شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ - ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

انتخاب دشوار آمریکا : بمب اتمی رژیم یا انفجار اجتماعی جامعه

کورش عرفاني

به موازات گزارشات مربوط به پرونده ی اتمی رژیم ایران که در ماه های گذشته نظرات و توجهات را به خود جلب کرده است اخبار حرکت های اعتراضات مردمی در روزهای اخیر هیچ ناظر بی طرفی را بی تفاوت رها نمی کند. در این راستا می توان به حرکت های متعدد کارگری، تجمعات اعتراضی دانشجویان و نیز تظاهرات مردمی در شهرهای آذربایجان اشاره کرد. در کنار این اعتراضات مردمی باید به توسعه ی مبارزه ی قهر آمیز اشاره کرد که رژیم را سخت وحشت زده نموده است، ازجمله در سیستان و بلوچستان.

این پویش نوین داخلی در حالی روی می دهد که اپوزیسیون خارج از کشور فاقد قدرت راهبردی نسبت به آنست و در بهترین حالت می تواند در همسویی با آن، به کارهای تبلیغاتی بپردازد. این احتمال می رود که علیرغم فراخوان های متعدد که اپوزیسیون تشکیلاتی را به یک حرکت هماهنگ جمعی دعوت می کند توان واقعی آنچه به عنوان اپوزیسیون خارج از کشور می شناسیم از این فراتر نخواهد رفت. ضعف های دیروزاپوزیسیون پویایی امروزش را ناممکن ساخته است. به همین دلیل جز شوک های ناشی از تغییر کیفی و ناگهانی اوضاع داخل ایران نمی توان انتظاردیگری از تشکل های کلاسیک خارج از کشور داشت. تنها استثناء موجود تشکل مجاهدین است که می تواند به دلیل قدرت بالای سازماندهی و امکانات در اختیار خویش، حرکتی را به طور مستقل آغاز کند. اما این امر نیز تابع عواملی است که فراهم آمدن آنها نیاز به اراده ای در ورای خواست درونی مجاهدین دارد. مگر آنکه مجاهدین تصمیم بگیرند اجازه ی مبارزه برای رها سازی مردم ایران را از دشمن مردم ایران طلب نکنند.

 

وحشت از توده ها

در چنین شرایطی بروز ناگهانی و چشمگیر بحران های داخلی در ایران به نگرانی قدرت های بزرگ (آمریکا, اروپا و اسرائیل) دامن زده است. اینان دریافته اند که در پس تضعیف رژیم جمهوری اسلامی، تقویت جنبش های توده ای نهفته است. امری که می تواند خشم  نهفته جامعه ی ایران رابه نحوغیر قابل کنترلی فعال کرده و خطر بمب اتمی رژیم را به خطر انفجار اجتماعی تبدیل سازد. نگرانی دستگاه صهیونیستی موجود در حکومت آمریکا از این موضوع به حدی است که می توان تصور کرد در بدترین حالت و درنهایت حاضرند رژیم دارای انرژی اتمی، و نه بمب اتمی، را به یک ایران برخاسته برای آزادی و دمکراسی ترجیح دهند. زیرا استقرار یک دمکراسی مردمی در ایران می تواند قلابی بودن دمکراسی های از نوع عراق و افغانستان را که در راستای طرح خاورمیانه بزرگ مستقر شده اند نشان دهد. یکی از چهره های شاخص لوبی یهودیان در دولت آمریکا جان بولتون، که نماینده ی رسمی ایالات متحده ی آمریکا و نماینده ی غیر رسمی اسرائیل در سازمان ملل است، روز گذشته، درست در آستانه سفر اهود اولمرت نخست وزیر اسراییل به آمریکا، این وحشت را بیان کرده و به سران جنایتکار رژیم ایران پیشنهاد معامله بر سر پرونده ی اتمی را می دهد تا هم امنیت اسرائیل حفظ شود و هم احتمال بروز یک جنبش مردمی وسیع در ایران خنثی شود. رادیو فردا این مطلب را از قول وی چنین بیان می کند : « جان بولتون، سفیر آمریکا در سازمان ملل، روز دوشنبه گفت مقامات ایران می‌توانند در قدرت بمانند و روابط خود را با آمریکا بهبود بخشند، به شرط آنکه از تولید سلاح هسته‌‌ای چشم پوشند. آقای بولتون بعدا حتی گفت منظورش این نبود که اگر ایران حتی به بخش جنجال‌‌برانگیز برنامه هسته‌ای خود پایان ندهد، در معرض تغییر رژیم قرار دارد.» [1]

و باز توجه کنیم که جان بولتون یهودی این سخنان را کجا عنوان می کند : « آقای بولتون که در یک سازمان خدمات انسانی یهودی سخن می‌گفت، به مورد عادی‌سازی روابط آمریکا و لیبی اشاره کرد و افزود مقامات ایران هم می‌توانند همین انتخاب را بکنند و این هم علامتی است به حکام ایران که اگر از حمایت دیرینه خود از تروریسم دست بردارند و به دنبال سلاح کشتار جمعی نباشند، می‌توانند رژیم خود را در قدرت نگاه دارند و روابط خود را با آمریکا و با سراسر جهان عادی سازند.»[2]

 آیا این سخنان در حالی که ماههاست دستگاه تبلیغاتی سرمایه داری بر خطر آفرین بودن پروژه ی اتمی ایران برای امنیت اسرائیل، که سخنان پوچ احمدی نژاد نیز چاشنی آن شده بود، تاکید می کرد جای تعجب ندارد ؟ چه چیزی سبب شده است که اینگونه چهره های شاخص لوبی یهود در آمریکا مانند جوزف بایدن و یا مایکل لدین و حتی کیسنجر دعوت می کنند که با رژیم مذاکره ی مستقیم انجام شود و راه حلی «دیپلماتیک» برای مشکل فعالیت های اتمی رژیم پیدا شود ؟ آیا این چیزی جز گسترش کمی و کیفی بی سابقه حرکت های اعتراضی و طبقاتی در ایران است که گرایش های محافظه کاری این عناصر ضد مردمی را حساس کرده و آنها را نسبت به خطرات استراتژیک بروز یک حکومت مردمی در ایران به وحشت انداخته است ؟ آیا نه اینکه بروز حرکت های مسلحانه نوید رادیکالیزمی بی سابقه در جنبش ضد استبدادی بر علیه رژیم آخوندی-بازاری دست نشانده ی صهیونیسم را می دهد ؟

 

رژیم صهیونیستی-آخوندی

 

قبلا بارها نوشته بودیم[3] که برنده ی اصلی انقلاب سال 57 در ایران صهیونیسم بود که موفق شد با متحد تاریخی خود، استعمار بریتانیا، ایران را از حوزه ی نفوذ آمریکا خارج ساخته و به ابزار پیشبرد اهداف صهیونیسیم در خاورمیانه و جهان اسلام تبدیل شد. پس از انقلاب بخش مهمی از یهودیان پنهان در بدنه ی روحانیت و بازاری فعال شده و با به دست گرفتن پست های کلیدی این طرح را به پیش بردند. جمهوری اسلامی با علم کردن پرچم اسلام سیاسی و ارتجاع مذهبی اسرائیل را از کشوری منزوی و محکوم به شکست تبدیل به بزرگترین قدرت نظامی و سیاسی منطقه کرد. بزرگترین خدمت تاریخی به پروژه ی صهیونیستی را رژیم جمهوری اسلامی، یعنی همان دشمن قلابی اسرائیل، به این پایگاه یهود سالاری جهانی در خاورمیانه کرد. هر جاکه اسرائیل به یاری نیاز داشت روحانیت شیعه اثنی عشری ایران چاکرانه و جانبازانه به او این خدمت را ارائه داد : تبدیل ایران، این بزرگترین و نیرومندترین کشور خاورمیانه به یک ویران سرا، نابود سازی بزرگترین دشمن بالقوه ی اسرائیل یعنی ارتش عراق در طول هشت سال جنگ، نزدیک سازی کشورهای عرب به آمریکا از طریق تهدید آنها با اسلام گرایی و صدور انقلاب اسلامی، ماهیت ارتجاعی-اسلامی بخشیدن به جنبش های اعتراضی و آزادیخواهانه در کشورهای منطقه : افغانستان، پاکستان، لبنان، آسیای مرکزی، ترکیه و... هدایت مبارزات ضد اسرائیلی مردم لبنان، سوریه و فلسطین به سمت اسلام گرایی بی خطر و هدایت شده و ...

در داخل کشور نیز باند یهودیان پنهان در داخل حاکمیت مسئولیت قتل عام بهترین جوانان ایرانی را بر عهده گرفت. یهودیان به ظاهر مسلمان مانند اسدالله لاجوردی، حبیب الله عسگراولادی، سعید امامی (اسلامی)، حاج داود و ... به طور سیستماتیک و برنامه ریزی شده وظیفه ی نسل کشی مبارزین و ماحصل یکصد سال مبارزه ی آزادیخواهانه ی ایرانی را دنبال کردند. به همانگونه که در تاریخ باستان یهودیان نفوذ کرده در دربار خشایارشاه از طریق استر و مردخای بزرگترین قتل عام ایرانیان وطن دوست را در واقعه ی معروف به پوریم سازمان دادند در اینجا نیز بلافاصله بعد از انقلاب، پوریم دوم تاریخ ایران سازماندهی شد. [4]

کشور ما امروز نیز در چنگ یهودیان پنهان در حاکمیت جمهوری اسلامی قرار دارد. گزارش ها نشان می دهد نه فقط از ابتدای انقلاب، اسرائیل برای تخریب ارتش واقعا ضد اسرائیلی عراق تسلیحات مخفی به سپاه پاسداران به دروغ ضد اسرائیلی تحویل می داده است، بلکه این امر تا همین امروز نیز ادامه دارد. به طوری که در حال حاضر نیز مهندسین اسرائیلی در زمینه های به ظاهر بیگناه، مانند کشاورزی، «به دعوت مقامات دولتی ایران»  به ایران رفت و آمد دارند و مقامات جمهوری اسلامی نیز به این کشور مسافرت هایی دارند.[5] این کارشناسان اسرائیلی که به ظاهر برای یک شرکت هلندی کار می کنند با پاسپورت هلندی به صورت محرمانه و با رعایت نکات امنیتی وارد کشور شده و پس از انجام ماموریت خود به هلند باز می گردند. «ریس هیت اسرائیلی که یک مهندس 47 ساله است و طی 15 سال اخیر برای پنجمین بار به ایران رفته بود در بازگشت به تل آویو...» روایت می کند که حتی از بوشهر – همانجا که تنها نیروگاه اتمی در حال تکمیل ایران قرار دارد – نیز دیدار داشته است. «یکی از این گروه سه نفری که شنبه شب گذشته از تهران به تل آویو بازگشتند به روزنامه یدیعوت آخرونوت گفت، ... در ایران گروه ما را با محبت و گرمی پذیرا شدند و  ما با  هیچ خصومتی حتی برای یک لحظه مواجه نشیدم.» این سفر و پذیرای « با محبت و گرمی»[6] زمانی انجام شده است که احمدی نژاد در اینجا و آنجا و از جمله در کنفرانس حمایت از فلسطین در تهران صحبت از ضرورت محو اسرائیل می کرد و ثبت نام استشهادیون برای عملیات انتحاری بر علیه اسرائیل توسط بسیج سپاه پاسداران ادامه داشته است.

 

نیروی مردمی را باید جهت داد

 

اینها واقعیاتی است که باید مورد توجه و تعمیق قرار گیرد. نباید به سان 27 سال گذشته فریب ظاهرسازی های ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی رژیم را خورد. رژیم جمهوری اسلامی برآیند تفاله ای دست اندازی صهیونیسم و سرمایه داری در خاورمیانه است. چنانچه قبلا گفته ایم امپریالیسم، صهیونیسم و ارتجاع به عنوان یک مثلث ضد خلقی یک دشمن مشترک در کشورمان دارند : مردم ایران. این تنها و تنها با اتکا به نیروهای اصلی مردمی است که می توان به این همدستی پلید تاریخی پایان داد. رژیم برای مقابله با جوشش اجتماعی در جای جای کشور علاوه بر اقدامات استراتژیک مانند آلوده ساختن 7 میلیون ایرانی به مواد مخدر و توزیع هروئین به قیمت کمتراز یک یورو در سراسر کشور به اقداماتی مانند گسترش اعدام ها و سرکوب نظامی دست زده است. اما ابزار سرکوب حد پذیراست. اثر آن با بکاربستن افراطیش کمتر می شود. ترس به تدریج فرو می ریزد. مسخ تحت تاثیر واقعیت های بی رحم زدوده می شود. توده ها به تدریج آگاه می شوند. آنچه باید مورد توجه قرارگیرد این است که شکل های اعتراض گری معمول توان تاثیر گذاری را نشان داده است. تنها با گذراز گفتار به عمل است که می توان بن بست کنونی را خاتمه داد. کنش مسلحانه ی مبارزین بلوچ نشان می دهد که نقطه ی ضعف رژیم در برخورد با اعتراضات آرام و کنترل شده بروز نمی کند، بلکه آنجا که مخالفین به عمل دست می زنند تمامی معادلات قدرت بهم می ریزد. همین بسیجیان و پاسدارانی که بی رحمانه در مقابل تظاهر کنندگان بی دفاع می تازند ومی زنند زمانی که به مقاومت مسلحانه برخورد می کنند عاجز و ذلیل به خاک می افتند. راز پیروزی مردم در عمل گرایی است، به همانگونه که راز بقای رژیم در عمل گرایی اوست. اینک که واقعیت عریان شده است باید گفتمان های ضد مردمی مبارزه ی مسالمت آمیز و تقاله های محتلف آنرا به دور انداخت و برون رفت از نکبت سالاری آخوند-بازاری های نوکر صهیونیسم را در مبارزه قهرآمیز جستجو کرد.

اصطلاح قهرآمیز یعنی حذف هر گونه اقدامی که می توان بیانگر تمایل آشتی با دشمن باشد. یعنی تعیین تکلیف. یعنی از دشمن هیچ نخواستن و با او قهر کردن. یعنی هیچ قانون و نظم دشمن ساخته را رعایت نکردن. مبارزه ی قهر آمیز یعنی حذف فیزیکی آمران و عاملان سرکوب و اختناق، یعنی از میان بردن پایگاه ها و امکانات دشمن، یعنی خرابکاری در سطوح مختلف، یعنی به آتش کشیدن و تخریب تمامی آنچه به دولت ضد خلق تعلق دارد. مبارزه ی قهر آمیز یعنی دستگاه دولت را با سلاح خرد کردن.

تا زمانی که بخواهیم در قالب های تعیین شده توسط سیستم حاکم و با رعایت قوانینی که دشمن وضع کرده است اعتراض گری کنیم ره به جایی نخواهیم برد. چاره ی کار در زیرپا گذاشتن این قواعد است آنچنان که مبارزان بلوچ می کنند و آنچنان که باید مبارزین کرد مسلح بکنند. نباید برای نابود سازی دشمن از او اجازه گرفت، همانگونه که رژیم برای نابودی جان و ثروت های ما از ما اجازه نمی گیرد.

با آگاه سازی و سازماندهی شرایط خود-سازماندهی نبرد مسلحانه ی مردمی را فراهم  کنیم.  پاسخ رژیم جز گلوله نیست.



[1] http://www.radiofarda.com/iran_article/2006/5/ab876ec9-178d-4720-ab71-caf982ae20df.html

[2] http://www.radiofarda.com/iran_article/2006/5/ab876ec9-178d-4720-ab71-caf982ae20df.html

[3] http://www.korosherfani.com/neveshteha/RegimsIR-IS.pdf

[4] http://iranema-online.com/report/files/002728.php جالب اینکه کتاب های افشاءگرانه ی یک مورخ ایرانی در افشای تاریخ سازی یهودیان و جنایت تاریخ پوریم توسط وزارت ارشاد رژیم «ضد صهیونیستی» جمهوری اسلامی توقیف شد ه است.

http://naria.blogfa.com/post-31.aspx

[5]  نگاه کنبد به نشریه پیام – چاپ آمریکا – شماره ی 8 اردیبهشت 1385 – مقاله ی از پ – رامین – ( به صاحب امتیازی منوچهر امیدوار که خود یهودی می باشد.) نقل شده از : «کارشناسان اسرائیلی در ایران» – هما میر افشار – یاد داشت روز – روزنامه ی صبح ایران  - شماره ی 4801 – ص 2 و 4

[6]  همان منبع

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 28 May 2006]  [ارسال‌کننده: نیما روشن]  [ nimaroshan@hotmail.com ]  
رژيم نژاد پرست اسرائيل از همان اوائل قيام برای به قدرت نشاندن رژيم خونخوار جمهوری اسلامی با امپرياليست ها همدست بود. اين رژيم صيهونيستی در ۸ سال جنگ ضد مردمی هشتاد بيليون دلار فقط اسلحه به رژيم قالب کرد. روابط دو رژيم در تمام ۲۸ سال گذشته هميشه پنهانی بر قرار بوده حتی بخشی از تکنولوژی هسته ای رژيم از اسرائيل ميايد. برای اطلاع بيشتر از روابط بين اين دو رژيم ضد خلقی و فعاليت های ضد مردمی اسرائيل در جهان و همکاری اين رژيم نژاد پرست با رژيم ها ی ديکتا توری و مرتجع در سراسر دنيا توجه دوستان را به کتاب پول خون جلب ميکنم . نيما روشن   

[تاریخ ارسال: 28 May 2006]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [ zsamani@yahoo.com ]  
نگارنده مقاله در آنجا که از ضرورت مبارزه قهرآمیز بعنوان تنها راه عملی در جهت سرنگونی رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی می نویسد، بر حقیقتی انکار ناپذیر انگشت میگذارد. سرنگونی قهرآمیز رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی نه تنها سایه شوم جنگ ویرانگر امپریالیستی را بر فراز ایران از هم می درد، بلکه تضمین رسیدن به دموکراسی، آزادی و آبادی پس از سرنگونی رژیم نیز می باشد.
شگفتی من اما در آنجا برانگیخته می شود، که آقای عرفانی ادعاهای زیر را مطرح می کند: " در داخل کشور نیز باند یهودیان پنهان در داخل حاکمیت مسئولیت قتل عام بهترین جوانان ایرانی را بر عهده گرفت. یهودیان به ظاهر مسلمان مانند اسدالله لاجوردی، حبیب الله عسگراولادی، سعید امامی (اسلامی)، حاج داود و ... به طور سیستماتیک و برنامه ریزی شده وظیفه ی نسل کشی مبارزین و ماحصل یکصد سال مبارزه ی آزادیخواهانه ی ایرانی را دنبال کردند." و یا " کشور ما امروز نیز در چنگ یهودیان پنهان در حاکمیت جمهوری اسلامی قرار دارد. " اینگونه ادعاهای بنا شده بر حدسیات را تنها میتوان در ردیف " تحلیل گونه های دائی جان ناپلئونی " طبقه بندی کرد. البته اگر نخواهیم دیدگاه به شدت ضد یهودی ایشان را بطور جدی و بعنوان دیدگاهی خطرناک ارزیابی کنیم.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.