شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۲۱ نوامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نگاهی دیگر به انقلابیگری

کورش عرفاني

korosherfani@yahoo.com 

نزدیک به سه سال است که پرونده ی اتمی ایران به مهمترین موضوع سیاسی مربوط به این کشور تبدیل شده است. رژیم جمهوری اسلامی با یک بازی ماهرانه این پرونده را به یگانه کانال ارتباط سیاسی جهان بیرون با خود تبدیل کرده و از این طریق کشورهای غربی را وادار ساخته است تا به مسائل داخلی ایران و سیر تحول رژیم به سوی یک رادیکالیزه شدن نظامی بی اعتناء باشند. اما این تنها در مورد قدرتهای غربی نیست که رابطه ی با رژیم جهت دهی شده است. این امر در باره ی اپوزیسیون آن نیز صادق است و حتی در مورد اپوزیسیون برانداز. اپوزیسیونی که البته در بخش اصلی آن فعالیت اصلی اش به دادن نشریه، صدور اطلاعیه، ساختن برنامه های رادیویی و تلویزیونی و حرکت های محدود تبلیغاتی دیگر خلاصه می شود.

اتمی سازی فضای سیاسی

سالهاست دیگر فضای مبارزاتی خارج از کشور به دنبال کردن تقویم دراز تحولات پرونده ی اتمی خو گرفته است. مناسبت هایی مانند 18 تیر یا چهارشنبه سوری یا مسابقات فوتبال که – از سر ناچاری- به طور معمول فرصتی برای دعوت به اعتراضگری بود دیگر در این سالهای اخیر مورد توجه اپوزیسیون قرار نمی گیرد. گویی بخش مهمی از اپوزیسیون برانداز سرانجام دریافت که با توجه به ضعف های عمیق خویش باید دریچه ی نجات خود را درهمین پرونده ی اتمی جستجو کند.

بدین ترتیب هم در مورد غرب و هم در مورد اپوزیسیون برانداز رژیم نه از طریق سلاح اتمی بلکه تنها با فعالیت اتمی خویش به یک دیوار دفاعی در مقابل فشارهای قادر به فروپاشیدنش دست یافته است. به عبارت دیگر رژیم قبل از دستیابی به سلاح اتمی غیر قابل حمله شده است.

ایستایی اپوزیسیون سبب پیدایش نیروهای میرایی شده است که تولد دوباره ی خود را در نتیجه ی این پرونده می بینند :  یا تحریم و یا، چرا که نه، حمله نظامی. در حالیکه جناح راست اپوزیسیون برانداز خواهان حمله ی نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران است برخی نیروهای دیگر برانداز از تحریم های اقتصادی و سیاسی استفاده می کنند.

ریشه ی این روی آوری به روش های فرامردمی سرنگونی را باید در جدایی این نیروها از توده ها و نداشتن رشته ی ارتباط با طبقات و قشرهای مستعد اعتراضگری و شورشگری در جامعه دانست.

با هل دادن اپوزیسیون برانداز به سمت سناریوهای غیر مردمی – مثل تحریم- و یا ضد مردمی – مثل حمله ی نظامی–، رژیم جدایی میان مردم و نیروهای اپوزیسیون برانداز را  تشدید کرده است ؛ حکومت آخوندی – بازاری به نوعی با ایجاد وحشت از قحطی و کمبود ناشی از اعمال تحریم ها و قتل عام ناشی از هجوم نظامی، تصویر اپوزیسیون را درچشم جامعه باز هم بیشتر تخریب کرده است.

هر چه بیشتر این حالت برزخی طول کشد رژیم در سناریو جدااندازی میان مردم و اپوزیسیون موفق تر می شود. زیرا هر روز ماشین تبلیغاتی رژیم مشغول سمپاشی بیشتری است و اذهان عمومی را به دشمنی بیشتر نسبت به هواداران تحریم و جنگ سوق می دهد. این موضع گیری منفی افکار عمومی نسبت به فعالین سیاسی برانداز به تمامی به نفع رژیم تمام می شود. جمهوری اسلامی با جلوه دادن خود به عنوان حامی ملت در مقابل تحریم و حمله، در ناخودآگاه توده ها برای خویش جا باز می کند. یکی از دلایل حضور فعال احمدی نژاد در میان مردم در استانهای مختلف کشور بهره برداری حداکثر از این جو به نفع نظام ضد بشری و ضد ایرانی آخوندی-بازاری است.

در سایه ی همین جو ناسالم  رژیم احساس مصونیت کرده و روند سرکوب را تشدید کرده است. افزایش اعدام ها، کشتن زندانیان سیاسی با روش های جدید،  دستگیری های وسیع، سرکوب بی سابقه کارگران و معترضین، لشگر کشی دوباره به کردستان، خفقان فرهنگی و سانسور مطبوعاتی و تصفیه ی عظیم دستگاه های دولتی از عناصر «غیر خودی» همگی نمودهای مشخص احساس قدرت رژیم در مقابل مخالفین داخلی و خارجی خود می باشد.

باید نگاهی استراتژیک به شرایط داشت : با سرکوب کنونی رژیم می تواند با خیال راحت از داخل هر سناریویی را که مطلوبش است در خارج دنبال کند. در صورت ضرورت رویارویی نظامی، می داند که پشت جبهه ی خود را تقویت کرده است، رابطه ی اپوزیسیون برانداز با توده ها را تخریب کرده، عناصر خطر ساز داخلی را اعدام یا زندان یا فراری داده است، با کارهایی مانند جمع آوری ماهواره  و کنترل شدید اینترنت خطر ضد تبلیغات را کاهش داده و…؛

اگر هم بخواهد سازش کند می داند که می تواند با دست باز باج های جدیدی از اربابان آینده ی خود آمریکا و اسرائیل و اروپا طلب کند، مانند فشار بر فعالین سیاسی در اروپا و آمریکا، تعطیل کردن برخی رسانه های مستقر در خارج، خلع سلاح سازمان های کرد مسلح ایرانی در کردستان عراق، اخراج مجاهدین از عراق و تضمین های امنیتی دراز مدت.

می بینیم که اگر معادله اینگونه بماند برنده ی اصلی آن رژیم است و بس.

انقلابی گری از نوع دیگر

بنابراین یگانه راه برهم زدن این معامله در این است که نیروهای برانداز پل های ارتباطی مستحکمی با توده های مستعد قیام در ایران برقرار کرده و به آنها یاری رسانند تا این نیروهای اجتماعی وارد صحنه شوند. چاره ی کار دیگر در لوبینگ کردن در کنگره ی آمریکا و اتحادیه اروپا یا امضاء این یا آن فراخوان نیست. رژیم نسبت به این فعالیت ها مصونیت دارد زیرا چنان ثروت و قدرتی در اختیار دارد که می تواند طمع یا ترس تمامی سرمایه داری های محافظه کار و سودجوی غربی را برانگیزد.

ما نمی توانیم با چند دیدار و چند صد امضاء به مقابله با این اژدهای چند سر رژیم رویم. یگانه نیرویی که می تواند این غول را بلرزاند نیروی بی پایان توده ها در داخل ایرانست. اما نه توده هایی آشفته و پراکنده و نا امید. بل توده هایی که به عنصر آگاهی و سازماندهی مجهز شده اند. مردمی که می توانند با درک خود و شجاعت ناشی از انسانیت خویش برای رهایی از چنگ فقر و استبداد و بی حرمتی به پا خیزند. برای این منظور باید فعالان سیاسی – منفرد یا تشکیلاتی- به سوی توده ها گام بردارند. باید به سراغ آن نیروهای اجتماعی رفت که به دنبال تغییرند، نه آنها که به راحتی  به اینترنت و ماهواره دسترسی دارند اما گریزان از تغییرند. نیروهای تغییر طلب در جامعه ی ایران دارای هویت طبقاتی هستند. این نیروها در میان طبقات محروم، زحمتکش و حاشیه نشین جامعه هستند. اینها هستند که می توانند با حضور خویش در صحنه اعتراضگری اجتماعی تمامی سناریوهای درازمدت و میان مدت رژیم را به هم بزنند و پایه های قدرت آنرا بلرزانند. طبقه ی کارگر در این میان از قویترین پتانسیل مبارزاتی برخوردار است.

اما این توده ها ی محروم و خشمگین نیاز به آن دارند که نیروهای سیاسی مسئول به روشنگری و خودسازماندهی آنها یاری رسانند. نیروهایی که با گذر از خودشیفتگی های ایدئولوژیک و یا خود محوری های تشکیلاتی به عنوان کارگران فکری و مبارزین بی ادعا با این توده ها ارتباط برقرار می کنند و آنها را در بازیابی اعتماد، درک چرایی نابرابری ها و باور به امکان ساختن دنیایی بهتر کمک می کنند. بدون آنکه خود را پیشوا، رهبر، شاه و یا ریس جمهور آنان اعلام کنند. بدون آنکه رابطه شبان و گله ای بپا کنند، بدون آنکه از توده ها بخواهند مرید مراد آنها شوند.

جامعه ی امروز ایران، چنانچه شورش کارگران سنندج و ایران خودرو دیزل نشان داد منتظر نیروهایی است که به نبرد طبقاتی باور دارند، به حقانیت محرومین در بازپس گیری ثروت ها باور دارند و به ضرورت تقسیم عادلانه ی قهرآمیز ثروت ها پی برده اند. نیروهایی که مشروعیت و حمایت خویش را در میان مردم جستجو می کنند چنانچه منصور اسانلو چنین کرد و سرافراز از زندان بیرون آمد.

واقعیت سیاسی ایران امروز به شدت ماهیت طبقاتی دارد. هر نیرویی که خود را انقلابی و مردمی می داند با انتخاب صف خود میان «استثمارشوندگان» یا «استثمارکنندگان» در باره ی ماهیت خویش تصمیم می گیرد. نمی توان برچسب انقلابی را یدک کشید و میان بدترین غارتگران جهان – آمریکا،اروپا و اسرائیل- به دنبال مشروعیت و حمایت بود. نیروی انقلابی نیرویی است در میان کسانی که برایشان انقلاب را می خواهد. دوران انقلاب از بالا و دور زدن توده ها و حکومت گیری از بالای سر توده ها گذشته است. امروز توده ها به خامی سال 57 نیستند که خمینی دیگری را با نام و عنوانی دمکراتیک به آنها قالب کرد. زمان زمان نبرد طبقاتی است. توسط کسانی که می خواهند در این نبرد در کنار طبقاتی باشند که در هر تغییرمهمی که در ایران بوده – چه کودتای 28 مرداد و چه انقلاب سال 57 – بازنده ی حتمی بوده اند و هر بار محکوم به مرگ تدریجی در فقر و استثمار بدتر از گذشته.

این بار باید نیروهای مردمی و انقلابی جبهه ی طبقاتی خویش را خوب برگزینند و بدانند که در کنار کدام طبقه قرار دارند، زیرا آنچه در ورای اسم ها و عناوین و شعارها در نهایت تعیین کننده است همین جبهه ی طبقاتی می باشد.

اگر سنت های قدیمی انقلابیگری ایرانی دیگر توانایی برانگیختن قیام های ضد استثماری را – چه از حیث عملی و چه از حیث نظری – از دست داده اند، وقت آنست تا جریانی نوین از انقلابیگری زاده شود و نسل دیگری از انقلابیون تولد یابند. نسلی که انقلابیگری برایش چیز دیگری جز تشکیلات گرایی معنا می دهد، نسلی که رهبری فردی رابه دور انداخته و به رهبری جمعی باور دارد، نسلی که در نظریه های ایستای کهنه گیر نکرده و از نو به نظریه پردازی اقدام می کند، نسلی که سرنوشت جمع را نه به عقل یک فرد، که به خرد جمعی می سپارد، نسلی که به جای حذف دگراندیشان به ترویج دگراندیشی می پردازد، نسلی که به جای تک گرایی تکثر گرایی را ارج می نهد، نسلی که به جای استبداد منشی فکری و تشکیلاتی آزاد اندیشی فردی و آزادگی جمعی را ترویج می کند، نسلی که اگر خطا کرد شجاعانه به آن می پردازد، نسلی که هرگز برای مصالح تشکیلاتی و منافع سیاسی اش جای ظالم و مظلوم را اشتباه نمی گیرد.

آری عمق فجایع انسانی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه ی ما به حدی است که دیگر انقلابیگری دهه چهل پاسخگوی نیازهایش نیست، نیاز به انقلابیگری نوینی دارد که رشته های شکافته شده ی روابط انسانی را در جامعه ی از هم پاشیده ی ایران بازسازی کند، انسان ایرانی را به انسانیت خویش بازدعوت کند، حس شرفداری و همنوع دوستی را در او زنده کند و اعتماد اجتماعی فروپاشی شده را بازسازی کند. انقلابیگری در ایران امروز ویژگی های دیگری دارد که با انقلابیگری چهل یا پنجاه سال پیش به طور ماهوی و از حیث جامعه شناسی سیاسی متفاوت است. آن زمان بافت انسانی جامعه بکر و دست نخورده بود اما امروز ترس و مسخ و جهل و فقر مادی و فرهنگی در اعماق جامعه بیداد می کند.

به عنوان نتیجه گیری

امروز مبنای انقلابیگری انسان است. انسان در تمامیت خود. حفظ حرمت معنوی و تامین رفاه مادی وی باید حرف اول و آخر هر انقلابیگریی باشد. در غیر این صورت باز به اسم توده ها مردم را به مسلخ استبدادی نوین خواهیم برد. این تنها با شکستن استبداد سلطه ی طبقات برتر است که می توان به این دور باطل تاریخ اجتماعی ایران پایان داد.

طبقات برتر در ایران سده هاست که پیروز هر تغییر سیاسی بوده اند و می خواهند همچنان باشند، وقت آنست که یکبار هم که شده، با درک انقلابی و انسانی از مبارزه گری، به سوی تغییری برویم که پیروز واقعی آن طبقات محروم جامعه باشند. تغییری که بنیان های ساختاری استثمارسالاری را به هم می ریزد و انسان ها را برادارانه به استفاده ی عادلانه از حاصل کار خودشان دعوت می کند.

چنین امری میسر نیست مگر آنکه توده ها به عنصر آگاهی و شجاعت مجهز شوند و به سوی سازماندهی نبردی برای خودرهاسازی به پیش روند. یاری دادن به طبقات محروم جامعه در چنین مسیری تنها توسط کسانی ساخته است که درد انسان را برنمی تابند.

* *

www.korosherfani.com

06/09/2006

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 15 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
آقای عرفانی مقاله بسیار جالب و پر محتوایی نوشته اند و نقطه ضعف های نیروهای برانداز را به خوبی نشان داده اند.
بر خلاف نظر ایشان، من به اجرا درآوردن تحریم های همه جانبه (تحریم های هوشمند و زمان بندی شده) بر علیه رژیم را سیاستی غیر مردمی نمی دانم؛ چنین تحریم هایی می توانند از یک سو توسط نیروهای سرنگونی طلب مخالف رژیم بعنوان ابزاری قدرتمند در جهت سرنگونی به کار گرفته شوند و از سوی دیگر مانعی برای جلوگیری از جنگ خانمان سوز استعماری باشند، زیرا تنها راه جلوگیری از نابودی ایران، سرنگونی هر چه سریعتر رژیم ددمنش جمهوری اسلامی به دست مردم ایران است. تحریم رژیم آری، جنگ استعماری هرگز!
  

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: رضا شکری]  [  ]  
من مقالات اخیر شما را آقای عرفانی خوانده ام و برایم جالب است که می بینم شما بدون اینکه به نقدهای متعددی که به مقالات و دیدگاه شما شده همچنان در همان خط فکری کارتان را ادامه میدهید ولی در مقالاتتان از دیگران انتظار دارید پاسخگو باشند و از خود انتقاد کنند! شما چرا به هیچ کدام از نقدهایی که تا کنون به مطالب شما شده جوابی نداده اید؟ شما در هر مقاله یک ساز میزنید یکروز حزب الله لبنان را ارتجاعی و روز دیگر آنرا انقلابی و مردمی می نامید. یکروز مردم ایران بی غیرت و معتاد و روز دیگر از همین مردم میخواهید که به صحنه بیایند و انقلاب کنند. یکبار حداقل این چندگونه گویی های خود را برای ما تشریح کنید.   

[تاریخ ارسال: 09 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی]  [  ]  
با تشکر از نمایش فرهنگ سیاسی تان. این واژه های «تره خرد» کردن خیلی خوب نشان می دهد که لومپنیزم در گفته های من است یا شما. این سوال امروز برای مردم مطرح می شود که مدافعین این طرز تفکر که شما یک نمونهء آن هستید اگر فردا روزی بتوانند به قدرت برسند با مخالفانشان چه خواهند کرد. بیخود نیست که مردم تا این حد با اکراه با تشکیلات شما برخورد می کنند. چون این بار اول نیست که برخوردهای دیکتاتوری شما در معرض چشم همگان معلوم می شود. این بهترین فرصت برای شناختن فرهنگ ضد دمکراتیک شماست. خواهشمند است بیشتر بنویسید.   

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب ماکویی]  [  ]  
سلام اقای عرفانی می توانم به جرات بگویم این بهترین مقاله ای بود که از شما خواندم مخصوصا نتیجه گیری بسیار خوبی کرده بودید.ولی یک سوال و ان اینکه چگونه می توان ان پلی را که شما گفتید می بایست با توده های داخل ایران زد تا اگاهی یابندو خود سرنوشتشان را رقم بزنندساخت.مردمی که ارام ارام در حال فراموشی مسئله ای به نام اپوزیسیون خارج است راچگونه می توان جلب کرد.چون خود شما می دانید که تا به جریانی معتقد نباشیم که نمی توانیم به رهنمود های ان جریان عمل کنیم .پس چه خوب بود نظر خود را درمورد چگونگی جلب توده ها هم می گفتید   

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
جناب مهدی موعود اولا روی سخن من با خانم پرناز بود و نه جنابعالی . دوما با مقايسه آنچه من نوشته ام با نوشته شما معنی لمپن و فرهنگ لمپنی را براحتی ميتوان تشخيص داد. ميگوئيد:« به محض آنکه کسی به تشکیلات مقدسه آنها انتقاد کنند می خواهند پدرش را در بیاورند» ،اگر گفتن اينکه :«همانظور که بخوبی از آقای سامع کد آورده اید می بینید که ایشان و شورای ملی مقاومت ایشان جز تحریم و حمله ء نظامی هیچ راه دیگری را برای تغییر در ایران نمی شناسند»در قاموس ضد امپرياليستی شما انتقاد ناميده ميشود من به آن تهمت و افترا ميگويم و قرار نيست برای تهمت و افتراهای جنابعالی و يا فرد ديگری تره خرد شود. در آخر من از طرف خودم حرف ميزنم و مسئول حرفهای خودم ميباشم .همانطور که من شما را سخنگوی اين و آن نميشناسم شما هم حق نداريد حرفهای مرا به کسی تعميم دهيد.
  

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی]  [  ]  
چنانچه در نظر آقای فراهانی آمده است اینها براستی از انتقاد وحشت دارند. به محض آنکه کسی به تشکیلات مقدسه آنها انتقاد کنند می خواهند پدرش را در بیاورند، چرا ؟ چون در سازمانشان انتقاد کردن قدغن است، حرام است و برای هر منتقدی هم یک مارک دارند. چنانچه ادبیات لومپنی آقای فراهانی یک نمونه از آنست هرگز درباره اصل انتقاد و موضوع بحث نمی کنند. با تهمت و افترا و ایما و اشاره پاسخ می دهند که مبادا مجبور شوند به بحث منطقی کشیده شوند. بحثی که از آن گریزانند. البته کافیست نگاهی به آرشیو روزنامه های تشکیلاتشان بکنیم تا دریابیم بنده خداها جز این هم نمی شناسند. یکبار که فرصت پیش آمده در مقابل چشمهای همگان به بحث اصولی بپردازند باز هم فرار می کنند و دشنهء تهمت زنی را به چهرهء هر مخالفی می کشند. اما ین بار دیگر این نوشته های غیر منطقی در روزنامه های خودشان بسته نیست. در سایت دیدگاه و روی اینترنت است و دهها هزار بیننده به ماهیت ضد دمکراتیک اینها پی می برند. فلذا ازاین بابت جای خوشحالی است چون اینبار ملت با چشم باز انتخاب می کند. این هم از نعمات اینترنت است و دست دیدگاه درد نکند که چنین مدرسهء آموزشی فراهم کرده است. تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.پس قلمتان هر پر بارتر باد آقای فراهانی عزیز تا هوطنان آنچه را که باید بیاموزند دربارهء شما و تشکیلاتی که از آن دفاع می کنید فراگیرند.   

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
خانم پرناز رژيم جنايتکار ج.ا بيست و هفت سال است که همه مخالفينش را به اسم نوکر صدام و جاسوس آمريکا و مزدور صهيونيست و استکبار جهانی شکنجه و اعدام و قتل عام کرده است .هر کس به اين جنايتکاران اعتراضی کرد به جائی وصلش کردند تا بهتر بتوانند بکشند و به بند کشند. به نظر ميرسد اين خصلت را هم عده ای از ضد امپرياليستهای هشت آتشه وطنی اکتساب کرده اند. برای اينها هم مثل فقها که کافيست يکبارشهادتين بگوئی و ديگر هر چه ميخواهد دل تنگت بکن ، کافيست روزی پنج بار مرگ بر امپرياليست و طبقه گارکر چنين و چنان از دهانت نيفتد آنوقت ديگر هر هردمبيلی را ميتوانی سر هم بکنی و بخورد ملت بدهی.در غير اينصورت مثل آب خوردن دروغ ميگويند و تو را متهم به طرفداری از حمله آمريکا به ايران ميکنند .چرا؟ چونکه از تحريم رژيم قصابان حمايت ميکنی . سريع هم مثال تحريمهای عراق را می آورند .حالا چرا مثال تحريم بر ضد افريقای جنوبی آنزمان را نميزنند ،چون برايشان صرفی نميکند.با وانت ضد امپرياليستيشان دائما به چپ راهنما ميزنند ولی هميشه به راست ميپيچند چونکه ميخواهند سر راهشان نصرالله و بر و بچه های حزب الله را هم پياده کنند.
  

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی]  [  ]  
خانم پرناز، با حلوا حلوا کردن که دهن شیرین نمی شود. گفتن اینکه ما به دنبال راه حل سوم هستیم که کافی نیست در عمل چه کرده اند که این راه حل سوم اجرا شود ؟ هیچ. حاضر به کمترین همکاری و تلاشی برای اتحاد فراگیر سیاسی نیستند. کمترین حرکتی در داخل ایران نمی توانند بکنند. قضیه به اسم عیسی به شکم موسی است. می گویند راه حل سوم اما از آنطرف فقط به دنبال لوبی بازی و تحریم هستند. ظاهرا این شوراست که دیگران را کور فرض کرده و شیر یا خظ های آنچنانی بازی می کند.   

[تاریخ ارسال: 08 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: پرناز]  [  ]  
آقای مهدی، شما و دوستنتان با دسته کورها که شير و خط بازی نمی کنيد. در اين روزگار، همه ديگر سايت دارند، بعضی راديو بعضی تلويزيون دارند. حرفها و نظراتشان مکتوب است. شما خود گوئيد و خود هم صحيح است، صحيح است فرمائيد. آقای سامع 200 بار تا به حال گفته اند که نه حمله نظامی، نه مماشات. راه حل سوم که همانا تغير از طريق مردم است. اصلا پيش از اينکه کلمه راه حل سوم را کسی مطرح کند و باب شود، شورا گفت. اگر چه اگر آقای سامع 200 ميليون بار ديگر هم برای شما و امثال شما راه حل سوم را بگويد و بشکافد، شما به اينجا که ميرسيد، پشتتان را ميکنيد و ميدان را ترک تا
بتوانيد دوباره فرداها بگوئيد کی? چی? کجا? و به زهر پاشی خود بپردازيد.

  

[تاریخ ارسال: 07 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی]  [  ]  
آقا یا خانم غریبه/ همانظور که بخوبی از آقای سامع کد آورده اید می بینید که ایشان و شورای ملی مقاومت ایشان جز تحریم و حمله ء نظامی هیچ راه دیگری را برای تغییر در ایران نمی شناسند. اتفاقا این همان چیزی است که آقای عرفانی در مقاله خود آورده و توضیح داده که به جز این دستاویزها باید بدنبال تکیه بر نیروی مردم باشیم. اگر استدلال شما را مبنا قرار دهیم باید بگوییم مردم نمی توانند کاری بکنند پس دست به دامن آمریکا شویم تا شاید خبری شود. کاری که شورا می کند. اما این ربطی به مبارزه با مردم و برای مردم ندارد.   

[تاریخ ارسال: 07 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: غریبه]  [  ]  
کاملاً طبیعی است که در اختناق و در سرکوب و جایی که حتی مردم قدرت نفس کشیدن نداشته باشد، فعالیت سیاسی علنی و روشنگری غیر ممکن است وچه برسد به سازماندهی و ایجاد تشکیلات ! فیلتر اینترنت و جمع آوری آنتنهای ماهواره ائی وسانسور و توقیف روزنامه ها ...نمونهً شاهد آن است.وانگهی مگر این همه شهید راه آزادی از ملت ایران نبوده و نیست پس آقای عرفانی چه چیزی را میخواهند ثابت کنند؟
متاًسفانه آقای عرفانی شرایط داخل ایران را درک نکرده و آنرا نمیداند .و از انجا که همیشه با تئوریها مشغول بوده است لذا آسمان و ریسمان را به هم بافته و سعی در کسب اعتبار مبارز سیاسیت.
آقای مهدی سامع در برنامهً ارتباط مستقیم سیمای مقاومت فرمودند که. بعضی آقایان میگویند تحریم نه، افشاگری پروژه ها نه،... خوب یعنی اینکه همین رژیم باقی بماند؟ میبینید که مستبدان برای حفظ حاکمیت چپاولگر و غاصبانهً خود به سانسور وخفقان ...روی میآورند. پس به صراحت میتوان گفت که آزادی طناب دار دیکتاتورهاست .زنده باد آزادی. برقرار باد دمکراسی در ایران.
  

[تاریخ ارسال: 07 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
به نظر من اگر کسی و يا کسانی با نظريات آقای عرفانی موافق نيستند بايد به نظريات ايشان برخورد کنند و نه اينکه با شخص ايشان. بقول آقای نيابتی( نقل به مضمون) به مسئله برخورد کنيم نه اينکه با صورت مسئله .
  

[تاریخ ارسال: 06 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: یکنفر]  [ یکنفر ]  
من از آقای عرفانی دفاع نمی کنم و انتقاد کلی به طرح مطلب بشیوه آقای فراهانی دارم. این حرف درست که هر کسی مطلبی می گوید خوب است به آن عمل کند. اما مطلبی را گفتن خودش هم پنجاه درصد عمل کردن است که آنها که عمل می کنند پایشان در همین پنچاه درصد لنگ است. خمینی عمل کرد، عملکرد او مسئله ای را حل کرد؟ مشکل ما با خمینی عمل کردن نبود بلکه پنجاه درصد اول بود. نمونه دیگر سازمانهای سیاسی. خیلی از آنها عمل کردند و مسئله ای را حل نکردند. آنها هم در پنجاه در صد اول پایشان لنگ بود. مثلا سازمان چریکهای فدائی و حتی مجاهدین این توهم را داشتند که شوروی سابق یک رژیم مردمی است و یا درکشان از انقلاب همان تک حزبی و حزب گرائی و غیره بود. پس پنجاه درصد اول مهم است. فعالیت های نظری امثال آقای عرفانی، حل پنجاه درصد اول بر اساس تجربیات تاریخی است. شاید کسی نخواهد به حرفش عمل کند. این موضوع ربطی به درستی و غلط بودن نظر شخص ندارد. یک مثال دیگر. اینشتین نظرات زیادی داد و بسیاری از آنها درست است. اما تمام نظرات درست او در زمان حیات او بطور تجربی اثبات نشد. حال آقای فراهانی چه می گوید، در آن دوران فیزیک دانها باید نظرات اینشتین را دور می ریختند تا خود او عمل کند؟ ویا با منطق شما، نظرات انیشتن بعد از مرگ او بدرد نخور بودند؟ من فکر می کنم آقای فراهانی دارد استدلال احساسی می کند و بدرد وضعیت ما نمی خورد. مصیبت دیگری که اپوزیشیون عجول و عملگرای ما دچار آن است اینه که اهمیت تغییر دیدگاهی و فلسفی را فردی می بیند و به اهمیت اجتماعی آن کاری ندارد. توضیح زیادی نمی دهم فقط اینکه باید این را دید که نظرات درست پایه های نظری یک فرهنگ می شود که بر طبق آن، عمل اجتماعی صورت می گیرد و این عمل اجتماعی الزاما توسط نظز دهنده اول صورت نمیگیرد. مثال: شاید بشود گفت نظرات شیخ فصل الله پایه های ایدئولوژی خمینی بود (علیه مشروطیت)، مثال دیگر: سوسیالیستهای اوایل قرن 18 ام، فرهنگی را بوجود آوردند که یکی از سوسیالیستهای آن،بعدها، مارکس بود. کمی چشم و گوشمان را باز کنیم و بهانه گیری نکنیم، تغییر فرهنگ خود انقلاب است چون انقلاب در متن این فرهنگ ممکن است. در فعالیت انقلابی از هرکس به اندازه توانش انتظار داشته باشیم!!   

[تاریخ ارسال: 06 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای عرفانی فرض را بر این مگیریم که تمامی نظرات شما در رابطه با اپوزسیون و راه براندازی رژیم ج.ا درست میباشد.(فرض محال هیچوقت محال نیست). بسیار خوب میگوئید: «نیروهای برانداز باید پل های ارتباطی مستحکمی با توده های مستعد قیام در ایران برقرار کرده و به آنها یاری رسانند تا این نیروهای اجتماعی وارد صحنه شوند ». پس چرا دست به کار نميشويد؟ ويا باز تز ميدهيد:« باید به سراغ آن نیروهای اجتماعی رفت که به دنبال تغییرند، نه آنها که به راحتی به اینترنت و ماهواره دسترسی دارند اما گریزان از تغییرند». پس چرا تنها فعاليت انقلابيتان توليد مقاله در اينترنت است؟ ميگوئيد:« ما نمی توانیم با چند دیدار و چند صد امضاء به مقابله با این اژدهای چند سر رژیم رویم». شايد حق با شما باشد.ولی آنهائی که فکر ميکنند اين کارها ميتواند موثر باشد، حداقل آستينهايشان را بالا ميزنند و ميروند و اين کار را ميکنند. اگر چنانکه شما ميگوئيد :«عمق فجایع انسانی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه ی ما به حدی است که دیگر انقلابیگری دهه چهل پاسخگوی نیازهایش نیست» ، نسخه پيچيدن برای اينکه چه بايد بشود و چه نيايد بشود هم بدون اينکه نسخه پيچ کوچکترين حرکتی در راستای گفته هايش بردارد هم دردی را دوا نميکند.نميخواهم نظريات شما را زير سئوال ببرم .شايد راه سرنگونی همين باشد که شما ميگوئيد .اما وقتی ميبينم که حتی خود شما هم به آنچه ميگوئيد معتقد نيستيد ، قبول اين چنين راه حلها سخت ميشود ، چرا که بقول معروف :بی مايه فتير است .
  

[تاریخ ارسال: 06 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: یکنفر]  [ یکنفر ]  
با تشکر از آقای عرفانی. آنقدر مطالب را درست و رسا و بجا جلو گذاشته که یک ایراد کوچک هم نمی توان گرفت. وقتی مصلحت سیاسی جای انسانگرائی انقلابی را می گیرد، افکار مغشوش می شود و تعادل اخلاقی و روانی و فلسفی آدمها بهم می خورد. در چنین وضعیتی، تمایز میان دوست و دشمن، خوب و بد، زشت و زیبا کم رنگ می شود. این گفتار آقای عرفانی، تعادل لازم را بر می گرداند و انسانیت را در همان جائی که باید باشد قرار می دهد. این گفتار مانند جواهری ست در میان ملیونها آشغال. انقلاب اگر موجب حرکت مردم برای کنترل و مدیریت زندگی روزمره طبقات محروم نشود، بدرد نمی خورد، و فقط عده ای جان و زندگی خود را نابود می کنند. آگاهی انقلابی، آن آگاهی ست که فعال کننده اراده افراد برای کنترل مستقیم زندگی اجتماعی شان می باشد. آگاهی انقلابی کینه توزی، انتقام و احساس نفرت نیست. آگاهی انقلابی در عین حال دانستن این حقیقت ست که ارتجاع قرار نیست که ترحم داشته باشد و از آن گله ای نیست. گله از خود است که هنوز توانائی زدن قلاده بر گردن ارتجاع هار را با روشهای متناسب با اخلاق انسانی خود، در خود نپرورانده.   

[تاریخ ارسال: 06 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
کوروش عرفانی عزیز احسنت...صد بار احسنت   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.