شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷ - ۲۴ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دشمن دانا بلندت می‌کند، بر زمین‌ات می‌زند نادان دوست

ایرج مصداقی

این مطلب را چند روز پیش نوشته بودم اما از آن‌جایی که خطر اجرای حکم اعدام ولی‌الله فیض مهدوی پیش رو بود و نظر به تعهدی که در خود احساس می‌کردم، نمی‌خواستم با مطرح کردن موضوعی دیگر که جنبه‌ی فرعی داشت، ذره‌ای خدشه به تلاشی که برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام او در جریان بود، وارد شود. اما حال که خطر موقتاً دور شده، به انتشار آن می‌پردازم.

علی قاسمی از هواداران مجاهدین که از قضا مطالبش در سایت همبستگی ملی، نشریه مجاهد و سایت‌های وابسته و یا هوادار مجاهدین درج می‌شوند در نوشته‌ای که قبل از هر چیز نشان‌دهنده‌ی کوته نظری و کم‌سوادی او است، ظاهراً در دفاع از ولی‌الله فیض‌ مهدوی و در ضدیت با مقاله‌ی  جنگجوی سپیده‌ دمان که از سوی من در دفاع از « فیض » نگاشته شده بود، مطلبی نوشته‌ که بیشتر عقده‌ گشایی هیستریک علیه من و کتاب «نه زیستن نه مرگ» و فعالان دفاع از حق حیات ولی‌الله فیض مهدوی است تا دفاع از او که امروز بیش از هر چیز نیاز به حمایت همه‌ی ما دارد و در پیام دوم خود نیز همه‌ی ما را به تلاش برای جلوگیری از اجرای حکم اعدامش فراخوانده است.

سال گذشته نیز یکی از همین به اصطلاح نویسندگان با بی پرنسیبی هرچه تمام، تحت نام مستعار سیاوش جعفری مطلبی نگاشته بودبا این عنوان: در خانه اگر کس است یک حرف بس است

که آن موقع بنا به دلایل گوناگون صلاح ندیدم پاسخی درخور نویسنده به آن دهم. مضافاً بر این که نویسنده‌، جرأت نکرده بود در پناه امن اروپا نیز نامش را پای نوشته‌اش بگذارد، اما ادعاها داشت از قهرمانی‌‌اش، بیا و ببین!

می‌دانم که ارزش وقتم بیش از آن است که به جای کارهای انجام نداده‌ی بسیاری که دارم به چنین مسائلی بپردازم. اما در این جا روی سخن من علی قاسمی و آن‌هایی که ایده‌‌ای این چنین دارند نیست، چرا که در پاسخ‌شان تنها بایستی کلام علی‌ابن ابوطالب را بر زبان بیاورم که در مقابل افرادی از همین قماش گفت:

 الی الله اشکو من معشر يعيشون جهالا ، و يموتون ضلالا

(به خدا پناه می‌برم از مردمی که در جهل زندگی می‌کنند و در تاریکی می‌میرند)

البته امیدوارم ایشان عاقبت‌شان به دومی ختم نشود.

من خوانندگان این نوشته را مخاطب خود قرار می‌دهم تا با گوشه‌ای از زشتی‌هایی که در لباس عافیت تحویل ملت داده می‌شود آشنا شوند.

در ضمن امیدوارم تلنگری باشد برای کسانی که ایشان ظاهراً سنگ حمایت‌شان را به سینه می‌زند تا لااقل فکری به حال منافع خود کنند و نغمه‌های نابهنگام را خاموش سازند.

علی قاسمی که به هنرهای زیادی آراسته است و تازگی نویسندگی را هم به جمله هنرهایش افزوده، می‌نویسد (البته جملات بی سر و ته و گاه بی معنی از نویسنده‌ی پریشان‌حال اما پرکار سایت‌های نامبرده شده در بالاست):

«یکصد و بیست هزار شهید اگر برای آن عده که نمیخواهند بفهمند که مجاهدین قدرت پرست نیستند کم است ولی الله فیض نیز کافی نیست. یکصدوبیست هزار شهید اگر ثابت نکرد که مجاهدین اگر دنبال قدرت بودند که در رژیم اخوندی همان اولهای بقدرت رسیدن اخوندها ذوب میشدند ولی الله فیض هم نخواهد توانست. اما دم!! «مخالفان مجاهدین» گرم که علیرغم اینکه میدانند اگر «خر»مجاهدین از پل بگذرد و «یقه انها را میگیرد» باز هم حاضر شده اند زیر فراخوان جلوگیری از اعدام توسط اخوندها امضاء بیاندازند. واقعا بر این هنر درود!!»

هرچه گشتم کلمه‌ای بهتر از بلاهت محض بیابم، نیافتم. او ظاهراً‌ در دفاع از مجاهدین مدعی می‌شود اگر «خر» مجاهدین از پل بگذرد، آن‌ها «یقه» کسانی را می‌گیرند که «حاضر شده‌اند زیر فراخوان جلوگیری از اعدام یک مجاهد امضا بیاندازند.»

و بعد هم اضافه می‌کند،«دم!!» چنین مخالفانی گرم؛ با آن‌که می‌دانند اگر مجاهدین «خر»شان از پل بگذرد، «یقه» آن‌ها را خواهند گرفت، باز هم امضا می‌کنند. سپس «درود!!»ی هم بر «هنر» این دسته افراد می‌فرستد. شاید هم استفاده از علامت‌های تعجب متعدد حاکی از پوزخندی است که بر «سادگی و حماقت» امضا کنندگان متن فراخوان جلوگیری از اعدام ولی‌الله فیض مهدوی می‌زند.

از قدیم راست گفته‌اند که «دشمن دانا بلندت می‌کند، بر زمین‌ات می‌زند نادان دوست» و ایشان مصداق واقعی این ضرب‌المثل ایرانی است. اما این که مجاهدین چه نیازی به دوستان این‌چنینی و مقاله‌ نویسانی با این سطح از دانش و اخلاق دارند، به قول حکیم فردوسی «یکی داستانی است پر آب چشم».

کافیست کمی در نوشته‌ی ایشان تأمل کنیم:

آیا براساس نوشته‌ی ایشان، چهره‌ی مجاهدین به زیور «بی‌چشم و رویی» آراسته نشده‌ است؟ آیا مخالفان مجاهدین دارای سعه صدر و بلند نظری نشان داده نشده‌اند؟

معلوم نیست در این میان مجاهدین بایستی سرزنش شوند یا مخالفان مجاهدین؟ گلی به جمال مجاهدین بایستی گفت یا مخالفان آن‌ها؟

لااقل در یک زمینه مجاهدین را بدتر از خمینی معرفی می‌کند و صدای کسی هم در نمی‌آید!

در تاریخ معاصر کشور ما این تنها خمینی بود که وقتی «خر» ش از پل گذشت «یقه» کسانی را گرفت که «حاضر شده بودند زیر فراخوان جلوگیری از اعدام او امضا بیاندازند»[1][1]. امیدوارم دیگر چنین نمک به حرامی در کشور ما از سوی هیچ قدرتی تکرار نشود.

از قدیم گفته بودند و شنیده بودیم «تو بزن چه چه بلبل، چو خرت بگذرد از پل» اما ایشان که اراده‌ کرده‌اند مرزهای اخلاقی را زیرپا بگذارند، هنوز «خر» مرادشان از پل نگذشته، چه‌چه بلبل زده‌اند و وعده‌ کرده‌اند که «یقه»ها را پس از عبور «خر»شان از«پل» خواهند گرفت. با وجود چنین سینه‌چاکانی بعید است رژیم و دستگاه اطلاعاتی آن در زمینه‌ی دشمن تراشی از یک جنبه نیاز چندانی به توطئه و صرف‌ هزینه‌های هنگفت داشته باشد، چرا که این دسته افراد قبل‌ از هر چیز «خر»ش را در مسیر دلخواه پیش می‌برند.

نوشته‌ی فوق روزها روی سایت‌های لااقل «کانون هنرمندان در تبعید» و «ایران آزاد» و... می‌ماند و مورد اعتراض مجاهدین و ... هم قرار نمی‌گیرد که البته جای تأسف دارد. شاید سرشان شلوغ است و به این امور نمی‌رسند. شاید هم نیازی نمی‌بینند.

من در مقاله‌‌ی «جنگجوی سپیده‌ دمان» با توصیف راهروی مرگ در جریان قتل‌عام ۶۷ در رثای فیض مهدوی و پس از شنیدن پیامش، نوشته بودم:

«صدایش را می‌شنوم، مثل صدای‌ بچه‌هاست در راهروهای مرگ، با همان صلابت و صمیمیت، با همان سادگی و صفا. از روزی که عزیزانم در خاک شدند، مشتاق روییدن دوباره‌ی آن‌ها هر روز به زمینی که از شرم عنابی بود می‌نگریستم و با خود می‌خواندم: «کدام دانه فرو رفت در زمين که ُنرست؟ چرا به دانه انسانت اين گمان باشد؟»حالا با اشتیاق به نهال‌های انسانی رسته پیش‌ رویمان نگاه می‌کنم به نهال «حجت»، به نهال «فیض»به صدای «فیض» گوش می‌سپارم، تنها به شکوه رفتن او نمی‌اندیشم، به تحقیری که از این طریق رژیم بر ما روا می‌دارد نیز می‌اندیشم.»

علی قاسمی با بی‌خردی و بی‌صفتی می‌نویسد:

«اما اگر مجاهدین دستشان را هم تا آرنج عسل کنند و در دهان بعضی ها کنند باز هم هنگام بیرون آوردن گازش خواهند گرفت.آن یکی در نامه جانگداز خود شهدای مجاهدین را که برای آزادی و برابری در ایران شهادت را برگزیدند یکجا در جیب گشادش میریزد و عزیزان خود مینامد. ولی در چهار جلد کتابش[نه زیستن نه مرگ] حتی یک کلمه هم نمیگوید که چرا او خود اعدام نشد؟!

در پاسخ به اراجیف ایشان بایستی بگویم: والا تا به یاد دارم از مجاهدین به من و امثال من «عسلی» نرسیده اما اگر به شما رسیده است، بدانید که بخشی از هزینه‌ی تهیه«عسل‌»های مربوطه که به حلقوم شما ریخته شده، تحت نام زندانیان سیاسی( که البته من‌هم به مدت دهسال جزو آن‌ها بوده‌ام) و شهدا فراهم شده و می‌شود. البته با خواندن مقاله شما نیاز به اثبات ندارد که «گاز» گرفتن و [...‌گیری] خصیصه‌ی کیست.

در ضمن ببخشید! نمی‌دانستم برای «عزیز» خطاب کردن کسانی که تا آخرین لحظه‌های زندگی‌شان در راهروها و سلول‌های مرگ با هم بوده‌ایم، می‌بایستی به قول شاملو از «گاو گند چاله‌دهانی» در کشور دانمارک اجازه بگیرم که به عمرش رنگ سلول و زندان و چشم بند و بازجو و شکنجه‌گر و شکنجه و ... هم ندیده است.

او همچنین مدعی است در ۴ جلد کتابم «یک کلمه هم نگفته‌ام که چرا خودم اعدام نشده‌ام» و از من دلیل آن را به سبک بازجویان و زندانبانان رژیم که دائم در طول زندان می‌پرسیدند، چرا تا کنون آزاد نشده‌ای، به گونه‌ای دیگر طلب می‌کند.

«مدعی‌العموم» کذایی نمی‌فهمد و یا به او نگفته‌اند که اگر قرار باشد من و یا امثال من جوابگوی آن شویم که چرا در قتل‌‌عام ۶۷ و یا زندان خمینی زنده‌ مانده‌ایم، بسیاری دیگر نیز می‌بایستی پیشاپیش جوابگو شوند که در خلال حوادث ۴ دهه گذشته و به ویژه سه سال اخیر چگونه و چرا زنده‌ مانده‌اند؟ هرچند من برخلاف شما و امثال شما که اعتقاد دارید: «مرگ خوبست اما برای همسایه» مرگ را برای همه بد می‌دانم و از این که آن‌ها را زنده می‌بینم از صمیم قلب خوشحال و خشنودم.

آن‌هایی که کتاب مرا خوانده‌اند به خوبی می‌دانند که برخلاف ادعای سخیف و کذب علی قاسمی و همفکرانش، در جلدهای ۳ و ۴ کتاب «نه زیستن نه مرگ» بطور مشروح در صدها صفحه‌ توضیح داده‌ام که چگونه در قتل‌عام ۶۷ و ماجراهای پس از آن در سال‌های ۶۸-۷۰ ،زنده‌ ماندم. بخشی از آن را هم‌اینک در روزشمار قتل‌عام ۶۷ در قسمت حقوق بشر سایت دیدگاه و سایت صدای ما و بسیاری وبلاگ‌ها می‌توان خواند و به دروغگویی و عدم صداقت به اصطلاح نویسنده پی‌ برد.

جهت اطلاع ایشان و همه‌‌ی کسانی که خواهان زنده ندیدن من و امثال من هستند و آرزو می‌کنند که ای کاش زنده نمی‌ماندیم، می‌گویم: بیش از آن‌که فکرش را بکنید خوشحالم و سرفراز که زنده ماندم تا امروز بتوانم رو در روی رژیم و مزدورانش فریاد عزیزانم را پژواک دهم. لحظه‌های پراز درد و غرور آن‌ها را به تصویر کشم و جهان را با نام و یادشان آشنا کنم. تا کور شود هر آن‌که نتواند دید.

علی قاسمی در ادامه در چند خط که پریشانی از سر و روی آن می‌بارد می‌‌نویسد:

و بعد چه شد و کی بود که او را بعنوان زندانی سیاسی در جهان مطرح کرد و با اینهمه نمک ناشناسی شهدای مجاهدین را که صاحب عله اش برای همه مشخص است میخواهد یکجا بجیب خود بریزد و فکر میکند که دنیا اینهمه بی حساب و کتاب است و مردم با خواندن اینگونه مقالات برای نویسنده اش که اندکی هم قدر شناسی ندارد را به به چه چه میکنند.

آقایان که ادعای مبارزه و ضدیت با رژیم آخوندی را دارید با اینگونه ضدیتها که مخالفت با مجاهدین میخوانید به اخوندها فرجه میدهید که معاملاتش را با دنیا پیش ببرد. والا عقب افتادن سرنگونی رژیم آخوندی تقصیر من و شما به خاطر همین دعواها و خاک پاشیدن به چشم عده ای که مجاهدین اینچنینند و آن چنانند هم هست.

آخر مجاهدین چه گناهی کرده اند که اینهمه مورد کم لطفی شماها قرار دارند.آیا ریگی در کفشتان نیست؟»

این که «قدر ناشناسی» و ناسپاسی چیست، «مردم» مورد نظر چه کسانی هستند، «حساب و کتاب» دنیا چگونه است، بماند...

اما جهت اطلاع ایشان و کسانی که دچار توهم هستند، بایستی بگویم که من و امثال من مشروعیت و حقانیت خود را با وجود همه‌ی ضعف‌ها، لغزش‌ها، کاستی‌ها و اشتباهات از مبارزه و مقاومت خود در طول سه دهه گرفته‌ و می‌گیریم و از این بابت در این دنیا وامدار کسی نیستیم و خود را بدهکار هیچ بنی بشری نمی‌دانیم.

بایستی اضافه کنم برخلاف شما که در نوشته‌‌هایتان «به به و چه چه» این و آن را در نظر دارید، من تنها به دنبال بیان حقیقتم.

علی‌ قاسمی نمی‌فهمد و یا به او گوشزد نکرده‌اند، کسی که ده سال زندان بوده و لااقل ۲۰۰۰صفحه‌ از نوشته‌هایش چاپ و با وجود محدودیت‌های گوناگون در اندک زمانی نایاب شده، نیازی به «مطرح» شدن از سوی این و آن ندارد. اگر کسی در این میان سودی می‌برد و یا برده و یا خواهد برد لااقل زندانی مزبور نیست.

وی سپس می‌نویسد:

«من قصد موعضه[موعظه] و نصیحت آنها را ندارم بلکه میخواهم نظرم را بگویم که شهید مجاهد شهید مجاهدین است و مجاهدین همه چیزشان مطعلق[متعلق] به خلقشان است و اگر کسی برای مجاهدی دل میسوزاند باید اینرا بفهمد که چرا مجاهد شکنجه های وحشیانه دژخیمان خمینی را با تمام وجود میپذیرند و تحمل میکنند اما دیگران نه؟»

چنان که می‌بینید از دریچه‌ی تنگ نظر و دیدگاه ایشان که بویی از عقل و منطق در آن نیست، فقط مجاهدین شکنجه‌های دژخیمان خمینی را با تمام وجود می‌پذیرند و تحمل می‌کنند و دیگران نه!

بماند که این خود تحریف تاریخ است و توهین و جسارت بیشرمانه‌ به هزاران زندانی سیاسی زن و مرد غیر مجاهد اعم از مارکسیست و مذهبی که در سیاه‌ ترین روزها، سبعانه‌ترین شکنجه‌ها را با رویی گشاده تحمل کردند، و خیل عظیمی از آن‌ها در میدان‌های تیر و یا بر سر دارها جاودانه شدند و امروز یاد و خاطره‌شان روشنی بخش محفل‌های ماست.

توهین و جسارت به صدها زندانی شریف مارکسیستی است که در قتل‌عام سال ۶۷ به بهای جان بر عقاید خویش پای فشردند و به جاودانگی رسیدند.

اما برای آن‌که این گونه ادعاها را بی پاسخ نگذاشته باشم به ایشان و کسانی که تاریخ را نه آن‌گونه که بوده بلکه آن‌گونه که می‌پسندد، جلوه می‌دهند، یادآوری می‌کنم که گردانندگان فرومایه «انجمن نجات» وابسته به وزارت اطلاعات رژیم هم مجاهدین سابق هستند که در مقابل شکنجه‌ها و فشارهای رژیم تاب تحمل از دست داده و به خدمت دستگاه های اطلاعاتی آن درآمده‌اند و طرفه آن‌که مدعی هستند در زندان‌های رژیم شکنجه‌ای هم در کار نیست. البته شاید در ارتباط ا آن‌ها نبوده است، و الله اعلم

. اتفاقأ مسعود خدابنده، کریم حقی و همراهانشان که در زمره‌ی کارگزاران دستگاه‌ اطلاعاتی رژیم در خارج از کشور هستند نیز مجاهدان سابقی هستند که بدون کوچکترین شکنجه‌ای به خدمت دستگاه اطلاعاتی رژیم درآمده‌اند و امروز گرداننده‌ی سایت‌های وابسته به رژیم(ایران اینترلینک، ایران آینده، پیوند، نگاه نو و...) هستند. البته اگر زمینی فکر کنیم و دست از شعارهای صد من یک غاز برداریم بروز چنین پدیده‌‌هایی طبیعی است و در هر سازمان و جریانی ممکن است پیش آید و به خاطر آن نمی‌توان کسی را ملامت کرد.

نمی‌دانم چگونه و به چه زبان می‌شود به کسی که مرزهای اخلاقی را زیر پا گذاشته، تعهد و صداقت را یادآور شد. در ارتباط با موضوع «ریگ» به کفش داشتن هم بایستی بگویم کمی هم روی عبارت «شرم مقوله‌ای است انسانی» فکر کنید، خدا را چه دیدی، شاید به کارتان آمد.


 

ولی الله فیض پرورده کدام مکتب است؟

 

***

جنگجوی سپیده‌ دمان


[2][1] پس از پانزده خرداد رژیم شاه قصد اعدام خمینی را داشت ولی مراجع تقلید آن زمان از جمله آیت ‌الله شریعتمداری با صدور اطلاعیه‌ای که امضایشان پای آن بود خمینی را نیز مرجع تقلید معرفی کردند و به این ترتیب مانع اعدام وی شدند. خمینی وقتی خرش از پل گذشت اول از همه «یقه‌» شریعتمداری را گرفت و ضمن خانه نشینی وی را از مرجعیت نیز خلع کرد.



منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
ایرج مصداقی:



[تاریخ ارسال: 28 May 2006]  [ارسال‌کننده: نادر یزدانفر]  [  ]  
آقای احمدی تلاش کنید که مسؤلانه و از روی آگاهی حرف بزنید. اگر راجع به چیزی اطلاع نداشتید با قاطعیت صحبت نکنید و افراد را بیخودی متهم نکنید. اگر دفاع از حقیقت نبود زحمت تایپ دوباره این بخش از کتاب آقای مصداقی را به خودم نمی‌‌دادم. آقای مصداقی در جلد سوم کتاب خود در باره‌ علی جوادی که شما نام بردید می‌نویسد:
«علی جوادی از رهبران حزب کمونیست کارگری، در اطلاعیه‌ای به تاریخ ۲ اوت ۲۰۰۳ به مناسبت پانزدهمین سالگرد فاجعه قتل‌عام زندانیان سیاسی، در حالی که "مرکز پیگرد سران رژیم اسلامی به جرم جنایت علیه مردم ایران" را راه‌اندازی کرده و در صدد پیگیری حقوقی فاجعه‌ی قتل‌عام زندانیان سیاسی است، در اولین قدم، بدون اسم آوردن از بخش عظیم قربانیان فاجعه‌ی فوق، یعنی زندانیان مجاهد که هدف اولیه و اصلی رژیم در پروژه‌ی قتل‌عام بوده است، میزان صداقت و عدالت خود را برای پیگیری حقوقی واقعه‌ی فوق به منصه ظهور می‌رساند. علی جوادی با حذف بخش بزرگی از سئوال‌های هیئت قتل‌عام، در واقع بیش از آن ‌که در تلاش برای تشکیل مرکزی برای پیگرد حقوقی سران رژیم باشد، در کار سانسور، حذف و تحریف این بخش از تاریخ معاصر است و پایمال کردن حقوق تعداد بسیاری از قربانیان جمهوری اسلامی!»
آقای مصداقی در جلد سوم کتاب با آوردن اطلاعیه حزب کمونیست کارگری که شما نام بردید در باره آن می‌نویسد:
««حتا در کیفرخواست تنظیمی حزب کمونیست کارگری برای جنایتکاران رژیم و در پیشگاه عدالت نیز نامی از هزاران زندانی مجاهد قتل‌عام‌شده و مرداد‌ماه نیست. حزب کمونیست کارگری که حتا با آقای علی جوادی، از اعضای مهم دفتر سیاسی‌اش نیز در رابطه با آمار زندانیان قتل‌عام شده هم عقیده نیست و برخلاف او که نظر به اعدام ده هزار نفر دارد، از اعدام ده تا بیست هزار نفر صحبت می‌کند، در خاتمه اعلام می‌دارد که "جنایتکاران رژیم نسلی از مخالفین و کمونیست‌ها و فعالین کارگری" را قتل‌عام کردند. آیا جنایتکاران رژیم که هر کس را "که به چنگ‌شان افتاد قتل‌عام کردند"، کسی از میان مجاهدین را نیز اعدام کرده‌اند؟ آیا اطلاعیه‌ی فوق در رابطه با ایران و تحولات آن است؟ ‌این همه در حالی است که در میان قتل‌عام شدگان تابستان ۶۷ تعداد کسانی که به "اتحاد مبارزان کمونیست" وابسته بودند ۵ نفر بود. "اتحاد مبارزان کمونیست" بعدها جریان اصلی تشکیل دهنده‌ی "حزب کمونیست‌ کارگری" را با بخشی از فعالان کومله تشکیل داد.»
  

[تاریخ ارسال: 28 May 2006]  [ارسال‌کننده: فرامرز اسکندری]  [  ]  
آقای احمدی، کانون خاوران وابسته به حزب کمونیست کارگری نیست. صحبت و افشاگری در مورد قتل‌عام ۶۷ برای اعضای حزب کمونیست کارگری جرم نیست.
آقای مسعود رجوی اطلاعیه رسمی برای فوت منصور حکمت رهبر حزب کمونیست کارگری صادر کرد، چرا ایشان را آن موقع مورد سؤال قرار ندادید و دلیل این امر را نپرسیدید؟
برخلاف نظر شما ایرج مصداقی در کتابش با علی جوادی و حزب کمونیست کارگری برخورد کرده است.
  

[تاریخ ارسال: 23 May 2006]  [ارسال‌کننده: نازی اسماعیلی]  [  ]  
دوست عزیز خواهش می‌کنم نام مجامع بین‌المللی که مجاهدین آمار ۳۰ هزار نفر اعدام شده در سال ۶۷ را در آن‌جا جا انداخته اند اعلام کنید. این ادعاها خنده دار است. به خاطر همین ادعاهاست که در مجامع بین‌المللی به آمار‌ها و اخبار ارائه شده از سوی اپوزیسیون بدبین هستند و اخبار و اطلاعات واقعی نیز مورد تردید قرار می‌ گیرند.   

[تاریخ ارسال: 23 May 2006]  [ارسال‌کننده: منوچهر حقیقت‌]  [  ]  
آقای تبریزی در مقاله آقای مصداقی آمده است که سایت‌های هنرمندان در تبعید و ایران آزاد آن را درج کرده‌اند. اگر آن‌ها از روی سایت‌هایشان برداشته اند چه ربطی به دیدگاه دارد. از آن‌ها سؤال کنید. روی لینک پایین مقاله بزنید مقاله را خواهید دید. من این کار را کردم. من بارها دیده‌ام حتا موضع‌گیری‌های مسئولین اول مجاهدین پس از چند ساعت ار روی سایت‌هایشان برداشته شده و حتا از بایگانی هم حذف شده است. چرا خود را به کوچه‌ی علی چپ می‌زنید.
مقاله‌هایی که علیه کتاب او از سوی افراد وابسته به سازمان‌های گوناگون نوشته شده را بخوانید. به نظر من اگر ایرج مصداقی علیه مجاهدین سخن می گفت فروش کتابش چند برابر می‌شد. شما در آسمان سیر می‌کنید. من هم زندان بوده‌ام. دلیلی نمی‌بینیم ایرج مصداقی هم دروغ‌های دیگران را تکرار کند. برای یک بار هم که شده باید حرف راست را شنید. به جای این حرف ها یک زندانی را پیدا کنید که با هویت مشخص حرف‌هایی که او زده را تکذیب کند. این کار که راحت تر است. لطفاً نگویید که فعلاً نمی‌خواهیم کانال‌های فرعی را باز کنیم.

  

[تاریخ ارسال: 23 May 2006]  [ارسال‌کننده: رضا احمدی]  [ ahmadi_reza2001@yahoo.com ]  
سلام. خطاب به آزاد بیان . که ازمن سئوال کرده بودند" ايا شما قادر هستيد بگوييد که چرا چنين مقالاتی در سايتهايی که به مجاهدين نسبت داده ميشه چاپ ميشه و مهمتراز اين سئوال ايا شما در اين رابطه اعتراضی کرده ايد و يا چرا شما در رابطه با اين مقاله ی بی سر و ته و بی معنی مطلبی به چاپ نرسانديد که کس ديگری به اين مقاله اعتراض نکند. مطمئنم اگر شما واقعا اين مقاله را بی سر و ته و بی معنی ميدونستيد حتما در اين مورد اقدام ميکرديد. کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود ازاد بيان " درمورد اینکه چرا این مقالات درسایت های مجاهدین چاپ میشود . نظر من این است که نباید چاپ شود . ازشما می پرسم چرا نظایر آن درسایت دیدگاه ولی چاپ میشود؟ چرا مثلا سایت های مجاهدین باید خیلی دقیق تر و موشکافانه تر از سایت هایی مثل دیدگاه عمل کنند؟ آیا آنها پیغمبر خدا هستند و اشتباه نمی کنند؟ ده ها مقاله ممکن است به یک سایت برسد. همه آنها راکسی نمیتواند ریز و دقیق بخواند . خیلی مقالات خوانده نشده و صرفا چون فرد را می شناسند و یا مقالات دیگری از او چاپ کرده اند طبق یک برداشت کلی ازاو چاپ میکنند. هرجای دنیا اشتباه ممکن است . مگر همین سایت دیدگاه با درج مقالات زیادی از افرادی که مشخص است مشکلشان نه جمهوری اسلامی بلکه مجاهدین هستند از جمله سعید سلطانپور باعث خیلی مسایل نشد تا جایی که آقای ناظر میخواستند دیدگاه را ترک کنند. دراین نمونه ها میشود خیلی مودبانه از آن سایت یا آن رسانه توضیح خواست . و به آنها گوشزد کرد که آن مقاله توهین آمیز است .ولی نه اینکه آنرا پیراهن عثمان کرد و دیگرانی را که ربطی به این مقاله ندارند زیر ضرب گرفت. آیا آقای مصداقی که درجلسه کمونیست های کارگری درتابستان گذشته در تورنتو حضور داشتند صحبت های علی جوادی را هیچوقت نقد کرده اند که گفته است مجاهدین همان کنترا ها درنیکاراگوئه هستند و ضد انقلاب اند و درخط جنگ هستند؟؟ نمیشود که یک بام و دوهوا بود که ؟ درضمن گفته اید که چرا من که این مقاله را بی سرو ته میدانم علیه اش ننوشتم ؟ بفرمائید هرمقاله بی سرو تهی را هرکس دردنیا ببیند بنشیند و علیه اش بنویسد ؟ مگر وقت زیادی آدم دارد ؟؟؟ من اگر وقت داشته باشم میروم یک کتاب رمان خوب میخوانم تا بنشینم به چرت و پرت های افرادی که حتی املا ی فارسی هم بلد نیستند جواب بدهم من باید از آقای مصداقی بپرسم که مگر وقت زیادی دارد که به این حرف ها جواب بدهد؟ یک نامه به سایت ها یی که آن مطلب را چاپ کرده بودند مینوشت و توضیح میداد که داستان چیست و اعتراض میکرد و آنها هم جوابش را میدادند . مطمئن ام که اگر نوشته بود آنها عذر خواهی میکردند و مطلب را برمیداشتند اگر نمی کردند آنوقت حق داشت که نامه علنی کند و ازآنها هم بخواهد که درکنار مقاله ، نامه اور ا هم چاپ کنند کاری که دردنیا ی متمدن درموارد مشابه همه میکنند. این جار و جنجال ها همه از کمبود فرهنگ تحمل و فرهنگ دموکراسی بین ما ایرانیان است و فرق هم نمی کند که طرفدار چه گروه و دسته ای باشیم. همه مان مثل همیم . باورکنید فرق چندانی با هم نداریم. اکثرا دراین مواقع به جای منافع مردم و مبارزه به خودمان فکر میکنیم و داد و هوارمان درمیآید. دلخوری هایی از کسانی داریم و منتظر فرصتیم که ضربه بزنیم ! همین! موفق باشید
  

[تاریخ ارسال: 22 May 2006]  [ارسال‌کننده: فرزاد ایرانی]  [ farzad_i2000@hotmail.com ]  
باسلام به همه .من این مقاله اقای مصداقی را خواندم البته مقاله اقای قاسمی را هم قبلا خوانده بودم. باید بگویم خودم هوادار مجاهدین بودم و الان هم بعضی موضع گیری های انها را قبول دارم.اما می خواهم بگویم که ما نباید در_ نقد را بر روی هیچ چیز ببندیم. تا عملکردهای همدیگر را از راه درست نقد نکنیم به پیشرفت نمی رسیم. پس بیایم از بزرگنمایی خودمان و گروه و سازمان هایی که به انها باور داریم دست برداریم .سازمان مجاهدین اگر سازمان مجاهدین شده بخاطر دلاوری های کسانی چون مصداقی ها زمانی ها طوبایی ها و فیض مهدوی ها وهزاران هزار شهید و زندانی مقاومی است که نام این سازمان را زنده نگه داشتند و هنوز هم با حمایت خود باعث تقویت ان می شوند .نمی شود که هرکسی راکه با این سازمان مخالفت کرد به باد انتقاد نادرست گرفت.من خودم سالها زندان بودم فکر نمی کنم هیچ کدام از کسانی که سالهای جوانیشان را در زندان بوده انداز کسی طلبکار باشند زیرا همه ان رشادت ها به خاطر اعتقادات خودشان بود.اما بهتر است که قدر ان همه رشادت ها دانسته شود .بابا ما همه در یک سنگر هستیم چرا به چشم هم خاک می پاشیم.خلاصه اینکه این مقاله اقای مصداقی چیزی بیشتر یا بدتر از انکه اقای قاسمی نوشته بودند نبود .والسلام-فرزاد ایرانی   

[تاریخ ارسال: 22 May 2006]  [ارسال‌کننده: عليرضا تبريزی]  [ tabrizialireza@hotmail.com ]  
ممکن هست بدانم چرا سايتی را که مقاله علی قاسمی در آنجا منعکس شده بود ، آنرا از زير مقاله آقای ايرج مصداقی پاک کرده ايد؟ چون برای مراجعه به آن سايت تقريبا همه سايت های مربوط به سمپات و هوادارهای مجاهدين را زير رو کردم ولی اثری از آن نيافتم ! آيا اين کار ديدگاه به معنای سانسور نيست ؟ خواهش ميکنم آن سايت را مجددا به همان شکلی که قبلا بود، در زير مقاله آقای مصداقی منظور نمائيد.
آقای مصداقی عزيز من از نزديک چندين بار و با شما و دوست گرامی اتان همنشين بهار برخورد داشته ام ، حتی در اتوبوسی که از يکی از تظاهرات هايی که در اروپا برقرار بود به هنگام برگشت به سوئد تا مقصد شهر ما با ما همسفر بوديد.
شما و دوست گرامی اتان با مجاهدين خيلی طلبکارانه برخورد می کنيد، تقريبا در تمام تظاهرات های مجاهدين و شورای ملی مقاومت حضور داشتيد ، فقط به صرف فروش کتاب هايتان « نه زيستن و نه مرگ » شما شايد در هيچ کجا بهتر از محلهای تظاهرات ها نميتوانستيد کتاب های خودتان را بفروش برسانيد ، علی رقم اينکه کتاب سراسر قشنگ و مملو از احساسی اتان در ارائه آمار و ارقام با آماری که مجاهدين ارائه ميدهند اختلاف فحاشی دارد و علی رقم اينکه آمار و ارقامی خودتان را درست ميدانيد ، و با وجوديکه ميدانيد هوادار های مجاهدين هم به اين امر واقف گشته اند ، اما باز شما در يک فضای کاملا دمکراتيک در همان اجتماعات بدون کوچکترين اهانت و بی احترامی به فروش کتابهاتان مشغوليد ، و عموما خريداران کتاب های شما همان ها ئی هستند که با نظر شما در مورد آمار و ارقام ارائه شده توسط شما مخالف اند. من تمام مدت در کنار ميز کتاب شما نبوده ام ، ولی هر وقت بودم جز احترام به شما چيز ديگری نديدم ؛ شايد هم کسانی از نوع علی قاسمی هم بوده اند که شما را رنجانده باشند ، اما ميدانم که در صد کسانی که به ديده احترام به شما نگريستن خيلی خيلی بيشتر از آنها بوده است !
دوست عزيزاتان آقای همنشين بهار در مقاله ای از سيمای آزادی گله کرده بود که : چرا سيمای آزادی با نويسنده « نه زيستن و نه مرگ » مصاحبه ای صورت نداده است و حال آنکه اين کار را کانال تلويزيونی آپادانا انجام داده است ؟ آيا اين ادعا ، يک ادعای دمکراتيک است ؟ چطور آقای ايرج مصداقی ضرورت سکوت را به خاطر وجود خطر اعدام ولی الله فيض مهدوی احساس ميکند و از دادن جواب به علی قاسمی چند روزی ( توجه بفرمائيد فقط چند روزی !! رژيم همچنان بر مسند قدرت با اتکاء به زور ، سرکوب ، حيله و فريب نشسته است . ) امتناع ميکند، اما ضرروت حضور اپوزسيون را که آمار ۳۰۰۰۰ کشتار در سال ۶۷ را که در مجامع بين المللی جا انداخته است را احساس نمی کند !!؟؟که لااقل صبر نمايد اين کشتی مبارزه با خوفناکترين ديکتاتوری تاريخ بشريت به ساحل آزادی برسد ، بعد اگر چناچه آمار و ارقام کشتار ارائه شده توسط مجاهدين مبالغه آميز مينمايد ، با ارائه مدرک و اسناد جمع آوری شده توسط ايشان ،مجا هدين را به پای ميز محاکمه بکشاند.
فکر نمی کنم انقدر اظهار و نظرات شخص علی قاسمی انقدر ميتوانسته مهم باشد که نويسنده « نه زيستن و نه مرگ » آنقدر بر آشفته شوند که همه جا جار بزنند آی دزد آی دزد، تازه مطلب در سايتی منتشر شده است که من هوادار شورای ملی مقاومت ، فقط همان بار که مقاله آقای ايرج مصداقی را خواندم توانستم به آن سايت دسترسی پيدا کنم ، بعد از آنکه آنرا از زير مقاله برداشته ايد هنوز که هنوز موفق به پيدا کردن آن سايت نشدم. در ضمن من از آقای مصداقی بعنوان يک مبارزی که سالها زندان جمهوری اسلامی را تجربه کرد ه اند ، انتظار بيشتری دارم سر هر مطلبی به آسانی کاسه صبرشان لبريز نشود ، به همان دليلی که خودشان در ابتدای مقاله اشان بدان اشاره کرده اند. ولی الله فيض مهدوی ها هنوز در چنگال ديوهای نه که افسانه ای بلکه کاملا واقعی اسيرند.
  

[تاریخ ارسال: 22 May 2006]  [ارسال‌کننده: علی]  [ alijon@optusnet.com.au ]  
با سلام به شما اقای مصداقی ،
من به عنوان یک هوادار مجاهدین نوشته علی قاسمی را نوشته یک ادم بد قلب و تنگ نظر می دانم ولی اگر این شخص هم هوادار باشد گناه مجاهدین چیست؟
من نوشته علی قاسمی را قبل از جواب شما که خواندم افسوس خوردم و اکنون که جواب شما را خواندم ان را نیز دور از انسانی دردمند و اگاه مثل شما می دانم امید وارم اگر عیبی از ما هواداران می بینید به حساب مجاهدین که تمام توانشان را در جهت ازادی مردم گذاشته اند نگذارید.
  

[تاریخ ارسال: 22 May 2006]  [ارسال‌کننده: ازاد بيان]  [  ]  
با سلام به همگی
من نميخواهم در رابطه با مقاله ی اقای قاسمی و اقای مصداقی اظهار نظری داشته باشم ولی تعدادی از دوستان از جمله اقای احمدی با نوشتن نظريات خود مرا بر ان داشت که سئوالی را از اقای احمدی بپرسم.
شمايی که نوشته ی اقای قاسمی را بی سر و ته بررسی کرده ايد و حتما همانطور که نوشته ايد مجاهدين چنين حرفهای بی سر و ته و بی معنی را نمينويسند. ايا شما قادر هستيد بگوييد که چرا چنين مقالاتی در سايتهايی که به مجاهدين نسبت داده ميشه چاپ ميشه و مهمتراز اين سئوال ايا شما در اين رابطه اعتراضی کرده ايد و يا چرا شما در رابطه با اين مقاله ی بی سر و ته و بی معنی مطلبی به چاپ نرسانديد که کس ديگری به اين مقاله اعتراض نکند. مطمئنم اگر شما واقعا اين مقاله را بی سر و ته و بی معنی ميدونستيد حتما در اين مورد اقدام ميکرديد.
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

ازاد بيان
  

[تاریخ ارسال: 21 May 2006]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [ تصحیح شده ]  
متأسفانه آقای مصداقی در ارزیابی مقاله مورد نظر راه خطا رفته اند. از نوشته ایشان بوی یک تسویه حساب شخصی، یا اظهار یک دلخوری از مجاهدین و هوادارن آنها به مشام می رسد. جوابیه آقای مصداقی در واقع خطاب به مجاهدین است و نوشته آقای قاسمی بهانه ای بیش نیست. این شیوه برخورد هم بدور از انصاف است. جای تعجب دارد که آقای مصداقی، که خود سالها در سیاه چال های رژیم آخوندی محبوس بوده اند، برای تسویه حساب های شخصی با دیگران، پای زندانیان سیاسی اسیر در چنگال خونبار رژیم را وسط بکشند. علاوه بر این، بسیاری از برداشت هایشان از نوشته مزبور دچار بدفهمی ناشی از "همه را به یک چوب راندن" و "پشت هر ماجرایی توطئه ای دیدن" می باشند. یک عده ای هم در کمین نشسته اند، تا کسی، سنگی به سوی مجاهدین پرت کند و آنها هم فرغون پر از سنگ شان را در پای سنگ انداز خالی کنند، تا مبادا برای سنگسار مجاهدین با کمبود سنگ مواجه شود. در لابلای سطور نوشته آقای مصداقی رگه هایی از خودبزرگ بینی و طلب کاری نیز دیده می شود، که به هیچوجه شایسته ایشان نیست.   

[تاریخ ارسال: 21 May 2006]  [ارسال‌کننده: رضا احمدی]  [ ahmadi_reza2001@yahoo.com ]  
سلام . من این پیام را در 16 آوت 2006 گذاشته بودم دررابطه با یک مقاله به اسم اگر خمینی رهبری انقلاب را ندزدیده بود. مدتی پیش دیدم که مسئول پیام ها آنرا جزء پیام های برگزیده خویش قرار داده بود . درمورد این مطلب آقای مصداقی هم هرچند که با نوشته آقای قاسمی صد درصد مخالف هستم ولی باز آن پیام را اینجا کپی میکنم .--------------------------------------------------------------------------------


اگر خمینی رهبری انقلاب ضد سلطنتی را نروبوده بود!

[16 Aug 2005] [ارسال‌کننده: رضا احمدی]

سلام. بابا جان چرا هرآدمی از هرگوشه ای راه می افتد و چیزی پراز غلط و غلوط می نویسد شما به پای مجاهدین می گذارید؟ وبعد می نشینید حرف های اورا به عنوان گفته ها و نوشته های مجاهدین تعبیر وتفسیر می کنید و بد و بیراه می گویید. واقعا اگر شما آدم های فهمیده و نویسنده و تحلیل گری هستید از شما بعید است. آخر کجای این نوشته به مجاهدین ربط دارد و کدام مجاهدی می آید این حرفهای بی سروته و بی معنا را بنویسد؟ شما اگر خیلی نویسنده و اهل قلم و تحلیل گر هستید بروید اساسنامه و مرامنامه شورای ملی مقاومت و یا سخنرانی های مریم رجوی را به عنوان دستاوردهای مجاهدین تفسیر وتحلیل و رد کنید( اگر میتوانید) نه نوشته های بی سرو ته یک عده را که معلوم نیست از کجا هستند و چرا این پرت و پلاها را به اسم هوادار مینویسند. شرم نمی کنید که اینقدربه یک عده انسان مبارز و از جان گذشته لگذ میزنید و وهرجا که یک گوشه از کار این دنیا اشکال دارد آنرا به حساب مجاهدین می گذارید. آخر یک کمی هم وجدان خودتان را قاضی کنید. این آدمها مگر چه هیزم تری به شما فروخته اند غیرازاینکه با تمام وجودشان دربرابر یک مشت آخوند بی همه چیز سینه سپر کرده اند. حالا لطفا بنیشید نوشته مرا هم به عنوان تئوری مجاهدین تحلیل و تفسیر کنید . و به جای فحش دادن به من به مجاهدین فحش و بد وبیراه بدهید . اینکاررا که خداوکیلی خیلی خوب بلدید.

  

[تاریخ ارسال: 21 May 2006]  [ارسال‌کننده: محمود]  [ atreyas101@yahoo.fr ]  
اقای مصداقی

باسلام امیدوارم که همیشه جلوی این کاسه لیسان بی ریشه با قلم توانایت از حق وحقیقت دفاع کنی

پیروزباشی
  

[تاریخ ارسال: 20 May 2006]  [ارسال‌کننده: سحر]  [ saharariya2000@yahoo.com ]  
با سلام به آقای مصداقی عزیز و با تشکر از پاسخ بسیار جالب شما به مقاله آقای قاسمی که ظاهرا باید با چراغ سبز نشان دادن عده ایی نگاشته شده باشد.مقاله آقای قاسمی را وحشتناک توصیف می کنم زیرا معتقد هستم نگاشتن این گونه مقالات در سایتهای وابسته به مجاهدین نشان دهنده خط فکر غلطی است که نزدیک دو ده در حال رشد و نمو بوده است.از این مسئله خواهیم گذشت که چرا بعضی از سایتهای وابسته از درج مقاله جدی در زمینه فراخوان سایت دیدگاه برای دفاع از فیض مهدوی خود داری کرده اند.امیدوارم شما در کارتان موفق باشید و مطمئن باشید هستند کسانی که حقیقت را آنگونه که وجود دارد می بینند نه آنگونه که می خواهند. و درجواب آن کاربر محترم که نایاب شدن کتابهای شما را با مدنا و غیره مقایسه کرده بود باید بگویم قیاس مع الفارق انجام داده اندچون حتی موزیک مدنا و غیره در گروه کاری خودش از ابتکارات و نوع آوری خاصی برخوردار بود که سریعا به فروش رفت و هر چیز را نمی شود با چیزی از گروه دیگر مقایسه کرد حداقل ایشان اگر حتی یک جلد از کتاب آقای مصداقی را خوانده بودند می دانستند این کتاب در جهت نشان دادن اسارت فرزندان همین مردم در زندانهای مخوف خمینی بوده و هست و مقایسه با فلان سی دی ونوار ابلهانه می نماید.
  

[تاریخ ارسال: 20 May 2006]  [ارسال‌کننده: جلال یاسینی]  [ sjy2176@yahoo.com ]  

به نظر من وقت تو با ارزشتر از این است که بخواهی روی این موضوعات پیش پا افتاده صرف کنی. «نه زیستن نه مرگ» به خوبی از خود دفاع می‌کند. مقالاتت نیز. کاری که باید انجام دهیم خیلی بزرگتر و با اهمیت‌ تر از آن است که تصورش را کنیم. بعضی اوقات نشنیدن هنر بزرگی است.




  

[تاریخ ارسال: 20 May 2006]  [ارسال‌کننده: جمال سلیمی]  [  ]  
لطفاً پیام نهفته در مقاله‌ را دریابید و بیخودی به صحرای کربلا نزنید. به نظرم وظیفه مسؤلان سایت‌هاست که هر جنس بنجلی را انتشار ندهند.
اگر مسؤلان سایت‌ کانون هنرمندان و... هشیاری به خرج داده و مطلب واقعاً ناجوانمردانه اقای قاسمی را انتشار نمی‌دادند این همه مشکل به پا نمی‌ شد.
  

[تاریخ ارسال: 20 May 2006]  [ارسال‌کننده: شیرین جواهری]  [  ]  
به نظر من فاصله زیادی بین علی قاسمی و آقا یا خانم سیرینا نیست. هر دو از یک آبشخور تغذیه می‌ کنند. هرچند در ادعا خود را رو در روی هم معرفی می کنند. هر دو برای قطع یک ریشه تلاش می کنند. کسی که خاطرات زندان یک مبارز را با کتاب آشپزی و شعبان بی‌مخ یکی معرفی می‌ کند معلوم است دردش چیست و درک و شعورش تا چه اندازه است. یک خوبی صفحه‌ی نظرات این است که ما را با این حقیقت آگاه می‌ کند که آلودگی در این طرف میدان هم کم نیست.   

[تاریخ ارسال: 20 May 2006]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [ shahramfazel1360@yahoo.com ]  
باعث خوشبختی است که مبارز مقاوم ایرج مصداقی زنده ماند و امیدوارم که همیشه شاد وسلامت باشد که چهار جلد کتاب پر ارزش برای مردم ایران نوشت و خاطره عزیزانی که قربانی رژیم جنایتکار آخوندها شدند را جاودانه کرد. تقدیر و سپاس به ایرج مصداقی قهرمان. به عنوان یک عضو از خانواده شهدای خلقهای ایران از ایرج صمیمانه تشکر می کنم و می دانم که شهید عزیز خانواده من اگر امروز مانند ایرج زنده مانده بود او را دوست و رفیق خود می دانست. دورد به خاطره شهدای خلقهای ایران در مبارزه به حق خود با دو رژیم ارتجاعی و جنایتکار شاه و شیخ. به امید آزادی و عدالت برای خلقهای ایران!   

[تاریخ ارسال: 19 May 2006]  [ارسال‌کننده: سیرینا]  [ syrina@spray.se ]  
.. نمی‌دانستم برای «عزیز» خطاب کردن کسانی که تا آخرین لحظه‌های زندگی‌شان در راهروها و سلول‌های مرگ با هم بوده‌ایم، می‌بایستی به قول شاملو از «گاو گند چاله‌دهانی» در کشور دانمارک اجازه بگیرم که به عمرش رنگ سلول و زندان و چشم بند و بازجو و شکنجه‌گر و شکنجه و ... هم ندیده است.

از مقاله فوق بر می آید که دو نفر فناتیک به جان هم افتاده‌اند.

آقای مصداقی! زندان رفتن و کتک خوردن و کمیاب شدن کتاب نشانه ی حقانیت نیست. کتاب آشپزی و شعبان بی مخ هم روزهای اول نایاب شد، همچنین موسیقی مادونآ.
سایت دیدگاه هم این روزها با حذف پیام‌هایی که به سودش نیست نشان داد از اعقاب دیکتاتورش چیزی کم نمی‌آورد. شما کمتر و بیشتر از مجاهدین محق نیستید.



کاربر محترم،
لطفا بجای کلی گوئی، دقیق و مشخص بفرمائید مطالب حذف شده مورد نظر شما از طرف دیدگاه کدام است.

بزرگواری کرده و برای آنکه از شما چیزی یاد بگیریم،اگر مارک "فناتیک" یا پیروی از "اعقاب دیکتاتور" را به دیدگاه و مسئولین آن وارد می کنید، منطق و استدلال خود را نیز بیان کنیدو در مقاله جداگانه ای بطور مشروح برایمان بفرستید واگر جای دمکرات تر دیگری را سراغ دارید که حرفهای شما را درج کرده و ضمنا شما اینگونه به آنها برچسب می زنید، آدرسش را اعلام بفرمائید.

مسئول ستون کاربران- ح. قهرمان
  

[تاریخ ارسال: 19 May 2006]  [ارسال‌کننده: ازاده یاری]  [  ]  
احتمالا بوی کباب وشایعه همکاری مجاهدین با امریکا برای حمله نظامی به ایران وبه قدرت رسیدن اقایان و خانم هاو شایعات دیگر به گوش این اقای علی قاسمی خورده که جلو جلو دلش را صابون زده تا از دیگ پلو عقب نماند.مثل اینکه کادر رهبری این اقایان و خانم هاهم چندان از این افاضه کلام هابدشان نمی اید.حالا ان کسانی که کوچکترین انتقادی را به مجاهدین تحمل نمی کنند و قداست خدایی و پیامبری برایشان قائلند و انها را مبرا از هر اشتباهی می دانند بد نیست نظرشان را راجع به این نوشته هم بدهند.   

[تاریخ ارسال: 19 May 2006]  [ارسال‌کننده: جواد کبریایی]  [  ]  
لطفاً این مسائل را دست کم نگیرید. این‌ها تنها تراوشات فکری و یا قلمی یک نفر نیست. حتماً در جایی قبلاً راجع به این مسائل صحبت شده است. آقای قاسمی بعید است بدون سابقه چنین مطالبی را نوشته باشد. من بیش از هر چیز نگران مردم ایران هستم.   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.