شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

درد دل

علی ناظر

مي خواهم در سالمرگ خميني با شما در دو مورد به ظاهر مجزا ولي بسيار مرتبط با هم که از عوارض فرهنگ خميني زده است درد دل کنم، البته برخي آن را «غُر غُر هاي هميشگي» مي نامند.
درد دل اول: يک اتوبوس مشوق
بالاخره آمريکا هم به جرگهء اروپايي هاي صلح طلب پيوست و در يک چرخش قابل پيش بيني اعلام کرد که حاضر است با رژيم جمهوري اسلامي وارد مذاکرهء مستقيم شود، البته به شرطي که رژيم دست از غني سازي بردارد. آنهايي که دستي در آتش دارند متفق القول معتقدند که اين پُز ديپلماتيک تلاشي دو جانبه است. اگر رژيم شرط آمريکا را بپذيرد، آمريکا توانسته به عنوان بازي کن اصلي وارد اتاق مذاکره شده، اروپا را آچمز کند، و هر چه اروپا روي ميز چيده است را بالا بکشد. از سوي ديگر ، اگر رژيم به جفتگ زني ادامه داده و به راه خود ادامه دهد، آمريکا مي تواند روسيه و چين را وارد کمپ خود کرده و در يک مصوبه شديد اللحن رژيم را به صورت جمعي تهديد به بايکوت کند. از سوي ديگر آمريکا و شرکاء از «مشوق» صحبت مي کنند. آمريکا براي نشان دادن حُسن نيت خود رژيم را در برخي از موارد آزاد گذاشته و رژيم را طرف مذاکره در امور عراق پذيرفته است. نا آرامي در بصره و به گوشه راندن انگليس و سپردن زمين بازي به رژيم، چشمک و «مشوق» اول آمريکا است. به هر حال، چه رژيم بپذيرد و چه نپذيرد، ظاهرا آمريکا برندهء اين دور از بازي است. البته اروپا و مخصوصا انگليس بيکار نمي نشيند و به کار شکني ادامه خواهند داد. انگلستان وارد عراق نشده که با يکي دو مانور آمريکا و رژيم عقب نشيني کند، مگر اينکه رژيم حق پير استعمار را پيش پرداخت کند.
از سوي ديگر، رژيم مثل هر دزد سرگردنه بگيري به اين سادگي ها از باج خواهي دست بر نمي دارد، و تا آمريکا و اروپا «بسته مشوق» قابل قبول و گرانبهايي را براي اين معامله پيشنهاد نکنند، دست از غني سازي (و يا بهتر بگويم اداي غني سازي) بر نخواهد داشت.
رژيم مي خواهد براي اداره امور عراق دست باز داشته باشد، غرب با کمال ميل حاضر به قبول اين «مشوق» است – چه کسي بهتر از «رژيم اسلامي» مي تواند در برابر مسلمانهاي منطقه عرض اندام کرده و نقش لولو را بازي کند؟ همانطور که پيش از اين نوشته ام اسرائيل ديگر نمي تواند به تنهايي نقش لولو را بازي کند. لولو از جنس اسلامي کارکرد بهتري براي معاملات تسليحاتي در منطقه دارد.
رژيم خواهان ادامهء حيات جمهوري اسلامي است، و بار ها از 5+1 علنا و پنهاني خواسته است که بقاي رژيم را ضمانت کنند. اين خواست هم با موضعگيري اخير جان بولتون تضمين شد. [
لينک]
يکي از شرايط ديگر رژيم خلع يد اپوزيسيون، و در رأس آنها مجاهدين است. در اينجا نمي خواهم از سياست ها و يا استراتژي ارتش آزادي بخش ملي دفاع کنم، بلکه فقط مي خواهم حساسيت رژيم به موجوديت مجاهدين در عراق و اين واقعيت که رژيم خواهان «حذف» مجاهدين از منطقه است را برجسته کنم.  پس «حذف» بايد در «بسته مشوق» باشد.
اما، پس از چند سال کار ديپلماتيک متمادي، و همانطور که قبلا نوشته بودم، قابل تحسين مجاهدين [
لينک]، آمريکا و اروپا نمي توانند علنا و به آساني سر مجاهدين را زير آب کنند. فرانسه و غرب در پروژهء به اسارت گرفتن مريم رجوي و يارانش در پاريس، متوجه حساسيت ها شدند، و مجبور شدند که به حداقل، يعني محدود نگاه داشتن مجاهدين قناعت کنند، و رژيم هم تا حدودي به اين حد اقل، مخصوصا پس از بمب باران قرارگاه اشرف توسط آمريکا، راضي شده بود، اما مجاهدين پس از انجام سه پروژه موقعيت خود را بازسازي کرده، و رژيم را مجبور به عکس العمل کرده اند. اول، حرکت دادن مريم رجوي از مقرش به داخل پارلمان اروپا و  ترتيب دادن سري گفتگوهاي او با سياستمداران بين المللي (هدف واقعي اين سياستمداران چيست موضوع اين يادداشت نيست).  حرکت دوم مجاهدين، جمع آوري کمک مالي از طريق برنامهء سيماي آزادي بود. البته خيلي از شکاکيون بر اين باورند که اين يک نمايش بيشتر نبوده  و مجاهدين به اين پول ها و کمک هاي مالي احتياج ندارند. به نظر من اين گروه درست مي گويند، مجاهدين، سايت همبستگي ملي و سيماي آزادي از توان مالي بالايي برخوردارند و اين صنار سي شاهي ها درد آنها را دوا نمي کند. توانمندي مجاهدين بالاتر از اين مقدار ناچيزي است که در تلويزيون اعلام مي شود. اما اين برنامه و جمع آوري کمک مالي – آنهم علني، بر روي يک موضوع تأکيد کرد – که مجاهدين پايگاه مردمي و توان بسيج علني مالي دارند. و اگر بخواهند مي توانند بيشتر از اين نيرو و کمک مالي بسيج کنند. خطاي سوم مجاهدين تا آنجايي که به  رژيم بر مي گردد، دخالت مستمر آنها در پروژهء اتمي شدن رژيم، و اين واقعيت که مجاهدين از اين موضوع به عنوان نردبان براي بالا کشيدن خودشان استفاده کرده و در شرايطي که اکثر مفسرين خط بطلان بر مجاهدين کشيده بودند، توانسته اند خود را مطرح نگاه دارند، است. لازم است بپذيريم که مجاهدين ديگر نه مسلح هستند، نه تانک و توپ دارند و نه چندين هزار افسر آماده به رزم پشت مرز ها چنگ و دندان نشان مي دهند. پايين کشيده شدن فتيله کارکردهاي غير ديپلماتيک تا به آن نقطه رسيده که در رابطه با مسابقات جهاني فوتبال در آلمان، مجاهدين بصورتي ضمني اعلام کرده اند که قصد تظاهرات «عليه
بازيكنان فوتبال ايران» را ندارند [لينک]. آنچه که گفته شد، ظاهر قضيه است. اما با تمام اين به ظاهر «بي خطر بودن» ها و به به گوشهء رينگ کشيدن شدن ها، مجاهدين توانسته اند خود را به عنوان يک بازي کن، حتي با ژتون هاي کم، بر سر ميز باقي نگاه دارند. مجاهدين در  3 – 4 سال گذشته خود را از «ژتون بازي» تا حدودي به خود «بازي کن» تبديل کرده اند.
به نظر من، دستاوردهاي مجاهدين در زير فشار 3 – 4 سال گذشته، رژيم، لابي هاي رژيم، و دولت هاي حامي رژيم را بيشتر از حد آزار داده است. رژيم، در اين برههء خطير که معاملات و مذاکرات به نقطهء عطف نزديک مي شوند، مي بايست در يک عکس العمل حساب شده و مشخص به مجاهدين اين پيام و هشدار را مي رساند که هر «عکسي» «عکس العملي» خواهد داشت. در همين راستا، آمريکا و اروپا هم لازم مي ديدند که به رژيم حُسن نيّت خود را نشان داده و عملا «مشوق» ها را ارائه کنند، البته بدون اينکه مجاهدين را زياد آزرده کرده باشند – فراموش نشود که آمريکا و تا حدودي اروپا هنوز با مجاهدين کار دارند، و تا تمام شدن پروسهء معامله با رژيم و خوانده شدن صيغهء عقد و ورود به حجله، سر مجاهدين سلامت خواهد ماند.  اما فقط تا به آن روز.
نتيجه اينکه اتوبوس کارگران روز مزد عراقي که راهي قرارگاه اشرف بود، مورد هدف قرار گرفت. زدن اتوبوس چند پيام و هشدار براي همه داشت:
1- آمريکا مي تواند مجاهدين را هر موقع که بخواهد سر به نيست کند. در چند روز اول  اشغال عراق، قرارگاه اشرف را بمب باران کرد، و الان اتوبوس آنها مورد حملهء عوامل رژيم قرار گرفت. آن دفعه، براي خوش آمد رژيم که با اشغال افغانستان و عراق مخالفت نکرد، آمريکا مستقيما وارد ميدان شد و مجاهدين را زد، اينبار، از آنجايي که مجاهدين تحت پوشش کنوانسيون ژنو هستند، محافظين آنها – آمريکا، خودش را کنار کشيد تا رژيم کار را انجام دهد. آمريکا و شرکاء از اينکار ها در فلسطين هم کرده اند - وقتي که به يکباره و بدون اطلاع قبلي، حفاظت از زندان را رها کردند تا اسرائيل بتواند سران فلسطين را از زندان ربوده و به اسرائيل منتقل کند. خلاصه اينکه زدن اتوبوس شانسي و مثل بقيه انفجار ها در عراق نبوده است.

2- اينبار مجاهدين سر به نيست نمي شوند و فقط از آنها زهر چشم گرفته مي شود، چون رژيم هنوز دستهايش را بالا نبرده است، و آنطور که بايد و شايد بازي نمي کند. اما پيام روشن و واضح است: سر به نيست کردن مجاهدين در دستور کار است. ارتجاع و جهانخواران به اين توافق رسيده اند که مجاهدين بها و «مشوق» خوبي براي پيشبرد مذاکرات و معاملات با رژيم است.
3-  آمريکا و شرکاء شروع کرده اند به «رو» بازي کردن. توجه داشته باشيم که درست در زماني که در آذربايجان غلغله است آمريکا و شرکاء با رژيم وارد مذاکره علني مي شود، و اتوبوسي که بالقوه حامل مجاهدين است  (يعني مي توانست رزمنده مجاهد را حمل کند) مورد حمله قرار مي گيرد. يعني نه تظاهرات مردمي و نه مبارز مسلح اهميتي دارند. ژتون هاي بازي خيلي گران بها، و بازي کلان شده است، و اگر لازم باشد، بازي کن هاي توانمند تباني کرده و بازي کن ها کم ژتون را از دور ميز خارج ميکنند [
لينک].
4- آمريکا و شرکاء به اين نتيجهء علمي رسيده اند که همبستگي بين اپوزيسيون امکان پذير نيست و علنا با منفجر کردن اتوبوس، در عمل ثابت کرده اند که اپوزيسيون در مقابل سر به نيست کردن مجاهدين هيچ عکس العملي نشان نمي دهد. به جز تعدادي انگشت شمار، کدام سازمان و نهادي حمله به اتوبوس را محکوم کرد؟ آمريکا و رژيم مي خواهند به مردم القا کنند که مردم تنها هستند، مي خواهند به مردم به فهمانند که بخشي از اپوزيسيون شما را مي زنيم اما هيچ کس «جيک» نمي زند. شما در خيابان هاي آذربايجان ريخته ايد، ولي ما با رژيم داريم معامله مي کنيم. دانشجويان در دانشگاه هاي سراسر کشور دست به اعتصاب مي زنند، اما مجامع بين المللي بي توجه از کنار آن گذشته و کوفي عنان و سولانا و .. با احمدي نژاد خوش و بش مي کنند. آمريکا و رژيم مي خواهند به مردم بقبولانند که اين مبارزه صاحب ندارد. هر کس پي کار خودش است، و البته تا اختلاف و تفرقه هست، چپاول و زد و بند آسان خواهد بود.
درد دل من در همين نکته خلاصه مي شود. چرا بايد رژيم و عوامل تروريستي اش به يک نيروي سرنگوني طلب حمله کند، ولي اپوزيسيون سرنگوني طلب اين حمله را محکوم نکند؟ آيا اگر به جاي کارگران عراقي 13 نفر از رزمندگان مجاهد به قتل رسيده بودند، محکوميت رژيم در دستور کار قرار مي گرفت؟ آيا قبول نداريد که اول از اتوبوس حامل کارگران عراقي شروع مي شود؟
من اصلا نمي خواهم روي سياست هاي مجاهدين و دلايل آنها براي ماندن در «منطقه» تمرکز کنم، اصلا نمي خواهم روي شکل و محتواي روابط آنها با آمريکا بحث کنم. مجاهدين مثل بقيه در اپوزيسيون کم بي عيب و ايراد نيستند، ولي هر چه هستند هنوز در صف خلق اند و دارند براي سرنگوني اين نظام فعاليت مي کنند. صحبت اصلا بر سر مجاهدين نيست. مي خواهم روي خودمان، روي موضعگيري هاي خودمان، روي نحوهء برداشت و برخوردهاي خودمان با اتفاقاتي که دور و برمان مي افتد، انگشت بگذارم. در اين يادداشت، مجاهدين و کارهاي مجاهدين به ما مربوط نمي شود، ولي عکس العمل ما پيرامون مسائل اساسي و اصولي، به ما مربوط مي شود. به نظر من، ابراز انزجار کردن از اين توطئه و عمل تروريستي يک اصل است. حال مي خواهد اتوبوس حامل کارگران قرارگاه مجاهدين باشد، يا حزب دموکرات، يا کومه له، يا... واقعيت اين است که رژيم دارد پر و بالش را باز مي کند. باور کنيد دير نخواهد بود که اتوبوس هاي ديگر را هم منفجر کند.
آيا کسي هست که ديگر قبول نداشته باشد رژيم چهار چنگالي مي خواهد عراق را به زير عباي خودش بياورد؟ آيا کسي هست که قبول نداشته باشد که رژيم يکي از عاملين جنايات در عراق است؟ آيا کسي هست که نپذيرد منافع آمريکا و شرکاء در تثبيت رژيم جمهوري اسلامي خلاصه مي شود؟ آيا نمي بينيم که چطور رژيم و جهانخواران به همديگر نان قرض مي دهند؟ آيا واقعا کسي هست که فکر کند آمريکا و شرکاء مجاهدين را به رژيم ترجيح مي دهند، حال مجاهدين هر چقدر هم راست باشند و راست روي کنند و مسلمان باشند؟ آيا کسي هست که فکر کند مجاهدين منافع جهانخواران در منطقه را بهتر از رژيم حفظ خواهند کرد؟ يعني آمريکا و شرکاء اينقدر از مرحله پرت اند؟ واقعا تا کي بايد ارتجاع و جهانخواران براي ما تعيين تکليف کنند؟ سرمان را زير آب کنند؟ در زندان بکُشند، و در شهر و روستا مردم را عذاب دهند، و ما در همان چهارچوب از 27 سال پيش ساخته شدهء خودمان عکس العمل نشان دهيم؟ چرا اين چهارچوب ها را نمي شکنيم؟ چرا طرحي نو، نگاهي نو، حرکتي نو آغاز نمي کنيم؟ دارند مي بُرند، و مي دوزند، و تن مان مي کنند. چرا به خياط و لباسي که برايمان دوخته اند اعتراض نمي کنيم؟ با مجاهدين مي سازند ما ساکتيم، مجاهدين را به گلوله مي بندند باز هم ما ساکتيم. حجت زماني را مي کشند ما ساکتيم، زنان را به استاديوم ورزشي راه نمي دهند، ما ساکتيم. در 20 سال گذشته در يک تظاهرات مشترک – هر کس با پرچم و شعار خودش، شرکت نکرده ايم، با هم يک بيانيه مشترک امضا نکرده ايم. مي بينيد که خميني چگونه توانسته حتي از توي گور هم، همهء ما را کنترل کند و نگذارد «همه با هم» شوند. او دروغ گفت به ما چه مربوط، او به کلمه خيانت کرد، ما نکنيم.
درد دل دوم: توريست هاي سياسي
احمدي نژاد در 9 خرداد 1385
در جلسه شوراى عالى امور ايرانيان خارج از كشور گفت: «بايد زمينه رفت و آمد و حضور بيشتر ايرانيان خارج از كشور در داخل [را] فراهم كرد. » [لينک]
نمي خواهم به دلايل پنهاني رژيم براي پيش بردن اين طرح بپردازم، چرا که دليل براي همه مشخص است. مي خواهم به خودمان بپردازم. به نظر من براي پيشگيري طرح هاي دشمن، بايد در وحلهء اول موقعيت خودمان را ارزيابي کنيم.
آنچه که در چند سطر بعدي مي آيد تکراري است، يکي از غُرغُرهاي هميشگي من است، پس اگر وقت نداريد به خواندن ادامه ندهيد.
ولي اگر هنوز سر اين سطر هستيد، مي خواهم بپرسم چند نفر در دور و بر خودمان مي شناسيم که تابستان ها چمدان سفر را بسته و عازم ايران مي شوند؟ چند نفر از اين جماعت تازه توريست دو مليتي، چند سال پيش گريه کنان و با گردن کج، به وزارت مهاجرت کشور متبوعه مراجعه مي کردند و مي گفتند که جانشان در خطر است و اگر ويزاي سياسي نگيرند سرشان اگر بالاي دار نرود، تن شان حتما به تخت شکنجه سپرده خواهد شد؟ چند نفر از اين جماعت تازه توريست، منظورم عمه و خاله و دائي و مادر زن و مادر شوهر و ...من و شماست، اين تابستان براي گرفتن پاسپورت به سفارت [تسخير شدهء) ايران مراجعه کرده و با پرداخت حق الزحمه به حزب اللهي هايي که در ساعات غير اداري جاسوسي مي کنند، راه خود به «ميهن» را باز خواهند کرد؟ من چند تايي را مي شناسم.
آيا واقعا جان اين جماعت توريست در آن زمان، در خطر نبود و فقط داشتند با سوء استفاده از نام و آرمان مبارزان «شهيد» براي خود ويزا و امکان زندگي بهتر تهيّه مي ديدند، يا اينکه رژيم واقعا جاني و قاتل است و اگر مي ماندند زنده نمي ماندند؟ آيا رژيم از روزي که اين جماعت تازه توريست از کشور فرار کرد، خوب شده، يعني ديگر نمي کُشد؟ پس جريان حجت زماني چه بود؟ زنداني شدن جهانبگلو، اصانلو، فيض مهدوي، ماسوري، بهروز جاويد تهراني،
مانا نیستانی و مهرداد قاسم فر
، و... براي چيست؟ ربودن دانشجويان از دانشگاه را چطور توجيه مي کنيد؟ ممنوع الورود شدن زنان به استاديوم ورزشي يعني چي؟ مي خواهم بپرسم که چه چيزي از آن روزي که به خارج کوچ کرديد تا امروز که «برادر گويان» وارد فرودگاه «امام خميني» مي شويد، تغيير کرده است؟
آيا مي دانيد که هر تابستان که به ايران مي رويد مصادف است با سالگرد قتل عام زندانيان سياسي؟ آيا مي دانيد اما خود را به ناداني مي زنيد و به روي مبارکتان نمي آوريد که آنها براي من و شما به قتل رسيدند تا من و شما بتوانيم ويزاي سياسي بگيريم و سوسيال بگيريم و بعد مرگ بر امپرياليسم بگوييم و حالا هم با سلام و صلوات و اذن دخول احمدي نژاد به ايران سفر کنيم؟ آيا «جان باختگان» براي اين «مُردند» که من و شما ويزا و پاسپورت سياسي و سوسيال بگيريم؟ واقعا ايران چه خبر است که حاضر مي شويد از سفارت جمهوري اسلامي پاسپورت با مهر و موم «امام خميني» تقاضا کنيد؟ پدرتان مرده بايد براي انحصار ورثه برگرديد، مادرتان پايش ورم کرده و ديگر نمي تواند راه برود، ... خوب که چي؟ مگر همان روز اول که چادر چاقچور کرديد نمي دانستيد که پدر پيرتان را تنها مي گذاريد، که مادرتان زمين گير مي شود، که...؟ خوب، حالا که فهميده ايد که دل دوري از عزيزان را نداريد چرا پس از چند هفته دوباره آنها را تنها گذاشته و بر مي گرديد؟ يعني پاي ورم کردهء مادرتان خوب شد؟ آيا مقدار ارث اينقدر بود که ارزش وارد شدن به ساختمان سفارت رژيم را داشت؟ چرا به خودتان دروغ مي گوييد؟ چرا اذعان نمي کنيد که اين رژيم خوب شده است؟ يکبار بگوييد و کلک قضيه را بکنيد. من بجاي شما مي گويم: «اين رژيم تغيير کرده، مهرورز است، مي شود با اين رژيم کنار آمد. اگر هم زهرا کاظمي کشته شده تقصير خودش بوده، اين رژيم کاري به آدم ندارد، به شرطي که سرمان را پايين بيندازيم و حجاب اسلامي را رعايت کنيم، آنوقت هر سال مي شود رفت و آمد کرد، و هم از کيسه خورد و هم از...» ته دلتان که به اين نتيجه رسيده ايد، پس چرا به زبان نمي آوريد؟
از همين الان تو صف ايستاده ايد تا بليط ارزان دو طرفه بگيريد. چرا دو طرفه؟ اگر مي شود سه ماه تابستان را به خوبي و خوشي در کنار خواهران زينب و برادران بسيجي زير چادر و مانتوي ضخيم گذراند، و جان عزيزتان هم که ديگر در خطر نيست و کسي هم که به شما کاري ندارد، پس چرا مي خواهيد برگرديد؟ بخاطر بچه هايتان بر مي گرديد؟ به اين که ديگر نمي گويند پناهندهء سياسي؛ اين پناهندهء اقتصادي است، اين گدايي است. پناهندهء سياسي يعني «نه» به استبداد و قبول هجرت، يعني ادامهء مبارزه. از اين گذشته، بچه ها را هم که مي بريد و مي آوريد، و وقتي هم که بليط گران مي شود، فقط آنها را مي فرستيد؟ پس پاسپورت سياسي گرفتن براي چي بود؟ چه چيز شما سياسي است، چه چيز شما سياسي بود؟
به راستي چرا برخي از ما ايرانيان خارج کشور اينقدر از مواضع شان کوتاه آمده اند که احمدي نژاد و پيش از او خاتمي به خودشان جرأت مي دهند در بارهء دشمنان خودشان (من و شما) به اين راحتي صحبت کنند؟ واقعا، چرا اينقدر عقب رفته ايم؟ چرا اينقدر به حد اقل ها هم پايبند نيستيم؟ چرا طولاني شدن پروسهء سرنگوني ما را تا به اين حد بي هويت کرده است؟ چه کسي مقصر است؟ به طور حتم رژيم مقصر نيست، ما خودمان کم آورده ايم. خودمان را ارزان فروخته ايم. بهايي که تعيين کرده ايم خيلي کم است – فقط رژيم با ما کاري نداشته باشد و بگذارد برويم و کنار عمه و خاله مان آش کشک بخوريم و بعد از چند هفته برگرديم، ما هم در عوض براي رژيم آبرو مي خريم. دو باره مي نويسم...ما براي رژيم آبرو مي خريم. يکبار ديگر مي نويسم...آبرو مي خريم. باز هم بنويسم؟ براي رژيم آبرو مي خريد.
مرگ بر خميني که «کلمه» را بي معني کرد.
علي ناظر – 14 خرداد 1385


منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 12 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: کيانوش رشيدی]  [ rashidi_kianoosh@hotmail.com ]  
با درود فراوان!
من نمی دانم که اين خانم ماکويی از کجای پيشنهاد من دال بر معرفی نام آن دسته از"ايرانيان"که به ايران رفت و آمد می کنند ناراحت شدند؟
ايشان چرا افشاگری را جاسوسی در امور ديگران می پندارند؟
شايد خود ايشان در جمع همين ايرانيانی!! می باشند که به ايران رفت و آمد می کنند و بدين خاطر ازپيشنهاد من ناراحت گشتند؟

اما برای شتاخت خانم ماکويی همين بس که از جنايتکاری همچون خاتمی در اثبات مستبد بودن ايرانبان، نقل قول نمودند.
اما اگر ايشان خواستند، می توانند به وبلاگ من سر بزنند.نشانی آن چنين است:

www.glashaus.blogfa.com

کيانوش رشيدی



کاربر، کاربران محترم

لطفااز فردی کردن مباحث و حمله شخصی پرهیز کنید. لطفا موازین ستون کاربران را مطالعه و رعایت کنید. در صورت عدم رعایت، از درج نظر شما خود داری خواهد شد.

با تشکر، مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 10 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب ماکویی]  [  ]  
بله درود برشما اقای ناظر!مبصر خوبی باشید و بدها و خوب ها را جدا کنید و به عرض این اقا برسانید .بگذارید همه را رسوا کند.بیایید نگذاریم مردم هم از اخور و هم از طوبره بخورند بیاید قیم هم باشیم بیاید سیستم پلیسی درست کنیم .بیاید همدیگر را لو بدهیم ازار کنیم چه اشکالی دارد!!خاتمی با همه اشتباهات و بدی هایش حرف خوبی زد و ان اینکه ما ملت استبداد زده ای هستیم بله هم استبداد درونی و هم استبداد بیرونی.اقای ناظر حتما ادرس وبلاگ این هم وطن را به دیدگاه وصل کنید.فراموش نشود   

[تاریخ ارسال: 10 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: کيانوش رشيدی]  [ rashidi_kianoosh@hotmail.com ]  
آقای ناظر !
با درود!
درد دل شما را خواندم.
بدعت گذاری کنيد، تام همان چند نفر را که ميدانيد به ايران رفت و آمد دارند، را به اطلاع همگان برسانيد، تا ديگران نيز چنين بکنند. اينان هم از توبره و هم از آخور می خورند و در بهترين حالت جاسوسان بالقوه رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی هستند.
من به نوبه خود آماده ام نام آنهايی را که می شناسم در وبلاگ خويش بياورم. اگر شما خواستيد، می توانيد با پيوند دادن به وبلاگم، نوشته های مرا در ارتباط با اينگونه "ايرانيان"!! به آگاهی خوانندگان "ديدگاه " برسانيد!

اينان هم از توبره و هم از آخور می خورند و در بهترين حالت جاسوسان بالقوه رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی هستند.

کيانوش رشيدی
  

[تاریخ ارسال: 09 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: ازاده یاری]  [  ]  
کاربر گرامی که من را خطاب قرار دادید.اولا اینکه من در نوشته خودم به هیچکس توهین نکردم بلکه نوشته من تنها نقدی بر کنش ها و واکنش های سازمان شماست.متاسفانه برخورد شما بسیار احساسی بود .من چند سوال می پرسم و شما به جواب انها فقط فکر کنید .
اول اینکه ایا می دانید انشعاب اقای ابریشم چی از این سازمان درست در زمانی که بسیاری از هواداران در حال مقاومت در زیر وحشیانه ترین شکنجه ها بودند بخاطر چی بود؟
دوم:ایا در عملیات فروغ جاویدان ارتش این سازمان در مقابل مردم ایران قرار گرفتند یا نه؟و ایا در کنار صدام بودند یا نه؟
سوم:ایاهواداران باید حساب ندانم کاری این سازمان را بپردازند؟
من فراخوان را امضا نکردم چون اعتقادی به ان نداشتم .من به شیوه نسل امروز مبارزه می کنم همانطور که دیدید و هم اکنون هم در دانشگاه ها می بینید.
و یک سخن هم برای خودتان ظرفیت خود را در مقابل نقد به دلبستگی هایتان بالا ببرید.من از هیچ کس و هیچ چیز نفرت ندارم و خواهان مرگ و نابودی هیچ جریانی هم نیستم


کاربر محترم،
لطفا توجه داشته باشید که برای ما درجه وثوق آنچه در دیدگاه درج می گردد اهمیت دارد. از این طریق است که می توانیم اعتماد هرچه بیشتر مردم و بازدیدکنندگان راجلب کنیم.از شما کاربر و کاربران محترم دیگر تقاضا می شود در نوشتن نظرات خود (حتی در غالب طرح سؤال) به این نکته توجه داشته باشید. حتما میدانید تا کجا جامعه ما با شایعات سمت و سو می گیرد و حتما این را هم خوب می دانید که بسیاری آگاهانه و عمدا شایعه پراکنی می کنند تا اهداف خاصی را دنبال کنند.
امیدوارم که با دقت و توجه خودتان، مانع از استفاده از ستون کاربران در جهت چنین اهدافی گردید.
خلاصه: طرح سؤال یا نقد وانتقاد آری، طرح مسائل بی پایه واساس و بدون مدرک و سند و شایعات نه!این کار نه تنها به ما آسیب میرساند، بلکه اعتبار خود شخص نظر دهنده را نیز از بین می برد.

با تشکر، مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 08 Jun 2006]  [ارسال‌کننده:  عليرضا تبريزی]  [ tabrizialireza@hotmail.com ]  
از نحوه برخورد شخصی ام صميمانه پوزش می خواهم، به اميد سرنگونی رژيم ديکتاتوری مذهبی و ضد بشری !   

[تاریخ ارسال: 08 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: عليرضا تبريزی]  [ tabrizialireza@hotmail.com ]  
خانم آزاده ياری شما که حتی زير بيانيه فراخوان برای نجات جان ولی الله فيض مهدوی را هم امضاء نکرده ايد! چگونه بخودتان اجازه ميدهيد اينگونه به مجاهدين اهانت کنی، تو که برای نجات جان يک انسان از يک امضاء دريغ می کنی ، آيا بوئی از انسانيت برده ای که حالا اينگونه از مجاهدين طلبکارانه طلبی را که نداری وصول ميکنی ؟ نوشته هايت همه اش بوی نفرت ميدهد ، کمی هم سعی کنيد روح خودتان را منزه کنيد! دوست داريد همه مجاهدين به رژيم ايران استرداد شوند تا سال ۶۷ دو باره تکرار شود ، گمانم آن وقت دلتان خنک شود و دست از سر مجاهدين برداريد!!


کاربر محترم، دیگر کاربران عزیز،

یادآوری!
لطفا از حمله شخصی به هم خودداری کرده و در بکاربردن لحن کلام دقت کنید.در صورت عدم رعایت قواعد ستون کاربران، از درج نظر شما خود داری خواهد شد.

دوستان عزیز!
هدف این سایت و این ستون نقد سازنده برای تیزتر کردن مبارزه و دیدن ضعفها و اشکالات و پیدا کردن راه حل هاست. اگر ظرفیت بحث با هم را نداشته باشیم , مهر وبرچسب بزنیم در این صورت از هدف دور خواهیم شد. لطفا یاری کنید تا در راهمان با هم، موفق تر به جلو گام برداریم.

باتشکر، مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 07 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: ازاده یاری]  [  ]  
اتفاقا مجاهدین در بسیاری از موارد فکر می کنند تخم دو زرده گذاشته اند وهواداران متعصب بیشتر باعث این مسئله می شوند. تایید کردن های بیخودی در هر مسئله فرصت نقد را از انسان می گیرد به طوری که انسان دچار خودبزرگ بینی می شود و فکر می کند همه کارهایش درست است .چطور است که هر عضوی از این سازمان که بدون چون و چرا موضع گیری های ان را قبول نداشته باشد باید تشکیلات را ترک کند؟ پس کجاست ان دمکراسی که از ان دم می زنند ؟مرگ خوبه برای همسایه؟و دیگر اینکه مردم داخل ایران مجاهدین را می شناسند اما دیگر اعتمادی به انها ندارند سازمانی که با قاتلان فرزندانشان وبا انها که هر زمان به روی مردم عادی شهرها بمب و راکت می زدند پیمان دوستی بسته بودند چگونه می توانند جایی در بین مردم ایران داشته باشد؟چطور از سروش و گنجی و بقیه انتظار دارید بیایند و از گذشته اشان استغفار کنند اما این سازمان دوستداشتنی !شما حاضر نیست بخاطر اشتباهات گذشته اش چه در موضع گیر ی های سالهای شصت که باعث اعدام و به زندان رفتن هزاران جوان شدو چه در زمان جنگ عذر خواهی کند .نه برادر، گناهکار و خطا کار هر کسی که باشد باید اشتباهات خودش را قبول کند و این را اعلام کند.چه شما طرفداران این را قبول داشته باشید و چه نداشته باشید   

[تاریخ ارسال: 07 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: جواد جمشیدی]  [ javad_jamshidi@hotmail.com ]  
گل بی عیب خداست(البتّه اگر بان صورتی که آخوند پلید وصف میکند، موجود باشد) اگر متوجّه این باشیم که آخوند جنایتکار چه درصد عظیمی از سرمایهء این مملکت را صرف تبلیغات علیه مخالفین سرنگونی طلب میکندوچنانکه در انفجار حرم در مشهد و کشتار کشیشان مسیحی بابگردن مجاهدین انداختن آنچه خودکرده بود،نشان داد حتّی از هزینه کردن آبروی نداشتهء خود نیز ابائی ندارد ،دیگر نباید انتظار داشت که همهء هموطنان مقیم وطن با دیدی واقع بینانه به نیروهای سرنگونی طلب نگاه کنند. کسیکه اینجا در ساحل امن نشسته البتّه میتواند با عینک خود رقمی برای تعداد طرفداران این یا آن گروه سرنگونی طلب حدس بزند،ولی باید دانست این عین میخ طویله ایستکه ملاّنصرالدّین در مرکز زمین کوبید .دراین شرایط امّا معیار قراردادن صرفا این رقم برای قضاوت درماهیت آن گروه سرنگونی طلب ،استدلالی سست و بغایت بی پایه است. چطور وقتی در خارج کشور موقعی که هیچ گروهی تا بحال نتوانسته حتّی هزارنفر را در یک گردهمآیی در یک مکان گردآورد ولی محاهدین بارها دهها هزارایرانی راگردآورده است، کسی باین نتیجه نمیرسد که مجاهدین پرطرفدارند،امّا در داخل و درزیر سرنیزه و بعد ازآن همه تبلیغات کوروکرکنندهء ملاّی پلید که اسم آوردن از مجاهد هم بی مجازات نیست انتظار داریم همه مجاهدین را بشناسند و هوادارش باشند.ناگفته پیداست که مجاهدین هم آدمهای همان مملکتند باهمهء صفات زشت و زیبای آدمهای همان مملکت.فرقشان با دیگران در اینستکه درمناسبات تشکیلاتیی قرارگرقته اند که به گمان وشناخت من روبه جلوست .و ازآنجا که تااینجای کارازعهدهءوظیفهءانسانی وتاریخی خود به خوبی برآمده وهیچ کوتاهی نکرده است ،برای من اصلا فرق نمیکند چه کسی تائیدش میکند یانمیکند ویا،آیابارش به منزل میرسد یانمیرسد.همینکه وظیفهءتاریخیشانرا انجام میدهند ،حقوق دیگران رادرامرمبارزه پایمال نمیکنند،وبی چشمداشت از جان مایه میگذارندو خیال نمیکنند تخم دوزرده میگذارند کافیست .من که بیش ترازین نمیتوانم انتظار داشته باشم. درمورد دردودل دوّم آقای ناظر فقط این رامیپرسم که اگرغیرازین بودکه هست ،آیاماامروزدوچار چنین مهلکه ای بودیم؟ آیا اگر فرهنگ مسلّط ما رعایت پرنسیپها بود کاربجائی میرسید که آخوندجنایکار که ارضای تمّنیات شکم و زیرشکمش طشت افتاده ازبام تاریخ است، برمقدّرات یک ملّت دست اندازی کند؟ به امیدروزیکه کاردانان، کارگردان باشندودست تبهکاران ازسرنوشت ما کوتاه. وچنین باد.   

[تاریخ ارسال: 06 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: کاظم رسولی]  [  ]  
من فکر می کنم در حمله ای که به مقر خانم رجوی در فرانسه چند سال پیش شد، فرانسوی ها نوشته های خانم رجوی را هم دزدیدند و سپس از طریق سفارت جمهوری اسلامی یه جوری رساندند به اکبر گنجی تا او بیاید به اسم مانیفست سوم اینجا و آنجا عرضه کند. این حرف ها حرف های گنجی نمی تواند باشد.



کاربر محترم،
اجازه بدهید ستون نظرات، محلی برای شایعات و اینطور چیزها نشود. به هدف این ستون یعنی تبادل نظرات سالم و سازنده و منطقی احترام بگذارید.
با تشکر، مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 06 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب ماکویی]  [  ]  
اقای ناظر عزیز و گرامی سلام.قبل از هر چیز خوشحالم که بعد از مدت ها مقاله ی بلندی از شما دیدم .در مورد مشکلات مجاهدین و یا برخورد انها با امریکا و یا امریکا با انها اظهار نظری نمی کنم چون چندان اطلاعی در این مورد ندارم ولی این را می دانم که مجاهدین متاسفانه از جریانات فکری مردم داخل ایران بسیار دور افتاده و گاهی فکر می کنم اصالت وجودی خود راهم فراموش کرده اند و نیاتی که امثال سعید محسن و یا حنیف نژادویا بدیع زادگان را بر ان داشت تا این سازمان را بوجود بیاورندالان از اهداف این سازمان دور شده است این را رفتارهای شتاب زده به خوبی نشان می دهد در مورد مسئله دوم یعنی برگشت پناهندگان به وطن من فکر می کنم همه ما قبل از سیاسی بودن و هر چیز دیگری انسانیم با خلق و خو و عواطف انسانی ممکن است گاهی دلمان برای سرزمینی که در ان بزرگ شده ایم و از ان خاطرات تلخ وشیرین داریم تنگ شود شاید در ظاهر این به نظر شما و یا خیلی های دیگر مسخره بیاید اما این حس وجود دارد حتا در خود شما گرچه بخواهید ان را سرکوب کنید. شما فکر نکنید اگر کسی به وطن بر می گردد و پیه خیلی چیزها را به تنش می مالد از سر بیعاری است و یا همراهی با رژیم نه همیشه اینطور نیست .به نظر من زندگی و ادمی هزار جنبه دارد که ارمان و سیاسی بودن تنها یک جنبه از ان است.خوب است قبل از قضاوت کردن دیگران و باید و نباید صادر کردن همه جوانب را درنظر بگیریم و بعد حکم صادر کنیم. از توجه شما متشکرم   

[تاریخ ارسال: 06 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [ zsamani@yahoo.com ]  
در رابطه با نوشته آقای ناظر تا کنون 9 نظر از کاربران درج شده است، که هر کدام از آنها خود مایه "درد دل" دیگری است! عده ای تنها منتظرند تا نامی از مجاهدین در نوشته ای بیاید، تا دست به قلم ببرند و تکرار مکررات را برای چندمین بار تکرار کنند و اصل موضوع را به فراموشی بسپارند. به نظر من امکان معامله بر سر مجاهدین و نیروهای رزمنده ای که در عراق تحت حفاظت ارتش آمریکا هستند، همواره وجود خواهد داشت. خود مجاهدین هم بهتر از هر کس دیگری این امکان را جدی می گیرند. هر چند که از دید من حساب باز کردن روی حمایت آمریکایی ها در عراق اشتباه است و میتواند به یک فاجعه بیانجامد. در مورد درد دل دوم و بازگشت ایرانیان مقیم خارج کشور به ایران و رفت و آمد های "هم فال و هم تماشای" پناهنده نمایانی که هم خدا را بطور انحصاری خواهانند و هم خرما را، با حرف های آقای ناظر موافقم. رژیم جمهوری اسلامی هیچگونه تغییر ماهوی نکرده است، این پناهنده نمایان روبه صفت هستند که در حال حاظر و البته تحت نظارت ارگان های امنیتی آخوندها پوست انداخته اند و بر روی لاشه باقی مانده از اصل پناهندگی، رقصی شرم آور را عرضه می کنند. رژیم جمهوری اسلامی هم بدون شک از این رفت و آمدها استفاده های امنیتی زیادی می برد. من با دیدن اینگونه ایرانیان و دکان های دو نبش شان، از ایرانی بودن خودم خجالت می کشم.
  

[تاریخ ارسال: 05 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: رضا احمدی]  [ ahmadi_reza2001@yahoo.com ]  
سلام اقای ناظر . اشتباه تحلیل شما دراین است که رژیم را دراین پروسه دربالای تضاد هایش ( چه داخلی و چه خارجی ) فرض کرده اید. درحالیکه رژیم درزیر است و دست بالا نیست. آمریکا ست که دست بالا را دارد ومیخواهد خواسته هایش را به رژیم تحمیل کند بنابراین دست برداشتن از اپوزیسیونی که برگ برنده آمریکا درمقابل رژیم است ( در کادر سیاست های رایج دنیا میگویم) ابلهانه ترین کار ممکن است . وقتی گنجی را با سلام و صلوات و احترام به کرملین( کرملینی که تازه دوست جمهوری اسلامی است ) می برند مشخص است که دارند روی اپوزیسیون این رژیم سرمایه گذاری میکنند و نه خودش . مساله آمریکا و غرب همان نداشتن آلترناتیو ایده آل است . یعنی مجموعه ای از همه افراد و گروه های اپوزیسیون که سر آ ن به توافق رسیده باشند. مشکل مجاهدین هم این است که هژمونی کامل را میخواهند. اگر نه مطمئن باشید که چه اروپا و چه آمریکا دست از این رژیم شسته اند .آمریکا محال است که دراین دوره به رژیم پاداشت و یا مژد گانی آنهم از نوع مجاهدین اش تقدیم کند.
موفق باشید
  

[تاریخ ارسال: 05 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: نادر ساده]  [  ]  
با قضاوت آقای ناصر در مورد مجاهدین موافق نیستم. مجاهدین در بیست سال گذشته، سال به سال از مردم دور شدند و به طبقه سرمایه دار وطنی و غیر وطنی نزدیک شدند. این موضوع را می توان دقیقا از روی تغییرات مواضع سیاسی پایه ای و روزانه آنها نشان داد. از لحاظ من مجاهدین یک تشکیلات بورژوائی ضد کارگری است که با رژیم ایران و آمریکا و هم پیمانانش بر سر حکومت بر کارگران رقابت دارد. در مورد واقعه اتوبوس، اگر دفاع از کارگران کشته شده را از دفاع از مجاهدین جدا کنیم، حق با شماست، اما نه شما و نه مجاهدین چنین نمی کنید و سعی می کنید به هم وصل کنید. لطفا دعوت نکنید که برای حفظ وحدت اپوزیسیون، یک جریان سیاسی را که هدفش سوء استفاده از مذهب مردم و تسلط بر کارگران تحت نام رهبری می باشد، دفاع کنیم. شما هم به سهم خود دقت بیشتر کنید و به پرونده مجاهدین و تغییر آنها توجه کنید. به عقیده من مجاهدین برای اینکه در صف اپوریسیون انقلابی و انسانگرا قرار گیرد باید چندین سال کار کند و خود را اصلاح کند. اما در چنین جهتی حرکت نمی کنند و بر عکس مثل گذشته خود را از دست یک قدرت (دیروز خمینی، روز بعد صدام، امروز ای یو) به قدرت دیگر می اندازد. با چنین رفتاری چطور می توان انتظار داشت که آنها که فردا به قدرت برسند با این و یا آن قدرت ارتجاعی همکاری نکنند. ای یو یک جریان استعماری و ارتجاعی است، چطور رفت و آمد مجاهدین با آنهابرای شما سئوال نیست؟ من تعجب می کنم! به عملکرد ای یو نگاه کنید، مثلا در مورد عراق و مسئله فلسطین و بسیاری موارد دیگر. ای یو بی نهایت سالوس و زبر دست است. از حقوق بشر دفاع می کند اما چشمش را بروی کثیف ترین اعمال رفقایش مثل آمریکا و اسرائیل و سایر دیکتاتورها می بندد. گول "حقوق بشر" ای یو را نخوریم و به عمل کرد آنها توجه کنیم.   

[تاریخ ارسال: 05 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: ازاده یاری]  [  ]  
یکی از کاربران در اینجا گفته که اگر جوان مبارزی مجاهدین را نشناسد بایدبرود تشکیل خانواده بدهد و شاید منظورا یشان این است که به درد مبارزه نمی خورد.در جواب این کاربر محترم می گویم من خودم در جریانات هجده تیر ( که حتما معرف حضورتان هست ) در ایران دانشجو بودم و در خیلی از جریانات شرکت داشتم پس بیشتر از شما که زمانی در ایران بودید وحتما مبارزه کردید در جریان مبارزات دانشجویی الان ایران هستم با صراحت و به جرات به شما می گویم نه مجاهدین و نه هیچ گروه اپوزیسیون خارج نشینی پایگاه و جایگاهی در این مبارزات نداشته و ندارد.البته فکر نکنید که این خوشحال کننده است نه به هر حال مجاهدین روزی برای خودشان وزنه ای بودند و شاید برای بعضی ها هنوز هم باشند امابه نظر من تا از اشتباهات گذشته درس نگیرند و خودبرتر بینی را ترک نکنند و مردم و هوادارانشان را که در زندان های حکومت به خاک و خون کشیده شدند را به حساب نیاورند(نه اینکه فقط استفاده تبلیغاتی ببرند) نمی توانند در میان مردم و دانشجویان و همه کسانی که در داخل (تـآکید می کنم) داخل ایران در حال مبارزه هستند پایگاهی به دست بیاورند.   

[تاریخ ارسال: 05 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: نیما روشن]  [ nimaroshan@hotmail.com ]  
اقای علی ناظر عزيز: درد دل شما را خواندم وبا شما در مورد دردل هايتان احسا س هم دردی ميکنم. در مورد مجاهدين شايد اگربرای يکبار هم که شده اين واقعيت را در مورد روابط رژيم با امپرياليست ها مخصوصا وابستگی رژيم جنا يتکار جمهوری اسلامی به امريکا از اول روی کار امدنش قبول ميکردند شايد در حال حاظر موقعيت بهتری داشتند. ولی متاسفانه نخواستند اينرا بپزيرند.مجاهدين ميبا يسی از سالها ی پيش يعنی از همان اواخر جنگ ايران و عراق نيروهايشان را در کردستان متمرکز ميکردند وبا همکاری کردها در کردستان ميمانند.شکی نيست که رژيم با همکاری ارباب خود امريکا نقشه نابودی کامل مجاهدين را دارد . مجاهدين برای زنده ماندن هيچ راهی جز مبارزه مسلحا نه در پيش ندارند. مجاهدين بايد بدانند که امپرياليست حتی اگر بخواهد روزی رژيم مزدورو دست نشانده خورا قربانی کند نوکران حلقه به گوش و فرما نبر بهتری در استين داردو احتياجی به مجاهدين ندارد.بنابراين تنها راه باقی مانده برای مجاهدين بر گشتن به دوران مبارزه قهراميزبا رژيم و مرز بندی با امپرياليست ميباشد. در درد دل دوم به نکته بسيار مهمی اشاره کرديد وان سيل برگشت پناهندگان سياسی در چند سال گذشته به ايران و رفتن به زير عبای اخوند ها ميباشد .اين همه خواری و ذلت از پناهنده سياسی انهم با سلطه همچين رژيم فاشيستی بر کشورش در تاريج هيچ کشوری سابقه نداشته . من خودم دهها نفر از اين افراد را ميشناسم که با رفتن به سفارت رژيم و نوشتن توبه نامه و دادن اسم چند نفر فعال سياسی ضد رژيم پاسپورت رژيم را دريافت کرده اند و به ايران رفت وامد ميکنند. بعضی از اين فرصت طلبان ميشناسم که اصلا احتياجی نبوده که بايران سفرکند پدر و مادر او سالهاست درگذشته و نه خواهری دارد ونه برادری ! ولی او فقط برای اينکه با دلارهايش برای بقيه اقوامش فخر بفروشد به ايران ميرود!.ولی ای کاش اين رفت و امد ها پايان اين ماجرای خيانت بار و ضد مردمی بود! بيشتر اين پناهندگان وقتی بر ميگردند به سياهی لشگر رژيم ادمشکان تبديل ميشوند ان پناهنده ای که قبلا در دانشگاهی دريس ميکرده و دستی بر قلم داشته تبديل به پاسدار فرهنگی رژيم ميشود و ظمن در يافت پول از بنياد تروريستی مستضهفين بعنوان گرنت نوشتن مطالب رژيم پسند رادر باره رژيم اغاز ميکندو از عوامل رژيم هم بعنوان .نويسنده . شاعر.اوازخوان و.فيلمساز هم برای بزک کردن چهره رژيم مرتب دعوت ميکند وکسانی هم که معمولا دراين برنامه ها شريکت ميکنند همان پناهندگان قبلی ميباشند که حالا نيروهای انقلابی علاوه برمبارزه با خودرژيم بايد با اين پادوه ها ی جديد رژيم هم مبارزه کنند. در اينجا فکر ميکنم وظيفه هر انسان ازاده و با وجدانی است که ظمن مرزبندی قا طع با اين مزدوران رژيم در خارج و افشای انان حتی اگر نزديکترين اشنا هايمانم هم باشند به جنبش سرنگونی رژيم کمک رسانيم . نيما روشن



کاربر عزیز،

لطفا اسم خود را در قسمت نام نویسنده با حروف فارسی بنویسید.در چند مورد اخیر این مسئله رعایت نشده وشخصا آنرا تصحیح کرده ام.


لطفا پس از نوشتن نظرتان، یک بار به لحاظ املائی آنرا کنترل کنید.

با تشکر، مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: عباس مهاجر]  [ muhaajer40@yahoo.com ]  
امیدوارم این فامیلی هم مستعار باشد!پویان را میگویم!!
کدام دولت احمقی را در دنیا سراغ دارید که به حاشیه و حاشیه نشینان بپردازد؟!
اگر جوان مبارزی مجاهدین را نشناسد. به درد مبارزه نمیخورد. وباید برود درسش را بخواند و تشکیل خانواده بدهد .
هرایرانی غیر رژیمی .میخواهد که سربه تن این جلادان حاکم برایران نباشد. چه با سلاح هسته ای و چه بی سلاح هسته ای.
بنده هم خبردارم که ایرانیان باشرف . نان و آزادی میخواهند و نه آدمکشان هسته ای.
یکی از کارهای تاریخی و بیادماندنی و مردم پسند مجاهدین همین افشای پروژه ی هسته ای رژیم وقیحان خون آشام بوده است که دل تک تک جوانان و ملت غیور ایران را شادکرده است و دست ارتجاع و استعمار را در حنا گذاشته است.
مجاهدین سمبل مقاومت مردم ایران هستند و بدیلی ندارند.
زنده باد اقای علی ناظر که خیلی خوب نوشته است
و درد دلش را بی ریا در منظر قضاوت عموم گذاشته است.
در این شرایط حساس . به پویندگان راه آزادی پیله کردن و رژیم را از زیر بار مشکل هسته ای نجات دادن . دقیقا پشت کردن به منافع محرومان است و امضاء کردن ورقه ی آزادی دستاربندان شیطان صفت از زندان سراشیبی سقوط حتمی.
هشیار باشیم که شیطان نشسته برتخت جماران هزار دام است و هزاردم ...

زنده باد ایران
پاینده باد مردم و مقاومت ایران
  

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: هدایت اشتری لرکی]  [ hedayat@noos.fr ]  
باسلام به ناظرعزیزوسلام بریاران سایت دیدگاه.عنوان انتخاب شده واژه های آشنای همه دردمندان است.ظاهران ایرانیان وارث ابدی این دوواژه است یعنی اول درد وبعددل.پس ازهر دردی درمانی به ایران میاید که بتدریج خودتبدیل به درد جدیدی میشود.دل میرودزدستم صاحبدلان خدارا.دردا که رازپنهان خواهد آشکارا.راستی اگرجریانات بعد ازمشروطه را بنگریم آینده نگری حافظ را صحه نخواهیم گذاشت.البته که آری.بعدازمشروطه حاکمیت شاهنشاهی پهلوی سرکارآمد که خیلی جبارترازقاجاریه بودوبعد ازپهلوی هم همه شما عزیزان ناظرهستید. گروه های سیاسی هم قربانشان بروم درکلمه سازی وجمله پروری که دست آخوندراازپشت بسته اند.همانطور که جناب آقای پویان فرمودند درجریانات اخیر هیچکدام ازجریانات گودنشین سیاسی دخالت داشتند واگر هم داشتند چندان موثرنبود. همانطور که پویان عزیز اشاره فرمودند درزمان شاه من شاهد بودم که داشتن یک اطلاعیه ازسازمان های خوشنام مجاهدین یا چریکهای فدای همیشه مایه افتخار بود وما با چه ولعی آنرا چندین بار میخواندیم.آنموقع کلام ارزش داشت.راست میگوید ناظر که خمینی آنرا بی ارزش کرد ودیگران درترویج آن درقالب شعارهای توخالی همت کردند.بهرحال بقول ویکتورهوگو تنها کلامی که خدابرپیشانی انسان نوشت امید است. به امید تجلی آن. یاعلی   

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
اينکه مجاهدين به يک نيروی حاشيه ای تبديل شده اند و با هوادار ندارند و سياست هسته ايشان باعث شده که نسل جوان « در این مسئله مجاهدین را همطراز با دستگاه بوش و اسرائیلی ها می دانند بيشترياد آور آرزوهای بر باد رفته و خوابهای پنبه دانه ای است تا باز گوئی يک واقعيت. بيچاره نسل جوانی که روحش هم خبر از سخنگويان صلواتی چون شما ندارد.   

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: شهره مهاجر]  [ muhaajer40@yahoo.com ]  
آفرین به احساس مسئولیت تان و به انسانیت تان
که در برابر ارتجاع داخلی و استعمار خارجی کوتاه نمی آیید و هشیارانه به اپوزیسیون هشدار میدهید که هوای یکدیگر را داشته باشند و اجازه ندهند . خون مقاومان . به هردلیلی .ریخته شود /

و به افشای فرصت طلبان و حامیان خون آشام شان می پردازید.

دست مریزاد و در راه براندازی استوار باشید
  

[تاریخ ارسال: 04 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: امیر پویان]  [ pooyanamir@yahoo.it ]  
آقای ناظر مقاله خوبی بود ولی در جند جزئیات و حتی در چند رئوس قابل بحث . در مورد مجاهدین و سیاست های آن و فعالیت های دیپلماتیک مجاهدین در رئوس کلی مطلب درستی را بیان کرده اید ولی من فکر میکنم بنا به دلایلی نمخواهید روند تبدیل مجاهدین به جریانی حاشیه ای را بپذیرید . اینکه رژیم خواهان نابودی مجاهدین است ، همانطور که خواهان نابودی تمامی اپوزیسیون سرنگونی طلب و حتی غیر سرنگونی طلب نیز میباشد ، مسئله ای است درست و بجا . ولی در مورد حمایت مردمی مجاهدین متاسفانه با شما هم عقیده نیستم . داشتن امکانات مالی و تدارکاتی دلیل حمایت مردمی نیست و خودتان نیز اشراف دارید که این چندر غاز جمع آوری شده اصلا تامین کننده یک اپسیلون از هزینه مجاهدین نیست . ببینید ما نزدیک 3 میلیون ایرانی در خارج داریم و همه شاید با تکنولوژی ارتباطات کنونی آشنایند . در دفاع از ولی الئه فیض مهدوی سایت دیدگاه توانست تنها 1250 امضاء اینترنتی ( که الزامآ اسامی واقعی نیز نمی باشد) جمع آوری کند . من رو این حساب میکنم که اکثریت شکننده هواداران مجاهدین نیز جزو این لیست هستند . میبینید با یک حساب سر انگشتی می توان دید که 1250 نفر از 3 میلیون ایرانی در خارج کشور !با وجودیکه کار دیدگاه بی همتا و ابتکارانه بود که توانست حداقل 1250 نفر از ایرانیان متفاوت الفکر را دور هم بر محور مشخصی جمع آوری کند ، ولی در عین حال نشان دهنده این واقعیت است که ما هنوز در اولین پله هستیم و برای رسیدن به پله های بالاتر نیاز به همیاری همه گروه ها (متشکل و غیر متشکل) داریم .من فکر میکنم دید شما نسبت به مجاهدین کمی رگه های احساسی دارد تا تعقلی و منطقی ! یعنی اینکه ما دوست داریم مجاهدین را انچنان که ما خودمان می خواهیم ببینیم . ولی واقعیت اینست که آنان دیگر آنچه ما آرزوی بودنشان را میکنیم ، نیستند . این تاسف اور است ولی واقعیت ! اتفاقات اخیر آذربایجان و دانشگاههای کشور نیز نشان ممی دهد که گروههای سیاسی ما متاسفانه کوچکترین تاثیری نه در بوجود آوردن و نه در هدایت این جریانها داشتند . خودبخودی و خودجوش و خود سر .شاید شما اگاهی داشته باشید در تظاهرات دانشجویی دوران شاه با هر زدو خوردی با گارد دانشگاه اعلامیه های چریک ها و گاهی مجاهدین نیز سریع پخش میشد . ولی این مسئله حداقل در جنبش دانشجویی ایران دیگر وجود ندارد . نسل دانشجویی کنونی نسل جدیدی است و نا آشنا با گروهای سیاسی خارج کشوری . اگر چه اینترنت امکانات بیشتری در اختیار نسل کنونی میگذارد . در مورد مسئله هسته ای متاسفانه مجاهدین نتوانستند سیاست صحیحی پیشه کنند و این امر باعث شده است که نسل جوان ایرانی امروز حداقل در این مسئله مجاهدین را همطراز با دستگاه بوش و اسرائیلی ها می دانند .آیا برای وسیع تر کردن جبهه سرنگونی بهتر نیست مجاهدین سیاست های گذشته را نقد کنند و دست یاری به دیگر نیروها ؟   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.