شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

اگر صدّام، به «کاسترو» گوش کرده بود...

همنشين بهار

 
 

هنگامی که صدام حسین را به دار زدند آنچه بیش از همه رخ می‌نمود، نگاه مرگ بود که با تمام هیبت خویش در چشم هر بیننده ای زُل می‌زد و انگار می‌گفت: هستی، آبستن نیستی است...من هستم، پر از هستی ام. هر دم و بازدم تو نیز، قدم زدن به سوی من است.

 

جُدا از شقاوت جلادان و خود حادثه ــ مرگ، این راز رازها بود که بیننده را شوکه می‌کرد و لحظاتی به سکوت وا می‌داشت. راستی مرگ چیست؟

سایه هم دارد؟

نردبان است یا بام؟

درون ما لانه دارد یا از بیرون می‌آید؟

و آیا خود مرگ هم می‌میرد یا تنها چیزی که زنده می‌ماند خود اوست؟

ظلم و جور ستمگران هم نباشد، مرگ که با ترنم زندگی همراه است، دست بردار نیست و در زمان و مکانی که تنها خود تعئین می‌کند به احوالپرسی ما می‌آید!...هیچ کس نمی‌داند کی و کجا خواهد افتاد.

-----------------------------------------

برای بررسی دقیق آنچه در عراق می‌گذرد باید علاوه بر آشنایی با تاریخ این کشور، با شکل گیری عراق کنونی پس از تجزیه امپراطوری عثمانی، با ساختار قومی و طایفه ای، با گرایش های دینی،با خلق و خوی مردمی که تا هم اکنون نظاره گر اجساد به خاک افتاده پنج تن از روسای جمهور خویش بوده اند، با رنج و دربدری کردها، با دمل چرکین تبعیض سالیان که اکنون به تیغ و تسبیح مسلّح شده و با صلوات سر می‌برد، با حزب بعث، کودتا پشت کودتا، با روی کارآمدن صدام... و به ویژه، با دلائل اصلی حضور اشغالگران و نوکرانشان آشنا شویم.

 

از هیچ برچسبی نهراسیم و دلیرانه، فهم خویش را به کار گیریم.

 

کسانی که بذر بیداد کاشته اند، اکنون صحبت ار داد و دادگری کرده، روضه دموکراسی می‌خوانند. بر ماست که پیش زمینه های تاریخی را باز کنیم. در شبهات تاریک این روزگار، همه چیز را زیر نور بگیریم و به آغاز ماجرا بر گردیم و مستّقل از آنچه سی ان ان و بی بی سی و فاکس نیوز و مداحّان این جنگ ضد بشری می‌گویند، دلیرانه، فهم خویش را به کار گیریم و، وارسی کنیم اصلاً چرا عراق اشغال شده، و صدام حسین را به دار کشیدند؟

آیا یکی از اهدافشان این بود که مردم جهان از زبان صدام، نقش مدعیان صاحب اختیاری جهان را در زمینه سازی و فتنه گری در جنگ ۸ ساله و داستان کویت نشنوند؟

 آیا صدام حسین فقط برای تصمیم به ترور بوش پدر در کویت، موشک پرانی به اسرائیل و کمک به فلسطینی ها، و یا جایگزین کردن یورو به جای دلار در فروش نفت، تقاص پس داد؟

آیا با تور نظم نوین جهانی به دام افتاد تا قربانی پایان تعادل قوای جنگ سرد در منطقه شود؟

آیا این کینه توزی کور که لباس عدالت پوشیده، همان خوی حیوانی و درندهّ ای است که در من و تو نیز، لانه کرده و منتظر است فرصتی یابد تا خیز بردارد و چنگ و دندان نشان دهد؟

 

پیش درآمد استراتژی تازه جورج بوش

 

پیش درآمد طرح تازه جورج بوش، که غول های تسلیحاتی، شرکت های غارتگر چندملیتی و افرادی چون شاهزاده سعودی، بندر بن سلطان، فردریک کاگان، جک کین، دیک چینی و اهود اولمرت...برایش سر و دست می‌شکنند،از جمله، به دارکشیدن زودهنگام صدام حسین بود.

ــ دهن کجی به افکار عمومی و گزارش بیکر ــ همیلتون،

ــ تغییرات وسیع پست هاى سیاسى و نظامى در رابطه با عراق،

ــ خزیدن به سوی دکترین پاول که برخلاف رامزفلد معتقد بود اگر در کشوری دخالت می‌کنیم، باید با تمام قوا و تدارکات حداکثر باشد،

ــ آماده سازی پایگاه انجرلیک ترکیه، و... برای استقرار هواپیماهای جنگی آمریکا،... همه ضرورت داشت که در دستور کار قرار گرفت.

 

داستان عراق و لشکرکشی به این کشور از کجا آب می‌خورد؟

 

یک سال و نیم پیش از خیمه شب بازی ۱۱ سپتامبر، اقتصاد آمریکا پس از یک دهه رونق اقتصادی، دچار بیماری و بحران عمیقی شد. نشانه این بحران اقتصادی در سقوط تدریجی بازار بورس نسدک که شامل سهام بسیاری از شرکت های تولیدی به ویژه کامپوتری بود، نمایان گشت.

 داو جونز اینداستریال زیر ضرب بحران اقتصادی رفت. بسیاری از سهام داران سرمایه های کلان خود را از دست دادند. تولید صنایع بزرگ سیر نزولی را آغاز کرد و بیکاری بی سابقه ای گریبان کارگران و کارکنان کارخانه ها و شرکت ها را گرفت... و دو میلیون نفر بیکار شدند.

 

سه هفته پیش از ۱۱ سپتامبر، نیویورک تایمز، در مهم ترین مقاله خود که در صفحه اول چاپ شد، ابراز نگرانی کرد که سرمایه داری جهانی، در برابر رکودی با دامنه بسیار گسترده قرار گرفته است.

مضمون مقاله این بود:

اقتصاد جهانی که تا سال گذشته همچنان از رشدی توقف ناپذیر برخوردار بود، اکنون تنها به کندی حلزون به حرکت خود ادامه می‌دهد. ایالات متحده، اروپا، ژاپن و برخی از کشورهای مهم در حال توسعه، به ندرت چنین رکودی را تجربه کرده‌اند و اوضاع زار زار است.

 

جهان سرمایه داری و اقتصاد آمریکا با بحران روبرو شده و به روغن سوزی افتاده بود و می‌بایست این کلاف سردرگم باز شود.

همچنین ایالات متحده طرح خاورمیانه بزرگ را در چشم انداز داشت و بر خلاف دوران کلینتون که پس از پایان جنگ سرد به جمع کردن پایگاه های نظامی پرداخته بود، جورج دبلیو بوش چاق و چله شدن دستگاه جنگ و سرکوب را برنامه ریزی می‌کرد و راستی چه توجیهی بهتر از مائده آسمانی 11 سپتامبر؟ آنهم که در اختیار بود. پس، پیش به سوی عراق

 

در جنگ اول خلیج فارس، ژنرال شوارتسکف فرمانده عملیات نظامی آمریکا، در صورتی که کمتر از بیست و چهار ساعت به حمله نظامی خود ادامه می‌داد صدام سرنگون می‌شد، ولی دولت آمریکا به او تکلیف کرد که دست از پا خطا نکند. اما حالا ورق برگشته بود، همان صدامی که در جنگ اول خلیج فارس، نمی‌بایست سرنگون شود، لولوئی شد که به انواع و اقسام اسلحه های میکروبی و شیمیائی و اتمی مجهز است و عنقریب اروپا و آمریکا را هدف قرار می‌دهد !

 

جنگ علیه عراق بخشی از استراتژی جهانی ایالات متحده‌است.

 

جنگ علیه عراق، بخشی از استراتژی جهانی ایالات متحده و متحّدین او برای احیای دوره ی جدیدی از شکوفائی بورژوازی است، به ویژه در شرائطی که بحران اقتصادی عمیقی (بحران ساختاری) مثل کنه به نظام جهانی سرمایه داری چسبیده و تضادها دم به دم تشدید می‌شود. این بحران، ادواری از نوعی که معمولاً آش خاله نظام سرمایه داری محسوب می‌شود ــ نیست، ساختاری، و نفس گیر است.

 

آمریکا با حضور نظامی مستقیم در منطقه خاورمیانه، عملاً کلیه مجاری هفتاددرصد از نفت و گاز جهان را در کنترل مستقیم خود گرفت و این امر برای کشوری که ظهور کانون‌های عظیم اقتصادی مانند بازار مشترک اروپا و غول‌های اقتصادی آسیای جنوب شرقی را تهدید عظیمی برای سیادت جهانی خود می‌یابد، امری بسیار حیاتی است. این جنگ سیاه که البته برای غول های تسلیحاتی و شیمیایی لاکهید مارتین، نورتروپ گرومن، الی لیلی، مونسانتو، مرک و دوپونت... و شرکت هائی نظیر اسو، تکزاکو، هالی برتون،... نعمت الهی به شمار می‌رود ــ ادامه سیاست بورژوائی برای تشدید استثمار مردم محروم در سرتاسر جهان است. این واقعیت را حتی روشنفکران مردمی در آمریکا و اروپا...، نیز صحّه می‌گذارند.

 

پس از شروع جنگ بر علیه عراق، فاتحان واقعی ظهور کردند.

 

 هرالد تریبون در ۲۲ آوریل ۲۰۰۳ نوشت:

پس از شروع جنگ بر علیه عراق، برندگان واقعی این جنگ ظهور کردند.

شرکت بکتل برای بازسازی عراق یک قرارداد ۶۸۰ میلیون دلاری به دست آورد. این جنگ به رهبری امریکا ابتدا بیمارستان ها، پل ها،‌ نظام آب رسانی را بمباران می‌کند بعد شرکت های امریکائی سود بازسازی جامعه ای را که به عمد منهدم شده‌است به جیب می‌زنند.

تنها برای نفت، خون ریخته نشد بلکه، ریختن خون برای کنترل نظام آب رسانی و دیگر خدمات اساسی اجتماعی هم بود.

در زمانه ای که با کاهش رشد اقتصادی و از نفس افتادن جهانی کردن روبرو هستیم،‌ جنگ بهانه مناسبی برای گسترش حاکمیت شرکت های چند ملیتی شده و به نظر می‌رسد که فلسفه اقتصادی و سیاسی محافظه کاران جدید که می‌کوشند بر جهان حکومت کنند این است که اگر سازمان تجارت جهانی کافی نباشد، از جنگ استفاده می‌کنیم.

بیهوده نیست که ملک الشعرای بهار از جغد جنگ سخن می‌گفت و هر انسان شریقی به جنگ افروز جماعت لعنت می‌فرستد.

 

خدا ما را فراخوانده که جهان را به سوی صلح سوق دهیم.

 

رئیس جمهور آمریکا که ادعا می‌کند دارای مأموریت الهی است و می‌گوید: خدا ما را فراخوانده که جهان را به سوی صلح سوق دهیم ــ بارها از دموکراسی و تغئیر، دم زده‌است، اما در عمل، سیاست دولت آمریکا دنباله همان سیاستی است که دکتر مصدق را بر انداخت و شاه را آورد، سوکارنو را انداخت و رژیم نظامی سوهارتو را برپا ساخت، پاتریس لومومبا را کشت و آدمخواری چون موبوتو را به قدرت رساند، سالوادر آلنده را ساقط کرد و پینوشه فاشیست را به مسند قدرت نشاند و به همین ترتیب دهها دولت دموکرات و منتخب مردم را بر انداخت و حکومت های ضد مردمی و آدمکش را بقدرت رساند تا صدها هزار انسان را شکنجه و زندانی کرده و به قتل رسانند، تا جنبش نجات بخش ملی بعد از جنگ دوم جهانی در سه قاره را نابود و منافع انحصارات امریکائی را حفظ کنند.

آیا کودتا در هائیتی، کمک نظامی برای قتل عام در کلمبیا، کوشش برای کودتا در ونزوئلا، نابودی هزاران انسان در ۱۹۹۳ در سومالی، کمک نظامی به صدام حسین ( که اینک دشمنش می‌نامند و به دارش می‌کشند) و همزمان زد و بند با آخوندها در ماجرای ایران گیت، در تنگنا قراردادن آزادیخواهان، همه به دلیل عشق به آزادی و حرّیت انسان بوده‌است؟!

 

آیا جنگ اول خلیج فارس، بمباران شب و روز در عراق، ۱۳ سال محاصره اقتصادی که بر اثر آن هزاران کودک معصوم از تشنگی و گرسنگی و بی داروئی مردند و صدها هزار نفر از مردم کشته و زخمی شدند، تلاش برای دموکراسی بود؟

آیا واقعاً آن همه بمباران های سفره ای در عراق و نابودی موزه ها و مدرسه ها و دانشگاهها، در راستای اهداف سازمان ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر بود؟ آیا در اوج جنایات چاقو به دستان الجزائر که چند سال پیش به روستاها می‌ریختند و روز روشن سر می‌بریدند، در برابر سیاهکاری های طالبان در افغانستان که روبروی فرهنگ و مدنیت می‌ایستادند، یا پس از سال پر ابتلای ۶۰ که در زندان های ایران از کشته پشته می‌ساختند ــ سیاستمداران اصلی جهان غرب یعنی صاحبان نورت روپ، لاکهید، جنرال دینامیک، بوئینگ، اسو، تکزاکو، هالی برتون... همانها که امثال بوش را کوک می‌کنند، کک شان گزید و لب از لب تکان دادند؟

 

مگر نه اینکه سیاست خارجی آمریکا در راستای منافع انحصارات فراملی، بازار مالی این کشور و در جهت تحمیل احکام بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی بر تمام جهان است؟ و مگراصلاً مسئله آنها رنج و شکنج مردم ستمدیده‌است؟ مگر بن لادن و طالبان را خودشان، خود خوشان پر و بال نمی‌دادند؟

آیا دولتی که به بهانه مبارزه با تروریسم، حقوق مدنی و اولیه مردم آمریکا را هم لگدمال کرده، دولتی که به اصلاحیه های اول تا چهارم قانون اساسی، مبنى بر این که حق آزادى مطبوعات و ارائه افکار براى همه آزاد است... ــ محل سگ هم نمی‌گذارد، دولتی که به خود حق می‌دهد مکالمات تلفنی، ارتباطات اینترنتی و رفت و آمدهای مردم در معابر عمومی، فروشگاه ها، بانک ها، ورزشگاه ها، پارک ها و ساختمان های دولتی و غیره را کنترل کند ــ اصلاً برای مردم عراق ارزشی قائل است؟ و واقعاً برای اجرای عدالت بود که صدام را به دار کشیدند؟

 

نقش مدعیان صاحب اختیاری جهان در جنگ افروزی و فتنه گری

 

تاریخ چهل سال گذشته نشان می‌دهد که نه تنها شماری از مؤسسات غربی، بلکه پنج رئیس جمهوری آمریکا، دست کم سه رئیس جمهوری فرانسه و چندین نخست وزیر بریتانیا ــ شریک جرم حاکمان عراق بودند. واشینگتن، این پشتیبانی زشت را در زمان ریاست جمهوری جان اف کندی آغاز کرد.

 

در سال ۱۹۶۳، ایالات متحده که از نزدیکی عبدالکریم قاسم با مسکو و تهدید ملی شدن نفت نگران بود، تصمیم به مداخله گرفت. در ۸ فوریه ۱۹۶۳، آمریکا از کودتای حزب بعث پشتیبانی نمود، چون از جمله می‌خواست قدرت جدید، کمونیست ها را از دم تیغ بگذراند. جیمز آکینز که بلافاصله پس از کودتا به سفارت ایالات متحده در بغداد منصوب شده بود، می‌گوید: ما به بعثی ها پول، پول بسیار زیاد و تجهیزات می‌دادیم. این امر آشکارا اعلام نشد ولی بسیاری از ما، آنرا می‌دانستیم.!

***

متاسفانه واقعیت دارد که آمریکا با دیگر مدعیان صلح و دموکراسی در تنور جنگ ۸ ساله (ایران و عراق) نیز هیزم ریخته، بالش و متکّای حاکمان عراق شدند.

جیمی کارتر برای آغاز جنگ با ایران به صدام حسین چراغ سبز نشان داد. اکنون بر پژوهشگران روشن است که با تلاش امثال شاهزاده بندر ابن سلطان و با چراغ سبز دولت ریگان، سلاح های پیشرفته آمریکایی موجود در زرادخانه عربستان سعودی، از جمله بمب های بزرگ ام کی ٨۴، به صدام داده شد. همچنین در هنگامه جنگ، آمریکا اطلاعات بسیار مهمی از نیروهای ایران را در اختیار ارتش عراق قرارداد که آنان درهم بکوبند و لت و پار کنند.

 

ایالات متحده و فرانسه با تمام توان خود از محکومیت صدام حسین به خاطر به گاز بستن حلبجه جلوگیری کردند. نه تنها ریگان قانون تحریم بازرگانی آمریکا و عراق را وتو کرد، بلکه واشینگتن با ارسال تلکسی به سفارت خانه های مختلف آمریکا، همه زورش را زد تا تراژدی حلبچه که پای خودشان را هم به میان می‌کشید، ماست مالی شود.

 

 اگر صحبت از یک دادخواهی جدّی است چرا در ابتداء صاف و پوست کنده آقای دونالد رامزفلد، ریز ملاقات اولش را با رئیس جمهور پیشین عراق فاش نمی‌کند و نمی‌گوید که پشت پرده جنگ خانمانسوز هشت ساله چه خبر بود و آمریکا و غرب چه حمایت مستقیم و غیرمستقیمی می‌کردند تا در تنور آن جنگ سیاه، نان خود را بپزند؟ مگر رسوائی ایران گیت، ادامه آن جنگ خانمانسوز را در چشم انداز نداشت؟

مگر پس از اولین دیدار رامسفلد از عراق و ملاقات با صدام، در سال ۱۹۸۳ میلادی در مناطق عملیاتی جنوب ازسلاح شیمیایی علیه ایران استفاده نشد؟ و مگر در منطقه طلایه و جوفیر هزاران تن از نیروهای ایرانی به شدت مجروح و یا کشته نشدند؟ به غیر از صدام حسین، دونالد رامسفلد با طارق عزیز نیز، همان روزى که سازمان ملل گزارش استفاده از گازهاى شیمیایى توسط عراق در جنگ با ایران را علنى ساخت (درماه مارس ۱۹۸۴) به مدت ۹۰ دقیقه دیدار کرد. اینگونه دیدارها نه برای مثلاً اعتراض، پشت گرمی و حمایت بود.

 

آیا تصاویر فضایى خط جبهه ایران را که پنتاگون تهیه کرده بود، آمریکا در اختیار دولت عراق نداد که حملات به ایران با موفقیت انجام گیرد؟ و آیا عکس های هوائی که در جنگ اول خلیج فارس از قرارگاه های مجاهدین گرفته بود، به آخوندها هدیه نکرد؟

نکته ها چون تیغ پولاد است تیز

گر نداری تو سپر واپس گریز

 

در شقاوت اشغالگران و نوکران شان هیج تردیدی نیست، اما...

 

جدا از هر قضاوتی نسبت به عملکرد صدّام حسین و قاتلین او، رئیس جمهور پیشین عراق اینک دستش از دنیا کوتاه است و به میهمانی خاک رفته است و همه کسانی هم که در دوران حکومتش در عراق و ایران و کویت... جان شان را از دست دادند ــ دیگر زنده نمی‌شوند.

در شقاوت اشغالگران و نوکران شان که تمامی عراق را به بیدادگاه تبدیل کرده‌اند، هیج تردیدی نیست. بیشتر جهانیان (به ویژه فرهیختگان ایالات متحده) از خیمه شب بازی های بوش و پامنبری هایش بیزارند و کاسه های زیر نیم کاسه را می‌شناسند، آن به اصطلاح محکمه هم، مضحکه ای بیش نبود. شاهد شادی های چندش آور مرتجعین هم که رطب می‌خورند و منع رطب می‌کنند، بودیم.

مردانه مردن صدام و ایستادگی و وقاری که در لحظه مرگ نشان داد نیز، بسیار قابل احترام است ولی...

ولی...اگر نخواهیم تنها یک روی مسئله را ببینیم، نباید ندانم کاری های حزب بعث و مسئولیت خود او را که آنهمه فاجعه آفرید و به دشمنان هردو ملت ایران و عراق امکان و فرصت ضربه زدن داد، با امّا و اگر توجیه و ماست مالی کنیم.

 

نگاهی سرسری به کشور عراق، حزب بعث و خلق و خوی صدام حسین

 

1

عراق دارای پیشینه تاریخی بسیار کهن بوده و یکی از قدیمی‏ترین تمدن های بشری را در خود پرورانده‌است. در جای جای این کشور اشغال شده، آثار تاریخی و باستانی دوره‏های گوناگون را از هزاران سال پیش از تولد مسیح تا پس از ظهور اسلام می‏توان دید.

عراق، سرزمین نینوا، بابلیون، نمرود و اوروک، نخستین شهر جهان است. در اینجا بود که سومری ها ۵۰۰۰ سال پیش نوشتن را اختراع کردند، اینجا بود که حماسه گیلگمش یک هزاره و نیم پیش از هومر به خط میخی نوشته شد. اینجا سرزمین عهد عتیق، برج های بابل و اور است، جایی که ابراهیم خلیل زاده شد، بت ها را شکست، با نمرود در افتاد، در آتش رفت و اسماعیل اش را قربانی کرد.

 

2

عراق نیز همانند کشور ما رنگ و وارنگ بسیار دیده، و با تاخت و تازهای گوناگون روبرو بوده‌است. (سومریان، اکدیان، ایلامیان، بابلیان، آشوری ها، کلدانی ها، مادها، پارس ها، یونانی ها، پارتیان، ساسانیان، امویان، عباسیان، ایلخانیان، جلائریان، آق قویونلو، قراقویونلو، ترک های عثمانی، انگلیسی ها)...، و حالا هم که می‌بینیم نیروهای ائتلاف نه تنها مردم و فرهنگ عراق را تحقیر کرده‌اند، هفت هزار سال تاریخ بین النهرین نیز، در حضور سربازان امریکائی و انگلیسی خرد و خمیر می‌شود.

 

3

در گذشته های دور، زبان مردم عراق عربی نبود، با یورش اعراب و بطور خاص امویان به سنن و فرهنگ مردم، زبان عربی نیز به عراق تحمیل شد. (زمان عبدالملک ابن مروان)

 

در قرون وسطی، عراق کانون قدرتی بود که درست یا غلط امپراطوری اسلام نامیده می‌شود و بغداد (باغ داد؟)، پایتخت فرهنگی و سیاسی ناحیه ای که از مراکش تا شبه قاره هند، وسعت داشت... یورش مغول ها در قرن سیزدهم، به تدریج از نفوذ عراق کاست.

 

 4

سرزمین عراق تا اواخر سال ۱۶۴۰ بخشی از کشور ایران به شمار می‌رفت و پس از شکست شاه اسماعیل صفوی از نیروهای عثمانی در چالدران، امپراتوری عثمانی آن را ضبط کرد. در این دوره، عراق کشوری یکپارچه نبود، بلکه از سه منطقه مستقل شامل بصره، بغداد و موصل تشکیل می‌شد.

در سال ۱۹۱۷، نیروهای انگلیسی پس از روبرو شدن با مقاومت های مردمی در جنوب، (بخصوص از سوی شیعیان) وارد بغداد شدند و به دنبال شکست دولت عثمانی در پایان جنگ جهانی اول، بریتانیا رسماً آقا بالاسر عراق شد.

 

 5

در عراق ایرانیان کم نبودند . رّد پای آن ها تا همین امروز در فرهنگ و هنر مردم عراق دیده می‌شود. بیشتر مراجع نامی و بانفوذ شیعیان از قبیل شیخ مرتضی انصاری، آخوند خراسانی، سید محمد کاظم یزدی و سید ابوالحسن اصفهانی هم در این کشور اقامت داشتند.

میرزای نائینی که تجربه‌ی نهضت مشروطه خواهی ایران را پشت سر داشت و در مبارزه با ظلم و استبداد پیشگام بود ــ با جنبش آزادیخواهی مردم عراق هم آوائی می‌کرد.

 

ایرانیان از دیرباز،‌ از جمله به خاطر نجف و کربلا و کاظمین و سامرا به عراق علاقه‌ داشتند. روز و روزگاری نیز از عراق رادیو میهن پرستان، سرود ای رفیقان، قهرمانان، جان را بدهید در راه وطن... و...پخش می‌شده، آخوند دعائی اعلامیه های آیه الله خمینی را می‌خوانده... که همراه با دیگر آیات عظام، حکیم و خوئی و سید محمد باقر صدر (صاحب کتاب اقتصاد ما و فلسفه ما)... ساکن نجف بود و درس ولایت فقیه و اخلاق اسلامی می‌داد، حالا هم که شمار زیادی از فرزندان میهن ما در آنجا هستند.

 

 6

چرچیل و مامورّیت لورنس عربستان...در خلال جنگ اوّل جهانی به سفارش چرچیل وزیر مستعمرات بریتانیا، سرهنگ لورنس عربستان، به کمک امیرفیصل و امیر عبدالله فرزندان شریف حسین، یک شورش ضدعثمانی را رهبری کرد و باعث شکست عثمانی در جزیره العرب شد. (امیر عبدالله پدربزرگ ملک حسین پادشاه اردن بود.)

در خلال جنگ، لورنس وعده پادشاهی سوریه یا عراق را به فیصل داده بود، غافل از آنکه دو دولت فرانسه و انگلستان در قراردادهای نهان و سپس آشکار مقرر داشته بودند که سوریه و لبنان سهم فرانسه، و عراق و اردن و فلسطین از انگلیس باشد و هر کس هم که به پادشاهی این کشورها می‌رسد باید مثل بچه آدم! از امثال چرچیل اطاعت کند.

 

7

در سال ۱۹۱۹ تمام خاک عراق به تصرف بریتانیا درآمد، از آنجایی که عراق صاحب منابع غنی نفت بود، انگلستان می‌خواست به هر صورت که شده عراق را قورت دهد، ولی چون با مقاومت های مردمی روبه رو شد، به سلطنت مشروطه و مجالس سنا و شورا تن داد، البته آلت دست هایش همه جا را زاغ سیاه می‌زدند و از همین رو مجالس وابسته کارش را پیش می‌بردند و کلیه قراردادهای استعماری با انگلستان را به تصویب می‌رساندند. در سال ۱۹۳۲ دولت انگلستان تحت عنوان قرارداد دوستی با عراق، بدون کسب اجازه از جامعه ملل، (سازمان ملل متحد پیشین) زمام عراق را در اختیار گرفت.

طبق قرارداد مزبور، حق تعیین مستشاران دولت عراق، تربیت افراد ارتش عراق و نظارت بر روابط خارجی عراق، برعهده انگلستان قرار گرفت. پیش تر هم که ماموران انگلیسی از حق قضاوت کنسولی (کاپیتولاسیون) برخوردار بودند و دو پایگاه هوایی در منطقه حبّانیه و شعّیبه به انگلستان داده شده بود.

 

 8

 عراق تا زمان استقلال از بریتانیا در سال ۱۹۳۲ نقشی جزئی در منطقه داشت. در دوران ۳۷ ساله نظام سلطنتی، (از ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۸)، پادشاهان عراق یعنی فیصل اول، ملک غازی و فیصل دوم، همه بدون استثناء، عروسک کوکی بریتانیا بودند و پارلمان هم فرمایشی بود. تنها یکی از نخست وزیران یعنی نوری سعید، چهارده بار نخست وزیر شد و از ابتدای سلطنت فیصل اول تا ۱۹۵۸، همه مجالس عراق را بازیچه خود ساخته بود.

 

9

آیا حزب رستاخیز، ترجمه حزب بعث است؟ در پی سقوط حکومت سلطنتی عراق در سال ۱۹۵۸ و کودتای خونین‌ ۱۹۶۸، که حسن البکر و صدام حسین زمام امور کشور را به دست گرفتند، این کشور تحت فرمان حزب بعث به یکی از کانون های ملّی گرایی عرب بدل شد...

حزب بعث که عنوان رسمی آن حزب سوسیالیست‌ های بعثی عرب است، جنبش موثر در جوامع عربی خاورمیانه، خصوصا سوریه و عراق بود که از همان ابتدای تشکیل، اعلام نمود حزبی ملی گرا و سکولار است. در رأس تصمیم‌گیری‌ های این حزب، آزادی مردم عرب از استعمار و اتخاذ مشی اقتصادی سوسیالیسم قرار داشت. (بعث یعنی رستاخیز)

 

10

عقب ماندگی در جامعه عراق، جا خوش کرده بود!

با سقوط نظام سلطنتی، رژیم جدید در پاسخ به خواسته های مردم محروم و ستمدیده، دست به اصلاحاتی زد که ساختار کهن جامعه عراق را به سرعت درهم ریخت. اصلاحات ارضی، (بدون آنکه امثال کندی دستور داده باشند)، اصلاح قانون خانواده، مساوات زن و مرد در ارث و اجرای قوانین مدنی به جای قوانین شرعی در دستور کار قرار گرفت. بدین ترتیب بر قدرت و نفوذ طبقات اجتماعی دیرین و لایه‌های سنتی جامعه مانند روحانیت ضربه مهلکی وارد آمد و امثال آیه الله حکیم (نویسنده کتاب مستمسک عروه الوثقی) را به واکنش واداشت تا به تکفیر، و واشریعتا، متوسّل شود.

 

11

مرجّعیت شیعه اجتهاد و مسائل مستحدثه، فقط لق‌لق زبانش بود. رواج ایدئولوژی‌های مدرن سکولار، به ویژه اندیشه‌های چپ، خطر مستقیمی بود که مرتجعین را به لرزه انداخت. مرجّعیت شیعه که اجتهاد و مسائل مستحدثه، فقط لق‌لق زبانش بود و با پیچیدگی های دشمن و دنیای جدید آشنائی نداشت و باور نمی‌کرد (حالا هم باور نمی‌کند) که قواعد بازی در جهان تغئیر یافته، و پیچیده تر از قواعد دوران هارون الرشید است ــ نتوانست گرد و غبار را از خود بزداید و پوسته شکنی کند، از همین رو در واپس گرائی درجا زد و در مبارزه با رژیم چپ گرای عبدالکریم قاسم، با مرتجع ترین نیرو‌های دست راستی، هم پیاله شد.

 

12

نگاهی به تاریخ گذشته عراق حضور احزاب سازمان یافته را در این کشور تائید می‌کند... بعد از سقوط نظام سلطنتی، حزب کمونیست رشد بی سابقه ای کرد و پست های مهمی را در دولت و ارتش به دست گرفت. در اول ماه مه سال ۱۹۵۹ به مناسبت روز کارگر، حزب کمونیست عظیم ترین تظاهرات سیاسی تاریخ عراق را در خیابان های بغداد به نمایش گذاشت.

از سال ‌۱۹۶۸ رژیم بعثی تلاش کرد تا عراقی قدرتمند و متحد ایجاد کند و ارزش‌ها و کنش‌های مخرّب پیشین یعنی استثمار، نابرابری اجتماعی، وفاداری‌های فرقه‌ای و فقدان روح مدنی را از چشم بیاندازد.

تأکید ویژه‌ی حزب بعث بر آموزش نظامی جوانان در راستای شعار خلق انسان جدید در جامعه‌ی جدید و دفاع از جمهوری در برابر نیروهای صهیونیستی، امپریالیسم، شوونیسم ضدعربی، راستگراها و فرصت طلب‌ها بود. هدف عمده‌ی حزب بعث از سال ‌۱۹۶۸ سوسیالیستی کردن اقتصاد بود و تا اواخر دهه‌ی ‌۱۹۸۰ موفق شد بخش‌های مهمی از اقتصاد ملّی از جمله بخش کشاورزی، بازرگانی، صنعت و نفت را دولتی کند.

 

 13

صدام می‌گفت:حکومت بعثی، تجلی کامل فرهنگ غالب در عراق است. صدام حسین فرزند یک چوپان فقیر بود، اما تحصیل کرد و دوش به دوش نیروهای ملّی علیه دشمنان میهنش مبارزه نمود. سه سال حبس کشید، در سال ۱۹۶۷ از زندان فرار کرد و یکبار هم پایش تیر خورد.

صدام با مقاومت، و نیز تکیه بر گروهی متشکل و وفادار، با کنار زدن رقبا و تصفیه های بعضاً بیرحمانه و خونین، با هراس افکنی و جّوسازی امن العام (مخابرات و پلیس مخفی)، با آشنائی به روحیه و روانشناسی مردم عراق، و البته با موقع شناسی و هوشیاری ــ کشمکش درون حزب را به سمت برکناری حسن‌البکر هدایت کرد و خودش را بالا کشید. تبلیغ می‌کرد که حکومت بعثی، تجلی کامل فرهنگ غالب در عراق است.

 

14

عراق صدام یکی از پیشرفته ترین کشورهای خاورمیانه بود. صدام حضور غیردموکراتیک خودش را از نظر داخلی با توضیح اینکه بر قالب های فکری ــ ارزشی تاریخ عراق تکیه دارد ــ توجیه می‌کرد و از نظر خارجی با بهره گیری از رقابت ایدئولوژیک بین آمریکا و شوروی خود را تثبیت نمود.

البته از حق نباید گذشت که در این دوره سیاست های اقتصادی در کشور عراق که تنوع قومی و مذهبی زیادی داشت، در جهت کاهش اختلاف طبقاتی و بالا بردن سطح زندگی مردم بود. مدرسه ها و بیمارستان های زیادی در آن سال ها ساخته شد و پای تکنولوژی های جدید به عراق رسید. در سال ۱۹۷۲ نفت عراق ملی شد.

عراق پزشکی نسبتا مدرنی داشت. عملیات جراحی بسیار پیشرفته همراه با آزمایش و تشخیص کامپیوتری و آزمایشگاه های بسیار مدرن، با موفقیت صورت می‌گرفت. پیوند اعضا، دیالیز کلیه و معالجه با اشعه لیزر نیز، باب شده بود. یکی از پیشرفته ترین کشورهای خاورمیانه بود و این را دشمنان عراق نیز نمی‌توانند انکار کنند که در زمان او هر شهروند عراقی که به یکی از کشورهای عربی می‌رفت، از سوی اعراب با احترام زیادی روبرو می‌شد و یکی از دلائلش محبوبیت و جذبه صدام بود.

امثال جورج حبش و عرفات و فاروق قدومی...نیز به وی احترام زیادی می‌گذاشتند.

 

15

صدام خودش را هیچوقت از تا نمی‌انداخت. رئیس جمهور پیشین عراق جز یک بار که بعد از تهاجم آمریکا در جنگ کویت گفت:

ملاحظات ما نسبت به واکنش قدرت های جهانی آن نبود که می‌پنداشتیم ـ

به اشتباهاتش اشاره نمی‌کرد و خودش را هیچوقت از تا نمی‌انداخت و به جای توجه به توطئه امثال رامزفلد که هیزم بیار معرکه بودند و می‌خواستند سر به تن هر دو ملت ایران و عراق نماند، وقت و بی وقت به افسرانش مدآل شجاعت می‌داد!

گاهی خودرا صلاح الدین ایوبی می‌پنداشت و از اینکه او را سردار قادسیه، چابک سوارعرب، آفتاب ملت، و رهبر حکیم توده های ‏انقلابی خطاب کنند، گزیده نمی‌شد. و دیدیم که غرور حاصل از این به اصطلاح شادمانی کار دستش داد. در دوم آوریل سال ۱۹۹۰ به دست جهانخواران بهانه داد و گفت:

والله نصف اسرائیل را به آتش می‌کشم...

افسوس که او نیز اهل مبالغه و خودبزرگ بینی و از سوی دیگر اهل کوچک شمردن دشمن بود. آمار تلفاتی که دستگاه تبلیغاتی اش در جنگ هشت ساله اعلام می‌کرد گاها از صدمه دیدن یکی دو جیپ ارتشی و چند مجروح و یکی دو سربازی که جان شان را از دست داده بودند، تجاوز نمی‌کرد.

 

16

همیشه یک چشم تان باید به طرف مجوس ها و عجم های نابکار یعنی ایران باشد. چه بسا برخی از سران حزب بعث جداسازی استان خوزستان و متصل ساختن آن به خاک عراق را وظیفه خود می‌پنداشتند. با کمال تاسف حزب بعث عراق، ساز عجم ستیزی می‌زد.

بعد از داستان کویت، «ژنرال حسین کامل مجید» داماد صدام (سالها پیش از فرارش به اردن) در یک سخنرانی برای افسران ارتش عراق (که روزنامه قادسیه درج کرد) با صراحت گفت:

 

همیشه یک چشم تان باید به طرف مجوس ها و عجم های نابکار یعنی ایران باشد. فراموش نکنید که هر حکومتی با هر اسم و هر ادعایی که بعد از ملاها هم روی کار بیآید موضوع عوض نمی‌شود. آنان دشمنان ما بوده و خواهند بود.

رئیس جمهور پیشین عراق نیز یکبار ضمن اشاره به مسئله شط العرب گفت:

 

اگر ممکن بود که تهران موطن رسالت از جانب پروردگارباشد خداوند قادر متعال یکى از پیامبران خود را از تهران انتخاب مى کرد و بى درنگ اضافه نمود:

 محدود ساختن ظهور پیامبران و رسولانى که احکام مذهب هاى آسمانى را تبلیغ مى کردند تنها به همین سرزمین (موطن اعراب)، به هیچ عامل دیگرى جز اصرار خداوندى نمى تواند توجیه شود.

 

او آنگاه با صراحت بیشترى اضافه کرد:

 من میل ندارم توضیحات بیشترى بدهم. براى من کافى است بگویم آنچه در این مورد خاص گفته شد فقط مى تواند بیانگر آن باشد که خداوند قادر متعال به درستى توجه داشت آن کسانى که شایستگى اجراى رسالت انسانى را در تمام مفاهیم آن دارند اعراب هستند... خداوند توجه خاص داشت که مبّلغ احکام الهى، کسى که به عنوان نماینده خداوند در روى زمین عمل مى کند، باید یک عرب باشد.

 

صدام آن گاه در تایید نظرهاى بالا و اینکه عرب برگزیده خاص خداوند و متمایز از کلیه نژادها و ملت ها است بیان داشت:

قرآن، کتاب خداوند به زبان عربى است. محمد پیامبر اسلام (ص) یک عرب است. وسیله ارتباط در عرش خدا به زبان عربى است و درس هایى که در قرآن داده شده‌است، حتى آن درس هایى که براى امور بشرى چاره جویى هایى مى کند، اساساً مشتق از رابطه هاى انسانى است که در سرزمین موطن اعراب وجود داشته است! اصلا امامان شیعه هم عرب هستند...

 

عجبا که در نامه نگاری به رفسنجانی بعد از تحویل اسرای جنگ، بازهم از این گاف ها که ادبیات اعراب جاهلی را تداعی می‌کرد، می‌داد و عملا به طرف مقابل کمک می‌کرد تا برای خودشان حقانیت بتراشند و بر ادامه جنگ خانمانسوزی که به ویژه پس از فتح خرمشهر، مشروعیتش را از دست داده بود ــ سرپوش بگذارند.

 

 17

جنگ ایران و عراق یکی از فاجعه‌های تاریخ بشری و بعد از جنگ ویتنام، طولانی‌ترین جنگ تاریخ جهان قرن بیستم بوده‌است.

زمینه سازی برای جنگ افروزی و فتنه جویی، از سوی مرتجعینی که بر کول انقلاب پریده و تصور می‌کردند انقلاب هم خربزه است و می‌شود با وانت صادر کرد! بر هیچ پژوهشگری پوشیده نیست، بعلاوه اکنون بر همه روشن شده که به ویژه در ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، آخوندها مقصّر بودند. اما همه اینها دلیل نمی‌شود که ما چشممان را بر حقائق دیگر ببندیم.

گویا در آغاز جنگ، فیدل کاسترو نامه ای برای صدام حسین می‌نویسد و هشدار می‌دهد که من دست مرموز ایالات متحده و شرکتهای چند ملیتی را در این جنگ می‌بینم. این برادرکشی جز به سود آنها نیست...تقاضا می‌کنم دست از این جنگ بردار...

کاسترو و دیگران بعدها هم کوشیدند به طرف مقابل نبز این هشدارها را بدهند، اما هر بار با بی محلی روبرو شده، و دک می‌شدند...

 

18

تانک های خاکی آبی برزیل...حدود ۸ - ۹ ماه قبل از شروع جنگ، نوع خرید برخی تسلیحات جدید توسط رژیم صدام حسین گویای آن بود که او زمینه تدارک برای اجرای حمله نظامی خود به ایران را، لااقل از این مقطع زمانی طرح ریزی می‌کند.

به عنوان مثال، خرید دو هزار دستگاه تانک نفربر خاکی ــ آبی از برزیل در اوائل زمستان ۱۳۵۸ از نوع ای - ای یازده

Brazilian EE11

از نقطه نظر نظامی، به منظور عملیات عبور دادن نیروهای نظامی از رودخانه (کارون به خاک ایران) بوده‌است.

 

19

امثال تیمسار اویسی با گزارش بلبشو، در ارتش ایران، زیر پای صدام نشستند و او را که بو برده بود آمریکا و غرب (و البته شرق آنروز نیز) خواهان شکست انقلاب ایران هستند - به طمع انداختند.

واقعش این بود که در طول ۱۴ - ۱۵ ماه بعد از انقلاب و تا مقطع حمله ارتش عراق به ایران،‌ به طور متوسط در فاصله هر چهار پنج ماه یک فرمانده در مقام رئیس ستاد کل ارتش و یا فرمانده یکی از نیروهای سه گانه به اشکال مختلف تعویض شدند یا ناگزیر کناره گیری کردند. بعد از ترور سرلشکر قره‌نی، در طول مدت هفده ماه، رؤسای ستاد کل ارتش یکی پس از دیگری استعفا دادند یا به نوعی حذف شدند.

این فرماندهان ستاد کل به ترتیب عبارت بودند از:

سرلشکر فربد، سرلشکر شادمهر، ‌سرتیپ شاد و بالاخره سرتیپ فلاحی که پنجمین رئیس ستاد کل ارتش به هنگام شروع جنگ بود.

در نیروی هوایی،‌ در طول چهارده ـ پانزده ماه بعد از انقلاب،‌ تعویض بالاترین رده در موقعیت فرماندهی آن نیرو بدین ترتیب بود:

سپهبد مهدیون، ‌سرتیپ ایمانیان، سرهنگ معین پور، سرلشکر باقری، ‌و بالاخره سرهنگ فکوری پنجمین فرمانده نیروی هوایی به هنگام شروع جنگ.

در نیروی دریایی نیز این تغییرات در طول یک سال و نیم بدین ترتیب بوده‌است:

دریادار مدنی،‌ دریادار علوی،‌ دریادار طباطبایی و بالاخره ناخدا بهرام افضلی که چهارمین فرمانده نیروی دریایی به هنگام شروع جنگ بود و می‌دانیم بعدا اعدام شد.

از میان فرماندهان نیروی هوایی در آن دوره زمانی،‌ یک نفر اعدام شد (سپهبد مهدیون)، سرلشکر باقری نیز چندین سال زندان بود. در نیروی دریایی،‌ دریادار مدنی راه خروج از ایران را پیش گرفت و دریادار علوی چندین سال را در زندان گذرانید.

از ۱۳ تن بالاترین رده فرماندهان نیروهای مسلح ارتش ایران، ۸ نفر به اشکالی چون اعدام، زندان،‌ تبعید، حذف شدند و دو نفر نیز در سانحه هوایی در دوران جنگ جان باختند. در طول یک سال و نیم بعد از انقلاب تا مقطع شروع جنگ، وضعیت در رده‌های پایین تر نیروهای مسلح ارتش به اشکالی چون پاکسازی، ‌بازخرید،‌ استعفا و بازنشستگی، حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد از افسران نیروی هوایی عمدتاً افسران ارشد به یکی از اشکال یاد شده از نیروی هوایی خارج شدند. این وضعیت آماری عمدتاً از افسران ارشد در نیروی دریایی بین ۲۵ تا ۳۰ درصد بوده‌است. ریزش‌های پرسنلی در نیروی زمینی به مراتب بیش از آن دو نیرو بوده‌است. سرتیپ ظهیرنژاد فرمانده وقت نیروی زمینی،‌ یک بار آمار چهارده هزار نفر از نظامیان که از نیروی زمینی بیرون رفته‌اند را ذکر کرده‌است.

 

20

هنگام حمله ارتش عراق به ایران،‌ نیروهای مسلح ارتش ایران ۱۸۰ هزار نفر بودند. ظرفیت پرسنلی نیروهای مسلح ارتش ایران در مقطع شهریور ۱۳۲۰ و به هنگام اشغال ایران توسط نیروهای متفقین بالغ بر ۱۷۰ هزار پرسنل بوده‌است. اما هنگام حمله ارتش عراق به ایران،‌ نیروهای مسلح ارتش ایران ۱۸۰ هزار نفر بودند، یادآوری کنم که قبل از انقلاب،‌ ظرفیت پرسنلی نیروهای مسلح ارتش ایران بالغ بر ۴۷۰ هزار نفر بود.

 

21

جغد جنگ و، خرمشهر بی دفاع...وضعیت آمادگی واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران بجز ارتش در غرب کشور،‌ در سایر نقاط مختلف کشور به گونه‌ای بود که تا ۴۲ روز بعد از شروع جنگ نتوانستند خود را برای دفاع در مقابل ارتش عراق به جبهه جنوب ایران برسانند !

در این فاصله زمانی، نیروهای نظامی که در خرمشهر در مقابل دو لشکر عراق مقاومت کردند، ‌مجموع ظرفیت شان کمتر از یک تیپ یعنی یک ششم ظرفیت واحدهای نظامی ارتش عراق در حمله به خرمشهر بود (شامل تکاوران نیروی دریایی،‌ یک گردان پیاده،‌ هنگ ژاندارمری و گروهی از دانشجویان دانشکده افسری)

بیشتر این افراد در جریان مقاومت ۳۴ روزه در دفاع از خرمشهر در برابر حمله ارتش عراق تکه تکه شدند و غریبانه جان باختند.

 

 22

فقط با ۳۸ تانک... مجهزترین لشکر زرهی ارتش ایران قبل از انقلاب (لشکر زرهی خوزستان) که نقش تدافعی در حمله احتمالی ارتش عراق به ایران در شمار مسئولیت‌های سازمانی آن لشکر بود،‌ به هنگام حمله ارتش عراق به ایران از ۳۸۵ تانک سازمانی، فقط ۳۸ تانک آماده عملیات داشت !

بخشی از فرماندهان آن لشکر تا رده فرماندهان گردان و گروهان نیز در زندان بودند...

 

23

 گردباد جنگ که برخاست، شور و شادی جای خود را به رنج و اندوه داد.

تنها اصحاب حکومت، جماعت سالوس و ریا و چریانات زالو صفتی که همواره خون دیگران را می‌مکند و جنگ برایشان رحمت بود، در این برادرکشی شوم بار خود را بستند. اینان حتی پیش از فتح خرمشهر نیز، که جنگ عادلانه بود، خر خود را سوار می‌شدند و هی می‌کردند. راستی، چه جانهای پاک که فدا نشد و در آن هوای مه آلود، استبداد دینی چه راحت آزادی ها را به بند کشید...بگذریم...

بله، جنگ هشت ساله ایران و عراق یکی از فاجعه‌های تاریخ بشری در قرن بیستم است. راستی این بکش بکش زشت که همه بود و نبود هر دو کشور را بر باد داد، حاصلش چه بود؟ از تراژدی میهن خودمان باخبریم...

 

24

رژیم عراق در آخرین سال قبل از جنگ حدود ۳۸ میلیارد دلار ذخیره ارزی داشت، اما در پایان جنگ ۳۵ میلیارد بدهی خارجی بار آورد و در هر کوی و برزنش همانند کشور ما پرچم عزا برافراشته بود. تازه به دلیل مصیبت های جنگ در دام دسیسه های تازه جهانخواران افتاد و ماجرای کویت و حوادث پس از آن پیش آمد که پس لرزه هایش دامن مردم عراق را گرفت...

 

25

واقعا اراده نیکی کردن داشت اما افسوس. صدام نیز از شعب عراق (خلق عراق) کم نمی‌گفت، تلفن خاصی را بین خود و مردم نصب نموده بود و هرکس می‌توانست ازاین طریق با وی مکالمه ‏و صحبت آزاد داشته باشد، حتی در آغاز دومین تهاجم آمریکا بین تمامی مردم سلاح پخش کرد و بر اعتمادش به آنها مُهر زد.

واقعا اراده نیکی کردن داشت اما افسوس که حسن نیت تنها، کاری از پیش نمی‌برد کما اینکه نبرد. ای کاش پیش تر، نه فقط سر این بزنگاه، مردم، همه مردم در اداره کشور نقش داشتند و می‌توانستند قدرت حاکم را کنترل کنند.

ای کاش هر مخالفی را جاسوس و مزدور خطاب نمی‌کرد و به بیگانه و بیگانگان ربط نمی‌داد.

 

26

آیا کبر و غرور تنها ویژه بوش و مقتدا صدر و قاتلین زندانیان سیاسی است؟

در جهانی که پیوسته پیچیده تر می‌شود تمرکز قدرت، می‌تواند به راحتی سر از استبداد رأی در بیآورد. اگر ابزار کنترل قدرت به معنی واقعی کلمه در اختیار مردم نباشد، هزار بار هم که از شورا، یا زیان های دیکتاتوری صحبت شود، فایده ندارد.

مگر بیش از دوقرن از اعلامیه استقلال آمریکا نمی‌گذرد؟ و مگر در ضرورت توازن و مهار قدرت

checks and balances

به روشنی توضیح نداده ؟ مگر بارها از لزوم کنترل قدرت صحبت نشده‌است؟ پس چرا در عمل جنگ افروزان حرف آخر را می‌زنند و سر از قانون شکنی و استبداد امثال جورج دبلیو بوش در آوردیم؟

آیا جز این است که اندیشه ضد آزادی و فرعونیت خود را در پس حق مطلق پنهان می‌کند؟ آیا تنها در بوش و مقتدا صدر و قاتلین زندانیان سیاسی، کبر و غرور موجود است؟ و تنها آنان می‌توانند مخالفین خود را به دار کشند و کیف کنند؟ و ما مثلا چون ضد آنها هستیم به قدرت که برسیم خیلی دموکرات هستیم؟

 

 27

 کمتر مستبدی است که در حرف، از لزوم همفکری و شورا صحبت نکند.

بارها و بارها از زبان آخوندهای حاکم بر میهن مان این کلام علی ابن ابیطالب را شنیده ایم که

 « وَمَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ، وَمَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي  عُقُولِهَا،   »

هر که به آراى دیگران بها ندهد، نابود می‌شود و هر که با مردم به مشورت پرداخت خود را با خرد‌ آنان شریک ساخت.

چه بسا صدام حسین نیز روی شورا، و شاورهم فی الامر، و امرهم شوری بینهم تأکید داشته است، اما...

 

28

آیا شما فکر نکردید ورود ارتش عراق به کویت از سوی غرب با واکنش بسیار جدی روبرو خواهد شد؟

گرچه در تئوری، تصمیم‌گیری در حزب بعث بر اساس اجماع بود، اما در عمل همه‌ی تصمیم‌های اصلی و مهّم به وسیله شخص صدام اتخاذ می‌شد و حرفش بر و برگرد نداشت. بعد از دست اندازی به کویت، و واکنش آمریکا و غرب و آن بمباران های به راستی دهشتناک که مردم عراق را ماتم زده کرد، توسط یک خبرنگار خارجی از طارق عزیز سئوال شده بود (نقل به مضمون):

 

آقای طارق عزیز، آخر مگر شما که یک دیپلمات زیده و هوشیار هستید، جهان امروز و معادلات بین المللی را نمی‌شناختید؟ گیریم کویت اصلاً در گذشته مال عراق بوده، در زمان عبدالکریم قاسم اینطور که شما می‌فرمائید استانی از عراق بوده...، بسیار خوب، آیا شما فکر نکردید ورود ارتش عراق به آنجا از سوی غرب با واکنش بسیار جدی روبرو خواهد شد ؟ و...

طارق عزیز پس از یک مکث معنی دار و کمی طولانی کفت:

ما همان آغاز گفتیم. من همه چیز را گفتم، اما شما می‌دانید نظر سیدالرئیس برای همه ما محترم است....

 

بعد از داستان کویت، برنامه خوبی با عنوان مَلف (یعنی پرونده)، از تلویزیون عراق پخش می‌شد و ضمن نشان دادن شقاوت آرتش آمریکا، که پل ها و بیمارستان ها را نیز بمباران کرده بود، وزرای دولت یکی یکی می‌آمدند و صحبت می‌کردند.

در این برنامه گرچه مردم عراق را روحیه می‌دادند و می‌گفتند دوباره عراق روی پای خودش خواهد ایستاد و ویرانی ها ساخته خواهد شد، ولی معلوم بود که برای تهاجم ارتش عراق به کویت، اصلا طرف مشاوره نبوده‌اند، از لابلای صحبت ها می‌شد فهمید که اکثر آنان ورود ارتش عراق را به کویت، از رادیو شنیده بودند!...

 

 29

الله اکبر روی پرچم عراق، (پرچم پیشین)، خط خود صدام حسین است که کپی شده‌است.

دست هائی که در میدان پیروزی شهر بغداد با شمشیر در یک نقطه یکدیگر را قطع می‌کنند، مجسّمه سازان عینا از دست های او نقش زده‌اند، تمام روزنامه های عراق بدون استثناء (بدون استثناء) خودشان را مجبور می‌دیدند که عکس صدام را در هر شماره (در هر شماره)، در صفحه اول چاپ کنند و خیابان ها نیز قدم به قدم پر از تصویر او بود...، و جز تعریف و تمجید از درایت سیدالرئیس حرف دیگری خریدار نداشت. در شرایطی که در کناره دجله، کاخ های پرزرق و برق بالا می‌رفت، زاغه نشین ها وسیع تر می‌شدند، اما...،

 

اما وقتی عراق را با دیگر کشورهای عربی مقایسه می‌کنیم در می‌یابیم که در زمان صدام حسین به گرایشات لائیک بها می‌داند و خرافات مذهبی کمتر دامن زده می‌شد.

بعد از ماجرای کویت و لشکرکشی غرب و ختم موقت کینه های آمریکا، صدام طبق معمول سفرهای تبلیغاتی، به یکی از شهرهای مذهبی رفته بود، به شکرانه مثلاً سلامت سیدالرئیس و...، روحانیون به استقبالش آمده و درخواست بنای مساجد جدید کردند، صدام قبول نکرد و استدلالش این بود که در جامعه می‌بایست توازن به هم نخورد و عراق به مدرسه و کالج، بیشتر از مسجد نیاز دارد.

 

گرچه جلوی زیارت کربلا و نجف، یا کاظمین و سامرا...را نمی‌گرفتند، (و این فقط به خاطر سودآوری اینگونه اماکن مذهبی نبود) ــ پشت آن هم نمی‌رفتند، کلاً در جهت یا در خلاف مذهب تبلیغ نمی‌کردند. در ماه رمضان کسانی که روزه نمی‌گرفتند، در فشار نبودند، و حتی برای کسانی که مشروبات الکلی مصرف می‌کردند، اینگونه مغازه ها که در همان خیابانی بود که مسجد وکلیسا هم وجود داشت، بسته نمی‌شد. مسیحیان، آشوری ها، ترکمن ها، ایزدی ها و... اگر کاری به کار حکومت نداشتند، مراسم خود را برپا می‌کردند و (بر خلاف کردها که در فشار بودند)، و... مشکل چندانی نداشتند.

 

 30

در گذشته عراق، اقلیت های قومی ومذهبی در کنار هم با آسایش زندگی کرده‌اند... تاریخ عراق در یک قرن گذشته نشان میدهد که اقلیت های قومی ومذهبی در کنار هم با آسایش و پذیرفتن عقاید همدیگر زندگی کرده‌اند. قریب هشتصد هزارمسیحی و...در عراق هیچگاه در گذشته مجبوربه رعایت دستورات اسلامی نبوده‌اند. در هیئت دولت، هم طارق عزیز مسیحی، هم سعدون حمادی (شیعی)، هم افرادی با تمایلات سنی و لائیک و دارای گرایشات چپ (به شرطی ساز خودشان را نمی‌زدند) حضور داشتند. البته گفته شده بعثی ها برای پست های حسّاس دولتی شیعیان را پس می‌زدند. که تا حدود زیادی واقعی است.

متاسفانه از همان زمان حسن البکر که به بهانه های بی پایه ای مثل نفوذی و جاسوس...، شیعیانی را که رگ و ریشه اشان در گذشته های دور به ایران برمی گشت، ظالمانه از کشور به طرف مرزهای کشور ما پرتاب کردند (معاودین)، سیاست بسیار زشتی که صدام هم با شدت بیشتر اجرا کرد. عملاً بسیاری از شیعیان درجه دو، بودند و چه بسا برای اجرای مراسم مذهبی دچار خودسانسوری می‌شدند.

 

31

مطیع سازی زنان هرگز یکی از اهداف حزب بعث عراق نبود. شخص صدام حسین بر خلاف برخی رهبران عرب با همسرش در میان جمع ظاهر می‌شد که در کشوری با بافت قبیله ای و عشیره ای مثل عراق، اهمیت داشت. در عراق، زنان بدون واهمه بدون روسری یا چادر سر کارشان می‌رفتند و هیچکس مزاحم آنان یا کسانی که متمایل به داشتن حجاب بودند ــ نمی‌شد. درحال حاضر هیج زنی با خیال راحت و بدور از اذیت و آزار مرتجعین نمی‌تواند در خیابان های عراق رفت وآمد کند و این فقط به خاطر چشم های دریده و نگاه های هیز برخی از اشغالگران نیست که به زنان عراقی به عنوان دستمال کاغذی و بستنی نگاه می‌کنند.

 

32

سونات مهتاب از بتهوون و نیز چایکوفسکی گوش می‌کنم...

از یکی از کانال های تلویزیونی مرّتب موسیقی کلاسیک و فیلم های برتر سینمائی با زیر نویس عربی، پخش می‌شد. (خود صدام هم در پاسخ خبرنگار فرانسوی که پرسید : شما در ساعات فراغت چکار می‌کنید؟ به موسیقی هم علاقه دارید؟ بی آنکه خودش را از تا بیاندازد بی توجه به لبخند پر معنای خبرنگار با ژستی مخصوص گفت:

سونات مهتاب از بتهوون و نیز چایکوفسکی گوش می‌کنم...

 

 33

در زمان عبدالکریم قاسم برای نخستین بار در تاریخ عراق، نیایش ها و شعارهای شیعیان از رادیو بغداد پخش شد...

جز پخش اذان و مواردی این چنین، به عمد تبلیغات مذهبی را دامن نمی‌زدند و روی احساسات ملّی مانور می‌دادند. (البته در زمان عبدالکریم قاسم که مادرش شیعه بود، برای نخستین بار در تاریخ عراق، نیایش ها و شعارهای شیعیان از رادیو بغداد پخش شد.)

در اواخر جنگ با ایران، صدام نیز غلظت شعارهای مذهبی را بالا برد. نامگذاری موشک هائی را که العباس و الحسین گذاشته بود، به رخ می‌کشید...و در نامه هایش از الله اکبر و آیات قرآن استفاده می‌کرد که دلائلش بماند...

پیش از ورود اشغالگران به عراق، به دستور صدام حسین ساخت بزرگ ترین مسجد جهان در بغداد، مسجدی که به قول خودش از همه مساجد دنیا بزرگتر باشد و هیچ بنای مذهبی به پایش نرسد ــ در دستور کار قرار گرفت که با جنگ همزمان شد و ناتمام ماند. بزرگ ترین ساعت دنیا را هم برای یکی از میدان های شهر سفارش داده بود و نیز، هزاران هزار ساعت مچی که عکس خودش روی صفحه آن بود و قرار بود به عراقیان هدیه شود. (که وقت و بیوقت او را ببینند و حظ کنند)

 

33

صدام تکنولوژی پیشرفته ای را که در این جنگ ضد بشری شبانروز کشتار می‌کرد، با جادو جنبل ساحران فرعون مقایسه می‌نمود !...

جالب اینجاست که یکی از نامه هایش را که به تاریخ می‌۲۰۰۳ نوشته و مردم عراق را به ایستادگی در برابر آمریکا و انگلیس فرا خوانده‌است، با آیه ۶۹ سوره طه از قرآن شروع می‌کند:

 وَأَلْقِ مَا فِی یمِینِک تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا کیدُ سَاحِرٍ وَلَا یفْلِحُ السَّاحِرُ حَیثُ أَتَى

 که اشاره به عصای موسی، و ساحران فرعون دارد.

  آنچه را در دست راست داری بیفکن، تمام آنچه را ساخته‏اند می‏بلعد. آنچه ساخته‏اند تنها مکر ساحر است و ساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد!

 

در این نامه وی به عربستان و اردن و کویت می‌توپد و آنان را نوکران اجنبی می‌نامد و به سوریه هشدار می‌دهد که جانب مردم مبارز عراق را بگیرد، صدام تکنولوژی پیشرفته ای را که در این جنگ ضد بشری شبانروز کشتار می‌کرد، با جادو جنبل ساحران فرعون مقایسه می‌کند!...که خیلی خیال پردازی است،

قبلاً نیز با شبیه سازی ارتش آمریکا و سپاه ابرهه و داستان ابابیل، که در قرآن در آیه سه سوره فیل آمده، نتیجه می‌گرفت که دشمنان عراق مثل سپاه ابرهه که قصد تخریب مکه را داشتند اما قبل از رسیدن به مکه، تار و مار شدند ــ اسیر تیر بلا خواهند شد.

صدام حسین در پایان نامه اش، به مردم کشورش، به فلسطین...، و بخصوص به زنان مبارز عراقی درود می‌فرستد. از فلسطین، جوری حرف می‌زند که راحت به دست آمریکا و اسرائیل بهانه می‌دهد. عاشت فلسطین حره عربیه من البحر الی النهر… (خط صدام، ضمیمه همین مقاله است)

 

34

صدام فشارهای گوناگون را بابت مجاهدین خلق تحمل کرد و از امتیازاتی که آخوندها پیشنهاد می‌کردند، گذشت اما بر سر آنها معامله نکرد و این حتی پیش از عملیات مروارید است که مجاهدین را متهّم می‌شوند که گویا به یاری حکومت عراق شتافته اند. او یکبار هم به صراحت به اصول و پرنسیب های آنان اشاره کرد و گفت که زمانی از مجاهدین خواسته ای داشتیم که به این دلیل که با اصول شان تضاد دارد، قبول نکردند و من (صدام حسین) این را گواهی می‌دهم.

این اعتراف، به صراحت، استقلال مجاهدین و پایبندی به اصول شان را، از زبان بالاترین مسئول عراقی نشان می‌داد و به یقین آمریکائی ها هم از وی شنیده‌اند.

 

35

زمانی یک دینار عراقی برابر با ۳ دلار آمریکا بود... به لحاظ اقتصادی با اینکه دولت عراق سال ها بار جنگی بیهوده را به دوش مردمش انداخته بود و نسبت به ایران کشور کوچکی بود، اما تا حدود زیادی اوضاع روبه راه بود و صف های طولانی در برابر فروشگاه ها دیده نمی‌شد.

زمانی یک دینار عراقی برابر با ۳ دلار آمریکا بود و کارگران عرب که از سودان و اردن و سوریه ومصر...برای کار به آنجا می‌آمدند، بار خود را می‌بستند و از این بابت راضی بودند. البته نواحی فقیر نشین بغداد بسیار بسیار غم انگیز بود و این شهر تنها در خیابان قلسطین یا فردوس و منصور... که پل های زیبا و هتل های مدرن و فروشگاه های لوکس داشت، محدود نمی‌شد.

 

 36

مجسّمه خلیفه عباسی و بنیانگذار بغداد را با کارگذاشتن مواد منفجره، به طور کامل منهدم کردند.

عراق «بوش» تاخته کنونی که قرار بود محتوایش را از ترکیه و مدل غربی، ساختارش را از مدل لبنانی و عربی، و نامش را از جمهوری اسلامی به عاریت گیرد ــ آبستن حوادث تازه است.

دیدیم که مرتجعین طالبان بازی‌شان گُل کرد و همزمان با شروع محاکمه صدام در الخضیره، که سربازان آمریکائی پوستری را که یکی از آنها به تمثال رئیس جمهور پیشین عراق می‌شاشد، دور می‌گردانند تا مثلاً دّق دلشان را از برخورد قاطع صدام در دادگاه، سر مریدانش خالی کنند ــ مجسّمه ابوجعفر المنصور، خلیفه عباسی و بنیانگذار بغداد را با کارگذاشتن مواد منفجره، به طور کامل منهدم کردند.

مجسمه زیبائی که به وسیله خالد الرحال، از پیشگامان جنبش مجسمه سازی هنری عراق اواخر دهه هفتاد میلادی ساخته شد...

از غارت موزه ها و آثار باستانی و آرشیو رادیو ــ تلویزیون نیز که باخبریم. اگر کسی به عراق سفر کرده باشد (در کنار مقاومت درست بخشی از مبارزین عراقی که عرصه را بر اشغالگران تنگ کرده و خواهند کرد) ــ حضور دم به دم روزافزون مرتجعین را هم که به قمه و تفنگ و «باد و بروت» مسلح شده‌اند، در خیابان های عراق می‌بیند.

این دسته که به راستی جانی، حرامی و دزد سر گردنه هستند نه تنها دور و بر زیارتگاه امام موسی کاظم (در کاظمین)، و کربلا و نجف و...ــ در بغداد و بصره و تکریت...نیز، خدائی می‌کنند.  وسط خیابان شلاق می‌زنند و گاه فرمان می‌دهند که برای جلوگیری از معصیت زنان و مردان باید جداگانه حرکت کنند، باید، باید...

 

37

گاه و گداری خود صدام هم راهی جبهه ها می‌شد. و در جنگ ۸ ساله تا نزدیک شوش آمده بود.

ژنرال حسین کامل مجید، وقتی به اردن فرار کرده بود، فاش ساخت:

در منطقه شوش ــ دزفول هنگامی که نیروهای ایران در منطقه سپاه چهارم عراق پیشروی کردند، واحدهای پشتیبانی این سپاه رزمی نیز از بین رفت و چیزی نمانده بود که صدام و همراهان او که من هم جزو آن‌ها بودم، به اسارت نیروهای ایرانی درآیند.

در این لحظات رنگ از چهره صدام پریده و بسیار نگران بود. صدام به ما نگاه کرد و گفت:

از شما می‌ خواهم در صورتی که اسیر شدیم، من و خودتان را بکشید.

 

در اوج بمباران های آمریکا، صدام که به قول مریدانش «خیلی مَرد و خایه دار بود و دل شیر داشت» ، ناگهان به میان مردم کوچه و بازار می‌رفت و گاه سرزده راهی خانه های فقراء شده، با آنها هم سفره می‌شد. برخی می‌گفتند که همه این کارها نمایشی نیست و واقعاً دوستش داشتند.

 

گرچه در برابر امپریالیست ها و زورگوئی های دول غربی کوتاه نمی‌آمد و عّزت نفس نشان می‌داد، امّا عملاً (عین آخوندهای مرتجع) در دام خواسته های جهانخواران و امثال دونالد رامزفلد افتاد و به جنگی خانمانسوز برای مردم، و سرمایه ساز برای دشمنان بشریت، دامن زد و روزی که همراه ملک حسین پادشاه اردن اولین توپ جنگی را به سمت کشور ما، آتش کرد، به فراست نیافتاد که او نیز مثل طرف مقابل که بر طبل جنگ می‌کوبید، در تلّه افتاده و عَملِه شرکت های چند ملیّتی و دول امپریالیستی شده‌است و آنها هستند که در نهایت بهره این برادرکشی ها را می‌برند، در تنور چنین جنگی که شرکت های چند ملیتی نان خود را می‌چسبانند، حرث و نسل مردم مظلوم است که می‌سوزد.

بر اثر آن جنگ خانمانسوز، (که نقش حزب بعث و صدام در آغاز آن تردید بردار نیست)، اشک و آه، بر هر دو کشور سایه انداخت و گردباد ویرانی برخاست... چه خانواده ها که پرپر نشد...

دوّمین باری که بی گدار به آب زد، غُدبازی بر سر جنگ کویت بود. کویت البته در اصل استانی از عراق به شمار می‌رفت، اما دیگر آن مَمه را لولو برده بود!

البته کویت و امارات متحده دبّه در آورده و تولید اضافی نفت را که به زیان عراق بود، در دستور کار خود قرار داده بودند. صدام آنان را تهدید کرد که عراق با این توطئه سالیانه ۱۴ میلیارد دلار می‌بازد و این قابل تحمل نیست.

چاههای نفتی که کویت و عراق در راستای مرز مشترکشان داشتند و نیز عدم دسترسی عراق به یک بندر برای بارگیری و از همه بالاتر ادعای همیشگی عراق که کویت از آن ما است، عراق را به لشکرکشی به سوی کویت واداشت که نتییجه اش را می‌دانیم...

 

 38

 پاسخ بازی های کویت و امارات که با اشارات آمریکا صورت می‌گرفت، لشکرکشی نبود. حالا همه می‌دانند که بر خلاف آنچه در مذاکرات طارق عزیز و جیمز بیکر، طرف آمریکایی عنوان نموده، آمریکا منتظر ورود ارتش عراق به کویت بود.

آیا صدام با ندانم کاری، عجم ستیزی و خودخواهی خودش، پیشاپیش خودش را اعدام نکرده بود؟

 

قبل از ورود ارتش عراق به کویت سفیر آمریکا «آوریل گلسپی» با صدام ملاقات می‌کند و بنا بر همه شواهدی که اکنون در اختیار پژوهشگران است، با اینکه در این ملاقات، صدام اوج هشیاری را به کار می‌گیرد تا آمریکا را به دشمنی با عراق نکشاند، اما سفیر آمریکا موفق می‌شود پی را کور کند و اینگونه به صدام القاء نماید که در صورت ورود او به کویت، آمریکا دخالتی نخواهد کرد ! چرا؟

چون در سال ۱۹۸۲ ریگان دولت عراق را از لیست رسمی کشورهای تروریستی خود حذف کرده بود، و سال بعدش صدام حسین مهمان دار دونالد رامسفلد در بغداد بود و موافقت کرد که با شرکت های امریکائی راه بیاید، و همچنین در سال ۸۸-۱۹۸۷ انهدام سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس بوسیله کشتی های جنگی امریکا، به تغییر توازن قوا در جنگ به نفع عراق کمک کرده بود، و قطع نامه های سازمان ملل در محکوم کردن عراق به استقاده از بمب های شیمیائی را هم امریکا وتو کرد....

(به دلائل فوق) صدام حسین هوا برش داشت، از خباثت دولت بوش پدر غافل شد و با طناب سفیر آمریکا در عراق و امثال رامزفلد، به ته چاه رفت.

 

 39

 الافاعی لا یولد الحمامه.

بعد از آتش بس و پایان جنگ با ایران، صدام نیز همانند برخی از دول غربی، (لابد به تقلید از فرانسه و آلمان و انگلیس)، به رفسنجانی امید بسته بود و در تبلیغات رادیو فارسی اش از اینکه گویا در حکومت ایران یک جناح عدالت طلب دموکرات در حال رشد است...، دم می‌زد که مسعود رجوی در نامه ای به ایشان نوشت (نقل به مضمون) :

  آقای صدام حسین... برای ثبت در سینه تاریخ می‌گویم که افعی کبوتر نخواهد زائید...

 

او در حقیقت این ضرب المثل عربی را یادآوری می‌کرد که الافاعی لا یولد الحمامه. ای کاش این نامه که یک سند تاریخی است، منتشر شود.

 

 40

عّجل فرجهم، واهلک عدّوّهم...و هلهله های مرتجعین

در یک کلام گرچه عراق صدام حسین خالی از سایه های یک خفقان پنهان نیود و بسیاری از عراقی ها کنترل رادیو ــ تلویزیون، مطبوعات و محدودیت استفاده از ساتالایت و اینترنت و... را سمبل روشن استبداد می‌دانستند، گرچه برخی از کردهای عراق که از آخوندها نیز دل خوشی نداشتند، دولت صدام را از خودشان نمی‌دانستند، گرچه روشنفکران در منگنه های نامرئی بودند و هیچکس به دیکتاتوری چه پنهان و چه آشکار، صحّه نمی‌گذارد، اما همان حکومت با همه ایرادات جدّی که داشت ــ نه صدبار، هزاربار به رژیم های نوکری چون امیر فیصل و امیر عبدالله، به این شیخ و آن شیخ گوش به فرمان...، و به ظلم و بیدادی که دموکراسی نوع بوش و بلر به ارمغان آورده، ارزش داشت، و حالا همه کسانی که برای این جنگ شوم امپریالیستی پامنبری کردند و روضه دموکراسی خواندند، با هلهله های مرتجعینی مثل مقتدا صدر و حکیم بر جسد به خاک افتاده صدام حسین (بخصوص آنجا که همچون قاتلین زندانیان سیاسی در سال ۶۷ صلوات می‌فرستند و عّجل فرجهم، واهلک عدّوّهم را به بازی می‌گیرند)، می‌فهمند یک من ماست چقدر کره دارد!

 

 

 

ارزش ها و مردم خوب آمریکا را نباید با امثال دونالد رامسفلد یکی گرفت.

 

ملت بزرگ آمریکا تنها در سخنگویان کاخ سفید و وزارت خارجه، و در سرمایه داران و صاحبان شرکت های چند ملیّتی خلاصه نمی‌شود، آمریکا کشور پیشرفته و مرکز هنری، سیاسی و اقتصادی جهان به شمار می‌رود.

صحبت از بازی هائی است که دولت هائی مثل دولت بوش در می‌آورند.

 

مسئله شط العرب برای هر حکومتی که روی کار بیاید، اسباب دردسر خواهد شد.

 

مسئله شط العرب و گره کور آن گرچه ظاهرا در نامه نگاری های صدام و رفسنجانی (هنگامه آزادسازی اسرای دو طرف، حول و حوش داستان کویت) حل شده، و رئیس جمهور پیشین عراق علی رغم سماجت های اولیه، بالاخره پذیرفت که قرارداد الجزائر را محترم بشمارد اما، در آینده نیز برای هر حکومتی که روی کار بیاید، اسباب دردسر خواهد شد. اختلافات مرزی ایران و عراق به دوران حکومت سلسله صفوی در ایران و دولت عثمانی که عراق بخشی از خاک آن بوده‌است، باز می‌گردد و همیشه شاخص ترین مظهر اختلافات بین ایران و همسایه ی غربی او مسایل مربوط به حدود دو کشور بوده که همیشه سیاست تهران – استانبول و بعداً بغداد را توجیه می‌کرده و سایر مسایل را هر چند ریشه های عمیق داشته اند تحت الشعاع قرار می‌داده‌است.

تا دوران قاجاریه، مرزهای دو کشور تعیین نشده بود – در آن هنگام برای اولین بار تلاش هایی در این زمینه انجام شد. پس از تأسیس کشور عراق نیز، بار دیگر موضوع تعیین دقیق مرزهای دو کشور محور روابط سیاسی بوده و این مسأله همیشه باعث پیچیدگی روابط شده‌است. از جمله قراردادهایی که در مورد اختلافات ایران و عراق به ثبت رسیده‌است، می‌توان به این قراردادها اشاره کرد:

قرارداد سال ۱۶۳۹ میلادی، ما بین دولت های صفوی و عثمانی در مورد مرزهای آبی و خشکی دو کشور، قرارداد مرزی ۱۷۶۴، میان نادرشاه افشار و سلطان عثمانی، قرارداد ارض روم که متعاقب جنگ های دو ساله (۲۳ – ۱۸۲۱) بین حکومت وقت ایران و امپراتوری عثمانی در مورد حدود مرزی دو کشور به امضا رسید، معاهده ۲۱ دسامبر ۱۹۱۱، در تهران و معاهده ی ۱۹۱۳، در قسطنطنیه (ترکیه امروزی) که به موجب آن کمیسیونی متشکل از نمایندگان ایران و عراق، عثمانی، روسیه و انگلیس کار تعیین مرزها را به عهده می‌گرفت، قرارداد سال ۱۹۳۷، که تحت فشار انگلیسی ها به ایران تحمیل شد و برخلاف اصول و قواعد جاری بین المللی – که مبتنی بر حاکمیت مشترک کشورهای هم جوار بر رودخانه مرزی است و مرز آبی بین دو کشور را در خط میانه یا خط القعر رودخانه در نظر می‌گیرد – براساس حاکمیت عراق بر محدوده ی کوچک مقابل آبادان که در حدود پنج کیلومتر می‌باشد، تنظیم شده‌است. با وجود این، عراق هم تعهداتی در حدود تأمین آزادی کشتیرانی در شط العرب و رعایت حقوق ایران در این رودخانه مرزی عهده گرفته بود که عملاً آنها را مراعات نمی‌کرد.

دولت عراق به تعهدات خود در مورد تعئین خطوط مرزهای زمینی دو کشور و نصب علایم مرزی هم عمل نکرده بود تا اینکه در سال ۱۹۵۷، ایران و عراق درباره ی اجرای مفاد این قرارداد و تعیین یک داور سوئدی برای تعیین خط مرزی و نصب علایم موافقت کردند، ولی پیش از آن که این توافق به مرحله ی عمل برسد، رژیم سلطنتی عراق با یک کودتای نظامی در سال ۱۹۵۸، سرنگون شد و عبدالکریم قاسم روی کار آمد.

عبدالکریم قاسم در تاریخ (۱۲ دسامبر ۱۹۵۹) گفت:

عهدنامه ی ۱۹۳۷، بر اثر فشار به عراق تحمیل شد و حاکمیت دولت عراق به اندازه ۵ کیلومتر در مقابل آبادان فقط برای این منظور بخشیده شد که از طرف شرکت های نفتی مورد استفاده قرار گیرد و آنها از پرداخت مالیات به عراق رهایی یابند. عراق در موقعی که وضع بغرنجی داشت و تحت تأثیر عوامل فشار بود،۵ کیلومتر به ایران بخشید و در این باره ایران مستحق نبود، ولی عراق امیدوار بود که مسایل مرزی حل شود. لیکن مسایل مرزی مسایل تاکنون حل نشده و اگر این مسایل در آینده حل نشود، در مورد بخشش این ۵ کیلومتر پایبند نخواهیم بود و آن را به مادر میهن باز خواهیم گرداند.

زمامداری عبدالکریم قاسم دیری نپائید و عبدالسلام عارف کودتا کرد. او به ناصر رهبر مصر نزدیک بود و با توجه به تیرگی روزافزون روابط بین دولت ایران و حکومت ناصر، رژیم ایران نتوانست با دولت عبدالسلام عارف در مورد اختلاف های دو کشور به توافق برسد.

به دنبال قتل عبدالسلام عارف، برادرش عبدالرحمان عارف جانشین او شد. داشتند دو کشور کنار می‌آمدند که بار دیگر در عراق کودتا شد و حسن البکر و صدام روی کار آمدند.

 

حسن البکر با توپ پُر، شروع به اخطار نمود و گفت:

 کشتی هایی که پرچم ایران را در شط العرب برافراشته است باید پرچم خود را پایین بیاورند. اگر در این کشتی ها افرادی از نیروی دریایی ایران باشند باید آن کشتی ها را ترک کنند و در غیر این صورت عراق با زور افراد نیروی دریایی ایران را از کشتی ها خارج خواهد کرد و در آینده نیز اجازه نخواهد داد کشتی هایی که به بنادر ایران حرکت می‌کنند وارد شط العرب شوند...

بعدها، ورود نیروهای ایران به جزایر ابوموسی، تنبان! یعنی تنب بزرگ و تنب کوچک در ۹ آذر ۱۳۵۰ (۳۰ نوامبر ۱۹۷۱) به پیچیدگی مسئله افزود. عراق روابط سیاسی خود را با کشور ما قطع و هزاران ایرانی ساکن عراق را از این کشور اخراج کرد. حسن البکر تأکید داشت که مرز آبی با ایران در ساحل شرقی اروندرود قرار دارد که ایران نمی‌پذیرفت. اختلافات ایران و عراق در سالهای بعد با درگیریهای مرزی همراه بود و در اوایل سال ۱۹۷۵ دو کشور عملاً در آستانه جنگی تمام عیار قرار گرفتند، تا اینکه شاه و صدام در الجزائر ملاقات کردند و هردو کوتاه آمدند!

براساس توافقنامه الجزیره، مرز آبی دو کشور در خط میانی اروندرود تعیین شد و هیئت هایی برای بررسی اختلافات و مشخص کردن نهایی خطوط مرزی تشکیل شدند. در سپتامبر سال ۱۹۸۰، صدام حسین، توافقنامه الجزیره را سندی تحمیلی و باطل اعلام داشت و سوت جنگ کشیده شد...

بذر اختلافات مرزی را چه بین ما و عراق، و چه بین عراق و کویت،در گذشته های دور استعمارگران پاشیده‌اند.

 

ملاقات صدام با آوریل گلسپی سفیر وقت آمریکا در عراق، (در سال ۱۹۹۱ که صدام به کویت حمله کرد)، حاوی نکات ظریفی است.

 

در این ملاقات صدام گذشته از مسئله برقراری رابطه دیپلماتیک، از بدهی ۴۰ میلیارد دلاری عراق می‌گوید و از کشورهای عربی شکوه می‌کند که قدرفداکاری عراق را نمی‌دانند. نه فقط سپاسگزار نیستند، تازه تولید نفت خود را افزایش هم داده، باعث شده‌اند تا قیمت نفت کاهش یابد. این کاهش قیمت برای عراق یک فاجعه است. صدام می‌گوید:

 

ما امیدوار بودیم که امریکا در رابطه با عراق تصمیمات درست اتخاذ خواهد کرد. ولی مشاهده می‌کنیم که شما بدون دلیل برای کاهش بیشتر قیمت نفت می‌کوشید و این به معنای جنگ دیگری بر علیه عراق است. از امریکا گله می‌کند که وقتی از دوستان خود در منطقه صحبت می‌کنید از عراق خبری نیست ولی شما می‌دانید که این شما نیستید که از دوستان تان در طول جنگ با ایران حمایت کرده اید. من به شما اطمینان می‌دهم که اگر ایرانی ها پیروز می‌شدند شما بدون استفاده از بمب اتمی نمی‌توانستید آنها را متوقف کنید چون جامعه شما نمی‌تواند پذیرای ده هزار جسد در یک جنگ باشد. آیا پاداش عراق برای نقشی که در تامین ثبات منطقه و حفظ آن از سیلی ناشناخته ایفاء کرده، این است؟ منطقی نیست. به مردم ما که در ۸ سال گذشته رودها از خون آنها جاری شد بگوئیم حالا باید تجاوز کویت و امارات متحده عربی … یا امریکا یا اسرائیل را بپذیرید. ما امریکا را در میان دشمنان مان جا نمی‌دهیم. ما شما را جائی که دوستان مان هستند قرار می‌دهیم و می‌کوشیم دوست شما باشیم. ولی شما ما را دوست خود به حساب نمی‌آورید.

 

اگرچه برای بقیه دنیا روشن و آشکار بود که عراق قصد اشغال کویت را دارد ولی عکس العمل سفیر امریکا که خودش را به موش مُردگی زده بود (آگاهانه)، خیلی نرم و دوستانه بود.

سفیر آمریکا می‌گوید:

ما در باره درگیری های میان اعراب مثل اختلاف مرزی شما با کویت هیج نظری نداریم…. امیدواریم که شما بتوانید با کمک ما، یا پرزیدنت حسنی مبارک و با استفاده از روش های مناسب این اختلاف را رفع کنید. در باره‌ همه این مسائل خواهش می‌کنم توجه کنید که این مسائل به نظر ما چگونه می‌آید. ارزیابی من پس از 25 سال خدمت در منطقه این است که اهداف شما باید از سوی برادران عرب شما به شدت حمایت شود. حالا از نفت سخن بگویم. ولی شما، آقای رئیس جمهور، از یک جنگ پردرد و خوفناک گذشته اید. ولی رک بگویم ما فقط می‌بینیم که شما سربازان زیادی را در جنوب کشور مستقر کرده اید. معمولا این کار به ما مربوط نیست. ولی وقتی این نکته در چارچوب آن چه که شما در مراسم روز ملی تان فرمودید اتفاق می‌افتد و ما جزئیات را در دو نامه وزیر امور خارجه شما می‌خوانیم و بعلاوه وقتی ما دیدگاه عراق را ارزیابی می‌کنیم که آن چه کویت و امارات متحده کرده‌اند از دید شما معادل تجاوز نظامی است آنگاه معقول است که من به این نکته حساس باشم. به همین دلیل به من دستورداده شده‌است تا در یک فضای دوستانه نه تقابل آمیز از شما بپرسم که چه اهدافی دارید؟

 

فراتر از این، می‌دانیم که سازمان سیا در ۲۷ ژوئیه ۱۹۹۰ به کمیته امنیت سنا گزارش داد که عراق در ۲ اوت ۱۹۹۰ کویت را اشغال خواهد کرد. در ۳۱ ژوئیه؛ جان کلی معاون وریر امور خارجه در مسائل خاورمیانه در کنگره امریکا اعلام کرد:

امریکا هیچ تعهدی ندارد تا از کویت دفاع کند. ما هیچ برنامه ای نداریم تا در صورت حمله عراق به کویت از کویت حمایت کنیم.

 (تا اینجا یعنی اگر صدام به کویت حمله کند آمریکا چشم هایش را می‌بندد و دخالتی نخواهد کرد!)

 

درروز سی ام جولای، سیا استقرار نیروهای عراقی درمرزهای کویت را به وزارت دفاع وکاخ سفید گزارش میدهد، اما درواشنگتن هنوز سکوت حکمفرما است. سخنان ۳۱ ژوئیه جان کلی معاون وزیر امور خارجه در مسائل خاورمیانه که در کنگره امریکا اعلام کرد آمریکا هیچ برنامه ای ندارد تا در صورت حمله عراق به کویت از کویت حمایت کند و سخنان مشابه سفیر امریکا در بغداد چراغ سبز حمله به کویت را به عراق میدهد. اما کمتر از یک هفته بعد، دیدگاه امریکا به صورت دیگری در آمد.

 

آیا در فاصله ۲ یا سه روز سیاست امریکا عوض می‌شود؟ واقعش این است که صدام در تله ای که امریکائی ها برای او کار گذاشته بودند گرفتار آمد و جنگ اول خلیج فارس در گرفت.

 

ملاقات صدام حسین و رامسفیلد (به روایت مجله مصری الاسبوع)

 

مجله مصری الاسبوع، تابستان ۲۰۰۵ متن مکالماتی که گفته می‌شود میان صدام حسین و دونالد رامسفلد در زندان صورت گرفته، به چاپ رساند. الاسبوع گزارش می‌دهد که منابع سیاسی آگاه جزئیات این ملاقات را فراموش کرده بودند و در اینجا نسخه کامل آن ارائه می‌گردد .

 

یادآوری کنم که منابع مستقل به متن این گفتگو و منبع اولیه آن اشاره نکرده اند.

 

در آغاز دیدار، پرزیدنت صدام حسین فوق العاده آرام بنظر می‌رسید و شاید از اینکه رامسفلد به ملاقات وی آمده بود تعجب می‌کرد ولی هیچگونه علائم نگرانی یا فشار عصبی در او دیده نمی شد. رامسفلد گفت و گو را آغاز کرد :

 

رامسفلد : من به منظور مذاکره در مورد اوضاع عراق به دیدار شما آمده ام. ما با بعضی از حامیان شما در داخل و خارج عراق در تماس بوده ایم و آنها به ما توصیه کردند تا سخنان شما را بشنویم.

 

پرزیدنت حسین : و آنچه می‌خواهید چیست ؟ نیروهای شما سرزمین شکوهمند عراق را به اشغال خود در آورده اند، شما رژیم حاکم را بدون هیچ پایه و اساس قانونی به زیر کشیدید، به استقلال و حاکمیت کشوری مستقل، آزاد و خودمختار تجاوز نموده و مرتکب جنایاتی شدید که تاریخ بعنوان گواهی بر فرهنگ و تمدن خونبار شما آن را ثبت خواهد کرد. بنابراین پس از این همه، دیگر چه می‌خواهید؟

 

رامسفلد ( در حالیکه سعی در پنهان داشتن خشم خود داشت ) : چه لزومی دارد که به گذشته بازگردیم. من مخصوصا به اینجا آمده ام تا پیشنهادی روشن و صریح به شما ارائه کنم و مایلم پاسخی روشن و صریح از شما بشنوم.

 

پرزیدنت حسین ( با تمسخر ) : تصور می‌کنم که برای عذر خواهی و بازگرداندن قدرت به ملت عراق به اینجا آمده اید.

 

رامسفلد : ما دلیلی برای عذر خواهی نداریم. شما خطری برای همسایگان خود و در تلاش برای بدست آوردن سلاح کشتار جمعی بودید و ملت خود را تحت استبداد و دیکتاتوری داشتید.بنابراین طبیعی بود که برای کمک به مردم عراق اقدام کردیم تا آنها خود را از مخاطراتی که بیش از سی سال با آن روبرو بودند خلاص کنند.

 

پرزیدنت حسین : می‌دانم که شما از تاریخ بی اطلاع هستید و نیز می‌دانم که رئیس جمهوری شما نیز در این زمینه دست کمی از شما ندارد. ولی بنظر می‌رسد که مدتهای مدید آنقدر دروغ گفته اید که سرانجام خودتان آنها را باور کرده اید. چنانچه منظور شما از « همسایگان ما » صهیونیست ها هستند، در این صورت، آری، ما براستی برای آنان خطرناک و در تدارک آزاد سازی سرزمین به یغما رفته خود در فلسطین بودیم. این اعتقادِ نه تنها ملت عراق بلکه اعتقاد هر فرد عرب است، چرا که آن سرزمین، سرزمینی عرب می‌باشد و مردم آن عرب هستند و صهیونیست ها کاری نکرده اند مگر اشغال آن سرزمین. آنان از نقاط مختلف دنیا به کمک شما و قدرت های استعماری قدیم به سوی ما آمدند. ولی چنانچه منظور شما کویت است مایلم از شما سؤال کنم : آیا از کویت خارج شده اید یا نه ؟

 

رامسفلد : اینها مسائل امنیتی هستند. بعلاوه میان ما و کویت و سایر کشورهای حوزه خلیج توافق نامه های امنیتی وضع شده است. ما بنا به درخواست آنها وارد سرزمین شما شدیم تا از آنان در مقابل تهدیدات شما دفاع کنیم.

 

پرزیدنت حسین : مضحک نیست که گوسفند را به گرگ بسپاریم ؟ ملت کویت مردمانی عرب هستند و کویت بخشی از قلمرو عراق است. بنابراین از شما می‌خواهم بروید و تاریخ را بخوبی مطالعه کنید، در غیر این صورت اطمینان دارم هرگز قادر به درک این موضوع نخواهید بود.

 

رامسفلد : پرگویی کافیست. من به شما پیشنهاد می‌کنم.........

 

پرزیدنت حسین ( صحبت او را قطع می‌کند ) : پیش از ارائه کالای فاسد خود به من، مایلم سؤال کنم آیا هیچگونه سلاح کشتار جمعی یافتید یا خیر ؟

 

رامسفلد (سردر گم ) : تا بحال که نه، ولی بطور قطع روزی آنها را خواهیم یافت. آیا انکار می‌کنید که قصد تولید بمب هسته یی داشتید؟

 

پرزیدنت حسین : از سال ۱۹۹۱ ما هیچگونه سلاح کشتار جمعی نداشته ایم. آنچه به گروه بازرسان بین المللی گفتیم صادقانه بود و در مکاتبات خود به کوفی عنان نیز صادق بودیم و شما از این حقایق آگاه بودید ولی بدنبال هر بهانه و عذر دروغین برای اشغال عراق و سرنگونی حکومت قانونی بودید.

 

رامسفلد :مردم عراق با شادی از ما استقبال کردند و به ما خوش آمد گفتند و دلیل آن اقدامات خونبار رژیم شما بود که در تمام سالهای حکمرانی بر عراق روا داشتید.

 

پرزیدنت حسین : آقای رامسفلد خواهش می‌کنم دروغ پردازی را بس کنید. شما کسانی هستید که در سرزمین ما دریای خون راه انداختید، علیه ما توطئه کردید و همراه با عده یی خائن وطن فروش آمدید تا سرزمین بزرگ عراق را تحت سلطه خود درآورید.

 

رامسفلد : کسانی که شما خائن وطن فروش می‌نامید به روشهای دموکراتیک و با انتخابات روشن و واضح توسط مردم عراق بعنوان رهبر انتخاب شدند، روشهایی که هرگز در دوران حکومت شما در کشور بکار گرفته نشد.

 

پرزیدنت حسین : من می‌دانستم که شما با گروهی از خائنین وطن فروش وارد عراق شدید که جلال طالبانی در صف اول آنان قرار داشت ( و به تمسخر می‌خندد). عراق بزرگ تحت فرمانروایی طالبانی و جعفری، آیا مضحک نیست ؟ و شما در مورد چه نوع انتخاباتی صحبت می‌کنید؟آیا در حالیکه کشور ما تحت اشغال است برگزاری به گفته شما، انتخابات آزاد، امکان پذیر است ؟ آقای رامسفلد، ما از تاریخ چنین آموخته ایم که اشغالگران تنها همراه با نوکران و عاملین خود می‌آیند و با این همه می‌خواهید مرا متقاعد کنید که مردم عراق از آزادی و دموکراسی برخوردار هستند؟ شما براستی باید دیوانه باشید.

 

رامسفلد ( در تلاش برای کنترل خشم خود ) : شما در انزوا هستید و از حقیقت آنچه در خارج از این مکان می‌گذرد بی خبرید. مردم عراق از قید فشار و ظلم شما رها شده اند. اگر آنان شما یا هر یک از افرادتان را در خیابان دیده بودند نابودتان می‌کردند ! !

 

پرزیدنت : و حتم دارم چنانچه قادر بودید محل استقرار خود در عراق را اعلام کنید و « مقاومت عراق » از آن مطلع می‌شد نمی توانستید جان سالم بدر برید. مایلم توصیه ها و پیشنهادات مرا به رئیس جمهوری ابله تان انتقال دهید : باید به او بگویید که باقیمانده نفرات و سربازان خود را نجات دهد. مرگ در هر کجا در تعقیب آنهاست و تاریخ او را نخواهد بخشید.

 

رامسفلد : من به منظور گفت وگو در مورد عملیات « تروریستی » که افراد شما مرتکب می‌شوند به اینجا آمده ام. اخیرا افراد شما به زندان ابو قریب حملاتی شنیع نمودند که بیش از پنجاه آمریکایی کشته یا زخمی شدند و نیز تعدادی از کسانی را که به اتهامات مختلف زندانی بودند به قتل رساندند. افراد شما از تروریست های نقاط مختلف جهان کمک دریافت می‌کنند و تهدیدی برای تجربه دموکراسی در عراق هستند.

 

پرزیدنت حسین : آنچه می‌خواهید دقیقا چیست ؟

 

رامسفلد: من پیشنهادی برای شما دارم و آن این است که شما آزاد خواهید شد و می‌توانید آزادانه محلی را برای تبعید ا نتخاب کنید، هر کشوری که مایل باشید، به این شرط که در تلویزیون ظاهر شوید و تروریسم را محکوم کرده به افراد خود دستور دهید که این اقدامات را متوقف سازند.

 

پرزیدنت حسین : آیا موافقت رئیس جمهوری تان را در این زمینه بدست آورده اید؟

 

رامسفلد : بله، در جلسه یی که رئیس جمهوری، مشاور رئیس جمهوری، وزیر امور خارجه و رئیس اداره اطلاعات شرکت داشتند در این زمینه موافقت حاصل شد و مسؤولیت انتقال این پیشنهاد به شما به عهده من گذاشته شده است.

 

پرزیدنت حسین : پیشنهاد بی ارزشی است.

 

رامسفلد( آهی می‌کشد) : ما همچنین حاضریم که روابط نزدیکی میان شما و دولت برقرار نماییم.

 

پرزیدنت حسین : دیگر چه ؟

 

رامسفلد: از شما و افراد خانواده تان پشتیبانی مالی و امنیتی گسترده یی در کشور مورد نظرتان به عمل خواهد آمد.

 

پرزیدنت حسین : آیا مایلید شرایط مرا بشنوید؟

 

رامسفلد : بسیار علاقه مندم.

 

پرزیدنت حسین ( با حالتی حاکی از تبختر و نخوت ) : نخست از شما می‌خواهم که برای خروج از عراق جدولی زمانی تنظیم کنید و دولت شما در برابر جهان خود را متعهد به انجام این کار کند و اینکه سریعا اقدام به خروج از خاک عراق نمایید. دوم، از شما می‌خواهم که زندانیان عراقی و عرب را از زندانهایی که ساخته اید یا در آن آزادی دهها هزار تن از مردم محترم عراق را به زنجیر کشیده اید آزاد سازید. سوم، از شما می‌خواهم که جبران کامل خسارات مادی که در نتیجه تجاوز به کشور ما از زمان مادرِ جنگها در ۱۹۹۱ تا به امروز به مردم عراق تحمیل کرده اید بپذیرید و من در این زمینه کمک و همکاری یک کمیته عرب و بین الملل را برای تخمین وسعت این خسارات می‌پذیرم. چهارم، می‌خواهم که مبالغی را که شما و افرادتان از گنجینه ها و منابع سرشار عراق و نفت آن به یغما و غارت برده اید بازگردانید، خصوصا این ل. پل برمر جنایتکار و باند وطن فروشان و خیانت پیشگان او. پنجم، باز پس دادن آثار باستانی که به سرقت برده اید و به مافیای آثار باستانی داده اید. اینها گنجینه هایی هستند که ارزش آن فراتر از ارزشهای مادی و پولی در تمام دنیاست، چرا که تاریخ و تمدن عراق را در خود نهفته دارند. درست است که شما فاقد هرگونه تمدن یا تاریخ هستید و عمر کشور شما بیش از چند صد سال نمی باشد ولی هیچ یک از اینها سرقت و نفرت شما را از تمدن و ثروت عراق توجیه نمی کند. و ششم،در صورتی که هر گونه سلاح کشتار جمعی یافته باشید باید آنها را به ما تسلیم کنید و زندگی کلیه شهیدان را که از آنها گرفتید به ما بازگردانید و احترام و حیثیت بانوان شریف و اصیل عراق که بدست شما پایمال گشته مسترد دارید.

 

رامسفلد : شوخی می‌کنید ؟

 

پرزیدنت حسین : خیر ! این همان حقیقت تلخی است... که از آن آگاهید آقای رامسفلد.شما مرتکب بزرگترین جنایات تاریخ علیه یک کشور عرب امن و آرام شده اید. ما در سالهای ۱۹۸۰ با یکدیگر ملاقات کردیم. آیا پیشنهادات خود را بخاطر دارید؟

 

رامسفلد : از گذشته صحبت نکنید. ما در حال تجدید نظر در مواضع خود نسبت به شما و چندین قدرتی که در گذشته نسبت به ما شیوه یی خصمانه داشتند هستیم و تصمیم گرفته ایم که با اسلام گرایان میانه رو مذاکره و گفت و گو نماییم و با به قدرت رسیدن آنان از طریق رأی گیری مخالفتی نداریم.از آن مهم تر این که در صدد گشودن باب مذاکره با سازمانهای « تروریستی » مانند حماس،جهاد اسلامی و حزب الله که طرفدار ایرانیان است و همچنین سایر سازمان های بنیادگرا در سراسر جهان هستیم. ما حتی طرحی برای تماس با جنبش طالبان در افغانستان در نظر داریم تا به بررسی امکان مشارکت آنان در قدرت، در برابر تسلیم تسلیحاتشان بپردازیم.

 

پرزیدنت حسین : بدین ترتیب تجدید نظر در روش و رفتار پر از اشتباه خود را آغاز کرده اید ؟

 

رامسفلد : این سیر طبیعی تکوین و تحول رویدادهاست.ما در تلاش برای گسترش دموکراسی در تمام ممالک و جنبش هایی هستیم که تحت استبداد و ستم قرار دارند.

 

پرزیدنت حسین : اگر صادق باشید برایتان آرزوی موفقیت دارم. اگرچه من از هدف واقعی شما آگاهم.اگر براستی صادق بودید، شما و متحدانتان باید این کار را با خروج فوری از عراق آغاز می‌کردید و نیز باید از حمایت و پشتیبانی از « اسراییل » صرف نظر می‌کردید. لیکن می‌دانم که رئیس جمهوری شما خودبین و خود رأی است و واقعیات را نمی گوید.

 

رامسفلد :او رئیس جمهوری است که بر اساس انتخابات دموکراتیک به این مقام رسیده نه یک حاکم خون ریز مانند شما.

 

پرزیدنت حسین : ترور دستاورد شماست و دروغ گویی راه و روشتان.

 

رامسفلد : این پیشنهاد فرصتی تاریخی برای شما به حساب می‌آید. آزاد خواهید شد و ما در مورد هر امری که مربوط به اداره عراق است با شما مشورت خواهیم نمود. چنانچه پیشنهاد را رد کنید این فرصت از دست می‌رود.

 

پرزیدنت حسین : من در جست و جوی فرصتها نیستم. من در جست و جوی راهی برای نجات گردن خویش از طناب داری که برای تمام مردم عراق تدارک دیده اید نیستم. اگر می‌خواستم پیشنهاد روسیه را مبنی بر نجات پسران و نوه ام از شکنجه و عذاب می‌پذیرفتم. من نمی دانم که چه بر سر خانواده و دختران و نوه هایم آمده است ولی باور کنید که بیش از آنکه نگران خود و خانواده ام باشم نگران تک تک شهروندان عراقی و آینده عراق بزرگ هستم. پیش تر از طریق افرادتان به من پیشنهاد کردید که چنانچه اعلام کنم تسلیحات کشتار جمعی به صورت قاچاق به سوریه انتقال داده شده اند مرا آزاد می‌کنید.در آن زمان این پیشنهاد را رد کردم و اکنون نیز دوباره آن را رد می‌کنم.

 

رامسفلد : من نمی خواهم که آن را رد کنید. می‌خواهم در این مورد فکر کنید. ما هم اکنون در حال ادامه تجدید نظر و بازنگری مواضع خود هستیم و می‌خواهیم خونریزی در هر دو طرف متوقف گردد و بدین ترتیب بر اساس منطق قدرت و نه منطق ضعف چنین پیشنهادی را مطرح نموده ایم. ما از جلال طالبانی خواستیم به انکار قصد اعدام شما به عنوان نشانه یی از حسن نیت ما بپردازد. ما آماده تجدید نظر در تمامی مواضع خود در زمینه توافقات و آرایش سیاسی در کل عراق هستیم و می‌خواهیم این موضوع را با شما و افرادتان به بحث بگذاریم.

 

پرزیدنت حسین : آیا آماده خروج هستید یا خیر؟

 

رامسفلد : احتمالا می‌توانیم در این مورد مذاکره کنیم. نیروهای ما به منظور اقامتی طولانی پادگانهایی ساخته اند. ما احتمالا می‌توانیم از خیابانها و شهرها خارج شویم ولی برای مدتی در پادگانها خواهیم ماند.

 

پرزیدنت حسین : به این ترتیب شما علاوه بر صف طویل آلت دستهای خود به بازیچه و آلت دست جدیدی نیاز دارید. خیر آقای رامسفلد.فراموش نکنید که با صدام حسین، رئیس جمهوری عراق صحبت می‌کنید.

 

رامسفلد : ولی شما قدرتتان را از دست داده اید.

 

پرزیدنت حسین : من چیزی ندارم مگر شرافت و شرافت قابل خرید و فروش نیست.

 

رامسفلد : ولی زندگی گرانبهاست.

 

پرزیدنت حسین : زندگی بدون شرافت ارزشی ندارد.شما با لگد مال کردن این سرزمین، حیثیت و احترام عراق را به یغما بردیدو ما شرافت و احترام خود را دوباره بدست خواهیم آورد چه صدام حسین زنده بماند چه به شهادت رسد.

 

رامسفلد : حامیانتان که با آنان گفت و گو و مذاکره نمودیم می‌گفتند که شما اولین و آخرین تصمیم گیرنده بودید.آیا آنها انتظار چنین واکنشی را از شما داشتند؟

 

پرزیدنت حسین : یقینا، آنان می‌دانند که صدام حسین نمی تواند به قیمت زادگاه و شرافتش کوتاه بیاید.

 

رامسفلد : تاریخ شما را مسؤول خونریزی امروز عراق خواهد شناخت.

 

پرزیدنت حسین : البته تاریخ به قضاوت جنایات شما خواهد پرداخت. پیش از آن به شما هشدار می‌دهم که در دیواره های عراق دست به خودکشی خواهید زد و تاوان آن را همینجا خواهید پرداخت. از شما می‌خواهم به لندن بروید و گزارشهای دفتر امور خارجه بریتانیا را مطالعه کنید و در مورد تلاش و مبارزات ملت عراق در برابر دوستان بریتانیایی تان چیزی بیاموزید، همان کسانی که اشتباهات خود را تکرار می‌کنند و دوشادوش شما در جنگ شرکت کرده اند.مردم عراق مردمانی یک دنده و قاطع هستند و از مرگ نمی هراسند. « مقاومت » نیرومندتر از آن است که تصور می‌کنید. بنابراین به شما قول می‌دهم که بیش از اینها نتیجه اعمالتان را خواهید دید.

 

صحيفة الاسبوع حصلت علي محضر الحوار بين صدام ورامسفيلد من مصادر أمريكية  موثوقة، وهذا هو نص المحضر :
في بداية الحديث كان الرئيس صدام يبدو هادئا للغاية،  ربما يكون قد فوجئ بأن ضيفه هو رامسفيلد، إلا أنه لم يبد عليه أي توتر عصبي، بدأ  رامسفيلد الحديث بالقول:
 

­ رامسفيلد: لقد جئت للقائك لأتفاوض معك حول الموقف في  العراق، لقد أجرينا اتصالات مع بعض أنصارك داخل وخارج العراق، وقد نصحونا بأن نستمع  إليك.
 

 صدام  حسين : وماذا تريدون؟ لقد احتلت قواتكم أرض العراق الأبي، واسقطتم نظام الحكم دون  سند من شرعية واعتديتم علي سيادة بلد حر مستقل ذي سيادة، وارتكبتم جرائم سيسجلها  التاريخ ليكون شاهدا علي حضارتكم المخضبة بالدماء، فماذا تريدون بعد كل ذلك.
 ­
رامسفيلد (يحاول أن يكتم غيظه): لا داعي للخوض في الماضي لقد جئت خصيصا لأعرض عليك  عرضا واضحا ومحددا، وأريد أن أسمع منك إجابة واضحة ومحددة.
 

 صدام  حسين (ساخرا) : أظنك جئت للاعتذار وإعادة السلطة للعراقيين.
 ­
رامسفيلد: ليس هناك  ما نعتذر عنه، لقد شكلت خطرا علي جيرانك وسعيت لامتلاك أسلحة دمار شامل ومارست  الديكتاتورية علي شعبك وكان طبيعيا أن نمد أيدينا لشعب العراق لنخلصه من المخاطر  التي واجهته علي مدي أكثر من ثلاثة عقود.

 

 صدام  حسين : أعرف أنك جاهل بالتاريخ، وأعرف أن رئيسك لا يقل جهلا، ولكن يبدو أنكم ظللتم  تكذبون حتي صدقتم أنفسكم، إذا كنت تقصد بجيراننا الكيان الصهيوني فنحن فعلا كنا  نشكل خطرا ونعد العدة لتحرير أرضنا المغتصبة في فلسطين، وهذه أمنية كل إنسان عربي  وليس عراقيا فهذه الأرض عربية وشعبها عربي والصهاينة هم الذين احتلوا الأرض وجاءوا  إلينا من كل أنحاء العالم بمساندتكم أنتم وقوي الاستعمار القديم أما إذا كنت تقصد  الكويت، فأريد أن أسألك: هل انسحبتم من الكويت أم لا؟
 ­
رامسفيلد: هذه قضايا  أمنية، ثم إنه بيننا وبين الكويت ودول الخليج الأخري اتفاقات أمنية.. لقد جئنا بناء  علي طلب منهم، لحمايتهم من تهديداتك.

 صدام  حسين : أليس مضحكا أن يؤتمن الذئب علي الخراف، إن شعب الكويت شعب عربي، والكويت هي  أرض عراقية، ولذلك أدعوك أن تقرأ التاريخ جيدا، وإن كنت علي ثقة أنك لن  تستوعبه.
 ­
رامسفيلد: دعك من هذا الهراء، أنا أعرض عليك...

 صدام  حسين مقاطعا): قبل أن تعرض عليٌî بضاعتك الفاسدة أنا أسألك: هل وجدتم أسلحة الدمار  الشامل في العراق أم لا؟
 ­
رامسفيلد (مرتبكا): لم نعثر عليها حتي الآن، لكن حتما  سنعثر عليها في يوم ما، هل تنكر أنه كانت لديك نوايا لصناعة قنبلة نووية
 

 صدام  حسين  : لم تكن لدينا أسلحة دمار شامل منذ عام 1991 لقد كنا صادقين ونحن نتحدث مع بعثة  التفتيش الدولية، وكنا صادقين في رسائلنا إلي كوفي عنان، وكنتم تعرفون هذه الحقائق،  لكنكم كنتم تبحثون عن أية ذرائع كاذبة لاحتلال العراق واسقاط سلطته  الشرعية.
 رامسفيلد: لقد استقبلنا العراقيون بسعادة بالغة ورحبوا بنا، وكان السبب  هو ممارسات نظامك الدموي علي مدي كل هذه السنوات التي حكمت فيها العراق.

 صدام  حسين  : أرجوك يا سيد رامسفيلد.. كفاك كذبا، فأنتم الذين فجرتم شلالات الدماء علي أرض  العراق، لقد تآمرتم علينا وجئتم ببعض الخونة ليحتلوا السلطة علي أرض العراق  العظيم.
 ­
رامسفيلد: من تسميهم خونة اختارهم الشعب العراقي كقادة له بطريقة  ديمقراطية وانتخابات نزيهة لم تحدث في ظل حكمكم للبلاد.

 صدام  حسين  : لقد عرفت أنكم جئتم بجوقة الخونة وفي مقدمتهم الطالباني، (ضحك ساخرا)، العراق  العظيم يحكمه الطالباني والجعفري، ألا يدعو ذلك للسخرية؟!.. ثم عن أي انتخابات  تتحدث.. هل يجوز أن تجري انتخابات حرة كما تقول في ظل احتلالكم لبلدنا؟ يا سيد  رامسفيلد لقد تعلمنا من التاريخ أن المحتل لن يأتي إلا بأعوانه وعملائه، ثم تريد  بعد كل ذلك أن تقنعني بأن شعب العراق يتمتع بالحرية والديمقراطية، إنك حقا  تهذي.
 ­
رامسفيلد (يكتم غيظه بشدة): أنت معزول ولا تعرف حقائق ما يجري في  الخارج، إن الشعب العراقي تحرر من ظلمك، ولو رأوك أنت أو أيا من رجالك في الشارع  لفتكوا بك..!!

 صدام  حسين  : وأنا أراهنك إذا استطعت أن تعلن عن مكان تواجدك في العراق، لو علمت المقاومة  العراقية بمكانك لما استطعت أن تخرج حيا، إنني أريد أن أسدي نصيحة إلي رئيسك  'الغبي'، عليك أن تبلغها له وهي أن ينقذ ما تبقي من جنوده، إن الموت يحاصرهم من كل  مكان، والتاريخ لن يرحمه.
 ­
رامسفيلد: لقد جئت للحديث معك حول عمليات 'الإرهاب ' التي يحرض عليها رجالك وينفذونها.. لقد قام رجالك مؤخرا بعملية دنيئة استهدفت سجن  أبو غريب، حيث أصابوا وقتلوا أكثر من خمسين أمريكيا، كما أنهم قتلوا عددا من  المقبوض عليهم بتهم مختلفة، إن رجالك يستعينون بالإرهابيين من كل أنحاء العالم وهم  يهددون التجربة الديمقراطية في العراق

 صدام  حسين : وما هو المطلوب بالضبط؟.
 ­
رامسفيلد: أنا أعرض عليك عرضا واحدا وهو أن  يفرج عنك وتختار لنفسك منفي اختياريا في أي بلد تشاء بشرط أن تظهر علي شاشة  التليفزيون لتعلن إدانة الإرهاب وتطالب رجالك بالكف عن هذه الممارسات.

 صدام  حسين: وهل حصلت علي موافقة رئيسك علي هذا العرض؟
 ­
رامسفيلد: نعم هذا العرض تم  الاتفاق عليه في جلسة شارك فيها الرئيس ونائبه ووزيرة الخارجية ورئيس جهاز  الاستخبارات، وقد كلفت بإبلاغك بهذا العرض.
 

 صدام  حسين : إنه ثمن بخس.
 ­
رامسفيلد (بلهفة): مستعدون أيضا لإشراك عناصر مقربة منك في  الحكم.
 

 صدام  حسين : وماذا أيضا؟
 ­
رامسفيلد: سنقدم لك إعانة مالية محترمة وسوف يحفظ أمنك وأمن  أسرتك في البلد الذي ستختاره.

 صدام  حسين: هل تريد أن تسمع شروطي؟.
 ­
رامسفيلد: يا حبذا.
 

 صدام  حسين (بلغة فيها كثير من الغرور والتعالي): أنا أريد أولا منك أن تحدد لي جدولا  زمنيا للانسحاب من العراق، وأن تلتزم به حكومتكم أمام العالم، وأن تبدأوا عملية  الانسحاب علي الفور.
وأنا أطلب ثانيا.. الإفراج فورا عن كافة المعتقلين  العراقيين والعرب في السجون التي أقمتموها أو تلك التي قيدتم فيها حرية عشرات  الألوف من شرفاء العراق.
وأطلب ثالثا منكم.. التعهد بتقديم التعويضات الكاملة عن  الخسائر المادية التي لحقت بالشعب العراقي من جراء عدوانكم علي بلدنا منذ أم  المعارك في عام 1991 وحتي اليوم، وأنا أقبل بالاستعانة بلجنة دولية وعربية لتقدير  هذه الخسائر.
وأطلب رابعا.. أن تردوا الأموال التي نهبها رجالكم من خزائن العراق  ونفطة خاصة هذا المجرم بريمر وأزلامه من الخونة والمارقين.
وأطلب خامسا.. إعادة  الآثار التي سرقتموها وسلمتوها لمافيا الآثار، فهذه كنوز لا تقدر بمال الدنيا،  لأنها تحمل تاريخ العراق وحضارته صحيح أنكم لا تملكون حضارة ولا تاريخا وأن عمر  بلدكم لا يتجاوز بضع مئات من السنين، ولكن كل ذلك لا يجب أن يبرر سرقاتكم وحقدكم  علي حضارة العراق وثروة العراق.
وأطلب سادسا.. أن تسلموني أسلحة الدمار الشامل  إذا كنتم قد عثرتم عليها وأن تعيدوا إلينا حياة كل الشهداء الذين أزهقت أرواحهم،  وأن تردوا شرف الماجدات العراقيات الذي سلبتموه.
 ­
رامسفيلد: هل هذا نوع من  السخرية؟
 

صدام  حسين  : لا، بل هذه هي الحقيقة المرة، التي تعرفونها.. يا سيد رامسفيلد أنتم ارتكبتم أكبر  جريمة في التاريخ ضد بلد عربي مسالم.. لقد التقينا سويا في الثمانينيات، هل تذكر  عروضك؟
 ­
رامسفيلد: دعنا من الماضي، نحن بصدد إعادة تقييم مواقفنا منكم ومن  العديد من القوي التي ناصبتنا العداء في الماضي، نحن قررنا أن نتحاور مع الإسلاميين  المعتدلين، وليس لدينا مانع في وصولهم للسلطة عبر صندوق الانتخاب بل الأهم من ذلك  أننا قررنا أن نفتح قنوات للحوار مع منظمات 'إرهابية' مثل حماس والجهاد وحزب الله  الموالي لإيران، وأيضا منظمات أصولية أخري في العالم كله، بل حتي لدينا مشروع  للاتصال بحركة طالبان في أفغانستان لدراسة مشاركتها في السلطة مقابل التخلي عن  السلاح.

 صدام  حسين  : إذن بدأتم تعيدون التفكير في نهجكم الخاطئ؟
 ­
رامسفيلد: إنه التطور الطبيعي  للأمور، نحن نسعي إلي نشر الديمقراطية في كافة البلدان والحركات الخاضعة  للاستبداد.
 

 صدام  حسين : أفلحتم إن صدقتم، أنا أعرف حقيقة أهدافكم، وإذا كنتم صادقين حقا فعليكم أن  تبدأوا فورا أنتم وحلفاؤكم الانسحاب من العراق، وعليكم أيضا أن تراجعوا موقفكم  الداعم لإسرائيل. إنني أعرف أن رئيسك عنيد ومكابر وليس صادقا.
 ­
رامسفيلد: إنه  رئيس ديمقراطي منتخب، وليس حاكما دمويا مثلك.

 صدام  حسين  : الإرهاب صناعتكم والكذب أسلوبكم.
 ­
رامسفيلد: إن هذا العرض هو فرصة تاريخية لكم،  سنفرج عنك وسنتشاور معك في كل ما يخص شئون الحكم في العراق، إذا رفضت هذا العرض  فالفرصة لن تعوض.

 صدام  حسين : أنا لا أبحث عن الفرص، ولا أبحث عن طريق لإنقاذ رقبتي من حبل المشنقة التي  نصبتموها للعراق كله، لو أردت ذلك لقبلت بالعرض الروسي وأنقذت ولديٌ وحفيدي من  الشهادة، أنا لا أعرف ما هو مصير أسرتي وبناتي وأحفادي، ولكن ثق أنني مهتم بكل  مواطن عراقي وبمستقبل العراق العظيم أكثر من اهتمامي بنفسي وأسرتي.
لقد سبق أن  عرضتم عليٌ قبل ذلك عن طريق رجالكم أن أقرٌ بأن أسلحة الدمار الشامل هربت إلي سوريا  وقلتم إن الثمن هو الافراج عني، فرفضت وها انذا أكرر الرفض مرة أخري.

 ­
رامسفيلد: أنا لا أريد منك رفضا، أنا أريد منك التفكير، نحن نعاود تقييم مواقفنا في  الوقت الراهن، نحن نريد وقف الدماء التي تتدفق من كلا الجانبين، ولذلك يأتي عرضنا  من منطق القوة وليس من منطق الضعف.
لقد طلبنا من جلال الطالباني أن يدلي بتصريح  ينفي فيه أية نوايا لإعدامكم كبادرة حسن نوايا منا، ونحن لدينا استعداد لمراجعة  موقفنا كاملا من العملية السياسية في العراق بأكملها وأن نتحاور معك ومع رجالك في  هذا الأمر.
 

 صدام  حسين : هل أنتم مستعدون للانسحاب أم لا؟


­
رامسفيلد: يمكن أن نبحث إعادة  الانتشار، إن قواتنا أعدت قواعد للبقاء فترة طويلة يمكن أن ننسحب من الشوارع والمدن  ولكن سنبقي في القواعد لفترة من الوقت.
 

 صدام  حسين : إذن أنتم تريدون عميلا جديدا يضاف إلي هذا الطابور من العملاء، لا يا سيد   رامسفيلد.. لا تنس أنك تتحدث مع صدام حسين رئيس دولة العراق

.
­
رامسفيلد: لكنك  خسرت السلطة.

 صدام  حسين : لم يبق لي سوي الشرف، والشرف لا يباع ولا يشتري.
 ­
رامسفيلد: لكن الحياة  لها قيمة لا تقدر.
 

 صدام  حسين : لا قيمة للحياة بدون الكرامة، وأنتم سلبتم العراق كرامته عندما دنستم أرضه  وسوف نسترد كرامتنا سواء بقي صدام حسين أو استشهد.
 ­
رامسفيلد: إن أنصارك الذين  تحاورنا معهم قالوا لنا إنك صاحب القرار الأول والأخير، هل كانوا يتوقعون رد  فعلك؟
 

 صدام  حسين : بالقطع هم يعرفون أن صدام حسين لايستطيع أن يتراجع علي حساب وطنه  وكرامته.
­
رامسفيلد: التاريخ سيحملك مسئولية الدماء التي تسال في  العراق.

صدام  حسين : بل التاريخ سيحاكمكم علي جرائمكم.. لقد حذرتكم من قبل وقلت لكم ستنتحرون علي  أسوار بغداد، وها أنتم تدفعون الثمن، أرجوك أن تذهب إلي لندن وتقرأ سجلات وزارة  الخارجية البريطانية لتعرف بعضا من ملامح كفاح الشعب العراقي في مواجهة أصدقائكم  البريطانيين الذين تكررون أخطاءهم وتشركونهم معكم.. الشعب العراقي شعب عنيد ولا  يخاف الموت.. والمقاومة أقوي مما تتصورون ولذلك أبشركم بالمزيد

 

http://www.alnoha.com/read/tufa9eel.htm

صحيفة الاسبوع 2/5/2005 (مجله مصری)

 

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

  

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 20 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: رحمت محمدي]  [  ]  
من در درايت و آزاد انديشي همنشين بهار، ترديدي ندارم، شايد در مورد مساله فاتحه خواندن براي شاه يك مقدار من كج فهمي كرده باشم، چرا كه با فرهنگ مذهبي نا آشنا نيستم و مي دانم از نظر مومنان خواندن فاتحه براي «اهل قبور» هنگام گذر از گورستاني يا از كنار گورستاني امريست كه ثواب دارد. اما به گمان من جنايتكاراني كه ملتي را تحقير مي كنند و نفس آنها را مي برند، اينان بعد از مرگشان هم نبايد، بخشوده شوند. همنشين بهار از درگير با شاه و شيخ دروني هر كسي سخن گفته است. اين درك مال كساني است كه مثل خود او درد آزادي و احترام به منزلت انسان را دارند و فهم اين را دارند كه شاه و شيخي ممكن است در درونشان و وجود داشته باشد، برخي هستند كه در عمل هدف را فراموش كرده اند، سالهاست كه فراموش كرده اند، با ادعاهايي در «آزادي ستاني» كه در عرش نمي كنجد، بارها نشان داده اند كه تكير شاه تحجر امام را با هم دارند. به هر حال انتقاد من بيشتر از همين جنبه بود كه بايد با ديكتاتورهاي زنده و مرده، غير قابل انعطاف و گذشت بود.   

[تاریخ ارسال: 19 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [  ]  
از راه دور و با قلبی نزدیک به شما سلام میکنم و اجازه می خواهم به دو هموطن عزیزی که در همین ستون نظراتشان موجوداست، پاسخ بدهم.
***
کاربر محترمی فرموده اند:
"در مقاله «اگر کاسترو به صدام گوش کرده بود»، نويسنده در ميان کسانی که به قول خودش برای استراتژی جديد جورج بوش ، سر و دست می شکنند يک سری نام های الَکی رديف کرده و کنار نام آقایان ديک چينی و اهود اولمرت قرار داده است. برای مثال عرض کنم اسم يکی را "شاهزاده بندر بن سلطان" !! ذکر کرده!!اين آقا تصور نمی کند که آخر چطور اسم شاهزاده سعودی می تواند اسم فارسی "بندر" باشد!! و چطوری می شود بندر که لغت فارسی است وصل کرد به عربی و آنهم "بندر بن سلطان" !! اين توهين به خواننده است. بنده تعجب دارم چرا هيچکدام از کاربران اين دروغ جناب نويسنده را برملا نکردند؟ همين اشتباه فاحش نشان می دهد که ...
اينگونه مقالات به جوانان ما آموزش غلط می دهد..."

با تشکر از ایشان که با ارسال ایمیل هم لطف فراوان کرده اند، اجازه می خواهم به نکات زیر اشاره کنم: 1- بندر که اعراب به آن «المیناء»، «المرسی»،و «المَحطَه» نیز می گویند، ویژه زبان فارسی نیست.
2- در کشور عربستان خیلی ها نامشان "بندر" است و "بندر بن سلطان" فرد بسیار مشهوری در این کشور است .
3- شاهزاده بندر بن سلطان عبدالعزيز، که حرمسرای او با پانزده اتاق خواب و شانزده حمام ،در ُکلرادوی آمریکا، یکی از گران ترین خانه های جهان بود و حدود 135 ميليون دلار فروش رفت - سفير سابق عربستان در آمريكا بود که نزدیک به 22 سال همدم و همراز جمهوری خواهان و یار غار امثال جورج بوش و دیک چینی وسهامداران شرکت های نفتی متعلق به اين دو خانواده است.
4- علي لاريجاني که چند روز پیش به عربستان رفته بود از جمله با
وی، که بالاترین مقام امنیتی سعودی و چشم و گوش ملك عبدالله، پادشاه عربستان است و بر خلاف شاهزاده ترکی الفیصل خواهان حمله نظامی گسترده آمریکا (و عربستان!) به کشور ماست، دیدار کرده بود.
5- بندر بن سلطان در توافق با آمريكا و اسرائيل براي عمليات مخفيانه سيا در لبنان نیز نقش فعالی داشته است.
6- او در واقع همه کاره عربستان سعودی است و در همه جا و همه چیز به نفع جورج بوش دخالت میکند .
در محافل سياسی آمريکا او را به طنز " بندر بوش" ميخوانند.
7- در کتاب (و نیز فیلم) فارنهايت 11/9 ، مايکل مور نيز جزييات جالب توجهی در مورد روابط نفتی و نيز روابط بسيار نزديک خانوادگی بندر و بوش، از جمله در جريان تحقيقات و نقل و انتقالات مربوط به 11 سپتامبر داده شده است.
8- "باب وود وارد" ، روزنامه نگاری که واتر گيت را افشا کرد، در کتاب پر سر و صدای اخير خود در مورد اشغال عراق نوشت: "جرج بوش قبل از اين که حمله به عراق را به وزير خارجه خود کالين پاول اطلاع دهد، آن را با شاهزاده بندر بن سلطان در ميان گذاشت."
9- در همين کتاب آمده است بندر در آستانه انتخابات نوامبر 2004 بهای نفت را پائين آورد فقط و فقط به این دلیل که بوش انتخابات را بَبرد و نیروهای بیشتری به عراق و...بفرستد.
10- بله، غول های تسليحاتی، شرکت های غارتگر چندملیتی و افرادی چون "شاهزاده سعودی، بندر بن سلطان"، "فردريک کاگان"، "جک کين"، "دیک چینی" و "اهود اولمرت" و البته امثال آقای مناشه امیر...برای استراتژی جدید بوش سر و دست می شکنند.
*********
کاربر محترمی هم فرموده بودند: (در ادامه عزاداری برای صدام ) "... چشم ما به مقاله همنشين بهار در ديدگاه روشن شد كه قبلا اظهار علاقه كرده بود فاتحه يي بر سرقبر شاه بخواند."، شايد منظور این دوست محترم مقاله ای است که سال گذشته با عنوان "شاه، پيش از آنکه برود رفته بود" ــ نوشته بودم. با تشکر از ايشان اجازه می خواهم قسمت پايانی آن مقاله را اينجا بياورم.

"بهترین فرزندان مردم قربانی استبداد می شدند ، امثال دکتر اعظمی، قادر شریف، سعید محسن ، مهرنوش ابراهیمی و شکرالله پاک‌نژاد... فدا می‌شدند... هیچ روز و شبی نبود که در کمیته به اصطلاح ضد خرابکاری شاه فریاد زندانی های زیر شکنجه به گوش نرسد، هیچ روزی ...

امّا همیشه به خودم نهیب زده‌ام میدان دادن به کینه ها ُگلِِ وجود آدمی را َپرَپر می‌کند . به جای لعنت به تاریکی ، شمعی برافروزیم. کیست که ادعا کند هر لحظه با شاهی و شیخی در درون خویش درگیر نیست ؟

شاهنشاه مدت ها پیش از ۲۶ دی سال ۵۷ ، از ایران رفته بود! روزی که امثال روزبه و حنیف نژاد و جزنی و شعاعیان...به خاک افتادند رفته بود ! ۱۷ شهریور ۵۷ رفت که رفت... با این حال تصمیم گرفتم مصر را ببینم تا علاوه بر اهرام و ابو سمبل و موزه ای که مومیائی فرعون در آن است... ــ مسجد الرفاعی، سر مزار شاه بروم و رفتم. بگذریم که بر خلاف قبر تنها و مظلوم دکتر شریعتی در سوریه، و مزار شهیدانی که اینک سنگ قبرهایشان را هم می شکنند ــ آرامگاه او َدبَدَبه و َکبَکبه داشت، اما مرا پاک در خود فرو برد. نمی توانم روی ستم بزرگی که در عصر او به فرهنگ ورزان جامعه رفت ، خط بکشم. ذره المثقالی هم در جنایات اداره سوم ساواک تردید ندارم...با اینکه ظلم و جور بي َحد رژيم آخوندي که شکنجه گران ساواک را هم انگشت به دهان نموده ، ستم نظام ِ پيشين را کمرنگ کرده ولي واقعيت اين است که بخصوص پس از ۲۸ مرداد به اين سو که کنسرسيوم غارتگر نفت بيداد مي‌کرد ، رژيم شاه بزرگترين َسّد ِ شکل گيري نهادهاي دموکراتيک بود. ظلمات پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و ُملا ُخورشدن ِ آنهمه رنج و شکنج ــ فقط در گواِدُلوپ و آخرين بازی ماهرانه کارتر و فقرعنصرذهني ــ ریشه ندارد ، به ستم رژيم پيشين نيز مربوط است. منهای شهدای ُبزرگواری چون دکتر ارانی و وارطان و... تنها از حماسه سياهکل تا حول و حوش انقلاب، ۴۶ نفر از زندانيان سياسی در زير شکنجه های ساواک شاه جان دادند ، اما...در مسجد الرفاعی از صمیم قلب برای شاه فاتحه خواندم ( و در حقیقت برای خودم که هر دم با گرگ و روباه و موش درگیرم.)

آرزو کردم هيچ شاهی و شیخی و شهنشاهشیخی تحت هيچ عنوانی، «آزادی خلاقيت» را که قلم‌های مقدس ديکته ناپذير، تنها پرتو کوچکی از آن است ، چشم نزند، هیچکس بر ذهنيت عاطفي و مذهبي مردم پاک ما سوار نشود، آزادى کامل نقد مذهب و نيز نقد « هيستری ِ ضد مذهبی «، در سطح جامعه به رسميت شناخته شود و بالا تراز همه دين از دولت جدا باشد وجز ستم و استثمار هيچ ُکفري به رسميت شناخته نشود... آرزو کردم این حکومت پلید که هر مویش یک ساز می‌زند « ویقولون بافواهم ما لیس فی قلوبهم » به دست توانای مردم ایران سرنگون گردد، مردمی فرهیخته، که خدائی جز عشق، و شیطانی جز انتقام گیری ندارند ...

********
با کمال احترام همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 19 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: رحمت محمدي]  [  ]  
كاربران محترمي كه مايل به اظهار نظر در مورد نوشته يي هستند اگر لطف كنند، در مورد مساله يا اطلاعات غلطي كه فكر مي كنند نويسنده ممكن است در مطلب خود آورده باشد.نظر بدهند، يا بر اساس مطالغات قبلي و يقني كه از اطلاعات خود دارند نظر بدهند يا زحمت كمي تحقيق را به خود بدهند. كار بري كه در مورد بكار بردن اسم شاهزداده بندر بن سلطان مقاله نويس محترم را مورد انتقاد قرار داده است در اين مورد تنبلي به خرج داده است. ايشان براي اطمينان در اين مورد كافي است كه در گوگل فارسي اسم شاهزاده بندر بن سلطان را تايپ بكند تا ببيند كه كه چه تعداد مرجع خبر همراه اين اسم ظاهر مي شود. ممكن است بندر در زبان عربي معني ديگري داشته باشد ممكن است با همان معني فارسي آن در زيان عربي به عنوان اسم بكار گرفته شده باشد، در بين تاجيكها و افغانها، گاه اسم روزهاي هفته براي مردان انتخاب مي شود. انتقاد و اتهام در اين زمينه به همنشين بهار ناوارد و اگر نويسنده انتقاد آدم صادقي باشد، يك معذرت خواهي به ايشان بدهكار است.   

[تاریخ ارسال: 19 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: بهرام شاهرودی]  [  ]  
در مقاله ای که با عنوان "اگر کاسترو به صدام گوش کرده بود" در سايت شما درج شده، نويسنده در ميان کسانی که به قول خودش برای استراتژی جديد جورج بوش ، سر و دست می شکنند يک سری نام های الکی رديف کرده و کنار نامهای آقای ديک چينی و آقای اهود اولمرت قرار داده است. برای مثال عرض کنم اسم يکی را "شاهزاده بندر بن سلطان" !! ذکر کرده!! (منظور بنده اوائل مقاله ، زير عنوان "پيش درآمد استراتژی جديد جورج بوش" می باشد.)
اين آقا تصور نمی کند که آخر چطور اسم شاهزاده سعودی می تواند اسم فارسی "بندر" باشد!! و چطوری می شود بندر که لغت فارسی است وصل کرد به عربی و آنهم "بندر بن سلطان" !! اين توهين به خواننده است.
بنده تعجب دارم چرا هيچکدام از کاربران شما اين دروغ جناب نويسنده را برملا نکردند؟ همين اشتباه فاحش نشان می دهد که جنابعالی مسئول هستيد مقالاتی که بدستتان می رسد اول بسنجيد و بخوانيد.
بخصوص که اينگونه مقالات به جوانان ما آموزش غلط می دهد. با عرض احترام بهرام شاهرودی
  

[تاریخ ارسال: 18 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: رحمت محمدي]  [  ]  
با آرزوي موفقيت براي لادن در تهيه تزشان راستش من اصلا از عكس لاي اين مقاله كه صدام را خندان بازندانبانانش نشان مي دهد كمي گزيده شدم. چون زير عكس هيج توضيحي داده نشده اما كنارش در توصيف لحظه هاي رويا رويي صدام با مرگ نوشته شده است و خواننده يي كه زياد كارش دنبال كردن اخبار نيست، ممكن است گمان كند كه اين چهره خندان مال زمان اعدام است. البته در مقاله اطلاعات زيادي جمع آوري شده كه مي تواند براي هركسي با هرديدي كه به مساله داشته باشد، قابل استفاده باشد و از اين بابت دست نويسنده درد نكند اما، چيزهاي مثل مورد اين عكس در اين مقاله هست. به هر حال بايد توجه داشت درست است كه مسائل تاريخي را بايد در ظرف زمان وشرايط خودش بررسي كرد، اما براي يك آدم آزادي كش مثل صدام نبايد سر سوزني جاي احساس احترام در دل باقي گذاشت. كساني كه در زمان سقوط شاه 25 سالگي را پشت سرگذاشته بودند و اگر كمي اهل سياست بوده باشند مي دانند كه رژيم شاه درست است كه ساوك مخوفش را داشت اما به اندازه رژيم صدام متمركز و بسته نبود، اما براي او هم نبايد احساس فاتحه خواني بر سرقبرش را به دل راه داد.   

[تاریخ ارسال: 18 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: ناهید]  [  ]  
در پایان این مقاله سئوالی به این مضمون طرح شده بود: چرا "جورج دبلیو بوش" در نطق "استراتژی جدید برای عراق" آگاهانه از کلمه خلیج، و نه خلیج فارس، اسم برد؟ بله او قبلا همیشه از Persian Gulf یعنی خلیج فارس یاد میکرد - خب معلوم است چرا؟ آقای بوش میخواهد بخصوص دل عربستان و امارات عربی را به دست آورد تا آنها به بهانه دفاع از سنی های عراق در برابر ایران و شیعیان، به عراق نیرو بفرستند و ضمنا برای طرح این دو کشور که دارند برای تنگه هرمز جایگزین پیدا میکنند، تشویق شوند و این باجی است که بوش از کیسه خلیفه می بخشد.

البته سال گذشته نشريه نشنال جئوگرافيک (National Geographic) در امريکا ــ که از اعتباری جهانی در دانش جغرافيا برخوردار است ــ اطلس جديدی از جهان منتشر کرد. اين نشريه در آن اطلس در مقايسه با اطلس پيشين خود حدود 17 هزار تغيير اعمال کرده است که از جمله اين تغييرات، قراردادن نام غيرحقيقی «خليج عربی» در داخل پرانتز در مقابل نام «خليج‌فارس» است. ايرانيان در دفاع از خاک و هويتشان در جهان، فعاليتهای بسياری به عمل آوردند. به کاربردن کلمه خلیج، بدون نام کامل و درست آن، «خليج‌فارس» عملی غيرمنصفانه و خصمانه بوده که ابرقدرت‌های جهان برای ايجاد نفاق و اختلاف جهت تسلط و دستيابی بر اين منطقه استراتژيک و ثروتمند نفتی، برنامه‌ريزی و طراحی کرده‌اند؛
اصطلاح «خليج عربی» را، برای نخستين‌بار، يکی از نمايندگان سياسی انگليسی در خليج‌فارس به‌نام «رودريک اوون» پس از مصادره اموال شرکت نفت انگليس و ملی شدن نفت ايران، در کتاب «حباب‌های طلايی خليج عربی»، به قصد تفرقه بين ايران و کشورهای عرب به کار برد و سپس در ميان ديگران و به‌ويژه رهبران افراطی منطقه رايج گشت. متاسفانه بعد از نطق آقای بوش بنده ندیدم که سلطنت طلبان و یا گروه مجاهدین خلق،و دیگر نیروهایی که میگویند ایران را دوست دارند از شیطنت رئیس جمهور آمریکا گزیده شوند.
  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: لادن]  [  ]  
با تشکر از شما که ارزیابی مرا هم مطالعه می کنید. من دارم تزم را در مورد صدام حسین می نویسم و به همین دلیل تقریبا تمام مقالاتی که پس از اعدام صدام به زبان فارسی نوشته شده یکی یکی خوانده ام و نیز نوشته های با ارزش آقای نادر وهابی را.

بسیار خوشحال شدم وقتی این مقاله را دیدم چون برای اولین بار به تکاتی برخوردم که در نوشته های مشابه نبود. در نظر پیشین آقای رحمت محمدي ، جوری نوشته اند که انگار تمام این مقاله یعنی، {اگر صدّام، به «کاسترو» گوش کرده بود...} تعریف و تمجید از صدام حسین است. اتفاقا ارزش این مقاله به خاطر این است که از یک بُعد به مسئله عراق و صدام نگاه نکرده است. من آنرا به دقت خواندم و احساس نظردهنده قبل را نداشتم. نویسنده ضمن برشمردن نکات مثبت و واقعی در مورد عراق و شخص صدام، استبداد حزبی را به دقت زیر سئوال برده است.از تیتر مقاله که به صدام می زند، بگیر تا توضیحاتی که جا به جا در خود متن آمده. برای نمونه: زیر عنوان «در شقاوت اشغالگران و نوکران شان هيج ترديدی نيست، اما...» اضافه نموده (از خود مقاله کپی کرده ام.)
"اگر نخواهيم تنها يک روی مسئله را ببينيم، نبايد ندانم کاری های حزب بعث و مسئوليت خود صدام را که آنهمه فاجعه آفريد و به دشمنان هردو ملت ايران و عراق امکان و فرصتِ ضربه زدن داد، با امّا و اگر توجيه و ماست مالی کنيم." همچنین توضیح داده که در جنگ ایران و عراق و نیز مسئله کویت، صدام و حزب بعث در دام نقشه های آمریکا و غرب افتادند.در همین مقاله آمده: "صدام...با کنار زدن رقبا و تصفيه های بعضاً بيرحمانه و خونين، با هراس افکنی و جّوسازی ِامن العام (مخابرات و پليس مخفی)، با آشنائی به روحيه و روانشناسی مردم عراق، و البته با موقع شناسی و هوشياری ــ کشمکش درون حزب را به سمت برکناری حسن‌البکر هدايت کرد و خودش را بالا کشيد. او تبليغ می کرد که حکومت بعثی، تجلی کامل فرهنگ غالب در عراق است.
واين حضور غيردموکراتيک را از نظر داخلی با توضيح اينکه بر قالب های فکری ـ ارزشی تاريخ عراق تکيه دارد ـ توجيه می کرد...به اشتباهاتش اشاره نمی کرد و خودش را هیچوقت از تا نمی انداخت و به جای توجه به توطئه امثال رامزفلد که هیزم بیار معرکه بودند و می خواستند سر به تن هر دو ملت ایران و عراق نماند، وقت و بی وقت به افسرانش مِدآل شجاعت می داد!...او نیز اهل مبالغه و خودبزرگ بینی و از سوی دیگر اهل کوچک شمردن دشمن بود. آمار تلفاتی که دستگاه تبلیغاتی اش در جنگ هشت ساله اعلام می کرد گاها از صَدمه دیدن یکی دو جیپ ارتشی و چند مجروح و یکی دو سربازی که جان شان را از دست داده بودند، تجاوز نمیکرد!..." در همین نوشته ضمن اینکه نشان داده صدام با ادبیات اعراب جاهلی، عرب بودن را یک فضیلت می شمرده و عجم ستیز بوده ،این صفت زشت او را که هر مخالفی را جاسوس و مزدور خطاب می کرد و به بیگانه و بیگانگان ربط می داد، زیر سئوال برده است و کیش شخصیت او را که همه جا دلش می خواسته مطرح باشد، شرح داده و به وضوح گفته: عراق ِصدام حسين خالی از سايه های يک خفقان پنهان نيود و بسياری از عراقی ها کنترل راديو ــ تلويزيون، مطبوعات و محدوديت استفاده از ساتالايت و اينترنت و... را سمبل روشن استبداد می دانستند، اکثریت کردهای عراق که از آخوندها نيز دل خوشی نداشتند، دولت صدام را از خودشان نمی دانستند، و غالب روشنفکران در منگنه های نامرئی بودند...،
در پایان بخش دیگری از پیام کاسترو را پیش از آغاز جنگ که ببرای صدام فرستاده بود و در این مقاله نیامده اضافه میکنم. کاسترو خطاب به صدام می نویسد: کاسترو در آن پیام، به صدّام گفته بود:
ـ با ایران، جنگ مکن. این بی عدالتی است. و این کاری که تو برای آمریکایی ها و به حساب آن ها انجام می دهی، کوچکترین سپاسگزاری و قدردانی یی را از جانب آن ها نصیب تو نخواهد کرد.





  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: شیخ جعفر قندی شهدیقی]  [  ]  
نظر استاد ارجمند و فاضل جناب آقای همنشین بهار از هر نظر قابل تامل و تدبر است. هم از نقطه نظر سیاسی و هم اجتماعی و باید حال که مرحوم صدام حسین به دست عمله ظلم و اکره جور از دنیا رفته است حقایق را به دیده روشن نظاره کرد و بنده به تبع سالیان دراز درس حوزوی که خوانده ام شما را که مخالف نظرات اقای بهار هستید به زوایای فلسفی قضیه هم توجه می دهم که بجاست تامل بفرمائید که: صدام بر نطع فلک و اراده الهی بازیچه ای بیش نبود که شارع الهی فرموده اند:فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء (
خدا هر کس را بخواهد گمراه و هر کس را بخواهد هدایت می‏کند. یا می‏گوید: قل اللهم مالک الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تذل من تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی قدیر/بگو ای خدا ای صاحب قدرت تو به آن کس که بخواهی فرمانروایی می‏دهی و از آن کس که بخواهی باز می‏ستانی; هر که را بخواهی عزت می‏دهی و هر که را بخواهی خوار می‏سازی; خوبی در دست توست، همانا تو بر هر چیز توانایی.پس در نهایت فلسفی قضیه اگر یک خدائی باشد هم اوست که از بخت النصر گرفته تا صدام حسین و از ابو سفیان گرفته تا آیه الله خمینی به دلائل خاص خودش حکومت و فرمانروائی می دهد و نمی شود فکر کرد که اراده الهی در قضایای تاریخی مدخلیتی ندارد.
یا آنجا که می‏گوید:ان الله هو الرزاق ذوالقوه المیتن . همانان خداوند تنها کسی است که روزی دهنده صاحب نیروی محکم است‏و یا می‏گوید: و فی السماء رزقکم و ما توعدون. از این رو این تقسیم غلط است که بگوییم چه چیز فعل خدا است و چه چیز فعل خدا نیست و آنچه صدام نمود در مشیت الهی منقوش بود یا نبود یا اساسا قضیه شیطان رجیم و ان قضیه اخراج آدم ابوالبشر از بهشت طرح و نقشه الهی نبود چه برسد به صدام حسین و آنکه اگر چیزی و فعلی به خدا نسبت داده شد بگوییم پس آن چیز فعل مخلوق نیست و اگر به مخلوقات نسبت داده شد بگوییم پس آن چیز فعل مخلوق است و فعل خدا نیست میان خالق و مخلوق تقسیم کار غلط است که مولانا فرموده است:ما همه شیران ولی شیر علم/حمله مان از باد باشد دمبدم ودر تخف العقول صفحه 468 ضمن حدیث مفصلی از امام هادی که می‏نماید رساله‏ای است که امام در موضوع جبر و تفویض و عدل به گروهی از شیعیان نوشته است.می‏نویسد: شخصی از حضرت امیرالمومنین علی از قدرت و استطاعت‏سوال کرد که آیا انسان قدرت و استطاعت دارد و کارها را با قدرت واستطاعت‏ خود می‏کند یا فاقد قدرت و استطاعت است؟ و اگر قدرت و استطاعت دارد وکارها را با حول و قوه خود می‏کند پس دخالت‏خداوند در کاری که انسان به قدرت و استطاعت‏خود می‏کند چگونه است؟ از متن حدیث چنین استفاده می‏شود که سوال کننده معتقد بوده که انسان دارای قدرت و استطاعت هست و کارها را با قدرت و استطاعت‏خود می‏کند; بنابراین دخالت تقدیر الهی برایش غیر مفهوم بوده‏است. امام به او فرمود سالت عن الاستطاعة، تملکها من دون الله او مع الله؟ تو از استطاعت‏سوال کردی آیا تو مالک این استطاعت هستی به خودی خود بدوندخالت‏خداوند صاحب این استطاعتی یا با شرکت‏خداوند صاحب آن هستی؟ سوال کننده در جواب متحیر ماند چه بگوید. امام فرمود: اگر مدعی شوی که تو و خدا با هم صاحب این استطاعت و قدرت هسیتد همین الان تو را می‏کشم زیرا خود را شریک خدا و همدوش و همکار با خدا فرض کرده‏ای و این کفر است) و اگر بگویی بدون خدا صاحب این استطاعت هستی باز تو را می‏کشم (زیرا خود را مستقل و بی نیاز از خدا فرض کرده‏ای; این نیز کفر است، زیرا استقلال در هر شانی از شوون مستلزم استقلال در ذات و منافی با امکان ذاتی و مستلزم وجوب ذاتی است). سائل پرسید پس چه بگویم؟ فرمود: انک تملکها بالله الذی یملکها من دونک فان یملکها ایاک کان ذلک من عطائه وان یسلبکها کان ذلک من بلائه هو المالک لما ملکک و القادر علی ما علیه اقدرک. توبه مشیت و اراده حق صاحب استطاعت می‏باشی، در حالی که در همین حال خداوند صاحب مستقل این استطاعت است. (یعنی تو صاحب این استطاعتی اما صاحب متکی به غیر و غیر قائم به ذات;و اما او صاحب همین استطاعت است اما صاحب متکی به غیر و غیر قائم باذات و غیر متکی به غیر.) اگر به تو استطاعت می‏دهد این استطاعت تو عطیه اوست واگر از تو سلب می‏کند تو را در بوته آزمایش قرار می‏دهد. در عین حال باید بدانی آنچه به تو تملیک می‏کند در عین اینکه به تو تملیک می‏کند خودش مالک اوست تو را به هر چه قادر می‏سازد باز تحت قدرت خود اوست و از تحت قدرت او خارج نمی‏شود. خلاصه مضمون حدیث این است که هر اثری در عین اینکه به مؤثر خود مستند است‏به خداوند مستند است; اگر آن اثر را به فاعل و موثر عادی و ربیعی وی نسبت دهیم او را به فاعل غیر قائم بالذات او نسبت داده‏ایم خداوند به موجودات خاصیت تاثیر و امکان تاثیر می‏دهد و عطا می‏کند اما عطا و تملیک کننده یا بخشنده و تا از ملکیت او خارج نشود به ملکیت دیگری در نمی‏آید اما تملیک و اعطای خداوند با حفظ و بقای مالکیت‏خداوند منافات ندارد، بلکه شانی از شوون و مظهری از مظاهر مالکیت‏خداوند است. خداوند به همه اشیاء تاثیر و اثر می‏بخشد و تملیک می‏کند و در عین حال خود مالک بالاستقلال همه تاثیرها و اثرهاست.البته اینها بعد فلسفی قضایاست که باید در یک نظر واسع به ان توجه نمود و گرنه در امورات مربوط به سیاسیت ما راه خود را رفته و دیکتاتورها را باید از مسند به زیر بکشیم چنانکه من به عنوان یک عالم به علوم اسلامی اگرچه معتقدم در نهایت سر رشته تمام کارها در دست باریتعالی است ولی ما باید کار خود را انجام اده و من جمله این حاکمان پلید جمهوری شرارت را از منبر به زیر کشیده و به مجازات برسانیم که البته این هم کار خداست.این هم را گفتم که از جمله توجه بکنید که صدام بیچاره بر نطع سرنوشت بازیچه ای بیش نبود و حرف اخر حرف حصرت خیام است و بس.خداوند متعال انشالله همه را یاری بفرماید.
  

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: رحمت محمدي]  [  ]  
صدام روز 30 دسامبر اعدام شد و تا امروز 17 ژانويه 2007 كه 18 روز از آن مي گذرد، عزاداري و قهرمان ساز از او روي سايت همبستگي ملي تمام نشده است كه چشم ما به مقاله همنشين بهار در ديدگاه روشن شد كه قبلا اظهار علاقه كرده بود فاتحه يي بر سرقبر شاه بخواند. آخر اين ديكتاتورهايي كه نفس ملتي را مي برند و به رعب وحشت حكومت مي كنند، چه را بايد مورد قدر شناسي قرار بگيرند كه مثلا تكنولوژي جديد به كشور آورد يا مثلا به مردم عراق در همه كشورهاي عربي احترام مي گذاشتند، اگر كسي اواخر زمان شاه به خارج سفر كرده باشد، نه به آن كشورهاي داراي حكومت پليسي، منظورم كشورهاي اروپايي است، مي داند كه ايرانيان در مسافرت خارج مشكلي نداشتند و دراواخر زمان شاه سفر به اكثر اين كشورها بدون گرفتن ويزا امكان پذير بود. از اينها گذشته آنچه به گذشته باستاني سرزمين مربوط است، ربطي به عراقي كه به تصريح خود مقاله نويس بعد از فروپاشي امپراطوري عثماني به وجود آمده ندارد، نه تمدن سومريان نه افسانه گيلمش. درايران هم بخشي از تمدن ايلامي وجود داشته و ما حتي با اين كه مادها بخشي از تاريخ باستاني متصل سلسله هخامنشي ايران را تشكيل مي دهند چيزي از آنان در فرهنگ كنوني خود نداريم، اما از هخامنشيان به بعد، و ساسانيان چرا و اگر چه شمشير اسلام وكتابسوزان غازيان تازي، بخش عظيم آن چه ميرات فرهنگي آن زمان را نابود كرد(جايي خواندم اين خلدون مورخ و انديشمند بزرگ تونسي قران 14 ميلادي هم از اين ماجرا اظهار تاسف كرده است)، اما ما از اين ميرات فرهنگي در ادبيات و در زندگي خود داريم، گاه از آن داستانها مثال مي آوريم و جشن نوروز را داريم و اسطوره هاي آن فرهنگ را، كاوه آهنگر را و آرش كمانگير را و رستم و سياوش را، و از اينها مهم تر شعله آتش دانايي و فرهيختگي برافروخته شده توسط زردشت، در ايران خاموش نشده است. صدام حسين اگر از ساكنان گذشته آن سرزمين چيزي به ارت برده بود باشد، خشونت بابليان بود نه دانش سومريان. صدام اگر جاه طلب و نبود كه به آن چه نويسنده به آن تله كويت گفته نمي افتاو البته آنچه امثال بوش رامزفلد چيني در عراق كردند ، ادامه همان سياستهايست كه قبلا در جاهاي ديگر دنياهم كرده اند و از ماهيت غارتگر امپرياليسم آمريكا بر مي آيد طبعا محكوم كردني است. اما اگر صدام مردمش را دوست داشت بايد كاري مثل دانيل ارتگا مي كرد. در آن روزها كه دولت تحت رهبري بوش به روي شر مطلق نشان دادن صدام متمركز شده بود تا به عراق حمله كند، من به دوستي گفتم بهترين كاري كه صدام مي تواند براي دفع شر از كشور و مردمش مي تواند بكند اين است كه مثلا به بهانه بيماري استعفا بكند، بعثيها كه اور نخواهند كشت و در ضمن مي تواند به طور غير علني مورد مشورت قرار بگيرد و در اداره كشور نقش داشته باشد. از مرگ نترسيدن در لحظه اعدام را اگر هم بشود در مورد صدام بكار برد، اين خيلي امر نادري نيست خيلي از مجرمان جنايات عادي هم همينطورند. خيلهاشان هم در آن لحظه تسليم سرنوشت هستند و بدون آشفتكي نشان دادن مرگ را مي پذيرند.   

[تاریخ ارسال: 17 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: سارا كسروي]  [ sara.kasravi@yahoo.co.uk ]  
با سلام و خسته نباشيد به نويسنده اين مقاله, البته روشن است كه هر يك از موضوعات مطرح شده در اين مقاله جاي برسي بسيار عميقتري را دارد, در اينجا قصدم ارزيابي همه جانبه اين مقاله نيست, به برخي مطالب پايه اي و كليدي در جنگ معروف به جنگ ايران و عراق اشاره اي نشده است , ... اما صرف نظر از كاستي هاو اختلاف نظرها و برداشتهايم, مي بايستي از نويسنده بواسطه زحمتي كه كشيده اند مجددا خسته نباشيد گفته و تشكر كنم.   

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: محمد]  [  ]  
کاربر محترمی زیر این مقاله نوشته اند: "مطلب بسیار جالبی بود.اما رابطه "کاسترو" را در این بین نیافتم ؟ من قسمت مربوط به "فیدل کاسترو" را که در شماره 17 اشاره شده، کپی کرده ام، این است: "جنگ ایران و عراق يکی از فاجعه‌های تاريخ بشری و بعد از جنگ ويتنام، طولانی‌ترين جنگ تاريخِ جهانِ قرن بيستم بوده است.

زمینه سازی برای جنگ افروزی و فتنه جویی، از سوی مرتجعینی که بر کول انقلاب پریده و تصور می کردند انقلاب هم خربزه است و می شود با وانت صادر کرد! بر هیچ پژوهشگری پوشیده نیست، بعلاوه اکنون بر همه روشن شده که به ویژه در ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر آخوندها مقصّر بودند. اما همه اینها دلیل نمی شود که ما چشممان را بر حقائق دیگر ببندیم.

گویا در آغاز جنگ، "فیدل کاسترو" نامه ای برای صدام حسین می نویسد و هشدار می دهد که من دست مرموز ایالات متحده و شرکتهای چند ملیتی را در این جنگ می بینم. این برادرکشی جز به سود آنها نیست...تقاضا میکنم دست از این جنگ بردار...کاسترو و دیگران بعدها هم کوشیدند به طرف مقابل نبز این هشدارها را بدهند، اما هر بار با بی محلی روبرو شده، و َدک می شدند."
  

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: امید]  [ omiderah@hotmail.com ]  
سلام و تشکر . بسیار جالب بود
تا امریکای تبهکار و سایر نطامهای پلید امپریالیستی که همه سران آنها جنایتکار جنگی هستند وجود دارد و تا ابزار کثیف سازمان ملل در دست آ دشمنان بشریت است بشریت معاصر روی آرامش به خود نخواهد دید.
مرگ بر امپریایسم. ننگ بر قاتلین صدام حسین. درود بر مقاومت صدام حسین و همهء مبارزین عراقی در دفاع از میهنشان.
  

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: سا یه فروتن]  [ s-frootan@yahoo.de ]  
از بهار سال 1969/1348 ارتش ایران از سراسر ایران به خوزستان اعزام شد که به حالت آماده باش کامل جنگی در سراسر مرز غربی و جنوبی ـ آبی ـ و به مراقبت از چاه های نفت پرداختند.ارتشبد آریانا در همان روزهای نخست پس از یک سخنرانی در لشگر اهواز برای افسران و فرماندهان برای همیشه از ارتش ناپدید گردانیده شد !!! تیمسار مین باشیان از مورد اقوام و مورداعتمادان شاه جانشین او شد .این ها در بحرانی ترین شرائط بعداز جنگ 6 روزه بین اعراب و اسرائیل رخ داد.رادیوهای دو کشور به حمله علیه یکدیگر ادامه دادند.این حالت جنگی تا 1975 ادامه داشته !!در ایران از این موضوع هیچوقت رسما صحبت نشد و از علل برکناری آریاناکه می خواست بغداد را دو روزه بگیرد هم حرفی زده نشد. البته در جبهه ی جنگ صحبت از ساخت و پاخت شاه و البکر برای شرکت نکردن در جنگ اعراب و اسرائیل بوده. ماجرا از این ها بیشتر و عمیقتر ست که در 1980 به صورت جنگ تحمیلی دهان باز کرد.   

[تاریخ ارسال: 16 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: آرش]  [  ]  
مظلب بسیار جالبی بود . اما رابطه "کاسترو" را در این بین نیافتم ؟   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.