شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آزادی اندیشه و بیان
محدودیت زمانی و مکانی نمی­پذیرد
این آزادی جهان شمول است!

جابر کليبي

هنگامی که به موضوع "آزادی اندیشه و بیان – پیش و پس از سرنگونی" رژیم جمهوری اسلامی فکر می کردم به دو دلیل آن را در این ترکیب ِ مجرّد اندکی نامعقول یافتم. زیرا از یک سو، آزادی مقوله ای از ساختار روبنایی یک نظام اجتماعی دموکراتیک است و به تنهایی نمی تواند مفهوم داشته باشد و از دیگر سو، تا آن جا که مربوط به جامعه می شود، بدون برقراری "آزادی" بطور کلی و به عنوان یک نظام اجتماعی، سخن از "آزادی بیان و اندیشه"، سخنی به جا نخواهد بود. بنا بر این، چه به خواهیم و چه نه خواهیم، نظر خواهی در این مورد، در واقع نظر خواهی نسبت به بینش اجتماعی و ایده­­آل های سیاسی و اجتماعی افراد است. به بیان دقیق­تر، در پاسخ به این پرسش، تصّور افراد در زمینه جامعه ای که خواستار آنند روشن می شود. مساله بر سر درک و تعریف ما از آزادی بیان و اندیشه به مثابه یک مقوله اجتماعی ِ تجزیه ناپذیر از یک نظام دموکراتیک است. از این رو، اِشکال ِ طرح مجّرد آزادی اندیشه و بیان، این است که بسیاری از کسانی که معتقد به یک نظام اجتماعی ضد دموکراتیک هستند نیز براحتی می توانند به این سوال پاسخ ظاهراً دموکراتیک بدهند، زیرا فعلاً بحث بر سر نظام سیاسی- اجتماعی نیست. هیچ مستبد و هیچ مرتجعی بطور مجّرد و در حرف و در ظاهر با آزادی مخالفت نمی کند. منتها زمانی که نظام اجتماعی ِ مورد نظر افراد مطرح می گردد، آنوقت مفهوم آزادی در چارچوب این یا آن نظام اجتماعی- طبقاتی که طبعاً حامل منافع مشخص اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است روشن می شود. از این رو، بسیاری افراد که بطور مجرّد سخن از آزادی بیان می رانند، هنگامی که به طور مشخص به نظام سیاسی- اجتماعی مورد نظر خود می رسند، آزادی را محدود می سازند. در چنین نظامی آزادی برای اندیشه های خود، دیکتاتوری برای دگر اندیشان است! پس پذیرفتن اصل بیان اندیشه تنها یک مساله صوری نیست بلکه پیش از هر چیز یک مقوله اجتماعی- سیاسی است و شاخص روابط اجتماعی میان انسان ها می باشد. در عین حال آزادی و دموکراسی بدون رفاه اجتماعی معنایی ندارد و هنگامی که اختلاف طبقاتی و در نتیجه فقر و مذلت برجامعه ای حاکم است، طبعاً افکار و اندیشه­های مترقی نیز امکان بروز نمی یابند. اساساً فقر و نابسامانی که به دلیل انباشت ثروت در دست طبقات مرفه جامعه است برای حفظ  خود نیاز به یک نظام دیکتاتوری دارد. برای چنین نظامی بیان آن­چه در جامعه می گذرد و توده های مردم را نسبت به اوضاع خود آگاه می سازد، خطرناک است و باید جلوی آن گرفته شود. با این مقدمه که بیانگر نظرگاه نویسنده­ی این مطالب در زمینه آزادی اندیشه و بیان است، باز می گردیم به بحث اصلی.

نویسنده بنا بر تصّوراجتماعی- سیاسی خویش آزادی اندیشه  و بیان را محدود به شرایط خاصی نمی داند، زیرا هیچ شرط و مصلحتی بیش از ضرورت خودِ "آزادی"، تعیین و توجیه کننده آن نیست. اصولاً "آزادی" بنا بر تعریف، قید و شرط نمی پذیرد، یا وجود دارد یا وجود ندارد. در این دو واژه، اولی که بهر حال و بطور طبیعی بدون حد و مرز در افکار انسان­ها به سیر خود ادامه می دهد و تاکنون وسیله ای یافت نشده که بتواند مانع از آنچه در مغز انسان ها می گذرد، گردد، پس اگر بحثی باشد، مربوط به دومی، یعنی بیان آنچه در فکر انسان ها می گذرد است! تمام دعواهای دموکراتیک با شیوه های استبدادی در تاریخ بشریت، دقیقاً بر سر آن چیزی است که بیان می شود و این هم تصادفی نیست. زیرا ترس دیکتاتورها از اندیشه انسانهاست و زمانی که این اندیشه­ها بیان شوند، توده گیر و اجتماعی گردند و مادیت یابند آنوقت دیگر امکان ادامه سلُطه از نظام های استبدادی گرفته می شود.

اما چرا آزادی بطور کلی و آزادی بیان و اندیشه بطور مشخص، در هر زمام و مکانی اجتناب ناپذیر و حیاتی است؟

آزادی اندیشه و بیان ِآنچه که در مغز انسان ها می­گذرد از ابتدایی­ترین پیش شرطهای زندگی اجتماعی است و اهمیت آن، چنان است که بدون چنین عنصری اساساً تکامل فرهنگی و اجتماعی  انسانها امکان پذیر نمی باشد. در این جا بحث بر سر یک مقوله اساسی از سلسله مقوله­های دموکراسی است که از دست آوردهای انقلابی بشریت مترقی برای تکامل و تعالی هویت انسانی در مناسبات اجتماعی است. بدین سان "آزادی" در روند تاریخ ِ تکاپوی انسان ها برای حل مشکلات اجتماعی و یافتن مناسب ترین شیوه زندگی و تقسیم کار اجتماعی و دریک کلام سازماندهی زندگی مادی و معنوی خویش تبدیل به ضرورتی اجتناب ناپذیر شده است. اینها همه بیان گر این واقعیت است که آزادی بیان و اندیشه تنها در ساختارهای اجتماعی دموکراتیک مفهوم می یابد. اما تکوین جامعه­ی دموکراتیکی که خواستار تحقق آن هستیم، در عین حال که یک دورنمای تاریخی است، یک پراتیک اجتماعی مستمر نیز می باشد و برای ایجاد آن باید از هم اکنون کوشید تا اجزاء آن را در عمل و درمناسبات اجتماعی، روزانه و لحظه به لحظه مادیت بخشید. 

بنا بر این اگر قرار است رژیم جمهوری اسلامی را به دلیل استبداد و برقراری یک نظام ترور و خفقان که آزادی اندیشه و بیان را لگدمال کرده است، سرنگون کنیم نمی توانیم به جای آن یک دیکتاتوری دیگری را به جامعه تحمیل کنیم. دیکتاتوری سرمایه داری نوع جمهوری اسلامی را نمی توان با دیکتاتوری سرمایه داری نوع دیگری به دموکراسی تبدیل کرد. این به این معناست که از هم اکنون، یعنی پیش از سرنگونی این نظام سرکوب گر و دقیقاً به خاطر سرنگون ساختن آن باید از دورنمای سیاسی- اجتماعی، که بتواند وسیع­ترین آزادی اندیشه و بیان را تضمین کند، دفاع کرد و نه تنها دفاع کرد بلکه در عمل نیز آن را بکار بست. روشن تر بگوییم، سرنگون کردن رژیم ارتجاعی و مستبد جمهوری اسلامی تنها از نیروهای واقعاً دموکراتیک و انقلابی که آزادی و رهایی جامعه از استبداد و تأمین رفاه اجتماعی برای توده های زحمت کش هدف عمده آن­هاست، ساخته است. هر جریان سیاسی که به هر نحوی به خواهد آزادی را در چارچوب مصالح سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک خود محدود سازد و یا امروز آن را زودرس و امکان ناپذیر قلمداد نماید، یا تحقق آن را به پس از سرنگونی رژیم محول کند، بدون تردید پس از سرنگونی رژیم نیز دلایلی خواهد یافت تا آزادی را نقض کند. می­خواهم بگویم پذیرفتن آزادی اندیشه و بیان در وهله اول یک امر ماهوی، درونی و طبقاتی است و کسانی که علیه استبداد و نقض آزادی در رژیم جمهوری اسلامی مبارزه می کنند نمی توانند در درون خود ناقض چنین اصلی باشند. سازمان­هایی که از هم اکنون و پیش از سرنگونی جمهوری اسلامی آزادی بیان و اندیشه را در درون خود تحمل نمی کنند، پس از سرنگونی، بدون تردید در ابعاد وسیع تر و با امکانات عظیم تری به سرکوب آن خواهند پرداخت.  

از نظر اجتماعی نیز آن طبقات و گروه هایی بستر اصلی مبارزه برای دموکراسی هستند که آزادی را به عنوان تنها وسیله برای رهایی خویش از نابرابری، ستم سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ...، می دانند. یعنی تا زمانی که در یک جامعه تقسیم شده به طبقات بسر می برند، حقوق اجتماعی آن ها توسط گروه هایی که قدرت اقتصادی و سیاسی را در دست دارند، تضییق می شود، برای آزادی راهی جز رها کردن جامعه از قید و بند طبقاتی وجود ندارد. این ها شرایطی هستند که زمینه اصلی آزادی بطور کلی و آزادی بیان و اندیشه بطور مشخص می باشند. 

به این ترتیب، همه گروه های اجتماعی در برقراری دموکراسی منافع هم­سان ندارند و آزادی بیان می تواند بسود آن ها نباشد، هر چند که تا زمانی در اپوزیسیون نسبت به رژیم حاکم حرکت می کنند، مدعی دفاع از آزادی باشند.

بنا بر این اگر بخواهم نظراتم را در یک اشاره فشرده در مورد "آزادی بیان و اندیشه، پیش و پس از سرنگونی" رژیم اسلامی، ابراز کنم باید بگویم که در همه شرایط ، آزادی فرد پیش شرط آزادی جمع است و این مساله زمان و مکان نمی شناسد. ما به عنوان نیروهایی که آزادی بیان را مناسب ترین وسیله برای طرح نظرات و برنامه های جریانات مخالف رژیم در جامعه می دانیم، بر این باوریم که توده های مردم قادرند تشخیص دهند کدام نظر منافع اجتماعی آن ها را تامین می کند و کدام اندیشه نمی کند. از این رو، برای جریانات کمونیست و انقلابی و بطور کلی انسان های مترقی نباید تردیدی در اهمیت آزادی بیان و اندیشه وجود داشته باشد. برای ما، به عنوان کسانی که در راه رهایی انسان ها از هر آنچه آنها را به قید و بند ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی گرفتار می کند، مبارزه می کنیم، دموکراسی و آزادی بیان و اندیشه بهترین و مناسب ترین وسیله برای تحقق اهداف اجتماعی مان می باشد. هرچه دموکراسی وسیع تر و آزادی عمیق تر و گسترده تر باشد، به همان نسبت شرایط برای مذهب، خرافات و مناسبات عقب مانده نیزمحدودتر می شود و از خودبیگانگی که انسان ها را مسخ می کند، رخت بر می بندد. بدون چنین روندی اساساً رهایی از استبداد و دیکتاتوری جمهوری اسلامی، به مثابه یک نظام سیاسی- اقتصادی سرمایه داری ناممکن است. خصلت های دموکراتیک و آزادی خواهانه که در بالا تحت عنوان آزادی بیان و اندیشه مطرح شدند، تنها به آینده و پس از سرنگونی جمهوری اسلامی محول نمی شوند بلکه از خصوصیات اصلی سازمان ها، گروه ها، احزاب، افراد و خلاصه هر عنصر مدعی مبارزه با استبداد اسلامی می باشند که فقدان هر کدام از آن ها در این یا آن سازمان و فرد، آن را از روند آزادی بخش در جامعه جدا می سازد.      

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
جابر کليبي:



[تاریخ ارسال: 14 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: احمد خیرخواه]  [ azadi_yawar@yahoo.com ]  
آزادی زیر بنای رشد فکری، آگاهی و عقیدتی و اقتصادی جامعه است، زیرا نمیتوان در یک جامعهً خفقانزده یا عشیرتی عقب نگهداشته شده، بدون آزادی (بیان، قلم، اندیشه ...) نظام دمکراتیک ساخت یا برقرار کرد در غیر این صورت پایدار نخواهد بود. به بیان ساده، آزادی سنگ بنای دمکراسی است.
احمد خیرخواه
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.