شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶ - ۱۸ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آقای اکبر گنجی
نه می بخشم و نه فراموش می کنم

سخن کوتاه کورش عرفاني

کورش عرفاني

سخنان اکبر گنجی در مراسم جایزه قلمی طلایی در مسکو در برگیرنده ی نکته جالبی بود و آن یادآوری قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367 بود. قتل عامی که حجاریان ها، که وی جایزه اش را به آنها نیز اعطا می کند، در آن دست داشتند. اما نکته ی مهم تر پرداختن وی به ضرورت بخشیدن جنایت ها ولی فراموش نکردن آنهاست. وی می گوید :« خشونت ،‌خشونت به بار مي‌آورد و حتي خشونت انقلابي تر و خشك را با هم مي‌سوزاند. امروز ديگر نبايد با همان سلاح خشونت طلبان به مقابله با آنها پرداخت. بايد مقاومت صلح آميز مدني را جايگزين خشونت انقلابي كرد. شعار من براي مبارزه با ظلم و خشونت « ببخش و فراموش نكن» است.»[1]
و این درست همان گفتاری است که رژیم های جنایت سالاری مانند جمهوری اسلامی و یا دولت ضد بشری اسرائیل بدان نیازمندند تا به قتل و جنایت فکر شده، ایدئولوژیک و برنامه ریزی شده شان ادامه دهند. تلاشی برای اطمینان بخشیدن به این حکومت های که تا آنجا که می توانید بکشید و بدانید در نهایت، عفو و بخشش در انتظار شماست. بکشید و بدانید که ما نمی کشیم. به زنان و دختران تجاوز کنید. قتل عام کنید، زندان کنید، شکنجه کنید... و بدانید اینها را ما می بخشیم هرچند که فراموش نمی کنیم. گویی برای رژیم لاجوردی پرور جمهوری اسلامی این مهم است که ما جنایات او رافراموش کنیم یا نکنیم.

این دست و دل بازی های امثال گنجی که سنت دیرینه ی مخالفین درون نظامی رژیم است در هماهنگی کامل با موج روشنفکریی است که سیستم جنایت سالار سرمایه داری-صهیونیستی ساخته است و از طریق گفتمان ضد خشونت آنرا ترویج می کند. کارکرد این گفتمان از هند گاندی تا آفریقای جنوبی به خوبی پیداست. صدها میلیون فقیر و گرسنه و بیمار هندی که باید دل به داشتن «بزرگترین دمکراسی جهان» خوش کنند و در رنج و استثمار جان بکنند و هرگز هوس مبارزه ای قهرآمیز برای خروج خویش از این جهنم بی پایان را به خود راه ندهند. یا میلیونها سیاه آفریقای جنوبی که به بهانه ی مبارزه مسالمت آمیز باید دل به رهایی از تبعیض نژادی خوش سازند و برای دهه ها با حکومتی از سیاهان متعلق به طبقه بالا برده های نظام نوین تبیعض اقتصادی و اجتماعی باشند.

آری سیستم ضد انسانی سرمایه همیشه برای خود مجموعه های امنیتی فکری و فرهنگی آفریده است تا از خطر خشم انفجاری توده ها در امان بماند ؛ تا مبادا نفرت طبقاتی جامعه به بازویی مسلح مجهز شود و قلب استثمارگران دیروز و امروز و فردایش را نشانه رود. گفتمان ضد محرومین سرمایه داری تحت عنوان مبارزه ی غیر خشونت آمیز همان حرفی است که امروز اکبر گنجی دانسته یا ندانسته (؟) بازتولید می کند. یا می داند که این گفتمان در خدمت بقای نظام جنایت پیشه ی آخوندی-بازاری است و در این صورت، خائن و ضد خلق است ویا نمی داند و در این حالت، سرنوشت پرستم توده ها را اسیر جهل خود ساخته است.

واقعیت اما این است که گفته هایی همچون «بخشايش خطا را پاك نمي‌كند بلكه كينه را حذف مي‌كند، خاطره را پاك نمي‌كند بلكه خشم را از بين مي‌برد، پيكار را كنار نمي‌گذارد، بلكه از نفرت چشم‌پوشي مي‌كند.»[2]
چیزی نیست جز خاک در چشم ستمدیدگان پاشیدن، همان هایی که برای پیشبرد نبرد و پیکارشان به «خشم» احتیاج دارند. همان خشمی که امثال گنجی می خواهند از توده ها بزدایند و او را به پلنگ بی دندان شبیه سازند. خشم هدفمند، خشم معنادار، خشم مفید.

به باور نگارنده خشم مبارزاتی توده ها باید به جای محو و سرکوب شدن تبدیل به ابزار جنبش آفرینی میان توده های محروم جامعه شود. ستمکشان با بهره وری از این خشم است که می توانند به اهمیت و ضرورت نبرد قهر آمیز پی برند. نبردی که در شکل مسلحانه ی توده ای خود، یگانه راه آزادی آنها از زنجیرهای پیدا و ناپیدای سیستم بهره کشی حاکم است.

در یک گفتمان مردم گرا در مقابل حرف های تخدیر کننده اکبر گنجی باید گفت : « ما نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم. نه تنها نمی بخشیم بلکه تمامی جنایتکاران را به جزای تک تک جنایاتشان، از کوچکترین تا بزگترینشان، خواهیم رساند. نفرت از غارتگران و جنایت پیشگان را در تمام وجودمان پاس خواهیم داشت. در هر لحظه از زندگیمان این نفرت طبقاتی را تقویت خواهیم کرد. نفرتی که به طور آگاهانه و سازماندهی شده در قالب نبرد مسلحانه ی مردمی مورد بهره برداری قرار خواهد گرفت. ما به علت ها خواهیم پرداخت. ریشه ی دردها و جنایت ها را خوب شناسایی کرده و برای فراموش نکردن آنها همه را در تاریخ ثبت خواهیم کرد. لیکن برای آنکه خوب جا بیافتد که هیچ ستمکاری، دردآفرینی و رنج آفرینی آگاهانه ای نباید بدون مجازات باشد، انتقام حتی یک کشیده را که به یک ایرانی زده اید از شما خواهیم گرفت. تا ریال آخر بدست آمده از غارت و استثمار مردم را از حلقتان بیرون خواهیم کشید.»

رعایت حرمت واقعی انسان که اکبر گنجی این همه حرف آنرا می زند این است که با انتقام کشیدن عادلانه از «همه» ی جنایت ها و خیانت ها و غارت ها، حقوق پایمال شده روحی یا مادی میلیونها نفر از هموطنانمان به آنها اعاده گردد.

در پایان باید به اکبر گنجی ها یادآور شد که در کنار تلاش آنها برای فرونشاند خشم سرخ محرومان، بی شک ما از شعله ورتر ساختن آتش انتقام طبقاتی خلق کوتاه نخواهیم آمد. آتشی که، در سایه ی گسترش آگاهی و شجاعت میان توده های اسیر جهل و ترس، نظام استثمار و جنایت سالاری را در آن خواهیم سوزاند.

 

**

www.korosherfani.com

06/06/2006

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 11 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  


ادامه ...

سوم، تنها در نظام دموکراسي امکان تضمين آزادي تشکل هاي گوناگون منجمله کارگري وجود دارد و جوامع غير دموکرات اعم از مذهبي و غير مذهبي، هر دو کارگر را به روز سياه نشانده اند. چهارم، دموکراسي قابل کپيه برداري از هيچ کجا نيست، هر کشوري با توجه به ترکيب نيروها و شرايط خاص خود، دموکراسي نوعي خودش را بوجود مياورد، پنجم، بدرستي گفته ايد که "سرمايه دار مذهبي و غير مذهبي ندارد" آنروي سکه راهم قطعا باور داريد که "سوسياليست نيز مذهبي و غير مذهبي ندارد". مليت، زبان، مذهب و ايدئولوژي ناقض همديگر نيستند. شما با هر وابستگي قومي و زباني و ملي، با هر گرايش موافق و يا مخالف مذهبي و يا غير مذهبي مي توانيد هرگرايش فلسفي منجمله سوسياليستي و يا کاپيتاليستي داشته باشيد. پنجم، در دوران جهاني شدن جوامع پيشرفته و دموکراتيک، لابد همان کشور غير کمونيستي! که شما از سکونت در آن لذت مي بريد، نيز از يک بعدي نگري ها (مونيسم) و دو بعدي ديدن ها (دوآليسم) عبور کرده و در زمينه قومي و فرهنگي به تنوع (مالتي کالچراليزم) در زمينهً عقيدتي به آزادي مذهبي (رليجيوز فريدام) و در زمينه فلسفي و ايدئولوژيک به کثرت گرايي، تعدد آرا و احزاب با گرايش هاي گوناگون (پلوراليزم) رسيده اند. شما چطور؟ آيا مي توانيد خود را انقلابي بخوانيد و با اين بالاترين دستاوردهاي مبارزاتي تاريخ بشر، يعني تنوع فرهنگي، تساوي حقوق شهروندي، آزادي عقيده و مذهب، آزادي اطلاع رساني، فکر و تشکل هاي گوناگون مخالفت کنيد؟ اينها دستاوردهاي دموکراسي است. آيا شما با اين دموکراسي مخالفيد. اينها همه حاصل دستاوردهاي مبارزات کارگران، دانشجويان و زنان و محرومان است و نه سرمايه داران، نسبت دادن آنها به سرمايه داري کمال بي انصافي و بي خبري است. مي گوييد نه برويد تاريخ را مطالعه کنيد ببينيد چه کساني براي تحقق اين ارزشها مبارزه کرده اند. موفق باشيد


کاربر محترم،

مطلب ارسالی شما طولانی بود که در دو قسمت آمده است. برای پرهیز از بهم خوردن انسجام مطلب در دو قسمت شدن آن، شما می توانید مطالب طولانی خود را برای قسمت مقالات ارسال کنید.
با تشکر، مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 11 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با تشکر از سايت ديدگاه که اين امکان تبادل نظر را فراهم کرده تا تنها به قاضي نرويم،و با تشکر صميمانه از آقاي فرهاد توانا که از نوشته شان برمي آيد که اهل مبارزه در زمان شاه هم بوده اند. نگارنده معتقد است که مارکسيست و يا کمونيست اصولي اگر به خدا هم معتقد نباشد، به فضيلت اخلاقي پايبنداست. اين اصل انساني را مارکس از هگل، نيچه، کان و سقراط آموخته بود. در هيچ جاي نوشته هايم نيامده که از سرمايه داري دفاع کرده باشم و يا ترکيه و هندوستان را الگوي دموکراسي براي ايران بدانم. منهم خودم را در دفاع از کارگران، زنان، دانشجويان، فرهنگيان، و محرومان و ستمکشيده گان در مبارزه با سرمايه داري جهاني و آخوندي و حاکمان مستبد و شکنجه گرشان مسئول و متعهد مي دونم. بنابراين قضاوت شما که مرا طرفدار سرمايه دار و مدافع الگوي هندوستان دانسته ايد، بي پايه و نارواست.از طرفداران دموکراسي و حقوق بشر هم نشنيده ام که کسي ترکيه و هندوستان را الگوي خود معرفي کنند. پيشگامان مشروطه صد سال پيش از قانون اساسي بلژيک الگو گرفتند. معلوم نيست چرا اين دوستان نيز وقتي کم مي آورند، در اين زمينه، هم مي برند و هم مي دوزند. هم اتهام سرهم کرده و هم طرفداران دموکراسي را با اتهام جعلي محکوم مي کنند. لابداگر دستشان برمي آيد مصاحبه تلويژيوني هم ترتيب مي دادند تا سناريو کامل شود.ولي ناگفته نماند که هنديها و ترکها از ما ايراني ها از خيلي جهات، بويژه در تحمل آزادي منتقد و مخالف، پيشي گرفته اند. در عين حال که هرکدام ممکن است مشکلات خود را داشته باشند، آيا شماي کمونيست اگر درهندوستان بوديد با حزب کمونيست آنجا وارد پروسهً دموکراسي، و شرکت در دولت و ...مي شديد و يا در کنار سيک ها و مسلمانان افراطي، مي خواستيد آن را هم سرنگون کنيد. مطمئنم الگوي شما کوبا و کرهً شمالي و چين و اينها هم نمي تواند باشد چرا که جمهوري اسلامي در اين ادعاها جايي براي شما باقي نگذاشته است. دوم، هوادار هيچکس نيستم و آنچه مي نويسم نظرات فرديم مي باشد و در اظهار نظراتم نيز وابستگي گروهي و اي بسا ملي و مذهبي و ايدئولوژيک خاصي مد نظرم نيست. ولي کنار هم گذاشتن قاتل و قرباني، رژيم حاکم و مخالفين محکومش را خارج از نه تنها الفباي سياست، بلکه مغاير با شرافت اخلاقي مي دانم. بديهي است که ظالم و مظلوم، حاکم و محکوم همه همنوع يعني انسانند، آنچه ما را از انسانيت تهي مي کند انکار حقوق مسلم انساني همديگر است. چنين حقوقي تنها در نظام دموکراسي قابل تحقق و تضمين است.
  

[تاریخ ارسال: 10 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: فرهاد توانا]  [  ]  
آقای علی سالاری که مسئله را سرمایه داری نمی بیند، حرفهائی را می زند که زمان شاه مد بود. در زمان شاه می گفتند که فقط رژیم شاه را سرنگون کنید بعد بطور دموکراتیک مسائل درون خلق را حل می کنیم. در واقع آقای سالاری یک حکومتی می خواهد مثل حکومت هندوستان و از آن راضی است. آقای سالاری بیاید به من اثبات کند که حکومت هندوستان دموکراتیک نیست. پس خوب ببینید که لیبرالهای ما حرفشان دفاع از طبقه سرمایه دار است، و کارگر باید انقلاب کند که سرمایه دار مذهبی برود و سرمایه دار سکولار بیاید روی کار. بما می گویند به بقیه کاری نداشته باشید.من فکر می کنم که باید تشکلات کارگری برای حفظ بقا و سلامت خود به لیبرالها گوش نکنند، حواسشان را جمع کنند چون اتوپی لیبرال آخرش دست امپریالیسم (انحصارات و کورپوریشن ها) را در ایران بطور مستقیم باز کرده و علیه تشکل کارگری کودتا راه می اندازند. برای من سرمایه دار مذهبی و غیر مذهبی فرقی ندارد. در نهایت گنجی و مجاهدین و رژیم اسلامی یکی هستند، به ما می گویند وظیفه تو این است: کار، کار و باز هم کار!!اگر کارگرید بدانید که با سرنگونی بی قید و شرط، ایران آینده شما همان وضعی است که الان دارید نه بهتر، و با آوردن لیبرالها، رژیمی شبیه ترکیه و هندوستان می آورید. شرط قبول حکومت جدید در ایران باید آزادی تشکلات کارگری بدون قید و شرط باشد. اما این آزادی را مفت نمی دهند و تنها ضامن آن سازماندهی موثر است. "خدا" را شکر که شوروی سرنگون شده و بهانه ها کم شده، اما همیشه علیه کارگر، تعصب بورژوائی لیبرال وجود خواهد داشت، و بهانه های دیگر برای سرکوب آنها خواهد بود.   

[تاریخ ارسال: 10 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با تشکر از نظر لطف جناب عرفاني به کلمهً سالاري، يادم مياد که اوايل انقلاب هم اين بحث بين گروههاي سياسي مطرح بود که آيا مرحلهً انقلاب دموکراتيک است يا مبارزات طبقاتي. امروزهم برخي مثل آقاي عرفاني دموکراسي و حقوق بشر و اين حرفا را تحفهً نظام سرمايه داري مي دونند و براي حاکميت طبقهً کارگر خيالي سينه مي زنند. درحاليکه بهبود شرايط کارگران، زنان و غيره تنها و تنها در نظام دموکراسي متکي بر مردم امکان پذير است.

دوم، اعتبار عنصر انقلابي به نقش پيشتاز او نخست در تئوري و بعد در عمل است. آن عنصر انقلابي که از نظر تئوريک از دوران خودش عقب بماند، باهرگذشته اي، ديگر انقلابي نيست. شعارهاي امثال آقاي عرفاني مربوط به دو، سه دهه قبل است و مردم ايران برسرآن شعارها هرچه بيشتر پرداخته اند، کمتر بدست آورده اند.

سوم، بايد نظرات امثال اکبر گنجي و يا خانم عبادي را با استدلال نقد کرد، نه با غيظ و کين بچه هاي کتک خوردهً فراري از خانه. برخورد سيخکي با جريانات مخالف ضد ولايت فقيه، با هر برداشت فلسفي و فکري، آنها را بيشتر از اينگونه مدعيان بي منطق اپوزيسيون نما مي ترساند و به دامن رژيم مي راند. اين نوع تغيير را در مواضع خانم عبادي شايد بتوان دنبال کرد.

چهارم، کسي که درد دموکراسي و آزادي نداشته باشد، شعرو شعارهاي چپ روانه اش بيشتر به استمرار ديکتاتوري ولايي کمک مي کند. بايد از افرادي مثل آقاي عرفاني خواست اول موضع شان را راست و پوست کنده در مورد دموکراسي و حقوق بشر بيان کنند تا آنوقت کنه مواضعشان در ساير موارد روشنتر گردد.

پنجم، نيروهاي افراطي چپ و راست در هرجامعه اي هستند. هر دو با دموکراسي ناسازگارند. در کشورهاي صنعتي عددي نيستند که به حساب بيايند، در کشورهاي در حال توسعه، که بدليل ناهنجاريها جامعه به چپ و راست مي غلتند، فرصت ظهور مي يابند. در کشورهاي بويژه اسلامي، منجمله ايران، (قابل توجه آقاي عرفاني و همهً عاشقان افراطي چپ) چپ روي به حاکميت و استمرار راست مذهبي مي انجامد و بس. بعبارتي چپ افراطي در ايران، پاسدار بي جيره و مواجب رژيم ولايت فقيه است و بس. سوسياليست و انقلابي واقعي کسي است که در اين شرايط پرچم آزادي و دموکراسي را از دست فروننهد.
ششم، بديهي است که در شرايطي که بساط سرکوب و شکنجه رژيم هنوز بر قرار است بحث بخشيدن جز براي نيروهاي ملي-مذهبي و اصلاح طلب مطرح نيست. در عين حاليکه دست آخر جامعهً ايران در کل بايد دوران طفوليت و خشونت چپ و راست را پشت سر بگذارد. چنين آرزويي، حد اقل در شرايط فعلي حاکميت افراطيون خشونت طلب وتماميت خواه در چشم انداز قرار ندارد.
  

[تاریخ ارسال: 09 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: عزیز]  [ aziznsn@yahoo.com ]  
آقای کورش عرفانی
هوشیاری شما را تبریک می‌گویم. اتفاقا از صدقه‌سری ِمخلوط کردن خشک و تر (همه با هم) رژیم ننگین جمهوری اسلامی ریشه‌های مسمومش را در این خاک نهاد. نخست همه پذیرفته شدند. راه عاشقانه و عدم خشونت همان چیزی بود که باعث شد مردم ِ عرفان پیشه ( از شباهت نام شما با این عنصر سازشکار متاسفم) دستی دستی خودشان را خلع سلاح کنند. ارتش هم ریش گذاشت و بخشیده شد. این همان شیرتوشیری است که برای نهادینه کردن ارتجاع پی‌آمد لازم و ضروری شده است و اکبر گنجی مار دیگری‌ست که از آستین ما بیرون آمده است بجای این که پرونده‌های محکومیت را برای روز محاکمه‌ی آدمکشان تکمیل کنیم از حالا دادگاه را تعطیل اعلام کرده‌ایم و این اولین بار نیست که پاسبان را گرفته ایم و دزد را رها کرده‌ایم. من واقعا شک دارم این بار سایت دیدگاه مطالب ام را منعکس کند. از آنها فقط می خواهم این دفعه بزرگ منشی نشان دهند و این چند سطر را لااقل بطور خصوصی به دست شما بسپارند.
  

[تاریخ ارسال: 09 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: سحر]  [ saharariya_2000@yahoo.com ]  
آقای عرفانی با سفید و سیاه دیدن مسائل اجتماعی علاوه براینکه مشکلات حل نشده بلکه معضلات جدیدی بر آن می افزاید ما نمیتوانیم فراموش کنیم که چه جنایاتی در رژیم جمهوری اسلامی انجام شده و می شود ولی در آینده خواهید دید که چه کسانی از رژیم جدا شده و تا حدودی در حد مقدورات خودشان افشاگری خواهند کرد.
گنجی نیز از این دسته است پس شما نمی توانید همه آن کسانی را که در این جهت حرکت می کنند تخطئه کرده و با یک چوب برانید بخاطر اینکه در جهت تحقق همان انقلابی که شما از آن نام بردید نخواهد بود چون این هم بنظر من « بحث خودی و غیر خودی را مطرح می کند که خود محشری است » شما و ما در آینده مجبور خواهیم بود بخاطر جلوگیری از خونریزیهای بیشتر حتی عفوعمومی هم اعلام کنیم آنچنان که در گذشته انجام نشد و تا به امروز ما در حال پرداخت بهای آن هستیم البته اگر مسئولانه با مسائل اجتماعی نگاه کنیم.مطالبی که شما در رابطه با مبارزه مسلحانه توده ها و غیره نوشته اید من را به یاد حرفهای کلیشه ایی دو ده گذشته انداخت که هیچ نتیجه ایی نداشته است بلکه حتی یک اعتراض معمولی را هم رژیم دیکتاتور بر روی مردم بسته است.
  

[تاریخ ارسال: 09 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: بهرام امروزی]  [ bahram@1000.com ]  
من فکر نمی کنم منظور اقای گنجی از بخشیدن ، توجیح جنا یات رژیم جمهوری اسلامی علیه مردومش باشد.اما ان بیان استعاره ای است که نباید نا امید شدو مبارزه برای برابری های اجتماعی با گذشت از موانع ،محزون نمی گردد.و دوباره با اشتیاق دنبال می گردد.   

[تاریخ ارسال: 09 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
بادرود به رفیق عرفانی عزیز باید عرض کنم تحلیل شما از دیدگاه مارکسیستی کلاٌ درست است باید لیبرالیسم را در هر شکلی افشاه کرد امااز دفاع او از ازادیهای بورژوائی باید پشتیبانی کرد وارج گذاشت وگر نه به چپ روی دچار خواهیم شد گنجی نمونهء تیپیک مبارزینیست که از باتلاق ارتجاع به نئو لیبرالیسم غلطید واز نئو لیبرالیسم به لیبرالیسم چپ تحول یافت وبا انتشار دفتر سوم ودفاع از انسان از دیدگاه کانت و هگل در دو قدمی اندیشه های مارکس قرار گرفت واین راه درازیست که گنجی صادقانه پیموده است باید به این تخول ارح گذاست ودستش را به گر می فشرددنیا را چه دیدی؛شاید گنجی بتواند پوستهء ایده آلیستیک اندیشه های کانت را در آینده به دور بریزد آنوقت به یک سوسیالیست انقلابی ارتقاء خواهد یافت طبقهء کار گد وظیفه دارد به گنجی وامثال گنجی که از طیقهء خود ریزش میکنند کمک کند واز مبارزات بورژوادموکراتیک گنجی در مقابل هجوم فاشیستهای مذهبی دفاع کند در حین اینکه دروغین بودن دموکراسی سرمایه را برای طبقهء کارگر مطرح نماید که وظیفه ای کارگریست ...   

[تاریخ ارسال: 08 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [ shahramfazel1360@yahoo.com ]  
لازم نیست که هر حرفی که از دهان اکبر گنجی بیرون آمد بشود رهنمود برای مردم ایران و نیروهای ضد رژیم پلید خمینی. مگر نمی شود با بیشتر حرفهای گنجی موافق بود و از آنها حمایت کرد و البته شهامت فوق العاده او را در مبارزه با عالیجنابان آدم کش ولایت فقیه تحسین کرد اما د عین حال استقلال فکری و عملی خود را حفظ کرده و با او در همه امور همفکر نبود؟! گنجی قابل تقدیر است اگر چه هنوز از توهمات به بخشی از این رژیمی که در کل فاسد و جنایتکار است خلاص نشده است و نمی خواهد و یا نمی تواند قبول کند که امثال حجاریان همان قدر دستشان در خون مردم ایران بوده است که دست لاجوردی پلید بود و این دو عملا دو روی یک سکه هستند. حال بگذار گنجی طلب بخشش برای این ایادی سابق یا فعلی این رژیم بکند اما من یکی و شمار زیادی از مردم ایران در خود ذره ای بخشش نسبت به آنها نمی بینم و روز شماری می کنیم که این جانیان به سزای اعمال پلید خود برسند و مجازات عادلانه خود را از مردم ستم کشیده ایران دریافت کنند. تنها مرگ قابل بخشش به رژیم جمهوری اسلامی و ایادیش است و این در آینده مطمنا برای ملایان به تحقق خواهد پیوست.
مرگ بر ولایت فقیه! مرگ بر حجاریان خاتمی رفسنجانی احمدی نژاد خامنه ای و ... تمامی اراذل و اوباش رژیم دین فروشان خمینی پلید!
  

[تاریخ ارسال: 08 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: آرش نيكپندار]  [ .comNikpendar@mail.lawguru. ]  
به گمان من منظور از به بخش و فراموش نكن، دعوت به بي خيالي و بي تفاوتي نيست، دعوت به تغير اوضاع براي با اصل قرار دادن گام گذاشتن به شرايط زندگي مطلوب و استقرار دموكراسي به جاي فكر تغير اوضاع با اصل قرار دادن انتقام كشي حتي براي يك كشيده است. اين كار به نوعي توسط توسط امام خميني در دادگاههاي شرع با احكام شرعي شيخ صادق خلخالي انجام شد و برخي كساني كه در آن دادگاههاي آغاز كار رژيم الهي جمهوري سلامي محكوم به مرگ شدند، سزاوار اعدام نبودند. كسي به دفاع از حقوق انساني آنان بر نخواست چون وجود همه لبريز از نفرت از رژيم شاه بود، به خاطر جنايات آن رژيم و تحقيري كه با زير پا گذاشتن حقوق شهروندني و انساني از جمله آزادي بيان و حق سازمان يابي و شركت در سرنوشت سياسي كشور تحمل كرده بودند. از طرف ديگر معلوم نيست كه وقتي دگركوني اوضاع با هدف انتقام گرفت تحقق پذيرفت، عدالت تا چه حد رعايت خواهد شد و خشم ها تا چه اندازه از افسار گسيخته شدن مهار خواهند شد. مثلا كساني كه «جدا شده ها را فضولات» دفع شده تشكيلات خود مي دانند، اگر رهبري چنين دگرگوني را در دست داشتند، راه «امام راحل» و« ولي امر مسلمين و اميد مستضعفان جهان» خامنه اي را كه خوديهاي منتقد را هم خدمات فرواني قبلا براي نظام كرده اند، به زندان و كنج انزوا فرستادند، دنبال نخواهند كرد؟ از آن گذشته در دنياي كنوني با روابط پيچيده كه در هر زمينه يي نياز به تخصص و تجربه است نمي شود، از صفر شروع كرد. نمي شود كه مثلا پرسنل نيروي انتظامي كنوني را همه را به كنچ زندان افكند و نيروي انتظام جديدي به راه انداختن، كاركنان و كارشناسان سازمان انرژي اتمي را زنداني و تبعيد كرد، و كارشناسان جديدي انتخاب كرد و همينطور در موارد ديگر. به علاوه در بسياري از كشورها كه از ديكتاتوري رنج برده اند، تحولات با هدف انتقام جويي صورت نگرفته است، بلكه با اصل قرار دادن تحقق حقوق شهروندان بوده است، نمونه هاي شيلي و آرژانتين و اندونزي و بوليوي از آن جمله اند. با انتقام كشي از نظام سرمايه داري مي شود گام در راه خمر سرخ گذاشت اما تضميني براي گام گذاشتن در راه سوسياليسم و عدالت اجتماعي نمي شود انتظار داشت. اين ديدگاه به معني تاييد كلي ديدگاههاي آقاي گنجي نيست، واكنشي بود به ديدگاه انتقام جويي.   

[تاریخ ارسال: 08 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: فرهاد توانا]  [  ]  
مبارزه قهرآمیز؟ نتیجه مبارزات گاندی که غیر قهر آمیز بود و لنین و استالین و مائو که قهرآمیز بود، چندان متفاوت نبوده: ملیونها فقیر و مریض و بیکار. پس بیخود دنبال فاکت نروید چون فاکت های مربوط به چین و روسیه وحشتناک هستند. به وضع مسلمانانی هم که مثل مجاهدین قهرآمیز جنگیدند نگاه کنید، به قیام سربداران آمل بیست سال پیش هم نگاه کنید، به مبارزات قهرآمیز کردها هم نگاه کنید، به نتایج مبارزات چریکی دوران شاه هم نگاه کنید. اکبر گنجی لیبرال و ضد سوسیالیست و کارگر است، در این حرفی نیست. اما فعلا که به هر دلیلی مجبور شده که به لیبرالیسم و دموکراسی و انسانگرائی خودش را محدود کند. چرا این قضیه را عقب نشینی حساب نکنیم؟ عقب نشینی سرمایه داران همیشه خوب است. فقط باید دقت کرد و به خواب پیروزی و غرور نرفت. فعلا سوسیالیستها باید در ایران بدنبال شرایط رشد تشکلات کارگری در مقابل رژیم و سرمایه داران باشند نه بدنبال مبارزه مسلحانه.   

[تاریخ ارسال: 08 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
اينها گفته های اکبر گنجی است که بعد از گذشت بيست و شش هفت سال و بعد از اينکه متحول و دموکرات و آزاديخواه شده است در نامه ای به منتظری ،يعنی همان کسی که به خمينی گفت جنايات شما روی ساواک شاه را سفيد کرده است مينويسد «


حضرت آيت الله!
حضرتعالی به خوبی به اين امر وقوف داريد كه عالم سياست با عالم شعر و شاعری تفاوت دارد. ابهام و ايهام، ذاتی شعر و شاعری است، اما شفافيت و صراحت، ذاتی عرصه سياست دموكراتيك است. از اين رو، آقای خمينی به صراحت تمام می‌گفت: "شاه بايد برود" اينك هم به صراحت و روشنی تمام بايد گفت: "آقای خامنه‌ای بايد برود" چرا؟ برای اين كه بنا بر نظريه آقای خمينی، آقای خامنه‌ای اينك از رهبری، خود به خود ، عزل شده است. آقای خمينی می‌گويد: "هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است." (آيت الله خمينی، صحيفه نور، جلد ٤، ص ١٩٠)
طی سالهای گذشته، بارها آقای خامنه‌ای از سوی افراد مختلف استيضاح شده است، اما نه تنها به پرسش‌های پرسش كنندگان پاسخ نگفته است، بلكه پرسش كنندگان را به شدت سركوب كرده است. مطابق انديشه آقای خمينی، آقای خامنه‌ای ديگر زمامدار جمهوری اسلامی ايران نيست و از اين سمت عزل شده است.». کسی که خمينی جلاد را مظهر سياست دموکراتيک ميداند و کد از اين پليد ميآورد و ميگويد خامنه ای بايد برود چون خمينی پليد چنين و چنان گفته است يک مار دو سر شياد بيش نيست.
  

[تاریخ ارسال: 08 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: تقی کی منش]  [ keymanesht@yahoo.com ]  
سلام آقای عرفانی ! مطلب شما از زوایه نگرش کلی و عمومی یعنی مقایسه سرمایه داری وسوسیالیسم(مورد نظر شما) بیشتر یک بحث و یا بهتر بگویم سخنرانی سر کلاس درس است تا ارائه راه حل مشخص و بررسی یک مسئله معین و مشخص ! اینکه سرمایه داری چنین و چنان است و سوسیالسم ( بگذریم از چگونگی اش) بهمان ، سرودی کهنه و تکراری است . سرودی قدیمی مانند عبارات کتاب مقدس مذهبی که نسل ها بعد از نسل ها فقط تکرار میشود ولی فاقد توانایی برای ارئه یک راه حل ملموس و دست یافتنی ! مشکل مردم ما نه سرودهای زیبای قدیمی است و نه تکرار مکر آنها . مشکل در رسیدن بدان و ارائه راه است . اتفاقا امپریالیست ها زیاد بدشان نمی آید که ما بنشینیم و بحث های اسکولاستیک و کلامی در باب "استثمار" ، "سود" ، "سرمایه داری" ، انقلاب پرولتری" ، سوسیالیسم" و... بکنیم .شما خودتان حتما واقفید که در دانشگاههای آمریکایی به طور رسمی بخشهای تحقیقات مارکسیستی وجود دارد و حتی از نظر اقتصادی تامین نیز میشوند . مطالعه و بحث های اسکولاستیک و کلامی ضرری را متوجه انان نمیکند بلکه برعکس انرزی روشنفکر را کانالیزه در مسیر انحرافی میکند ! بحث شما هم چنین است . کسی نمی گوید گنجی و "گنجی ها" فرشتگان معصومند و آنها نسخه آخرین درس رهایی را دارند . نه ! اصلا اینطور نیست !ولی در اوضاع کنونی کشور طرد گنجی و "گنجی ها" اصلا به سود دموکراسی و تغییر رژیم نیست بلکه آنرا به آینده ای نامعلوم و نامشخص ارجاع میکند و این همان خواست ارتجاع است !هنر انقلاب و انقلابی نه در تکرار آموزه های کلی و طرح شعار های کلی ولی در عمل اجتماعی و بلوک بندی سیاسی پوچ ، بلکه در ارائه راه حل های عملی و رسیدن به نتایج ملموس است . یعنی اینکه با وجودیکه انقلاب و رسیدن به سوسیالیسم مورد نظر شما راباید مد نظر داشت ولی در عین حال هنرمندتر و ماهرتر از دشمن به تاکتیک و هنر تاکتیک در رسیدن به هدف مسلط شد و از کوچکترین امکانات و روزنه ها برای زسیدن به بزرگترین دورنماها سود برد . یعنی اینکه در عین از دست ندادن دورنماها یک "پراگماتیست انقلابی" نیز بود . در غیر اینصورت گنده گویی های انقلابی مرگ بر این و آن، گرهی از کار ما نمیگشاید ولی ارتجاع را محکمتر میکند . برخورد به گنجی و "گنجی ها" نیز از همین اصل باید پیروی کند . شما در مقاله اتان حتی اعترافات آقای گنجی را باور ندارید و به تمسخر وی میپردازیذ . ولی چرا فکر میکنید که طرد وی از طرف شما کمک به انقلاب است ؟؟؟؟ ایا فکر نمیکنید بهتر میبود که مینوشتید : آقای گنجی با وجودیکه ما به شما زیاد اطمینان نداریم ولی ورود شما را به جبهه خود تبریک میگوییم . بگذار زمان نشان دهد که آیا این پیوستن امری قلبی است. یعنی اینکه شما با نپذیرفتن وی آگاهانه و یا غیر آگاهانه کمپ مبارزه بااستبداد مذهبی و رژیم را تضعیف میکنید و این اصلا نشانی از انقلاب در خود ندارد !   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.