شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۸ - ۲۰ ژانویه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

کلمه را با کلمه پاسخ دهیم قضاوت آقای نوری زاده در مورد کتاب نه زیستن نه مرگ

همنشين بهار

در دیگر تواریخ چنین طول و عرضی نیست (چرا) که احوال را آسان گرفته و ِشمّه ای بیش یاد نکرده اند، اما من چون این کار پیش گرفتم می‌خواهم که داد ِ این تاریخ به تمامی بدهم و ِگرد زوایا و خفایا بگردَم تا هیچ چیز از احوال پوشیده نماند.

تاریخ بیهقی

 

 در روزگار غریبی که «خبر کشی» برای «طالبان نفت و دلار»، هیچ قبحی ندارد، آقای علی رضا نوری زاده که مقایسه قمه زنان سابق بازار نازی آباد را با «ولتر» و «ژان ژاک روسو» روشنگری می‌دانند در کیهان لندن (شماره ۱۳۰۸ در ستون یک هفته با خبر) با عنوان:

«دولت آن است كه بی خون دل آید به كنار»، ازجمله به کتاب «نه زیستن نه مرگ» (سندی که بدون تردید محققین تاریخ معاصر بارها و بارها به آن مراجعه خواهند نمود)، اشاره نموده و گرد و غبار پیشداوری خود را بر آن پاشیده اند. آقای نوری زاده گرچه روزنامه نگاری پر کار و همچنین شاعر و مترجم خوبی هستند و از «سرزمین پدری» و «وطن نور و آب و عطر و عسل» بسیار می‌گویند اما... 

بهتر است به فرمایشات ایشان در کیهان لندن بپردازیم. 

در طول تعطیلات پایان سال میلادی یک کتاب سه جلدی را با عنوان «غروب سپیده» خواندم. بحث درباره این کتاب را که به ظاهر خاطرات یک زندانی سابق وابسته به سازمان مجاهدین خلق به نام «ایرج مصداقی» است به وقت دیگری می‌گذارم. چون تردیدی نیست که این کتاب حاصل کار مجموعه ای است که حتی طول و عرض دقیق زیرزمین اوین و اتاق پشتی دفتر لاجوردی را می‌داند و خطابه سیاسی و مانیفست فرهنگی و اجتماعی و مبارزاتی صادر می‌کند و از همه آنها که بدون داشتن دستیاران و محققان چپ و راست دردهای دلشان را در خاطرات زندان ریخته اند ایراد می‌گیرد که مثلا حسن آقای بازجو دیرتر از زمانی که در فلان کتاب خاطرات زندان به او اشاره شده به اوین یا قزل حصار آمده بود و یا تجاوز به زنان در زندان به آن شکلی که بعضی از زنان زندانی بازگو کرده اند صورت نگرفته بلکه به طریقی به زنان تجاوز می‌کرده اند که ایرج خان ــ و گروه یاری دهنده اش ــ روایت می‌کنند. باری پشت این کتاب خیلی حرفها و سخنان است. هیچ زندانی حتی اگر حافظه ای به وسعت تاریخ اوین داشته باشد نمی‌تواند اینهمه ارقام و اسامی را در سینه داشته باشد و آنطور که خود ایشان می‌گوید کامپیوتر و قلم و کاغذ نیز در اختیارش نبوده که حتی اسامی مستعار زندانیها و زندانبانان و شکنجه گران را آن گونه که در کتاب آورده در جائی نگهداری کند. سخن از صدها اسم و بیش از هزار توصیف از مکانها و زمانهای مختلفی است. به هر حال مشغول نوشتن یادداشتی مفصل دربارة این نوشتة عجیب و تکان دهنده هستم... 

***

۱) هر کس کتاب آقای ایرج مصداقی را دیده یا خوانده باشد می‌داند که این کتاب اولا ۴ جلد است ‌نه ۳ جلد که آقای نوری زاده پنداشته اند و در ثانی نام کتاب، «نه زیستن، نه مرگ» است، نه «غروب سپیده»، که تنها بخشی از کل کتاب را تشکیل می‌دهد. 

۲) قبل از آنکه کتاب «نه زیستن و نه مرگ» از چاپ بیرون بیآید احدی آنرا ندیده بود. از این گذشته حتی مسئولین سایتهای وابسته به مجاهدین، که کوچکترین اشاره ای به این کتاب پر ارج نکرده اند نیز، مطلعند و خیلی های دیگر هم می‌دانند که نگارش کتاب «نه زیستن و نه مرگ»، کوچکترین ارتباطی با مجاهدین یا غیر مجاهدین ندارد و حاصل تلاش شبانروزی انسان رنجدیده ای است که در جذر و مّد حوادث، خاطرات خویش را چون مردمک چشم پائیده، با خون دل به رشته تحریر کشیده و نهایتاً با مرارت بسیار چاپ کرده است. 

۳) یک نگاه دقیق به این کتاب نشان می‌دهد که جدا از وقایع نگاری، «وقایع نمائی» نیز هست و نویسنده تلاش کرده ضمن پرهیز از مبالغه و بزرگ نمائی، گزارشات غیر واقعی را هم زیر نور گرفته، در به اصطلاح بدیهیاتی که سال ها به دروغ تکرار شده، تأمل برانگیزد، و این همان چیزی است که آقای نوری زاده با مثال الکی «حسن آقای بازجو...»، به عمد لوث کرده و در چشم خواننده خاک پاشیده است. بهتر بود آقای نوری زاده فصل مربوط به «کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷»، که قاتلین دیروز و اصلاح طلبان امروز را معرفی می‌کند، زیر سئوال می‌بردند. 

۴) پیشداوری های آقای نوری زاده، که نه به استعداد و نیروهای نهفته در درون آدمی باور دارند، نه اسم دقیق کتاب را می‌دانند و نه می‌دانند که اصلا چند جلد است، نشان می‌دهد که ایشان نه تنها با یک نگاه سر سری به کتابی که عصاره زندگی انسانی ستمدیده است، به خودشان اجازه می‌دهند که قضاوت های شتابزده را سر آقای مصداقی خالی کنند، بلکه با دادن اطلاعات غلط به مردم شریف میهن ما هم بی حرمتی کرده، آنان را هالو می‌پندارند...

*** 

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 11 Feb 2006]  [ارسال‌کننده: جواد رضازاده یوشی]  [ jamali1327@hotmail.de ]  
من به همنشین بهار درود میفرستم. کم کم دارم باین نتیجه میرسم که این اسم مستعارش مطلقا بی مسمّا نیست.به نظر من وجدان سیاسی بالاترین سرمایهء کسی استکه در میادین سیاسی تلاش میکند.
علیرضا نوری زاده همانظورکه همنشین بهار عزیز من هم اشاره داردروزنامه نگاری پرتلاش وسخت کوش است.امّا تعجّب آوراست که دراین بشر کم ترین ذرّه ای وجدان سیاسی وجود ندارد.من قبل ها یعنی بعد ازدستگیری محمّدرضا سعادتی در روزهای خیزبرداری خمینی پلید برای اشغال دستگاه خلافت درمقالهءاز نوری زاده که فکر میکنم در تهران مصوّر چاپ شده بود چنین احساسی پیداکرده بودم منتهادر مورد شدّت و ضعف آن تصوّر دقیقی نداشتم.نوری زاده البتّه بعدها با موضع گیریهایش نشان داد که آدم میتواند شاعری بااحساس ، نویسنده ای پرتلاش ، روزنامه نگاری پرکار باشدولی در عین حال ذرّای هم وجدان سیاسی نداشته باشد.همینجالازم است اشاره کنم که همنشین بهار عزیزماامّا با آنهمه سعهء صدرش خوب برای دیگران هم جبران مافات میکند.مثلا درهمین مقاله که به نوری زاده بدرستی ایراد میگیرد فراموش هم نمیکند که بالاخره این آقازاده محاسنی هم دارد. من این اندازه وجدان سیاسی دوست زجر کشیده وگرانمایهءامان را بسیار ارج مینهم.از نوشته های ایشان هم بر میایدکه دربارهء تاریخ سیاسی سه چهاردهه اخیر گفتنی های زیادی دارد امیددارم فراغتی بدست آورد و ناگفته هایش را قلمی کند.من صمیمانه باین دوست نازنین درود میفرستم.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.