی صمیمانه و رفیقانه مورد نقد سازنده قرار داد، نه با هدف صرفا افشاگری. مساله گرایشات درون طبقه کارگر را نمیتوان با صدور اطلاعیه و قطعنامه حل و فصل کرد، بلکه با صبر و شکیبایی و بحثها و نقدهای متقابل سازنده در پروسه عمل سیاسی است که به سرانجام میرسد.
حقیقتا همکاری و تبادل نظر و احیانا اقدام مشترک فعالین و کمیتههای موجود کارگری یک ضروت تاریخی است. برای مثال، اقدام مشترک کمیته هماهنگی... کمیته پیگیری... اتحاد کمیتههای کارگری، انجمن صفنی كارگران برق و تاسيسات غرب تهران، انجمن صنفی برق و فلزكار كرمانشاه، سنديكای كارگران شركت واحد و غيره در رابطه با قانون کار و تعیین حداقل دستمزدهای سال 1386 که اکنون از سوی حکومت مطرح و در حال تصمیمیگیری است، اقدامی موثرتر است. یا تلاش برای لغو احکام ضدکارگری دستگیر شدگان اول ماه 1383 سقز، سازماندهی مشترک برنامههای 8 مارس، روز جهانی زن و اول ماه مه، روز جهانی کارگر و... اقدامات مشترک این چنینی پروسه نزدیکی فعالین این تشکلها را هموار میکند.
بیش از دو دهه است که بحرانهای متوالی اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی، اکثریت مردم ایران، به ویژه کارگران و مردم محروم را در مشقت و درد و رنج فزایندهای قرار داده است. در اثر این بحرانهای ویرانگر اقتصادی، صنایع کوچک و بزرگ فلج شده است، ورشکستگی اقتصادی و تعطیلی کارخانههای بزرگ صنعتی، به خصوص صنایع نساجی، ریسندگی و بافندگی، در سالهای اخیر آنچنان ابعاد گستردهای به خود گرفته است که فقط در اوایل سال 1385، نزدیک به دویست هزار کارگر از کار اخراج شدهاند. بنا به اقرار دستاندرکاران خانه ضدکارگر جمهوری اسلامی و نمایندگان مجلس ارتجاع، صنایع مهم کشور یکی پس از دیگری دچار بحران میشوند. دزدی، اختلاس، رشوه خواری، فساد اداری و اختصاص بودجههای کلان میلیاردی به عرصه نظامیگری و دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی اتمی، و رقابت با رقبای خود در سطج منطقه، با پشتیبانی و حمایت از گروههای تروریستی حزبالهی و حتی از گروههای راسیستی در سطح جهانی که در کنفرانس «هولوگاست» تهران شرکت کرده بودند، به سیاست روزمره حکومت سرمایهداری جمهوری اسلامی و سران آن تبدیل شده است و متاسفانه تاوان همه آنها را نیز طبقه کارگر میپردازد. آیا طبقه کارگر ایران در سطح سراسری خود را متحد و متشکل کرده بود جمهوری اسلامی جرات میکرد به این شیوه با کار و زیست و زندگی کارگران رفتار نماید؟ قطعا نه! بنابراین، بیشترین ضرر و زیان و خسارتهای بحرانهای اقتصادی و سرکوبهای سیاسی جمهوری اسلامی، متوجه جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویان و جوانان و جنبشهای برابریطلب و آزادیخواه همچون جنبش انقلابی کردستان است. جمهوری اسلامی، که برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی با رقبای خود مانند آمریکا و اسرائیل و غیره مسابقه میدهد، در حالی که ایران، پس از روسیه بزرگترین دارنده منابع عظیم گاز در جهان است، گاز مناطق سردسیر غرب کشور، در زیر بیش از 30 درجه سرمای سوزناک مختل شده است و جمهوری اسلامی، علاقه چندانی به تامین نیازهای مردم کردستان، آذربایجان، خوزستان، سیستان و بلوچستان و...، از خود نشان نمیدهد. اکنون بنا به اطلاعیه سازمان برق ایران، احتمال این که برق به طور مداوم حتی در تهران قطع شود پیشبینی شده است. سنديكای صنعت برق ايران در نامهای به سران سه قوه، اعلام داشته که شركتهای صنعت برق ايران در چند سال اخير به علت تنگناها و کمبودهای بودجهای و اعتباری وزارت نيرو با تهديدهای جدی و جبرانناپذيری مواجه شده و اکنون اين شرکتها در آستانه ورشکستگی قرار داده است. سوخت و بنزین نیز در استانهای سیستان و بلوچستان و آذربایجان و کردستان، جيرهبندی شده و باندهای جمهوری اسلامی، گاز و نفت و بنزین را در بازار سیاه با قیمت گزافی میفروشند. احتمال این که پس از جيرهبندی سوخت در غرب كشور، نوبت جیرهبندی سراسر ایران نیز از راه برسد دور از انتظار نیست.
احمدینژاد، رییس جمهور رژیم اسلامی، در تبلیغات انتخاباتی خود و پس از آن، همواره وعده آوردن پول نفت بر سر سفره مردم را میداد، در حالی که اکنون نه تنها هیچکدام از این وعدههایش عملی نشده است، بلکه سرکوب اعتراضات کارگران و اخراج و به محاکمه کشیدن فعالین کارگری و گرانی و تورم مایحتاج روزانه مردم بسیار نیز بالا رفته و به مرحله غیرقابل تحملی رسیده است. در این مدت حدود یک سال و نیم ریاست جمهوری وی، روزبروز مشکلات و معظلات اکثریت مردم ایران، افزایش یافته و در سطح بینالمللی نیز احتمال تحریم اقتصادی همه جانبه و حمله نظامی نیز همچون شبح هولناکی بر سر مردم ایران به پرواز درآمده است.
قیمت اجناس مایحتاج روزانه مردم، همچنان در حال افزایش است. بنا به گفته عبدالرحمان چراغعلی، مدیرعامل سازمان میادین میوه و تره بار شهرداری تهران، طی روزهای اخیر نرخ مرکبات تا 50 درصد افزایش یافته است.
افزایش قیمتها به حدی سرسامآور است که محمدرضا باهنر نایب رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس فراکسیون اصولگرایان اقرار کرده است دولت و مجلس در کنترل قیمتها موفق نبوده و سطح عمومی قیمتها در برخی موارد از کنترل بیرون رفته است.
از سوی دیگر احمد بزرگيان، نماينده مجلس گفته است، خط فقر در تهران 500 هزار تومان و در شهرهای ديگر کشور 350 هزار تومان است.
به گفته احمد بزرگيان، اين عضو فراکسيون اکثريت مجلس شورای اسلامی، سياستهای غلط دولت در حوزه اقتصاد کار را به جايی رسانده که «تخم مرغ شانهای 1100 تومان به شانهای 3000 تومان رسيده است.»
بدین ترتیب، فقرا روز به روز فقيرتر میشوند و سرمایهداران روزبروز پولدارتر. آیا مردم فقیر توان خريد تخم مرغ دانهای 90 تومان، 5 نان تافتون 300 تومان، یک پاک شیر سویا 2000 تومان، کرایه آژانس رفت و برگشت 6000 تومان، نان سنگگ بزرک 250 تومان، یک بسته کوچک ریحان 250 تومان، نخود کیلوئی 1200 تومان، لوبیای قرمز کیلوئی 1700 تومان، سیب زمینی کیلوئی 600 تومان، پیاز کیلوئی 700 تومان، گوجه فرنگی کیلوئی 2200، پنیر پاکتی250 گرمی 3000 تومان...
سطح فقر و گرانی به جایی رسیده که گردانندگان مجلس شورای اسلامی نیز در این مورد هشدار میدهند، دلیلش نگرانی آنها از اعتراضات تودهای است.
در چنین شرایطی، روزنامه کيهان جمهوری اسلامی، به گوشهای از یک رقم خرید موشکهای ضدهوایی جمهوری اسلامی از روسیه اشاره کرده است. این روزنامه، در خبر مربوط به خريد موشکهای ضدهوايی «تور ام يک» از روسيه، هزينه پرداختی از سوی جمهوری اسلامی بابت آن را «1 ميليارد و 400 ميليون دلار» اعلام کرده است
در چنین شرایطی، سران جمهوری اسلامی، ادعا میکنند که محاصره اقتصادی تاثیری بر ایران ندارد. اگر جمهوری اسلامی، غنیسازی اورانیوم را قطع نکند احتمالا شورای امنیت سازمان ملل در اسفند ماه تحریمهای شدیدتری را علیه ایران اعمال خواهد کرد، در این صورت نرخ مایحتاج مردم و هزینه دارو و درمان که در حال حاضر کمرشکن است وخیمتر نیز خواهد رفت.
فعالین کارگری ایران، با وجود اختناق سیاسی و فشارهای اقتصادی، گامهای مهمی رو به جلو برداشتهاند. کارگران ایران، در اعتراضات چند سال اخیر تجارب ارزندهای کسب کردهاند. اکنون دعوت رفقای اتحاد کمیتههای کارگری، مبنی بر این که «ما میتوانیم شورای همکاری متشکل از نمایندگان گرایشات رادیکال جنبش کارگری مثل سندیکای شرکت واحد، کمیته هماهنگی... کمیته پیگیری... اتحاد کمیتههای کارگری، انجمن فرهنگی کارگری، فعالین فلز کار مکانیک، دانشجویان هوادار جنبش کارگری و بسیاری از فعالینی که مستقلا فعالیت مینمایند، ایجاد نماییم. این شورا میتواند وظیفه هماهنگی و همکاری در مقابل تهاجم به فعالین کارگری و یا به طور کلی طبقه کارگر را بعهده بگیرد. در چنین حالتی فعالین متشکل در این شورا میتوانند به سهم خود نقش بیشتری در عرصه مبارزه طبقاتی داشته باشند و بخشهایی از کارگران پیشرو را نیز جذب این حرکت نمایند.» اقدامی ارزنده و موثر و یک نیاز سیاسی و اجتماعی و طبقاتی کارگران ایران است را باید از هر طریق ممکن تقویت کرد و به استقبال آن رفت.
ما، به نوبه خود بیوقفه در جهت سرنگونی حکومت سرمایهداری جمهوری اسلامی و برای تحقق شعار «آزادی، برابری، حکومت کارگری» ، با خلوص نیت و بدون کمترین ادعا و طلبکاری مبارزه میکنیم. انبوه مطالب نشریات جهان امروز و پیشرو، تلویزیون کومهله، مصاحبهها و گفتارها و برنامههای رادیوی حزب کمونیست و کومهله و رادیوی 24 ساعته، بیانیهها و قطعنامههای کنگرهها و پلنومهای حزب کمونیست ایران و کومهله، به خوبی این عرصه وسیع کمونیستی ما را نشان میدهند. مبارزه ما، همواره در معرض نقد و بررسی و ارزیابی دایمی نیروهای جنبش کارگر کمونیستی قرار دارد. ما با تبلیغ و ترویج مواضع کارگری کمونیستی، در عین حال آگاهانه وظیفه خود میدانیم که از هر اقدام کوچک و بزرگ برای اتحاد طبقاتی کارگران سراسر ایران و مبارزه آنها بر علیه سرمایهداران و حکومت حامی سرمایه، نه تنها استقبال میکنیم، بلکه از طرق مختلف نیز هر قدمی را که به نفع طبقه کارگر برداشته شود عمیقا تقویت میکنیم.
* برگرفته از نشریه جهان امروز شماره 184، نیمه دوم دی ماه 1385 - نیمه دوم ژانویه 2007