شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶ - ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تقسیم بندی طبقاتی اپوزیسیون

کورش عرفاني

korosherfani@yahoo.com

مبارزه ی سیاسی نیزمانند هرروند پویای دیگری قانونمندی های خود را دارد. شناخت این قانونمندی ها اجازه می دهد که با بکارگیری هوشمندانه ی آنها شانس موفقیت در دستیابی به هدف را افزایش دهیم. به همان صورت که نبود شناخت این قانونمندی ها موجب می شود تا فعالیت سیاسی به حالتی مکانیکی درآمده و خصلت های مثبت ذاتی خود را از دست دهد. بررسی این پدیده برای درک ایستایی اپوزیسیون ایرانی وعدم موفقیت آن برای سرنگون سازی رژیم جمهوراسلامی می تواند نکات جالبی را در بر داشته باشد.

مبارزه چیست ؟

برای این بررسی بهتر است نخست مبارزه ی سیاسی را تعریف کنیم.

این مفهوم از زمانی مطرح می شود که یک انسان یا گروهی از انسان ها نمی توانند شرایط موجود را بپذیرند و در صدد تغییر آن بر می آیند. این تغییر به سمت یک شرایط مطلوبتر است که می توان از آن به عنوان آرمان نام ببریم.

در این دیدگاه مبارزه عبارت است از تلاش برای کاهش فاصله میان واقعیت و آرمان.

هرچه این آرمان از واقعیت موجود دورتر باشد مبارزه دشوارتر می شود. اگر آرمان پردازی یک مبارز سیاسی یا یک تشکیلات سیاسی بر اساس ذهنیات و رویابافی باشد فاصله ی آرمان از واقعیت آنقدر زیاد می شود که امکان کاهش آن برای دستیابی به آرمان یا بسیار دشوار و یا حتی ناممکن می شود. مبارزه با شکست مواجه می شود. اما اگر آرمان پردازی بر اساس عینی گرایی و فهم روشمند باشد آرمان پردازی به شکلی واقع گرا انجام شده و فاصله ی میان آرمان و واقعیت موجود به میزانی خواهد بود که مبارزه می تواند این فاصله را در عمل و در دنیای بیرون از ذهن کاهش دهد و به موفقیت دست یابد.

پس این بسیار مهم است که آرمان پردازی یک تشیکلات سیاسی با توجه جدی به عوامل زیر باشد :

· شناخت عمیق و عینی ازشرایط نامطلوب موجود

· برآورد واقع گرایانه از توان جامعه در تغییردهی این شرایط

· تعیین آرمان با در نظر گرفتن شرایط موجود و امکان تغییر آن

در مورد اول می بایست بدانیم علت ها ی ریشه ای یا گذرای پدید آمدن شرایط نامطلوب کنونی کدام است. در بخش دوم تلاش می کنیم قدرت شرکت پذیری جامعه در تغییرگری یا مخالفت با تغییرات را به طور دقیق و عینی ارزیابی کنیم ؛ این ارزیابی هم توان نیروهای اجتماعی (توان پتانسیل و منفعل) را دربرمی گیرد و هم توان نیروهای سیاسی (توان بالقوه و فعال) را در بر می گیرد، فراموش نکنیم که در این ارزیابی باید هردو قدرت نیروهای موافق و مخالف دگرگون سازی را شناخت.

در بخش سوم تشخیص می دهیم که با توجه به وضعیت واقعی موجود و نیز توانمندی ها برای ایجاد یا ممانعت از تغییر تا کجا می توان شرایط را دگرگون ساخت. در این صورت آرمان خود را بر اساس این برآورد تعیین می کنیم. در چنین حالتی آگاه هستیم که آرمان تعیین شده می تواند از آرمان نهایی ما خیلی دور باشد، اما از این امر وحشت زده نیستیم، این نکته سبب نا امیدی ما نمی شود. زیرا می دانیم که برای دستیبابی به آن آرمان دور باید نخست به آرمان های نزدیکتر دست یافت. با این درک مرحله ای، آرمان گرایی و آرمان پردازی با یکدیگر آشتی کرده و در کنار هم قرار می گیرند.

نکته ی مهم دیگر اینکه یک مبارز سیاسی یا تشکیلات سیاسی منطقی ضمن رعایت نکات بالا به رابطه ی مستمر، پویا و متقابل میان آرمان و واقعیت نیز توجه دارد. یعنی هیچ یک را ابدی و ازلی نمی پندارد. با درکی دیالکتیکی از این دو به دنبال آنست که ببیند چگونه تغییر واقعیت موجود می تواند بر آرمان تاثیر گذارد. ممکن است یک تغییر ناگهانی در واقعیت سبب شود که نیاز به بازبینی آرمان داشته باشیم. اگر واقعیت جدید پس از این تغییر ناگهانی آمادگی و توان بیشتری برای دگرگون سازی پیدا کرده است تلاش می کنیم آرمان را دورتر قرار دهیم. یعنی خواست هایی رادیکال تر و فراتر از قبل مطرح کنیم. اما اگر واقعیت پس از این تغییر ناگهانی توان دگرگون سازی خویش را تا حدی از دست داده است ما نیز آرمان خود را به واقعیت نزدیکتر کرده و رادیکالیزم خواست های خویش را با آن تنظیم می کنیم.

این دیالک تیک فعال میان آرمان و واقعیت راز زنده مانی یک فعال سیاسی یا تشکیلا ت سیاسی است.

با یک چنین دیدی باید دید آیا نیروهای سیاسی تغییرگرا در جامعه ی ایرانی در طول یک ربع قرن گذشته چگونه عمل کرده اند.

آرمان گرایی ذهنی یا عینی

آنچه دیده می شود اینکه بسیاری از تشکل های سیاسی اپوزیسیون به محض آغاز اختلاف یابی خود با رژیم آرمان هایی را برای مبارزه تعیین کردند که تجربه ی تاریخی دو دهه و نیم بعد از آن نشان می دهد آرمان هایی بسیار دور بوده اند. آنقدر دور که تلاش های بی وقفه – و البته ارزشمند – آنها اجازه نداده است که به آن آرمان ها دست یابند.

آرمان سرنگونی رژیم یکی از این ها بود. تصور بسیاری از تشکل های سیاسی برانداز این بود که پس از شروع رویارویی مستقیم با رژیم فاصله ی کمی تا سرنگونی رژیم وجود داشت. برخی حتی زمان تعیین می کردند و وعده ی سرنگونی رژیم را پس از شش ماه، یا دوسال یا ... می دادند. پس از طولانی شدن مدت، چندین بار وعده دادند که از فلان سال یا فلان تاریخ وارد فاز سرنگونی شده ایم و یا حرف هایی از این دست که بتواند امید را میان اعضا وهوادارانشان زنده نگه دارد. امیدی که شوربختانه بیشتر توهم بود.

بنظر می رسد دلیل پافشاری و اصرار افراطی این تشکل ها برای تعیین زمان دستیابی به هدف ناشی از آنست که این تشکل ها در آرمان پردازی اولیه ی خویش شتاب زده و بر اساسی ذهنی پردازی عمل کرده اند. یعنی شناخت درستی از شرایط اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی جامعه نداشته اند و برآوردشان از توان نیروهای موافق، بی اعتنا و مخالف سرنگونی چندان دقیق نبوده است. فهم بسته، تشیکلاتی و ایدئولوژیک از مجموعه ی پارامترها سبب شده است که این تشکل ها آرمان خویش را رویا بافانه و نه واقع گرایانه بنا کرده باشند. بعد از آن هم به این دلیل که فاصله ی میان آرمان سرنگونی و توان جامعه ی ایران سال 60 برای حرکت به سوی این آرمان بیش از حد زیاد بوده است تمامی تلاش ها، فداکاری ها و از خود گذشتگی ها تا امروز نتیجه نداده است. یعنی سرنگونی متحقق نشده است.

سوالی که اینجا مطرح می شود اینست که در این 25 سال فاصله ی میان آرمان سرنگونی و واقعیت جامعه ی ایران بیشتر شده است یا کمتر ؟

برای پاسخ گویی به این سوال کلی باید به پرسش های جزیی فراوانی پاسخ داد ؟

- آیا توان نیروهای اجتماعی موافق سرنگونی بیشتر شده است یا کمتر ؟ چرا ؟ چگونه ؟

- آیا توان نیروهای اجتماعی مخالف سرنگونی بیشتر شده است یا کمتر ؟ چرا ؟ چگونه ؟

- آیا توان نیروهای سیاسی متمایل به سرنگونی بیشتر شده است یا کمتر ؟ چرا ؟ چگونه ؟

- آیا توان نیروهای سیاسی مخالف سرنگونی – از جمله دستگاه حاکمیت – بیشتر شده است یا کمتر ؟ چرا ؟ چگونه ؟

-  آیا تمایل بازیگران بین المللی برای کنار زدن رژیم یا حفظ آن بیشتر شده است یا کمتر ؟ چرا چگونه ؟

و نیز پرسش های خرد فراوان دیگر.

چنانچه می بینیم تا زمانی که با دیدی کاوشگرانه و پرسشگرانه به چرایی فهم عدم موفقیت خود نپردازیم بن بست کنونی که بر جبهه ی براندازان در داخل و خارج حاکم است ادامه خواهد یافت. آنچه برخی استقامت در مبارزه می گویند بیشتر به پافشاری غیر منطقی و کله شقی شبیه است تا مقاومتی هوشمندانه، پویا و رو به بهبود. اصرار بر اینکه آنچه ما 25 سال پیش گفته ایم تا 25 سال دیگر نیز صحیح است ممکن است حس خشم ما را آرام سازد اما چیزی را در واقعیت بن بست تغییر نخواهد داد. جهان را باید در بیرون از ذهن دگرگون ساخت و نه در چارچوب احساسات و عواطف و خشم.

بازبینی واقع گرایانه ی آرمان ها و تطابق دهی روش های مبارزاتی برای دستیابی به نتایج مشخص هیچ ننگ وخجالتی ندارد. بر عکس باعث افتخار و کامیابی است. بدیهی است که ما می توانیم به آرمان سرنگونی دست پیدا کنیم اما برای رسیدن به آن باید به آرمان های نزدیک تری دیگری دست یابیم : از جمله :

· پیوند خوردن دوباره ی نیروهای فعال سیاسی – فردی و تشکیلاتی – با بستر اجتماعی،

· دوباره سازی ارزش های اخلاقی و تمایل به حفظ حرمت انسانی در آنها،

· بازسازی همبستگی انسانی و اجتماعی میان ایرانیان،

· روشنگری میان توده ها با هدف ایجاد یک خودآگاهی میان توده ها و تمایل به دفاع فعال از حقوق انسانی و اجتماعی میان آنها،

·  یاری به سازماندهی خودجوش میان نیروهای اجتماعی متمایل به مبارزه و سرانجام از این طریق،

· فراهم کردن شرایط قیام رهایی ساز انسانی و اجتماعی از پایین از جانب کسانی که حقوقشان پیوسته پایمال شده است ، یعنی در یک روند صعودی از محرومترین ها تا به قشرهای متوسط، حدود 80 درصد از جمعیت جامعه ی ایران.

دستیابی به هرکدام از این آرمان ها ی فرعی پیش شرط اجرای آرمان اصلی است که عبارتست از سرنگونی رژیم حاکم، نه برای تعویض قدرت، بلکه با هدف تغییر سیستم، یعنی تغییر نظام استثمار انسان از انسان.

در غیر این صورت فراموش نکنیم که اگر سرنگونی رژیم به معنای از میان بردن رژیم به هر شکلی، به هر قیمتی و با حمایت هر نیرویی باشد معنای آن چیزی نیست جز تعویض رژیم برای حفظ نظام، یعنی تغییر قدرت سیاسی برای حفظ ساختار طبقاتی جامعه. چنانچه می بینیم جدایی آرمان از واقعیت و عدم تحول بخشیدن متناسب این آرمان در طول یک ربع قرن سبب شده است که برخی نیروهای میرای اپوزیسیون برای دستیابی به آرمان سرنگونی خود به عواملی مانند دولت آمریکا، لوبی یهودیان یا پارلمان اروپا، متوسل شده اند. عواملی که حضورشان در فرایند تغییر سیاسی در ایران فقط یک معنا می تواند داشته باشد : ممانعت از ایجاد یک دگرگونی بنیادین در ایران ضمن انجام یک تعویض قدرت سیاسی. اگر این سناریو اجرا شود نباید در ماهیت ضد اجتماعی آن شک داشت. چرا که این تعویض قدرت در قالب قول و قرارهای ضمنی یا علنی میان قدرت های بزرگ و جایگزین رژیم خواهد بود. بر اساس این قول و قرارها جایگزین رژیم باید در مسیر استقرار یک دمکراسی طبقاتی از نوع لیبرالی و نظام اقتصادی بازار آزاد در ایران تلاش کند. چیزی شبیه به ترکیه ی فعلی. این جابجایی اجازه می دهد که ضمن کنار زدن یک رژیم سرمایه داری کهنه گرا یک رژیم سرمایه داری مدرن در ایران مستقر شود وساختار طبقاتی نابرابر جامعه را با قدری آرایش واصلاحات حفظ کند.

ماهیت طبقاتی تقسیم بندی ها

برای درک بهتر واقعیت طبقاتی مبارزه ی سیاسی در صحنه ی اپوزیسیون کافی است اشاره ای داشته باشیم به یکی از مواد آنچه « سرخط برنامه‌هاى مقاومت در ايران آزاد فردا» نامیده می شود و توسط خانم مریم رجوی ریس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت در سخنراني خود در گردهمائى 30 هزار ايرانى در ژوئن 2006 درنمايشگاه بورژه پاريس آمده است : «در ايران فردا بازار آزاد محترم شمرده مي‌شود. فرصتهاي اقتصادي به‌صورت عادلانه در اختيار آحاد مردم قرار مي‌گيرد و هر گونه محدوديتي براي اشتغال آزادانه لغو مي‌شود.» [1]

از سوی دیگر رضا پهلوی در یک سخنرانی دو سال پیش خویش پس از برشمردن مشکلات حاد اقتصادی ایران چنین می گوید : « این بن بست اقتصادی، پشت کردن به ساختار ناسالم یک اقتصاد درون گرا و روی آوری به سیستم " بازار آزاد " است که نیازمند تعامل و داد وستد با دنیای خارج است .»[2]

باید دانست که منظور از بازار آزاد  ، عدم دخالت دولت در ساز و کار بازار است. یعنی ابتکارعمل در دست بازار باشد و نحوه و نوع تولید و قیمت محصولات را بازار تعیین کند.[3] بدیهی است که در این نظام اقتصادی هر کس قدرت مالی بیشتری داشته باشد اراده ی خود را آسانتر و بهتر به دیگران تحمیل می کند. به طور طبیعی سرمایه داران که از قدرت اقتصادی بالایی برخوردارند قوانین اقتصادی را دیکته می کنند و دولت تنها ابزاری می شود در اختیار بازار.این همان نظامی است که در حال حاضر در کشورهای سرمایه داری جهانی حاکم است و غرب می خواهد آنرا به عنوان یگانه نظام ممکن در سراسر جهان تحمیل کند.[4] در این نظام ثروتمندان از امکانات جامعه برای کسب ثروت بیشتر از طریق بهره برداری از حاصل کار دیگران استفاده می کنند. روابط اجتماعی در این جامعه بر اساس جایگاه طبقاتی افراد تعیین می شود و ساختار طبقاتی توسط نظام سیاسی مورد تامین و نگهداری واقع می شود. در نظام بازار آزاد دولت موظف است امنیت سرمایه را حفظ کند و به همین دلیل نیز هرگونه حرکت اجتماعی که بخواهد امنیت سرمایه و چرخه ی سود دهی را که خصلت اصلی نظام بازار آزاد است زیر سوال برد مورد سرکوب قرار می دهد. به همین دلیل زمانی که در برنامه ی کسانی که اصل بازار آزاد را پذیرفته اند حرف هایی در مورد «عدالت اجتماعی» یا «آزادی» می بینیم باید زیاد آنها را جدی نگرفت. رژیمی که اصل بازار آزاد را بپذیرد مجبور است تمام قانونمندی های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنرا نیز بپذیرد. بنابراین این رژیم هر چقدر هم که بخواهد دمکراتیک عمل کند هرگز نمی توان برخلاف ویژگی اصلی نظام سرمایه داری که امنیت سرمایه است عمل کند. حفظ امنیت سرمایه نیز از دو روش ممکن است : یک روش تاکتیکی از طریق پلیس، قوه قضاییه، ارتش و غیره. دیگری روش ساختاری از طریق تمامی مکانیزم هایی که سبب می شود ساختار اجتماعی بر اساس یک نظم طبقاتی اداره شود و هیچ گاه روابط طبقاتی به گونه ای زیر سوال نرود که امنیت سرمایه به هم بریزد. ابزارهای امنیت ساختاری عبارتست از : آموزش و پرورش، دانشگاه، وسایل ارتباط جمعی، هنر و ادبیات، مذهب و ایدئولوژی و نیز راهکارهای سیاسی کنترل شده مانند انتخابات.

بنابراین چه حکومت جمهوری دمکراتیک اسلامی باشد چه رژیم سلطنت طلبان و یا جمهوری مطلوب اصلاح طلبان از زمانی که قرار باشد نظام بازار آزاد حاکم باشد هیچ چاره ای جز حفظ ساختار نابرابر طبقاتی جامعه وجود ندارد. یعنی درست آن چیزی که مطلوب سرمایه داری جهانی و نمایندگان آن آمریکا؛ اروپا، بانک جهانی، صندوق جهانی پول، سازمان ملل متحد و... می باشد. بخش مهمی از اپوزیسیون تشکیلاتی و نیروهای سیاسی سازشکار داخلی مانند ملی-مذهبی ها با این نظام اقتصادی همخوانی کامل دارند و در مسیر استقرار آن در ایران پس از کنار زدن سرمایه داری عقب افتاده و سنتی جمهوری اسلامی می باشند. طرح خاورمیانه ی بزرگ در مواد اصلی و بنیادین خود بر ضرورت ایجاد اقتصاد بازار آزاد تاکید دارد و اقتصاد افغانستان و عراق نیز توسط آمریکایی ها در این مسیر برنامه ریزی شده است. نباید فراموش کرد که نظام بازار آزاد روش جدید سرمایه داری جهانی برای انتقال ثروت های این کشورها به سوی کشورهای غنی می باشد. زیرا با این نظام شرکت های غول آسای غربی در اقتصاد ملی کشورهای منطقه مستقر شده وثروت های آنها را در قالب های قانونی رقابت آزاد به سوی جهان غنی انتقال می دهند. نوام چامسکی میزان ثروت های غارت شده از جهان سوم به جهانی پیشرفته سرمایه داری را بین سال های 1980 تا 1990 بالغ بر 400 میلیارد دلار برآورد می کند.[5] توجه داشته باشیم که بهای دلار در این زمان چقدر بوده است.

این آینده ای است که طرفداران نظام بازار آزاد برای آینده ایران پس از رژیم آخوندی –بازاری تدارک می بینند. بدیهی است که این افراد و تشکل های متمایل به نابرابری طبقاتی، سرمایه داری و نظام بازار آزاد به شدت از این سناریو حمایت کرده و روز و شب در تلاشند که خود را به عنوان کاندیدای ایده آل برای اجرای این سناریو به آمریکا و اروپا و اسرائیل معرفی سازند. این تلاش آنها با توجه به پیشینه ی اجتماعی، محتوای ایدئولوژیک، تحول تشکیلاتی، دیدگاه های طبقاتی وموقعیت سیاسی کنونی شان قابل فهم است. اما این نیروها نباید انتظار داشته باشند که افراد یا تشکل های ضد طبقاتی عملکرد آنها را تایید کنند و یا آن را مورد انتقاد قرار ندهند. آنچه امروز فعالان اپوزیسیون و تشکل ها را از هم جدا می کند بیشتر از آنچه اختلاف دیدگاه های سیاسی باشد اختلاف دیدگاه های طبقاتی است.

در حالیکه آنها حق دارند در مسیر بازسازی یک ساختار طبقاتی نوین بر اساس نظام بازارآزاد تلاش کنند باید این حق را برای دیگران قائل باشند که عده ای نیز در راه ممانعت از ایجاد یک ساختار نابرابر طبقاتی مبتنی براقتصاد آزاد تلاش کنند. این با شلوغ سازی و تهمت و ادبیات تخریبی نیست که می توان این اختلاف ها را از میان برد. اختلاف میان آنهایی که می خواهند از بالای سر مردم، با ابزار شدن برای تحمیل نظام غارتگرانه ی بازار آزاد و با چراغ سبز واشنگتن و تل آویو و لندن قدرت را بدست آورند و آنهایی که می خواهند جنبش از پایین و توسط توده های آگاه و خودهدایت شده به سوی سرنگونی و تغییرگری ضد طبقاتی پیش رود، بسیار عمیق تر از آنست که با چند مقاله ی منفی گرا و فحاشانه حل وفصل شود.

در حالیکه آنها در راهروهای کنگره آمریکا و دفاتر لوبی ها و اتاق های پارلمان اروپا در پی راهی برای کنار زدن رژیم و گرفتن حاکمیت هستند نیروهای ضد طبقاتی نیز به روشنگری و یاری رسانی در جهت خودسازماندهی طبقه ی کارگر و سایر محرومین جامعه در تلاشند. خواهیم دید چه کسی موفق می شود. آنها که مردم را دور می زنند تا به قدرت برسند یا آنها که در میان مردم در کوشش اند تا امکان آگاهی یابی خودجوش و سازماندهی درون زای نیروهای ستمدیده ی جامعه را فراهم سازند.

به عنوان نتیجه گیری :

در یک کلام، آنچه می گذرد نمود بارز نبرد طبقاتی است. در داخل کشور این نبرد میان رژیم و طبقات برتر از یکسو و طبقات غارت شده ی جامعه از سوی دیگر می گذرد و در خارج از کشورنیز میان دیدگاه های مختلف و متضاد در اپوزیسیون برانداز. خوب که دقت کنیم می بینیم در این جبهه بندی طبقاتی نیروهایی که دشمن سیاسی همدیگر هستند در یک جبهه مشترک قرار می گیرند و نیروهایی که در یک جبهه ی سیاسی هستند در دو جبهه ی طبقاتی متضاد جای می گیرند. از این امر نباید متعجب شد. به طور معمول و تاکنون در صحنه ی اپوزیسیون ایرانی تقسیم بندی ها به صورت سیاسی بوده است، اما با تکیه بر تجارب تاریخی شکست خورده ی و ضد مردمی یکصد سال اخیر این بار باید نیروهای سیاسی و اجتماعی را بر اساس تقسیم بندی طبقاتی شناسایی کرد. در ورای تمام تضادهای سیاسی و جنگ قدرت میان نیروهای ضد و طرفدار رژیم، آنچه باید معیار تقسیم بندی قرار گیرد همان معیاری است که مارکس ودر کشور ما محمد حنیف نژاد تعیین کرده بود : استثمار شوندگان و استثمار کنندگان. باید پرسید کی قراراست ظالم بشود ؟ کی مظلوم ؟

تنها با رعایت این تقسیم بندی است که استثمارشوندگان همیشگی تاریخ ایران برای اولین بار می توانند دوستان و دشمنان خود را به روشنی بشناسند.

*

این نوشته را با نقل قولی از روزنامه مجاهد شماره 117 به تاریخ 3 اردیبهشت 1360 از مقاله ای با عنوان «غارتگری های بنیاد مستضعفان» به پایان می بریم : « آخر مگر نه اینکه بالاخره هر حاکمیتی می بایست به روشنی و در عمل مشخص اجتماعی، به اثبات برساند که مدافع کدام طبقه و کدام نیروی اجتماعی است. به این دلیل می گوییم در «عمل مشخص اجتماعی» که کمتر فرد یا جریان ابله و کودنی است که به عیان بگوید « من می خواهم چپاول کنم، سرمایه داران را هر چه چاق و چله تر و پروارتر گردانم، استثمار کنم، مردم محروم و بدبخت را بیشتر به خاک سیاه بنشانم و...[...] از همین رو، دعواهای سیاسی هم جز برای این نیست که نیروهایی به نمایندگی از جانب محرومان و مستضعفان، نمی خواهند و بنا به اعتقاداتشان نمی توانند اجازه دهند که حقوق مردم زحمتکش و رنجدیدهء این میهن، این چنین به تاراج رود...» [6]

* *

www.korosherfani.com

09/11/2006



[1] ـhttp://www.mojahedin.org/maryam_speech/4710.htm

[2]http://www.rahe-ayande.com/RP/harvard30805_F.htm

[3]J.Brémond, A.Géléden – Dictionnaire économique et sociale – Ed.Hatier, 1990 – pp.228-229

[4]http://www.institutmolinari.org/editos/20060707.htm

[5] http://www.bosa.blogsky.com/?PostID=88

[6] نقل از «رویاوریی خمینی و مجاهدین ( جلد اول : دورهء مبارزهء سیاسی) – عبدالعلی معصومی – نشر رهیار – بهمن 1383 – ص 183-184

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 17 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: یکنفر]  [ یکنفر ]  
در ارتباط با بعضی از مطالب مربوط به "امنیتی" کردن قضایا و برخوردهای دیگر در این قسمت: ا - راهی موئر در برخورد با جاسوسان دولتها و عوامل آنها در اینترنت وجود ندارد جز اینکه هر شخص سعی کند عقیده خلاف منافع انسانها و زحمتکشان را خوب پاسخ گوید و توضیح دهد. هر چه این توضیح دقیقتر و قابل فهم تر باشد، آنها بیشتر ایزوله می شوند. 2 - برای سایت دیدگاه این امکان براحتی وجود دارد که محل فرستادن نظرات را لااقل در حد آی پی (شماره شناسائی کامپیوتر فرستنده) تشخیص دهد. برای همین سر دیدگاه را نمی شود "کلاه" گذاشت. 3 - بطور کلی نظر دهی در اینترنت مثل هر نوع نظر دهی برای عموم، ریسک دارد و معمولا شرکت کنندگان آنرا می دانند. پس، بعلل فوق، بهتر است که کاربران دیدگاه وارد اینگونه مسائل نشوند، از فایده اینترنت که محدود به صرفا ارتباطات سریع می باشد استفاده کنند و برای ارتقاء آگاهی عمومی وارد دیالوگ شوند. ایجاد وحشت از جاسوس و غیره موجب نشود که عقیده اجتماعی خود را ذکر نکنید و برای آن احتیاج ندارید که نام خاصی داشته باشید. حتی در صورت نوشتن مقاله، دیگران می توانند به عنوان مقاله مراجعه کنند نه شخص. مقالات برای آگاهی است نه برای قهرمان شدن. از یک تکنسین شبکه اینترنتی سابق.

____


ديدگاه به هيچوجه آدرس آي پي کاربري را چک نمي کند. اين برخلاف اصولي است که ما به آن باور داريم. مابر مبناي اعتماد به کاربران سايت را مديريت مي کنيم.
نه دوست داريم کسي ما را چک کند، و نه ميل داريم کسي را چک کنيم. آي پي تنها در موقع «همه پرسي» چک مي شود آنهم بصورت اتومات يعني برنامه اي نوشته شده که نگذارد يک نفر از يک کامپيوتر دو بار رأي بدهد.
  

[تاریخ ارسال: 15 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: سامان]  [  ]  
اینکه نیروهای اپوزیسیون را باید براساس تقسیم بندی طبقاتی شناخت فکر جالبی است. چون می تواند مانع شود که فاجعهء 22 بهمن رخ دهد. در آن موقع عدم این تقسیم بندی طبقاتی سبب شد که 36 میلیون نفر فریب بخورند. امروز نیز این خطر هست که آنقدر سرمان به سرنگونی رژیم گرم شود که مجبور شویم یک خمینی دیگر را روی کار آوریم. این اولین بارست که میبینم یک روشنفکر دارد به طور صریح از قبل نسبت به این موضوع هشدار می دهد. زمان انقلاب هیچ روشنفکری توجه مردم را به چنین موضوع مهمی جلب نکرد. پس اینبار باید هشیار باشیم تا دوبار در یک چاه نیافتیم. امیدوارم نویسنده این موضوع را باز کند و بگوید که این تقسیم بندی طبقاتی به طور عملی چگونه می تواند راهنمای مردم باشد. چون موضوع بدیع است و می تواند برای بعضیها مبهم باشد.   

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2006]  [ارسال‌کننده:  يک نفر ديگر ]]  [  ]  
آقای اميد صفائی ملا نقطی هم که هستيد؛ ميخواهيد حداقل ۱۰ تا غلط املائی و دستوری از همين چند سطری که تاکنون نوشتيد برايتان بگيرم؟ آقای ناظر آيا من حق ندارم به صرف اينکه غلط املائی دارم ، نظرم را منعکس کنم؟ آيا توهين از اين هم بالاتر وجود دارد؟ مگر همه بايد دکترای ادبيات داشته باشند تا نظر دهند؟ [ يک نفر ديگر ]

  

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مریم عبادی]  [  ]  
سلام عرض می کنم.واقعا که این بحث های پر محتوای !دوستان که ادعای روشنفکری و مبارزه را هم دارند بسیار روشنگر و خواندنی است .لطف کنید و به این خیمه شب بازی خود ادامه دهید . چونکه کلی می خندیم.بابا ول کنید دیگه حق با همه ی شماست مجاهد و غیر مجاهد هیچ کدوم کم نیاوردید !!.ما خوانندگان خسته شدیم و کم اوردیم.بیچاره اقای عرفانی .راجع به تنها چیزی که دوستان بحث نمی کنند خود مقاله است.
___


ديدگاه: صحيح است. موافقيم
  

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: امید صفائی]  [  ]  
چشم ما روشن که آقای فراهانی از پشت ابرها بیرون آمدند وبا برادر تنی خود که اتفاقی وفقط بطور کاملا تصادفی از یک انشاء ضعیف وکلمات یکسان واستدلاهای خنده دار برخوردار هستند غیبت صغرای خود را نگذاشتند به کبرا بکشد....همانطور که به این دست غیبت ها سه سالی است که عده ای از بندگان خدا سر کار هستند.
جناب فراهانی تمام تذکرات آقای ناظر به شما ودوستان غیبی شما بوده است وحالا شما تو روز روشن باز هم دارید شانتاژ میکنید وصورت مسئله را عوض میکنید ...این درسها را در کدام مکتبی یاد گرفته اید.
دوست عزیز غیبی تان هم یادبگیرد که سازمان متبوع اش را صحیح بنویسد وشاید هم برای ایشان همان مطبوع باشد و باب طبع ایشان .
کمتر جر بزنید و بیشتر فکر کنید و حتما تمیزتر فکر کنید.سلامت باشید

___


علي ناظر: کاربران محترم، تو را به همان اموات خدابيامرزتان، و تمام آنها که مي خواهند به آنها ملحق شوند قسم، دست از اين بازي برداريد. نه خودتان را حرص و جوش بدهيد، نه من را.
حالا برويم سر وقت رژيم، موافقيد؟ به اميد آن روز
  

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
دوست عزير (يکنفر ديگر )، با توجه به تجربه خودم به عنوان يک کابر ديدگاه به اين نتيجه رسيده ام که فردی که هدفش تهمت و توهين باشد با هيچ توضيحی دست بردار نخواهد بود چرا که هدف چيزی جز دامن زدن به جر و بحثهای پوچ و تکرار و تکرارتهمت و اتهام نيست . بنابر اين بهترين کار همان بايکوت اين افراد است چرا که همانطور که آقای ناظر هم اشاره کرده است کسانی «را که مي خواهند جوّ سالم ديالوگ را به هم بزنند محيط مورد علاقهء خود را پيدا نمي کنند».موفق باشيد .
  

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی]  [  ]  
آقای یک نفر دیگر در یک اظهار نظر امنیتی-پلیسی که ار دل یک ادبیات تشکیلاتی پلیسی بیرون می آید مرا متهم کرده که من همان آقای امید صفا هستم. خیر آقا، من مهدی هستم و از شمامی خواهم که به جای کارآگاه بازی های معمول در تشکیلات محبوبتان به حرفهای کاربران پرداخته و پاسخگوی نظرات آنها باشید. شما هم مثل وزارت اطلاعات دنبال تجسس در مورد هویت دیگران هستید. اگر فرداروزی هم تشکیلات محبوبتان به قدرت برسد بازهمین جاسوس بازیها رواج میابد.تذکر مسول دیدگاه به شما بجاست. فلذا از شما خواهشمند است که با همان آی دی سابق خود به نگارش نظراتتان پرداخته و اجازه بدهید جو دیدگاه سالم مانده و مناظرات غنی داشته باشیم. با سپاس.   

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: يک نفر ديگر]  [  ]  
آقای ناظر من کاملا با شما هم عقيده هستم ، در حقيقت اين تذکر را شما در جهت ارتقاء سايت ديدگاه ميبايست به آقای اميد صفائی ميکرديد که در نظراتشان به اعتقادات ديگران توهين می کنند و نظرات شخصی ديگران را کلی منسوب می کنند. عباراتی نظير " شما وهمدستان شما " فراوان به نظر دهنده هوادار مجاهدين در اين ستون چپ و راست سيلی وار به آنها نواخته ميشود. در ضمن من نخواستم پليسی بر خورد کنم ، بلکه هدفم روشنگری بوده است ؟ در اينجا طوری با هواداران مجاهدين برخورد ميشود که انگار آنها بيسوادنی هستند که الف را از ب تشخيص نمی دهند ؛ که اين مسئله خود توهين به شعور اشخاصی است که پيرو ايدئولوژی خودشان هستند. اين موردی را گفتم حتی شامل همه کسانی که به شعار نيروی سرنگونی طلب معتقد هستند نيز ميشود. يعنی همه حق دارند که هر عقيده ای که می خواهند داشته باشند. من هوادار يا غير هوادار شايد نظراتی را که ارائه ميدهم ، اصلا ربطی به سازمان " مطبوع " ام که در اين ستون بکرات از آن استفاده ميشود، نداشته باشد. مورد ديگری که خيلی به بالا رفتن سطح کيفيت « نظر کاربران » کمک ميکند امتناع از سانسور هست . يک مورد از چاپ نظر من که قسم ميخورم هيچکدام از موزين نظر کاربران را هم نقض نکرده بودم را کوتاهی کرديد. به هر حال در اهدافی که داريد موفق باشيد. [ يک نفر ديگر]   

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2006]  [ارسال‌کننده:  يک نفر ديگر]  [  ]  
آقای اميد صفائی تا حالا کجا تشريف داشتيد؟ داری ميون دعوا نرخ تعيين ميکنی؟ اصلا شما کی هستيد ؟ شما همان " مهدی " نيستی که حالا با اسم مستعار اميد صفائی از " مهدی " ( يعنی خودت ) داری دفاع ميکنی ؟ تازه آن هم " اميد صفائی " ايی که همان اسم را با ۳ مدل مختلف نوشته ای ؟ ۱ـ اميد ـ صفائی ( خط فاصله ای که به صفائی نزديک هست) ۲ـ اميدـ صفائی (خط فاصله که به اميد نزديک هست ۳ـ اميد صفائی ( و بالاخره اسم مستعاری بدون خط فاصله) آيا حقيقتا اين کاربران با اسامی اجق وجق اصلا وجود خارجی و يا داخلی دارند؟ [ يک نفر ديگر ]
___


ديدگاه: خواهش مي کنيم اينگونه ارزيابي ها و نتيجه گيري هاي پليسي را جاي ديگري استفاده کنيد؛ وگرنه سنگ روي سنگ بند نخواهند ماند. مثلا، از کجا معلوم که خود شما همان «يکنفر» نيستيد و حالا «ديگر» به آخر اسم خود اضافه کرده ايد، و البته هر دو اسم متعلق به «علي ناظر» است که همان «رضا پهلوي» است که اسم مستعار «مسعود رجوي» مي باشد.
خواهش مي کنيم سطح برخورد و بحث را بالاتر بکشانيد.
  

[تاریخ ارسال: 13 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب ماکویی]  [  ]  
سلام اقای ناظر .شما در جواب یکی از کاربران توضیح بسیار خوب و منطقی داده بودید که نمی شد به راحتی از ان گذشت.نام کاربر را نمی برم چون نمی خواهم برای کسی سوتفاهمی پیش بیایداما امیدوارم ایشان و همه کسانی که به راحتی به ارای مخالف خود تهمت و برچسب می زنند کمی به این نوشته ی شما فکر کنند.   

[تاریخ ارسال: 13 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: امید-صفائی]  [  ]  
آقای فراهانی عزیز
قرار شد که بیشتر فکر کنید نه اینکه جر بزنید وشکایت به آقای ناظر ببرید,آقای ناظر که آقای ناظم نیستند رجوع کنید به تمامی نظرهائی که در این جندمدت داده اید می بینید که شما وهمدستان شما بیشرین تذکرها را گرفته اید وبا اینکه شما مثل آب خوردن هم معذرت خواهی کرده ولی باز هم ترک عادت نکرده اید وحال برای در رفتن به این روش بچه گانه روآورده اید
ویا اینکه دستور دیگری دارید .
قابل توجه است که حملاتی از این دست با هم شروع میشود وناگهان داور غیبی سوت را بصدا در میاورد ,حال برای رفع خستگی ویاددادن چند فن دیگر است ویا
از سر ناچاری فتیله بازی را پائین کشیدن ....وتجدید چماق کردن برای دور بعدی ...خواهیم دید.
  

[تاریخ ارسال: 13 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای ناظر از شما سئوال کرده بودم که اگر جای من بوديد در مقابل تهمت و توهين چه ميکرديد؟ بگوئيد تا ما هم ياد بگيريم. با توجه به سکوتتان به اين نتيجه ميرسم که در اينگونه موارد بايد سکوت کرد. ممنون از جوابتان.

____


علي ناظر: تمام عمر ديدگاه، به ديدگاه توهين شد و تهمت و افترا زده شد. برخي اوقات پاسخ گرفتند، اما بيشتر اوقات چيزي نگفتيم. هميشه سکوت علامت رضايت نيست. بيشتر اوقات سکوت نشانهء متانت و سعهء صبر است. اين البته فقط مختص به شما و من و ديدگاه نيست، خطي است که همهء ما بايد دنبال کنيم. اينطوري مي شود با هم ديالوگ داشت و آنها را را که مي خواهند جوّ سالم ديالوگ را به هم بزنند محيط مورد علاقهء خود را پيدا نمي کنند. از سوي ديگر ما عادت داريم که بيخودي به هم برچسب بزنيم، همديگر را به بدترين شکل مورد هجوم واژه ها قرار دهيم و بعد برويم به دنبال کارمان، بدون اينکه متوجه باشيم که تا چه حد اين واژه ها، تهمت ها باعث خستگي و دل آزردگي مي شود. اميدوارم يک روز فرا برسد که متوجه بشويم همهء ما به دنبال يک چيز هستيم - سرنگوني اين رژيم. آن روز کمتر با يکديگر درگير شده و بيشتر با رژيم.
  

[تاریخ ارسال: 12 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی]  [  ]  
آیا این آقای فراهانی مجبور است که اینقدر نظر بدهد که به فحاشی دچار شود. شاید مسولیت تشکیلاتی داشته باشد. به ایشان پیشنهاد می کنم بیشتر بخواند و فکر کند و کمتر تکرار و اتهام زنی کند. به خدا سوگند کسی از بابت فکر کردن ضرر ندیده است. به جای عصبانیت با آرامش به فکر بپردازید قول می دهم برای شما و تشکیلات محبوبتان فواید خوبی در بر داشته باشد.   

[تاریخ ارسال: 12 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای ناظر کسی که مرا با نام خطاب قرار ميدهد و با وجودی که نوشته من هنوز در پائين اين صفحه قرار دارد متهم به اين ميکند که :«بنیانگذاران سازمان را در رده افراطیون و مرتجعین میگذارند» دارد نقد ميکند که از من ميخواهيد با نقد جوابشان را بدهم؟ و يا کسی که تنها يک نظر از ايشان ثبت شده است و دارد با يک خروار علامت سئوال و تعجب جوری وانمود ميکند که گويا من با چندين نام مختلف بر عليه آقای عرفانی موضع گرفته ام نقد متين است که در خور پاسخی متين باشد؟ اگر کسی با نام شما را مورد خطاب قرار دهد که آقای ناظر چنين و چنان گفته اند ، شما شخصا چه برخوردی ميکنيد؟ بگوئيد تا ما هم ياد بگيريم.
  

[تاریخ ارسال: 12 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: امید- صفائی]  [  ]  
باز هم سلامی دیگر
آقای فراهانی من سابقه مبارزاتی چهل ودو ساله ندارم چون سن وسال من به بعد از انقلاب 57 میرسد وبا نکبت وسیاهی وویرانی از این دست انقلابهای همه با هم آشنا هستم و همچون من در ایران سی و پنج میلیون نفر هستند(منظورم جوانان هستند,بعدا نگوئید هفتاد میلیون)اینرا نوشتم که بدانیدامروز وارد این کارزار نشده ام و سایت ها و تحلیل های گوناگون و حتی مخالف دیدگاهای خودم را بسیار خوانده و کنکاش کرده ام و نام خود را بر بسیاری از فراخوانهای سیاسی وانسانی گذاشته ام ....اگر برای شما جدید هستم , گناه من نیست ...
وبا تشکر از یادآوری آقای ناظر اگر چه من مخاطب نبودم ولی با حسن نیت این پیام را در نظر میگیرم
  

[تاریخ ارسال: 12 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
از اينکه هر بار باعلاقه مندان جديدی ؟؟؟؟!!! به سايت ديدگاه روبرو ميشوم که کشف ميکنند حتی در آن اظهار نظر ؟؟؟؟ هم ميشود کرد، بايد خوشحال بود چرا که ممکن است چشمشان به مقاله ها و نوشته طرفداران سرنگونی ملاهای جنايتکار هم بخورد ومتوجه شوند دنيائی غير از حوزه و آخوند و کشت و کشتار هم امکان دارد.

___


ديدگاه: خواهش مي کنيم نگذاريد خستگي به تن ما بماند. باور کنيد، مي توان زيبا نوشت، متين نقد کرد، و استوار بر آرمان باقي ماند.
  

[تاریخ ارسال: 12 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: امید -صفائی]  [  ]  
با سلام
آقای فراهانی از اینکه باعث نشاط و خنده من در این شرایط وانفسا شدید بسیار ممنونم ....پیداست که فشار زیادی را متحمل شده اید و ظرافتهای لازم را برای جمله های غیر مستقیم نداریذ ....یکبار دیگر می نویسم بلکه ...بلکه....نوشته بودم اگر آقای عرفانی راجع به تانزانیا و گینه بسائو هم بنویسد باز هم شما جند نفر ؟؟؟ به ایشان گیر میدهید.
اینکه شما بنیانگذاران سازمان را مرتج ووو نخوانده اید....اینقذر کلمات و انشائ شما چند نفر؟؟؟؟؟ شبیه و یکسان است که این شبهه را در ذهن من پیش آورد ...اگر شما نبودید , خطا از من بوده است .
من کجا گفتم که سوال نکنید ویا تعین تکلیفی کردم ...همه گرفتاریای ما بر سر این تعین تکلیفها و تک قطبی بودن هاست ...ایا براستی برای یکبار هم که شده مواضع سازمان مورد علاقه تان را, حتی در ذهنتان ودر خلوت خوذتان به نقد و چالش کشیده اید ...اگر اینکار را تا کنون انجام نداده اید , تمرین کنید وببینید که چه فعل و انفعا لاتی را تجربه میکنید , از من هم عصبانی نشوید واگر جواب شتابزده ای بدهید پیداست که قوه تفکر و به تنهائی اندیشیدن را هم از شما سلب کرده اند.موفق باشید.
  

[تاریخ ارسال: 12 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای اميد صفائی فکر ميکنم کسی که اصلا نظری به مقاله های آقای عرفانی نينداخته است شمائيد چون فکر ميکنيد ايشان راجع به:« تانزانیا یا گینه بیسائو» مقاله نوشته است .از آقای عرفانی راجع به يک سری تناقضات در نظرياتشان چند سئوال شده است ،همين .اگر ايشان دلشان خواست توضيح ميدهند اگر هم نخواست نميدهند .به شما ربطی ندارد که چرا از ايشان سئوال کرده ام .راجع به آنچه در مورد شهيد بنيان گذار حنيف نژاد گفته ايد که گويا من « حتی بنیانگذاران سازمان را در رده افراطیون و مرتجعین میگذارند» تنها چيزی که ميتوانم بگويم اين است که اگر با غرض و مرضی اين حرف را نزده ايد پس لطفا عينکتان را عوض کنيد تا بهتر ببينيد.
  

[تاریخ ارسال: 12 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی]  [  ]  
اقای غریبه معلوم است که با مقولهء اقتصاد غریبه هستید. آنچه که شما دمکراسی و آزادی می نامید با نظام سرمایه داری بیگانه است. با آن تضاد ذاتی دارد. مگر می شود یک ملت را اول تحویل صد یا دویست سال استثمار طبقاتی سرمایه داران داد تا بعد از درونش یک نظام با عدالت اجتماعی بیرون آید. حاشا و کذا. نقض غرض است. کسی دیگر فریب این استدلالهای بورژوازی را نمی خورد همچنان که مردم بولیوی و ونزوئلا نخوردند/ مثالهایی هم که در بارهء شوروی و کرهء شمالی آورده اید قیاس مع الفارغ است. یعنی ضد مثال است. آنها هم همان برده داری بودند مثل سرمایه داری/ تعجب است که شما تاکید اقای عرفانی را بر آگاهی مردم که در مقاله آمده است نادیده گرفته اید. ببینید کارگران شرکت واحد و ایران خودرو... چه کرده اند. فکر می کنید اینها که در دیکتاتوری ملاها اینگونه مبارزه می کنند برای آگاه شدن نیاز به سرمایه داری و استثمار طبقاتی دیگری به اسم دموکراسی دارند؟ من فکر نمی کنم.   

[تاریخ ارسال: 12 Sep 2006]  [ارسال‌کننده:  غریبه]  [  ]  
همانقدر میخواهم یاد آوری کنم که اقتصاد پویا وسالم نتیجهً سیاستهای سالم و مردمی است، اما
سیاستهای رفرم پذیر و توسعه یابنده فقط در آزادی وحاکمیت مردم(دمکراسی) امکان پذیر است. اینهایی که بدون زیربناهای فکری و اعتقادی درست یعنی بدون اعتقاد به(آزادی و دمکراسی) با بحثهای زیربنایی اجتماعی آن اقتصاد و طبقات مشغول هستند، ضمن سد کردن حرکتهای خود جوش اجتماعی میخواهند روی دیوارهای کاهگلی سقف بتونی درست کنند. بطور ساده قسط وعدل و رفع استثمار و تضادهای طبقاتی فقط در یک جامعهً آزاد وآگاه و متکی به نمایندگان مستقیم مردم با رای آزاد خود ملتها امکان تقلیل است و میل به صفر میکند و لاکن بحثهای فرعی علایم و نشانهً تئوریهای منجمد دیکتاتوری تک حزبی یا ولایت فقهی مال دوران گذشته است که خود را صاحب و قیم ملتها میدانستند. براستی آیا حقوق یک کارگر در کوبا و کره شمالی و شوروی سابق بیشتر رعایت میشود یا در ژاپن و کرهً جنوبی و اروپای غربی وآمریکا وکشورهای اسکاندیناوی ...و هر چند که اکثر این کشورهای یاد شده منابع نفت و گاز ایران و یا شوروی سابق را هم ندارند .پس هرجا که آزادی ودمکراسی نبوده، دیکتاتورهای حاکم با دست خود حرکتهای پیشرفت وترقی را سد میکنند وجامعه را عقب مانده نگه میدارند، این واقعیتی است که عملاً مردم جهان خود آن را تجربه کرده ومی بینند و اگر چنانچه بعضی از تئوریسینهای خیالپرداز ما در درون خود بهشت برین درست میکنند باز هم آزادند در دنیای خلسه و رویای خود بمانند تا دلشان بخواهد.
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.