شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷ - ۲۰ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

خلط مبحث
سخن کوتاه علي ناظر

علی ناظر

برخي سعي بر اين دارند که با وارونه جلوه دادن واقعيات و نگرش ها، افکار عمومي که به سوي راديکاليزه شدن در حرکت است را به بيراهه بکشانند. رژيم تک پايهء جمهوري اسلامي، از همان اوائل انقلاب با پناه بردن به اين ترفند، توانست براي خودش وقت خريده، و نيروهاي راديکال را به انزوا هُل دهد. آزاديخواهان کُرد را اشرار، مجاهدين خلق را منافق، خاتمي را دروازهء جديدالتأسيس تمدن، دانشجويان دفتر تحکيم را کمونيست، رژيم را ضد امپرياليست، نوري و کرباسچي و عبدي و حجاريان و عبادي و گنجي را پيشتاز، پروژه دستيابي به سلاح اتمي را دفاع از منافع ملي، تروريسم را دفاع مشروع ناميد. نمونه اين ترفند، اکبر گنجي که تنها بخاطر يک سفر ناقابل به برلين و شرکت در يک کنفرانس ناقابل تر از آن گرفتار و تا سرحد مرگ و اعتصاب غذا کشانده شد، و در نامه نگاري ها و مانيفست هايش علنا خواهان عزل خامنه اي - «رهبر مسلمانان جهان») شد، به ناگاه مي بينيم در دوران احمدي نژاد که مهرورزي اش معرف حضور همه است، اجازه خروج مي گيرد. اجازه سفري که از پيش برنامه ريزي شده است و وزارت اطلاعات و ارشاد و... رژيم بخوبي مي دانند اکبر گنجي کجا مي رود، با کي ملاقات خواهد داشت، براي چه کساني (ژورناليست ها و اليت) سخنراني خواهد کرد، ولي با تمام اين وجود گنجي بازهم اجازه خروج مي گيرد. اجازه خروجي که براي فيض مهدوي ممکن نيست، براي جهانبگلو ممکن نيست، ماسوري که خوابش را ببيند، اما اين قهرمان ملي، که سر و ته تمام رژيم را يکي کرده، و حتي رهبر امپرياليست هاي جهانخوار – جرج بوش از او حمايت کرده (از اين آمريکايي تر که نمي شود)، بدون دغدغه خاطر به روسيه مي رود و بعد هم مي خواهد به اروپا بيايد و از آخر هم سري به آمريکا بزند، و مجسمه آزادي را زيارت کند. از آنجايي که اکبر گنجي مي خواهد «فراموش» نکنيم، يادآوري مي کنيم که ايشان از مرزها فرار نکرده اند، يا حد اقل مثل فرج سرکوهي از کشور خارج نشده اند که دل آدم خوش باشد، ايشان، به عنوان زنداني تازه از بند رسته، از دولت مهرورز تقاضاي پاسپورت کرده و اجازه خروج گرفته اند، و دليل سفرشان را هم نوشته اند شرکت در کنفرانس هاي مطبوعاتي و مصاحبه هاي افشاگرانه و از اين قبيل کارها، وزارت کشور هم رضايت داده است. ولي بازهم مي گوييم که پاسپورت از زير دست اطلاعاتي ها سُر خورده و کسي نفهميده که اين اکبر گنجي همان اکبر گنجي است. رژيم اينهمه خطا کرده اين هم روي آن. اولين بازتاب خروج و سخنان نغز ايشان بدون اينکه بخواهم اصلا توهيني کرده باشم، «ملا خور» کردن 27 سال مبارزه مردم، به نام خودش است، درست به همان شکل که «امام» خميني رهبري قيام را به نام خود کرد، و درست با همان شيوه که انقلاب ملي و مردمي تبديل به رفورمي اسلامي شد. مثل اينکه اينها ذاتا دوست دارند همه چيز را به نام خودشان به کنند. البته اول همه چيز را بي صاحب مي کنند. اول رهبران سازمانها را به قتل مي رسانند، وقتي که قهرمانان واقعي حذف شدند، و صحنه خالي شد، با «بديل سازي» در شمايل قهرمان و راديکال و روشنفکر زنداني کشيده، با تحميق اقشار جامعه، و در نبود قهرمانان واقعي به نام «قربانيان» همين نظام، وارد صحنه شده و همه چيز را به نام خودشان مي کنند. همين جانيان، همين شکنجه گران، همين تئوريسين ها، خرس طلايي، قلم طلايي، جايزه نوبل، و کيک و کلت مي گيرند – هر کدام به يک شکل و در محدودهء کاري و تخصصي خودشان، و يکمرتبه مي شوند «نماينده مردم» (من گاهي اوقات گير مي کنم که آيا اين کلمه «نماينده» معني مشخصي ندارد؟ اسلام خميني مي شود نماينده اسلام انقلابي، تيم فوتبال مي شود نماينده مردم، خاتمي مي شود نماينده مردم، عبادي مي شود نماينده مدافعان حقوق بشر، گنجي مي شود نماينده جانباختگان. خلاصه همه و همه مي شوند نماينده مردم، به جز اپوزيسيون سراپا در خون سرنگوني طلب که لحظه اي پرچم مبارزهء آشتي ناپذير با جهل و ستم را از کف نداده است. واقعا اگر اين ها «نماينده مردم» هستند فدايي و مجاهد و ... اسم شان چيست؟ بولدوزر و راه صاف کن رژيم و فرصت طلبان؟) غم انگيز اينکه بخشي از اپوزيسيون با يک عمر تاريخ مبارزه و خود يکي از همين قربانيان رژيم، نمايندگي اين ها را مي پذيرند – هر کدام به يک شکل و در محدودهء کاري و تخصصي خودشان. دفاع غير مشروط بخشي از اپوزيسيون از اين «نمايندگان مردم» تا آنجا زمين را خالي مي کند که اکبر گنجي از مردم مي خواهد تا رژيم را ببخشند. البته لطف کرده و به ما اجازه ميدهد که فراموش نکنيم. پيش از اين نوشته بودم که برخوردار بودن از اين همه جسارت و پررويي تقصير آنها نيست، بلکه تقصير ماست که اجازه داده ايم اين اعجوبه ها به خودشان اجازه دهند تا به «نمايندگي» از قهرمانان و شهدا و جانباختگان سخن بگويند. ماهر روز بيشتر عقب نشيني مي کنيم، و هر روز آنها بيشتر پيشروي مي کنند. ما را به گوشه اي هُل داده اند، و وقتي که اعتراض مي کنيم که اين خط سرخ است، ورود ممنوع! برخي به ما اعتراض مي کنند که چقدر غُر مي زني؟ چرا مار دو سر گذاشته اي، چرا و چرا..؟ برخي ديگر اعتراض مي کنند که ديدگاه بايد فراسازماني بماند، و موضعگيري هايي از اين قبيل فراسازماني بودن ديدگاه را خدشه دار مي کند. براي يادآوري به اين منتقدين، يکبار پيش از اين نوشته بودم که من، به عنوان صاحب امتياز و مسئوول ديدگاه، دموکرات هستم ولي نه اينقدر. بگذريم... اکبر گنجي در دومين ترفند خود، و به عنوان «نمايندهء جانباختگان مبارزهء سرنگوني طلبانه»، بحث «ببخش ولي فراموش نکن» را پيش مي کشد. البته اگر نوشته اش را خوب بخوانيم مي بينيم که اين خواست در چارچوب باور او به «دموکراتيک» بودن رژيم ارائه مي شود. يعني خواست او براي عزل خامنه اي نه از موضع سرنگوني طلبي، بلکه از همان جايگاهي است که منتظري به خميني انتقاد داشت – ولايت فقيه خوب است اما قتل عام در اين ابعاد نامعقول است. بحث بر سر تعداد کشته شدگان و جنايت است و نه خود جنايت. با تمام اين وجود و باور به اين که اکبر گنجي يک خواست بيشتر ندارد و آن در بهترين شق رفورم نظام جمهوري اسلامي، و در بدترين حالت، وقت خريدن براي رژيم، بگذاريد در همان چارچوبي که گنجي تعيين کرده و تاري که او تنيده بحث را ادامه دهيم. با چند مثال شروع کنم. وقتي ابن ملجم علي را مضروب کرد، نه علي و نه حسن و حسين او را بخشيدند. وقتي بيل کلينتون مي خواست روابط آمريکا و رژيم را حسنه کند، براي دخالت آمريکا در کودتاي 28 مرداد به صورتي تلويحي پوزش خواست. البته مردم ايران آمريکا را نبخشيدند. وقتي ژاپن مي خواست روابط ژاپن با کره جنوبي بهتر شود، و يا با چين روابطي سازنده تر داشته باشد، اول پوزش خواست. پوزش خواستن چند نکته را برجسته مي کند: 1- قبول تقصير، 2- قبول پرداخت تاوان، 3- قبول پايان دادن به اجحافات، 4- تعهد به شروع و تکرار نکردن خلاف. خوب، حال بياييم سر آن چيزي که اکبر گنجي مي خواهد مردم ببخشند. براي باز شدن مبحث، شايد بهتر باشد چند سوال مطرح شود: - چه کسي را ببخشيم؟ - چه کرده اند، خلاف شان چه بوده است؟ - آيا قبول تقصير مي کنند؟ - چه کسي بايد ببخشد؟ - چه چيزي را بايد ببخشد؟ - نتيجه بخشش چه خواهد بود؟ - نتيجه نبخشيدن چه خواهد بود؟ - آيا رژيم جمله «ببخشيد» را به زبان آورده است؟ چرا؟ چه چيزي تغيير کرده است؟ همانطور که مشاهده مي کنيم، اين سئوالات بي پاسخ اند، و فراتر از آن خط مشي سياسي پشت آن مبهم تر از درخواست «ببخش و فراموش نکن» است. با تمام اين وجود مي خواهم يک گام فراتر گذاشته و فرض کنم که رژيم طلب بخشش کرده است. يعني به کارهاي خلاف خود اعتراف کزده است. يعني قبول کرده که جنايت کرده، آدم کشته، تجاوز کرده، زندان کرده، شکنجه کرده، در قتلهاي زنجيره اي نقش داشته، در قتل عام 67 تا گردن آغشته به خون است، و ... حالا مي خواهد مردم بزرگواري کرده و رژيم را، جنايتکاران را، متجاوزين به حقوق انسان ها را ببخشند. مادراني که ديگر فرزندانشان را نمي بينند، کودکاني که بي مادر مانده اند، دختر بچه هايي که به تن فروشي کشانده شده اند، رژيم از اينها مي خواهد که فراموش نکنند ولي ببخشند. آيا اين پيام و خواست رژيم است که از دهان گنجي بيرون آمده است؛ يا گنجي همانطور که خودش را نماينده جانباختگان کرده، نماينده رژيم هم شده است؟ آيا گنجي مي خواهد دلال محبت بين ظالم و مظلوم شود؟ فرض بگيريم که مردم رژيم را بخشيدند، حالا چي؟ آيا همه اين حرفها بر سر اين بود که مردم «انسان» بودن خودشان را ثابت کنند؟ يا اينکه رژيم مي خواهد تغييري در روش و کارکردش بدهد؟ مثلا چه کار مي خواهد بکند؟ به زنان اجازه بدهد که به استاديوم ورزشي بروند، که زنان روسري شان کمي عقب برود و بسيجي جلوي اين خانم محترم را نگيرد؟ يعني مردم 27 سال جنايت را ببخشند که يک تار موي زنان بيشتر ديده شود؟ آيا بخشش مردم دستاورد بيشتري خواهد داشت؟ چه دستاوردي؟ آيا رژيم ِمقصر حاضر است دست از حکمراني بردارد و تن به انتخابات آزاد براي انتخاب نمايندگان مجلس مؤسسان بدهد (البته من خودم با هرگونه رفورم و انتخابات تا زماني که اين رژيم حاکم است مخالفم، ولي فقط جهت پيشبرد بحث بيان کردم). اگر رژيم همين رژيم خواهد ماند و زندان و شکنجه همين که هست، پس بخشش براي چيست؟ چه معضلي را براي قرباني (مردم) حل کرده است؟ آيا آقاي اکبر گنجي مردم را اينقدر هالو فرض کرده اند؟ بر عکس اکبر گنجي که هنوز نيامده ادعاي رهبري مي کند، من به نمايندگي از سوي مردم، نمي توانم حرف بزنم، ولي از طرف خودم مي توانم بگويم که اگر مقصر در دادگاهي بي طرف طلب بخشش کند، و به حکم دادگاه رضايت دهد (اعدام نباشد)، من او را مي بخشم. اما تنها به اين شرط که به حکم دادگاه تن بدهد. برخلاف آنچه که اکبر گنجي ميخوهد القا کند، نيروهاي مردمي و راديکال نه انتقامجو هستند، و نه خشن و خونريز. اگر در اين راه گرفتار شده اند از بد روزگار و همه تقصير هماني است که نمي گويد «ببخشيد». در پايان اميدوارم که اکبر گنجي پس از بازگشت به ايران مستوجب عقوبتي بدتر از گذشته نشود، فقط بخاطر داشته باشد (فراموش نکند) که مردم 27 سال مبارزه کرده اند و در اين 27 سال تجربه اندوخته اند و ديگر به هر چاه و چاله اي نخواهند افتاد، و دقيقا به همين خاطر است که رژيم خود را محتاج افرادي مثل گنجي مي بيند. اکبر گنجي بهتر است که بجاي خارج کردن مردم از مسيري سرنگوني طلبي، با پيامها و مانيفست هاي خود بر خواست به حق آنها تأکيد کند، حتي اگر ساده لوحانه فکر مي کند و يا مي خواهد القا کند که سرنگوني رژيمي جنايتکار بايد مسالمت آميز باشد، و به جاي اينکه بگويد خامنه اي بايد برود، بگويد اين نظام بايد سرنگون شود، آنوقت مي بينيم چند تا قلم طلايي به او هديه مي شود و به چند کنفرانس دعوت مي شود و رژيم پاسپورت صادر مي کند يا نه. علي ناظر – 22 خرداد 1385

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 15 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: محسن کریمی]  [  ]  
ظاهراً فرد یاافرادی با مقاصدی غیراخلاقی سعی در مخدوش کردن نظراتی که در جهت نظرات آقای ناظر و نصیبی نیست بر آمده‌اند. چنان که ملاحظه می‌کنید. فردی به نام من نظری ۱۸۰ درجه خلاف نظر انتشار یافته من در ارتباط با مقاله بصیر نصیبی نوشته است. همین کار را تحت عنوان آقای مدد صبحی نیز کرده اند و نظری برخلاف نظر او نوشته اند. در این جا نیز نظری برخلاف نظر آقای اصغر گرگین که با استدلال بیان شده نوشته شده است. آیا برایتان عجیب نیست.
این لوث کردن مطالب نیست.


کاربر محترم،

با تشکر از تذکر و هوشیاری شما! امیدواریم بتوانیم راهی برای این مشکل پیدا کنیم.

نظر تازه دیگری با نام " مدد صبحی" با مشخصات زیر بدستمان رسیده است.


در رابطه با:
[بچه های ایران یا بچه های احمدی نژاد
(جواب به مقاله ای ازآقای ایرج مصداقی)] [مقاله] [13190]
[مدد صبحی] [2006-06-15 04:50:23]


بدلیل عدم اطمینان از اینکه آیا این مطلب از ایشان می باشد یا نه، از آقای مدد صبحی خواهش می کنم با آدرس ایمیلی زیر تماس بگیرند:

didgah400@yahoo.co.uk

با تشکر، مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 14 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: اصغر گرگین]  [  ]  
آقای ناظر تحليل قشنگی کرده ايد ، اميدوار که از حرف های مغرضانه بعضی دل چرکين نشويد . آنها را به بزرگی خودتان بخشيد.
  

[تاریخ ارسال: 13 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب ماکویی]  [  ]  
با سلام به نظر من هم گذاشتن عکس محمد رضا پهلوی و نوشتن حرف های او در این ستون حق کشی نسبت به نیروهای انقلابی است که در زمان این اقا جانشان را در راه مبارزه برای حکومت ستم شاهی گذاشتند.ایا گذاشتن این عکس به خاطر انتقاد اقای مولایی از مسئول ستون مقالات است که گفته بودند حق مشروطه خواهان چه می شود و اینها را با شورای مقاومت در یک ردیف گذاشته بودند؟لطف کنید اقای ناظر به این سوال جواب دهید



کاربر محترم،

این نظر شما ربطی به مقاله ای که نظرتان را در زیر آن نوشته ای ندارد. با این وجود درج می شود تا توجه وحساسیت شما و دیگر کاربران را به رعایت این موضوع جلب کنم.

لطفا به این مسئله دقت کنید؛ در زیر هر مقاله نظری که مربوط به موضوع همان مقاله می باشد را بنویسید.
در ضمن شما می توانید اگر مایلید به آدرس ایمیلی هر یک از مسولین دیدگاه نیز جداگانه سوال یا انتقادتان را ارسال کنید.


از توجه شما سپاسگزارم

با تشکر،مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 13 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: احسان صانعی]  [  ]  
اين يکی دو روز مطالبی را ديدگاه درج نموده که به اعتبار آن ضربه زده است از نوشته طولانی و بی محتوای آقای برزگر در مورد به اصطلاح گارد آزادی تا استدلالات سطحی آقای سيامک دهقانی و بخصوص بخصوص درج گفته خدايگان آريامهر در ستونی که پيش تز سخنان شعاعيان و قاسملو . سعيد محس و بيژن جزنی ...درج شده بود. اين يک بی مرزی تمام عيار است. درج سخنان شاه در اين ستون آنرا (ستون سخنی از...) را از اعتبار انداخت که انداخت. می شد سخنان شاه را ضمن يک تحليل يا مقاله آورد اما اينجا چرا؟ البته شما می توانيد شانه هايتان را بالا بياندازيد و کک تان هم نگزد. صلاح مملکت خويش خسروان دانند . من که به سايت خوب شما اين دو سه ماه گذشته علاقمند شده و از آن می آموختم چگونه می توانم از اين به بعد رغبتی به سايت شما داشته باشم؟ اميدوارم مرا درک کنيد پدر من در تظاهران ۲۰ بهمن ۵۷ در مشهد نزديک بيمارستان امام رضا تير خورد و در دم جان داد.درست است که اين آخوندها ظالم تر و بی شرم ترند ولی باور کنيد هر دو بر زخم ملت ما نمک پاشيده اند.
احسان صانعی
  

[تاریخ ارسال: 13 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: منوچهر حقیقت]  [  ]  
آقای ناظر یا نمی‌داند یا خود را به آن راه می‌زند. آمار بگیرید ببینید چه تعداد از زندانیان سیاسی که نزدیک به یک دهه در زندان‌های رژیم بوده‌اند پاسپورت گرفته و به خارج از کشور آمده‌ و یا به مجاهدین در عراق پیوسته‌اند، آیا ریگی به کفش آن‌ها هم هست؟ پاسپورت گرفتن گنجی جرم است و یا مال آن‌ها هم جرم است.
چرا وقتی نوبت به خودتان می‌ رسد استدلال‌هایتان یادتان می‌رود
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
باسلام به آقای ناظر عزیز ... به نظر من آقای ناظر به تئوری توطئه اعتقاد دارند وهمه چیز را توطئه می بینند این اشتباه است مبارزهء هرطبقه ای قانونمندیهای خودش را دارد خیلیها بقدرت رسیدن خمینی را توطئه میدانند در حالیکه کسب قدرت سیاسی تو سط خمینی نتیجه ءپانصد سال کار حزبی آخوندها در ایران است. در سال 57 شرایط ذهنی توده ها فقط برای به قدرت رسیدن آخوندها بود ولا غیر. انقلاب قانون مند است؛ توطئه نیست. ساختار اقتصادی ایران پیچیده وناموزون است همهء طبقات بااین رژیم در تضاد آشتی ناپذیرند. در ایران تضاد بورژوازی صنعتی باتجاری یعنی تضاد سعیدی سیر جانی ها با رژیم خمینی که نمایندهء بورژوازی تجاری است وتضاد کار گران وزحمتکشان باکل بورژوازی ایران چه در حاکمییت وچه در اپوزوسیون (تضاد کار علیه سرمایه )وتضاد خلقهای زیر ستم باکل بورژوازی ایران وتضاد حاشیه نشینهای شهرها با حاکمییت کل بورژوازی ایران (تضاد بسیار مهم) وتضاد امپریالیسم واستعمار با کل حاکمییت ملی ایران؛ تمام این تضاد ها به شکل پیچیده بصورت کلاف سر در گمی در ساختار اقتصادی ایران است. و از ویژه گیهای مهم در جامعه سیاسی ایران اینست که جامعه کاملاٌ قطبی شده وهر طبقه ای مبارزهءخودش را به تنهائی به پیش میبردآقای گنجی نمایندهء بورژوازی صنعتی ایرانست وصادقانه وشجاعانه دارد مبارزه میکند من به عنوان یک سوسیالیست در حین اینکه از دیدگاه لیبرالیستی سرمایه تضاد آشتی ناپذیری با او دارم ولی به مبارزه اش علیه ارتجاع مذهبی وعلیه بورژوازی تجاری ایران ارج مینهم واز هر قدم از آزادی دفاع میکنم وهیچ توطئه ای در مبارزهء آقای گنجی نمی بینم البته هر لیبرالی از آنجائی که از نظام سرمایه داری دفاع میکند ومدافع استثمار وبهره کشی کارگران است ؛ مرتجع است ولی مرتجعتر از ارتجاع مذ هبی نیست ودر روند حرکت طبقات ودر مصاف ومبارزه با آن مترقیست وباید از او دفاع کرد ... .   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [ golku81@yahoo.com ]  
من با این نوشته کاملا موافقم. بسیاری از نظرات در همین ستون نشان میدهد که این ترفند ( جانشین سازی) زیاد هم بی تاثیر نبوده است. هشیاری را چپ روی می نامند. کارنامه جنایت کارانه رژیم و بی عملی تعجب آمیزش در برابر گنجی را هم اگر فکر کنیم "انشاالله گربه است" باید کمی در حرفهای گنجی تعمق کنیم و به جدیت آنها بیندیشیم. هنوز از ایران بیرون نرفته از او سوال میکنند که آیا حاضر است رهبری جنبش مردم را بر عهده بگیرد یا نه. او به سرنگونی نظام معتقد نیست بلکه به اصلاح معتقد است یعنی یک خاتمی دیگر در بهترین صورت.آیا دوستانی که اینجا نظر داده اند جدا فکر میکنند این رژیم اصلاح بشو است؟ باید کمی اوضاع را جدی تر بررسی کرد. در همان گزارش نیویورکر از تاثیر سیاست گزاران اصلاح طلب مثل عباس میلانی در کاخ سفید به تفصیل نوشته شده بود.واقعا فکر میکنید حمایت جرج بوش از گنجی و اعطای دهها جایزه و عکس های مختلف گنجی از زندان و حالا هم قبول جایزه از طرف همه زندانیان سیاسی!!!( که حتی خود گنجی هم اسمشان را نمی داند یا حاضر نیست بیاورد) و گذاشتن گنجی به عنوان رهبر روی میز تصادف است؟ گنجی خواسته یا ناخواسته دارد تبدیل به آلترناتیو غرب برای ایران میشود. راه میانه ای که نه ملا بسوزد و نه امریکا . اما دودش به چشم مردم ایران خواهد رفت. از آنها که این نوشته ها را چپ روی می نامند خواهش میکنم مقاله ها و عکس العمل ها به انتخاب خاتمی دجال و نتیجه های اعتماد به او را یک بار دیگر بررسی کنند.   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علی]  [  ]  
به نظر من اين نوشته اقای ناظر که به طور خاص در ان آورده اند که مدير سايت ايشان هستند، واکنشی به مقاله خوب آقای مصداقی در باره فوتبال است.   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: مهری عباس نژاد]  [  ]  
سلام . با احترام تمام از آقای ناظر خواهش می کنم با نوشتن ياداشت کوتاهی بفرمايند برای چی در ستون «سخنی از...» که از خسرو روزبه و بيژن جزنی و حنيف نژاد و دکتر ارانی ياد می کرد، سخن اعليحضرت همايونی را گذاشته اند؟ اگر سخن شاهنشاه اهميت دارد که دارد ، می توانستيد آنرا در يک مقاله بيآوريد نه اينکه اين ستون را خراب کنيد. ببخشيد از صراحت من ولی خيلی خيلی اشتباه کرديد. حيف از اين ستون
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: فرزاد ایرانی]  [ farzad_I2000@hotmail.com ]  
سلام به ناظر عزیز.دوست عزیز چرا اینقدر تند می روی .بابا نه انقلابی شده و نه چیزی پیش امده .اگر نیرویی از این حکومت پست و خونریز ریزش کرده باید به فال نیک گرفت.نباید ترسید که اینها پایگاهی بین جوانهای ایرانی دارند و بعضی نیروهای اپوزیسیون هنوزدر همان شرایط قبلند و روش مبارزه را تغییر نداده اند.بابا مگر این گنجی بنده خدا حمایتی را از ما که در خارج هستیم طلب کرده؟والا من که ندیدم .اون فقط نظرش را در مورد کشتار زندانیان گفته.ان بچه ها که ملک الحاقی من و شما نیستند.ادمهایی بودند که به خاطر عقیده اشان قربانی و در تاریخ جاودانه شدند .بگذارید همه دنیا از این جریانات صحبت کنند بگذارید این مسئله هرچه بیشتر در دنیا مطرح شود اگرچه به وسیله عنصری جدا شده از خود این حکومت منفورباشد   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [ S.sadeq@yahoo.com ]  
به نظر من: مقاومت و مجاهدین خلق ایران در مقابل رژیم ولایت فقیه راحل مستقل خود یعنی تغییر دمکراتیک به دست مقاومت و مردم ایران برای استقرار آزادی و دمکراسی را دارد، و طبیعتاً کشورهایی که تا دین خود در معاملات تجاری و تسلیحاتی ... با رژیم رفته و در جنایات جمهوری اسلامی شریک جرم میباشند ، هیچگاه مجاهدین را ایده آل خود و جایگزین ملایان نخواهند پذیرفت. اما مجاهدین هیچگاه در خارج دنبال انتقام نرفته و این اصل را به عنوان یک امر ثابت شده که دشمن اول و آخر مردم و مجاهدین در داخل ایران یعنی رژیم ملایان وفاشیسم مذهبی است، خطوط سیاسی وفعالیت خود را ترسیم و مشخص کرده است و در این میان از آنجا که رژیم کوچکترین روزنه و مجالی برای آزادی مردم نداده تا مردم بتواند آگاهانه وارد میدان و تعین تکلیف شوند، لذا شعارهای آزادی و دمکراسی خواهانهً امثالی مانند آقای اکبر گنجی، اهداف مجاهدین را نقض یا مخدوش نمیکند و لذا باز شدن هر روزنهً و یا شرایط سیاسی که بتواند عنصر تعیین تکلیف کننده را وارد میدان کند از آن حمایت میکند.
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: البرز کاوشگر]  [  ]  
اگر دنبال نمونه يي براي خلط مبجث بگرديم،همين نوشته جناب علي نظر يكي از بهترين نمونه هاست. شيرين وعبادي و برنده جايزه سينمايي را كنار برخي از چهرهاي سياسي از خوديهاي رانده شده و منتقد رژيم مثل عبدي و گنجي و عبدالله نوري گذاشتن چيزي جز خلط مبحث نيست. اگر ما به شعور مردم، مردمي كه به گفته جناب ناظر مبارزاتشان راديكال مي شود، اعتقاد داشته باشيم و احترام بگذاريم، دست به چنين خلط مبحثي نميزنيم. جناب ناظر مي فرمايند:«خلاصه همه و همه مي شوند نماينده مردم، به جز اپوزيسيون سراپا در خون سرنگوني طلب که لحظه اي پرچم مبارزهء آشتي ناپذير با جهل و ستم را از کف نداده است. واقعا اگر اين ها ”نماينده مردم“ هستند فدايي و مجاهد و ... اسم شان چيست؟» ايشان توجه ندارند اپوزيسيون سرنگوني طلب خود «هفتاد و دو ملت» است و فقط فدايي و مجاهد نيست و به علاوه هيچ گروهي از اپوزيسيون را نمي شود نماينده مردم گفت چرا كه اينها گروههاي سياسي هستند كه بنا بر ديدگاهها و گرايشهايي كه دارند، معرف راه حلهايي براي تحقق حقوق شهروندان ايراني و عدالت و دموكراسي هستند و البته باز بنا بر گرايشات خود، بر منافع طبقات و قشرهاي متفاوتي تاكيد مي كنند، اما تيم ملي فوتبال گروهي از جوانان ورزشكار كشور هستند كه معرف جامعه ورزشي ايران با همه كم و كاستش هستند. خيلي عجيب است اين طرز تفكر در بين برخي خارج كشوريها، گويي قرار بود مردم همه به يك «هل من ناصرا ينصروني» همگي دست از همه كار بكشند و وارد عمليات «عاشورا گونه» عليه رژيم بشنوند. اگر اينطور بود كه انقلاب به امر چنان مهمي در تاريخ ملتها بدل نمي شد. اگر ديگراني كه خيلي عنوانهاي انقلابي به خود آويخته بودند، كمتر از يكسال بعد از خروج از «جهنم خميني» در حالي كه آنجا جوخه هاي اعدام هر روز و شب جوانان را پرپر مي كرد، در خارج كشور داماد شدند و به حجله رفتند، چطور به كساني كه د ر آن شرايط سخت و در آن جو رعب و حشت ماندند و اميد به آينده و روحيه مبارزه و تلاش و روحيه زندگي را در رژيم مرگ افشان اسلامي در مردم زنده نگه داشتند سركوفت مي زنيد. خلط مبحث كار شماست كه حتي حاظر نشديد انتقادات كاربران سرنگوني طلب را در مورد درج مطلب يك ستايشگر رژيم پهلوي كه شهداي مجاهد و فدايي قطعه 33 بهشت زهرا را مورد اهانت قرار داده بود بپذيريد و مطالب او را لا اقل در ستوني غير از ستون مقالات چاپ كنيد. اما مساله آقاي گنجي معلوم نيست چرا اينقدر اهميت براي شما پيدا كرده است كه گمان مي كنيد او قرار است رهبر بشود. به علاوه اظهارات او را هم به روشني تحريف كرده ايد، او به نمايندگي از ديگران آن جايزه نگرفت بلكه ديگراني را كه ياد كرده بود شايسته تر دانسته بود حالا او كساني را هم ممكن شايسته بداند كه به نظر شما شايسته نباشند. ديگر اينكه فراموش نكنيد كه سيد حسين خميني و پسر محسن رضايي مواضعي شديد تر و بدتر و حتي «سرنگوني طلبانه» عليه رژيم گرفتند، اما رژيم معامله يي را كه با گنجي كرد با آنان نكرد و سيد حسين خميني به ايران برگشت و پسر محسن رضايي هم به ايران سفر مي كند و به ديدن پدرش مي رود كسي معترض او نيست. دفاع آمريكا از يك ناراضي در اين يا آن كشور، دليلي بر آمريكايي بودن طرف نمي شود. مگر ساخارف آمريكايي بود؟


کاربر محترم،

بدلیل طولانی بودن، بخش پایانی مطلب شما حذف شد. لطفا موازین ستون کاربران را مطالعه کنید. شما میتوانید مطالب طولانی خود را برای ستون مقالات ارسال کنید.

با تشکر،
مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: اصغر گرگین]  [  ]  
این مقاله می خواهد بگوید که گنجی را سپر بلای رژیم کرده اند و آزادی او مشکوک بنظر می آید. ولی هر چه من فکر می کنم می بینم که اگر فرض کنیم مردم هوادار گنجی شدند و رژیم تغییر پیدا کرد، رژیم می شود یک رژیم سکولار و دموکراتیک مثل مثلا ترکیه. مانیفست 1و2و3 گنجی یک مانیفست سکولار دموکراتیک است، چطور می شود حرکتی که مردم بر اساس نظر او کنند، منتظری را روی کار بیاورد؟ خمینی که روی کار آمد از اول گفت جمهوری اسلامی، تزهای ولایت فقیه را هم خیلی وقت پیش داده بود. اما "تزهای" آقای گنجی حرفهای رایج لیبرال دموکراتهای اروپاست. هر که رژیمی بخواهد که لیبرال دموکراتیک سکولار باشد، در واقع سرنگونی جمهوری اسلامی را طرح می کند حتی اگر شعار سرنگونی ندهد. مسئله سرنگونی رژیم در واقع شکل وقوع آن نیست بلکه محتوی آن است. پس جدال آقای ناظر با گنجی بیشتر بنظر می آید روی مسئله صلاحیت رهبری است نه حفظ رژیم. بنظر من، مثل هر رقابت سیاسی، آقای ناظر میخواهد نگذارد گنجی هوادار پیدا کند و رژیم از طریق او تغییر پیدا کند و میخواهد که رژیم از طریق آن جریانی که خودش میخواهد سرنگون شود. اما من جور دیگه می بینم. صلاح می باشد که اگر آقای ناظر چهارچوب لیبرال دموکراتیک گنجی را قبول دارد، فردا با او در یک حزب فعالیت کند تا اینکه از عدم صلاحیت او صحبت کند چون بهرحال برای یک فلسفه سیاسی مشترک، وحدت مهمتر است. اما اگر فلسفه سیاسی او را ندارد، بنظر من، صلاح در این است که ماهیت طبقاتی فلسفه سیاسی او را به مردم فقیر و زحمتکش نشان دهد نه اینکه به سابقه او بپردازد. پریدن به گنجی از طریق افشای گذشته او ایرادی ندارد، اما حواسمان باشد که مردم نگویند که شما هم مثل او فکر می کنید از کجا معلوم که پشت صحنه مثل خود او نباشید و یا نبودید!! فعلا بهتر است "مبحث" محتوی نظر باشد نه اینکه از دهان کی بیرون می آید. اگر معیار مردم آن محتوی بشود، گنجی دیگر نخواهد توانست مسیر فکر مردم را عوض کند حتی اگر مشکوک باشد و آن موقع می توان نیت او را نشان داد. بدی نشانه گیری شخصیتی در مبارزه سیاسی این است که مردم را بطور کلی بدبین می کند نه بطور خاص و در ذهن آنها تفاوت ایده خوب و بد کم رنگ می شود. این بدترین آموزش به مردم است. بلاخره، حتی اگر بدبینی آقای ناظر بجا باشد، باید شکست سیاسی خوردن از گنجی را فعلا قبول کرد همانطور که مجبور بودیم شکست سیاسی ای که از خمینی خوردیم را برای مدتی بپذیریم. یک مسئله که امیدورام در جنبش مردم ما جا بیافتد این است که نقش شخصیت ها کاهش پیدا کند و نقش محتوی نظرها افزایش. مردم خوب است بگویند فلان کار بشود، نگویند فلان کس بکند.   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
منهم با شما موافقم که در شرايطي که رژيم هنوز مخالفينش را سرکوب مي کند، بحث بخشش از طرف قرباني موردي ندارد. ولي بايد بياد داشت که اکبر گنجي يک روزنامه نگار روشنفکر است بايد آراي او را با استدلال پذيرفت و يا نقد کرد. اکبر گنجي آنجا که به مقاومت مدني ارج مي نهد و آنرا بهترين راه مبارزه با اين رژيم مي داند، صد در صد با او موافقم، در نظريه پردازي هاي فلسفي او بديهي است که چون خود توليد گر نيست در برداشتهاي خود مي تواند اشتباه کند و براي اينکه بهاي چنان اشتباهاتي را سياسي نپردازد بجاست که توجه خود را معطوف به آزادي و دموکراسي و حقوق بشر نمايد. شخصيت ها و قهرمانان در هر جامعه از دل تحولات آن جامعه بيرون ميايند، اگر اکبر گنجي مي درخشد، نبايد او را متهم کرد، او که داور قلم طلايي و غيره نبوده است. او به شيوه و راه حلي انگشت گذاشته که بيش از راه حل و روشهاي مبارزان سنتي، در ايران و جامعهً بين المللي خريدار دارد. لابد او شرايط داخلي و بين المللي را بهتر از مدعيان مبارزات سرنگوني تشخيص داده است. منظور اينکه مجازيم نظرات او را نقد کنيم، ولي نه جايگاه او را. بديهي است که رژيم رويکرد متفاوتي به مبارزين مقاومت مدني و مقاومت مسلحانه دارد، اين موضوغ گناهي متوجه گنجي نمي کند. بهر صورت نگارنده از صميم قلب به آقاي گنجي احترام مي گذارد. معتقد است راه رهايي مردم مقامت مدني است و نه مقاومت مسلحانه. مبارزين و مجاهدين اگر فکر مي بينند آنطور که بايد و شايد با اقبال داخلي و بين المللي موجه نشده اند، تقصير گنجي و ديگران نبوده و نيست... بايد علت را در جاي ديگر بيابند.   

[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده:  جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
با تشکر از آقای ناظر به خاطر مقاله روشنگرانه اشان.همانطور که نوشته ايد بعضی ها واقعا دارند خلط مبحث ميکنند و هيچ کس جواب اين سئوال را نميدهد که کنجی به چه حقی خود را نماينده عزيزان قتل عام شده بدست امام شيادش می نامد ؟ چرا برای اثبات اينکه خامنه ای بايد برود از امام کذابش کد می آورد؟ آيا اگر آن پليد اين روده درازی ها را نميکرد ، خامنه ای نمی بايست می رفت ؟
اينکه بعد از بيست و هفت سال حکومت دژخيمان و آدمکشان مخالف بخشی از جلادان شده است که هنر نيست بلکه هر کس بوئی از انسانيت برده باشد با اين جلادان حاکم مخالف است و لازم هم نيست با بيست و چند سال تاخير به اين نتيجه برسد.
  

[تاریخ ارسال: 11 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: عزیز]  [ aziznsn@yahoo.com ]  
مردم برای بخشیدن یا نبخشیدن جنایات رژیم نخست باید حق تصمیم گیری داشته باشد. نمی‌توان گفت برای بخشیدن آزادید اما برای نبخشیدن آزاد نیستید! این بیشتر به یک کمدی نزدیک است و شانس ما این است که این کمدی در کشور ما « تز اکبر آقا» نام گرفته است!
نه بخشش ، نه محاکمه صحرایی برای شیرتوشیر کردن پرونده‌های بخور بخور. یک ملت متعادل در این شرایط به « محاکمه شهروندانه» می‌اندیشد نه لینچ اطلاعات تاریخی. در غیر این صورت بازی را دوباره باخته‌ایم. با چشم پوشی از برخی گروه بازیهای کوچک آقای ناظر، با
این مقاله ایشان همفکر و همپای و همدلم.
  

[تاریخ ارسال: 11 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: مریم عبدی]  [  ]  
کسی از شما نخواسته کوتاه بیاید شما خودتان باشید و بگذارید دیگران هم خودشان باشند ونظرشان را بدهند .اما هیچگاه با مخاطبان یک دست که همیشه یک حرف را می زنند نمی توانید به تعدد ارا برسید و در خود فرو می روید.حرفهای شما درست .شما کسی را نبخشید اما صبر کنید گنجی به ایران برگردد بعد قضاوت کنید .هیچکس نمی خواهد افتخارات شما را بگیرد همه انها محفوظ است.اما شما هم به دیگران اجازه اظهار نظر بدهید وگرنه مخاطبانتان غیر سازمانی اتان را از دست می دهید   

[تاریخ ارسال: 11 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: مدد صبحی]  [  ]  
اقای عزیز با این چپ روی ها تا به حال به کجا رسیده اید .کدام پشتوانه مردمی را بدست اورده اید.بله به قول این خانم کاربر ما روشنفکریم و جلودار .اما با این روشنفکری و جلوداری به کجا رسیده ایم .ما این طرف دنیا حرف خودمان را می زنیم ونظام هم حرف خودش راو مردم هم این وسط مانده ا ند که چه کنند.اما من می دانم اگر ما برای این مردم مبارزه می کنیم باید این مردم را بشناسیم و خواست انها را هم بدانیم تا به کسی نزدیک نشوی نمی توانی او را با خودت همراه کنی.مردم هنرمندان و تیم فوتبالشان را دوست دارند حالا ما بااین چپ روی هافقط از مردم دور می شویم .به نظر من مردم هم به اندازه ما شعور دارنند بیایم خودمان را به مردم نزدیک کنیم.در پایان اقای مسئول کاربران اگر با پیام های قبلی باعث ناراحتی شما شدم متاسفم.مسلما شما با این همه ارا و عقیده در شرایط سختی هستید.
با درود به همه شما
  

[تاریخ ارسال: 11 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: هدایت اشتری لرکی]  [  ]  
راستی مبارزه با ظلم وفساد حتما باید محمل تشکیلاتی داشته باشد.این یک سئوال است که ازدوستان انتظاردارم پاسخ دهند. آیا من نمیتوانم بدون تمسک به سازمان های رنگارنگ سیاسی حاضر با رژیم ظلم وفساد مبارزه کنم. یا علی   

[تاریخ ارسال: 11 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: پرویز شوکتی]  [  ]  
لابد طبق نظر آقای ناظر باید یک تیم فوتبال از میان مجاهدین و فداییان درست کنند تا به عنوان نمایندگان مردم ایران در جام جهانی شرکت کنند.
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.