شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۶ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تاریخ را آن گونه که اتفاق افتاده روایت کنیم!

ایرج مصداقی

تعدادی از گزارشات منتشر شده بر علیه رژیم و یا عناصر وابسته به آن به قدری غیرواقعی و مضحک هستند که گاه بدون آن‌که نویسنده و یا گزارشگر بخواهد در خدمت رژیم و اهداف آن قرار می‌گیرد و به جای آن که به افشای چهره‌ی جنایتکاران کمک کند، دستاویزی در اختیار رژیم قرار می دهد که با توسل به آن، اسناد واقعی منتشر شده در رابطه با نقض حقوق بشر و مرتکبین نقض حقوق بشر در کشور را زیر سوال برد.

برای لوث شدن جنایات رژیم هیچ چیزی بدتر از انتشار گزارشات غیرواقعی نیست. نمی دانم برای افشای رژیمی که عناصر و وابستگان آن از صبح تا شب به نقض ابتدایی ترین حقوق مردم مشغولند چه نیازی به روایت گزارشات مجعول است.

شهادت‌های غیرواقعی و غیرمستند که به سادگی می‌توان نادرستی آن‌‌ها را مشخص کرد، جز آن که ارزش و اعتبار اسناد و گفته‌های ما را در سطح ملی و بین‌المللی مخدوش کند و گزک به دست رژیم دهد، استفاده دیگری ندارد.

به نظر نگارنده در این میان وظیفه‌ی نشریات، سایت‌ها و منابعی که این گونه گزارشات را انتشار می‌دهند بیش از پیش احساس می‌شود. هرچند تشخیص درستی گزارشات گاه برای اداره کنندگان سایت‌ها و نشریات به سختی امکان دارد ولی در هر صورت می‌بایستی چاره‌ای در این مورد اندیشیده‌ شود. با این همه قبل از هرچیز نویسندگان می بایستی به خاطر منافع مردم هم که شده قبل از آن که دست به قلم ببرند قدری تأمل کرده و اگر در موردی اطمینان لازم را ندارند، لااقل کمی پرس و جو کنند.

برای روشن شدن مطلب توجه شما را به گزارشی که در سایت‌های  طلیعه‌ی سپیده دمان، گزارشگران، آفتابکاران، هنرمندان در تبعید، ایران لیبرتی و... تحت عنوان "وقـتــی که آخوند محـمد خاتمی در جمع هیئت تحقـیق شکنــجه در زنــدان اویــن پایـش را در دهانم فرو کرد ! "[1]، به قلم نرگس شایسته انتشار یافته، جلب می کنم.  

«در اوایل پائیز سال ۵۹، سپاه پاسداران برای دستگیری من به خانه‌ی ما واقع در شهرستان کرج حمله کرد. این حمله که با مقاومت جانانه‌ی من و خانواده ام روبرو شد، شش- هفت ساعت بطول انجامید. در این حمله ی وحشیانه بقدری مرا جلوی چشمان وحشت زده ی پدر و مادرم زده بودند که نهایتا ناچار شدند مرا با برانکارد به مقر سپاه منتقل کنند. در زندان سپاه نیز یکبار دیگر به خاطر دستگیری پرسروصدایی که داشتم، به قول " بنی جمالی ـ دادستان کرج" حسابی به خدمت من رسیدند، بعد از چند روز مرا به زندان اوین منتقل کردند. آنجا هم به محض ورود کچوئی و گروه همراهش با لگدی به پهلویم از من پذیرائی کردند. بعد از آن با توجه به وضعیت اسف بار جسمی ام مرا به بند بهداری اوین تحویل دادند

در هر حال در پی شکسته شدن دندانم، دهانم پر از خون و چرک شده بود و اینقدر مرا زیر لگد گرفته بودند که از کمر افتاده بودم و پاهایم دیگر حس نداشتند، بطوری که قادر به رفتن دستشویی هم به تنهایی نبودم. مرا مثل لاشه ای روی زمین، در سلولی در بند بهداری انداخته بودند. در این دوران دکتر "شیخ الاسلام زاده " به عنوان دکتر بند بهداری من سر می‌زد. بعدها بیشتر با هم بندی هایم آشنا شدم. در سلول سمت چپ من امیر انتظام زندانی بود و در سلول سمت راستی، چند تن از دخترهای وابسته به فرقان در حبس بودند، بعدها این دوستان فرقانی وقتی زندانبان درب سلول را برای غذا دادن باز می‌کرد، در همین فرصت کوتاه به من در کارهای فردی ام کمک می‌کردند. در یکی از همین روزهای پائیز ۵۹، ناگهان عده‌ای تحت عنوان "هیئت تحقیق شکنجه" وارد سلول من شدند. جلوی آن‌ها یک آخوند "روحانی"!! قرار داشت که از همان ابتدا با مسخره و پوزخندی بر لب بالای سر من که کف سلول از شدت درد دراز کشیده بودم، آمد. ... بعد از این‌که هیئت چند لحظه‌ای با هم گپ زدند، خاتمی از من اسمم را پرسیده و وقتی با سکوت من روبه‌رو شد، بلافاصله پرسید: چرا روی زمین خوابیدی، جواب دادم : درد دارم و ناگهان بدون اراده از درد نالیدم. او با خنده مضحکی جلو آمد و گفت:" با تو که کاری نکردند، زمان شاه توی دهان ما...." ، در این‌جا سعی کرد پایش را که جلوی صورت من بود با فشار وارد دهانم کند. دهانم را بستم و خودم را عقب کشیدم. و از شدت درد دهانم که هنوز پر از چرک و خون بود بی اختیار فریادی از گلویم بیرون جهید. او با پوزخندی پیروزمندانه بر لب! و زمزمه‌ی فحشی زیر لب که لایق خودش و اعوان و انصارش بود (زنیکه ...) به‌طرف درب سلول رفت و یکباره در درب سلول ایستاد و ریشش را با آرامش گویی هیچ اتفاقی نیفتاده، شانه زد!...

این هیئت بررسی که آخوند خاتمی جلودار آن بود، بعد از مدت‌ها این پا و اون پا کردن‌ها مجبور شد، ...»

نرگس شایسته که در پاییز ۵۹ در ارتباط با مجاهدین دستگیر و در زمستان ۶۰ آزاد شده، در معرفی متن بالا و دقت به کار برده شده در تنظیم آن می‌نویسد:

«زمانی که می‌خواستم این متن را بنویسم، کلی روی سر تیتر آن فکر کردم، می‌خواستم که از نظر دستور زبان و عمل انجام شده دقیق باشد و درست بازگو کرده باشم. »

اما کافیست به اسناد ده ها بار منتشر شده در این رابطه رجوع کنیم تا به سادگی نادرستی گزارش فوق مشخص شود.

پس از افشاگری های بی وقفه مجاهدین در مورد بدرفتاری و شکنجه در زندان های رژیم و بعد از موضگیری صریح بنی صدر در مقام ریاست جمهوری که اعلام کرد:

« ...در کجای دنیا، در کدام دین، و در کجای اسلام و در کدام کشور اسلامی در حکومت اسلامیش شش نوع زندان وجود دارد... چرا این ها تعطیل نمی شوند؟ ... چرا هیئتی تشکیل نمی شود و به کار زندان های گوناگون نمی رسد؟ ... چرا رسیدگی نمی کند که آیا شکنجه هست یا نه...»[2]

خمینی مجبور به موضعگیری شد و در ۱۸ آذر سال ۵۹ عبدالکریم موسوی اردبیلی دادستان کل کشور وقت را مأمور تشکیل هیئتی به منظور بررسی وضعیت زندان‌ها کرد. بلافاصله شورای‌عالی قضایی، «هیئت رسیدگی به شایعه‌ی شکنجه و وضع زندانیان» را با عضویت حسین دادگر و علی اکبر عابدی، دادستان و بازپرس دادسرای عمومی تهران، گودرز افتخار جهرمی، عضو شورای نگهبان قانون اساسی و علی محمد بشارتی  ، نماینده مجلس و اولین فرمانده واحد اطلاعات و امنیت سپاه پاسداران تشکیل داد. متعاقباً خمینی با صدور حکمی، محمد منتظری را به عنوان نماینده خود در هیئت مذکور منصوب کرد و به این ترتیب او ریاست هیئت را نیز به عهده گرفت. محمد منتظری تنها عضو معمم «هیئت رسیدگی به شایعه‌ی شکنجه و وضع زندانیان» بود. اخبار فعالیت هیئت و اعضای آن، روزها و ماه‌ها نقل مجالس، روزنامه‌های دولتی و نشریات گروه‌های سیاسی و به ویژه نشریه مجاهد بود. این هیئت از ۲۶ آذر ۱۳۵۹ فعالیت خود را آغاز کرد. بازدید هیئت از اوین نمی‌توانست زودتر از دی‌ماه ۵۹ بوده باشد. هیئت مزبور سرانجام در گزارش نهایی‌اش که ۲۹ فروردین ۱۳۶۰ انتشار یافت سعی کرد وجود شکنجه در زندان‌های کشور را نفی کند.[3]

صادق خلخالی در صفحه  ۳۱۳ خاطرات خود می نویسد:

 «محمد منتظری از سوی امام مامور شد تا در باره شکنجه در زندانها تحقیق کند و ماموریت خود را به اتفاق آقای بشارتی جهرمی که یکی از نمایندگان مجلس بود و از طرف مجلس مامور شده بود ، به نحو احسن انجام داد و گزارش خود را مبنی بر عدم وقوع هر نوع شکنجه ، تسلیم مقام های رسمی و امام نمود

عباس امیر انتظام که در روایت نرگس شایسته به او نیز اشاره شده و تأکید شده در سلول سمت چپ اش بوده، در بیان خاطراتش از روز پنج شنبه ۱۱ دی ۵۹ در صفحه ی ۱۴۶ جلد ۱ کتاب «آن سوی اتهام» می نویسد:

«امروز گروه منتخب درباره وضع زندانیان( آقایان محمد منتظری، علی محمد بشارتی، دادگر و دو نفر دیگر که نامشان را نمی دانم) به دیدنم آمدند و بیش از یک ساعت پیرامون وضعیت خود به آن ها توضیح دادم.»

چنانچه ملاحظه می شود با همه‌ی ادعایی که نویسنده در رابطه با دقت به کار برده شده در تنظیم متن دارد، تردیدی نیست که خاتمی در هیئت مذکور عضویت نداشته و دیداری از اوین تحت این عنوان نمی‌توانست به عمل آورده باشد و گفته های فوق لااقل از زبان خاتمی نمی توانست جاری شده باشد!

معلوم نیست چگونه و چرا پس از گذشت این همه سال، و یک سال پس از پایان زمامداری ۸ ساله خاتمی نه تنها جامه‌ی عضویت در هیئت مزبور بلکه ریاست آن به تن خاتمی پوشانده می‌شود و از این کار چه نفعی به مقاومت و مردم ایران می‌رسد؟ نرگس شایسته اولین نفری است که پس از گذشت ۲۶ سال ادعای حضور خاتمی در هیئت بررسی شکنجه را دارد.

بایستی توجه داشت که خاتمی به مدت بیش از یک دهه در مقام وزیر ارشاد اسلامی، معاونت تبلیغات ستاد فرماندهی کل قوا و هشت سال ریاست جمهوری، مسئولیت‌ بسیاری در جنایت‌های انجام گرفته از سوی رژیم دارد. نیازی نیست که به طور غیرواقعی او را عضو هیئتی کنیم که اعضای آن با حکم رسمی و علنی تعیین شده و در روزنامه‌ها و نشریات از آن‌ها یاد شده است.

دشمن به هوش است. اگر به سوءاستفاده رژیم باور ندارید کافیست به نوشته محمدعلی ابطحی تحت عنوان «شکنجه زندانیان در حضور خاتمی» که اشاره به موردی مشابه است و چند روز قبل در وب نوشت او انتشار یافته، مراجعه کنید( این نوشته در آدرس زیر قابل دسترسی است)

http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146308119 تا متوجه شوید که عناصر رژیم چگونه برای لوث کردن جنایات انجام گرفته از سوی رژیم، روی اشتباهات این و آن و حتا نشریه ای در عراق مانور می دهند.

در این نوشته ابطحی با مانور روی اشتباه صورت گرفته از سوی یک نشریه عراقی که با چاپ عکسی مدعی شده بود بازجویان فردی را در حضور خاتمی شکنجه می کنند، تلاش می کند چهره موجهی به جنایتکاران وزارت اطلاعات داده و منکر جنایت های انجام گرفته از سوی رژیم شود.

از منافع زودگذر سیاسی گذشته، نه تنها در ارتباط با دوست بلکه در ارتباط با دشمن نیز می‌بایستی پرنسیب‌ها را رعایت کرد. فرق نیروی انقلابی و ارتجاعی از همین‌جا مشخص می‌شود. امروزه شاهدیم که رژیم و عوامل آن از زدن هر اتهام و برچسبی به مخالفان خود دریغ نمی‌کنند، اما این دلیلی نمی‌شود که ما نیز مقابله به مثل کنیم و پا بر روی اصول بگذاریم.

Irajmesdaghi@yahoo.com



[2] روزنامه اطلاعات ۲۹ آبان ۱۳۵۹

[3] برای اطلاعات بیشتر به کتاب کارنامه و خاطرات رفسنجانی سال ۵۹، دفتر نشر معارف اسلامی مراجعه شود.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
ایرج مصداقی:



[تاریخ ارسال: 25 Sep 2006]  [ارسال‌کننده:  کهpooyaan]  [  ]  
ایرج مصداقی به نکته مهمی اشاره می کند. برای افشای حکومت تبهکاری که سراسر آلوده به جنایت و فساد است ، نیاز به اغراقگوئی و دروغ پراکنی نیست. در بیشتر موارد انتشار اطلاعات نادرست بخشی از عملیات روانی رژیم برای بی اعتبار کردن مخالفین و شبهه انداختن در صحت افشاگری هاست.   

[تاریخ ارسال: 24 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: میرزایی]  [  ]  
آقای نجاتی به خانمها و آقایانی که سنگشان را به سینه می زنید بگویید پرت و پلا ننویسند چرا از کسانی که از حقیقت دفاع می کنند گله می کنید. در ضمن ایران دیده بان صبح تا شب مواضع مجاهدین را هم درج می کند. راجع به آن ها چه می گويید؟ آیا مرگ خوب است برای همسایه.
مواضع مجاهدین در نفی رژیم دقیقا مشابه نظرات راست ترین جناح های اسراییل و آمریکا است. آیا این نشان دهنده یکی بودن نظرات مجاهدین و آمریکا و اسراییل است؟
از این ها گذشته در دادگاه های رژیم افراد را به این جرم محاکمه می کنند که حرفی زده اند که مخالفان از آن سوء استفاده کرده اند. بین استدلال شما و دادگاه های رژیم جنایت پیشه فرقی نیست. تفاوت اینجاست که آن ها قدرت دارند و شما ندارید. آن ها در ایران هستند و شما در خارج از کشور. پس نتیجه می توان گرفت که اگر شما در موقعیت رژیم بودید بسا بدتر عمل می کردید. کمی فکر کنید.
  

[تاریخ ارسال: 23 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: یک خواننده دیدگاه]  [  ]  
واقعا دست آقای ناظر و مصداقی درد نکند. حقایق را باید نوشت و از اینکه سایتهای جمهوری اسلامی استفاده می کنند نهراسید. وضع ایران دیدبان و اینکه سایتی و ابسته به ملاهاست برای همه روشن است.هر چه می خواهد بنویسد! یک عمر خفقان وحشتناکی ایجاد شده بود که حرفها گفته نشود که جمهوری اسلامی میرود استفاده می کند. استفاده کند!ولی استفاده بکند یا نکند باید حقایق را نوشت و این ترفند کهنه و واقعا کثیف را که دهن بند همه شده بوده باید انداخت دور.خرابکاری های دیگران را با درمان ایران دیدبان نمی شود پنهان کنیم.پرت و پلا نگوئیم تا اینطور نشود و ایران دیدبان را چماق نکنیم .وضع دیدگاه به عنوان یک سایت قویا دموکراتیک و شاید تنها سایتی که در آن می شود حرف زد برای همه روشن است. درود بر دیدگاه وتمام تلاشگرانش.

___


ممنون از شما، ولي واقعا اگر درودي هست همه را بايد نثار مبارزين و مجاهدين خلق کرد که هرگز نهراسيدند و هميشه در ميدان مبارزه حضور فعال و راديکال داشته اند. آنها که جان باختند و جان فداي خلق و آرمان انساني کردند. همهء درود ها به آنها، و همهء نفرين و نفرت بر رژيم جمهوري اسلامي
  

[تاریخ ارسال: 23 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: شمع شبانه]  [  ]  
هموطن ایرانی، آقای هوشنگ نجاتی
سایت دیگری را غیر از دیدگاه سراغ دارید که در آن حتی نظر فردی که مسئول سایت مزبور را هم زیر سوال می برد درج کند؟
آنهم آنطور که شما به مسئول سایت دیدگاه نه انتقاد که بدترین توهین و متلکی را که می شود به مبارزین آزاده ی مستقل کرد ، نثار
فرموده اید؟
باور ندارم که این شیوه برخورد شما نشأت گرفته از حس و غیرت یک مبارز باشد.
در هر صورت اگر سایت دیگری را
می شناسید خواهشاً از معرفی اش دریغ نورزید.
  

[تاریخ ارسال: 23 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
فلسفه وجودی سايتهائی از قبيل ايران ديده بان که مستقيما توسط شکنجه گران و گشتاپوی رژيم فاشيستی ج.ا راه اندازی شده اند چيزی جز شانتاژ و پروپاگاندا بر عليه اصلی ترين دشمن شماره يک رژيم آخوندی که همان مجاهدين خلق ميباشند نميباشد. اين سربازان گمنام امام زمان از صبح تا شب مثل سگ پا سوخته همه سوراخ سمبه ها را ميگردند و بو ميکشند تا شايد بتوانند چيزی بر عليه مجاهدين گير آورده و عقده خالی کنند چرا که همانطور هم که هفته قبل در روزنامه فاشيستی رسالت آمده بود :«
منافقين به دليل ماهيت تروريستى و مشى براندازانه نسبت به جمهورى اسلامى ايران نسبت به مانع اول، خطرى بزرگ و بالقوه ارزيابى مى‌شود.

هم اينک در شهر اشرف (محل اصلى استقرار منافقين) سه و تا حداکثر چهار هزار نفر منافق حضور دارند. اين افراد علاوه بر فعاليت تبليغاتى عليه تهران در سطح بين‌المللي، به عنوان يگانه نيروى شبه نظامى مخالف جمهورى اسلامى ايران تلقى مى‌شوند ». به نظر من توقع اينکه سايتهای سرنگونی طلب نظير سايت ديدگاه بايد سياستها و مطالبش را طوری تنظيم و انتخاب کند که مبادا گشتاپوی آخوندی از آن سوء استفاده کند ، شايد نشان از عدم شناخت دقيق چنين سايتها و وظيفه محوله اشان ميباشد.
  

[تاریخ ارسال: 23 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: هوادار آزادی]  [ ******** ]  
خواستم بگم که در تعجبم از تعدادی نظرات داده شده ولی ديدم که اين تعجب در نوع خود تعجبی ديگر خواهد بود. بهر حال با آسمان و ريسمان بهم بافتن که رژيم سود ميبرد نميشود که از گفتن حقايق طفره رفت. پس بهتر است اگر در مورد نوشته ايی ميخواهيم نظر دهيم در مورد مطالب مطرح شده نظر خود را بيان کنيم و نه اينکه به در و ديوار بکوبيم. خفقان از هر نوعش راه بجايی نخواهد برد.
مرگ بر ملايان حاکم بر ايران و درود بر آزادی
  

[تاریخ ارسال: 23 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: هوشنگ نجاتی]  [  ]  
دست آقای مصداقی و آقای ناظر درد نکند که سایت ایران دیدبان تازگی ها مرتبا برایشان تشویق نامه صادر میکند. آقای مصداقی بهتر است به این سایت در رابطه با مقاله ی اخیرتان مراجعه ای بکنید.همچنین آقای ناظر در مورد سایت شما نیز مطلبی در آن مطلبی چاپ شده. واقعا دستتان درد نکند. دیدگاه بسیار مواضعش مترقی شده که ایران دیدبان برایش تبلیغ میکند!

___


علي ناظر: دقيق صحبت کنيم.


اين نقل قول از ايران ديدبان را با هم بخوانيم:

«... سایت دیدگاه در یک اقدام جالب توجه مصاحبه‎ی مریم رجوی با یک روزنامه‎ی پرتغالی و رضا پهلوی را به نقل از رادیو صدای ایران در کنار هم درج نموده است که هر خواننده‎ای با مقایسه‎ی آن به این نتیجه می‎رسد که نگرانی‎ها و دل‎واپسی‎های کاملاً مشترک از زبان دو نفر تکرار شده است. شاید دست‎اندرکاران سایت دیدگاه با چنین تمهیدی در پی ایجاد یک اتحاد (که به‎طور واقعی برقراری آن غیرممکن است) بوده‎اند، لیکن با این کار خود باز هم به طرف حساب‎های غربی مریم رجوی و رضا پهلوی اثبات کرده‎اند که این اپوزیسیون مطلقاً هیچ حامی و ریشه‎ای در داخل ایران ندارد که اگر آنها مشکلی با ایران دارند خود باید به فکر حل آن باشند و حمایت کردن از اپوزیسیون به مثابه برداشتن یک معلول قطع نخاع در صحنه جنگ می‎باشد.
...»


خوب، حالا ايراد شما و چشم روشني دادن شما در بارهء چيست؟ آيا چون رژيم سوسه مي دواند شما توقع داريد که ديدگاه مصاحبهء مريم رجوي را نزند؟ يا مصاحبه رضا پهلوي را؟ حالا اگر هر دو خبر با هم گزارش شده باشند چي؟ فقط يکي را بگذارد، که ايران ديدبان آتو نداشته باشد؟

ديدگاه اگر بخواهد بخاطر ترس از شادباش هاي شما و موزي گري ايران ديدبان اخبار را گزارش نکند که شده است بازيچهء دست شما و رژيم.
بالاخره مريم رجوي اين حرفها را زده يا نه؟ رضا پهلوي آن موضع را گرفته يا نه؟ کاربران ديدگاه بايد مطلع بشوند يا نه؟ اگر نه، که حق با شما مي شود، اگر هم که آري، پس اينهمه وامصيبتا نوشتن براي چيست؟
آيا مطمئن هستيد که اشکال ديدگاه در اين خلاصه مي شود که ايران ديدبان فلان مطلب را علم کرده است؟ موضوع چيز ديگري نيست؟
آيا موضوع کاپيتولاسيون نيست؟ يا هيچ يا همه چيز نيست؟ واقعا چرا به ديدگاه چشم روشني مي دهيد وقتي يک سايت معلوم الحال با سرنگوني طلبان دشمني دارد؟ چرا توقع داريد که ديدگاه صحبتهاي مريم رجوي و رضا پهلوي را گزارش نکند؟ چرا تمام زور خود را براي افشاي سايت ايران ديدبان به کار نمي گيريد؟ چه چيزي در بازتکثير اخبار شما را آزرده کرده است؟
  

[تاریخ ارسال: 23 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: بیکار]  [  ]  
هر چند نیازی به این کار نبود اما جهت اطلاع آقای پدرام واضح که خواهان رجوع به نشریات آن دوران شده اند من به کتاب خاطرات رفسنجانی تحت عنوان انقلاب در بحران- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی از سال 59 که در دسترسم بود مراجعه کردم.
امیدوارم آقای واضح با خواندن آن که به طور واضح اسامی اعضای هیأت بررسی شایعه شکنجه را نام برده دوباره جر زنی نکنند:
رفسنجانی در صفحه ی 311 چنین نوشته است:
"در پیگیری این مسأله شورای عالی قضایی هیأت رسیدگی به شایعه شکنجه و وضع زندانیان را با عضویت آقایان حسین دادگر دادستان دادسرای عمومی تهران، علی اکبر عابدی، بازپرس دادسرای عمومی تهران، دکتر گودرز افتخار جهرمی عضو شورای نگهبان قانون اساسی و رئیس دانشکده حقوق دانشگاه ملی و علی محمد بشارتی جهرمی نماینده مجلس تشکیل داد و امام آقای محمد منتظری را به عنوان نماینده خود در هیأت مذکور منصوب کردند. "
  

[تاریخ ارسال: 22 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: پدرام واضح]  [  ]  
من از خانواده ی یکی از زندانیان سیاسی زن در زندان اوین در سال 59 بودم که به تعدد جلوی زندانها برای ملاقات می رفتم. آنزمان با دفتر بنی صدر تماس می گرفتیم تا احوال زندانیان را جویا شویم. این زندانیان حتی اسم خود را به عنوان اعتراض در ابتدا نداده بودند و ما به همین دلیل نمی توانستیم با آنها ملاقات داشته باشیم. در همان زمان بود که اعتصابی نیز در بند زنان اوین صورت گرفت و بسیاری از مجاهدین را به بهداری اوین منتقل کردند. تعدادی از زندانیان زن را نیز در هنگام دستگیری بشدت کتک زده و برای همین در بهداری بسر می بردند. این اخبار را ما جلوی زندان با همه ی خانواده ها رد و بدل می کردیم. در همان زمان که به علت مراجعه خانواده ها به خانم طالقانی و دفتر بنی صدر و نامه نویسی های مکرر عاقبت خمینی تصمیم گرفت هیئتی را به اوین تحت عنوان ، هیئت تحقیق شایعه ی شکنجه ، بفرستد. در بین اعضای این هیئت آقای خاتمی نیز بود. اگر به روزنامه های آنزمان مراجعه کنید اسم او را کنار اسم محمد منتظری و بقیه خواهید دید. با تشکر پدرام واضح   

[تاریخ ارسال: 22 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [ shahramfazel1360@yahoo.com ]  
کاربر "سلام" نوشته است که: "با این یادآوری بدیهی که منظور من تبرئه پینوشه و شاه و شیخ و نیز عمله ارتجاع نبوده و نیست. امیدوارم ناتوانی را در موشکافی این درد که خرد و انصاف را مچاله کرده و هر وسیله ای را برای رسیدن به هدف مبُاح می شمارد، مهر و دقت شما جبران نماید."
اتفاقا با این به اصطلاح مو شکافی های حق به جانبانه جنابعالی تا حدودی به تبرئه و توجیح این رژیم های ضد انسانی کمک می شود و این به اصطلاح علاقه شما و ملا نقطی بازیهای امثال جنابعالی در عمل باعث این می شود که شک و تردید در توده ها در جنایتکاری این رژیم های تبهکار ایجاد شود. رژیمی که زنان را تا کمر در خاک می کند و با ضربات سنگ استخوانهای صورت و سر آنان را خرد می کند به هر جنایت دیگری نیز برای تثبیت حکومت خود اقدام کرده و خواهد کرد. رژیمی مانند رژیم پینوشه که مخالفان خود را با هلیکوپتر برده و در اقیانوس پرتاب می کرد مطمنا نگران تکه پاره کردن و خفه کردن صدای مخالفان خود نبوده است. آیا واقعا این وسواس بازی از جانب شما نتیجه مثبتی هم دارد؟! اولا موضوع این نیست که بخواهیم با هر وسیله ای هدف را توجیح کنیم بلکه درعمل تبلیغات برای دوست و دشمن یک حربه موثر بوده و تاریخ به این امر گواهی می دهد. دوم اینکه بسیاری از این به اصطلاح یک کلاغ چهل کلاغ کردنها کار خود مردم عادی می باشد که با بزرگ کردن موضوع کمک به پخش وسیع و جنجالی آن می کنند و اگر احزاب و سازمانهای مترقی سیاسی در مواردی به تکرار این موارد اقدام کرده اند بیشتر با هدف و آگاهانه جهت تحریف تاریخ و حقایق نبوده است بلکه یک بازگویی افشا گرانه بوده و در بسیچ افکار عمومی در فشار به این حکومت های ضد بشری مطمنا موثر بوده است.
  

[تاریخ ارسال: 22 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: فرح بهیار]  [  ]  
با نظر آقای مصداقی موافق هستم تهاجم غلط و به دلائل نامعلوم!مثلا سفر خاتمی! موجب می شود این عنصر جنایتکار بگوید تمام اتهامات دروغ است. کسی که هشت سال رئیس جمهور یک رژیم خونخوار بوده بدترین جرم را مرتکب شده است. در این دوران هشت ساله او از مسئولان تمام تباهی ها بوده چرا سعی می شود با یک گزارش غلط او را متهم به چیزی ضعیف کنیم.جنایتکاران را در نقط واقعی جنایتشان افشا کنیم.   

[تاریخ ارسال: 22 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جواد کاشفی]  [  ]  
آقا یا خانم زندانی سیاسی سابق! نویسنده با مراجعه به اسناد و مدارک و با اسم آوردن از تمامی اعضای هیأت مشخص کرده که گزارش مزبور واقعی نیست. هر چه بیشتر موضوع را هم بزنید خراب تر می شود. به نظرم سکوت بهترین راه فرار است.
لازم نیست شما به جای امیرانتظام صحبت کنید. او به صراحت از اعضای هیأت نام برده و گفته که دو نفر را نمی شناخته.
خدا پدر نویسنده را بیامرزد که راست و دروغ را از هم مشخص می کند. چرا به شما بر خورده است. شما هم اسم تان را پای مطلب تان بنویسد و بگویید من هم به عنوان یک زندانی خاتمی را در هیأت مزبور دیده ام. آن وقت مردم هم قضاوت می کنند.
  

[تاریخ ارسال: 22 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: سحر]  [  ]  
زندانی سیاسی 59-63 خودتان را معرفی کنید و سپس شهادت دهید تا دیگران بتوانند قضاوت کنند که شما زندانی سیاسی بوده اید یا خیر.
شهادت بدون نام مشخص که معنی ندارد.
  

[تاریخ ارسال: 22 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: یک زندانی سیاسی سال 59-63]  [  ]  
آقای عزیز که خود را ملزم به مخالف گویی هر کس که از زندان می نویسد می دانید. بله محمد منتظری مسئول هیئت تحقیق در سال 59 بود ولی آخوند خاتمی نیز از اعضای این هیئت تحقیق بود که محمد منتظری را در تمامی مراحل در اوین همراهی میکرده. آقای امیر انتظام نیز هرگز جایی ننوشته اند که خاتمی حضور نداشته گفته اند که دو نفر را در این هیئت نمی شناخته اند- حالا به هر دلیلی شاید نخواسته اند اسم ببرند یا اینکه در آن لحظه خاتمی به سلول ایشان نرفته است- شما که به هر ترتیب سال 59 در زندان اوین نبوده اید. به اسناد و مدارک آنزمان در رابطه با هیئت تحقیق مراجعه کنید نام خاتمی را در آن خواهید دید.   

[تاریخ ارسال: 22 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: علیک السلام]  [  ]  
سلام به سلام عزیز، بااشاره ای که به سعید شاهسوندی و مجید شریف و صمدیه لباف کردی، خیلی خیلی آشنا به نظر می رسی! با این حال با تمامی نکاتی که نوشته ای موافقم و ازت متشکرم که با صراحت به این دمل ها نشتر زدی.   

[تاریخ ارسال: 22 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: سلام]  [  ]  
با کمال تاسف دروغگوئی (و نه صرفا اشتباه در نقل وقایع)فقط خاص دشمن نیست که حقیقت را وارونه نشان میدهد، دوست و دوستان نیز که قاعدتا نباید در جلد دشمن بروند، این رفتار سخیف را تقلید نموده و برای بسیاری از ما اشکال ندارد تا آسمان و ریسمان را به هم ببافیم تا دروغ و تهمتی که لازم میدانیم نسبت به مخالف خود روا داریم، جا بیافتد!! به خاطرات خودمان رجوع کنیم: *در خانه سرهنگ زیبائی چندین کیلو !! ناخنی که از دست و پای زندانیان سیاسی به دستور شاه کشیده اند، کشف شده!! **دست های ویکتور خارا را در استادیوم شهر که زندانیان را نوکران پینوشه جمع کرده بودند ، هنگامی که سازش را خواست تا با آن بنوازد، قطع کردند (این واقعیت را بیش از همه نویسندگان مردمی در شیلی گواهی میدهند که تنها مامور مربوطه روی دستان ویکتور خارا زد و آنرا خراشید.)، ***پاهای آیه الله غفاری را در روغن داغ سوزاندند و با مته سرش را سوراخ کردند!! هادی پسر بی حیا و دروغگوی او نیز میداند که پدرش بعد از آنکه ریشش را به دستور سرهنگ زمانی در زندان قصر تراشیدند غصه دار شد و بعد وی که البته مرد خوبی بود به علت پیری و سرماخوردگی شدید در بیمارستان زندان فوت نمود. **** «گلوی مرا می بینید که جای زخمش پیداست!! این از اثر شکنجه در زندان اصفهان است!!» / ( از مصاحبه حاجی ... که نه مجاهد بود و نه هست و قالتاق دروغگوئی هم بیش نبود. گلویش را نیز بر اثر دعوا با مثل خودش چنگ زده بودند و او به دروغ به رخ خبرنگاران خارجی می کشید و بدین ترتیب فجایعی را که در زندانها روی میداد لوث میکرد *****سعید شاهسوندی هرچه بود و هرچه هست اما ابدا در ترور ناجوانمردانه دکتر کاظم رجوی و یا زدن تیر خلاص به زندانیان نقشی نداشت. *****احمدی نژاد تیر خلاص زن نبود و در گروگان گیری 13 آبان سال 58 هم نقشی نداشت بلکه همانند من و شمای نوعی، و مثل هواداران سازمان های سیاسی مرگ بر آمریکا میگفت و ذوق زدهِ شرایط بود. ****** مجید شریف واقفی و صمدیه لباف خائن شماره یک و دو نبودند!! و نیز امثال وحید افراخته و لیلا زمردیان ستارگان پرفروغ آزادی بشمار نمی روند. ...نه خلیل ملکی آنطور که حزب توده جار میزد مامور حکومت نظامی شاه بود!! و نه امثال «محمود محمودی» آنگونه که به اصطلاح فدائیان تبلیغ میکردند کبوتر پَر قیچی!! صمد بهرنگی و غلامرضا تختی و دکتر علی شریعتی میتوانند به مرگ طبیعی جان داده باشند و روایت های رسمی را زمان ، به کنار میزند.******* آیه الله طالقانی در سرکوب !! مردم آذربایجان مامور رژیم شاه نبوده است... *******تروتسکی یا نظائر «شوستاکوویج» که یکی دوبار خائن جلوه اش دادند، دشمن مردم نبودند و هر آنچه امثال استالین و بریا میگفتند وحی منزل نیست. ********بر خلاف دروغی که به تاریخ طبری استناد میشود محمد و علی در جنگ خیبر صدها نو جوان را مثل آب خوردن !!از دم تیغ نگذرانده اند و نباید با نفی دیگران خود را اثبات نمود... با این یادآوری بدیهی که منظور من تبرئه پینوشه و شاه و شیخ و نیز عمله ارتجاع نبوده و نیست. امیدوارم ناتوانی را در موشکافی این درد که خرد و انصاف را مچاله کرده و هر وسیله ای را برای رسیدن به هدف مبُاح می شمارد، مهر و دقت شما جبران نماید./ من اين دو حرف نبشتم چنانکه غير ندانست .
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
  

[تاریخ ارسال: 22 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  
سلام آقای مصداقی

مقاله بسیار محکم، ظریف و درستی بود. اما از من می شنوید از همین الان برین یک سنگر امن پیدا کنین که بمبارانها به شدیدترین وجه ممکن به انجام خواهد رسید.
بعضی از ما فکر میکنیم که با بزرگ نمایی های بیخودی می توانیم رژیم را بیشتر افشا کنیم. شنیدم که در یکی از نشست های مجاهدین وقتی مسعود از تغداد شهدا صحبت می کرده می گوید: این رژیم آنقدر آشکار و پنهانی کشته که ما آمار صحیح شهدا را نداریم. نمی دانم هفتاد هزارتا، هشتاد هزار، نود، صد و حتی صد و بیست هزار نفر را به شهادت رسانده است. از فردای همانروز نشریات مجاهدین از صد و بیست هزار شهید خبر دادند که همین تعداد هم جا افتاد. در رابطه با جنایت سال 67 هم همینطور است در حالی که همه گروهها از چندین هزار می گویند مجاهدین با تعداد 30.000 آمدند. آقای مصداقی نظر شما در راطه با تعداد شهیدان سال 67 چیست؟ حدودا چند نفر بودند؟
شاد و سبز باشید. مژگان
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.