شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸ - ۲۲ اکتبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

روشنفكران وآزادی انديشه و بيان

م. راد

دگرگونی های سالهای‌اخير در ايران يك بار ديگر مسئله آزادی انديشه و بيان و نقشی را كه روشنفكران درآن بازی كرده و ميكنند به مسئله روز تبديل كرده است اين موضوع از آن جهت حائز اهميت است كه با وجود ادعاهای ‌فراوان از طرف تمامی اشخاص و گروه ها و سازمانها  كه دست اندركار فعاليتهای‌ سياسی و اجتماعی هستند نتايج بدست آمده چندان قابل توجه نيست و آن انتظاری‌ را كه هر روشنفكری‌از روند اوضاع داشت بدست نداده است.

بررسی آزادی انديشه و بيان و نقش روشنفكران در آن را همانند همه پديده ها بايد از موضع تاريخی مورد بررسی قرار داد كه من قصد ندارم به بخش آكادميكی آن بپردازم چون در اين زمينه باندازه كافی مطالب وجود دارد و در آينده نيز همچنان در اين مورد از طرف آكادميكرهامورد تحقيق و تفحص قرار خواهد گرفت آنچه امروزه اهميت پيدا ميكند آن است كه تا چه اندازه در عمل روشنفكران توانسته اند عليرغم خير خواهی های‌ خود آنرا بكرسی بنشانند بعبارتی ‌نهادينه كنند و در كجا ميشود باز تاب آنرا مشاهده كرد واگر در اين مورد موفقيتی‌ بدست نيامده و نهادينه نشده است علت آن چيست ؟

تفكر آزادی‌انديشه و بيان از زمان انقلاب مشروطه وارد مرحله تازه ای ‌شد و همزمان با آشنايی بيشتر جامعه ايران با تحولات انقلاب صنعتی‌ نه تنها شتاب گرفت بلكه با تغيير ساختار اقتصادی‌اگرچه بكندی ‌پيش ميرفت ولی‌انديشمندان و روشنفكران خود را وارد صحنه كرد اينكه هر يك از آحاد ملت حق انديشيدن دارد و ميتواند ابراز عقيده كرده و نظرات خود را بيان كند بعنوان يك اصل وارد زندگی مردم شد ناشی ازهمين تفكر و تغيير تحول بود كه انقلاب مشروطه نظام های پادشاهی سنتی  گذشته را بتاريخ سپرد و وارد مرحله ديگری شد با اين تفاوت كه با پيدايش قشر بنديهای ‌تازه هرقشری روشنفكران خود را وارد معركه كرد تابتواند بهتر از منافع خود دفاع كند.

امروزه در تمامی ‌كشورهای جهان در قانون اساسی‌ اصل فوق يكی از اَركانهای ‌اين قوانين را تشكيل ميدهد اگر چه بسياری از كشورها و دولتها اين اصول را رعايت نميكنند و آنرا زير پا ميگزارند ولی‌هيچ كشوری و يا مسئول حزب و دولتی‌ حداقل از نيمه دوم قرن گذشته جرات نكرده است آنرا نفی بكند بنابراين ميشود گفت كه اصل آزادی انديشه و بيان از نظر قانونی  در سطح جهان ‌نهادينه شده است.

امروزه ديگر هيچ فرد، گروه ، سازمان ، حزب و يا دولتی را نميشود سراغ داشت كه اين دواصل را قبول نداشته باشد و همگی مدعی هستند كه آنرا رعايت ميكنند وجزو پرنسيپهای ‌خود بحساب می آورند اگر چنين است پس دعوا بر سر چيست ؟

جامعه شناسان و سياسيون معتقدند كه علت اين هنجارها در ناموزون بودن قشر بنديهای‌ جوامع نهفته است كه بر اثر تغيير و تحولات اقتصادی شكل گرفته است بهمين دليل از آنجا كه هر قشر و طبقه ای تعريف خود را از اصل آزادی‌انديشه و بيان دارد با توجه به منافع خود از آن درك و براداشت ميكند مثلا  در قانون اساسی نظام پادشاهی ‌گذشته و هم در نظام جمهوری‌اسلامی اين دواصل گنجانده شده است ولی‌ در جای ‌ديگر اين اصول با آوردن بندی‌ بنام بند امنيت ملی ‌براحتی‌ از اين دواصل صرف نظر ميشود نبايد اشتباه شود كه گويا فقط اين دونظام از اين بند امنيتی استفاده كرده وميكنند نه همه كشورهای ‌جهان يك همچنين بندی را در قوانين خود گنجانده اند .

كشور آلمان با استفاده از همين بند ( خطر امنيتی‌ ) بارها قوانين اين كشور را زير پا گذاشته است شركت در جنگ يوگسلاوی ، دست گيری واخراج غير قانونی‌ كاپلان ملای ‌با نفوذ تركيه از كشورو اخراج ده ها نفر از عراقی‌های مقيم كشور پيش از شروع جنگ آمريكا در عراق در سال 2003 و يا استفاده از همين بند در آمريكا برای‌استراق سمع اتباع آمريكايی در زمان جنگ و دستگيری ‌و زندانی كردن هر فرد مشكوك در اطراف و اكناف جهان بدون ابلاغ علت آن و يا تهديد دولت فرانسه برای‌اخراج خارجيانی كه سالهاست تبعه اين كشور هستند ناشی از همين بند است در حاليكه در  قانون اساسی كشورهای‌غربی ‌و ايران صريحا قيد شده است كه تنها ميشود با دوسوم آرای ‌مردم بندهای ‌قانون اساسی را تغيير داد.

بنابراين ما ميتوانيم تنها بر اساس تعريف جامعه شناسان و سياسيون بر گرديم كه اقشار مختلف جامعه دارای منافع مختلفی ‌بوده و برای ‌پيشبرد مقاصد ومنافع خود روشنفكران خود را نيز تربيت ميكنند بهمين دليل در تمامی‌ جوامع  و كشورها ما شاهد احزاب و سازمانهای ‌مختلفی هستيم كه كه هيچكدام بنفع ديگری حاضر نيست صحنه را ترك كند اگرچه همه آنها اصل آزادی ‌بيان و انديشه را قبول دارند.

آزادی بيان و انديشه در رژيم سابق

نظام پادشاهی سابق از همان ابتدا اين بند قانونی ‌را در قانون اساسی با مطرح كردن خدا ، شاه و ميهن زير پا گذاشته بود كه تا سرنگونی‌ رژيم همچنان بر طبل آن ميكوبيد نظام گذشته ويژه گی ‌ديگری هم ‌داشت و آنهم ديكتاتوری ‌نظامی وابسته بود كه شعارهای ‌خدا و شاه و ميهن را نيزتحت شعاع قرار داده بود بنابراين اين سيستم از دوجهت اصل آزادی ‌بيان و انديشه را لگد مال ميكرد روشنفكران اين نظام را ارتشيان تشكيل ميدادند كه قشر بالای آنرا  زمين داران تازه بدوران رسيده اشغال كرده بودند كه تنها گوش بفرمان پادشاه بوده وپادشاه نيز گوش بفرمان قدرت خارجی در دودهه آخر حكومت سابق تحميل تغيير و تحولات جهانی شرايط تازه ای در ايران ايجاد كرد كه نظام مجبور شد بنا به پيشنهاد قدرت های خارجی‌ ساختار جامعه را بهم بزند كه ديگر نه قابل دوام بود و نه قابل دفاع در نتيجه با اجرای اصلاحات ارضی قشر بنديهای‌جامعه بهم ريخت بدون آنكه حاكمين با آن بافت قديمی و پوسيده بتوانند و قادر به هدايت آن باشند.

تغيير قشر بندی جامعه موجب پيدايش سريع اقشار متوسط شد كه در تمامی ‌بخشهای‌ جامعه از صنعت گرفته تا تجارت و بانكداری ‌گرفته تا سرمايه گزاری‌  فعال بودند و همه اين اقشار برای پيشبرد فعاليتهای خود نياز به روشنفكران مختص بخود داشتند در نتيجه تضاد بين قشر ها و طبقات افزايش پيدا كرد نظام كه نميتوانست اوضاع را كنترل كند تكيه خود را به بخش سرمايه وابسته متمركز كرد و از طريق روشنفكران ( تـكنوكراتها و بوروكراتها) خود قصد رام كردن بقيه اقشار را داشت قافل از اينكه نميشود با بخطر انداختن منافع اقشار و طبقات ديگر آنها را در كنترل گرفت در نتيجه مجبور ميشد هراز گاهی ‌دست به سركوب بزند و بگير و ببند را شروع كند كه خود آغازی ‌بود بر عدم كارآيی ‌سيستم در واقع ناتوانی‌ و عدم اعتماد به كارگزاران خود كه بتدريج از كنترل خارج ميشدند.

 نظام سابق نتوانست درك كند كه بافت جامعه تغيير كرده است و اقشار و طبقات ديگری وارد صحنه شده اند در آواخر حكومت سابق ديگر بخوبی‌ طبقات شكل گرفته بودند و روشنفكران خودرا نيز ايجاد كرده بودند صد ها و هزاران نفر فارق التحصيل دانشگاهها به بخش توليد و مديرت جامعه راه يافتند بر تعداد معلمان و دانشجويان هر ساله افزوده ميشد و قشر متوسط بخوبی ‌پا گرفته بود ونظام فئودال را بعقب رانده بود در اين شرايط رژيم با شل كن سفت كن كوشش ميكرد برای خود زمان بخرد تا شايد راه حلی ‌برای ‌معضل خود پيدا كند هرچقدر مشكل بيشتر ميشد بر شدت سيستم پليسی افزوده ميشد تا جايی كه رژيم تعداد زيادی را بزندان محكوم كرده بود كه جرمشان فقط داشتن كتاب مادر گوركی ‌بود.

رشد روشنفكران اقشار و طبقات مختلف كه هر روز با پيشرفت و مديريت جهانی‌آشنا ميشدند و افزايش دو قشر دانشجو و دانش آموز كه هنوز پايگاه طبقاتی نداشتند و از همه مهمتر دوقشر تكنوكرات و بوروكرات كه مديريت جامعه را بر عهده داشتند فاصله نظام را با مجموعه جامعه افزايش داد در سالهای آخر حكومت مانع اساسی كندی پيشرفت كار صنعتی‌ و مديريتی شده بود و اين موضوعات از طريق خانواده ها به بخش دانشجويی منتقل ميشد كه در نهايت جنبش وسيع دانشجويی را در پی داشت كه با مجموعه نظام مخالفت ميكردند و مشروعيت آنرا زير سئوال ميبردند و بدين ترتيب بيشترين زندانيان ايران را دانشجويان و فارق لاتحصيلان تازه تشكيل ميدادند كه در سيستم استبدادی‌ رشد كرده بودند و هنوز چندان اطلاعی از كار تشكيلاتی و سازمانی نداشته و هنوز با تجارب كشورهای ‌ديگر آشنا نبودند.

 تا اواخر سالهای 1357 بسختی ميشد كتابهايی كه مفيد بحال كار تشكيلاتی ‌بودند بدست آورد در نتيجه چه در زندان و چه در بيرون امكان اصلی تكيه به تجربه فردی ‌بود كه بهيچ وجه كافی‌ نبود و امكان اشتباه و از همه مهمتر فرد گرايی ‌و خود مركز بينی‌ را افزايش ميداد بهمين دليل در شرايط خوب آن دوره عليرغم مخالفت همه جانبه با نظام موجود هيچ  گروهی ‌نتوانست با استفاده از روشنفكران خود به جمع و جور كردن اوضاع بپردازد تنها يك نيروكه دارای ‌روشنفكران ويژه خود بود و از نظر طبقاتی ‌جايگاهی در جامعه نداشت يعنی ‌بخش روحانيت توانسته بودسازمان سراسری خود را بوجود آورد.

اگر بخواهيم اين دوره را جمعبندی بكنيم بايد گفت تمامی‌ نيروهای ديگر با وجود داشتن امكانات و بر حق بودن كمتر از دوسال وقت داشتند تا خود را سروسامان بدهند كه از نظر زمانی برای ‌مبارزه و بدست گرفتن قدرت بهيچ وجهه كافی نيست عوامل ديگری هم در عدم موفقيت دخيل بود استبداد و ديكتاتوری ‌نظامی ‌سابق همه فعاليتهای ‌تشكيلاتی را بسختی ‌سركوب كرده بود عامل ديگر تحولات جهانی ‌بود كه مسير را با برسميت شناختن رژيم تحت رهبری خمينی‌  بكلی‌عوض كرد تجربه نشان داد سازمانها ی موجود كه ‌بعداز انقلاب شكل گرفته بودند از موضع خود مركز بينی  و شتاب فراوان  در به اجرا در آوردن آمال و آرزوهای غير عملی ‌خود و با خوش بينی و بی تجربگی  وارد معركه شدند  بدون آنكه به سازماندهی ‌وسيع توده ای ‌دست زده باشند بهمين خاطر هرگز نتوانستند از محدوده دانشجويی و دانش آموزی‌ خارج شده و پيوندی با روشنفكران اقشار جامعه بر قرار كنند .

روشنفكران پس از انقلاب

اوضاع مساعد ايران و باز شدن فضای سياسی  پس از سرنگونی زمينه لازم را فراهم كرد تا پس از بيست و پنج سال  روشنفكران وارد صحنه شوند و تصوری كه از انقلاب و ساختن جامعه داشتند را بروز دهند سازمانهای فراوانی در ايران بسرعت شكل گرفت آن بخشی هم كه در خارج كشور بودند وارد صحنه شد ند ميتوان گفت كه تمامی‌ نيروها و اقشار عملا سازمانهای ‌خود را تشكيل دادند و همگی آنها بجز نيروهای صرفا مذهبی‌ شعارهای  يكسانی را مطرح ميكردند از جمله جدايی دين از ‌حكومت

 تا دوسال اول بدليل عدم حاكميت روشنفكران يك قشر جدال بشدت ادامه داشت ولی ‌بتدريج  روشنفكران اقشار و طبقاتی كه شاغل بودند از جمله تكنوكراتها و بوروكراتها بدليل ضرورت شغلی منسجم شدند وبقيه سازمانها بخصوص در طيف چپ به دانشجويان و دانش آموزان و بخشی از معلمين محدود شدند با تغيير اوضاع معلمين هم كه به بخش خدمات و فرهنگ تعلق دارند حساب خود ر از سازمانهای ‌چپ جدا كردند.

روند اوضاع چنان پيش رفت كه عملا رابطه بين روشنفكران تمامی ‌اقشار و طبقاتی‌ كه شاغل بودند با سازمانهايی كه بيشتر نماينده دانشجويان و دانش آموزان بودند قطع شد و و اين عدم پيوند زمينه راديكال شدن و اضمحلال سازمانها را فراهم كرد شدت آنرا ميشود در تاكتيك اتخاذ شده از طرف اين سازمانها مشاهده كرد كه به مبارزه مسلحانه شهری رو آ وردند كه در نهايت منجر به مهاجرت به عراق و كشورهای ‌ديگر شد عدم تجربه رهبران سازمانها ی ‌مخالف رژيم و جدا شدن تدريجی هواداران آنها بر شدت نگرانی‌آنها افزود در نتيجه راه حل را در مبارزه مسلحانه و قهر آميز جستجو كردند كه نتايج آن پس از سالها نشان ميدهد اتخاذ تصميمات عجولانه بكجا ختم خواهد شد.

سالهای ‌پس از جنگ جهانی ‌دوم نيروهای ‌سياسی واحزاب و كادر های آنها نماينده اقشار و طبقات مختلف بودند با پيشرفت بافت اقتصادی كشورها نيروهای ديگری ‌جانشين آنها شدند و از سالهای‌1364 بتدريج با بازگشت اوضاع بحال عادی بارديگر روشنفكران جايگاه خود را پيدا كردند در ايران امروز بوضح ميشود ديد كه روشنفكران زير در صحنه حضور دارند .

تكنوكراتها ی روشنفكر: اين نيرو عمدتا از فارق التحصيلان و تكنيكرهاو سركارگران  جامعه تشكيل شده است كه بخش صنعتی‌  را مديريت ميكنند واز نظر كمی قابل ملاحظه است  و نقش تعيين كنند ه ای در اداره و مديريت جامعه بازی ميكنند اين نيرو بجز بخش بسيار كوچك آن نماينده طبقه كارگر ايران است كه بدون جلب وهمكاری ‌با آن نه ميشود طبقه كارگر را سازماندهی كرد و نه هيچ نيرويی ‌شانس بدست گرفتن قدرت را خواهد داشت اگر چه اين روشنفكران از طيفهای مختلف تشكيل شده اند ولی‌ از آنجا كه در پروسه توليد دست دارند و بزرگترين بخش شاغلين را تشكيل ميدهند هرنيروی موثر در جامعه درابتدا بايد اين نيرو را با خود همراه كند اين روشنفكران از توان سازماندهی ‌بسيار بالابر خورداربوده و نبض قدرت هر كشوری در دست اين نيرو قرار دارد اين روشنفكران بعلت بلبشويی كه از همه طرف در سازمانها حاكم بوده و هست  اعتماد و اطمينان خود را نسبت به آنها از دست داده است اساس كار آنها سازماندهی وسازندگی است و نه تخريب بهمين دليل هر نيرويی‌ كه حاكميت را در دست بگيرد با آن شروع بهمكاری ‌ميكنند .

بوروكراتها ی روشنفكر: اين گروه از نظر تعداد بيشتر از گروه اول است ولی‌از نظر بازدهی و مديريت نقش كمتری بازی ‌ميكند اين گروه عمدتا در بخشهای اداری دولتی ‌شاغل است و همانند گروه فوق از طيفهای مختلفی تشكيل شده است بخش خدمات كشور در دست اين نيرو قرار دارد و مديريت ميشود اين نيرو برای ‌پيشبرد امور خود وابستگی شديدی به تكنوكراتها دارد بخش بزرگی از اين نيرو با اقشار متوسط در جامعه رابطه تنگا تنگی دارد كارمندان بانكها وبيمه ها و شركتهای ‌خصوصی شامل اين نيرو ميشوند كه رابطه نزديكی با كشاورزان دارند كه مجموعه آنها در حدود 40% جامعه را تشكيل ميدهد اكثر كارمندان بدليل كارهای ‌يكنواختی  كه انجام ميدهند معمولا از وضع خود راضی نيستند و در عين حال بخشی از آنها بشدت فاسدند بخشهای ‌بالايی آن همواره با حاكمين ميروند با توجه به تعداد آنها و قشربنديهای آن بدون جلب اين نيرو و همكاری آن با تكنوكراتها هيچ سيستمی ‌قادر بدوام و پايداری ‌نيست اين نيرو هم همانند تكنوكراتها از فارق التحصيلان فراوانی ‌بر خوردار است.

 

معلمين و دانشجويان و دانش آموزان روشنفكر: هرسه گروه فوق بهيچ طبقه ای تعلق ندارند دانشجويان و دانش آموزان پس از اتمام تحصيلات به دوگروه فوق و به معلمين می پيوندند و تنها تعداد اندكی از آنها وارد بازار كار خصوصی ميشوند بهمين دليل آنها رابايد در كاتاگوری خود در نظر گرفت دوقشر دانشجو ودانش آموز بدليل شرايط خود همواره در نوسان قرار دارند و با تجربه ای كه در حين تحصيل كسب ميكنند مواضع خود را بسرعت تغيير ميدهند تا زمانی ‌كه شاغل شوند بعداز انقلاب بخش بزرگی از اين دوگروه به طرفداران سازمانها تبديل شدند ولی ‌با مشكل شدن اوضاع بسرعت ريزش كردند اين از ويژگی های اين دوقشر است كه در اين دوره ثبات لازم را ندارند تشكيلاتها پس از انقلاب خيلی ‌روی اين دونيرو حساب باز كرده بودند بدون آنكه شرايط آنها را تحليل كرده و در نظر گرفته باشند اين دوگروه می آيند و ميروند و تنها تعداد كمی از آنها شغل سياسی را بعنوان حرفه انتخاب ميكنند.

روشنفكران مذهبی : اين گروه تا پيش از انقلاب از قِبل سازمان اوقاف و اِرث بی صاحب و كمك مردم بحيات خود ادامه ميداد ولی ‌پس از انقلاب به ابزار حكومت تبديل شد و امروز با اعضاء خانواده خود به بيش از يك مليون نفرميرسد اين قشر نقش توليدی نداشته و اساسا بازدهی ندارد و تنها در خدمت بخش تبليغات حكومتی ‌قرار گرفته است در ايران بيش از 300.000 روحانی مذهبی در رده های‌مختلف وجود دارد كه به قشر روشنفكران مذهبی تعلق دارند و با تمام قوا برای ‌بقاء رژيم در تلاشند اگرچه بخشی از آنها نيز با حكومت مذهبی ‌مخالفند اين قشر دربين اقشار ديگر جايی ندارد و متعلق به طبقه خاصی نيست و زندگی كاملا انگلی دارد و آنرا تحمل ميكند كار و شغل اصلی اين قشر تبليغ برای ‌بقاء مذهب شيعه است كه در حكومتهای ‌مختلف گاهی ‌پر رنگ و گاهی ‌كمرنگ ميشود اين قشر در داخل ايران و بين مردم چندان جايگاهی ‌ندارد.

روشنفكران خارج كشور : ايرانيان خارج كشور بدو گروه تقسيم ميشوند گروهی كه برای ‌كار وزندگی عازم كشورهای‌ ديگر شده اندوعمدتا در آمريكا و اروپا پراكنده اند و اكثريت قريب به اتفاق ايرانيان مهاجر را تشكيل ميدهند اين گروه چند سال اخير چندان علاقه ای ‌به فعاليت سياسی از خود نشان نميدهد  وگروه دوم فعالين و اعضاء سازمانهاو شخصيتهای سياسی  مختلف ايرانی مقيم خارج از كشورند كه تعداد كمی از آنها عملا كار سازمانی ‌و يا حزبی‌ را دنبال ميكنند و كوشش اكثر قريب به اتفاق آنها انتشار نشريات سازمانی‌ و مقالات پراكنده است اين گروه بدلايل مختلف هنوز نتوانسته است رابطه تنگاتنگی با ايرانيان خارج كشور بر قرار كند و با گروه های‌اشاره شده در بالا هم چندان رابطه ای ‌ندارد اكثر افراد اين گروه ها بتناسب كشوری ‌كه محل اقامت آنهاست طرفدار سياست های‌آن كشورها شده اند ميشود گفت اين اواخری ‌چنان فرقی بين نظرات اكثريت اين گروه با نظرات حكومتهای ‌كشورهای مهمان ديده نميشود بهمين دليل بتدريج تحليل ميروند.

از اين بحث ها چه نتيجه ای ميتوان گرفت ؟

اگر بپذيريم كه جوامع مختلف از اقشار و طبقات مختلف تشكيل شده اند و هر قشر و يا طبقه دارای ‌منافع خود است و از آن دفاع ميكند بنابراين بايد پذيرفت كه همه اقشار و طبقات موجود در يك كشور دارای روشنفكران مخصوص بخود هستند كه سياست های آنها را تئوريزه كرده و تلاش ميكند ابزار لازم را فراهم آورد تا مواضع خود را بكرسی بنشاند و اين در مورد همه اقشار و طبقات صدق ميكند.

عملكرد اين روشنفكران در جوامع تابعی ‌است از تجاربی‌ كه روشنفكر ان آن جامعه در پروسه تكامل جامعه بدست می آورند بدين معنی كه اگر روشنفكران يك قشر و طبقه هرچه بيشتر با منافع خود آشنا باشندو در عمل اجتماعی و مراحل آن‌ شركت كنند  بهمان اندازه از سازماندهی‌ بيشتری ‌بر خوردار ميشوند.

برای ‌بدست گرفتن قدرت هيچ راهی‌ جز شركت عملی ‌و همكاری ‌با اقشار مختلف اشاره شده دربالا البته با در نظر گرفتن منافع طبقاتی و يا قشری موجود نيست يعنی‌اگر نيرويی نتواند با روشنفكران در عمل پيوند بر قرار كند و بدين ترتيب رابطه تنگاتنگی با مردم داشته باشد قادر نيست هيچ تشكيلاتی را سازمان بدهد چه رسد به اينكه قدرت را بدست گيرد و يا رژيمی را سرنگون كند.

روشنفكران فوق در عين حال كه با هم اختلاف دارند ولی ‌دارای منافع مشتركی هم هستند بعبارت ديگر اگر نيرويی بتواند قدرت را بدست گيرد نبايد تدارك سركوب ديگر نيروها را فراهم كند چون سروسامان دادن يك جامعه سالهای‌ سال بطول خواهد انجاميد.

آزادی‌انديشه و بيان اين مفهوم را در بطن خود دارد كه بايد اقشار و طبقات مختلفی در جامعه وجود داشته باشند تا بحث آن باز شود وگرنه ميشود همان استبداد و ديكتاتوری ‌نظامی از طرف ديگر اين اصل را بايد پذيرفت كه هيچ نيرويی حق ندارد و نبايد خود را تنها آلترناتيو تصور كند برای‌ حل يك مسئله اجتماعی ‌و يا سياسی ميتواند راه حلهای‌ مختلفی وجود داشته باشد حل يك مسئله سياسی و اجتماعی‌ و حتی ‌طبقاتی‌ يك امر تاريخی و طولانی مدت است كه هيچ سازمان و يك حزب نميتواند بتنهايی از پس آن بر آيد بنابراين اگر اصل رقابت مثبت ونه تخريب را قبول نداشته باشيم همين است كه داريم بيش از بيست و پنج سال تجربه ميكنيم.

اصل آزادی انديشه و بيان موقعی ‌مفهوم پيدا ميكند كه سازمانها و احزاب و اشخاصی ‌وجود داشته باشند كه دارای ‌نظرات مختلفی هستند و راه حلهای ‌مختلفی را عرضه ميكنند ولی در عين حال حق و حقوق طرف های ‌ديگر را می پذيرند نفی ‌حقوق اقشاری كه در جامعه وجود دارند در واقع نفی حقوق خود هم هست.

جامعه ايران و جهان جامعه بيست و هفت سال پيش نيست همانطور كه جامعه ايران تغيير ميكند نيروهای ‌سياسی و اجتماعی هم تغيير ميكنند بشر طی اين مدت تحولات فراوانی را پشت سر گذاشته است و تجارب بسيار ارزشمندی پيش روی ما قرار دارد فقط بايد يك سياست مدار جرات بكند وقايع را همانطور كه هست ببيند و تحليل كند نسل ما كوشش خود را تاحد توان كرده است ما يك رژيم ديكتاتوری ‌نظامی را سرنگون كرده ايم اين دست آورد بزرگی‌است بكارمان كم بهاء ندهيم اگر هم اشتباه كرده ايم بخاطر اين بود كه تجربه مابيش از اين نبود اطلاعات ما كافی ‌نبود و از همه مهمتر درك درستی از همكاری و برسميت شناختن حقوق اقشار ديگر نداشتيم بخود بيش از اندازه بهاء داده بوديم واينكه برای مهار هرسيستمی‌ هيچ راهی‌ جز تشكيل يك جبهه وجود ندارد آنهم از موضع مستقل و با توجه بشرايط كشورو برسميت شناختن منافع سياسی همه اقشار درگير .

در مبارزه برای ‌كسب قدرت هميشه در بين نيروهای ‌درگير يك و يا چند نيرو با تدارك بهتر و جلب نيروی بيشتر اوضاع را بنفع خود تغيير ميدهند اين ديالكتيك مبارزه است واقعيت اين است كه ما در كسب قدرت در برابر رقيب شكست خورده ايم و بايد جرات كنيم تحليل كنيم نقاط ضعف و قوت مادر كجا بوده است ولی ‌در ايران پيكار ادامه دارد نسلهای ‌بعدی با تدارك بهترو تجربه بيشتری اوضاع رابه پيش ميبرند ولی ‌يك اصل همچنان اساسی است اگر خواهان تغيير در ايران هستيم بايد آستين ها را بالا بزنيم و با مردمان خوبمان پيوند نزديك بر قرار كنيم اگر جمهوری ‌اسلامی ‌توانسته است مردم را بسيج كند ما كه صدها برابر بيشتر از آنها در خدمت به زحمتكشان صادق تر و فداكارانه تر عمل ميكنيم بنابراين برای چه بايد نگران باشيم  نسل جوان كشور ما خودش را سازمان خواهد داد اين اساس مبارزه است اين زندگی‌است مبارزه را نميشود خاموش كرد.

m.rad@gmx.net

 ( 14.03.2006)

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
م. راد:



[تاریخ ارسال: 27 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
سالياني پيش، وقتي دانش آموز راهنمايي بودم، مرحوم پدرم،که روشن ضمير و دوست جوانان بود، در ايام تابستان و فصل رسيدن ميوه هاي سردرختي، حاج اقاشيخ سيد حسن، که روحاني زادهً معتمد و متمولي بود را براي خواندن روضه و بدين بهانه جوانان عمدتا دانش جو و دانش آموز را براي صرف ميوه هاي تازه رسيدهً باغ دعوت مي کرد. حاج آقا شيخ سيد حسن (بلهجه محلي: حجاق سي سن ) روضه اش با آخوندهاي ديگر فرق مي کرد. او اشعار کتابهاي عمدتا دبستاني پسرانش را حفظ کرده بود و سر منبر بصورت خطابه و يا نوحه مي خواند. آنروز سيد بعد از خطابه اي در وصف کرامات دانش جديد روشه اش را چنين آغاز کرد "گويند مرا چو زاد مادر، پستان بدهان گرفتن آموخت ... و الي آخر) خودش که گويا بياد مرحوم مادرش آفتاده بود واقعا گريه مي کرد ولي قهقههً خنده بود که بجاي گريه از سرهاي بزير آفتادهً جمعيت عمدتا جوان دانش آموز و دانش جو بلند شده بود. در اين وانفسا، جواني که نتوانست خودش را کنترل کند ناگهان با قهقهً بلند خنده روي زمين پهن شد، آقشيخ سي سن بحالت اعتراض روضه اش را قطع و فکر کنم که پز از آن هرگز بر منبر نرفت. براي آن جوانان که از منبر او استقبال مي کردند، آقشيخ سي سن نمونهً يک آخوند روشنفکر بود.
مي گويند شهيد محمد حنفيف نژاد بعد از ديدن خامنه مي گويد، "چنين آخوند روشنفکري تا حالا نديده ام".
براستي جايگاه واقعي کلمهً روشنفکر کجاست؟ چرا اين عبارت نيز مثل بسياري از واژه بعلت سرايت و آلودگيش به همه کس و همه چيز در دوران حکومت فقها در ايران لوث شده است؟ بدرستي مبارزه با استبداد فقاهتي مبارزه براي بازيابي دوباره ارزش و مفهوم واقعي کلمات نيز هست.

در اين مقاله، در تلاش براي ارائه تحليل و تصوير درستي از واقعيت موجود در رابطه با آزادي بيان، نظريات ارائه شده از فقدان پايه تاريخي، فلسفي و تئوريک معتبر رنج مي برد. بعنوان مثال آقاي راد مطابق همان برداشت عوام از روشنفکر، آنقدر دامنهً مفهوم و معني اين کلمه را گسترده که شامل همهً عناصر متشکلهً اقشار و طبقات منجمله جمعيت 300 هزار نفري طلاب مذهبي نيز مي شود. در حاليکه خود بدرستي مي گويند اين قشر غير مولد از هر نظر و انگل جامعه اند.

آزادي بيان و ظهور روشنفکر اساساً از دوران رنسانس و در مقابل حاکميت تمام عيار مذهبي کليسا بر همهً ارکان زندگي مردم موضوعيت يافته است. در باورها و مناسبات ارتجاعي ولايي مبتني بر مسجد و ملا و کليسا و کشيش، روشنفکر دگر انديش و آزادي انديش قربانيان اصلي بوده و هستند.
آزادي انديشه و بيان و حامل آن يعني روشنفکر محصول دوران مدرن، بويژه بعد از انقلاب صنعتي و کبير فرانسه، از سيطرهً مذهب و متوليان دين رسمي نجات يافته و بدرستي بقول ايشان اقشار و طبقات گوناگون جامعه براي ببار نشاندن خواسته هايشان به آزادي انديشه و بيان، آزادي اجتماعات نيازمند بوده و هر قشر و طبقه اي روشنفکران خود را داشته است.
بنابراين روشنفکران جامعه را هم مي توان به اندازهً تعداد افراد جامعه تقسيم بندي نمود. منتها ايران امروز براي رسيدن به آزادي و دموکراسي به روشنفکر متعهد و نه بي درد، منتقد و انتقاد پذير و نه متعبد به ايدئولوژي و مذهب رسمي و غير رسمي، مستقل و نه جيره خوار و مزد بگير، متشکل و نه منفرد و بي هويت نياز دارد(متعهد، منتقد، مستقل، متشکل).
ديگر اينکه همانطور که اقشار و طبقات اجتماعي در ايران نامتشکل اند، نهادهاي مستقل مدني کارگري و دانشجويي و زنان و غيره زير فشار قانوني و دستگاه اجرايي فرصت قد کشيدن نمي يابند، بهمين دليل در فقدان جامعهً مدني، روشنفکران جامعه نيز نابالغند و سخنگوي فني و حرفه اي قشر و طبقه خاصي از جامعه نيستند. بهمين دليل روشنفکران جامعه بايد از يک طرف به رابطه با مردم و نقش روشنگري خود بها دهند و از طرف ديگر بستر نهادينه شدن آزادي انديشه و بيان را با رابطهً فعال در ايجاد و گسترش تشکل هاي مبارزاتي گسترش دهند. بعبارتي نقد گذشته سازمانهاي مبارزاتي بمنظور حفظ نظم و نظام استبدادي موجود نيز خدمتي به مردم و آزادي آنان نمي کند. بايد در عين انتقاد از تشکل هاي مبارزاتي بايد به امر تشکل يابي و اقدام دسته جمعي بهاداد و در عين انتقاد از اپوزيسيون، مخالفت با رژيم حاکم را نبايد از ياد برد.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.