شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۷ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در پوشش «چپ» در خدمت راست
نگاه ايرج مصداقي

ایرج مصداقی

[عکس انتخاب ديدگاه است]

نوشته‌های من در ارتباط با گنجی، فعالیت‌ها و مواضع او اگر چه ممکن است به لحاظ شکلی در بعضی موارد مشابه نظرات اعلام شده دیگر مخالفان امروزی گنجی از جمله فریبرز رئیس دانا و... باشد اما به لحاظ ماهیتی در تضاد و تقابل با آن چه آن‌ها مطرح می‌کنند است. مخالفت من با گنجی باعث نمی‌شود که از هر بی‌پرنسیبی‌ای استقبال کنم و یا از طریق انصاف خارج شوم.

فریبرز رئیس دانا دیواری کوتاه تر از گنجی پیدا نکرده است.[1] او در زرورق «چپ» و با سر دادن شعارهای آبکی «رادیکال» که این روزها محمود احمدی‌نژاد و حسین شریعتمداری بیش از همه می‌دهند هشیارانه و با در نظر گرفتن حساسیت‌ها به گنجی حمله می‌کند تا در داخل کشور فضای حرکتی هرچه بیشتری برای خود فراهم کند. وی تا آن‌جا پیش می‌رود که برخلاف شأن و مقام یک استاد دانشگاه از فرهنگ لومپنیزم نیز کمک می‌گیرد و می‌گوید:

«باز می گوید بیا حول ما اتحاد کنیم؟ فوتینا! انگار ما بچه ایم. ...با کلمه "کارگر" غش می کنند، با "طبقه" آبله مرغون می زنند...باید کاهگل بگیریم جلوی دهان همه این روشنفکران دینی را»[2]

آقای رئیس دانا موقعیت شناس خوبی است. وقتی «دوم خردادی‌ها» در قدرت بودند همراه و همدوش علیرضا علوی تبار(یکی از مسئولان سرکوب و عاملان جنایت علیه بشریت[3] ، جلایی پور(فرماندار سابق مهاباد و عوامل سرکوب در کردستان)، جمیله کدیور( نماینده مجلس و همسر وزیر ارشاد)، اکبر گنجی عضو عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران در سیاهترین سال‌های میهن، عزت الله سحابی، شهلا شرکت، حسن یوسفی اشکوری، علی افشاری و... به کنفرانس برلین آمده و به جای کاهگل امروزی گل و شیرینی‌ جلوی دهان «روشنفکران دینی» مثل «عزت‌الله سحابی» و «حسن یوسفی اشکوری» که هیچ، جلوی دهان جنایتکاران علیه بشریت هم می‌گرفت.

رئیس دانا در باره‌ی گذشته‌ی همان‌هایی که روزی در کنارشان می‌نشست و امروز در حاکمیت نیستند می‌گوید:

«خب خودشان و خودمانی هایشان در سال شصت و شصت و یک در نابود کردن چپ دخالت داشتند ...»

البته چون فریبرز رئیس دانا خود را نماد و سخنگوی «چپ» در ایران معرفی می‌کند تنها از مسئولیت افراد در نابود کردن «چپ» سخن به میان می‌آورد و لزومی نمی‌بیند از بقیه که بسیار بیشتر بودند سخنی به میان آورد. شاید گفته شود که سخن به میان آوردن از «نابود» شدگان مجاهد در داخل کشور هزینه زیادی را می‌طلبد و منصفانه نیست از فریبرز رئیس دانا بخواهیم به طور علنی دست به چنین کاری زند. اگر چنین منطقی را بپذیریم که من قبول دارم، آیا بدان مفهوم نیست که دفاع از «چپ» ادعایی و منظور نظر آقای رئیس دانا خطر زیادی نداشته و هزینه‌ای چندانی را نمی‌طلبد؟

جل‌الخالق! آیا مسئولیت دوم‌خردادی‌ها در نابود کردن «چپ» و... چیزی است که امروز از پرده بیرون افتاده باشد؟ نه حواس رئیس دانا جمع است و در میان دعوای دو جناح رژیم، فعلاً یقه‌ی بخش «دوم‌ خردادی» آن را که دستش از حاکمیت کوتاه است می‌گیرد و می‌گوید:

«من چه اتحادی با این فاشیستها دارم؟ هی لباس های خود را عوض می کنند!»

چرا آقای رئیس دانا زمانی که این فاشیست‌ها لباس عوض کرده و «اصلاح‌طلب» شده بودند، چیزی نمی‌گفت و حالا که از قدرت برکنار مانده‌اند تیغ بر آن‌ها می‌کشد؟ چگونه نماد «چپ» و سخنگوی «زحمتکشان و کارگران» کشور در کنفرانس برلین در کنار همین «فاشیست‌» ها می‌نشست خدا می‌داند. آیا قبلاً‌ هم فاشیست بودند یا تازگی فاشیست شده‌اند؟

سخنان فریبرز رئیس دانا مصداق «کلمه‌‌ حق یراد بها‌الباطل است». او کلام حقی را در مسیر نادرستی به خدمت می‌گیرد. او تصور می‌کند با کاربرد مشتی الفاظ لومپن‌مآبانه و شعارهای آبکی می‌توان رهبری جنبشی را به عهده گرفت.

او در ادامه می‌‌گوید:

« من رفقای خودم را می شناسم، جوان ها، کارگرها، دانشجوها، زنان و سالمندانی را می شناسم که چقدر آگاهند. آنها آماده هستند که سرنوشت میهنشان را در دست بگیرند. نه! این طور نمی ماند. اندر بلای سخت، پدید آید فضل و بزرگ مردی و سالاری. ما الان در فضای سخت و مه آلودی گیر کردیم، با چراغ های مخصوص کوچکی که در دست من و رفقايم هست می‌بينيم که چه جوانه های درخشان و اميد بخشی در حال شکوفا شدن است»

البته نمی‌‌دانم منظور آقای رئیس دانا از «اندر بلای سخت» و پدید آمدن «فضل و بزرگ مردی و سالاری» چیست؟

شاید ایشان با «چراغ‌های مخصوص کوچکی» که دارند «جوانه‌‌های درخشان» را ببینند ولی بعید می‌دانم چنان‌که تصور کرده‌اند «سرنوشت میهن» و یا «سالاری» مردم به دست ایشان و دوستانشان سپرده شود.

به نظر من ناراحتی فریبرز ريیس دانا از آن‌جاست که گنجی بدون اجازه‌‌ی او و «نیروهای دموکرات و چپ» رخت سفر پوشیده چرا که در همان مصاحبه می‌گوید:

«نیروهای دموکرات و چپ به طور مشخص حتی من دیدم، می دانم و شنیدم که این حرکت خودسرانه ایشان را که بدون مشورت رفته است آنجا حتی تقبیح هم کردند.»

سؤال من اینجاست، یکی از فاشیست‌هایی که «هی لباس های خود را عوض می کنند» و « خودشان و خودمانی هایشان در سال شصت و شصت و یک در نابود کردن چپ دخالت داشتند» چرا بایستی برای سفر رفتن و پروژه‌‌ی سیاسی اجرا کردن و آلترناتیو و رهبر تراشیدن از «نیروهای دموکرات و چپ» و از «بزرگ‌مردان» و «سالاران» اجازه بگیرد؟

چرا «نیروهای دموکرات و چپ» چنین انتظاری دارند؟ مگر قبلاً چنین کاری می‌کردند که این بار خلاف عادت عمل کرده‌اند؟

آیا مشکل آقای ريیس دانا به این خاطر نیست که چرا گنجی این‌ بار تنها بار سفر بسته و توجهی به «فضل و بزرگ مردی و سالاری» او نکرده است؟ آیا مشکل این نیست که چرا مانند کنفرانس برلین وی را همراه خود نبرده و یا حداقل مشورتی با او نکرده‌ است؟

فریبرز رئیس دانا در نظام جمهوری اسلامی در هجدهمین سالروز قتل‌ عام زندانیان سیاسی که طی آن صدها زندانی شریف به جرم مارکسیست و کمونیست بودن و ارتداد از دین اسلام اعدام شدند، در حالی که تیغ تصفیه در دانشگاه‌ها دامن اساتید غیر سیاسی را هم گرفته، در حالی که رئیس دانا خود می‌گوید: «چپ ها از سال شصت به این طرف در گلزار خاوران و... زیر خاکند»، در ملاء‌عام خود را کمونیست و نماد آزایخواهان معرفی می‌کند و اندر فوائد «چپ» و «آرمان‌های سوسیالیستی» و طبقه‌ «کارگر» و «زحمتکشان» و بسیاری چیزهای دیگر سخن می‌گوید و همچنان به استادی در دانشگاه مشغول است و گزندی به او نمی‌رسد! این «چپ» و «نماد»ش چه خطری برای رژیم دارد خدا می‌داند. رژیمی که کوچکترین تحرکات برخلاف منافعش را زیر نظر دارد بر این همه قهرمانی که ایشان به خرج می‌دهد چشم فرو می‌بندد. اگر صداقتی در کار است آیا تاکنون لااقل برای خود ایشان این سؤال ایجاد نشده که چرا صابون رژیم به تن‌شان مالیده نشده است؟ چرا بقیه چپ‌ها «از سال شصت به این طرف در گلزار خاوران و... زیر خاکند» یا در به در کشورهای خارجی هستند اما ایشان در میانه‌ی میدان و در مقابل چشم‌های اطلاعاتی رژیم «هل من مبارز» می‌طلبد و اتفاقی هم نمی‌افتد.

و به قول خودش دو تا چک و لگد خوردن از انصار حزب‌الله را که به وقت عمل دوست و دشمن نمی‌شناسد می‌گذارد پای جانفشانی و می‌گوید:

«چه بر من گذشت برای دفاع از ایشان[گنجی] و چه هزینه ای پرداختیم!»

آیا «بلای سختی» که ایشان دم از آن می‌زند دو تا چک و لگد خوردن است؟ آیا بها پرداختن در نظام جهل و جنون و جنایت جمهوری اسلامی همین بهایی است که آقای رئیس دانا تا کنون پرداخته؟

رئیس دانا در جایی از این مصاحبه، احساسات ضد‌آمریکایی‌اش گل کرده که چرا گنجی به نیویورک و مقابل سازمان ملل رفته و تا دلتان بخواهد در این باب سخن می‌‌گوید و آسمان و ریسمان را به هم می‌بافد و کیفرخواست برای گنجی می‌تراشد از جمله آن که:

«حالا ظاهرش سازمان ملل است ولی به نظر ما حقیقتش انتخاب نیویورک است. ظاهرش صحبت کردن در یک فضای آزاد است ولی به نظر ما واقعیتش رفتن به قلمروی ایالات متحده امریکاست»

اما آقای رئیس دانا که خود در قلمرو جمهوری‌ اسلامی و در دانشگاه آن مشغول مبارزه و جانفشانی علیه جمهوری اسلامی است و نوید می‌دهد که نیروهایشان «آماده هستند که سرنوشت میهن را به دست گیرند»! چند خط پایین تر موضوع را فراموش کرده و اعتراف می‌کند که توسط عبدالله مؤمنی به گنجی پیغام داده بود که نام عابد توانچه و یاشار قاجار را نیز در کارزارش بیاورد که گنجی نمی‌پذیرد. یعنی اگر می‌پذیرفت موضوع حل می‌شد و رفتن به «قلمرو ایالات متحده آمریکا» نیز اشکالی نداشت.

اگر رفتن به «قلمرو ایالات متحده آمریکا» غلط است پس چرا دیگری را واسطه قرار دادید که نام‌های مورد نظر شما در آن‌جا از سوی گنجی که حامی «فاشیست‌‌» هاست آورده شود؟

رئیس دانا حتا توجهی به سؤال مصاحبه کننده ندارد چرا که هدف دیگری را در سر می‌پروراند. پرسشگر می‌پرسد:

«اکبر گنجی در اظهارات اخیرش بارها نسبت به موضع جنگ طلبان واکنش نشان داده و از جنبش صلح گفته است. این می تواند عملا نکته مثبتی باشد؟»

اما رئیس دانا در پاسخی که ربطی به سؤال ندارد با دوختن آسمان و ریسمان به هم می‌گوید:

«تا زمانی که امپریالیسم امریکا وجود دارد هواپیما عوض کردن و از این کشور به آن کشور رفتن مسخره کردن صلح است. تا آنجا که ما آموزش دیده ایم و یادمان می آید وفتی آتش جنگ افروخته می شود و یک تیمی می خواهد برود موضوع را فیصله دهد اولین اقدام خودداری از انداختن موشک به یکدیگر است. اینجا دولت ایالات متحده می گوید نه! اصلا چنین چیزی وجود ندارد. بگذار چهارده روز بعدی هم برود. بیست و یک روز بعد فلسطینی باقی نمی ماند. شیعیان جنوب لبنانی باقی نمی ماند که کسی با آنها وارد مذاکره شود. این دغل کاری ها یعنی چه؟ امپریالیسم، مانع صلح است. خودکامگی، جهل و نفرت مانع صلح هستند و عوامل پدیدآورنده اینها، ستمگری و بهره کشی از یک سو و فقر و تهیدستی و تبعیض از دیگرسوست. برای به دست آوردن صلح باید اراده مردمی که زیر ستم هستند باید...»

امپریالیسم آمریکا کی قرار است نابود شود؟ یعنی تا زمانی که امپریالیسم آمریکا وجود دارد کسی حق ندارد به آمریکا یا به سازمان ملل برود؟ یعنی تا زمانی که آمریکا هست کسی حق «هواپیما عوض کردن و از این کشور به آن کشور رفتن را ندارد»؟ تکلیف دوستان شما که در «قلمرو ایالات متحده آمریکا» زندگی و فعالیت سیاسی می‌کنند چیست؟ مگر همین الان خانم شیرین عبادی در آمریکا تشریف ندارند؟ این چندمین سفر ایشان به «قلمرو ایالات متحده آمریکا» است؟ مگر خانم شیرین عبادی تقریباً با رهبران کشورهای امپریالیستی که حاضر به دیدار او شدند ملاقات نکرد؟ آیا اگر همین الان آقای ريیس دانا را به سخنرانی در سازمان ملل در نیویورک دعوت کنند با اشتیاق نمی‌پذیرد؟ اگر از او برای سخنرانی در پارلمان اروپا که متعلق به «کشورهای امپریالیستی اروپا» است دعوت کنند آن را رد می‌کند؟

آیا منطقی در این نوشته هست؟ نمی‌دانم در این مورد آقای رئیس دانا از روی دست احمدی‌نژاد نگاه می‌کند یا برعکس. یا این دو با هم مسابقه گذاشته‌اند. یکی در صدد محو امپریالیسم آمریکاست و دیگری در صدد محو اسرائیل از روی کره زمین.

 فریبرز رئیس دانا امروز به شکلی فرصت‌طلبانه در آن واحد خود را هم نماد، وارث و سخنگوی هزاران مبارز چپ و انقلابی معرفی می‌کند که سال‌هاست در گورستان‌ها آرمیده‌اند و هم در دوران خاتمی برای «نشریه کارگری» علی ربیعی شکنجه‌گر و اطلاعاتی معروف مطلب تهیه می‌کرد. مواضع رئیس دانا را در داخل و خارج از کشور در دوران هشت ساله «اصلاحات دوم خردادی» که شرایط به مراتب مساعدتر از امروز بود مرور کنید، او هیچ‌گاه تا این حد «رادیکال» و «چپ» نبوده است. او در دفاع از «چپ» و «مارکسیسم» و ... این‌چنین عنان از کف نداده بود. چه اتفاقی افتاده است که خون آقای رئیس دانا به جوش آمده است؟

اگر ایشان راست می‌‌‌گوید این مواضع را علیه خانم شیرین عبادی نیز اتخاذ کند که در بسیاری زمینه‌ها دارای مواضع به مراتب محافظه‌کارانه تری نسبت به گنجی است. خانم عبادی با داشتن جایزه‌ی صلح نوبل چه گلی به سر مردم ایران و به ویژه زنان و جنبش چپ زده است؟ آیا خانم عبادی سخنگوی « زحمتکشان و طبقه کارگر» است که فریبرز رئیس دانا مسئولیت استقبال از او و معرکه‌گردانی‌های بعدی او را به عهده‌ داشت؟ خانم عبادی که در زمینه‌ی وحدت «حقوق بشر و فقه اسلام» روی دست «روشنفکران دینی» بلند شده و سخنگوی آنان در خارج از کشور است. حتا از بلندگوی مساحد نیز نمی‌گذرد.

رئیس دانا در جای دیگری از مصاحبه مزبور برای جمهوری اسلامی دل سوزانده و می‌گوید:

«نظام سرمایه داری بهترین هایش را می گذارد در ویترین. خوشکلک هایش را می گذارد در ویترین. آن از ماهواره، که می بینید. من تعجب می کنم که جمهوری اسلامی انقدر کند ذهن عمل می کند. چرا ماهواره ها را بر می دارد؟ بگذارید باشند تا مردم بشناسند اینها چه کسانی هستند. چرا جمهوری اسلامی آقای گنجی را انداخت زندان؟ کاش که زودتر می گذاشت حرفهایش را بزند. می زد، مردم می فهمیدند کی هستند اینها...»

مشخص است رئیس دانا جمهوری اسلامی را به بسیاری ترجیح می‌دهد. اما انصاف هم خوب چیزی است. آیا مواضع گنجی در زندان و پس از زندان راست تر از مواضع او پیش از زندان است؟ آیا گنجی بدتر از حاکمان جمهوری اسلامی است که خط می‌دهید حاکمان جمهوری اسلامی برای افشای او بگذارند حرف بزند؟ حرف بزند که چی بشه؟ مردم دو دستی به جمهوری اسلامی بچسبند؟ اگر عملکرد و مواضع گنجی باعث افشای چهره‌اش شده است، پس چرا آقای رئیس دانا هنگامی که گنجی در زندان بود و ماهیت خودش را با مانیفست‌هایش افشا می‌کرد در دفاع از او این همه فعالیت می‌کردند؟ چرا در آن دوران جلوی آگاهی مردم را می‌گرفت؟ چرا نمی‌گذاشت مردم بفهمند «کی هستند اینها». مگر نه آن‌که مانیفست‌های گنجی که فریبرز رئیس دانا علیه آن شوریده‌ است در زندان نوشته شد و همان موقع که او حامی گنجی بود انتشار یافت. منشأ این همه دوگانگی در چیست؟

در مجموع من مواضع اعلام شده از سوی فریبرز رئیس‌دانا بر علیه گنجی را که در تارنماهای مختلف آمده باب طبع دستگاه خامنه‌ای ارزیابی می‌کنم که این روزها احساسات «ضد‌امپریالیستی» ‌و آمریکا ستیزانه‌‌ شان نیز گل کرده است.

در رابطه با اطلاعیه کانون نویسندگان مبنی بر عدم حمایت از دعوت گنجی نیز که با استقبال بسیاری از مخالفان کارزار گنجی روبرو شد و سراسیمه آن را به یکدیگر تبریک گفتند، ذکر این نکته را ضروری می‌دانم که تکذیب آن‌‌ها از موضع راست و محافظه‌کارانه بود و نه از موضع چپ و اصولی. اطلاعیه آ‌ن‌ها در رابطه با ماهیت کارزار نبود. کانون نویسندگان با انجام هر گونه حرکت سیاسی از سوی کانون مخالف است. یعنی اگر من و شما را هم به سیخ کشیدند آن‌ها اعتراضی نخواهند کرد چرا که تشکلی صنفی‌اند مثل تشکل‌های دیگر! یعنی اگر اسامی باب میل من و شما هم در کارزار اعتصاب غذا برده می‌شد بازهم حمایت نمی‌کردند. البته اگر چنین سیاستی را کانون در همه‌ی زمینه‌ها رعایت می‌کرد قابل فهم و درک بود ولی متأسفانه کسانی که چنین تئوری‌‌ای را در کانون جا انداختند خود به هیچ‌وجه رعایت آن را نکردند و در موقعیت‌های مختلف «سیاسی» شده و به عنوان عضو کانون به حمایت از جناح‌ها و باندها و سیاست‌های رژیم پرداختند.

ذکر چند نکته‌ ضروری:

برای آنان که با سابقه‌ی آقای رئیس دانا آشنا نیستند لازم است نکاتی را با توجه به نوشته‌های ایشان توضیح دهم تا یک تنه به قاضی نرفته باشم و اگر ادعایی می‌کنم مستند باشد.

آقای ريیس دانا در مقاله‌ی «خرمشهر» که در نشریه آدینه ۵۴، چاپ شده با «ادبیاتی خاص و آشنا» به نطفه‌های تشکیل بسیج و سپاه جنبه‌ی مردمی و گریلایی داده و می‌نویسد:

«مردم مسلح شدند و نطفه‌های یک ارتش مردمی و گریلایی تشکیل شد.»[4]

فریبرز رئیس‌دانا که ادعای «چپ» و «سوسیالیسم» و ... دارد بدون آن که ذره‌ای در مفهوم «جنگ میهنی» و «جنگ ضد میهنی» تأمل کند به جنگی که به اعتراف سردمداران رژیم پایه‌های آن را استحکام بخشید و هست و نیست کشور را به باد داد جنبه «دفاع مقدس‌» داده و در باب آن قلم‌فرسایی می‌کند. در همین وانفسا موقعیت را نیز مناسب تشخیص داده و برای آن‌ که زمینه‌ی کاری را برای خود فراهم کند در مسیر دلخواه باندهای قدرت به متهم کردن هزاران هزار نفری که هست و نیست خود را در طبق اخلاص نهادند می‌پردازد و می‌نویسد:

«باری از آن مردمی که راه رفع ظلم را در تظلیم به ظالم دانستند و از خوشگذران‌های سرسپرده‌ی قدرت و آماده به همدستی با جنایت برای صیانت منافع شخصی تنگ بینانه و از آن بی وطنان سطحی که بگذریم، آرزوی فتح خرمشهر، همان‌قدر تناور بود که آرزوی صلح و آزادی و عدالت پس از انقلاب.» [5]

آیا من و مایی که بهترین سال‌های عمرمان را در زندان‌های رژیم سپری کردیم، آن‌هایی که از خانه و خانمان خود گذشتند و بیش از دو دهه است در راه آرمان خود هر سختی را تحمل می‌کنند، هزاران هزار تبعیدی که رنج غربت را به جان خود خریدند، «راه رفع ظلم را در تظلیم به ظالم» دانستیم یا آقای رئیس دانایی که به «سردار سازندگی» مشاوره می‌داد و برای بازگشت متخصصان ایرانی به «قلمرو جمهوری اسلامی» طرح و برنامه می‌داد؟ آیا رفسنجانی و امثالهم «ظالم» نیستند؟ در نگاه «چپ» و مارکسیسم مورد ادعای آقای رئيس دانا «ظالم» کیست؟ دارای چه نوع شناسنامه‌ای است؟ آیا مشاوره دادن به سردار سازندگی «همدستی با جنایت» نیست؟ آیا «ظالمان» شناسنامه‌ی ایرانی هم ممکن است داشته باشند؟

آقای رئیس دانا سخنگو و مدعی «چپ» در ایران همان کسی است که می‌نویسد:

«آخرین تحول کارشناسی در این زمینه [بازسازی خرمشهر] برپایی کنفرانس بین‌المللی بازسازی خرمشهر در دانشگاه تهران بود، به مدت ۱۰ روز در پایان دی‌ماه، در این کنفرانس نام‌های مشهوری چون هاوارد راکلین آمریکایی، کوکرن انگلسی، دوناتو ایتالیایی، نومیلر چک، پروفسور گالانتای سوئیسی، جرجی ویچ‌ ارمجد از شوروی و نواک لهستانی حاضر بودند. هر کدام با انبوهی علم و تجربه در کار بازسازی مناطق ویران .

در میان تمام مباحث مطرح شده، مهندس هادی میرمیران و دکتر فریبرز رئیس دانا نیز به نمایندگی از یک گروه مهندس مشاور، خلاصه طرح بازسازی خرمشهر را ارائه دادند. »[6]

چنانچه ملاحظه می‌شود ایشان به دولت «سردار سازندگی» حداقل در زمینه بازسازی خرمشهر مشاوره‌ می‌دادند. معلوم نیست نام‌های مشهور آمریکایی و انگلیسی و ایتالیایی نمایندگان «امپریالیسم» بودند یا «زحمتکشان» کشورهای فوق؟

قصدشان از شرکت در سمینار سازندگی بود یا مشارکت در چپاول و یا ایجاد زمینه‌های لازم برای برقراری روابط فعال سیاسی و اقتصادی؟ البته مرا می‌بخشید که محبورم به سبک استدلال آقای رئیس دانا پرسش کنم.

در قاموس کسی که برگزاری آکسیون مقابل سازمان ملل متحد را رفتن به «قلمرو ایالات متحده» معرفی می‌کند، دادن مشاوره‌ به «سردار سازندگی» چه معنا و مفهومی‌ دارد؟

فکر نمی‌کنم هیچ چپ اصیلی در دنیا پیدا شود که مشاوره دادن به جانیانی چون رفسنجانی را مایه مباهات خود بداند و یا بتواند آن را توجیه کند.

اشتباه برداشت نشود من به هیچ وجه معتقد نیستم که مردم عادی، کارمندان و حقوق‌بگیران دولتی، کسانی که در پروژه‌های عمرانی شرکت می‌کنند، مهندسین مشاور، پزشکان، ورزشکاران، هنرمندان و... مورد بازخواست و یا حتا پرسش قرار گیرند که چرا در اداره‌ی امور با رژیم همکاری می‌کنند و یا به آن‌ها و مردم سرویس می‌دهند. چرا که کار کشور و مردم بایستی بچرخد. نمی‌شود از همه توقع داشت که دست از کار بکشند. من انتقادی به مرحوم مهندس میرمیران پدر معماری نوین ایران که اخیراً فوت کرد ندارم، چرا که او ادعایی در مورد رهبری مردم و مبارزه و ... نداشت. او مهندسی بود که از طریق ذوق و تخصص خود تلاش می‌کرد به اعتلای کشور کمک کند. وی در سال ۸۳ از سوی خاتمی نشان درجه یک هنری نیز دریافت کرد. او طرح‌های زیادی را در شهرهای اصفهان، شیراز، بم و ... در ارتباط با وزارت مسکن ارائه داد. فقدانش را نیز ضایعه‌ای برای کشور می‌دانم. اما آقای رئیس دانا که ادعای «چپ» و مبارزه و ظلم ستیزی و ... دارد نبایستی به این مسائل پاسخ دهد؟

رئیس دانا در رابطه با دلایل مهاجرت از ایران در مقاله‌ی بازگشت متخصصان، جنبه‌های اقتصادی اجتماعی و سیاسی آن در نشریه‌ی جامعه‌ سالم شماره‌ی ۲ مهر ۱۳۷۰ می‌نویسد:

«از لحظه‌ی انقلاب به بعد، کارشناسان و متخصصانی که به دلایل مختلف خود را همسو و سازگار با شرایط جدید نمی‌دیدند، راحت غرب را به تلاطم وطن ترجیح دادند و به کشورهای دیگر مهاجرت کردند.

... در این میان نبود تربیت سیاسی و تعهد ملی و اجتماعی، در دل‌نازکی‌های متخصصان نقش بسیار داشت. به خصوص کارشناسانی که به برکت سیاست‌های حمایتی شاه به نان و نوایی رسیده‌ بودند و امکانات و امتیازهایی داشتند، نمی‌توانستند کارمندان و کارشناسان عادی را در پست‌های بالاتر از خود تحمل کنند.

برخوردهای تعصب آمیز سبب شد تمیز آنانی که به دلایلی توجیه ناپذیر کشور را ترک کردند و آن‌هایی که صرفاً دل‌نازکی عامل رفتنشان بود، به سختی میسر می‌شود. ...

گروه دیگری رفته‌‌اند تا از امتیازهای تقریباً بادآورده خود به صورت دارایی حفاظت کنند و سرمایه و ثروتشان را در ایالات متحده به کار اندازند؛ همچنین شاهد جسور شدن مردمی نباشند که گویا قرار بوده است در برابر صاحبان امتیازهای مدرکی و علمی به زانو افتاده باشند.

جنگ ضربه‌ی دیگری بر چرخ فرار زد و بر شتاب آن افزود. این بار علت، ترس و عدم امنیت بود. ۹۴ ماه جنگ به طور مداوم، بر انگیزه‌ی خروج و یا بازنگشتن فارغ‌التحصیلان می‌افزود. در این میان، زودرنجی ها و حتا فشار همسران [ بخوانید زنان کم عقل و احساساتی] به انگیزه‌های فرار دامن می‌زد. به خصوص آن‌ها که از مقررات جاری خیابان چنان رنجیده‌ بودند که گویی تمامی مشکل از اینجا ناشی می‌شود.»[7]

نگاه کنید به دلایل رئیس دانا برای مهاجرت از کشور:

مهاجران کسانی هستند که « راحت غرب را به تلاطم وطن ترجیح دادند»، دارای «تربیت سیاسی و تعهد ملی و اجتماعی» نبودند، دل نازک بودند، در دوران شاه به «نان و نوایی» رسیده و حاضر نبودند «کارمندان و کارشناسان عادی[بخوانید حزب‌اللهی‌های ابله] را در پست‌های بالاتر از خود تحمل کنند»، نمی‌‌خواستند شاهد جسور شدن مردمی[منظور امت حزب‌الله و همیشه در صحنه است] باشند که حاضر نبودند در مقابل مدارک علمی‌شان زانو بزنند. در نگاه آقای رئیس دانا بخشی از این مهاجران، «زن‌ ذلیل‌» هایی هستند که در مقابل فشار همسران «زودرنج» خود تسلیم شده و به خارج مهاجرت کردند.

تنها عامل مهاجرتی که در میان نیست، وجود یک رژیم قرون وسطایی مذهبی است که هست و نیست یک ملت را به غارت برده و علت‌العلل تمامی مشکلات مردم ایران است. رئیس دانا هیچ اشاره‌ای به یک دهه سرکوب مداوم و خونین مردم ایران نکرده و تنها در یک جا از «مقررات جاری‌ خبایان» نام می‌برد که بیخودی یک عده‌ را رنجانده و فکر می‌کنند که «تمامی مشکلات» از آن ناشی می‌شود. آیا مشکل مردم ایران و سرکوب خونین و وحشیانه مردم تنها در «مقررات جاری خیابان» و حجاب و ... خلاصه می‌شد؟ از نظر ایشان دلایل «توجیه پذیر» و «توجیه ناپذیر» برای مهاجرت چیست؟

رئیس دانا به عنوان یکی از مشوقان طرح بازگشت متخصصان به «قلمرو جمهوری اسلامی» می‌نویسد:

«با پایان گرفتن جنگ (و حتا پیش از آن)، با روشن شدن جنبه‌هایی از امنیت در شهرهای مرکزی و تهران، موج خروج آرام گرفت و بازگشت‌ها نیز میّسر شد.» [8]

نمی‌دانم در نظر آقای رئیس دانا «روشن شدن جنبه‌هایی از امنیت در شهرهای مرکزی و تهران» موضوع قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ را نیز در بر می‌گیرد یا خیر؟

«میّسر» شدن «بازگشت ها» به چه مفهوم است؟

یعنی همه‌ی مهاجرین برای شرکت در پروژه‌ی «سازندگی‌» بایستی به کشور مراجعت کرده و در خدمت آن قرار می‌گرفتند؟ آیا این بدان مفهوم نیست که رژیم جمهوری اسلامی شرایط بازگشت را مهیا و «میّسر» کرده بود و این مهاجرین بودند که عناد ورزیده و باز نمی‌گشتند؟

او در ادامه می‌نویسد:

«از سال ۶۸ برنامه تشویق به بازگشت جدی شد. یک بار نیز در سال ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ در زمان نخست وزیری اقای میرحسین موسوی، طرح تشویق به بازگشت مطرح شد...

طرح جدی تشویق از سال ۱۳۷۰ و به خصوص در ملاقات هیئتی به ریاست وزیر اقتصاد و دارایی با تنی چند از کارشناسان ایران در نیویورک مطرح شد. دولت ایران امروز، به طور جدی به سیاست بازگشت علاقه نشان می‌دهد.... اما هر چه هست سیاست فعلی بسیار متفاوت با گذشته است...»[9]

چنان‌چه ملاحظه می‌شود آقای رئیس دانا در جدیت رفسنجانی و پروژه‌ی او تردیدی ندارد و سیاست او را «بسیار متفاوت با گذشته» ارزیابی می‌کند و به نوبه‌ی خود دعوت‌نامه برای بازگشت متخصصان می‌فرستد. غفار حسینی و مجید شریف دو تن از قربانیانی بودند که فریب چنین دعوتنامه‌‌هایی را خوردند و به کشور بازگشتند و جان خود را بر سر آن گذاشتند.

آیا آقای رئیس دانا هنوز هم بر عقاید سابق خود پا برجاست؟ آیا آقای رئیس دانا انتقادی در مورد به خود کرده است؟

Irajmesdaghi@yahoo.com



[1] مصاحبه مزبور را می‌توان در آدرس زیر یافت. http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=4507

[2] پیشین.

[3] مسئول اطلاعات سپاه فارس و از گردانندگان وزارت اطلاعات فارس. نقش مستقیمی در سرکوب و کشتار سال‌های سیاه دهه‌ی ۶۰ داشت.

[4] مقاله خرمشهر، نشریه آدینه، شماره‌ی ۵۴، بهمن ۱۳۶۹ چاپ شده در کتاب ناموزنی‌ها(چهارده مقاله در گستره‌ی‌ایران و جهان) از فریبرز رئیس‌دانا، مرکز نشر سمر، ۱۳۷۱، صفحه‌ی ۲۲۴.

 

[5]پیشین، صفحه‌ی ۲۲۵.

[6] پیشین، صفحه‌ی ۲۲۷.

[7] کتاب ناموزنی‌ها(چهارده مقاله در گستره‌ی‌ایران و جهان) از فریبرز رئیس‌دانا، مرکز نشر سمر، ۱۳۷۱، صص ۱۱۶- ۱۱۷

 

[8] پیشین صفحه‌ی ۱۱۷.

[9] پیشین

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
ایرج مصداقی:



[تاریخ ارسال: 08 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: فضولباشی]  [  ]  
آقای سورن ممکن است چند کلمه راجع به «فرصت طلب‌هایی» که در کانون نویسندگان هستند بنویسید و یا آن‌ ها را به نام معرفی کنید و بگویید این «فرصت طلب» ها چه کسانی هستند؟ دست از کلی گویی بردارید. شما که با تمام وجود از دولت آبادی و... دفاع کردید. شما در همین ستون از سیاست های کسانی که فرصت طلب معرفی می کنید دفاع کردید.   

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: سورن پارسي]  [  souren@mail.lawguru.com ]  
من در ستون نظر كار بران، انتقاد خودم را به چند سطري از نوشته آقاي ايرج مصداقي مطرح كردم كه آن را تحريف واقعيت در مورد كانون مي دانستم(و مي دانم). سه تن از كار بران ( كريمي ، قاتخ، رحماني) در رد نظرات من مطالبي نوشتند كه اگر چه لحن آن در بعصي سطور چندان مناسب نبود، ولي توهيني توام با بيشرمي نبود. در ميان يك آدم بي نام و نشان كه ديدگاه نظرات او را خارج ا زضوابطي كه خودش تعين كرده بود( نه اسم دارد نه آدرس ايميل و توهين آميزهم هست) درج كرده است. آن عاليجناب. حوصله اش از خواندن چند سطر مطلب كه كسي هم مجبور به خواندنش نكرده بود، سر فته و نوشته «چرا غير شرافتمندانه توجهات را از كانون اصلي مقاله دور كني»د. از نظر اين فرد لمين مسلك موضوع اصلي مقاله مصاحبه رئيس دانا بوده و من بايد به آن مي پرداختم. معلوم نيست چرا من بايد به موضوع انشايي كه ديگري برايم تعيين مي كند بپردازم. من سر همان چند خط مي خواستم اظهار نظر كنم كه تحريف واقعيت در مورد كانون بود. همين آدم بي نام و نشان، ياد آور شده فرج سركوهي چنين و چنان گفته اگر با او كه دشمني نداري...، حاج آقا من با هيچ كس جز با كارگزاران و سركوبگران در خدمت رژيم، دشمني ندارم. با ايرج مصداقي هم دشمني ندارم. انتقادم هشداري بود به او كه مبادا به خود غّره و از جاده انصاف خارج شود. اما در مورد ارجاع به نظرات فرج سركوهي مورد رئيس دانا به موضوع اظهار نظر من مربوط نمي شود، چون موضوع آن رئيس داناست، بگذريم از اين كه بامعيارهاي كينه ورزان به نويسندگان و كانون نويسندگان - كه در اين بحثها در طرف مقابل من هستند-اصلا فرج سركوهي خود از مجرمان است چون در انتشار مجله آدينه همكاري داشته است. امري كه «رايدكالها» آن را بزك كردن رفسنجاني مي دانستند و مي دانند(البته نظرمن در مورد فرج سركوهي اين نيست). اما اين راهم بد نيست ياد آوري كنم كه اظهارات فرج سركوهي در كتاب ياس و داس در مورد بيژن جزني به خاطر غير منصفانه و مغرضانه بودنش، مورد انتقاد از سوي بعضي كساني كه در زمان شاه در كنار جزني در زندان بوده اند، و همين طور سازمان چريكهاي فدايي خلق قرار گرفت. اما در اين ميان كار بر محترمي وظايفي براي كانون در اعتراض رديف كرده كه معلوم نيست چطور چنين انتظاري از كانوني دارد كه هنوز اجازه داشتن محل و دفتري براي خود ندارد و حتي اجازه تشكيل جلسه در خانه اعضا هم به آن نمي دهند و چند سال پيش هم دو تن از اعضايش را وزارت اطلاعات به نحو فجيعي به قتل رساند و آقاي ناصر زر افشان كه وكالت خانواده قربانيان را بعهده گرفته بود، اكنون چند سال است زندان است.
آ قاياني كه اينطور نويسندگان و كانون نويسندگان را شلاق كش مي كنند، اصلا به توان و امكانات و اهداف چنين تشكلي توجه ندارند. كانون نويسندگان تشكلي براي براندازي رژيم نيست. در سختي شرايط كار نويسندگان، كه سرو كار داشتن با يك مشت آدم عوضي و بيشعور كه اكثرا مثل وزير ارشاد كنوني پاسدار بوده اند همين بس كه اشاره كنم كه چند ماه پيش در خيري كه در همين سايت ديدگاه با عنوان «وزارت ارشاد( يا صفار هرندي) پاچه سگ ولگرد صادق هدايت را گرفت» نوشت، آمده بود كه وزارت ارشاد، با چاپ تصوير سگي رو كتاب سگ ولگرد صداق هدايت مخالفت كرده است، چون سگ نجس است. در مورد سانسور در كتاب ها و سناريوها هم از اين مسائل فراوان است. از اينها گذشته در يك رژيم فاشيستي آن هم از نوع مذهبيش، همين نوشته ها و فيلمها اگر چه سانسور شده، روزنه هاي هستند براي تنفس فكري براي نسلي كه تحت سلطه اين رژيم متولد و و در فضايي آلوده يه سموم فرهنگ آخوندي، بزرگ مي شوند و اين خيلي مهم است. اما موضعگيريهاي فردي افراد و ديدگاههاي سياسي آنها را طبعا مي توان رد كرد و حتي بسته به مورد محكوم كرد، اما كل جامعه نويسندگان و هنرمندان كشور را به بزك كردن رژيم متهم كردن( البته بعضا لطف مي فرمايند و يكي دو استثنا قائل مي شوند) اگر از منش استبدادي و تماميت خوهانه و روحيه قيم مابانه سرچشمه نگيرد، از عدم درك دشواري زندگي و تلاش يراي دموكراسي در يك رژيم فاشيستي سرچشمه مي گيرد.به هر حال من به كار هنرمندان و نويسندگان ميهنم ارج مي نهم و كار آنان را در جهت خدمت به مردم مي دانم، اگر چه مواردي از آدمهاي فرصت طلب، در بين آنها حتما وجود دارند، صف هنرمندان متعلق به مردم را با هنرمندان مبلغ ارزشهاي رژيم اسلامي نبايد مخدوش كرد. با پوزش از مسئول محترم سايت ديدگاه به خاطر طولاني شدن اين پاسخ، اين را من در پاسخ به چند انتقاد و حمله نوشتم و تازه اين همه حرفم نيست. ولي خب به گفته شاعر«طمع را نبايد كه چندان كني / كه صاحب كرم را پشيمان كني»
----


ديدگاه: هر چند که جواب هاي، هوي است، ولي اي کاش در متن فوق واژهء «لمپن مسلک» بکار برده نمي شد

  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: خواننده دیدگاه]  [  ]  
هر چه صبر کردم فیلی که آقای پارسی با غرض ورزی هوا کرده‌اند فرو نشیند توفیقی حاصل نشد. آخر مقاله مزبور اساساً راجع به کانون نویسندگان نیست که آقای پارسی رو ترش کرده‌اند.
آقای پارسی تمام مقاله جز چند خط آخرش راجع به آقای رئیس دانا یکی از گردانندگان فعلی کانون نویسندگان است. چنانچه در نظر کاربران خواندم آقای سرکوهی هم در کتابشان موارد اساسی تری را در مورد ایشان مطرح کرده است. با فرج سرکوهی که دشمنی ندارید یا با ایشان هم دارید؟ آیا مطالبی که در این مقاله در مورد رئیس دانا آمده خلاف است؟ آیا نادرستی در آن دیده می شود؟‌ چرا تلاش می کنید غیر شرافتمندانه توجهات را از کانون اصلی مقاله دور کنید. چه منفعتی دارید؟ شما که اینقدر یک تنه برای کانون نویسندگان سینه می زنید و از دولت آبادی و ... می گویید چرا در مورد رئیس دانا که مقاله مربوط به اوست چیزی نمی گویید؟ او که از گردانندگان کانون است. آیا به نفعتان نیست و می خواهید توجه خوانندگان را به جای دیگری جلب کنید؟ شما که اینقدر نویسنده پرست شده اید چرا هوای نویسنده‌ای که خود زندانی هم بوده را ندارید؟ چطور نوشتن ایشان اشکال دارد ولی کعبه‌های آمال شما همه‌ی کارهایشان قابل توجیه است. آقای عزیز درد شما چیز دیگری است. به دنبال درمان دردتان باشید و بی خود وقت خوانندگان را نگیرید
  

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: N.Rahimi]  [  ]  
کاربر محترمی با ساده انديشی بسيار دو باره مينويسند: انهايی که( منظور فيلم سازان و نويسندگان رژيم) گفته اند سانسور باعث خلاقيت ميشود. با اين حرف به ريش سانسورچيان خنديد ه اند!:. ميخواهم از اين کاربر محترم بپرسم که: يعنی اينقدر عشق و علاقه شما به اين فيلم سازان و نويسند گان فرصت طلب زياد است که چشمانتان رابر روی واقعيت ها می بنديد؟. شما اين تحليلی ساده انديشانه و يا فريب کارانه را از خودتان در اورده ايد!. وگرنه انها که برای اثبات اينکه به گفته شان در رابطه با اينکه سانسور خلاقيت مياورد ايمان دارند سعی ميکنند که هرروزه بان عمل کنند وخودشان و کارشان را مرتب سانسور ميکنند. از ان گذشته در اينجا تنها موضوع گفته های اين دسته نويسندگان و فيلم سازان در همکاری با فاشيست نيست! اينجا بحث بر سر عملکردهای اين پادو های فاشيست ميباشد. به نظر شما وقتی اين دسته از نويسندگان و فيلم سازان با خامنه ای بيعت ميکردند ايا داشتند به ريش او می خنديدند؟. ايا وقتی در نمايش انتخاباتی به رفسنجانی رای ميدادند ايا فکر ميکنيد به ريش نداشته رفسنجانی می خنديدند؟ ايا وقتی نامه فدايت شوم به پاسدار احمد نژاد می نوشتند ولی به رفسنجانی رای ميدادند ايا به ريش اين پاسدار می خنديدند؟. ايا وقتی در ماه گذشته به ديدار رهبر ادمکشان اخوند خامنه ای رفتند ايا داشتند به ريش او می خنديدند؟. نه! کار بر محترم اين اکثريت نويسنده و فيلم سار مزدور و فرصت طلب که بخاطر منافع شخصی شان سا لهاست که ظمن همکاری با فاشيست چهره کريه او را هم مرتب بزک ميکنند به ريش ايرانيان نا اگاه و کند ذهن می خندند. در پايان ميخواستم از شما بپرسم که: اگر به نظر شما اينها دارند با تمام اعمال ضد مردمی شان و همکاری با فاشيست حاکم بر عليه مردم فقط قصد بازی دارند و باز بر طبق تحليل شما دارند به ريش رژيم می خندند پس کی قرار است که انها به صف مردم بپيوندند و حقايق را به مردم بگويند: که ما داشتيم فقط فيلم بازی ميکرديم ما را ببخشيد ولی فراموش نکنيد!. وقتی مردند؟.   

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: مهران فاتح]  [  ]  
آقای سورن خودتان را به آن راه زده‌اید. فعال از یک عضو یعنی خود سوزی کردن؟ این هایی که شما می نویسد و چپ و راست نیروهای چپ و ... را با عناوین استالینیست و ... محکوم می کنید چیزی نیست جز آب به آسیاب رژیم ریختن.

شما نمی دانید که چگونه می شود از یک عضو حمایت به عمل آورد؟
آیا نمی شود از مجامع بین‌المللی خواستار حمایت و ... شد؟
آیا نمی شود اعلام تجمع و ... کرد؟ آیا نمی توان ده‌ها کار اعتراضی در محدوده‌ی حمایت از یک عضو کرد؟ اگر چنین کارهایی امکان عملی‌اش وجود ندارد پس کانون نویسندگانی که تنها اطلاعیه‌ای در حد جبهه‌ی مشارکت و ... دهد به چه درد می‌‌‌خورد؟ بقیه هم این کار را می کنند و گاه زودتر هم می کنند.
در رابطه با اکبر محمدی به موضع‌گیری جبهه‌ی مشارکت و معین کاندیدای از فیلتر گذشته‌ ریاست جمهوری نگاه کنید، پس هنر نیست که کانون نویسندگان هم یک اطلاعیه خشک و خالی در ردیف بقیه دهد. اگر مبارزه با سانسور و کسب آزادی و ... این است که سالی چند اطلاعیه دهیم این کار را خود رژیمی ها بیشتر انجام می دهند می گویید نه به سایت امروز مراجعه کنید.
رژیم از قبل حیات خفیف کانون نویسندگان و ... در سطح بین‌المللی بهره‌ ها می برد. فعلا چند تا اطلاعیه خشک و خالی را هم تحمل می کند تا آن که عمر چنین بازی هایی را هم تمام شده تلقی کند آن وقت به سادگی جلوی آن را می گیرد.
استدلال جالبی دارید. کعبه آمال شما آقای دولت آبادی دوره میرسلیم را سیاه ترین دوره‌ برای فرهنگ و هنر معرفی کرده آن وقت برای ریاست جمهور شدن دوباره رفسنجانی که رئیس میرسلیم بوده سینه می زند.
  

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: سورن پارسي]  [ souren@mail.lawguru.com ]  
آنهايي كه گفته اند سانسور باعث خلاقيت مي شود، با اين حرف به ريش سانسورچيان خنديده اند و لازم نيست آدم هوش فوق العاده يي داشته باشد كه اين را بفهمد فقط اگر تمايلات و روحيه قيم مابانه نداشته باشد، واقعگر باشد و سعي در شناختن اشكال مختلف مبارزات مردم در گروههاي و صنفهاي مختلف داشته باشد، مي تواند اين را بفهمد. سنديكاي كارگران شركت واحد كه مبارزات صنفي آن براي شرايط كار و بهبود دستمزد است، اهميتش در همين تلاش براي داشتن سنديكا است كه رژيم موجوديت آن را نمي پذير و شوراهاي اسلامي و تشكلهاي تحت نظارت خودش را مي پذيرد. اين كه در اساسنامه آن «حفظ نظام مقدس جمهوري اسلامي» در مواد اول گنجانده شدنده، اين كه آنطور كه در آقاي منصور اصانلو رئيس هيات مديره سنديكا در مصاحبه ويدئويي مي گفت در حمله عوامل چاقوكش خانه كارگر، به دفتر سنديكا و بهم ريختن آن، عكسهاي خامنه اي را هم كه بد ديوار نصب شده بوده پاره كرده بودند( يعني سنديكاي كارگران شركت واحد عكس خامنه اي را در دفترش به ديوار نصب كرده بوده است) اينها سبب تقبيح اين سنديكا و فعالان آن و خوار شمردن آن نمي شود. مبارزه مردم در گروههاي صنفهاي مختلف با يك رژيم درنده خود،مبارزه چريكي يا عمليات انتحاري نيست. ميارزه يي آهسته و ييوسته و تداوم يابنده است كه در شرايط خاصي به شكل تحصن و شورش و تظاهرات بروز مي كند. كانون نويسندگان مهمترين نقش و ظيفه اش مبارزه بانسور و تلاش براي آزادي عقيده و بيان و انتشارات آزاد است. اين طور كه پيداست بعد از سرنگوني رژيم، اگر بعضي «انقلابيون» بر خر مراد سوار شوند، براي كانون روز از نو روزي از نو، فرا مي رسد. ديگر اين كه كانون جز اعتراض به دستگيري آقاي جهانبگلو چكار بايد مي كرد ؟ مثلا اعضايش بايد دست به خود سوزي مي زندند؟ آن چه هم كه در مورد هشدار شاملو گفته مي شود و به نظر مي رسد آن را هم عمدا تحريف مي كند، يك هشدار شاملو مربوط به تشكيل كانون نويسندگاني بود كه رژيم مي خواست آن را هم اسلامي بكند و كانونيسندگان جمهوري اسلامي بكند نويسندگان خودش را در آن بگنجاند، ديگر اين كه در مورد مسائلي مثل انتخابات كانون نويسندگان وارد بازي انتخاباتي نشده است. و خلاصه اين كه در مورد همين كانون فعلي شاملو شايد سالي قبل از مرگش بود كه انتخابات شوراي دبيران آن برگزار شد، آن را به كانون نويسندگان تبريك گفت. موضعگيري آقاي دولت آبادي در انتخابات و رفت و آمدش با كساني از عوامل رژيم را نمي توان وسيله يي براي تخطته كانويسندگان ايران كرد. در ضمن همين آقاي دولت آبادي دوره تصدي ميرسليم در وزارت ارشاد را سياه ترين دوره تاريخ سانسور در ايران دانسته بوده. سوسياليسم و طرفداري از طبقه كارگر هم نمي تواند توجيه گر سانسور اختناق و سركوب نويسندگان از نوع استاليني و خمر سرخي آن باشد به ويژه آن كه جامعه جوان ايران با جمعيت قابل ملاحظه دانشجويانش، هيچ قيمي را چه با نشان داس و چكش چه با«سيمرغ» و چه با عمامه سياه، نمي پذيرد.   

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: N.rahimi]  [  ]  
کاربر محترمی در دفاع از نويسندگان داخل کشور بدون انکه متوجه باشند که اکثر اين نويسندگان از اين رژيم ضد انسانی و ضد فرهنگی دفاع می کنند مينويسند: کی به دفاع از نويسندگان کشور در برابر دستگاه سانسور ارشاد اسلامی پرداختند!:. کاربر محترم :وقتی اکثريت نويسندگان داخل ايران اين رژيم ضد انسانی را قبو ل دارند و در نما يش انتخابا تی اش شريکت ميکنند و سانسور را باعث خلاقيت ميدانند( کيا رستمی .مهرجوئی) چرا شما برای انها گلو پاره ميکنی؟. جما ل مير صادقی نويسنده فرصت طلب دو سه سال پيش که به خارج امده بود در مصاحبه با نشريه شهروند کانادا گفت: اين رژيم هنوز خيلی خيلی بهتر از رژيم شاه ميباشد!. دولت ابادی نويسنده نان به نرخ روز خور ميگويد: هيچ رژيمی تا کنون مانند رژيم جمهوری اسلامی حرمت و احترام نويسندگان را نگهنداشته!.. نامه نگاری های عا شقانه دولت ابادی و گلشيری به اخوند جنايتکار خاتمی هنور روی سايت بعضی از سازمانها ميباشد.قربان صذقه رفتن های نويسنده خرافاتی سيمين دانشور برای خمينی جلاد همه ميدانند.حمايت سپانلووايدين اغداشلو از جنايتکاری مثل رفسنجانی در همين نمايش انتجاباتی اخير همه ميدانند. بيعت کردن شجريان و ناظری و عده زيادی از اواز خوانان و نويسندگان با خامنه ای در سال۱۳۶۸ همه ميدانند. ديدار فيلم سازان رژيمی با رهبر ادمکشان اخوند خامنه ای در يکی دو ماه پيش همه ميدانند. کثافتکاری های نويسندگان توده ای داخل ايران امثال به اذين در حمايت از فاشيست حاکم احتياج به گفتن نيست. ان دسته از نويسندگان داخل ايران هم که در چند سال گذشته به خارج امدند امثال. بهنود. نبوی . فرج سرکوهی . معروفی و..هم که ديديم انها با اينکه اپوزسيون خارج برای رهائی بعضی از انها که در چنگال رژيم گرفتار شده بودند اکسيونها و تظاهرات بسيار راه انداختند ولی تا اين دسته از نويسندگان از دست رژيم رها شدند و پايشان به خار ج رسيد در ضديت با اپوزسيون مترقی قرار گرفتند و دست از حمايت فاشيست حاکم بر نداشتند و حتی سعی کردند کانون نويسندگان ايران در تبعيد را منحل کنند. بنابراين وظيفه انسانی ما حکم ميکند که فرياد هايمان را نه برای اين دسته نويسندگان فرصت طلب که در همکاری با فاشيستها پرونده سياهی دارند به هدر دهيم بلکه بايد فرياد هايمان را يکی کنيم و برای ازادی و رهائی کارگران و زحمتکشان و مردم ستمديده کشورمان بکار گيريم.   

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی ماه نشان]  [  ]  
دوست عزیز اگز از زمان برمکیان چنین بوده است که حق با شماست، پس این خصیصه مردم ایران است. با ویژگی های خاص یک ملت نمی شود در افتاد. می توان از مردم خواست که با رژیم همکاری نکنند می شود از آن‌ها دعوت کرد که نافرمانی مدنی کنند و یا ... ولی نمی توان آنها را محاکمه کرد که چرا طبق فرمان ما عمل نمی کنند؟ نمی شود آنها را سین جین کرد. کسی به ما چنین حقی نداده است.   

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: مهران فاتح]  [  ]  
آقای پارسی بفرمایید ادعای نویسنده بودن هم بکنید.اولین مخالف کانون نویسندگان در کشور احمد شاملو بود. او با شناختی که از رژیم داشت می گفت این یک بازی سیاسی است. او توصیه می کرد که شما نمی توانید کار خاصی انجام دهید و رژیم در این وسط بهره می برد. آیا این سخنان را هم تکذیب می کنید؟ آیا شاملو هم دشمن نویسندگان کشور بود؟
اطلاعیه ۱۳۴ نفر چه ربطی به کانون نویسندگان دارد؟ نویسنده مقاله که به صراحت گفته است بعضی از افراد کانون رعایت عدم دخالت در امور سیاسی را نمی کنند. شما هم که همین را نوشتید، پس مخالفت شما با نویسنده در چه بود؟ او هم که نوشته اگر در همه زمینه ها موضوع را رعایت می کردند من قبول داشتم. اما مگر صنف نویسندگان مانند صنف قصابان است که فقط به رشته کار خود بپردازند. تازه همین کانون چه حمایتی از جهانبگلو کرده است؟ آیا یک اعلامیه خشک و خالی و محافظه کارانه شد حمایت از یک عضو. آیا به این می گویند حمایت ؟ من نوشته‌ام چند تا اطلاعیه؟‌ اگر اطلاعی از اعلامیه‌ چند خطی مزبور نداشتم که می نوشتم یک خط هم ننوشته‌اند. چرا مغلطه می کنید؟‌ آیا وظیفه‌ کانون نویسندگان این است که اگر عضوی از آن را گرفتند بنویسد که لطفاً قبل از تشکیل دادگاه اتهامات او را نگویید؟ یا چیزی در این حد؟
آیا گروه و دسته و سازمانی را می شناسید که در رابطه با قتل‌های زنجیره‌ای موضع گیری نکرده باشد؟‌
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
شما نوشته ايد:"مهندسین مشاور، پزشکان، ورزشکاران، هنرمندان و... مورد بازخواست و یا حتا پرسش قرار گیرند که چرا در اداره‌ی امور با رژیم همکاری می‌کنند و یا به آن‌ها و مردم سرویس می‌دهند. چرا که کار کشور و مردم بایستی بچرخد. نمی‌شود از همه توقع داشت که دست از کار بکشند".
و من در شگفتم که پس چگونه بايد دست به اعتصاب و نافرمانی مدنی زد؟ و من اتفاقا همين "همکاری" را از دورهء برمکيان تا کنون می بينم که چه بهره ای داده است. اگر همه به يکباره دست لز کار کردن("همکاری") برای اين رژيم بکشند و اگر نيروهای خارج از کشور به اعتصاب کنندگان کمک مالی بکنند اين رژيم از کار خواهد افتاد.
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: سورن پارسي]  [ souren@mail.lawguru.com ]  
مثل اين كه بعضيها با منطق مرغ يك پا داره گمان مي كنند مي توانند نظر خودشان را به جاي واقعيت بنشانند. باز هم تكرار مي كنم، موضعگيري فردي افراد عضو كانون را به جاي مواضع كانون گذاشتن تحريف واقعيت است. در بين اعضاي كانون ممكن است كسي اصلا اعتقادي به سوسياليسم در همين حد آقاي رئيس دانا هم نداشته باشد. كانون نويسندگان ايران به عنوان يك تشكل نمي تواند جلوي موضعگيري سياسي فردي اعضاي خود را در امري مثل انتخابات بگيرد كانون تنها مي تواند اگر لازم دانست اين توضيح را به مردم بدهد كه موضعگيري افراد عضو كانون، موضعگيري كانون نويسندگان نيست، كاري كه تا حالا كرده است. حتي در انتخابات رياست جمهوري گذشته از اين كه دكتر معين براي تبليغات جمله اي از شعر خانم سيمين بهبهاني را«مي سازمت وطن» براي تبليغات انتخاب كرده بود، مورد انتقاد خود ايشان هم قرار گرفت. در مورد دستگيري جهانبگلو هم كانون نويسندگان اطلاعيه داد و آن را مورد اعتراض قرار داد كه يافتن آن از طريق گوگل فارسي مشكلي نيست. اينهم يك آدرس براي مطالعه آنhttp://news.gooya.com/politics/archives/048371.php
خوب است معترض محترم كمي به سوابق برخي سايتها در به مدعيان جايگزيني رژيم هستند بزنند و به بينند در اين مورد اطلاعيه يي صادر شده يا نه. اما از اين ها گذشته اينهايي كه هيچ فرصتي را براي به كار گرفتن توپخانه سنگين عليه كانون نويسندگان از دست نمي دهند، كي به دفاع از نويسندگان كشور در برابر دستگاه سانسور ارشاد اسلامي پرداختند؟ بفرمايند ما هم از اشتباه بيرون بياييم . بفرمايند كجا چند خط در دفاع از بيانيه نويسندگان كشور عليه سانسور، كه با عنوان« ما نويسنده ايم منتشر شد»، نوشتند، بفرمايند كجا نوشتند كه نويسندگان كشور حق دارند تشكل صنفي خود و دفتري براي آن داشته باشند، بفرمايند در زمان رويداد قتل فجيع پوينده و مختاري - اين دو انسان شريف كه كارشان خدمت به ارتقاء فرهنگ كشور و آگاهي نسل جوان بود -، كجا مراتب تآلم و همدردي خود را با خانواده هاي آنان و نويسندگان كشور نشان دادند؟ بفرمايند در آن روزهايي كه به قول يكي از نويسندگان عضو كانون، وقتي كليدي در قفل در مي چرخيد گويي پيك مرگ بود كه پشت در بود، در آن روزهايي كه جوخه مرگ وزارت اطلاعات نويسندگان عضو كانون نويسندگان را مي ربود و مي كشت، كدام صدا از ايناني كه هيچ فرصتي را براي كوبيدن كانون نويسندكان كشور از دست نمي دهند، براي اعلام خطر و دفاع از نويسندگان كشور برخاست. من نويسنده و عضو كانون نويسندگان نيستم اما از نويسندگان و هنرمندان و فرهنگسازان ميهنم، كه زير تيغ سانسور و ارعاب و شرايط دشوار زندگي در زير سقف سنگي رژيم منحوس اسلامي، به مردم ميهن خود خدمت مي كنند، دفاع مي كنم. حيرت انگيز است اين كينه توزي و نفرت نسبت نويسندگان كشور از سوي بعضي آدمها. 5 اوت2006
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: مهران فاتح]  [  ]  
آقای پارسی، شرکت اعضای اصلی و خط دهنده‌ کانون در انتخابات ریاست جمهوری، تلاش برای رأی جمع کنی برای رفسنجانی، معین و خاتمی، اظهار نظرها و حمایت از سیاست‌ های هسته‌ای رژیم توسط اعضای مهم کانون و... تخطی از شعارهای آن نیست؟ وقتی رژیم در تبلیغاتش از آن‌ها به عنوان عضو کانون نویسندگان نام می برد و سو استفاده می کند چیزی نمی گویند.
آقای سورن پارسی رامین جهانبگلو که وابسته به گروه و دسته‌ ای نبود. ب کانون نویسندگان برای او چه کرده است. نویسنده هم که بود. چند تا اعلامیه و فراخوان برای او داده است؟ لطفاً آدرس این اطلاعیه ها را بدهید. کجا توطئه پشت دستگیری او را و عاملان دستگیری و فشار روی او را افشا کرده اند؟

من هم مانند شما مقاله را خواندم نویسنده به درستی متذکر شده که اعضای کانون آن را صنفی معرفی می کنند ولی در مقاطع مختلف خود در پروژه های سیاسی شرکت می کنند. شما هم که گفتید کانون صنفی است. کجای حرف نویسنده دروغ است؟
مگر رامین جهانبگلو را تحت فشار نگذاشته اند. مگر حمایتی از او از ناحیه کانون می شود؟
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: حسین کریمی]  [  ]  
آقای سورن اطلاعیه دادن برای اکبر محمدی هنر نیست. جبهه مشارکت و ابطحی و محسن آرمین شکنجه گر و ... هم اطلاعیه داده اند. با این استدلال های آبکی که نمی شود برای آقایانی چون سپانلو و رئیس دانا و ... آبرو خرید.
لااقل بروید نظرات شاملوی پیر را در مورد کانون بخوانید.
صدای او هنوز موجود است که می گفت بارها به آ‌نها گفتم وارد این بازی نشوید.
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: ش- فخرایی]  [  ]  
آقای مصداقی خسته نباشید. ممنون از مقاله‌ی اخیرتان. من شناختی از آقای رئیس دانا نداشتم. مقاله آقای منصوران در باره‌ی رئیس دانا را هم خواندم. مقاله‌ی روشنگرانه‌ای است. اتفاقاً به مطالبی استناد کرده که جایش در مقاله شما خالی است. خوب است کسانی که احساسات مارکسیستی‌ شان گل کرده و فکر کرده اند به رهبر چپ‌ های دنیا اساعه ادب شده آن را بخوانند تا متوجه موضوع شوند.
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: شاه کرمی]  [  ]  
آقای محترمی که در مسیر وحدت بین «انقلابیان» سیر می‌کنید کجای این مقاله دعوای مذهبی و غیر مذهبی را دامن می زند؟
ممکن است مقداری از فعالیت های خودتان در جهت وحدت مذهبی ها و غیر مذهبی ها بگویید.
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: فضولباشی]  [  ]  
قابل توجه آقایی که خون ضد امپریالیستی‌شان به جوش آمده است و برای آن که آقای رئیس دانا و امثال آن‌ ها را بشناسیم و متوجه شویم که وزارت اطلاعات چگونه معرکه گردانی پروژه ها را به عهده دارد به خاطرات آقای فرج سرکوهی نگاهی کنید او می نویسد:

«بعدتر دانستم که به دوران زنده به گوری من در آن ۴۸ روز اقتصاد دانی مشهور را که ادعای چپی بودن دارد و زمانی نیز در آدینه مقاله می‌نوشت [فریبرز رئیس دانا] و اکنون نیز خود در میان اپوزیسیون جا زده است به آلمان فرستاده بودند تا با ایرانیان خارج از کشور - بیش تر چپی‌ ها- ملاقات کند و به آن‌ها بگوید که از کارزار حمایت از سرکوهی دست بردارید که این همه نقشه‌ی وزارت اطلاعات است برای گمراه کردن مبارزان. فریده[همسر آقای سرکوهی] داستان جالبی دارد از این مبارز مأمور. در جلسه‌ایی خصوصی کسی از او پرسیده بود که ماجرای سرکوهی از بزرگ ترین رسوایی‌های نظام اسلامی است. کارزاری افشا کننده‌ی استبداد. کارزاری افشا کننده‌ی استبداد. سود جمهوری اسلامی در این ماجرا کجاست؟ پاسخ به آینده حواله داده بود. به زمانی که نامه‌ی ۱۴ دی ماه من منتشر شده بود همه جا گفته‌های خود انکار کرده بود.» صفحه‌ی ۲۲۶ کتاب یاس و داس نوشته‌ی فرج سرکوهی
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: سورن پارسي]  [ souren@mail.lawguru.com ]  
آقاي مصداقي باز هم در مورد كانون نويسندگان ايران موضع خصمانه گرفته و دروغ گويي هم كرده است. قبلا در نوشته يي موضع گيري اين يا آن عضو كانون نويسندگان را در انتخابات به پاي همه كانون گذاشته بود و حالا باز هم دوباره ضمن تكرار همان حرفها در مورد كانون نويسندگان نوشته است:« یعنی اگر من و شما را هم به سیخ کشیدند آنها اعتراضی نخواهند کرد چرا که تشکلی صنفیاند مثل تشکلهای دیگر! یعنی اگر اسامی باب میل من و شما هم در کارزار اعتصاب غذا برده میشد بازهم حمایت نمیکردند. البته اگر چنین سیاستی را کانون در همهی زمینهها رعایت میکرد قابل فهم و درک بود ولی متأسفانه کسانی که چنین تئوریای را در کانون جا انداختند خود به هیچوجه رعایت آن را نکردند و در موقعیتهای مختلف «سیاسی» شده و به عنوان عضو کانون به حمایت از جناحها و باندها و سیاستهای رژیم پرداختند». اين همه اصرار آقاي مصداقي براي خراب كردن چهره كانون معلوم نيست از آموزشهاي گذشته در سازمان مجاهدين سرچشمه مي گيرد يا جوان است و جوياي نام آمده و گمان مي كند با چهار جلد كتاب خاطرات زندان، يك تنه مي تواند، كانون را بفرستد رو هوا. آقاي مصداقي خوب است نگاهي به بيانيه اخير كانون بكند در مورد مرگ اكبر محمدي كه در روي سايتها ايراني موجود است بكند و ببيند كه موضع گيريهايش در مورد كانون نويسندگان چقدر منصفانه است به علاوه كانون به همان دليل كه صنفي است طبعا نمي تواند در مسائلي كه به گروه يا دسته سياسي مشخصي مربوط مي شود، موضع بگيرد چون قبل از هر چيز، اين امر مي تواند، يك كانون صنفي را در درون با اختلاف رو به رو و از هدفي كه براي آن تشكيل شده، دور كند. بيانيه كانون نويسندگان را مي توانيد در نشاني زير مطالعه كنيد.
http://asre-nou.net/1385/mordad/13/m-kanoon.html
  

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: رضا میزانی]  [ reza122@hotmail.com ]  
به نظر من این آقای مصداقی با این همه نوشتن تکراری در مورد اکبر گنجی، چیزی به معلومات سیاسی کاربران اضافه نمی کند. مردم رژیم و عوامل ان را می شناسند. شما بهتر است در جهت سرنگونی رزیم و اینکه چگونه می شود از شر آن رها شد قلم بزنید. نقد این یا آن مهره رژیم را هر کی که الفبای سیاسی را بداند می تواند انجام دهد. اما این نیاز فوری جنبش سیاسی نیست. باید روی مقوله ای اساسی کار کرد. البته من دلخوری آقای مصداقی را از آقای رئیس دانا می فهمم. ایشان گفته بودند چرا گنجی به آمریکا رفته و آقای مصداقی چنین بی ادبی نسبت به آمریکا را بر نمی تابند. به راستی که سرنوشت مجاهدین عبرتانگیز است!!   

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: حمید]  [ hamid1980@hotmail.com ]  
رییس دانا و گنجی هر یک بخشهایی از
پروژه رژیم برای از کار انداختن نیرو
های سرنگونی خواه هستند. دامن زدن
به اختلاف بین انقلابیان مذهبی و
مارکسیست نیر بخش دیگری از این ماجرا
ست که مصداقی درآن بی پروا چند گاهی
است گام میزند.
  

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: تقی]  [  ]  
از آقای ایرج مصداقی بابت این مقاله روشنگرانه و منصفانه سپاسگزارم. سوالی از ایشان داشتم: در کتاب یاس و داس آقای فرج سرکوهی ( چاپ اول نشر باران سوید. صفحه 226) از یک "اقتصاد دانی مشهور که ادعای چپی بودن دارد" نام برده شده و ماجرایی که نقل می کند، بی شباهت به نقش "دو جانبه" آقای رییس دانا در ارتباط با اکبر گنجی نیست. به نظر شما منظور سرکوهی همین فریبرزخان نیست؟   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.