شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۴ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

« کنفدراسیون ملی دانشجویان ایران » : طرح و بررسی یک پیشنهاد

کورش عرفاني

korosherfni@yahoo.com

گسترش مبارزات اجتماعی در ایران سیر روز افزون پیدا کرده است. در کنار کارگران که نقش محوری را در اعتراضات اجتماعی بازی می کنند، دانشجویان کشور نیز در هفته های اخیر پتانسیل قدرتمند خود را در اعتراض گری به استبداد و خفقان کنونی نشان داده اند. حرکت ها و تجمعاتی که اوج آن را در 15 آذر در دانشگاه تهران و سپس نمایش شجاعانه ی دانشجویان درمقابل پاسدار احمدی نژاد دیدیم نمودهای قویی از توان مبارزاتی دانشجویان بودند. حرکت های اعتراضی دانشجویان از یکسو پاسخی به وضعیت عمومی نابسامان جامعه و از طرف دیگر، واکنشی به فشارهای بیش از حد رژیم به دانشجویان و دانشگاهیان می باشد. گسترش کمی حرکت های اعتراضی اینک جنبش دانشجویی را درمقابل همان پرسشی قرار می دهد که برای کارگران در سالهای گذشته مطرح بود. آیا می توان بدون حرکت های «سراسری» از این مرحله درگذشت و حکومت را وادار ساخت خواسته ها و مطالبات معترضان را بپذیرد ؟ آیا حرکت های پراکنده و منقطع دانشجویی شانس موفقیت دارد ؟

در این نوشتار به بررسی داده هایی برای پاسخگویی به این پرسش ها می پردازیم و بدون اینکه وارد یک تحلیل همه جانبه از موضوع شویم فرضیه ای را به عنوان راه حل پیشنهاد می کنیم.

چرایی ضعف جنبش دانشجویی

به مرور زمان و پس از هفت و نیم سال که از تجربه ی قیام دانشجویی 18 تیر 1378 می گذرد ضرورت هماهنگی و کار جمعی هم برای دانشجویان و هم درحوزه ای دیگر برای کارگران امری بدیهی به نظر می رسد. بیاد آوریم که در مقابل دانشجویان معترض، چگونه نیروی انتظامی سرکوبگر رژیم در جلسه ای به نام همایش کوثر به بررسی جامع ودقیق نقاط ضعف های خویش پرداخت تا بتواند درمهار اعتراض گری دانشجویان بهتر عمل کند. بیاد آوریم دستگیری های گسترده ی دانشجویان فعال در هنگام و پس از روزهای قیام 18 تیر 1378 را که، طبق آمار غیر رسمی، به رقمی بین 1500 تا 2000 نفر می رسید. بیاد آوریم مکانیزم های مختلف امنیتی و اطلاعاتی را که از آن تاریخ به بعد در محیط های دانشجویی بکار گرفته شد و ازنصب دوربین و کنترل کارت دانشجویی به هنگام ورود به دانشگاه ها آغاز و تا مرز چشم پوشیدن بر اشاعه ی سازماندهی شده مواد مخدر در خوابگاه های دانشجویی پیش رفت. ابداع پدیده ی دانشجویان ستاره دار بی شک آخرین حربه ی رژیم برای ایجاد وحشت و کنترل گری در میان دانشجویان نخواهد بود.

پس آیا نه اینکه در مقابل این همه تلاش های نظری وعملی رژیم، دانشجویان نیز باید به جنبه های مختلف مبارزه ی خویش اندیشیده و راهکارهای مناسب را برای موثرتر ساختن حرکت های اعتراضی شان بیابند. اما بنظر می رسد که این کاردرعمل بسیار سخت است. دلایل این دشواری چیست ؟ در اینجا به بررسی پاره ای از مشکلات در این باره می پردازیم.

نخست باید به عملکرد سرکوب و اختناق اشاره کرد. دستگاه امنیتی رژیم، شبانه روز، در کارست تا کمترین تلاشی برای به هم نزدیک شدن دانشجویان مخالف و سازماندهی یک کارجمعی میان آنان را ازمیان ببرد. شناسایی، ستاره دار کردن، تهدید، اخراج، احضار به کمیته های انضباطی یا دادگاه، تعطیلی نشریات و وبلاگ های دانشجویان، بازداشت، حبس وشکنجه و یا قتل های مرموز دانشجویان فعال، برخی ازابزارهای سرکوب رژیم در محیط های دانشجویی هستند. رژیم با بی رحمانه عمل کردن در مورد شخصیت های شناخته شده ی جنبش دانشجویی مانند اکبر محمدی یا احمد باطبی تلاش کرده است وحشت را میان دانشجویان نهادینه سازد. اما با این وجود خشم و نارضایتی به حدی است که با تمامی این خطرات، دانشجویان از اعتراض گری کوتاه نیامده و مبارزات خویش را برای دستیابی به آینده ای بهتر ادامه می دهند. بنابراین، دلیل نخست، هر چند کار مبارزه ی متشکل را دشوار و پر خطر می کند اما نمی تواند مانع از بروز آن شود.

دلیل دوم، حضور برخی از نهادهای غیر خودجوش دولتی و شبه دولتی است که سالهاست صحنه ی سیاسی محیط های دانشجویی را اشغال کرده اند. دفتر تحکیم وحدت – با انشعابات خود – و نیز انجمن های اسلامی دراین راستا قرار می گیرند. نبوداستقلال کافی و محافظه کاری ذاتی در این نهادها سبب شده است که به طور معمول مورد استفاده ی حکومت و یا نیروهای سیاسی درون نظام قرار گرفته و نخواسته یا نتوانسته اند در متجمع ساختن نیروهای پراکنده ی دانشجویی عمل کنند. بنظر می رسد که رها شدن جنبش دانشجویی از چنبره ی این نهادهای شبه دانشجویی گام اول ایجاد یک تشکل یابی مستقل و اصیل باشد. با گذر زمان و روشن شدن نقش کنترل کننده و محدودیت آفرین این نهادها، دانشجویان مبارز و فعال به سوی یک نوع استقلال طلبی در این باره پیش می روند. رشد تفکر و شعارهای با گرایش چپ و نیز رادیکالیزم ابراز شده در حرکت های اخیر دانشجویان، حکایت از این واقعیت دارد.

دلیل سوم، نبود پیشینه ی موفق و موجود در این زمینه است. نسل جوان دانشجویان از تجربه ی تاریخی مفیدی برای ایجاد یک تشکل هماهنگ کننده ی گسترده و کارآ برخوردار نیست. مثال هایی چند در این باره به خارج از کشور و یا چند دهه قبل باز می گردد و نمی تواند به طور مستقیم، به عنوان یک تجربه ی اخیر، و قابل استفاده در اختیار دانشجویان باشد. دانشجویان امروز می توانند به طور عمده بر نمونه هایی که نسل خودشان می آفریند حساب کنند؛ هر چند که مطالب نظری و یا نمونه های تاریخی و آموخته های سایر کشورها به صورت کتاب، مقاله، سایت و اخبار موجود است.

دلیل چهارم، یک دلیل عمومی است که به تشتت روحیه ی جمعی و بی اعتمادی اجتماعی حاکم بر جامعه ی ایران بر می گردد. جو کنترل امنیتی – اطلاعاتی و بسیجی گرایی حاکم بر محیط های اداری و اجتماعی برقراری اعتماد متقابل میان دانشجویان را تا حدی دشوار می سازد. لیکن محیط های خاص دانشجویی مانند خوابگاه ها، دانشکده ها و غیره می توانند فرصت و فضایی مناسب برای هم شناسی و بازسازی روابط اجتماعی از هم پاشیده باشند و درایجاد این اعتماد متقابل لازم یاری رسانند.

دلیل پنجم، حاکم شدن یک جو دلسردی، ناامیدی، روان پریشی و خود نابودسازی در میان دانشجویان است. سرکوب و ترس از یکسو ونبود چشم انداز از سوی دیگر سبب شده است که بسیاری از دانشجویان که هیچ افق روشنی را در مقابل خویش نمی بینند به پدیده های شومی چون اعتیاد یا الکل یا لذت جویی پوچ گرایانه و... روی آورند. بدیهی است که در جوی این چنینی کار سیاسی و جمعی یا تشکیلاتی کردن مشکل است. اما باید رابطه ی علت و معلولی میان این دو را دریافت. هر چه جو مبارزاتی پویاتر و فعال تر باشد میزان خودتخریب گری فردی کاهش خواهد یافت و برعکس.

دلیل ششم، پدیده ای است که بسیاری از ایرانیان را به انفعال کشانیده است : نبود جایگزین و چشم انداز روشن برای تغییرگری و آینده. این بخصوص شامل نسل جوان و دانشجویان که زندگی را در مقابل خود دارند دیده می شود. بدیهی است که در اینجا نیز باید متوجه دیالک تیک میان جایگزین و فضای مبارزاتی بود. هیچ جایگزینی نمی تواند در فضایی خاموش و منفعل شکل گیرد، زیرا دلیل وجودی ندارد. جایگزین زمانی شکل می گیرد که فضای جامعه دارای چنان شور و جوشی باشد که اکثریت در جستجوی آن باشد. دانشجویان نیز می توانند اطمینان داشته باشد که یک جایگزین دمکراتیک و مردمی نمی تواند از«هیچ» بوجود آید. این همان پویایی مبارزاتی آنها، کارگران، معلمان و سایر اقشار محروم و ستمدیده ی جامعه است که به یک جایگزین دمکراتیک و مردمی تولد خواهد بخشید. نه به طور لزوم از بیرون جامعه، که شاید از درون آن، همخوان با آن و از میان آنها.

دلیل هفتم، زیر سوال رفتن برخی از ارزشها در دل جامعه که موجب گشته است اکثریت جامعه بر این باور باشد که باید برای مشکلاتش راه حلی فردی یا خانوادگی پیدا کند و به دنبال این نباشد که با کسانی که همان مشکل را دارند دست به یک اقدام جمعی بزنند. این روش خودمدارانه ی برخورد با مسائل اجتماعی سالهاست که ایرانیان را نسبت به هم بیگانه و از هم دور ساخته است. آنها را در چارچوب فردی محبوس کرده است و این، در حالیست که ایجاد تغییر در جامعه نیاز به کار جمعی دارد. بدیهی است که هرکس باید در سطح فردی بر ضعف ها و ترس های خود غالب شود، اما این تنها در قالب کار جمعی است که قشرها و طبقات تحت ستم و اختناق می توانند به قدرت عظیم خویش پی برده و به دنبال آن باشند که از این توانایی جمعی برای برخورد قدرتمند با مشکلات جمعی شان بهره برند.

و سرانجام اینکه مثل هر جامعه ی دیگری که به آزادی و دمکراسی دست یافته است، جامعه ی ایران نیز باید بهای لازم را برای رهایی خویش از بند استبداد، جهالت، ظلم و ستم سالاری بدهد. حتی در جوامع دمکراتیک نیز بسیارند توده ها و اقشاری که برای دفاع از حقوق و آزادی های خویش مجبور به مبارزه و پرداخت بهای آن هستند. بیاد آوریم که چگونه در تابستان گذشته دانشجویان در فرانسه به جنگ خیابانی با پلیس ضد شورش این کشور پرداختند و دانشگاه ها و از جمله دانشگاه سوربن را اشغال کردند و به سنگربندی و رویاوریی مستقیم چند شبانه روزی پرداختند تا دولت را وادار کردند طرح قانون «قرارداد نخستین شغل» را که ضد منافع جوانان بود پس بگیرد.

با نگاهی به دلایل بالا درمی یابیم که اگر قرارست جنبش دانشجویی از شکل پراکنده و ناپیوسته ی خویش خارج شود و به یک قدرت ناشی از هماهنگی و انسجام برسد لازم است که در باره ی دلایلی که برخی از آنها در بالا آمد فکر کند. بدیهی است عده ای که به دلیل سوابق ناموفق و نیز وجود فرهنگ غیردمکراتیک حاکم بر تشکل های سیاسی ایرانی از هر گونه تشکل گرایی و تجمع گرایی گریزانند می توانند با این ایده که برای حرکت های دانشجویی کنونی هماهنگی ومدیریت منسجم لازم است مخالف باشند وبگویند : باید جنبش دانشجویی را به حال خود گذاشت تا به تدریج راه خود را بیابد.

نگارنده با بخشی از این نظر موافق است. بدیهی است که باید اجازه داد جنبش دانشجویی – مانند حرکت های کارگری- بر اساس توان نظری و قدرت عملی خویش به پیش رود و مسولیتی بزرگتر از آنچه می تواند را برای آن تصور نکنیم. لیکن این به آن معنا نیست که نقش اراده گرایی و بکارگیری ابتکارها و هوشمندی سیاسی و تشکیلاتی را به طور کلی کنار بگذاریم. آنچه لازم است اندیشیدن و بحث و تبادل نظر کردن در باره ی موضوعاتی از این دست است تا اجازه دهد افق های نوینی برای توسعه و پیشبرد مبارزات دانشجویی بوجود آید. واقعیت این است که تا زمانی که دانشجویان به حرکت های اعتراضی خویش به طور تاکتیکی و موقت بنگرند قادر به انجام کار مهمی نخواهند بود، اما تاثیر گذاری واقعی آنها در جامعه از زمانی آغاز می شود که برای حرکت ها وخیزش های اعتراضی خود نوعی استراتژی و نگرش دراز مدت را مد نظر قرار دهند و بدانند که قرارست برای دستیابی به خواست ها و مطالباتشان از کجا شروع کنند، چگونه ادامه دهند و در کجا به نتیجه برسند.

نگارنده بر این باورست که دانشجویان می توانند، با الهام از گرایش کنونی موجود میان کارگران ایران برای تشکل دهی و انسجام بخشیدن به مبارزات خویش، به دنبال آن باشند نوعی شبکه ی هماهنگی وسیع را میان خود و در محیط های دانشگاهی به وجود آورند که به آنها اجازه دهد به صورت موثرتر، قدرتمندتر و کارآتر عمل کنند. دقت داشته باشیم، در اینجا واژه ها با دقت انتخاب شده اند تا این پیام را به درستی منتقل کنند : منظور ما در اینجا ایجاد یک تشکل واحد با مدیریتی متمرکز و از بالا نیست. برعکس، این تمام آن چیزی است که جنبش دانشجویی باید از آن به شدت پرهیز کند. منظور این است که دانشجویان شبکه ای بوجود آورند دمکراتیک، پخش شده در مناطق و واحدهای مختلف، داوطلبانه و آزادمنشانه، متشکل از دختران و پسرانی که می خواهند برای کسب آزادیشان با یکدیگر رفیقانه همکاری کرده و آگاهانه به هماهنگی فعالیت هایشان بپردازند.

ایجاد یک کنفدراسیون دانشجویی

براساس آنچه آمد، روش ها و فرضیه های متعددی هستند که می توانند مورد نظر قرار گیرند. یکی از آنها تشکیل یک کنفدراسیون آزاد دانشجویی است که می تواند گامی مهم در راه تقویت کنش های مشترک و هماهنگ باشد و نیروی دانشجویان را به یک نیروی سرنوشت ساز و تعیین کننده تبدیل کند. فراموش نکنیم که بیش از 2 میلیون دانشجو در ایران وجود دارد و اگر تصور کنیم تنها یک صدم این تعداد به فراخوان های کنفدراسیون پاسخ دهد معادل 20000 دانشجو می شود. آیا براستی برگزاری تظاهراتی هدفمند با حضور بیست هزار دانشجو در پایتخت یا شهرهای بزرگ نمی تواند سرآغازی برای جنبش عمومی آزادیخواهی در ایران باشد ؟ نگارنده بر این باورست که تنها از این طریق است که می توان حرکت های کمی را که بیش از 10 سال است درسطح دانشگاه ها به صورت پراکنده ادامه دارد به یک حرکت کیفی اساسی تبدیل کرد. برای این منظورنیز لازم است که دانشجویان با ابتکاراتی مانند آنچه در این نوشته پیشنهاد شده است آغاز گر تغییری ماهوی در حرکت های دانشجویی باشند.

کلمه ی فرانسوی کنفدراسیون به معنای «مجموعه ای از انجمن ها، اتحادیه ها یا تشکل هاست که برای دفاع از منافعی مشترک گردهم می آیند.»[1] در فارسی می توان از واژه ی «همگروه» برای رساندن آن استفاده کرد. اما نام آن هر چه که باشد این ماهیت کارکردی آنست که اهمیت دارد. ویژگی کنفدراسیون این است که تشکل های عضو آن، هویت و استقلال خویش را حفظ کرده و به طور صرف، برای همکاری در جهت یک طرح مشترک یا یک هدف مشترک با هم به همکاری و همیاری می پردازند. دانشجویان می توانند با الهام از فکر مندرج در واژه ی کنفدراسیون به دنبال آن باشند تا با رعایت برخی از نکات محتوایی و فنی، چیزی شبیه یک کنفدراسیون ملی دانشجویان بوجود آورند و حرکت های پراکنده ی خویش را هماهنگ و همسو سازند. چند مورد از این نکات چنین است :

نکته ی نخست دوری کردن از ایجاد روابط عمودی و سلسله مراتبی و پیروی از یک الگوی ارتباطات افقی می باشد. یعنی نوعی مدیریت جمعی کارها با حضور همه ی دانشجویان فعال وعلاقمند. در این الگو، درهر دانشکده ای دانشجویان فعال با رعایت موارد امنیتی گردهم آمده و در باره ی خواست ها، مطالبات، نظرات و پیشنهادات و کنش های جمعی بحث می کنند. ازهر جمعی در یک دانشکده، یک یا چند نفر مسول تماس وهماهنگی با جمع های دیگر در دانشکده های دیگر می شوند. در این الگو نخست هماهنگی میان دانشکده ها و موسسات یک دانشگاه خاص صورت می گیرد. پس از آن چند نفر از طرف یک دانشگاه با دانشگا ه های دیگرهمان شهر و بعد با دانشگاه های سایر شهرها تماس برقرار می سازد. در این میان باید از تمامی روش های ارتباطی استفاده کرد : ارتباطات چهره به چهره یا رودرو، تلفن، اینترنت و...

رعایت نکات امنیتی برای چنین کاری لازم است اما نباید ترس از وجود عوامل اطلاعاتی و نفوذی، کار را به یک کار مخفی و خطر ساز تبدیل کند. خواست ها و مطالبات دانشجویی بر حق و مشروع هستند و این حق دانشجویان است که برای تحقق آنها به طور دسته جمعی تلاش کنند.

با بوجود آمدن این شبکه ارتباطی هماهنگ کننده، این امکان وجود خواهد داشت که دانشجویان در سراسر یک شهر یا در سطح کشور دست به یک حرکت سراسری و مشترک بزنند و تاثیر بسزایی را در جنبش آزادیخواهانه مردم ایران ایفا کنند.

نکته ی دوم رعایت ماهیت دمکراتیک و دوستانه در جمع های دانشجویی است. در این میان باید دانست احترام به نظر دیگران، انتقاد پذیری، برخورد محترمانه با عقاید مخالف و رفتارسازنده برای پیشبرد کار لازم است. برپاساختن مکانیزم های تصمیم گیری همگانی مبتنی بر خرد جمعی و رای اکثریت ضمانتی است برای موفقیت راهکار چنین کنفدراسیونی.

نکته ی سوم درباره ی داشتن یک نگاه استراتژیک به پدیده ی مبارزات دانشجویی است. تجربه نشان می دهد هر حرکتی که از آماده سازی لازم برای تداوم برخوردار نباشد محکوم به شکست است. زیرا هیچ گاه نمی توان از حاکمیت های مستبد انتظار تسلیم شدن فوری و آنی داشت. مبارزه در جامعه ی فاقد آزادی، مبارزه ای است به طور طبیعی طولانی ودشوار. به همین خاطر، دانشجویان باید قبل از آغاز یک حرکت اعتراضی – به استثنای خیزش های خود جوش – پیش بینی ها لازم را برای ادامه بخشیدن به مبارزه بکنند تا بتوانند تا مرز عقب نشاندن طرف مقابل، چالش خویش را ادامه دهند. برای این منظور، به طور معمول، برنامه ریزی نوبتی و زنجیره ای اعتراض ها و کنش ها میان واحدهای دانشگاهی مختلف و نیز میان دانشجویان می تواند مد نظر قرار گیرد. تداوم مبارزه راز به نتیجه رسیدن آنست.

نکته ی چهارم مربوط است به توانایی هسته های فعال دانشجویی در جذب هر چه بیشتر و گسترده تر دانشجویان به مبارزه. برای این منظور هیچ سلاحی بهتر از آگاهی رسانی و احترام به اختیار و اراده ی هر کس نیست. امروز بی تفاوتی، اعتیاد و بی بند و باری ناشی از بی آیندگی و خفقان میان دانشجویان بیداد می کند. برای رهایی دانشجویان از بندهای تخریب گری هیچ درمانی بهتر از یک جو پویا و با نشاط مبارزاتی در دانشگاه ها نمی باشد. جوی که حکایت از آن خواهد داشت که فردایی روشن، در پس موفقیت در مبارزه برای آزادی، در انتظار نسل جوان خواهد بود. وظیفه ی اقلیت دانشجویان فعال و مبارز است که به اکثریت خاموش نشان دهند رهایی آنها در دست خودشان است، به همان ترتیب که زیر سلطه ماندن و هرز رفتن.

نکته ی پنجم اهمیت پیوند نزدیک جنبش دانشجویی با سایر حرکت های اعتراضی در جامعه است. پیوند مبارزات دانشجویی با مبارزات کارگری یکی از زیباترین و امیدوارسازترین چشم اندازهای مبارزه گری و آزادیخواهی در ایران امروز است که نمود آنرا در شعارهای 15 آذر امسال دیدیم. این پیوند باید به صورت منسجم و منظم درآید و دانشجویان وکارگران بتوانند به طور تبلیغاتی یا عملی در حمایت از یکدیگر اقدام کنند. برقراری روابط منظم و جلسات مشترک با فعالان و اتحادیه های کارگری لازم است.

نکته ی ششم حفظ قاطعیت و رادیکالیزم کافی و مناسب درمقابل رژیم و عوامل مستقیم یا غیر مستقیم آنست. فراموش نکنیم که در یک نظام استبدادی، رعایت نظم حاکم یاری رساندن به بقای استبداد است و هر گونه اندیشه یا فراخوانی که دانشجویان را به پذیرش و رعایت نظم موجود بر دانشگاه ها یا جامعه فرا می خواند معنایی ندارد جز همدستی آشکار یا ضمنی، اما بدیهی، با حاکمان مستبد. پس، دراین مورد نباید توهم داشت تا زمانی که قوانین و قواعد دیکته شده توسط حاکمیت، یا مدیریت منصوب آن، اعمال شود، بقای استبداد و اختناق تضمین خواهد بود. دانشجویان باید هشیاری و شهامت آنرا داشته باشند که هر کجا لازم می دانند نظم و محدودیت های دیکته شده ی آنرا زیر سوال برده و برهم زنند. شکستن در دانشگاه تهران در روز 15 آذر، نمودی ازاین نافرمانی مبارزاتی است که به طور حتم باید به عنوان یک مثال و منبع الهام مورد استفاده ی دانشجویان قرار گیرد.

نکته ی هشتم شکستن انزوای مصنوعی حرکت های اعتراضی دانشجویی و پیوند دادن آن با محیط اجتماعی است. دانشجویان نباید در بردن تظاهرات به میان مردم و در کوچه و خیابان تردید کنند. هم با هدف آشنا ساختن مردم با خواست ها و کنش های خویش و هم، در جهت دعوت از مردم برای پیوستن به یک حرکت اعتراضی دانشجویی. اقدامات دانشجویان نباید در عرصه ی محیط دانشکده و دانشگاه باقی بماند بلکه باید به سرعت بتواند با محیط اطراف خویش پیوند بخورد و با حضور در میادین و خیابان های اصلی شهر، جغرافیای مبارزاتی وسیع تری را جستجو کند.

نکته ی نهم درباره اهمیت اطلاع رسانی است. دانشجویان باید با ابتکارعمل ها و پویایی خویش، به سرعت اخبار و گزارش های مبارزات خویش را نخست در داخل کشور و بعد در خارج منتشر ساخته ورسانه های فارسی زبان را برای این کار مورد استفاده قرار دهند. هم چنین با اقداماتی مانند اطلاعیه نویسی، پخش شب نامه و شعار نویسی می بایست توده های مردم را که به وسایل ارتباطی مدرن دسترسی ندارند مطلع ساخت.

و سرانجام اینکه، دانشجویان باید از طرق گوناگون داده ها، اخبار، گزارشات و وقایع سیاسی مرتبط با ایران را دنبال کنند و حرکت های خویش را متناسب با آنچه می گذرد تنظیم کنند. به طور مثال خبر آغاز تحریم های ایران می تواند به دانشجویان این ایده را بدهد که آینده ی کشور از آنچه هست بسیار وخیم تر خواهد شد و لذا شتاب بخشیدن و هدفمندتر ساختن کنش های اعتراضی دانشجویی لازم است. ارتباط دانشجویان با رسانه ها فعالان سیاسی خارج از کشور در جهت تبادل دیدگا ها، اطلاعات و تجارب ضروری بنظر می رسد.

به عنوان نتیجه گیری

نگارنده نسبت به این موضوع آگاهست که نبود در صحنه ی مبارزاتی دانشجویی داخل کشور می تواند سبب نادیده گرفتن و کم یا زیاد بها دادن به برخی نکات شده باشد. اما این نوشتار با این هدف تنظیم شده بود که برخی ایده ها و پرسش ها را با دانشجویان در میان بگذارد. آیا شرایط برای تشکیل چیزی شبیه «کنفدراسیون ملی دانشجویان» مناسب است ؟ آیا چنین کاری به نفع جنبش دانشجویی است ؟ آیا هزینه های لازم برای انجام این طرح متناسب با دست آوردهای آن می باشد ؟ آیا باید به دنبال ایجاد هماهنگی میان واحدهای دانشجویی و کنش های اعتراضی پراکنده بود ؟ چگونه ؟

هدف نگارنده تنها ایجاد بحث در این مورد بوده است. پاسخ دهی به چنین پرسش هایی به عهده دانشجویانی است که واقعیتهای صحنه و توان و پتانسیل مبارزاتی محیط دانشگاه را بهتر می شناسند و می توانند در این باره با دیدی عینی نظر دهند. بدیهی است که آنها خود بر اساس واقعیت های موجود، شرایط حساس کنونی، اهمیت بدست گرفتن سرنوشت کشور توسط نیروهای اجتماعی در داخل جامعه به جای قدرتهای خارجی و توانایی های عینی در دسترس می توانند آنچه را که در این نوشته آمده است مورد نقد و تدقیق قرار دهند و راه بهتر را بر اساس آگاهی و شجاعت خود برگزینند.

* *

www.korosherfani.com

29/12/2006



[1] Le Petit Robert – Dictionnaire de la langue française, p.362, Paris 1992.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 03 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: احمد- د]  [  ]  
کوروش عزیز خسته نباشی.
بعد از آن که آن تشکیلات کذایی "چوپان و گوسفندی" را به سینه دیوار کوبیدی، هنوز این در و آن در می زنی که نیرویی را به میدان عمل بکشانی، چون معلوم است که بی عملی سیاسیون تو را آزار می دهد. تا آن جا که من یادم مانده، سراغ چه ایده ها که نرفته ای؛ مدتی به "منفرد ها"ی خارجه نشین التماس کردی، مدتی به "گارد آزادی" نیست در جهان، دخیل بستی، هفته قبل از "همبستگی نیروهای اجتماعی مانند کارگران ، دانشجویان، معلمان در داخل" سخن گفتی، حالا هم طرح "کنفدراسیون ملی دانشجویان ایران"، را روی میز اپوزسیون گذاشته ای. امیدوارم از گفتن این ضرب المثل شیرین عامیانه ناراحت نشوی : آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچ چی؟
راستی، به عنوان مثال، شناخت درستی از ترکیب سیاسی دانشجویان کنونی خارج کشور داری و تفاوت ماهوی آن را با دانشجویان مبارز زمان شاه که آن کنفدراسیون مفید و پربار را در تاریخ مبارزات ایران به ثبت رساندند، داری؟
منتظر می مانم نوبت بعدی، چه طرح دیگری روی میز اپوزیسیون بی عمل می گذاری! مرا هم در غم خود شریک بدان.
  

[تاریخ ارسال: 03 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: پ.نریمانی]  [ Parviznarimani@yahoo.com ]  
پ.نریمانی
رفیق عزیز سلام خسته نباشید،
نوشته شما بسیارتحلیلی، راهگشا ورهنماست. ابتکاراتی که جوانان دانشجو برای برقرارکردن تماسها بخرج خواهند داد جهت ادامه کاری و بدست آوردن تجربه های مثبت تعیین کننده است. تجربه های مختصر اززمانی که ما دانشجو بودیم استفاده از کلوپهای ورزشی وگردشهای دستچمعی دانشجویان است که متشکل بود از دانشجویان بطور اعم نه دانشجویان همفکر. در این قبیل تجمعات حتی از عوامل امنیتی و نفوذی میتوان جهت پوشش استفاده کرد. در این زمینه تجربه های با ارزشی از گذشته وجود دارد بخصوص که %90 از گروههای سیاسی قدیم از دانشگاهها شروع به فعالیت میکردند. وجو دانشگاهها هم همواره پلیسی/امنیتی بود.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.