شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۴ اوت ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ويژه نامه فروردين - آزادی مقوله ای برای تمام فصول
بازخواني مقاله جعفر پويه در ويژه نامه فروردين ديدگاه

جعفر پويه

ذات کنکاشگر آدمی، او را برای دست یابی به قله های ناشناخته و فایق آمدن بر مشکلات و مسایل روزمره تشویق می کند. و وادارش می کند تا با دور خیزهای مجدد، و برنامه ریزی، خود را آماده مکاشفات تازه نماید. به همین دلیل دایم در تکاپوست و حد و نهایتی بر این ذات تنوع طلب و پوینده متصور نیست. در ابتدای پا نهادن در هر راهی انسان اندیشه ورز پس از بررسی و برآورد سود و زیان حاصل از پیمودن آن، حرکت خود را آغاز می کند. اما چه بسا حرکاتی که پس از شروع، مسیرش به شعبات چندی تقسیم می شود و پویشگر را در مقابل انتخابی جدید قرار می دهد که از قبل هرگز به آنها نیندیشیده بود. گاه در این موقعیت جدید او وقت چندانی نیز برای غور و بررسی نیز ندارد. بنابراین لازم است که با سرعت تصمیم بگیرد و آنرا اجرا کند تا از حرکت باز نماند. سرعت در تصمیم گیری و اجرا، لازمه عبور از موانع ناشناخته برای طی طریق است. چه بسا این تصمیم جدید باعث خواهد شد آنچه را که از ابتدا در نظر گرفته شده بکلی بکناری رود و با تعویض موضوع به ادامه راهی پرداخته شود که نتیجه ای جدید و از قبل پبش بینی نشده ای را ببار خواهد آورد. محصول جدید که از یک طرف حاصل تصمیمی درست و به موقع است به عنوان کشفی جدید ارائه می شود و می تواند در خدمت به جامعه انسانی بکار آید. اما آیا همیشه این مکاشفات می توانند سودمند باشند؟ یا اینکه در خدمت به هدفی بجز آنچه که جوینده بدان آغازیده بود بکار گرفته خواهد شد؟

 اینجاست که مفهوم انتخاب درست و یا انحراف از مسیر معنا پیدا می کند و باعث جدلی تازه می شود که آیا انتخابها همیشه درست اند؟ و یا عوامل تاثیر گذار بر یک انتخاب می توانند نتیجه را به جایی بکشانند که فاصله بسیاری با هدف اولیه و از پیش تایین شده داشته باشد. نقش آگاهی در این میان چه اندازه است و اِشراف به موضوع را باید چقدر در نتیجه دخیل دانست. در همه این حالات محصول این اتفاق چگونه باید نامیده شود؟

اینکه ذات انسانی بخودی خود در تکاپوی خودآگاهانه خویش بسوی تعالی میل می کند و سیری صعودی دارد شکی نیست. اما همه تقلاها و تلاشها نمی توانند نتیجه ای ببار آورند که کمکی باشد در راه رشد و تعالی نوع انسانی و بالطبع جامعه و زیستگاه او. «با چشم پوشی به جدلی بر سر مفهوم کار و تولید و فرآینده آن» حال مناقشه اصلی شکل می گیرد و تکامل یا تعالی انسانی و جامعه ای که در آن نیازهای اولیه او را برآورده می کند بسته به این می شود که سره و ناسره را از یکدیگر مشخص کند و برای جلوگیری از تخریب و یا ممانعت از محصول تاکنونی بدست آمده، تدابیری بکار گیرد که تلاشهای بدست آمده را در برابر ناملایمات و تخریب گران محافظت کند. و محیطی بسازد تا شرایطش بجز اینکه در خدمت به رفاه انسان باشد راه رشد و تکامل او را نیز هموار نگه دارد. چگونگی این دو مرحله و شیوه نگاه به این فرایند مقوله ای را در برابر انسانها قرار می دهد بنام "قانون". قانون به ظاهر حد و اندازه تصمیمات برای اجرای کارهایی است که تلاش دارد از یک طرف از محصولات انسانی که تا کنون بدست آمده محافظت کند و از طرف دیگر مانعی باشد بر عملکرد آنانی که برای تخریب این محصول تصمیم گرفته اند و یا به زبان دیگر مُخِلِ تعالی انسان و جامعه هستند.

چگونگی تشخیص این محافظت و جدا سازی تخریبگر از خیر خواه جامعه به عهده چه کسانی است و چگونه باید آنرا اجرا کنند؟ همه اینها آن چیزی است که تحت نامهای دهن پرکن و پرطمطراق توجیه شده می تواند سدی بس بزرگ را بر سر این ادامه راه بر افرازد و مزاحمت هایی همیشگی را با توسل با اهرمهایی خاص بر آن اعمال کند.

بدیهی است که واژه قانون و عملکرد آن به یکباره آدمی را بیاد آزادی می اندازد که با معیارهایی دست ساز محدود می شود. اما قبل از اینکه به برخورد این دومقوله به یکدیگر و موقعیت آنان بپردازیم، مقتضی است تا به "آزادی" آن جان جهانی که همه گرایش ها و نحله های فکری بشری در ستایش آن برپا شده است بپردازیم.

در ابتدا باید به این موضوع کوتاه اشاره کنم که در صورتی که برای آدمی در هر مرحله از رشدش مانعی ایجاد شود، آن مرحله بطور کلی از برنامه رشد او جدا شده و اگر در آینده وارد محیطی مساعد و بهتری شود هرگز آن مرحله متوقف شده فعال نخواهد شد. مثالی می آورم: اگر دانه گیاهی در محیطی نامساعد قرار گیرد که مانعی برسر راه رشدش ایجاد شود. گیاه این توانمندی را دارد تا ادامه رشد خود را متوقف کند و تا آماده شدن شرایط در انتظار بماند. به محض پیدایش شرایط مساعد گیاه شروع خواهد کرد به ادامه رشد و بدون اینکه مشکلی برای او پیش آید فرایند بالندگی خویش را کامل خواهد کرد. اما انسان موجودی بجز این است. زیرا انسان موجودی است غیر غریضی و فرایند رشد او نیز غریضی نیست. او ساخته شده از یکسری از امیال «میل ها» که برای او قابل کنترل است و در صورت نیاز می تواند با کاهش رشد یکی و «یا مشکل در رشد یکی از آنها» یا چندتای دیگر، یکی از آنها را به حد اعلای رشد برساند. یعنی انرژی و توان ذخیره شده از کاهش بقیه را در یکی از آنها بکار گیرد و کاری کند کارستان که جای بسط آن در این مقاله نیست و بحثی جداگانه را می طلبد. یعنی هرگاه در مرحله ای از رشد او مانعی ایجاد و یا پدیدار شود. آن مرحله از رشد ناقص می ماند و بقه امیال به رشد خویش ادامه می دهند. هرچند در آینده شرایط را برای او مهیا کنند، امکان بازگشتِ فرایند و ادامه رشد متوقف شده برایش میسر نیست. بنابراین او ناقص می ماند و بخشی از امیال او نخواهند توانست فرایند رشد خود را کامل کنند. به این جهت است که آزادی و یا فضای رشد و نمو برای انسان از هر نیاز دیگری مهمتر است. زیرا در غیر اینصورت او ناقص می شود و از اصل انسانی خود که باید موجودی متکامل و فوق عالی باشد دور می گردد. دور شدنی که هرگز قادر به جبران آن نخواهد بود.

اما بجز این مبحث، خود آزادی مقوله ای است که از وقتی که انسان به زندگی جمعی پیوست و بر طبق ضرورتهای جمع مجبور به رعایت قوائد و مقرراتی شد که لازمه زندگی جمعی است. برخوردش نیز با این مقوله دگرگونه و متفاوت شده است. از یک طرف نیاز انسان به آزادی و از طرف دیگر ضرورت زندگی جمعی که قائده مند است با یکدیگر در تعارض قرار گرفتند و جدالی همیشگی و دایمی را دامن زدند. و آن بحث بر سر آزادی و برخورد با مسئله قانون است. بدیهی است که زندگی جمعی و شکل تکامل یافته آن یعنی زندگی مدنی یا شهر نشینی نیاز فوری و عاجلی پیش پای بشر می گذارد تا برای سروسامان دادن به اوضاع جمع وسیعی که در یک مکان مشخص شده زندگی می کنند قوائد و مقرراتی را وضع کند، تا از بهم ریختگی و هرج و مرج بکاهد و آسایش همگانی که ما آنان را مردم می نامیم را تامین کند. آیا همیشه اینگونه است؟ یا اینکه خیر، کسانیکه دست به تدوین این قوانین و مقررات می زنند آگاهانه قبل از اینکه منافع همگانی را در نظر داشته باشند منافع گروهی مشخص را در نظر می گیرند و با توجه به آن قانونی را تدوین می کنند تا دیگران را به اطاعت از این جمع کوچک وادارند. «هرچند در جامعه مدرن امروز شاهد پیچیده شدن ارگانهای اجتماعی هستیم و هر حوزه ای با توجه به مقتضیات خود قوانینی خاص را دارا می باشد. اما در این بحث من بدون اینکه حوزه های متفاوت را در نظر بگیرم کلیت جامعه را بعنوان یک واحد مَد نظر دارم».

فرض را به این بگیریم که قانون نویسان نیز همه خیرخواه باشند و منافع همگانی را در نظر بگیرند. آیا باز این حق وجود دارد تا عده ای "برگزیده" برای جمع بزرگ انسانی معیارهایی تعیین کنند که آنان بر اساس آن، پیرامون خود را به خوب و بد، یا باید و نباید تقسیم کنند؟ معیار چیست؟ و پاسخ چگونه باید باشد؟

آزادی واژه سیالی است که هر کس بر اساس نیازمندی های خود آنرا تعبیر و تفسیر می کند. در جامعه ای که قدرت بدست طبقه ای خاص است. پر واضح است که تعبیر آزادی نیز طبقاتی است. بنابراین تعیین کننده حد و اندازه آن یعنی قانون نیز طبقاتی است. پس با توجه به اینکه چه کس و کجا و براساس چه موقعیتی با این مقوله برخورد می کند، این مقوله نیز مفهوم طبقاتی پیدا کرده و با دست بدست شدن قدرت، قوانین ناظر بر آن نیز از این منظر نگاشته خواهد شد.

اگر بپذیریم که آزادی درک ضرورت است، پس نیاز و ضرورت یک جمع و یا خواسته های آنها در مقطع زمانی خاص می تواند برخورد آنها با این مقوله را مشخص کند. بدیهی است که با تعویض ضروریات بالاجبار نگاه به آزادی و درک آن نیز تعویض شده و در موقعیت جدید بررسی خواهد شد. اینجاست که این درک سیالیت خود را با ضروریات روز تعریف می کند و هیچ قرارداد از پیش تعیین شده ای نمی تواند مادام العمر خود را بر آن تحمیل کند. اگر چنین شود بدیهی است که بدون توجه به مقتضیات با پافشاری بر یک درک کهنه و یا نارسا، اجباری بنام آزادی را به دیگران تحمیل میکنیم که این خود به کلی خلاف روح آزادی است. اگر آزادی گسیختگی از قید و بند و رهایی از نبایدها است خود تعاریف ناظر بر این مقوله نیز می توانند بنوعی محدود کننده آن باشند. یعنی آن تعریفی که درک از بی قیدوبندی را به بند گشد و آنرا در چهار چوب از پیش تعیین شده ای مهار کند هر چیزی است الا آزادی. این درک زمانی می تواند به ذات خود نزدیک باشد که انسان در محور و مرکز جامعه قرار گیرد و بر اساس منافع او تصمیم به تعریف از آزادی گرفته شود. این امر لازمه اش طرد طبقات اجتماعی و حاکمیت یک طبقه بر دیگر طبقات است. زیرا در این صورت است که انسان به جایگاه شایسته خویش یعنی مرکز همه تئوری ها باز می گردد و با محو طبقات اجتماعی که صورت بندی تقسیم ثروت و امکانات است، می شود بدون ترس از آماج تهاجم قرار گرفتن همه قفلها و دروازه هایی که خود نوعی قید و بندند را باز گشود.

اما تا زمانی که جامعه به طبقات تقسیم می شود، تلاش برای بدست آوردن قدرت در بین طبقات مفروض در جریان است. در موضع قدرت قرار داشتن یا در موضع اپوزیسیون درک دوگانه ای از آزادی را دایم به نمایش می گذارد که مناقشه بین این دو برای بدست آوردن قدرت، باعث پویایی جامعه و همچنین انسانهایی می شود که از این رقابت منتفع می گردند. زیرا این عموم مردم هستند که در رابطه با قدرت حاکم منافع خود را تفسیر می کنند و با تدوین قراردادهایی در جمع هایی بنام تشکلات صنفی و یا اجتماعی . ... خواسته های خود را از او طلب می نمایند. رکن اصلی این خواسته ها همیشه آزادی و داشتن فضای بیشتر برای نقد قدرت و یا شراکت در آن است. طبیعی است طبقه حاکمه برای سیانت از قدرت خود آزادی را در حفظ موقعیت خود تفسیر می کند. در حالیکه دورخیز کنندگان برای رسیدن به قدرت آزادی را در بکنار زدن رقیب و جایگزینی خویش می بینند. در این حالت جدال برای بدست آوردن قدرت اگر از طرف طبقه دیگری بجز طبقه حاکم باشد. درک از این آزادی تفاوتهای ماهوی با یکدیگر دارند. در حالیکه جدالهای داخل خانوادگی طبقه حاکمه نمی تواند ماهیتن با یکدیگر تفاوت داشته باشد اگر چه بر سر نقاط کوچکی با یکدیگر مناقشه داشته باشند و آنرا همچون بحثی پایه ای مطرح کنند.

پس اگر آزدی درک ضرورت است بنابراین بشر در هر موقعیت و هر مرحله از رشد تکاملی و اجتماعی خود ضرورتی را در نظر خواهد گرفت و تعریف وقت خود را از آن خواهد داشت. تعریفی که با موجودیت او اجین است و نیازی است که همیشه با او و در اوست. چگونگی این درک به عواملی بستگی دارد که در راس همه آنها آگاهی خودنمایی می کند. چیزی که با تکامل ابزار تولید و نیروهای مولده هروز به افق های جدیدی دست پیدا می کند و ناشناخته هایی جدید را به چشم انداز می کشد.

   

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
جعفر پويه:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.