شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲ تير ۱۳۹۷ - ۲۳ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چگونه کره شمالی جنگ را به سوی ایران کشاند

کورش عرفاني

 korosherfani@yahoo.com

اطلاعاتی در مورد «جمهوری خلقی دمکراتیک کره ی شمالی» :

مساحت : 120540 کلیومتر مربع ( نود و هفتمین کشور بزرگ جهان )

جمیعت : 23113000 ( چهل و نهمین کشور بزرگ جهان)

کشورهای همسایه : چین، روسیه، کره جنوبی. در مجاورت دریای ژاپن و دریای زرد.

پایتخت : پیونگ یان

رهبر : کیم جونگ ایل

* *

آزمایش هسته ای کره ی شمالی سرآغاز تغییرات مهمی در معادلات منطقه ای و جهانی محسوب می شود. به عنوان یک قدرت اتمی جدید در کنار سایر کشورهای مجهز به سلاح هسته ای، کره شمالی می تواند نظم جهانی مطلوب امپریالیسم را بر هم زند و جهان را به سوی بازنویسی معادله های نوین در تقسیم قدرت نماید. در این باره به بررسی برخی از واقعیت ها و فرضیه ها پرداخته و رابطه ی اقدام این کشور با سرنوشت پرونده ی اتمی رژیم ایران را مورد نظر قرار خواهیم داد.

اهمیت کره برای کشورهای منطقه

باید دانست که به غیر از پنج کشور اتمی عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد ( روسیه، چین، فرانسه، انگلستان و ایالات متحده ی آمریکا) سه کشور دیگر بودند که به طور علنی دارای سلاح اتمی می باشند : هند، پاکستان و اسرائیل. ویژگی این سه کشورضد آمریکایی و ضد امپریالیستی نبودن آنهاست. کره شمالی نخستین استثناء در این زمینه محسوب می شود. اولین کشوری که می تواند، در ورای بسیاری از قانونمندیهای مرتبط با نظم جهانی، از موشک های اتمی خود برای حمله به مظاهر جهان سرمایه داری – ژاپن، آمریکا و اروپا – بهره برد. چنین تهدیدی که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بازگشت چین به الگوی سرمایه داری آزاد تا حد زیادی بر طرف شده بود اینک به نحوبارزی به صحنه ی سیاسی باز می گردد.

در حالیکه دستیابی کره شمالی به بمب اتمی واکنش شورای امنیت را در بر داشت اما بنظر می رسد در ورای این ظاهر سخت گیرانه، هر یک از این قدرت های پنج گانه ی شورای امنیت در جستجوی اهداف دیگر و بلکه مهمتری باشند. در این میان دیدگاه روسیه و چین از اهمیت خاصی برخوردار است. این دو کشور از همان ابتدای اعلام خبر آزمایش هسته ای سعی کردند با رعایت ادا و اطوارهای دیپلماتیک این موضوع را محکوم کنند. اما به فاصله ی چند روز و هنگامی که قرار شد در شورای امنیت قطعنامه ی شدید الحنی در این باره تصویب شود نمایندگان روسیه و چین به سرعت مخالفت خود را با هرگونه لحن تهدید آمیز و اشاره به فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد که می تواند راه را برای مجازات های سنگین و حتی استفاده از زور باز کند اعلام داشتند. در نهایت، قطعنامه ی تصویب شده، با وجود مشکلاتی که برای اقتصاد کره ی شمالی ایجاد خواهد کرد، تبدیل به یک متن سبک وعاری از هرگونه تهدید مهمی نسبت به این کشور شد. تن دادن آمریکا به خواست های روسیه و چین از آن جهت بود که اگر این بار نیز، مانند مورد عراق و ایران، اختلافات مانع از صدور هرگونه قطعنامه ای می شد بسیاری ازکشورهای علاقمند به سلاح اتمی مانند مصر، برزیل، آفریقای جنوبی، آرژانتین، در می یافتند که با جلب حمایت روسیه و چین می توانند بدون کمترین نگرانی به سمت اهداف هسته ای نظامی خود حرکت کنند. آمریکا برای ممانعت از ارسال چنین پیامی تلاش بسیار کرد که برای حفظ آبرو هم که شده قطعنامه ای تصویب شود. اما وقتی به محتوای آن می نگریم می بینیم که قطعنامه نمی تواند دردسر بحران آفرین برای اقتصاد و طرح های اتمی کره ی شمالی ایجاد کند. [1]

باید دانست که روسیه و چین که هر دو هم مرز با کره ی شمالی هستند به طور عمیق از اقدام این کشور راضی هستند. زیرا این بدیهی است که کره شمالی به عنوان یک متحد تاریخی برای آنان خطری نمی سازد، اما در عوض تجهیزش به سلاح اتمی جبهه ی مشترک چین و روسیه را در مقابل اتحاد آمریکا-اروپا-اسرائیل مجهزتر و قویتر می سازد. چین از خطری که در یک یا دو دهه ی آینده تهدیدش می کند آگاهست. ورود این کشور یک میلیارد و سیصد میلیونی به اقتصاد جهانی در سالهای آینده که چین، پس از 25 سال کار، از مرحله ی زیربناسازی خارج شده و به مرحله ی تولید انبوه کالاها می رسد چشم انداز سیاهی را درمقابل جهان سرمایه داری قرار می دهد. چین قادر است با کاهش چشمگیر هزینه ی تولید در عرصه های مختلف، سرمایه داری غرب را از حیث تولیدگری و سودزایی با مشکلاتی مهم مواجه سازد. با یک رشد اقتصادی میان 8 تا 10 درصد[2] در سال، در مقابل رشد 0 تا 3 درصدی کشورهای سرمایه داری، چین به زودی سرمایه های میلیاردی انباشته شده خود را، که از توازن مثبت بازرگانی اش بدست آورده است، راهی بازارهای جهانی می کند. با رسیدن سرمایه های چینی بسیاری از فعالیت های اقتصادی در کشورهای سرمایه داری، بر اساس قوانین بازار آزاد، زیر کنترل چینی ها قرار خواهد گرفت. این کشور با صدور سرمایه از یکسوی و صدور چند ده میلیونی نیروی انسانی از سوی دیگر می تواند در آینده در قلب جهان سرمایه داری یعنی در آمریکا، اروپا، کانادا، زلاند نو، استرالیا و حتی ژاپن مستقر شده و در جهت منافع خویش بسیاری از معادلات اقتصادی کنونی را بهم بزند. این روند به صورت تدریجی و از طریق استقرار چینی ها در اقتصاد خرد این کشورها آغاز شده است و در سالهای آینده می تواند ابعاد کلانی را نیز دربرگیرد. پیش بینی های خوش بینانه می گویند که بین 2020 تا 2030 چین در زمینه ی اقتصادی از ژاپن فراتر خواهد رفت.[3] در حال حاضر چین با قراردادهای کلانی که ابعاد و ارقام آن با هیچ کشور دیگری قابل مقایسه نیست به طور عملی بسیاری از کشورهای سرمایه داری را به آینده ی اقتصادی خویش وابسته ساخته است. در سال 2003 میزان سرمایه گذاری های فرانسه در این کشور به بیش از 6 میلیارد دلار می رسید و بیش از 2200 واحد اقتصادی چینی – فرانسوی در این کشور به فعالیت پرداخته بودند. [4]

چنین سناریویی که به صورت کمابیش فاجعه آمیز توسط نویسندگان و کارشناسان و روزنامه نگاران جهان سرمایه داری عنوان می شود دیر یا زود نوعی چین ستیزی را در سطح وسیع دامن خواهد زد. سرمایه داری غرب که با روحیه ی استعمارگری و استثمار جهان فقیر شکل گرفته و رشد کرده است بی شک در دام هایی که خود برای چین گسترده بود گرفتار خواهد شد و در این صورت، برای بقای خویش، باردیگر به سوی درمان همیشگی اش خواهد رفت : جنگ و تخریب. به سان دو جنگ جهانی اول و دوم که از دل بحران های رشد سرمایه داری بیرون آمده بود. اما این بار با ابعادی به مراتب وسیعتر و تخریب گر تر خواهد بود.

بنظرمی رسد که این سناریوی استراتژیک سرمایه داری آمریکا-اروپا و صهیونیسم سالاری جهانی برای بیست سال آینده باشد. در این راستا به محاصره در آوردن چین و نیز قطع ارتباط میان روسیه و این کشور از ملزومات اولیه محسوب می شود. اما برای چنین کاری ایالات متحده به استقرار فیزیکی در آسیا نیاز دارد. در حال حاضر آمریکا نیروهای نظامی خود را در ژاپن و کره ی جنوبی در آمادگی بالایی نگه داشته است و ضمن مدرن کردن ارتش کره ی جنوبی به مانوورهای مشترک عملیاتی با ارتش این کشور دست زده است. اما برای آمریکا مهم است که بتواند چین را از شرق دور بزند تا در صورت نیاز مفهوم محاصره ی اقتصادی یا نظامی در مورد آن ممکن باشد. برای این منظور نیز خاورمیانه انتخاب شده است. نخست به دلیل مجاورت آن با آسیای شرقی و دیگر به دلیل نقش استراتژیک آن در تامین سوخت اقتصاد آینده ی چین. تصرف افغانستان به طور عملی آمریکا را در مرزهای غربی چین مستقر ساخت و تصرف عراق نیز دومین ذخایر نفتی خاورمیانه را تحت کنترل ایالات متحده قرار داد. اینک وقت از سر راه برداشتن مانع ایران است.پس از آن نوبت به پاکستان خواهد رسید.

هم چین و هم روسیه از این سناریوی محتمل راستهای آمریکا اطلاع دارند و به همین دلیل نیز از چند سال پیش اقدام به طراحی یک استراتژی مشترک نظامی کرده اند که به نوعی در برگیرنده ی هند نیز می باشد. مانوورهای مشترک نظامی این کشورها که به طور مرتب صورت می گیرد حکایتگر این است که آنها تا چه حد خطر مورد بحث را جدی تلقی می کنند. [5]

در چنین شرایطی می بینیم که اضافه شدن یک متحد اتمی دیگر در جبهه ی چین و روسیه تنها می تواند ثمربخش باشد. چین می داند که با یاری کره شمالی اتمی می تواند جبهه های جنوبی خود را بهتر محافظت کند و در این صورت در حفظ تایوان در مقابل تحریکات آمریکا ایستادگی بهتری به عمل خواهد آورد.روسیه نیز که در حال آماده سازی گام های اولیه برای بازگشت قدرتمند خود به صحنه ی سیاسی و اقتصادی جهان است از وجود یک دیوار دفاعی اتمی در مرزهای جنوبی خود بسیار راضی است.

این موقعیت سوق الجیشی به کره ی شمالی اجازه داد در پناه این دو قدرت سرخ، منافع خود را با منافع آنها گره بزند و پروژه ی اتمی خویش را تا مرز دستیابی به سلاح هسته ای به جلو راند. اما این تنها عامل موفقیت این کشور نبود. استفاده از عوامل تاکتیکی دیگر نیز مطرح است.

بهره برداری کره ی شمالی از ایران

اما آنچه لازم است در این بحث مورد دقت قرار گیرد استفاده ی تاکتیکی کره شمالی از ایران برای پیشبرد پروژه ی اتمی خویش می باشد. جمهوری اسلامی به صورت ساده باورانه ای در گفتارهای غیر رسمی خویش تاکید دارد که توجه بیشتر به اقدام کره ی شمالی فشارها را روی رژیم کمتر خواهد ساخت. اما واقعیت بسیار متفاوت از این دیدگاه کودکانه جلوه می کند. زیرا اگر به نرمش موجود در قطعنامه ی تصویب شده علیه این کشور بنگریم می فهمیم که این کشور بازی مبتنی بر محور شرارت را به نفع خود تمام کرده است.

در این باره باید گفت کره شمالی از یکسو با بازی دیپلماتیک موفق شد آمریکا و ژاپن را سرگرم کرده و در قالب مذاکرات شش جانبه وقت کافی برای تکمیل پروژه ی اتمی خویش را بیابد.[6] امروز این کشور جهان را و بخصوص آمریکا و ژاپن را کیش و مات کرده و آنها را در مقابل عمل انجام شده قرار داده است. این کشور از توجه آمریکا و اروپا به مورد ایران به خوبی بهره برداری کرد و پروژه ی خویش را پیش برد. اما آنچه از جانب کره ی شمالی بسیار ماهرانه و هوشمندانه به نظر می رسد انتخاب زمان انجام نخستین آزمایش اتمی و علنی کردن این موضوع بود. این کشور درست در آستانه ی قطع مذاکرات ایران و اروپا چنین کاری را کرد تا از این طریق بواسطه ی ضرورت پرداختن در شورای امنیت به مورد ایران آمریکا و اروپا از پرونده ی کره شمالی ساده تر رد شوند. امری که اتفاق افتاد.

از سوی دیگر کره ی شمالی می دانست که اگر بخواهد این آزمایش را به عقب بیاندازد ممکن است آمریکا در مورد پرونده ی اتمی ایران به روسیه و چین باج بدهد و بر سر پرونده ی کره شمالی از آنها باج بگیرد. اما اینک با متقدم ساختن مورد خود، کره ی شمالی، چین و روسیه را واداشت که از آمریکا تقاضای نرمش کنند و در عوض این آمریکاست که می تواند بر سر مورد ایران از این دو قدرت عضو شورای امنیت سازمان ملل تقاضای نرمش کند. این نکات نشان می دهد که کره ی شمالی، متحد همیشگی خویش ایران را فدای منافع ملی خود کرده است. اینک رژیم ایران با فشارهایی بیش از پیش مواجه خواهد شد. می توان تصور کرد که تنها طریق جبران این سوء استفاده ی کره شمالی از موقعیت رژیم رساندن یک کلاهک هسته ای به ایران باشد تا از طریق انفجار آن، رژیم ایران این شایعه را دامن زند که به سلاح اتمی دست یافته است. اما آیا این فرضیه شانس تحقق دارد ؟

بدیهی است که از این پس پرونده ی مذاکره با کره شمالی تغییر ماهیت خواهد داد و این کشور به عنوان یک قدرت اتمی به سر میز باز خواهد گشت. چنین سناریویی البته مطلوب جمهوری اسلامی نیز می باشد که آرزو دارد در نهایت در چارچوب سناریویی شبیه به کره ی شمالی اوضاع را به نفع خویش برگرداند و جهان را وادار سازد تا با او به زبان دیگری سخن بگویند. احمدی نژاد چند روز پیش اعلام داشت که تا مرحله ی اساسی در فعالیت های اتمی « یک یاحسین دیگر» باقی مانده است. آیا از این یاحسین قرار است یک انفجار اتمی از نوع کره ی شمالی بیرون آید ؟

تفاوت های ایران و کره ی شمالی

در این باره لازم است چند نکته را در مقایسه ی مورد کره ی شمالی و ایران مورد نظر قرار دهیم :

1- کره ی شمالی کشوری است به غایت بسته، محفوظ و مخفی کار. یکی از اشکالات غرب در این باره کمبود شدید اطلاعات در باره ی میزان پیشرفتهای فن آوری هسته ای بود. امری که سبب شد که همه چیز بر اساس احتمال و حدس و گمان پیش رود. این در حالیست که در باره ی ایران اطلاعات کم نیست و گزارشهای فراوانی درمورد جزییات فعالیت های هسته ای رژیم به بیرون راه یافته است. غرب تصویر دقیق تری از پیشرفت های ایران دارد. به همین خاطر، جز در صورت یک فعالیت موازی بسیار پنهان از جانب رژیم، احتمال داشتن یک انفجار هسته ای غافلگیر کننده از سوی جمهوری اسلامی کم است.

2- موقعیت کره شمالی که دارای مرزهای مشترک با چین و روسیه است امکان برخورد نظامی با این کشور را بسیار مشکل می سازد. اما ایران چنین ویژگی دردسر آمیزی را برای حمله ی نظامی آمریکا ندارد.

3- کره ی شمالی با یک ارتش قدرتمند، باورمند و منظم کمترین شانس موفقیتی را برای هر گونه نبرد زمینی آمریکاییها غیر قابل تصور می ساخت. این با موقعیت نیروهای نظامی آماده ی فروپاشی رژیم ارتباطی ندارد.

شمار نفرات ارتش کره ی شمالی به بیش از یک میلیون و دویست هزار سرباز می رسد و بیش از 4 میلیون نفر نیروی ذخیره را می تواند فرا خواند. این ارتش به تعداد زیادی واحدهای نخبه و «بمب های انسانی»[7] مجهز است.

4- اقتصاد کره شمالی از سال 1956 با تهدید و تحریم روبروست ولذا بر اساس مبارزه با مصرف گرایی و تکیه بر خودکفایی غذایی ساخته شده است و این با اقتصاد تا سراپا وابسته به واردات ایران قابل مقایسه نیست.

5- در این کشور نظام سیاسی و فرهنگی و دستگاه امنیتی توده ها را با خود همراه کرده است یعنی در صورت حمله ی نظامی احتمال بروز خطری از جانب مردم برای رژیم حاکم کم است، اما چه کسی است که از خصلت انفجاری جامعه ی ایران بی خبر باشد.

6- کره شمالی در صورت هرگونه تهدید نظامی می توانست دو متحد منطقه ای مهم آمریکا در آسیای شرقی، یعنی ژاپن و کره جنوبی را، مورد حملات شدید قرار دهد. حال آنکه ایران به جز حمله به اسرائیل نمی تواند موردی را که چندان برای ایالات متحده ارزش استراتژیک داشته باشد مورد تهاجم قرار دهد.

7- کره ی شمالی می دانست که بدون هزینه ی خاصی از حمایت بی چون و چرای دو متحد اصلی خویش – روسیه و چین – برخوردار خواهد بود حال آنکه جلب حمایت این دو برای رژیم ایران بسیار پرهزینه، مسئله ساز و نامطمئن است.

8- دستیابی کره ی شمالی به طور مستقیم برای اسرائیل، به عنوان نمود صهیونیستی سرمایه داری جهانی، خطر آفرین نبود اما در مورد رژیم ایران، با بافت کنونی اش، چنین خطری احساس می شود یا حداقل بهانه ی خوبی بدست می دهد.  بمب اتمی کره ی شمالی بیشتر به عنوان یک ابزار دفاعی مورد نظر قرار می گیرد حال آنکه بمب اتمی رژیم ایران، با توجه به آینده ی آمریکایی خاورمیانه، می تواند وسیله ی تهاجم شود.

تفاوت های فوق، که به عنوان چند نمونه به آن اشاره شد، حکایتگر سرنوشتهای متفاوتی است که یک ماجراجویی کمابیش مشابه می تواند برای دو کشور داشته باشد. کره شمالی از این آزمایش تاکنون سربلند بیرون آمده است و می رود که خود را به عنوان یک قدرت اتمی، مورد پذیرش جهانی قرار دهد. هنوز یک روز از تصویب قطعنامه نگذشته است که روسیه صحبت از بازگشت کره ی شمالی به میز مذاکرات شش جانبه می کند و چین با نقض آشکار محدودیت های اعلام شده در قطعنامه 1718 اعلام کرده است که : « مايل نيست که محموله هايی که وارد کره شمالی يا از اين کشور خارج می شود، مورد بازرسی قرار گيرد.»[8]

اما در این میان موضع کره ی جنوبی بسیار جالب است که توانست از این فرصت استفاده کرده و با یک کار لوبینگ قوی، بان کی مون، وزیر امور خارجه خود را به عنوان دبیر کل آینده ی سازمان ملل متحد قرار دهد. وی نیز بلافاصله اعلام داشته است که آماده است تا برای حل وفصل این موضوع به کره ی شمالی سفر کند. این مانوور بخوبی نشان می دهد که، به دور از اعتراضات دیپلماتیک کره جنوبی، این کشور از اتمی شدن کره ی شمالی چندان ناراضی هم نیست. زیرا اینک می تواند با پیش بردن طرح اتحاد مجدد دو کره، قدرت اقتصادی کره جنوبی را به قدرت اتمی کره ی شمالی پیوند زند و در کنار چین و ژاپن، تبدیل به یک قدرت منطقه ای پر اهمیت بشود. این امر هم چنین تحقق خواست ملی گرایانه ی کره ای ها که خواهان خروج نیروهای آمریکا از این کشور هستند را در بر خواهد داشت. ژاپن نیز بی میل نیست تا این امر را بهانه ای برای تغییر قانون اساسی خویش و دستیابی به حق تشکیل ارتش مدرن و گسترده قرار دهد و حتی به سرعت به سلاح اتمی دست یابد. این کشور می تواند آنگاه با حمایت آمریکا به عضویت دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد درآید.

پارامترهایی از این دست نشان می دهد که تواقفات بسیاری در پشت پرده به طور غیر آشکار وضمنی وجود داشته که شرایط را برای مقابله ی آمریکا با دستیابی کره ی شمالی به سلاح اتمی دشوار ساخته و در عین حال کار پیونگ یان [9] را در این مورد آسان ساخته است.

موقعیت متفاوت رژیم ایران

خوب می دانیم که رژیم تهران از چنین شانسی برخوردار نیست و با وجود مخالفت های مکرر روسیه و چین با تهدید نظامی ایران، وجود پارامترهای دیگری جز آنها که در مورد کره ی شمالی مطرح بود سبب خواهد شد که چین و روسیه در نهایت بر سرپرونده ی اتمی ایران دست به معامله با غرب و آمریکا بزنند. برخی از این پارمترها عبارتند از :

- لوبی صهیونیستی در جهان و از جمله در روسیه در جهت عدم حمایت از ایران عمل خواهد کرد و در نهایت با فشارهای اقتصادی، مانند عضویت در سازمان تجارت جهانی، این کشور را به سازش با غرب خواهد کشاند. این کشور حتی از جانب دو متحد آمریکا، لهستان و گرجستان، برای تن دادن به خواست های ایالات متحده در رابطه با ایران تحت فشار قرار گرفته است. [10]

- اطمینان دادن به چین برای تامین سوخت آن و سایر وعده های اقتصادی در سطح جهانی و تهدید سوخت رسانی از طریق تنگه هرمز به این کشور توسط نیروی دریایی جمهوری اسلامی در نهایت چین را به سوی پذیرش سناریو محو رژیم ایران پیش خواهد برد.

- نباید فراموش کرد که اقتصاد آمریکا از زمانی طولانی و به طور فعال و مشخص از 11 سپتامبر2001 به این سو جهت گیری های کلان نظامی یافته، تحمل شوک های اقتصادی ناشی از جنگ افروزی را تجربه کرده است و آمادگی لازم برای روبرو شدن با آنرا دارد. این امر در مورد اقتصادهای رو به رشد چین و روسیه صحت ندارد. به همین دلیل نیز آمریکا می تواند به خود اجازه دهد که با دست بازتر به یک ماجراجویی نظامی دیگر با ایران بپردازد. اما چین و روسیه توانایی اقتصادی مقابله ی نظامی با آمریکا را در این مورد نخواهند داشت و در نهایت، مانند مورد عراق، در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته و مجبور به پذیرش جنگی دیگر در خاورمیانه خواهند شد.

- در حالیکه آمریکا به سختی می توانست برای یک تهاجم نظامی به کره شمالی برای خود متحدان منطقه ای بیابد در خلیج فارس آمریکا می تواند روی حمایت عملی کشورهای عربی خلیج فارس و نیز ترکیه و پاکستان که هر یک چشمداشتی به ایران تجزیه شده ی آینده دارند حساب کند.

- آمریکا می تواند به سان سناریوی تجزیه عراق به سه کشور که در دست بررسی است پیش بینی تشکیل دست کم پنج کشور جدید از ایران تجزیه شده را بکند : خوزستان، بلوچستان، کردستان، آذربایجان و ایران مرکزی. این تقسیم اراضی می تواند به عنوان سفره و خوانی برای همه چشمداشت ها و طمع های کشورهای همسایه ایران باشد و آنها را وادار به همکاری تما عیار با ارتش های آمریکا، انگلستان و اسرائیل بر علیه ایران بکند:

§ جزایر سه گانه خلیج فارس برای امارات متحده

§ خوزستان برای انگلستان و متحدان عرب منطقه ای آن

§ بلوچستان برای پاکستان  

§ کردستان برای اسرائیل و جمهوری آینده ی کردستان عراق

§ آذربایجان  برای ترکیه

ضمن آنکه می توان با پاره پاره ساختن بخش هایی دیگر از شمال ایران همکاری کامل جمهوری های آسیای مرکزی را بر انگیخت.

به عنوان نتیجه گیری :

هر چند که ابعاد قابل بررسی در باره ی موضوع اثرات آزمایش هسته ای کره ی شمالی وسیعتر از آنچه در این نوشتار آمد می باشد اما نتیجه گیری از نکات بالا چندان دشوار نیست. چنانکه می بینیم اینک با پایان یافتن غائله ی کره شمالی، اسرائیل آمریکا و متحدانش در ناتو می توانند با دست باز به مورد ایران بپردازند. گزارش ها حکایت از آن دارد که با رسیدن ناو آیزنهاور به آبهای خلیج فارس ناوگان جنگی آمریکا در این منطقه کامل شده و آماده ی عملیات می شود.[11] استقرار یک دفتر ایرانی توسط ایالات متحده ی آمریکا حکایت از آن دارد که ایالات متحده با تکیه بر تجربه ی عراق از حالا دارد تیم سفارت آینده ی خود در ایران را، که باید مدیریت کشور را در سالهای آینده به عهده داشته باشد،[12] آماده و تربیت می کند. سرمایه گذاری روی رسانه های فارسی زبان توسط آمریکا و بریتانیا ( تلویزیون فارسی بی بی سی) بیانگر آماده سازی جبنه های مختلف تغییر رژیم در ایران و نابودی ظرفیت اتمی کشور می باشد.

سناریو فوق با یقین های و احتمالاتی که در این مقاله بدان اشاره شد در جلوی چشمان ما ایرانیان داخل و خارج از کشور در حال شکل گیری است. همه قطعات تابلو به تدریج دارد کامل می شود و هر روز بیشتر به سوی آغاز کلید خوردن این سناریو سیاه پیش می رویم. در مقابل این فرضیه روبه یقین هیچ نمودی از یک اراده ی جمعی در ایرانیان برای واکنش گری دیده نمی شود. همگی در روزمره گی سیاسی یا اقتصادی و اجتماعی غرق هستیم. در زمانی که هرکداممان به منافع محدود فردی، تشکیلاتی یا ایدئولوژیک خویش چسبیده ایم مرحله به مرحله و گام به گام، طرح نابودسازی کشور و مردممان آماده شده و به سوی اجرایی شدن پیش می رود. یگانه سخنگوی ایران، رژیم ضد ایرانی حاکم شده است. هیچ حرکت جدی که در خور فاجعه ی درحال آماده شدن باشد صورت نگرفته است. چرا ؟ دلایل متعدد و فراوان است. صورت مسئله را می شناسیم اما با راه حل بیگانه ایم.

نگارنده بر این باورست که هیچ راه حل معجزه آسایی برای نجات ایران نیست مگر به صحنه آمدن وسیع مردم برای به زیر کشیدن رژیم قبل از آنکه رویارویی میان او و غرب آغاز شود. چگونه ؟ با تعهد فردی و مسولیت اخلاقی ما درفعال شدن و فراهم ساختن شرایط دخالت ورزی گسترده ی مردم. در این راستا سرمایه گذاری کردن روی نیروهای اجتماعی مستعد اعتراضگری مانند کارگران در سراسر کشور راهی ممکن و منطقی جلوه می کند. توان اپوزیسیون بیرون باید به قدرت اجتماعی درون گره بخورد و این هر چه سریعتر. زیرا امروز شاید همان فردای دیر شده باشد.

* *

www.korosherfani.com

15/10/2006



[1] http://www.hindu.com/thehindu/holnus/003200610151510.htm

[2] رشد اقتصادی چین برای سال 2006 به بیش از 11 درصد خواهد رسید. http://www.missioneco.org/chine/documents_new.asp?V=1_PDF_123836

[3] http://www.consulatchine-strasbourg.org/fra/ztlm/Discoursdu/t114695.htm

[4] [4] http://www.consulatchine-strasbourg.org/fra/ztlm/Discoursdu/t114695.htm

[5] http://www.questionchine.net/article.php3?id_article=1694

[6] « کره شمالی، آمريکا، چين، ژاپن، کره جنوبی و روسيه کشورهايی هستند که تا اوايل سال 2005 در مذاکرات شش جانبه برای حل بحران هسته ای کره شمالی، شرکت داشتند.»

[9] پایتخت کره ی شمالی

[10] http://www.peiknet.com/1385/06mehr/15/page/36russieh.htm

[12] http://www.peiknet.com/1385/06mehr/22/page/41dubay.htm

منبع: سايت کورش عرفاني




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.