شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۱ آوریل ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مسیح مصلوب، ملاهای منفور، قربانیان مظلوم

مينا انتظاري

m1

مسیح مصلوب، ملاهای منفور، قربانیان مظلوم 

 

در ایام زادروز عیسی مسیح، روح خدا و پیامبر محبت و رحمت، یکبار دیگر تلألوی پرفروغ نور شمعها و طنین دل انگیز صدای ناقوسها و ترنم روح بخش ترانه ها و سرودها در گوشه و کنار این کره خاکی درهم میامیزد و جلوه آسمانی مییابد. بدین سان جامعه بزرگ مسیحیان جهان، با شور و شوق خاصی این میلاد پر راز و رمز و پر شکوه را در آستانۀ سال نو جشن میگیرند؛ در حالیکه با عشق و ایمان و با نیاز ونیایش، به مصلوب محبوبی چشم دوخته اند که ندا در میداد: " بیائید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید."

در ایران ما اما، دیرزمانی است که تحت حاکمیت و اِشغال ملاهای منفور و پاسداران جهل و جنون، هرآنچه که بوی عشق میدهد و رنگ محبت و دوستی دارد، و نوا و ندای آزادی و آزادگی داشته باشد و نور آگاهی و روشنگری در آن باشد، بی محابا به مسلخ برده میشود و تکه تکه یا سوراخ سوراخ میشود و یا بر دار و به صلیب کشیده میشود...

در میان خیل عظیم شهدا و قربانیان این نبرد نور با ظلمت، تعدادی از مسیحیان شریف و کشیشان والامقامی به چشم میخورند که مظلومانه بر خاک افتادند و همچون "بذر آگاهی" در ضمیر انسانهای بیشماری جوانه شدند...

 

"زمانی خواهد رسید که هر کس شمارا بکشد، می پندارد که خدا را خدمت کرده است." (یوحنا 1:2 )

 

- هنوز یکهفته از به قدرت رسیدن آخوندهای شیاد نگذشته بود که در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷، کشیش "ارسطو سیاح" در محل کارش در شیراز به قتل رسید.

- دراردیبهشت ۱۳۵۹ آدمکشان رژیم قصد ترور "اسقف دهقانی" را داشتند که منجر به قتل پسر وی گردید.

- قربانی بعدی کشیش "حسین سودمند" بود که بعداز چندبار دستگیری و بازداشت و بازجویی، نهایتآ در سوم دسامبر سال 1990 در محوطه زندان مشهد، مظلومانه و غریبانه بدار آویخته شد و در مخروبه ایی در حومه شهر بخاک سپرده شد. زنده یاد سودمند اولین کشیشی بود که رسمآ توسط مقامات قضایی حکومت ملاها به خاطر عدم انکار ایمان مسیحی خود و بجرم "ارتداد" اعدام گردید.

- مهدی دیباج از کشیشان برجسته شورای کلیساهای ایران، قربانی بعدی بود که ابتدا در سال 1985 به اتهامهای واهی ولی در حقیقت به جرم دگراندیشی وایمان به آئین مسیحیت دستگیر میشود؛ و در شرایط زیر اعدام، حدود دو سال نیز در سلول انفرادی تحت آزار و شکنجه قرون وسطایی قرار میگیرد. در این میان اسقف هایک هوسپیان مهر شجاعانه و فداکارانه به کمک هموطن و برادر دینی خود می شتابد و بیدریغ برای نجات جان کشیش دیباج تلاش مینماید و صدای مظلومیت و اعتراض دیگر هموطنان مسیحی را در سطح جهان طنین انداز میکند.

کشیش دیباج در بیدادگاه تفتیش عقاید جلادان عمامه دار، شجاعانه از عقاید خود و حرمت انسانیش دفاع میکند و متعاقبآ محکوم به اعدام میشود. در رأی صادره دادگاه آمده بود: "... نامبرده بدلیل عدم توبه و پافشاری بر عقاید غیر اسلامی خود به اعدام محکوم میگردد..."

البته در اثر پیگیریها و تلاشهای مسیحیان آزاده و بطور خاص اسقف هوسپیان مهر، سرانجام تحت فشارهای بین المللی، رژیم مجبور میشود کشیش دیباج را بعد از نه سال اسارت در ژانویه سال 1994 موقتآ از زندان آزاد کند... ولی آخوندهای شیطان صفت نقشه شوم دیگری در سر داشتند... چند ماه بعد در روز 24 ژوئن، زنده یاد مهدی دیباج هنگامی که از باغ کلیسا واقع در زیبادشت کرج برای شرکت در جشن تولد دخترش فرشته عازم منزل بود توسط ماموران بدنام ساواک آخوندی ربوده میشود و متعاقبآ با چاقو بطرز فجیعی سلاخی و پیکرش قطعه قطعه میشود...

کشیش دیباج در قسمت پایانی دفاعیه اعتقادی خود در بیدادگاه رژیم گفته بود: " ... برای من، زندگی یعنی مجالی كه به مسیح خدمت كنم و  مرگ یعنی فرصت بهتری كه با مسیح باشم. پس نه فقط راضی ام به احترام نام مقدس خدا در  زندان باشم،  بلكه حاضرم به خاطر عیسی مسیح خداوند جان بدهم و زودتر به ملكوت خدا  برسم. جائی كه برگزیدگان خدا به حیات جاودانی میروند اما شریران به عذاب جاودانی."
m2

- اسقف "هایک هوسپیان مهر" مدیر عالی شورای کلیساهای تجمع برای خدا و رئیس شورای کشیشان پروتستان، از چهره های شناخته شده و از برجسته ترین شخصیتهای جامعه ارامنه ایران بود که بعد از سالها تلاش برای دفاع از حقوق دگراندیشان و اقلیتهای مذهبی و نجات جان هموطنان دربندش، بجرم آزادیخواهی و تن ندادن به شانتاژ شیادان دین فروش حاکم، سه روز بعد از آزادی کشیش دیباج، آماج انتقام آدمکشان سنگدل قرار گرفت و در تاریخ 19 ژانویه 1994 در حالیکه برای دیدار یکی از دوستانش عازم فرودگاه مهراباد بود دربین راه ربوده شد و مظلومانه به قتل رسید... در آخرین نامه بجا مانده از وی، زنده یاد هایک می نویسد: "... من آماده ام که در کلیسا جان خود را تقدیم کنم باشد که دیگران بتوانند در آرامش و صلح، بدون ترس خداوند خود را نیایش کنند..."

 

- کشیش "طاطاوس میکائیلیان" نیز که بعد از شهادت اسقف هوسپیان مهر به مقام ریاست شورای کشیشان پروتستان نائل شده بود، به فاصله چند روز بعد از ربودن و قتل کشیش دیباج، در تاریخ 29 ژوئن 1994 با صحنه سازی ماموران مخفی رژیم، مفقود و به شهادت رسید. در همین رابطه وزارت اطلاعات رژیم ملاها با سناریوسازی وقیحانه ای سعی کرد قتل این انسانهای شریف و آزاد اندیش را که حاضر به سکوت و تسلیم در برابر این رژیم فاسد نشدند، به اپوزیسیون دمکراتیک خود یعنی "مجاهدین خلق" نسبت دهد که البته جز رسوایی بیشتر ثمری برایش نداشت. ضمن اینکه دیگر کشیشان و افراد نزدیک به این قربانیان مظلوم را نیز در زیر انواع فشارها و تهدیدها قرار داده بود که این سناریوی کذایی را تائید کنند و انگشت اتهام را بجای رژیم قاتلان به سمت آزادیخواهان ایران نشانه روند. البته رهبران جامعه مسیحیان ایران، حتی با پذیرش ریسک روی جانشان، شرافتمندانه تن به این دروغ بزرگ ندادند.

 

- در ادامه همین سریال قتل و جنایت، کشیش جوان "روانبخش (محمدباقر) یوسفی" که سالها به اتفاق خانواده از پسران کشیش دیباج در هنگام اسارت وی، نگهداری کرده بود، در صبحگاه روز 28 سپتامبر 1996 درحالیکه برای انجام نیایش از منزل خارج شده بود، مفقود میشود و غروب همان روز جنازه حلق آویز او در جنگلهای اطراف ساری پیدا میشود. همچنین کشیش کلیسای خانگی "قربان تورانی" در نوامبر 2005 در گنبدکاووس بر اثر ضربات چاقو به قتل میرسد و پیکر خون آلودش را در جلوی خانه اش رها میکنند...

 

البته در تمام این سالها، روزی نبوده که پیروان عیسی مسیح و مریدان و معتقدین دیگر ادیان و مذاهب، همانند دیگر افراد و اقشار آگاه جامعه، از تیغ تهدید و ساطور سرکوب و آزار و اذیت ناشی از آپارتاید مذهبی و تبعیض ارتجاعی رژیم، در امان بوده باشند. هرروزه اخبار ظلم و ستم قرون وسطایی نسبت به هموطنان شریفی که راه و روش و منش دیگری غیر از این شریران بدکردار برای زندگی خود برگزیده اند، از گوشه و کنار این میهن اِشغال شده به گوش میرسد. ولی تاکنون حتی بخش ناچیزی از آنهمه بیعدالتی و تجاوزگری هم به تصویر کشیده نشده و در معرض دید جهانیان قرار نگرفته است.

 

یکی از عکسهای مندرج در متن همین مقاله که برای اولین بار انتشار عمومی مییابد، نشان دهنده صحنه تکان دهنده ایی است که اسقف هائیک هوسپیان مهر بر سر خاک و آرامگاه کشیش سودمند فقید در حال نیایش و ادای احترام میباشد در حالیکه همسر نابینای کشیش سودمند نیز حضور دارد. آیا براستی همین یک عکس منعکس کننده عمق فاجعه و ابعاد مظلومیت قربانیان این رژیم ستمکار نیست؟ انسانی را فقط بجرم داشتن اندیشه و اعتقادی متفاوت، بیرحمانه به قتل میرسانند و پیکرش را در محوطه ای دورافتاده، بی نام و نشان دفن میکنند؛ آنوقت بستگان و دوستان قربانی ناچارند اینقدر مظلومانه و غریبانه و محقرانه سوگوار عزیز از دست رفته شان باشند! با مزاری گمنام و بی سنگ، با صلیبی ساده و چوبی نشانده بر خاک سرد، با چهره هایی گرفته از غبار غم و سوز سرما، و البته در زیر سایه سنگین ترور و تهدید که در تصویر هم محسوس و مشهود است...

 

اتفاقآ در یکی دیگر از عکسهای ضمیمه این متن که آنهم برای اولین بار در معرض دید همگان قرار میگیرد، کشیش دیباج را بر سر آرامگاه اسقف شجاع هوسپیان مهر نشان میدهد. کسی که برای نجات جان و رهایی او از بند، سالها تلاش کرد و خود بلافاصله بعد از آزادی کشیش دیباج، به شهادت رسید.

 

ندای ملکوتی عیسی مسیح همچنان طنین اندازاست: "...خوشا بحال زحمتکشان برای عدالت زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است... وای بر شما ای کاتبان ریاکار، وای بر شما ای فقیهان، زیرا که بارهای گران بر مردم می نهید و خود بر آنها یک انگشت هم نمیگذارید... وای بر شما راهنمایان کور که پشه را صافی میکنید و شتر را فرو می بلعید... وای بر شما ای کاتبان، از آنرو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک میکنید و درون آنرا سرشار از جبر و ظلم میدارید..."

 

در میهنی که دلاوران والامقام و آزادیخواهی همچون "وارطان  سالاخانیان" و "مارتیک قازاریان" و "فیلیپ یوسفیه" و... از جامعه مسیحیان سربرافراشتند و در نبرد با ستم و سیاهی، همچون بنفشه گل دادند و مژده دادند، زمستان شکستند و رفتند... جایگاه چنین کشیشان و رهبران مسیحی شریف نیز بسیار گرامی و پر ارج میباشد و نسلهای آینده بیشتر از آنان یاد خواهند کرد.

 

سالروز میلاد عیسی مسیح، منادی صلح و عشق و عدالت، و آغاز سال نو میلادی بر همه انسانهای شریف و آزاده مبارک باد!

 

 

مینا انتظاری

mina.entezari@yahoo.com

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی ها:

1-       عکسها و تصاویر مندرج در متن این مقاله برای اولین بار است که انتشار عمومی مییابد. البته برای تضمین سلامت و امنیت آتی عزیزان، با پوزش بسیار، چهره برخی از هموطنان مسیحی در این عکسها پوشیده و محو گردیده است. در ضمن برای محدود کردن حجم و سایز فایل الکترونیکی مقاله جهت درج بر روی سایتهای اینترنتی، دیگر عکسها و تصاویر این جانباختگان شریف که خوشبختانه بطور گسترده در بسیاری از منابع و سایتها، موجود و در دسترس عموم میباشد، ضمیمه نشده و به همین چند عکس اختصاصی بسنده شده است.

 

2-       برخی از سایتها و منابعی که در تنظیم این مقاله مورد استفاده و استناد قرار گرفته اند از این قرار است:

http://www.fcnn.tv/start/

http://www.farsicrc.com/

http://www.iranforchrist.com/

http://www.abfiran.org

 

3-       اقتباسی از سرودۀ زنده یاد شاملو در رابطه با وارطان و وارطان ها:

     "... وارطان سخن نگفت، وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد، زمستان شکست و رفت ..."

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مينا انتظاري:



[تاریخ ارسال: 10 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: اندرانیک - ب]  [  ]  
سرکار خانم انتظاری- خیلی سپاسگزار هستم از عنایت و توجه شما به موضوع قتل های حساب شده و برنامه ریزی شده پدران روحانی ما در ایران که واقعا بی سابقه بود و کار خود دولت اسلامی بود. از دقت شما و احساس مسئولیت شما و شجاعت شما در گزارش این جنایات و یاداوری سخنان عیسی مسیح خدای محبت بی اندازه تشکر دارم. بر ان عکسها و بر مظلومیت همکیشانم در ایران گریستم. سال نو بر شما شادباد.

  

[تاریخ ارسال: 06 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: فرح بهیار]  [  ]  
آقای شهرام فاضل. من خیلی خوشحال هستم و از شما تشکر می کنم که آن دیالوگهای عصبی قبلی تبدیل به دیالوگهائی دوستانه و با منطق برای کشف حقیقت شد. امیدوارم این شیوه در دیدگاه عمومی بشود و همه ما بتوانیم از این امکان که با زحمات بی چشمداشت آقای ناظر در اختیار همه ما قرار گرفته استفاده بکنیم و به آکاهی خود و دیگران کمک بکنیم که گفته اند ما همانقدر که آگاهیم آزادیم. موفق باشید.   

[تاریخ ارسال: 06 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
خانم فرح بهیار سلام:
ببیند موضوع اعتقادت خصوصی افراد نیست و یا اینکه من معتقد باشم که مذهب افراد عادی را باید انتقاد و محکوم کرد. اتفاقا موردی که باید با آن مقابله کرد نقش مخرب تشکیلات مذهبی مسیحی و یهودی و اسلامی در اختلاف انداختن بین مردم در اقصی نقاط دنیا و تلاش آنها در حمایت از طبقات ستمگر و نیروهای ارتجاعی که در جهت حفظ نظامهای استثماری و فاسد می باشند. برای نمونه در کشور آمریکا نیروهای دست راستی مسیحی سالها است که هم در سیاست فعالانه شرکت می کنند و هم با ترویج افکار ارتجاعی حتی سدی در مقابل تدریس علوم طبیعی هم شده اند .آنها حتی می خواهند در تدریس علوم طبیعی مانع مواردی که مغایر با اعتقادات خرافاتی مذهبی خود می باشند شوند. می خواهند حق زنان را پایمال کنند و نگذارند که زنان سقط جنین کنند. در سیاست آنها از سیاه ترین و فاشیست ترین بخش های سرمایه داران حمایت مالی و تشکیلاتی و تبلیغی می کنند! یکی از کثیفترین روحانیان مبلغ آوانجالیست آمریکا به نام پت رابرتسون عملا از حامیان کلیسای خود می خواهد که کمک مالی به صهیونیستها برای اسکان در سرزمینهای اشغالی کنند! او در جنگ اخیر لبنان به کشور صهیونیستها رفته بود و در منطقه مرزی برای متجاوزین دعای پیروزی می کرد! بله خانم عزیز این مذهب مردم عادی نیست که در تهاجم به مردم زحمتکش همدست جنایتکارترین و هارترین متجاوزین می باشد بلکه همین ناجیان مسیحی و آخوندهای شیعه و قشریون سنی هستند که زندگی را برای مردم عادی به یک کابوس واقعی وحشتناک تبدیل کرده اند. همانگونه که در اروپا این روشنفکران و انقلابیون بودند که نقش ارتجاعی کلیسای کاتولیک را به توده های مردم نشان دادند و با شورش و قیام دهقانان و زحمتکشان عادی اروپا دوران حکومت استبدادی کلیسای کاتولیک به پایان رسید وظیفه نیروهای مترقی دوره ما است که به مقابله با تهاجم نوین ارتجاع مذهبی برخیزیم و نگذاریم که این شیادان باز مردم را در مقابل مردم قرار بدهند و به بهانه آزادی مذهبی مردم را به نوشیدن از رودخانه مسموم مذاهب ترغیب کنند. مذهب و مذهبیون با اراده و خواست خود از زندگی سیاسی توده ها رانده نشدند که اکنون تلاش نکند به اقتدار گذشته خود باز نگردند و باز تلاش نکند که با وعده آخرت و بهشت و و ترس از جهنم مبارزات مردم زحمتکش را برای پایان به استثمار و بردگی را مسدود نکند. مذهب در بهترین شکل خود افیون توده ها است و در بدترین شکل سمی خطرناک در نابودی محرومترین اقشار جوامع بشری است. وظیفه انسانهای شریف است که به مردم ماهیت مسموم مذاهب را نشان دهند. آیا نباید به مقابله با تبهکاران متجاوز به کودکان در کلیسای کاتولیک رفت؟ آیا نباید به پاپ اعظم ایراد گرفت که به جای پاسخ دادن به جرایم و تبهکاریهای کشیشان کاتولیک و پاسخ به خانواده های کودکان بی گناه چرا کاری نمی کند و چرا با شیادی به دعواهای مذهبی بین اسلامیون و مسیحیان دامن می زند؟ او به جای اینکه جلوی این تبهکاران را که از اعمال آنها آگاه بود بگیرد به جنگهای صلیبی جدید اقدام می کند! آیا نباید به افشای آخوندهای پلید و میسونرهای مسیحی که با آدمکشان همکاری می کنند پرداخت؟ نخیر مشگل آزادی مذهبی یا اقلیتهای مذهبی نیست. مشگل تهاجم نیروهای ارتجاعی و مذهبی پا به پای نیروهای استعماری و استثماری به ابتدایی ترین حقوق خلقهای بی دفاع می باشد. وظیفه ما است که به مقابله با این پیشقراولان ارتجاع و این نیروهای ضد مردمی به پا خیزیم. موفق باشید!
  

[تاریخ ارسال: 05 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: فرح بهیار]  [  ]  
آقای شهرام فاضل سلام بر شما. موضوع بحث بر سر این نیست که شما آقای راوندی یا یغمایی را می شناسید یا نه! موضوع بر سر برخورد درست و منطقی با مسائل است انهم تقریبا در تنها سایتی که این امکان زنده را در اختیار ما قرار داده است. مثلا می شود بجای در افتادن با مقوله مذهب و دین مردم عادی با دین و مذهب سیاسی و دخالت کننده در حکومت مجادله کرد. با کمال احترام می گویم نگاه شما به پرولتاریا یک نگاه ذهنی است و هشتاد درصد پرولتاریای مورد نظر شما اعتقادات مذهبی دارند و توهین به مذهب خود را قبول نمب کنند. بهتر است بجا ی این بحثها بپردازیم به چیزی که دردی را دوا کند.   

[تاریخ ارسال: 05 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
جناب راوندی من نه آقاي يغمايي را می شناسم نه خود جنابعالی را و با اینکه می دانم آقای ناظر نسبت به هم مسلکان شما انعطاف بیشتری دارند امیدوارم که به امثال شما هم یک تذکری بدهد و اینطور به شما اجازه ندهد که بروید بالای منبر و در امر خطیر مجاهدت مواردی مثل "زهرا خانم پرولتاریا" را به دیگران نسبت دهید! ظاهرا شما بیشتر از آن که هستید به خود و هم مسلکان خود بها می دهید! تا آنجا که من می دانم زهر خانم هم مثل شما زیاد دل دلخوشی از پرولتاریا نداشت!   

[تاریخ ارسال: 03 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: فرهاد راوندي]  [ farhad_ravandi@hotmail.com ]  
هموطن عزيز جناب شهرام فاضل! مدتي است كامنت هاي غيرفاضلانه و غير منصفانه شما را در برخورد با ساير كاربران دنبال ميكنم! تلاش خستگي ناپذيرت براي منتصب كردن هر بني بشري به ارتجاع و رژيم ملايان و امپرياليسم و غيره، بشدت سئوال برانگيز است. چه سودي از گل آلود كردن آب ميبري؟؟ پنهان شدنت در پشت سر پرولتاريا و طبقه كارگر به چه منظور است؟؟ دوستمان آقاي يغمايي در پاسخ شما مطلبي نسبتا طولاني نوشت! شما بجاي وارد شدن به يك ديالوگ سازنده با ايشان، به شاخه ديگري پريده ايد و با كاربر ديگري دست به يقه شده ايد. ظاهرا شناخته شدگي آقاي يغمايي مانع بر سر راه رديف كردن مشتي فحش وناسزا به ايشان است و خلاصه احساس كرديد مسجد جاي شا....... نيست! هموطن! بازي كردن نقش زهرا خانم پرولتاريا شايسته شما حتي زير نام مستعار نيز نيست. در اين مورد اخير آنقدر نمك ماجرا را زياد كرد ه اي كه باعث نگراني جدي شده اي! سئوال اين است كه آيا تو از سركوب و كشتار اقليتهاي مذهبي توسط ملاها در ايران دفاع ميكني؟؟ آيا جنايات پل پت و استالين را به پاي همه سوسياليستهاي جهان مينويسي؟؟ از امر مبارزه طبقاتي به جز ناله و نفرين كردن و فحاشي چه ميداني؟؟ نظرت در مورد آزاديهاي سياسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر چيست؟؟ اميدوارم با پاسخي منطقي به اين سئوالات راه را براي ادامه يك گفتگوي سازنده باز كني!   

[تاریخ ارسال: 03 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: جهانگير عشقی]  [ sabavasaman@yahoo.com ]  
شهرام جان،

فهميدم خيلی کلک هستی! با گفتن اينکه معلوم نيست من کجای کاليفرنيا بسر ميبرم، ميخواهی محل زندگی من را يواشکی از زير زبونم بکشی بيرون تا بعداً در مسير مبارزات ايدئولوژيک با من، اگر من استعداد پرو لتريزه شدن از خود نشون ندادم و تو نتونستی گرايشات مذهبی و خصائل خرده بورژوائی اقشار ميانه کاليفرنيائی را از من دور کنی، من را به عنوان يک خائن شماره دار (حالا راجع به نمره اش بعداً ميتوني تصميم بگيری) من را بسزای اعمالم برسونی و بعد جسد بی جونم رو پس از آتيش زدن ببری بندازی توی بيابونهای جنوب کاليفرنيا. ای کلک!
  

[تاریخ ارسال: 03 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: رضا شهابی]  [  ]  
در حیطه کار رسانه ای و ارتباطات اجتماعی، میگویند یک عکس معادل هزار کلمه پیام دارد. عکس استثنایی که در این مطلب برای اولین بار چاپ شده و زنده یاد هوسپیان مهر را بر مزار کشیش سودمند، آنقدر غریبانه و مظلومانه نشان میدهد بقدری تکان دهنده و افشاگر است که همانند عکس تیرباران مبارزین خلق در بهار 58 در کردستان، مدرک مستند و غیرقابل انکاری از قساوت این رژیم ظالم محسوب میشود.
خانم انتظاری مقاله شما خیلی بجا و موثر و ارزنده بود.
  

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
قبل از آن که مردم افریقا به دام استعمار بیافتند این مبلغین مذهبی مسیحی بودند که برای به اصطلاح نجات مردم این قاره شتابان به آنجا رفتند و این مسیونرهای مسیحی بودند که به قول یک مبارز ضد استعماری افریقای که نقل کرده بود که آنها آمدند و کتاب مقدس را داشتند و ما زمین خودمان را. آنوقت آنها به ما گفتند که چشمایتان را ببندید و دعا کنید و وقتی ما دوباره چشمایمان را باز کردیم ما کتاب مقدس را داشتیم و آنها زمین ما را! حال واکنش خشم آلود یک مرتجع دیگر مذهبی مطمنا می تواند قابل پیش بینی باشد و بیشرمانه باید آنچه لایق شارلاتان های مذهبی خود می باشد را او به پرولتاریا و طبقه کارگر نسبت بدهد! شاید بهتر باشد این جناب متاثر برود کمی وقت با کشیشان بچه باز کاتولیک ایالت کالیفرنیا که افتضاح اعمال پلیدشان را مسیحی و غیر مسیحی دیگر شنیده صرف کند قبل از اینکه خیلی تحت تاثیر غم و غصه این کشیشان تازه مومن و مسیحی شده ایرانی به موعظه پرولتاریا بپردازد! معلوم نیست این جناب دردمند در کجای این کالیفرنیا آمریکا بسر می برد که اینقدر بی خبر از کثافت کاری های کاتولیکها و پروتستانتها و آوانجالیست ها و بقیه افیون فروشهای مسیحی است!!!   

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده:  اسماعیل وفا یغمایی]  [ esmailvafa99@yahoo.ca ]  
آقای شهرام فاضل گرامی.مذهب بوده وهست و خواهد بود!خیال من و شما راحت باشد. از زمانی که اجداد من وشما بالای درختان بی سر خر موز می خوردند و بعد شدند نئندرتال مذهبی بودند و دنبال خدا می گشتند!بروید و تاریخ مذهب و آثار مردمشناسان را بخوانید.مذهب هم مثل آب و نان و هوا و مسکن و هنر مسائلی را از آدمها حل می کند.دنیا بزرگتر از تمایلات ذوقی من و شماست دوست عزیز. مساله سر این است که مذهب باید از حکومت کردن چارو شود و برود در دنیای شخصی افراد و ارتباط شخصی شان را با هر چه اعتقاد دارند حل و فصل کند و دست یک مشت ننر و جرتنقوز که بقول کازانتزاکیس دیروز از فلان والده شان متولد شده و امروز خودشان را نماینده خدا می دانند از سر مذهب کوتاه شود.دوم این که باید به همه حالی کرد مساله خدا فراتر از مذهب است وخدا صیغه مذهب نیست و خدا و لاجرم مساله تعالی و اخلاق مساله ای است قابل اندیشیدن! ولاجرم انسانی و فلسفی که باید از دست مذهب نجاتش داد. چون قرنهاست که سوداگران مذهب با هوشیاری و حرامزادگی !خدا و اخلاق را اسیر مذهب کرده ودارند دائم مقولات خدا و اخلاق را مورد تجاوز قرار می دهد و هر مزخرفی را به ریش و گیس خدا می بندد و خدا را کرده اند زن صیغه ای خودشان و بقیه هم نمی توانند جیک بزنند. زیرا تا طرف دچار تناقض دربرخی مزخرفات مذهب می شود یقه اش را می گیرند که پس تو بی خدائی!و باید بکشیمت! و چون وضع اخلاقی ات هم بدون خدا روشن نیست ممکن است به عمه خودت هم سوء نظر داشته باشی! .باید گفت نه برادر! بنده به بقول اپیکور لائرسی به اعتقادات ابلهان و شیادان پشت کرده ام و در جستجوی خدا و اخلاقی متعالی تر هستم که گویا می گویند اولین کار پیامبران هم این بوده که خدایان و بتهای قبلی را نفی می کردند و بدنبال چیز نوی می گشتند. باید به نظرم حرف امانوئل کانت را یاد آور شد که قانون اخلاقی قابل حسی که در اعماق وجدان خود حس می کنم و جهانی که پیرامون من سوسو می زند به من می گوید جهان راز ی عظیم در خود دارد و می توان به خدائی فراتر از این خدایان کور و کچل و بو گندوی عقب مانده که هنوز هم دست از دست و پا بریدن و سنگسار و آزار و اذیت آدمها دست بر نداشته اند و اولین کارشان این است که جلوی تفکر و اندیشیدن را بگیرند اندیشید . خدائی جهانی و نه قومی و قبیله ای که تنها در آزادی درک می شود ودر عشق و در تعالی خرد.مشکل این است و بس و نه یقه مذهب شخصی افراد را گرفتن.در ضمن اگر مذهب افیون بود باز خوب بود چون توذه های می رفتند چرت می زدند و دست از سر کچل بقیه برمی داشتند ولی جنابعالی نگاه کنید گویا مذهب مشروب توده هاست چون مذهبی های سیاسی مثل حزب الله و حماس و امثالهم دائم دارند نعره می کشند و مساله درست می کنند. زنده باشید   

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: جهانگير عشقی]  [ sabavasaman@yahoo.com ]  
شبه پرولتاريا به چه حال و روزی افتاده! باور نکردنی است. در پاسخ اين نوشته دردناک از مينا انتظاری که بغض را در گلو ميشکند، هذيان گوئيهای آشفته وروضه خوانی های به ظاهر ترقی خواهانه و ضد استعماری که اساساً بی خبر از احترام انسانی به شخصيت فردی نوع انسان و انتخاب آگاهانه اوست، اگر نگوئيم رقت بار است بايد اعتراف کرد که لبخند تلخی به لب مينشاند. صرف کردن همّ و غم خود در تکرارِ مضحکِ کلی گوئيهای "افيون توده" و بلغور کردن کلمات "استعمار" و "ارتجاع" و"قشری" گويا نشان از ترقيخواهی است! در جاده ترقيخواهی، اينها با تمام ساده انديشيشان صدها قدم از تو وتفکرات اينچنينی پيشروتر هستند.

خدا رحم کرد نگفتی بايد تغيير ايدئولوژی بدهند وگرنه با خشونت انقلابی وخشم پرولتری روبرو خواهند شد!

جهانگير عشقی کاليفرنيا
  

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
اعمال جنایتکارانه آخوندها بر علیه مسلمانان مسیحی شده محکوم می باشد و از حقوق اولیه هر انسانی است که بهر دین و مذهب یا لامذهبی باور داشته باشد. اما لازم است نکته ای را در رابطه با این تازه مسیحی شدگان نیز گفته شود که آنها در ارتجاعی بودن دست کمی از برادران و خواهران مسلمان خود ندارند. اینها قشون جدید استعمارگران برای فریب و استعمار نوی خلق های کشورهای فقیر دنیا را تشگیل می دهند. این جماعت اغلب همانقدر قشری می باشند که مسلمانان مرتجع هستند و نباید فکر کرد که آنها ذره ای مترقی و متفاوت از قشریون مسلمان می باشند. براستی مذهب افیون توده ها است و این افیون صادراتی از غرب تفاوت چندانی با نوع وطنی ندارد!   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.