شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷ - ۱۲ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

رهایی ایران با رهایی از بندهای درون ما آغاز می شود

کورش عرفاني

korosherfani@yahoo.com

توجه بسیاری از ایرانیان در حال حاضر بر پرونده ی اتمی ایران متمرکز است. بدیهی است که انتظار می رفت «یادداشت هفته ی دیدگاه» نیز به این امر اختصاص یابد.اما نگارنده ترجیح می دهد از این فرصت برای بیان حرف دیگری بهره برد. بیش از سه سال است که این موضوع به دل مشغولی نخست بخش مهمی از اپوزیسیون برانداز تبدیل شده است. رژیم جمهوری اسلامی که به ضرورت دستیابی به دانش و فن آوری اتمی برای بقای اقتصادی و نظامی خویش پی برده است این پرونده را به درختی تبدیل کرده است که مانع از دیدن جنگل وضعیت عمومی کشور شود. جلب تقریبا تمامی توجهات بر روی پرونده اتمی سبب شده است مخالفان رژیم بسیاری از شکاف های قابل بهره برداری برای براندازی جمهوری اسلامی را نبینند. مجموعه پیشنهادهای ارائه شده به ایران توسط قدرتهای بزرگ جهانی درهفته ی گذشته نشان داد که تنها پارامتری که در محاسبات آمریکا، اروپا و روسیه و چین در نظر گرفته نمی شود وضعیت اسفبار 60 میلیون ایرانی است که در فقر و استبداد، سیاهترین دوره ی تاریخ معاصر ایران را سپری می کنند. برای آنان این مهم است که رژیم ضد ایرانی جمهوری اسلامی بدون ایجاد دردسر اتمی به کار غارت ایران بپردازد و هم خود بدزدد وهم این غنی ترین کشور منطقه را در اختیار چپاول سرمایه داری جهانی بگذارد. یک بار دیگر، زیرچشم اپوزیسیون متوهم در باره ی نقش این کشورهای غارتگر، دولت های غربی به رژیم جنایتکارودیکتاتور تهران قول و ضمانت امنیتی دادند که ،اگر ازحیث اتمی سر به راه شود، دست او را در سرکوب و جنایت و غارت مردم ایران باز خواهند گذاشت.

درس ناپذیری ما

و آیا این یک دهن کجی آشکار دیگر نبود به همه ی آنها که به جای روی آوردن به اقیانوس اراده ی توده ها در جوی های کوچک کنگره ی آمریکا و پارلمان اروپا به دنبال مشروعیت و راه حل برای مقابله با رژیم می گردند ؟ بی شک این اقدام دولت های غربی نیز مانند بسیاری دیگر از خیانت های آشکار واشنگتن و لندن و پاریس و برلن نزد ایرانیان فاقد حافظه ی تاریخی به عنوان یک درس ثبت و ضبط نخواهد شد و ما را به خود نخواهد آورد، زیرا آنچه درما مرده است به قول یکی از اندیشه ورزان معاصر ایران «حس شرم» است.[1] شرم با خجالت و پشیمانی و تقصیرورزی متفاوت است. شرم از دل خردورزی بر می آید، خجالت وتقصیراز دل عاطفه و وابستگی های احساسی. شرم سازنده است، هدفمند است، تعالی بخش است. شرم طغیانگری آگاه انسان را موجب می شود در مقابل سازش پذیری های نا آگاه انسان. شرم زیر و رو می کند، داده های نهادینه شده را به چالش می طلبد و انسان را در مقابل وجدان و آگاهی خویش قرار می دهد. حس تقصیر و گناه به آن نظام های اخلاقی و ارزشی ارجاع می دهد که دیگران ساخته و به ما آموخته اند، حال آنکه حس شرم از تضاد میان کنش و دستگاه باورهای عمیق انسانی برمی آید. حس شرم زمانی زاده می شود که شهامت روبرو شدن با خود را داشته باشیم. جرات زیر سوال بردن و انتقاد از کرده های خویش را پیدا کرده باشیم. جسارت سنجش رفتار خود بر اساس بدیهیات انسانی درونمان را داشته باشیم. حس شرم منتقد وجود انسانی ماست، به شرطی که این حس درما زنده باشد. به شرطی که آنرا در زیر لایه های جرم گرفته ی توجیهات عافیت طلبانه دفن نکرده باشیم. حس شرم در انسانی بروز می کند که به گذشته ی خویش مطلق ننگرد، باورهای خویش را وحی الهی نپندارد، واقع گرا و صادق باشد. صداقتی با خود، با آنچه هستیم، با آنچه می توانیم باشیم. شرم انعکاس آینه ی تمام نمای پیکر روح ماست.

شرم را بیاموزیم

حس شرم «عصیان علیه خود» است. عصیان علیه کسی که چشم بر اضطرارهمیاری فوری و عملی با دردمندان و ستمکشان و قربانیان جنایت و ظلم بسته است، از پذیرش این امرسر باز می زند. حس شرم خشمی است بر علیه خود، بر علیه ناتوانایی های خود، ناتوانایی های واقعی پنهان شده در پشت توانایی های غیر واقعی مان. حس شرم، اگر در کسی بروز کند پرده ی لاف و هوچیگری را می درد و در پشت آن چهره ی واقعی مان را باز می نماید. به قول مارکس «شرم نوعی خشم به خویشتن است»[2]، حس شرم حسی است انقلابی. در وجودمان میتواند انقلابی بپا کند و ما را بر قدرت و ضعف هایمان، آنچنان که هستد، آگاه می سازد. حس شرم ما را با خود واقعی مان آشنا می کند، قد وقواره مان را در عرصه های مختلف حیات فردی و اجتماعی آشکار می کند.

حس شرم فراظاهرگراست، به عمق چنگ می اندازد، بنیان های پوسیده ی دروغین را می کوبد، شخصیت بیمار، سطحی گرا، کاذب، دروغین، بی ریشه، متلون، مصلحتگرا و چندرنگی فرد را زیر سوال می برد تا روی آن بنای یک شخصیت سالم، عمیق، واقعی، ریشه دار، یکرنگ، صریح و با ثبات را بپا کند. حس شرم می تواند ما را از گزافه گویی، لاف زنی، رویاپردازی، تقیه گرایی و بی هویتی رها سازد و در وجودمان انتقادگرایی، واقع گرایی، خردورزی و یک رویی را درونی سازد. حس شرم هویت ساز است. ارجاع شرم به دستگاه باورهای ریشه ای انسانی موجب می شود که هویت بیرون آمده از حس شرم، قبل از هر چیز، یک هویت انسانی باشد.

بحران سیاسی یا بحران انسانی

نگارنده بر این باورست که بن بست واقعی سیاسی ایرانی ریشه در ضعف های فکری، فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی ما ایرانیان دارد. ضعف هایی که سبب شده است بخش اعظم ایرانیان ازحس شرم، با تعریفی که آمد، برخوردار نباشند. بسیاری از ما به دلیل شرایط تاریخی خاص حاکم بر جامعه مان دچار بحران هویتی شده ایم. این حرف را بسیاری گفته اند. لیکن در این باره اغلب به «هویت ملی» یا «هویت ایرانی» یا «هویت سیاسی» پرداخته اند. حال آنکه تحمل بیش از 27 سال ظلم و جنایت و غارت و ستم توسط دهها میلیون ایرانی نشان داد که بحران هویتی ما قبل از هر چیز به بحران هویت انسانی بازمی گردد و بعد به هویت ایرانی و ملی و سیاسی مان. ما قبل از آنکه به عنوان یک ملت در مقابل رژیم ضد ملی مشکل داشته باشیم، قبل از آنکه به عنوان یک ایرانی در مقابل رژیم ضد ایرانی مسله داشته باشیم، به عنوان یک «انسان» در مقابل نظام ضد انسانی جمهوری اسلامی دارای ضعف و لنگش بوده ایم. اگر رژیم تنها به فرهنگ و تاریخ و ملیت ما بی احترامی می کرد و ما ساکت می نشستیم یک حرف بود، اما چگونه توجیح کنیم سکوت میلیون ها ایرانی را در مقابل هتک حرمت انسانی شان ؟ در مقابل زیر سوال بردن شان و کرامت آنها نه به عنوان ایرانی، نه به عنوان کرد و آذری و بلوچ و فارس، بلکه به عنوان یک بشر.

هزاران هزاران تن از بهترین جوانان این میهن را به جوخه اعدام سپردند، دانستیم، شاید سکوت نکردیم، اما طغیان هم نکردیم، طغیانی برخاسته از میل به حفظ شرافت انسانی مان، همان میلی که انسان های آزاده را به نبرد تا دم مرگ پیش می برد وهرگز ننگ حیات همراه با اهانت و تحقیر را ارجح نمی سازد. کجاست این میل در ما ؟ چه شده است که اینگونه بی غیرتانه از کنار پست ترین شکل جنایت و اهانت رد می شویم. آیا باید زن بود و دستگیر شد و مورد تجاوز قرار گرفت تا فهمید رویا طلوعی چه می گوید آنجا که ابراز می دارد :

« ...من را با دو مرد در يک اتاق تاريک کوچک تنها گذاشتند. يکي از آنها که خودش را اميري معرفي کرد، معاون دادستان بود. مرد ديگري بسيار بد دهن بود و حرف هاي رکيک مي زد. آنها پشت سر هم به من سيلي زدند. بقيه شب کاري با من کردند هيچ زني هرگز نبايد تجربه اش بکند...»[3]

و این روایت دردناک هر روز و هر ساعت در ایران، در اهواز یا تهران، در تبریز یا در زاهدان... دوباره و دوباره روی می دهد. و در این میان عده ای بی درد در لندن گردهم می آیند و مانند دهها گردهم آیی باطل و پوچ دیگر می خواهند جمهوری اسلامی را با نصیحت و تشر آدم کنند. [4] بیایید مروری خبری بر گوشه ای از جنایت های روزمره ی نظام بیاندازیم. براستی آیا خبرهایی مانند آنچه در زیر می آید را هر روز نمی بینیم یا نمی شنویم . آیا این اخبار یک بار نباید ما را به این پرسش وادارد که «بس نیست ؟»

بس نیست 7 میلیون معتادی که در میانشان سرنگ تزریق مواد را از میان زباله ها جستجو می کنند ؟

« وجود تمام ممنوعيتها و مراقبتها ديده مي شود كه رفتارهاي پر خطري چون اعتياد تزريقي ، اشتراك سرنگ ، خالكوبي ، رابطه جنسي و ... در بين زندانيان از شيوع بالايي برخوردار است .»[5]

بس نیست گزارش هایی که حکایت قاچاق دختران ایرانی به کشورهای منطقه دارد ؟

« بنا بر اين گزارش، زنان از ايران به ترکيه، پاکستان، کشورهای حوزه خليج فارس و نيز اروپا فرستاده می شوند.»[6]

بس نیست کارگرانی که 12 تا 17 ماه حقوق نداشته و خود و خانواده هایشان را از سر فقر قربانی خودکشی می کنند ؟

« کارگران «صنایع پوشش رشت» در اعتراض به عدم دریافت 8 ماه حقوقشان روز سه شنبه 26 اردیبهشت در مقابل اداره کل صنایع استان گیلان تجمع اعتراضی بر پا نمودند.»[7]

بس نیست تجاوز به زندانیان، اعم از زن و مرد، و به طور سیستماتیک ؟

« ... بازجويان غالبا کسانی را که متهم به جاسوسی و يا دشمنی با جمهوری اسلامی هستند کافر می دانند. آنها هر زن کافر زندانی و اسيردر دست خود را جزو غنائم جنگی که در مبارزه با دشمن به چنگ آورده اند، تلقی می کنند و تجاوز به آنان را حق خود و مباح می دانند. گويا يکی از دلايل عدم تحويل زهرا کاظمی به کانادا و دفن وی در شيراز ترس مقامات قضائی از افشای مساله تجاوز جنسی به نامبرده بوده است. گفته می شود که علی خامنه ای پس از اطلاع از تجاوزجنسی به زهرا کاظمی و از ترس معلوم شدن آن بر مقامات کانادايی شخصا دستور دفن وی را در ايران صادر کرده است...»[8]

بس نیست کشتار و دستگیری معترضین در تبریز و نقده و ارومیه و زاهدان ؟

« دبیرخانه شورای ملی مقاومت در پانزدهمین اطلاعیه خود درباره قیام آذربایجان به دستگیری 10نفر از مردم مراغه به جرم شركت در خیزش های این شهر اشاره كرد و كلیه سازمان ها و مجامع حقوق بشری را به محكومیت بلادرنگ جنایات رژیم آخوندی و اقدام عاجل برای آزادی دستگیرشدگان فراخواند.»[9]

بس نیست اخراج کارگران و کشاورازان مجتمع های صنعت که برای دست نخوردن به سود وارادات فلان آیت الله باید بیکار شده و زنان و دختران جوان خود را به بازار تن فروشی بفرستند تا خرج خانواده را در بیاورند ؟

« در مراسم روز کارگر کارگران شعار می دادند «انرژی اتمی را ول کن به ما بچسب، ما گرسنه ایم.»، «ما گرسنه ایم، گرسنه».[10]

بس نیست اعدام حجت زمانی ها و مرگ تدریجی هزاران زندانی سیاسی جوان ؟

« همچنین بهروز جاوید تهرانی که پس ازتحمل 5 ماه حبس در بند 209 زندان اوین، آزاد گشته بود از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب به 7 سال حبس تعزیری محکوم شد که در دادگاه تجدید نظر به 3سال زندان کاهش یافت. وی هم اکنون در روندی غیر قانونی و برخلاف اصل تفکیک جرایم در زندانها در زندان رجایی شهر کرج نگهداری شده و در حال گذراندن دوران محکومیت خود میباشد.
لازم به یادآوری است از دیگر افراد بازداشت شده درجریان این تجمع نیز، الهه نازجو و فریبا هدایتی ( همسر امیر ساران و امید عباسقلی نژاد زندانی سیاسی) به 8 ماه حبس تعلیقی به مدت 3 سال، حسن قیصری به 900000 تومان جریمه نقدی، شهرزاد کریمان به 1 سال حبس با تعلیق سه ساله و شیوا نظرآهاری به 1 سال حبس با تعلیق 5 ساله محکوم شدند .»[11]

بس نیست حمله ی به تجمعات کارگران و زنان و دانشجویان ؟

« فرمانده نیروی انتظامی صریحا به مردم قول شرف داد که اگر تجمع خاتمه پیدا کند کسی تحت پیگرد قرار نمی­گیرد. مردم آرام آرام شروع به ترک مکان کردند ولی به محض اینکه جمعیت باز شد تعدادی از افراد نیروی انتظامی به سمت یکی از سخنرانان حمله کردند و او را با زور به طرف دیگر خیابان بردند. فرد دستگیر شده مقاومت زیادی کرد و مجبور شدند او را روی زمین بکشند و لباسش را پاره کنند؛ او مرتب فریاد می­زد: « آقای مددی! آقای مددی!» ولی آقای مددی عکس­العملی نشان ندادند. نیروهای انتظامی فرد دستگیر شده را با زور و کتک سوار یک اتومبیل شخصی نموده و به سرعت از محل دور شدند، یعنی به بیان بهتر او را ربودند، انگار نه انگار که فرمانده نیروی انتظامی قول شرف داده بود که شخص دیگری تحت تعقیب قرار نمی­گیرد و بازداشت شدگان هم به زودی آزاد می­شوند.

در تظاهرات روز کارگر مجموعا 6 نفر دستگیر شدند که هم از کارگران و هم از دانشجویان بودند.»[12]

بس نیست ...

و چرا این همه جنایت و بردن کشور به سوی یک جنگ ویرانگر دیگر به بهانه فعالیت اتمی نباید سبب شود که این چند میلیون ایرانی تحت ستم به خود نیایند و همچنان منتظر تصمیم گیری آمریکا و اسرائیل و اروپا برای سرنوشت خودشان باشند ؟

آیا پاسخ این نیست که ما به همه این ظلم ها و دردها خو گرفته ایم ؟ نق می زنیم اما کاری نمی کنیم. چرا ؟ چون حس شرم نداریم. حسی که در ما احساس اهانت به خود را بوجود آورده و برای دفع آن به طغیان حقیقی هدایتمان کند. آن انسان شورشی که می تواند از پس رژیم جنایت پیشه ای چون جمهوری اسلامی بر آید در ما خفته است یا شاید مرده است، باید بیدارش کنیم، زنده اش کنیم. به اصل انسانی مان مراجعه کنیم. هر چند که مشکل فعلی سرنگونی سازی جمعی است اما راه حل آن از فرد شروع می شود. هر کدام از ما باید حس شرم را در خود زنده سازد و بدنبال آن باشد که نه در گام نخست برای هیچ آرمان جمعی و سیاسی و حتی طبقاتی، بلکه برای نجات و حفظ کرامت انسانی خویش به وظیفه ی خود پاسخ دهد.مارکس می گوید : «اگر همه يك ملت واقعاً به تجربه حس شرم نايل شوند [به] شيرى مى مانند كه خيز برمى دارد تا براى به [پيش] جهيدن آماده گردد.»[13]

باز سازی هویت انسانی

نگارنده بر این باورست که این تنها با یک بازسازی بینادی و آگاهانه از هویت انسانی مان است که ما ایرانیان می توانیم به کیفیت ها و ویژگی های فردی لازم جهت سازماندهی یک حرکت جمعی رهایی بخش دست یابیم. بدون این کار فردی حرکت جمعی ناممکن است. تا چنین بازنگری و بازسازی فردی در ما صورت نگیرد زمینه های یک کار جمعی دمکراتیک درفضایی عاری از رهبرپرستی و روابط مرید و مرادی ناممکن خواهد بود. اگر بازهزاران خبر درباره ی جنایت و دستگیری و اعدام و تاراج ثروت های مردم، به سان نمونه هایی که در بالا ذکر شد، به دست ما برسد به خودی خود مولد هیچ حرکت مهمی نخواهد بود. زیرا نمی توان یک سقف سنگین را بر دیوارهایی سست و نازک و ناپایدار بنا نهاد، بی شک فرو می ریزد. به همین ترتیب نمی توان بار سنگین مقابله ی عملی براندازی را بر دوش کسانی گذاشت که پایه های هویتی مستحکم ندارند. بروز یک انقلاب آزدیبخش در ایران نخست نیاز به انقلابی دارد که ما را از بندهای رفتاری نادرستمان رها سازد : از خودمحوری، خودخواهی، خودشیفتگی، ...

تنها در سایه ی بازنگری سازنده به درونمان است که می توانیم به اهمیت آزاد زیستن به عنوان ضرورت نخست حیات بشری پی ببریم و در یابیم که بساط ظلم رژیم نه بر قدرت او که هم چنین بر ضعف ما سوار شده است.

با تکرار حرف های گذشته در باره ی «ضرورت اتحاد نیروهای اپوزیسیون» و حرف های تکراری دیگری از این دست نمی توان شرایط را به طور واقعی تغییر داد. زیرا اگر اتحادی در میان نیروهای سیاسی مخالف رژیم صورت نمی گیرد نه به خاطر این است که این اتحاد مهم نیست بلکه به این خاطرست که چیزها دیگری برایمان مهم تر است. نه به این خاطرست که سرنگونی را نمی خواهیم بلکه چیزهای دیگری را می خواهیم که از سرنگونی مقدم ترهستند. و اگر موضوع اتحاد واقعی برای سرنگونی تبدیل به مسله نخست ما نمی شود به خاطر اینست ضرورت چنین امری را در نمی یابیم و اگر در نمی یابیم به این دلیل است که موضوعات دیگر را ضروری می دانیم : موقعیت فردی مان، موقعیت خانوادگی مان، موقعیت شغلی مان، موقعیت تشکیلاتی مان و سرانجام باورهای ذهنی مان را...

سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی زمانی تحقق پیدا می کند که بدانیم چرا باید تحقق پیدا کند. چرایی که نه بخاطر عادت و کلیشه ها به ذهن بروز کند بلکه ناشی از درک برخاسته از حس قوی ما در درک ضرورت آزاد زیستن باشد، از فهم ما از عمق اهانتی که به دلیل هر ساعت از عمر رژیم به تک تک ما روا می رود بر آمده باشد، اهانت مسلم به انسانیت ما، توهین روزانه به حرمت بشری ما. نبود درک اینگونه از ضرورت سرنگون سازی در اکثریت مطلق ایرانیان سبب ایستایی عمیق مخالفان رژیم است، به همین خاطر نباید متعجب بود که عمر رژیم از یک ربع قرن نیز درگذشته است. بن بست سرنگون سازی در ایران در ظاهر سیاسی است اما در عمق انسانی است. تا وجه انسانشناختی مشکل حل نشود جنبه ی سیاسی آن نیز بر جا خواهد بود.

به خود آییم، اگر وجود ستم سالاری را پذیرفته ایم، با خود صادق باشیم و بگوییم که با ظلم کنار آمده ایم و دیگر شعار و هوچیگری سرنگون بازی به راه نیاندازیم وبر زخم دردمندان نمک عدم صداقت نپاشیم، و اگر هم که بقای رژیم را اهانتی به انسانیت خویش می بینیم در صدد رفع این اهانت برآییم، نه در حرف و آرزو، در عمل. تا خود را نشناسیم آزادی را نخواهیم شناخت. تا خود را رها نسازیم جامعه مان رها نخواهد شد.

* *

www.koosherfani.com

10/06/2006



[1] نگارنده خوانندگان این مقاله را به اثر باارزش حسن قاضی مرادی تحت عنوان «حس شرم، جامعه شناسی حس شرم در ایران» از نشر اختران چاپ 1383 دعوت می کند.

[2] Letter from Marx to Arnold Ruge, Marx Engels Collected Works Vol 1, page 13 3

[3] http://r0ozonline.com/01newsstory/015851.shtml

[4] http://www.radiofarda.com/iran_archive.aspx?pageNumber=5#top

[5] http://www.irteb.com/bimarihayrooz/zendan.htm

[6] http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2006/06/060605_wkf-iran-humantrafficking-report.shtml

[7] http://www.didgah.net/maghalehMatnKamelKaregaran.php?id=12811

[8] http://www.mihan.net/65/mihan-65-08.htm

[9] http://www.mojahedin.org/protest/3817.html

[10] http://www.didgah.net/maghalehMatnKamelKaregaran.php?id=12811

[11] http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=31337

[12] http://www.didgah.net/maghalehMatnKamelKaregaran.php?id=12205

[13] Letter from Marx to Arnold Ruge, Marx Engels Collected Works Vol 1, page 134.

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: آسو نهرو]  [ a.nahro@yahoo.com ]  
از انجا که مسئله پروژه های اتمی و تروریسم و صدور بنیادگرائئ ایران در کرهً خاکی ما ( زمین ) تهدید عمومی شده است، لذا به نظر من: تنها کسانی که در مقابل رژیم جمهوری اسلامی به وحدت نظری و عملی نرسیده اند، بعضی از افراد منفرد چپ افراطی بنام ضد امپریالیستی ایرانی در داخل و خارج است که خود را نمی توانند با جامعهً جهانی و سیستم و شیوه ًحاکمیت مردمی (دمکراسی) منطبق کنند و لیکن خود بخود در خارج از دایره باقی مانده و ناچاراً با ولی فقیه همسویند. هرگاه یک حکومت و یا یک جریان فکری وسیاسی نتواند خودش را ملی بسازد، حتی اگر وابستگی خارجی هم نداشته باشد، خود بخود تبدیل به عملهً بیمزد استعمار شده و منافع ولی فقیه و چپاولگران ... را تامین میکند.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.