شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۴ اوت ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

یه توپ دارم قل قلیه، سبز و سفید و آبیه... حق تمسخر The Right to Ridicule

همنشين بهار

 

در دافعه استبداد زیر پرده دین، مدتّی است برخی از هموطنان ما به سبک‌ «عبدالباسط مصری» قاری مشهور قرآن کریم ــ اتل مّتل توتوله، گاو حسن سوسوله...و یا، یه توپ دارم قل قلیه، سبز و سفید و آبیه... را (مثل قاریان قرآن) تلاوت می‌کنند.

شنونده اگر متوجه باشد که آنچه می‌شنود قرآن نیست، بی اختیار می‌زند زیر خنده!

 

البته مرا به اندوه کشید، نه برای اینکه «حق تمسخر» را مسخره می‌دانم، نه.

 

 آنچه شنیدم مرا به یاد ظلمت شبانه‌ سال ۱۳۵۵، سلول های انفرادی زندان مشهد و شهید بزرگوار «محمود قزی» (اهل سبزوار، که در حکومت آخوندی زیر شکنجه جان داد)، انداخت، چرا؟ چون سربازی را که نگهبان زندان بود راضی کردیم و اجازه داد قرآن را با صدای بلند بخوانیم. سپس من و محمود در بین تلاوت سوره «شعراء»، به سبک «عبدالباسط» ! بهمدیگر سئوالات بازجویان ساواک را هم، حالی کردیم…

آخ… در آن شب های همیشه یلدا، هر رنج و آزاری را به جان می‌خریدیم به این سودا که صبح آزادی بدمد و مشعل توحید بر شبهای سیاه بتابد...اما...اما...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد٬ دو چشمم را کند جیحون...

 

چه می‌دانستم که از خون جوانان وطن لاله نمی‌دمد! چه می‌دانستم لاله ها را یکی پس از دیگری پرپر می‌کنند...

چه میدانستم با گذر از آن چاله و افتادن در این چاه، کلام الهی نیز تحریف شده و بازجویان جدید، کلمات طیبه را هم به صلیب جور و جهل خویش می‌کشند یحَرِّفُونَ الْکلِمَ عَن مَوَاضِعِهِ ــ وقت شکنجه سوره «والعصر» می‌خوانند و قربه الی الله جان دهها و صدها محمود قزی را می‌گیرند...

یاد آن روزها، چه می‌گویم شب ها، غنچه لبخند را بر لبانم می‌پژمرد...

***

در میهن ما از قدیم و ندیم استبداد دینی با ظلمت و تباهی هم ریش بوده، دست همدیگر را گرفته و با سجّاده و ساطور به جان مردم افتاده‌اند و پر واضح است که آنچه در این میانه قربانی می‌شده، آزادی و دانش و فضل بوده‌است.

در این که بیدادگران به جهل و خرافه میدان داده، مردم بی پناه را دوشیده و آزادیخواهان را به مسلخ برده‌اند، تردیدی نیست.

فیلم کردن دشمنان قسط و رهائی، دست انداختن‌ قاتلین زندانیان سیاسی و مدعّیان‌ دروغین مذهب که با علم، پیشرفت و آزادی بیگانه اند، همان ها که به دروغ از کتاب خدا دم می‌زنند و به دلائل بسیار خصم آنند ــ البّته و صد البّته نیکو است ولی حساب مردم شریفی که در نبرد بین تاریکی و نور، کنار گود نایستاده، کلام خدا برایشان توجیه گر شقاوت و اسارت و ازخود بیگانگی نیست، و پیش و بعد از آخوندها نیز، باورهای خودشان را داشته و دارند و از وابستگی و واپسگرائی بیزارند ــ از مرتجعین، جدا است.

قران کریم که در عصر علی بن ابیطالب، برای فریب توده های مردم بر سر نیزه های امثال عمربن عاص رفت و بعداً هر سلطان ستمگری سنگ‌اش را به سینه زد و روز و روزگاری جاهلّیت و اشرافّیت قریش را هم زیر ضرب گرفت ــ از گذشته های دور تا کنون همنشین ستمدیدگان و زندانیان مسلمان نیز بوده‌است، کسانی که تا دم چوبه های دار، رودرروی وابستگی و ارتجاع ایستادند، مرگ روی پاها را بر زندگی روی زانوها ترجیح دادند و به شاه و شیخ آری نگفتند.

***

برگردیم به « یه توپ دارم قل قلیه...سرخ و سفید و آبیه»

در میان متفکرین عصر جدید رانالد دوارکین Ronald Dworkin به «حق تمسخر»  The Right to Ridicule اشاره می‌کند و بفهمی نفهمی به رسمیّت می‌شناسد.

کسانیکه دست انداختن دیگران را حق جلوه می‌دهند موارد زیر را برجسته می‌کنند:

• اعتقادات سیاسی یا دینی هیچ فردی نمی‌تواند اصل آزادی بیان را که شرط امکان دموکراسی است کنار بزند،

• حزب و سازمان، یا مذهب و مرام است که باید اصول دموکراسی را بپذیرد، نه به عکس،

• اصل آزادی خلاقیت (که آزادی بیان تنها پرتوی از آن است) ــ شرط امکان دموکراسی و شرط مشروعیت یک حکومت دموکراتیک است، پس نباید با نیت جلوگیری از تمسخر و اهانت و لجن پراکنی، و یا سوءاستفاده دشمن ــ آن را محدود و مُقیّد کرد.

• آزادی بیان در یک کشور لائیک به معنای آن است که می‌توان و این حق وجود دارد که تصاویر انبیاء و اولیاء، محمد مصطفی، عیسی، موسی، بودا، یهوه و همه نماد‌های یکتاپرستی را هم ترسیم کرد. می‌توان به ریش مارکس و انگلس و به سبیل استالین و تروتسکی نیز خندید...

بسیار خوب، اما اگر برای مثال، کاریکاتوریزه کردن ناروای پیامبر خدا حق است... به همین دلیل ــ

• موشکافی در بزرگنمائی های مربوط به «هولوکاست»، جفنگ های بن لادن و مصباح یزدی، و کنکاش در هر ادعّای دیگری از جمله «دلائل واقعی جنگ در عراق و دروغ های بوش و بلر»... نیز، حق است و باید راه برای زیر سئوال بردن هر آنچه حکومت ها و گروه های سیاسی می‌خواهند «این است و جز این نیست» جلوه دهند ــ هم هموار باشد، در غیر این صورت صحبت از آزادی بیان، لق لق زبانی بیش نیست.

• به دلیل حرمت‌ آدمی، آزادی بیان را باید چون مردمک‌ چشم پاس داشت امّا، آیا حقوق آدمی تنها در آزادی بیان خلاصه می‌شود ؟

• آیا آزادی بیان حدّ و حدود یا شرایط و الزامات ندارد؟

• آیا حّد‌ آزادی، «آزادی دیگری» نیست؟

• اگر آزادی بیان به تبلیغ برادرکشی و ترویج تنفّر انجامید و اگر به کینه و اختلافات نژادی میدان داد، چی؟

***

چند نکته دیگر:

• اگر آزادی به معنی عدم محدودیت است، پس چرا هر گروهی برای آزادی شرط و شروط می‌گذارد؟

• اگر آزادی اصل و معیار همه چیز است، چرا به آن دهنه می‌زنیم؟

• اگر (در ته ته ذهن ما) آزادی اصل نیست و محدودیت اصل است برای چی صحبت از آزادی می‌کنیم؟

• اگر دین، زوری و اجباری نیست، (که نیست) اگر راه و چاه مشخص است و لاَ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی، پس تکالیفی همچون امر به معروف و نهی از منکر چه توجیهی دارند؟ و ــ

• اگر اساس دینداری بر تکلیف است. چگونه می‌توان از انتخاب آزادانه دین سخن گفت؟

 

 

- رانالد دوارکین، در مقاله‌ای که در نشریه‌ی «نیویورک ریویو آو بوکز» منتشر شد، در برابر یک اشتباه رایج هشدار می‌دهد، اشتباهی که ناشی از بدفهیِ اساس فلسفیِ دموکراسی است:

این که گویا آزادی بیان دارای حدّ و حدودی است و باید «توازنی» میان حق آزادی بیان و چیزی نامعیّن و تعریف نشده به عنوان «رعایت حالِ فرهنگ‌های دیگر» برقرار کرد، که آزادیِ بیان تبدیل به «اهانت» یا «تمسخر» نسبت به گروه، مذهب، یا فرهنگی دیگر نشود...

در برابر این گفته که دین و اعتقاداتِ مذهبیِ افراد، مورد خاصی است که مرکزیتِ وجودِ شخصیِ آنها را شکل می‌دهد و بنابر این باید برای این افراد در برابر تمسخر، مصونیت ایجاد کرد، رانالد دوارکین اعتقاد دارد چنین استثنایی را نمی‌توان و نباید قائل شد. البته تردیدی نیست که کسانی که به دینِ افراد توهین می‌کنند می‌توانند مورد انتقاد قرار بگیرند. اما این دین است که باید اصول دموکراسی را بپذیرد، نه اینکه دموکراسی اصول دین را.

 

- امثال «محمود قزی» بسیارند که در این حکومت سالوس و ریا زیر شکنجه جان سپرده‌اند و روزی که این شب تیره بسر آید، دست ها همه، رو خواهد شد... در این مورد آیندگان خواهند نوشت. امّا در رژیم پیشین بنا بر اسنادی که تا کنون بدست آمده، از سال ۱۳۵۱ تا زمان انقلاب، تنها در کمیته مشترک به اصطلاح ضّد خرابکاری، تعداد پنجاه و هفت نفر از مبارزان و مجاهدان زیر شکنجه (دقیقاً زیر شکنجه) جان داده‌اند.

جانباختگان مزبور، زنده وارد کمیته مشترک ضد خرابکاری شده و بازجوئی هم داده‌اند، اما مقامات ساواک در گزارش های بعدی نوشته اند که اینها در درگیری کشته شده‌اند!!

کسی که در درگیری کشته شده مگر می‌تواند بیاید بازجویی بنویسد؟

ضمناً این ۵۷ نفر منهای کسانی هستند که در دادگاه های تشریفاتی به جوخه اعدام سپرده شدند یا در درگیری کشته شدند.

ـ واکنش نسل امروز که از زمین و زمان بازخواست می‌کند و همه جیز را به ریشخند می‌گیرد قابل درک است. تمسخر کسانی که به اعتمادشان ترکش های هولناک خورده ــ نه کفر، اوج ایمان است.

 

***

روی عبارت زیر کلیک نموده، گوش کنید.

 

یه توپ دارم قِل قِلیه، سرخ وسفید و آبیه... 

 

همنشین بهار

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 29 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: نیما باغبان]  [  ]  
دیدگاه هزار و یک عیب دارد، صحیح. اصلاً گیجگاه و رژیم گاه است!! با این حال از کاربر محترمی که با اسامی مختلف از این سایت ارزشمند ایرادات بنی اسرائیلی می گیرد و به همه ما کاربران توهین نموده و به دلائلی که تنها خودش می داند به مقالاتی که دیدگاه منتشر نموده، مارک می زند یک خواهش دارم. دوست عزیز گرچه شرط به کاربردن قلم در درجه اول ادب و معرفت است، اما به عنوان یک کاربر این سایت، از جنابعالی خواهش می کنم نوشته های وزین خودتان را در اسرع وقت برای دیدگاه ارسال نمائید. این تقاضا منطقی است و بهانه ای برای در رفتن از آن وجود ندارد.   

[تاریخ ارسال: 26 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب ماکویی]  [  ]  
با سلام راستش نوشته های همنشین بهار برخلاف ظاهر بسیار ساده ان(که این خود از حسن های نوشته های ایشان است)همیشه معانی عمیقی را در بردارد و با طرح سوال خواننده را به فکر وامی دارد.شاید خود ایشان هم هنوز به جواب این سوال ها نرسیده باشند و شاید هم رسیده باشند.در هر حال به نظر من اگر پایه و بنیاد هر چیزی محکم و استوار باشد با هیچ انتقاد و حتا تمسخری به ان لطمه ای وارد نمی شودوتنها انجا که نقطه ضعف های اساسی همراه با تمسخر بیان می شودگوش ها سرخ می شود و تعصب ها بالا می گیرد زیرا که شنیدن واقعیت ها حتا از طریق طنز و تمسخر هم برای دگم اندیشان و منفعت پیشه گان سخت و درد اور است   

[تاریخ ارسال: 26 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: لاله. افسانه . احمد]  [  ]  
حضور محترم مسئولین سایت دیدگاه. من و همه دوستانم که مقاله از خون جوانان وطن لاله دمیده را خواندیم و نظر آقای سهراب لهراسب را که به نویسنده با احساس و باسواد این مقاله و به همه ما و به سایت دیدگاه نیز، توهین کرده دیدیم و خیلی خیلی ناراحت شدیم. حق آزادی بیان با اینگونه سوءاستفاده های مشمئزکننده تفاوت دارد. ما سایت شما را دوست داریم و امیدواریم شما هم ناراحتی کاربران خودتان را از این برخورد پُر نخوت و زشت درک کنید. با عرض احترام لاله. افسانه . احمد   

[تاریخ ارسال: 25 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: میترا صفایی]  [  ]  
ای کاش ما مثل سایت پرمحتوای دیدگاه نمونه های زیادی داشتیم. نوشته بی ادبانه و بی مقدار آقای سهراب لهراسب مرا بسیار متعجب کرد. من از خوانندگان مقالات خوب شما هستم و معتقدم هر کسی که نوشته هایتان را خوانده باشد از ارزیابی جناب سهراب لهراسب به شدت ناراحت می شود. میترا   

[تاریخ ارسال: 25 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
در اروپا، بر اساس يکي از مفاد قرارداد وستفاليا در سال 1648 ميلادي، که به جنگهاي سي سالهً مذهبي و حاکميت کليسا پايان داد و نظم نوين مبتني بر دولت-ملت را بنا نهاد،کليسا و مذهب در هر کشور بايد تابع دولت مرکزي باشد و نه پيرو کليساي کاتوليک در رم برهبري پاپ اعظم. دولت مرکزي هم رفته رفته انتخابي و دموکراتيک شد. در نظام دموکراسي بعد از رنسانس مذهبي، ارادهً خدا يعني خواست و ارادهً مردم (خلق). کتاب مقدس هم اساسنامهً قانون اساسي برآمده از ارادهً مردم است که قراردادهاي اجتماعي مدورن در آن همان آيات منزلند. سنت خدا همان آزادي هاي مدون در قانون اساسي است. هر تقدس و اعتقاد و عملي که با ارادهً مردم، با قوانين دموکراتيک جامعه، بويژه آزادي هاي مصرحه در قانون اساسي منافات داشته باشد، از دور اعتبار خارج و قابل پيگرد قانوني است. مذهب تابع دولت مرکزي، دولت مرکزي ادواري و منتخب مردم، و دولتمداران قابل حسابرسي و ملزم به شفافيتند. بنابراين کاريکاتور و مضحکه قراردادن حاکمان نيز بخشي از حقوق لاينفک مردم است که بجاي بکار بردن اسباب قهر و خشونت، با ابزاري متمدنانه تر ابراز نظر و يا مخالفت مي کنند. حال براي يک شهروند اروپاي امروزي، آن خدا، پيامبران و کتاب هاي مقدسي که مدعيان آن به مردم و قانون و آزادي وقعي نمي نهند، بديهي است که واکنشي جز استحضا و تمسخر بر نمي انگيزد. اين امر بويژه در مورد اسلام صدق مي کند چرا که امروزه در دوران جهاني شدن، اين دستاوردهاي گرانمايهً اروپايي ها به اعتقادات مقدس رسميت يافته در کشورهاي اسلامي، و ام القراي آن يعني ايران، برخورد مي کند، آنجا که ملا و مسجد هنوز با تمام توان جلوي يک رنسانس مذهبي قد کشيده اند. متقابلا، وجود پيروان آخوندها در اروپا آن دستاورهاي دموکراتيک و گرانبار را به چالش مي گيرد. بهمين دليل دموکراسي و حقوق بشر ضرورتا جهانشمول مي شوند، اينگونه است که بقاي آزادي در اروپا نيز با وجود رژيمي قرون وسطايي در ايران مورد تهديد قرار مي گيرد.   

[تاریخ ارسال: 25 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: مجید حلمی]  [  ]  
کاربری بسیار فرهیخته و دانشمند که بنام «سهراب لهراسب» نظر میدهند و شیفته ترجمه مقاله «هاوارد زین» هم هستند !! ـ این بار در یاداشتی زشت و توهین آمیز بر علیه نوشته خوب «همنشین بهار» خطاب به دیدگاه - غیر مستقیم، جز خودشان، بقیه را «کم سواد و اراذل» نامیده و فرموده اند: (اگر شما برای جلب افراد کم سواد و اراذل مطالب مناسب حال‌شان چاپ می‌کنید، نمی‌توانید همزمان از دیدگاه به عنوان یک سایت با «تفکر سیاسی» هم نام ببرید. این نوع برخورد دکان بازکردن است، نه برخورد سیاسی.)///
من نمی دانم چه بگویم. به سهم خویش از سایت عزیز دیدگاه و نیز آقای همنشین بهار پوزش می خواهم.
  

[تاریخ ارسال: 25 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: سهراب لهراسپ]  [ sohrab@hotmail.com ]  
آقای محترمی از مسئولان سایت دیدگاه از بنده درخواست کرده بودند مشخص کنم کدام مقاله «برای خاله‌خانم ها نوشته شده و در سایت به چاپ رسیده»، از ایشان تقاضا دارم که لطف کرده، به همین مطلب «همنشین بهار» توجه بفرمایند، چرا که در این «آینه» هر آنچه باید ببینند، خواهند دید. اگر شما برای جلب افراد کم سواد و اراذل مطالب مناسب حال‌شان چاپ می‌کنید، نمی‌توانید همزمان از دیدگاه به عنوان یک سایت با «تفکر سیاسی» هم نام ببرید. این نوع برخورد دکان بازکردن است، نه برخورد سیاسی.


توضيح مسئول ستون کاربران ح.قهرمان



انتقادی از خود

امروز و در محل کار و وسط کار از فرصتی بدست آمده برای ارسال برخی نظر های رسیده به روی سایت استفاده کردم. من معمولا این کار را شبها و گاها دیر وقت می توانم انجام دهم. بدلیل بی توجهی من نظرفوق درج شد. حال که به تایپ فارسی دسترسی دارم مایلم از بی توجهی خودم در ثبت نسنجیده این نظر به روی سایت انتقاد کنم. درست تر این بود که ارسال این نظر را در خانه انجام میدادم که امکان نوشتن توضیحی به خط فارسی در زیر آن مطلب را نیز داشته باشم. و اکنون توضیح من:

کاربر محترم!

بکار بردن لفظ عام "افراد کم سواد و اراذل" در مورد کاربران سایت دیدگاه توهینی است که توجیهی برای آن وجود ندارد. شما مختارید سایت دیدگاه یا هرسایت دیگری را برای مطالعه انتخاب کرده و هر ضعف و کمبودی را نیز می توانید دوستانه یادآوری کنید. اما بکار بردن چنین لفظ و لحن کلامی یک توهین دسته جمعی به کاربران سایت دیدگاه می باشد که مجاز به آن نیستید. همچنین شما می یتوانید با عقاید نویسنده مقاله موافق یا مخالف بوده و اگر خود را باسواد و صاحب تفکر میدانید، آنرا نقادی کنید. ما همیشه چنین رویکردی را تشویق کرده ایم. متأسفانه کلام شما با ادعای مطرح شده ی تان بسیار فاصله دارد.
مایلم علاوه بر کاربران از "همنشین بهار" نویسنده مقاله نیز بطور خاص معذرت خواهی کنم.

مسئول ستون کاربران ح.قهرمان
  

[تاریخ ارسال: 25 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [ S.sadeq@yahoo.com ]  
با سلام به همنشین بهار، به نظر من هم: مهمل بافی ها و طعنه و توهین ها... در یک جامعهً آزاد وآگاه بُرد و جایگاهی نداشته و یا حد اقل رشد نمی کند، به بیان دیگر آزادی آینهً اعمال جامعه است.
واتفاقاً ناهنجاری های بیان و قلم و اندیشه... نیز زاییده و محصول یک جامعهً خفقان زده است زیرا دیکتاتورها همیشه حقایق را تحریف کرده و فقط بذر خشونت ، عدم اعتماد،و لا طائلات... را می کارند در غیر اینصورت که دیکتاتورها قدرت و پایگاه حاکمه ندارند. و درست به همین دلیل است که دیکتاتورها از آزادی(بیان،قلم، اندیشه ...) ترس و واهمه دارند لذا بایستی از آزادی خوب دفاع و مواظبت کرد.
با آرزوی سلا متی به همنشین بهار عزیز. سهند صادق
  

[تاریخ ارسال: 25 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [ zsamani@yahoo.com ]  
موضوع بسیار حساسی را انتخاب کرده اید. به نظر من آن مردمی آزادند، که حق به تمسخر گرفتن همه چیز را بدون استثنا داشته باشند، یعنی حتی بتوانند "حق به تمسخر گرفتن" را هم به تمسخر بگیرند. خنده درمان بسیاری از دردهاست.   

[تاریخ ارسال: 25 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: نواب صفوی]  [  ]  
من به صاحب این نوشته ارجمند سلام و درود می فرستم. در سال ۱۳۵۱ (که البته آنزمان من به دنیا نیامده بودم)یکی از بستگان ما را جناب منوچهری بازجوی بیرحم ساواک در کمیته مشترک (که شما عکس آن را در همین مقاله گذاشته اید)لخت می کند و روی تخت فلزی می بندد و زیرش چراغ روشن میکند. اینطور که مادرم می گویند پشت کمر عمویم به شدت می سوزد و هر چه فریاد می زند کسی به دادش نمی رسد. بعدها منوچهری میگوید یادم رفت بیایم بازت کنم!! ما از اقوام نواب صفوی هستیم اما عمویم ربطی به تفکر ایشان نداشت و در رابطه با مسائل دانشجویی دستگیر شده بود. اجازه ندارم اسمش را بنویسم.ای کاش خودش قلم به دست گیرد و از آن ایام وحشت بنویسد.البته بعد هم که ساواک ظاهرا رفت، آش همان آش و کاسه همان کاسه باقی ماند. من مجددا به همنشین بهار سلام میکنم و از خدای بزرگ برایشان طول عمر و سلامتی آرزو دارم.   

[تاریخ ارسال: 25 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [ golku81@yahoo.com ]  
همنشین بهار عزیز- مثل همیشه با احساس و از ته دل می نویسید و لاجرم سخنتان بر دل می نشیند. تحلیل این مسئله خیلی سخت است که هم به قول شما حق تمسخر جوانانی که همه چیزشان را این دولت به نام اسلام ازشان گرفته به رسمیت بشناسیم و هم به مبارزین و مجاهدینی که با الهام از همین ایدئولوژی جان خود را برای آزادی ما در کف نهادند احترام بگذاریم.به گمان من هم از آن آزادیخواهان بعید است که حاضر باشند به نام آزادی بر دهان کسی قفل زده شود. بر عکس می توانیم گوش خودمان را کنترل کنیم و اگر چیزی را خوش نداریم به آن گوش ندهیم یا نگاه نکنیم یا نخوانیم. اگر مرز آزادی را آنجا بدانیم که به دیگران ضرری بزند باید به این طور اعتراض های بی آزار عادت کنیم. با تشکر از مقاله موشکافانه و واقع بینانه شما.   

[تاریخ ارسال: 24 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: هدایت اشتری لرکی]  [ hedayat@noos.fr ]  
چون باتعقل وتفکرمسلمان مانده ام نمیتوانم تمسخربه مقام انبیا راتحمل کنم. این امر هیچ ربطی به آزادی یا آزادی بیان ندارد. معتقدم که احترام به باورهای دینی هم جزیی ازآزادی است. مثل همیشه به نوشته های همنشین بهارمان ارج مینهم. هرکلمه ای که هم نشین بهار مینویسد جوانه ای سبزبرساقه خشک ناامیدی است. که خدایارو یاورهمه شما منتظران بهارباشد. یا علی   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.