شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۵ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

اجرای عدالت و نه بخشش جنایتکاران!
سخن کوتاه ايرج مصداقي

ایرج مصداقی

اکبر گنجی در پاسخ به سؤال رادیو آلمان در ارتباط با سیاست «ببخش و فراموش نکن» می‌گوید:

«بحث هم جنبه اخلاقى و هم جنبه سياسى دارد. من  مى‌گويم اگر شما مى‌خواهيد به لحاظ سياسى به دمكراسى برسيد، اگر مى‌خواهيد يك نظام  سياسى دمكرات و آزاد تشكيل بدهيد، اين راهى جز اين ندارد كه انتقام، خشم، كينه و  اينها را كنار بگذاريد. ما با نفرت، با كينه و با خشم نمى‌توانيم يك نظام دمكراتيك  درست كنيم. اگر بخواهيد نظامى دمكراتيك درست كنيد، يك جا بايد «ببخشيد». به قول  ماندلا «آنچه گذشته است، گذشته است». گذشته را بايد كنار بگذاريد. از امروز سعى  مى‌كنيم رفتار ديگرى داشته باشيم. از امروز ما سعى مى‌كنيم آن كارى كه جنايتكارها  كرده‌اند، ما نكنيم. و لازمه دمكراسى اين است كه ما حتا جنايتكارها را ببخشيم. اين  بحثى‌ست كه من مى‌توانم از آن دفاع كنم براى ايجاد يك نظام دمكراتيك. اما به لحاظ  اخلاقى: به لحاظ اخلاقى هم ما به بخشش نياز داريم. يعنى انسانى كه وارستگى اخلاقى  داشته باشد، بايد بتواند مخالف خودش را ببخشد، ضمن اينكه ما گذشته را فراموش  نمى‌كنيم، براى اينكه عبرت بگيريم و گذشته را دوباره تكرار نكنيم. «بخشش دهش  آزادى‌ست» من اين را در سخنرانى ايتاليا مطرح خواهم كرد. شما وقتى مى‌بخشيد، اين  شما هستيد كه آزاديد، نه آن جنايتكار. جنايتكارى كه جنايت مى‌كند و شما را در بند  مى‌كند، در واقع او اسير شماست. شما با بخشش او نشان مى‌دهيد كه آن كسى كه آزاد است  در واقع شما هستيد، نه او . »

به عنوان یک قربانی نقض حقوق بشر وظیفه‌ی خود دانستم که در برابر آن‌چه که اکبر گنجی از آن به عنوان راه رسیدن به دمکراسی و کاربرد اخلاق در سیاست نام می‌برد پاسخی دهم و از این طریق نشان دهم آن‌چه که او می‌گوید تا کجا می‌تواند در تقابل با حقوق بشر، دمکراسی و معیارهای اخلاقی بوده و مانع اجرای عدالت شود.

می‌دانستم آن‌چه او می‌گوید و استدلال‌هایی که او تحت عنوان «اخلاق» و طریقه رسیدن به «دمکراسی» بیان می‌کند پیش‌تر توسط دشمنان مردم، حاکمان ظالم، ناقضان حقوق بشر، مخالفان دمکراسی بارها مطرح و مورد سواستفاده قرار گرفته است؛

می‌دانستم که در سطح بین‌المللی جنبش حقوق بشر سال‌ها رو در روی چنین استدلال‌هایی که به مدد آن جنایتکاران از دست عدالت گریخته‌‌اند ایستاده و مبارزه کرده است؛

می‌دانستم از نقطه نظر جنبش حقوق بشر و فعالان آن یکی از موانع ایجاد دمکراسی در کشورها «معافیت از کیفر» جنایتکاران بوده است؛

بارها در جلسات جنبش حقوق بشر در این رابطه شرکت کرده و جوش و خروش‌ نمایندگان آن‌ها را از نزدیک مشاهده کرده بودم؛

اما با خود اندیشیدیم:

 شاید به عنوان کسی که روزهای متمادی در راهروها و سلول‌های مرگ زیسته، بزرگترین قتل‌عام های سیاسی معاصر را شاهد بوده، ناظر تشریح شدن دوستانش بر تخت‌‌های شکنجه بوده و... دچار نوعی حس انتقام گیری و کینه‌ورزی شخصی شده باشم؛

شاید از آن‌جایی که یک دهه از عمر خود را در میان خون و شکنجه و کشتار در زندان‌های رژیم گذرانده‌ام دارای ذهنیتی خشونت‌گرا شده‌ باشم؛

شاید از آن‌جایی که معتقدم این رژیم ضدبشری اصلاح ناپذیر است و با کاربرد شیوه‌ های مسالمت‌آمیز از قدرت دست نمی‌کشد، اسیر احساسات شده باشم و توصیه‌های به ظاهر «اخلاقی» را در نظر نگیرم؛

شاید که در دوران «فتنه» آن‌جا که مرزهای حق و باطل در هم می‌ریزند، من نیز از طریق «حق» خارج شده باشم؛

شاید نظرات و برداشت‌های شخصی خودم را به جای نظرات فعالان شناخته شده حقوق بشر قالب می‌کنم؛

شاید رحم و عطوفت در من مرده است و در این رابطه بایستی از کسانی درس بگیرم که لااقل روزی امام و مقتدایشان خمینی بوده است؛

شاید که...

برای پرهیز از دغدغه‌هایم، بهتر دیدم که خود در این رابطه چیزی نگویم و رشته سخن را به دست «پی یر سانه» Pierre Sané دبیر کل سابق عفو بین‌الملل دهم و نظرات او را در برابر آن‌چه که گنجی مطرح می‌کند به آگاهی شما برسانم تا از این طریق کمکی کرده باشم به روشن شدن حقیقت. بعید می‌دانم دغدغه‌هایی که در رابطه با من ممکن است صدق کند در ارتباط با پی‌یر سانه نیز صادق باشد.

سخنرانی پیر سانه Pierre Sané دبیر کل سابق عفو بین‌الملل در شیلی (۱)

«....در سال ۱۹۹۸ در جریان مبارزه برای حقوق بشر بروز دو واقعه ضربات اساسی به مسئله‌ی «معافیت از کیفر» impunity وارد کرد. این دو واقعه عبارت بودند از تصویب قطعنامه‌ی مربوط به دادگاه بین‌المللی جنایی در رم(ژوییه ۱۹۹۸) و دستگیری پینوشه در اکتبر ۱۹۹۸

این دو واقعه باعث جهش ما در مبارزه‌‌ علیه «معافیت از کیفر» شده و تلاش ما برای دستیابی به عدالت بین‌المللی به ثمر رسید و ما قادر به برداشت محصول در این رابطه شدیم.

با پیدایش دادگاه بین‌‌المللی جنایی، دیگر جنایتکاران جنگی و کسانی که مرتکب جنایت علیه بشریت می‌شوند جایی برای پنهان شدن نخواهند داشت. با دستگیری پینوشه این مفهوم به وجود آمده است که شکنجه یک جنایت بین‌المللی است و سران کشورها پس از مشارکت در انجام چنین اعمالی از تعقیب قضایی مصون نخواهند ماند و تصویب قوانین «عفو» و «معافیت از کیفر» در سطح ملی از اعتباری در سطح بین‌المللی برخوردار نبوده و برای دیگر کشورها الزامی را به وجود نمی‌آورد.

در کشورهایی که دوره‌ی گذار از جنگ به صلح یا حکومت‌های مستبد به حکومت‌های مدنی را می‌گذرانند مباحث بسیاری در ارتباط با حقوق قربانیانی که در جستجوی عدالت می‌باشند صورت گرفته است.

ما، همه با آن‌ها آشنا هستیم: تحقیق برای برقراری عدالت پروسه‌ی شکننده صلح را به خطر می‌اندازد(فلسطین و بوسنی)، پروسه‌ی رفع اختلاف و التیام را به مخاطره می‌اندازد( آفریقای جنوبی)، به هم پیوستگی و تحکیم دمکراسی را تهدید می‌کند(اخیراً شیلی) پروسه‌ی انتقال را تخریب کرده و موجب بروز ابرهای خطرناکی بر مسیر آینده خواهد شد.

حرف و مفهوم اصلی عفوهای در پوشش (توافق صلح سیرالئون، قوانین منع تعقیب در آرژانتین) یا بیانیه‌هایی از قبیل «بیایید به آینده نگاه کنیم و آن را ممکن سازیم»، «گذشته را فراموش کنیم»، بیایید فراموش کنیم و ببخشیم» و مواردی از این قبیل این است: «بیایید اجازه دهیم جنایتکاران و اوباش آزاد باشند، گذشته را دفن کنیم و رنجی را که قربانیان متحمل شدند فراموش کنیم.»

اما من از شما سؤال می‌کنم. چگونه شما می‌توانید ببخشید وقتی شما به عنوان یک قربانی مورد شناسایی واقع نشدید؟ چگونه شما می‌توانید فراموش کنید اگر شما از شرایط دقیقاً مطلع نباشید، اگر شما اطلاع درستی از فاکت‌ها نداشته باشید.

شما چگونه می‌توانید ببخشید وقتی نمی‌دانید چه کسی شخصاً مسئول بوده و بنابر این چه کسی و چه چیزی را باید ببخشید؟

من سؤال می‌کنم چگونه یک جامعه می‌تواند آینده‌ای را بسازد وقتی کردارهای گذشته را دفن می‌کند؟

چگونه می ‌توانید دست به نگارش تاریخ بزنید هنگامی که فاکت‌ها به طور صریح و روشن مطرح نشده باشند؟

چگونه قادر خواهید بود از تکرار تاریخ جلوگیری کنید وقتی که ریشه‌ی بی‌عدالتی و کردارهای گذشته از بیخ کنده نشده است؟

چگونه می‌توانید صلح بدون عدالت داشته باشید؟ چگونه می‌توانید یک جامعه‌ی مبتنی بر عدالت بر بنیادهای بی‌عدالتی‌های گذشته بنا کنید؟

هسته اصلی و مرکز همه‌ی قوانین حقوق بشر براین امر قرار گرفته است که دولت‌ها مسئول حمایت از حقوق بشر هستند.

بعضی اوقات مردم این برداشت را دارند که سازمان‌های منفرد، نمایندگان و کمیته‌های مرتبط با حقوق‌بشر، سازمان‌های غیردولتی مسئول حمایت از حقوق بشر هستند و دولت‌ها تنها مسئول نقض حقوق بشرند! اما این برداشتی نادرست است.

در قوانین بین‌المللی، دولت‌ها مسئولیت حمایت از شهروندان و حقوق‌شان را دارند. وظیفه‌ دولت‌هاست که قوانین مربوط به حقوق بشر را تنظیم و اجرا کنند. آن‌ها مسئول ارتقای قوانین مربوط به حقوق بشر در کشورشان هستند. آن‌ها موظف به مراقبت و نگهبانی از حقوق بشر در کشورهایشان هستند. آنها موظف به تحقیق در مورد اتهامات مربوط به نقض حقوق بشر در کشورهایشان هستند. آن‌ها موظف به اجرای عدالت در رابطه با ناقضین حقوق بشرهستند در این‌جا مایلم شاخص‌های بین‌المللی در ارتباط با این وظایف را بیان کنم.

در کنفرانس جهانی حقوق بشر در وین، برای اولین بار در این سطح، مسئله‌ی «معافیت از کیفر» مورد مناقشه قرار گرفت. کنفرانس، کمیسیون بین‌‌المللی حقوق را تشویق کرد تا به کار خود در ارتباط با دادگاه بین‌المللی جنایی ادامه دهد.

کنفرانس همچنین حمایت خود را از تلاش‌های کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل برای بررسی تمامی موارد «معافیت از کیفر» اعلام داشت و به طور مشخص خواهان تعقیب کلیه‌ی کسانی شد که در موارد شکنجه و «ناپدید‌شدگان قهری» دارای مسئولیت بوده‌اند.

کنفرانس همچنین اعلام داشت به منظور پایان دادن به سیاست «معافیت از کیفر» برای کلیه کسانی که در موارد نقض جدی حقوق بشر مشارکت داشته‌اند، اصول سفت و سختی را در قوانین تهیه خواهد کرد.

از نگاه عفو بین‌ الملل، پیوند آشکاری بین ادامه‌ی نقض حقوق بشر و پدیده‌ی «معافیت از کیفر» وجود دارد. در حقیقت «معافیت از کیفر»، عنصر تعیین‌کننده‌ای است که موجب می‌شود موارد پراکنده نقض حقوق بشر به شکل سیستماتیک در آیند.

نبرد علیه موارد جدی نقض حقوق بشر تنها زمانی به پیروزی خواهد رسید که به شکل مؤثری با مشکل درگیر شویم. «معافیت از کیفر» و مجازات، گرفتاری‌های جدی برای نهادهای قضایی شایسته ایجاد می‌کند. برای آن‌که ساختار عدالت رعایت و محترم شمرده شود تحقیقات مکفی و دقیق در ارتباط با نقض حقوق بشر واجب و ضروری است.

فراسوی این تئوری بعد دیگری وجود دارد. قربانیان، بستگان آنها و جامعه در رابطه با موارد نقض حقوق بشر در گذشته و روشن شدن جنایت‌‌‌های حل ناشده در ارتباط با حقوق بشر دارای منافع حیاتی هستند.

من به بستگان صدها شیلیایی که ناپدید شده اند می‌اندیشم. آن‌ها هیچ اطلاعی در مورد سرنوشت بستگانشان ندارند.

من همچنین به بستگان ده‌ها نفری می‌اندیشم که در بازداشتگاه‌های پلیس و ارتش در شمال سوماترا «ناپدید شدند. همچنین به همتایانشان در تیمور شرقی می‌اندیشم. آن‌ها نمی‌دانند چه بر سر عزیزانشان آمده است.

دولت اندونزی به نظر می‌رسد نه تنها به نیروهای امنیتی‌اش اجازه می‌‌دهد با برخورداری از «معافیت از کیفر»  عمل کنند، بلکه خود نیز در جامعه‌ی بین‌المللی از همین معافیت برخوردار است.

من همچنین به سرنوشت بستگان قربانیان در سراسر دنیا می‌اندیشم از پرو تا السالوادور، از موریتانی تا چین و...همه‌ی کسانی که در صورتی که امکانش بود می‌توانستند به اینجا بیایند و شما را در جریان عواقبی که با آن دست به گریبان بوده‌اند، بگذارند. برایتان از ترس و واهمه‌ای سخن بگویند که فرزندان و همسرانشان با آن مواجه آند وقتی ناقضین حقوق بشر را می‌بینید که از«معافیت از کیفر» برخوردارند.

فرقی نمی‌کند که این جنایات کی انجام گرفته است و مرتکبین آن به کجا فرار کرده‌اند. بر اساس قوانین بین‌المللی، دولت‌هایی که این قبیل افراد را در قلمرو خود پیدا می‌کنند موظف‌ هستند که آن‌ها را تحت تعقیب قرار داده و یا به کشوری که می‌‌تواند این کار را انجام دهد باز پس بفرستند.

از دوران دادگاه های جنایی نورنبرگ و توکیو، این اصول بلندمرتبه به ندرت توسط دولت‌ها به مرحله اجرا در آمده است. حالا این امید به وجود آمده است که در اثر فشار عمومی برای عدالت بین‌المللی، دولت‌ها برای ایجاد یک سیستم بهتر تحت فشار قرار گرفته‌اند.

موجی از خشم جهان را فرا گرفته است. مردم در سرتاسر جهان به دولت‌های خود می‌گویند که «معافیت از کیفر» بایستی خاتمه یابد. آن‌ها می‌گویند دولت‌هایی که در سازمان ملل کار می‌کنند عاقبت بایستی به پرنسیب‌های بلند مرتبه‌‌ی عدالت بین‌المللی قدرت و ضامن اجرایی بدهند.

در جنبش حقوق بشر، ما می‌دانیم برای پایان دادن به «معافیت از کیفر» بایستی در چندین نبرد پیروز شویم تا به شکاف‌های موجود بین پرنسیب‌ها و واقعیت پایان دهیم.

من مایلم اظهار کنم که برای پایان بخشیدن به این شکاف‌ها، جنبش حقوق بشر نیازمند به پیروزی در سه نبرد است.

اول: نبرد برای هویت

این نبردی است برای محافظت از هویت افراد یا شناسایی قربانیان. زیرا قربانی یک شماره‌‌ی آماری و یا کاتاگوری جامعه شناسانه نیست. قربانی یک انسان است. و برای بسیاری از قربانیان، حتا مرگ نیز شأن و منزلت ابتدایی انسانی را به همراه ندارد، نه نامی از آن‌ها برده می‌شود و نه به درستی به خاک سپرده می‌شوند. برای نمونه در شیلی، نام بیش از هزار ناپدیده شده‌ی قهری به ثبت رسیده است. در اکثر موارد محل دفن آن‌ها نا مشخص است و بسیاری از مرتکبین جنایت در سایه قرار گرفته‌اند و هنگامی نیز که نقش آن‌ها مشخص می‌شود از «معافیت از کیفر» برخوردار می‌شوند. صدها مورد مرگ در اثر اعدام و یا در نتیجه‌ی شکنجه موجود است، هزاران قربانی شکنجه وجود دارند که نامشان حتا در گزارش «رتینگ» نیز به ثبت نرسیده است.

به همین دلیل، برای عفو بین‌الملل، نبرد علیه «معافیت از کیفر» نبرد اشکال و چهره‌ها نیست. نبرد علیه «معافیت از کیفر» با نام بردن از قربانیان آغاز می‌شود. قربانیانی مانند نالویا روزا آلوارادو، زنی باردار که در آوریل ۱۹۷۶ ناپدید شد. .

گیلرمو بوسری که در نوامبر ۱۹۷۴ ناپدید شد، قربانی چون پابلو آرتور فیونزالیدا، که در سال ۱۹۸۱ شکنجه شد.

جرمن دی یسوس کورتس رودریگز، شکنجه و کشته شده در سال ۱۹۸۱، برناردا سانته لیسز دیاز شکنجه شده در سال ۱۹۷۸، خوزه امیلیانو بلبوا، ۷۸ ساله ناپدید شده در سال ۱۹۷۳، سیسیلیا بوتایی،شکنجه شده در سال ۱۹۷۵، قربانیانی چون زوج کارمن سیسیلیا بونو و جورج هرنان مولر، هر دو ناپدید شده در سال ۱۹۷۴و خیلی‌های دیگر.

دوم نبرد علیه فراموشی

بیایید گذشته را فراموش کنیم، این تقاضای مرتکبین جنایت علیه حقوق بشر است. اما چرا بایستی ناپدید شدگان دوران دولت نظامی در هاییتی را فراموش کنیم؟ آیا بایستی شکنجه‌ گران و تجاوزگران جنسی هائیتی‌ای را که هنوز آزاد هستند فراموش کنیم؟ فراموش کردن جنایت چیزی نیست که عدالت به دنبال آن است.

نبرد سوم،نبرد برای مسئولیت پذیری است.

البته، اگر قرار است «معافیت از کیفر» پایان یابد، آن‌هایی که مسئول جنایت علیه بشریت هستند بایستی مسئولیت اعمال خویش را پذیرفته و در هر کجا برابر دادگاه صالحه قرار گیرند.

پیروزی در این نبردها بهترین مشارکتی است که جنبش حقوق بشر برای پیشبرد دمکراسی می‌تواند انجام دهد.

مورد شیلی را در نظر بگیرید؛ تا کنون برای همه مردم روشن شده است که «معافیت از کیفر»ی که پینوشه از آن برخوردار است یک مانع اصلی برای تحقق دمکراسی در این کشور است: و تحقق عدالت را غیرممکن ساخته است و نیروهای مسلح را مبدل به حاکم غیر مسئول و غیر قابل دسترسی در حیات سیاسی کشور نموده و باعث جلوگیری از مناظرات سیاسی و خودسانسوری شده است. و به طور قطع باعث بروز مشکلاتی در سطح بین المللی برای شیلی خواهد شد.

دستگیری و بازداشت پینوشه در لندن، بی‌آن‌که تهدیدی برای دوران انتقال در شیلی باشد، به طور واقعی یک مانع اصلی برای ایجاد دمکراسی در شیلی را از سر راه برداشت.

انتخابات ریاست جمهوری مطابق برنامه انجام گرفت. پروسه بهبود حرمت انسانی و شأن قربانیان آغاز شد.

آنان از قربانیان فراموش شده به بازیگران اصلی دوران انتقال تبدیل شدند و از فضای قضایی ایجاد شده برای رسیدن به حقوقشان استفاده کردند. مسئله پینوشه پیش از آن که یک مسئله سیاسی باشد یک مسئله حقوق بشری بود که برای حل آن می‌بایستی دیالوگی بین قربانیان، سازمان‌های حقوق بشری و ارتش که به اطلاعات در مورد سرنوشت ناپدید شدگان دسترسی دارد برقرار شود.

هم‌اکنون دادگاه‌های شیلی استقلال دوباره‌ی خود را به دست آورده‌اند ولی شیلی در مسیر و پروسه بهبود جایگاه بین‌المللی‌اش قرار گرفته است. در این رابطه می‌توان از جمله به دریافت مدال هایی در تورنمت‌های فوتبال اشاره کرد. ...»

شاید برای اکبر گنجی و امثال او سخت باشد که مسئولیت خود و دوستانشان را در انجام جنایت و یا همکاری با جنایتکاران بپذیرند. شاید برای او سخت باشد دوستان نزدیکش حجاریان، علوی‌تبار، عبدی و... را بر صندلی اتهام ببیند، شاید اصلاً او اعمالی را که توسط آن‌ها انجام گرفته جنایت علیه بشریت نداند و شاید...این‌ها مواردی است که او می‌بایستی روشن کند.

اما از آن‌جایی که گنجی در همان مصاحبه می‌گوید:

 «آموزگار واقعى من حقيقت و استدلال است. من سعى  مى‌كنم تابع هيچ ايدئولوژى‌يى نباشم. روى هيچ چيزى تعصب نداشته باشم. فقط و فقط  دوست دارم تابع استدلال و حقيقت باشم. هر حقيقتى را در هر جا كه بخوانم و به آن  برسم، آن را قبول مى‌كنم، و هر استدلالى كه مدعايى را برايم مستدل بكند آن را می‌پذيرم. »

امیدوارم او و همه‌ی کسانی که چون او می‌اندیشند با خواندن نظرات پی یر سانه Pierre Sané به خود آیند و به آن‌چه که می‌گویند عمل کنند.

 

در این باب بازهم سخن خواهم گفت.

Irajmesdaghi@yahoo.com

۱- برای مشاهده‌ی متن اصلی سخنرانی پیر سانه Pierre Sané که در جریان بازدید هیئت عفو بین‌الملل از شیلی در تاریخ ۱-۶ اکتبر ۲۰۰۰ ایراد شده، به آدرس زیر رجوع کنید.

http://www.chile-esmeralda.com/documents/human_rights_and_democracy.htm

 

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
ایرج مصداقی:



[تاریخ ارسال: 17 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با تشکر از آقاي يحيي پور، بدرستي براي جلوگيري از مغلطه بايد دقيقتر و مستند تر مي نوشتم تا از آن نوشته نتيجه نگيرند که من طرفدار ليبرال راست هستم و يا اينکه آخوندها را طرفدار جامعهً بي طبقه مي دانم. نخست فکر مي کند تعبير آقاي گنجي از ايدئولوژي به "آگاهي کاذب" اشتباه است. اگر به فرهنگ لغت نگاه کنيم ايدئولوژي يعني طرز تفکر، جهانبيني و دستگاه و يا سيستم فکري که هر انسان از داشتن آن ناگزير است. ايدئولوژي را به سه دستهً مونيسم (يک جانبه نگري)، دوآليسم (دو قطبي نگري) و پلوراليسم مي توان تقسيم کرد. در حاليکه هر نوع سيستم فکري يک و يا دو جانبه نگر با دموکراسي منافات دارد، پلوراليزم، يعني اعتقاد و عمل به ازادي و رفع تبعيض فکري و اعتقادي و سياسي و غيره، اساس دموکراسي است. بنابراين هرنظرگاه فکري پلورال که به آزادي مخالف و منتقدش بها دهد، و معتقد به دموکراسي و حقوق بشر برابر در حقّ مخالف و منتقدش باشد، با هر تعلق قومي و مذهبي و ايدئولوژيک، لازمهً رشد و تعالي جامعه و دموکراسي است. از اين رو رويکرد آقاي يحيي پور که برداشتي دموکراتيک از تئوري مارکس دارند بسيار قابل قدرشناسي و اسباب رشد جامعه است. منظورم در آن نوشته بديهي استکه چپ غير دموکرات، دگم و ملطق انديش بود که آيه هاي قرآن را با تئوري مارکس و لنين و يا هر فيلسوف ديگر عوض کرده اند. ثانياً، درست است که هگل براي نخستين بار رويکرد متديک و مارکس رويکرد علمي از تاريخ ارائه کردند و کارشان قابل تقدير، ولي نقد پذير است. اگر داده هاي فکري آنان را نيز مقدس بدانيم ديگر در محتوا فرقي با تعصب مذهبي نخواهد بود. همانطور که مذهبيون برداشت هاي مذهبي خود را بايد به نقد کشند، برداشتهاي ايدئولولوژيک از مارکس و ديگران را هم نبايد چشم بسته پذيرفت. بعنوان مثال براي جامعه و انسان امروز رفع تبعيض ضرورتي فراگير تر و ملموس تر از رفع استثمار مارکس است و گرانقدر ترين سرمايهً انسان امروز نه نيروي کارش و ارزش اضافه بلکه سرمايهً فکري و قدرت خلاقيت اوست.   

[تاریخ ارسال: 16 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: مهران طلوعی]  [  ]  
با سلام لطف کنید و برای ادعای خود مبنی بر کشتاری که گنجی انجام داده مدرکی ارائه دهیدو تاریخ ان را واضح بیان کنید   

[تاریخ ارسال: 16 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
با سلام ؛ باید عرض کنم که سخنان آقای سالاری تماماٌ مغلطه است به گفتهء خود آقای گنجی که از مارکس فاکت میآ ورد در دفتر سوم که می گوید ایدئولوژی آگاهی کاذب است. مارکسیسم علم مبارزهء طبقاتی طبقهءکارگر است وهیچ ربطی به ایدئولوژی ندارد واین گفتهء مارکس است ماتریالیسم دیالکتیک مارکس ایدئولوژی نیست ؛علم است .آقای سالاری مثل هر لیبرال راستی مغلطه میکند وچپ هارا مدافع ایدئولوژی میداند وهم طراز ملاهای ایران ارزیابی میکند واین دشمنی لیبرالهابه مفهوم آزادیست وسرتاسرش مغلطه است دومین مغلطه آقای سالاری اینست که معتقد است آخوندهامدافع جامعه بی طبقه اند این شرم آور است آخوندهاکی مدافع چنین شعاری هستند آیا آخوندها می گویند استثمار نباشد ؟ آخوندها که دارند روز به روز سر مایه دار تر میشوند.دوم اینکه مفهوم آزادی بمعنای چیست آقای سالاری؟آزادی در غار ت ارزش افزونهء اجتماعی است؟جراباید کارگربرای یک مشت آخوندو دلال ولیبرال کار کندچرا؟؟مفهو م آزادی آنجا آغاز میگرددکه مالکییت خصوصی بر وسایل تولید که منشاء استثمار وتمام تناقضات اجتماعی است ملغی گردد وبشرییت بقول حافظ از هرچه بند هست رهاشود آن موقع است که میشود از آزادی حرف زد وگر نه آزادی درچارچوب سرمایه داری پوچ وسراب است. بعدش هم لیبرالها به دموکراسی اعتقادی ندارند دموکراسی بعنوان حکومت اکثریت مردم بر مردم در شوراهای خودحکومتی کارگران وزحمتکشان نهفته است از این زاویه مارکسیسم وچپ مارکسی بزرگترین مدافعین دموکراسیست ولاغیر   

[تاریخ ارسال: 16 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: کريم دلگشا]  [ karim@bluewin.com ]  
با تشکر از آقای مصداقی به خاطر روشنگری جالبتان. بزرگ کردن گنجی و امثال گنجی در مطبوعات غرب بخشی از سياست مماشات غربيها ميباشد و اين گونه افراد بيشتر در مقابل راديکاليزه شدن حرکت های اجتماعی نقش سوپاپ اطمينان را بازی ميکنند .به نظر من گنجی هيچ بخشی از حرکت های اعتراضی جامعه را نماينده گی نميکند.   

[تاریخ ارسال: 16 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با تشکر از آقاي مصداقي،واقعيت اينستکه وجود حاکميتي استبدادي و مذهبي منجر به موجوديت اپوزيسيوني رنگارنگ و از جمله نيروهاي مطلق انديش، که خود اعلام مي کنند که نه به دموکراسي، و نه به حقوق بشر باوردارند، مانند کمونيست هاي دوآتشه مدعي کارگران کرهً مريخ مانند ان کاربر نظر دهنده (آقاي هدايت) شده است. در صد سال گذشته مسئوليت جپ ايران در رد دموکراسي به هيچ وجه از آخوندهاي حاکم کمتر نبوده است. هر دو، با دموکراسي از اساس مخالف بوده اند، آن يکي با مظاهر اجتماعي آن و اين يکي با مظاهر اقتصادي آن؛ آن يک با دستگاه مطلقهً مذهبي، اين يکي با دستگاه مطلقهٌ ايدئولوژيک، هر دو اتوپيايي، يکي در هزار و چهارصد سال قبل و ديگري در آينده اي نامعلوم بدنبال مدينهً فاصله، و يا جامعهً بي طبقهً خود مي گردند. براي رسيدن به دموکراسي هر دو را بايد افشا کرد و از اينگونه روش و رويکردها تبري جست. تاوقتي نگاه جامعه روي آزادي بخود نبيند و هرکس وزن اجتماعي خود را نتواند در انتخابات آزاد بيابد، بناگزير در فضاي سياسي قطبي شده، اين وضعيت حاکم مي شود، در صف اپوزيسيون هم نمي شود فرق بين نيروي دموکرات و غير دموکرات را تميز داد. تا وقتي اپوزيسيون دموکرات رژيم بر سرمباني دموکراسي، اعم مذهبي، ملي، ملي - مذهبي، سوسياليست، و ليبرال متحد نشده اند، کسي در عالم واقع تغيير رژيم را جدي نخواهد گرفت. نقد گنجي از روي نسخه هاي پيش نوشته صرفا مذهبي و لامذهبي پشيزي ارزش ندارد. ولي نقد گنجي با استدلال و استناد، آنهم با تکيه بر مبانيي که گنجي خود بدان باور دارد، يعني دموکراسي و حقوق بشر، مانند نقد درستي که آقاي مصداقي ارائه مي کند، مي تواند به تعميق و تصحيح برداشت ها کمک کند.   

[تاریخ ارسال: 16 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: رضا هدایت]  [  ]  
برای درک عدالت باید روشن کرد که: 1- جامعه بلاخره طبقاتی ست یا خیر؟ 2 - انقلاب برای از بین بردن طبقات ست یا نه؟ 3 - کارگران استثمار می شوند یاخیر؟ 4 - عدالت جنبه طبقاتی دارد یا خیر؟- مخصوصا پاسخ به مثال عدالت کلی و کشتن بی گناهان توسط انقلابیون، 5-پاسخ داد که وقتی جامعه بر اساس استثمار نیروی کار کارگران و کارمنان جلو می رود، عدالت آیا به مفهوم الغای این استثمار ست یا نه. من فکر می کنم بجای عصبانی شدن از اینکه کسی واقعیات جامعه را به شما نشان دهد یا به یادتان آورد، فکری به حال این حقایق کنید. شما از من می خواهید احمق و ساده لو باشم؟ می پرسید دیکتاتوری پرولتاریا؟!! تعجب نکنید! اگر به مفهوم آزادی کارگران و کارمندان از شرایطی که آنها را مجبور به کار می کند باشد، چه ایرادی دارد. سرمایه داران شرایط استثمار را باز تولید می کنند، سوسیالیستها میخواهند شرایط بازتولید کارگر بودن را از بین ببرند، چطور عدالت فقط برای سرمایه داران باید تعریف شود! بجای متلک گفتن فکر کنید.   

[تاریخ ارسال: 16 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با تشکر از آقاي مصداقي،واقعيت اينستکه وجود حاکميتي استبدادي و مذهبي منجر به موجوديت اپوزيسيوني رنگارنگ و از جمله نيروهاي مطلق انديش، که خود اعلام مي کنند که نه به دموکراسي، و نه به حقوق بشر باوردارند، مانند کمونيست هاي دوآتشه مدعي کارگران کرهً مريخ مانند ان کاربر نظر دهنده (آقاي هدايت) شده است. در صد سال گذشته مسئوليت جپ ايران در رد دموکراسي به هيچ وجه از آخوندهاي حاکم کمتر نبوده است. هر دو، با دموکراسي از اساس مخالف بوده اند، آن يکي با مظاهر اجتماعي آن و اين يکي با مظاهر اقتصادي آن؛ آن يک با دستگاه مطلقهً مذهبي، اين يکي با دستگاه مطلقهٌ ايدئولوژيک، هر دو اتوپيايي، يکي در هزار و چهارصد سال قبل و ديگري در آينده اي نامعلوم بدنبال مدينهً فاصله، و يا جامعهً بي طبقهً خود مي گردند. براي رسيدن به دموکراسي هر دو را بايد افشا کرد و از اينگونه روش و رويکردها تبري جست. تاوقتي نگاه جامعه روي آزادي بخود نبيند و هرکس وزن اجتماعي خود را نتواند در انتخابات آزاد بيابد، بناگزير در فضاي سياسي قطبي شده، اين وضعيت حاکم مي شود، در صف اپوزيسيون هم نمي شود فرق بين نيروي دموکرات و غير دموکرات را تميز داد. تا وقتي اپوزيسيون دموکرات رژيم بر سرمباني دموکراسي، اعم مذهبي، ملي، ملي - مذهبي، سوسياليست، و ليبرال متحد نشده اند، کسي در عالم واقع تغيير رژيم را جدي نخواهد گرفت. نقد گنجي از روي نسخه هاي پيش نوشته صرفا مذهبي و لامذهبي پشيزي ارزش ندارد. ولي نقد گنجي با استدلال و استناد، آنهم با تکيه بر مبانيي که گنجي خود بدان باور دارد، يعني دموکراسي و حقوق بشر، مانند نقد درستي که آقاي مصداقي ارائه مي کند، مي تواند به تعميق و تصحيح برداشت ها کمک کند.   

[تاریخ ارسال: 16 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: جوان ایرانی]  [  ]  
آقای هدایت چرا اسم مستعار برای دیکتاتوری پرولتاریا می‌ تراشید. شهامت داشته باشید رو راست نظرتان را بگویید.
شما از قافله تمدن دور افتاده اید خیلی وقت است دنیای متمدن این نظریات را به دور افکنده.
  

[تاریخ ارسال: 16 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: رضا هدایت]  [  ]  
اگر افراد درون و یا حامی رژیم و یا بیرون و همکار گذشته آن را دستگیر کنیم و یا به دادگاه احضار کنیم و بطور علنی بازخواست کرده و ببطور علنی دادگاهی کنیم، نه تنها کار اشتباهی نکرده ایم، بلکه در واقع بسیار انسانی عمل کرده ایم. گنجی خودش را در بند احکام کلی اخلاقی اسیر کرده و بهتر است از آن بیرون بیاید. در اینجا گنجی خودش دارد ایدئولوژی فرموله می کند، یعنی عقایدی که در پس آن استدلال و بحث کافی نکرده. اما اینکه رژیم جمهوری اسلامی جنایت کرده دلیل نمی شود که اعمال مخالفان آن را جنایت ندانیم، مخصوصا اگر مثل نویسنده، مفهوم عدالت را بعنوان امری کلی طرح کنیم. در اینجا نویسنده راه خطای دیدگاه گنجی را برای خود باز می گذارد. بطور مثال: اگر در یک عملیات نظامی علیه رژیم افراد بی گناه کشته شوند، چه می خواهیم بگوئیم، بگوئیم انقلابیون گناهی نکرده اند چون رژیمی نیستند؟ البته که نمی توان چنین گفت. پس مسئله پیچیده تر از بحث "بخشش" گنجی و "عدالت" آقای مصداقی است. در جامعه طبقاتی، "عدالت" آقای مصداقی، یک عبارت توخالی ست. استالین هم برای رعایت عدالت پرولتری محکوم و اعدام می کرد، تاریج کشورهای غرب هم پر از این "عدالت" بازی هاست. به اعتقاد من چند نکته مهم است: اول – در جامعه طبقاتی نمی توان جلوی تعرض به دیگری را گرفت، در واقع معنای جامعه طبقاتی همین تعرض است، دوم – مجازاتی که با هدف رفع جامعه طبقاتی نباشد، بی معنی و غیر قابل فهم است و همیشه دلیلی برای تبرئه وجود دارد – همیشه می توان گفت یک جنایت آشکار، آگاهانه و با آن اعتراف شده محصول شرایط بیولوژیک، تاریخی و اجتماعی یک فرد است. بعلاوه، کلا مفهوم حقوقی فرد خیلی تجریدی است، فرد بدون جمع وجود ندارد، پس هویت فردی که قانون بر اساس آن بنا می شود، پایه لرزان دارد. اگر یک کم فکر کنیم، در این مسائل عجول نخواهیم بود. آقای گنجی و آقای مصداقی عجولند.   

[تاریخ ارسال: 15 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salekia@freenet.de ]  
سلام آقای مصداقی عزیز ... آقای گنجی با این استدلالات دستهای جنایتکار آخوندها را میشوید وآنان را تبرئه میکند واین نشان می دهد که به اجرای عدالت از پائین اعتقادی ندارد واین تفکر ضد انقلابیست که هر لیبرال راستی به آن آلوده است آقای گنجی هم همینطور به خصوص که با اندیشه های کانت و مسیح آغشته شده باشد دیگر سرتاسرش فریب است بکوشیم تا چهرهء دو گانهء آقای گنجی را افشاه کنیم آقای گنجی فکر میکند پس از کسب قدرت سیاسی همهء تضادها حل میشود وجنایتکاران پس از مرگشان به جهنم خواهند رفت وضرورتی برای کیفر نیست در واقع آقای گنجی به طور مستقیم در فکر تبرئهء جنایتکاران ودوستان قدیمی اش است مثل سروش که دستش به خون دانشجویان انقلابی در انقلاب فرهنگی آغشته است واقعاٌصحیح است که میگویند افعی کبوتر نمی زاید گنجی از این نظام بودومیتواند باز به شکلی مسخ شده ء کانتی اش به این نظام باز گردد حالا آخوند خامنه ای نباشد یک آخوند مرتجع دیگر باز میگویند ایران لیبرال ندارد درست است همشان سرو ته شان یابه ارتجاع ایران وصل است یا به ارتجاغ جهانی ماراباش که دل خوش کرده بودیم که یک لیبرال شجاع در ایران پیداشده است!!!!!!!!!!!!!!   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.