شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۱ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مبارزه ی قهر آمیز،عرصه ی بازیابی انسانیت برای ستمدیدگان

کورش عرفاني

 

 korosherfani@yahoo.com

در حالیکه جنبش های اجتماعی از نوع کارگری، دانشجویی و زنان در ایران رو به رشد است تفاله ها و پس مانده های جریان های ضد خلقی اصلاح طلبان و همدستان ورشکسته ی خارج از کشوری آنها تلاش دارند باردیگر دل مردم را به هرزه نمایش انتخابات خبرگان و یا شوراهای شهر خوش کنند. تلاش مضحک آنها نمودی است از نگرانی عمیقشان نسبت به طغیان خونینی که در بطن جامعه آماده می شود. از سوی دیگر چشم انداز اضمحلال رژیم می تواند هوس های شوم استعماری را برای آینده ی ایران برانگیزد. سخنان بی سابقه بلر، نخست وزیر کشور ارباب استعماری آیت الله های تهران که پس از دیدار حساس خود با ریس جمهور آمریکا رژیم را «وصله ای ناجور» و «مشکل آفرین» منطقه خطاب کرده بود حکایت از تصمیم غرب برای تغییراتی در ایران دارد. [1]

به همین خاطر نیز باید در چنین شرایطی راه را برهر گونه دجال منشی سیاسی داخلی یا دست درازی استعماری بست و چشم جامعه را به سوی این حقیقت گشود که عصیانگری مسلحانه یگانه راه رهایی از چنگ مثلث شوم آخوند-بازاری-سپاهی و بستن راه برای سناریویی ضد ایرانی می باشد.

 

جایگاه طبقه ی کارگر

 

هر روز خبرهای مربوط به اعتراضات کارگری در سراسر کشور گسترش می یابد. برخورد نیروهای رژیم با آنان هر چه وحشیانه تر و بی رحمانه تر می شود.[2]این رفتار از جانب رژیم به بن بست کشیده شده، ناتوان در رفع مشکلات اقتصادی و اجتماعی و دارای بحران های عمیق سیاسی طبیعی به نظر می رسد. این درحالیست که جنبش کارگری در داخل کشور با پرداخت بهایی سنگین به نخستین محور مبارزات اجتماعی تبدیل شده است. در حال حاضر تنها بخشی از اخبار اعتراضات کارگری در رسانه ها منتشر می شود. اما همین میزان نیز مبارزات این طبقه را در راس حرکت های اعتراضی در جامعه قرار می دهد.

انعکاس منظم این اخبار و پی گیری قابل توجه آنها از جانب فعالان و حامیان مبارزات کارگری در خارج از کشور سبب شده است که در حال حاضر در سطح بین المللی وضعیت کارگران ایرانی مورد توجه قرار گرفته و شرایط برای تبدیل آن به یک موضوع پی گیری دائم در نهادهایی مانند سازمان جهانی کار یا اتحادیه ی اروپا فراهم شده است. فراخوان امروز اتحادیه ی اروپا در حمایت از منصور اسانلو و درخواست آزادی وی نمودی است از پیشرفت فعالیت های تبلیغاتی و اطلاع رسانی و پی گیری آنها در اروپا. [3]

بی شک طبقه ی کارگر در ایران از پتانسیل لازم برای ایجاد تغییرات بنیادی در ایران برخورداراست. اما شرط آن اینست که مبارزات این طبقه مورد حمایت عملی و جدی باورمندان به جایگاه تاریخی طبقه ی کارگر قرار گیرد. برای این منظور نیز نیروهای چپ و انقلابی داخل و خارج از کشور باید به وظایف طبقاتی خویش پاسخ دهند. این وظایف به طور مشخص عبارتند از : تلاش برای گسترش آگاهی رسانی در زمنیه مبارزات کارگری، تلاش منظم برای اطلاع رسانی نزد نهادهای بین المللی و سندیکاهای کارگری، تجمع و تظاهرات در حمایت از مبارزات کارگران در ایران، تهیه و تامین نیازهای مالی کارگران بیکار شده و فعالان سندیکایی، انتقال تجارب و شناخت مبارزات سندیکایی و کارگری به نسل جوان کارگر و نیز کوشش برای نزدیک ساختن نیروهای متعلق به طبقه ی کارگر و قشرهای زحمتکش با هدف اقدامات فراگیرتر و موثرتر.

باید دانست بحران های عمیق اجتماعی در انتظار رژیم نشسته اند. طبق برآورد کارشناسان، اقتصاد ایران که بیش از 75 درصد آن همچنان دولتی محسوب می شود برای پاسخ دادن به رسیدن نسل دهه شصت به بازار کار می بایست سالانه حدود یک میلیون فرصت شغلی ایجاد کند. و این در حالیست که چرخ لنگ اقتصاد رژیم تنها 300 تا 400 هزار شغل و آن هم در سالهای فعال خود می تواند بوجود آورد. هر سال حدود 600 هزار نفر به ارتش بیکاران افزوده می شود. ارتشی که در کمین فرصتی است تا تور سرکوب پاره شود و خشم طبقاتی خویش را پیکره ی نظام فرو ببارد. جامعه ی ایران آبستن آن نوع انفجاری است که بی شک این بار به جابجایی قدرت از بالا تن نداده شاهد بروز آتشفشان خشم توده ها خواهد بود. این شاید بالاترین و قویترین نقطه ی امید در حال حاضر می باشد.

 ارزش طغیان طبقاتی

 

این خشم طبقاتی تنها نیاز به مجهز شدن به دو عنصر آگاهی و سازماندهی دارد تا دگرگونی آینده در ایران را به دگرگونی سرخ، اما بنیادین و مداوم، تبدیل سازد. هرعنصر آزادیخواه و محروم گرایی در این شرایط بر روی این خشم حساب باز کرده و در جهت سازماندهی آن به سوی رها سازی کل جامعه تلاش می کند. چنین مبارزه ی رهایی بخشی تنها از نوع قهر آمیز می تواند باشد. هر شکل دیگری از مبارزه یا به رهایی بنیادین خلق ره نمی برد و یا محرومان را از بندهای ناپیدا اما واقعی درون خویش نجات نخواهد داد. رها شدن فیزیکی محرومان بدون رهایی فکری آنها راه را برای ظهور استبدادها و استثمارسالاری های نوین هموار خواهد کرد. مبارزه قهر آمیز دوای این درد تاریخی است.

ستمدیده در مبارزه ی قهر آمیز انسانیت خویش را باز می جوید. مظلومان در کنش مسلحانه حرمت انسانی خویش را از نو پیدا می کنند. برای یک انسان ستمدیده، هیچ کنشی انسانی تر از مقاومت قهرآمیز نیست. انرژی نهفته در مبارزه ی قهر آمیز یگانه شکل بازسازی ضعف های تاریخی محرومین است. چرک روحی ناشی از تحقیرهای تاریخی و اجتماعی تنها از لوله ی تفنگ است که بیرون می ریزد و انسان رها شده از بند استثمار و استبداد را با خویش و جامعه آشتی داده و اعتماد به نفس و آرامش روحی را به همه ستمدیدگان و رنجبران باز می گرداند. به گونه ای استعاره وار می توان گفت که یخ های قطور جهل فرد استثمار شده با آتش مسلسل است که آب می شود. به این معنی که مبارزه ی مسلحانه ی توده ای مدرسه ی آموزش توده ها برای بدست گرفتن سرنوشت خویش است. میدان آموزش توده ها برای فراگیری مدیریت خودگردان است.

به همین دلیل نیز مبارزه ی قهر آمیز انتخاب بین بد و بدتر نیست، بهترین انتخاب است.

 

تمامی کسانی که تحت لوا و دلایل مختلف از اجرا، پذیرش یا تایید این واقعیت بدیهی شانه خالی می کنند خواسته یا ناخواسته همدستان بی چون و چرای مستبدان و استثمار گران هستند. هیچ آزادیخواهی به نفی مبارزه ی قهر آمیز نمی پردازد مگر آنکه آزادی را نه برای همه، که برای طبقات و قشرهای برتری که خود به آن تعلق اجتماعی یا ذهنی دارد بخواهد. آزادی یک جامعه در گرو آزادی محرومترین وستمکش ترین بخش های آن است. جامعه تنها زمانی به معنای واقعی، و نه معنای طبقاتی و سرمایه داری آن، رنگ آزادی را خواهد دید که جنبش رهایبخش از پایین بیاید و نه از بالا. این تنها در شکل «خودرهاسازی» طبقات میلیونی محروم است که می توان انتظار یک تغییر بنیادین و ریشه ای در ساختارهای جامعه را داشت. در غیر این صورت هر گونه حرکتی که بخواهد از بالا و بدون روشنگری و سازماندهی توده ها برای آنها «آزادی» را به ارمغان آورد یک جعل تاریخی بیش نخواهد بود.

پس، اینک که در جامعه، طبقه ی کارگر به صورت جان به لب آمده به صحنه آمده، وظیفه ی هر فرد و نیروی انقلابی است که با اتکاء به مفهوم جامعه شناختی انقلاب، یعنی دگرگون ساختن ساختارهای نهادینه کهنه ی جامعه توسط کسانی که قربانیان این ساختارها هستند در مسیر روشنگری، سازماندهی و خودرهابخشی این طبقه فعال شوند. جامعه ی ایران روزی رنگ آزادی را خواهد دید که طبقاتی که همیشه بازیچه ی دست سیاست بازان بوده اند برای اولین بار با تکیه بر آگاهی، سازماندهی درونی و نیروی مسلح خویش به صحنه ی تغییر بیایند. این بار، برخلاف صد سال گذشته، نیروهای مردم گرا معیار تشخیص و تمایز یک جنبش اصیل رهایبخش از یک حرکت جعلی تغییر رژیم را می شناسند.

 

 

* *

www.korosherfani.com 14/12/2006



[1] http://www.radiofarda.com/Article/2006/12/12/f5_blair_iran.html

[2] http://www.iranpressnews.com/source/018496.htm

[3] http://www.radiofarda.com/Article/2006/12/13/o1_EU_calls_for_osanlu_release.html

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 19 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: ابوالفضل عباسپور]  [ neil@euselect.com ]  
کوروش عرفانی عزیز;
دست مریزاد.مقاله ات کوتاه ولی بینقص است.دستت درد نکند و موفق باشی.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.