شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

علی تجویدی هم رفت...راستی مرگ چیست ؟

همنشين بهار

 

مرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا تو کردی تو کردی تو کردی
مرا عاقبت رسوا، مست و بی پروا تو کردی تو کردی تو کردی
نداند کس جانا چه کردی چها کردی با ما چه کردی

شاعر فقید ایران احمد  شاملو در سروده کباب قنارى بر آتش سوسن و  یاس (داستان سوختن مرغکى که ایرانیان دوستش دارند، در آتشى که هیمه اش لطیف ترین گل  ها است.)  ــ دیو اختناقی را که سر بلند میکند و قربانیانش  از قضا لطیف ترین، قشنگ ترین، پراحساس ترین و معصوم ترین ها هستند ــ توصیف می‌کند. 

 وقتى به دستور ملایان سازها در هم شکست، صداى آوازه خوانان در گلویشان برید، ترانه و موسیقى ممنوع شد،، ستارگان محبوب در کنج عزلت، مرگ را در آغوش گرفتند، بسیارى هنرمندان به زندان افتادند و بسیارى به غربت رفتند، همگان دیدند که الهه هنر در مسلخ اختناق و ارتجاع چه قربانى مظلومى است...

از جمله هنرمندانی که بعد از ملا خورشدن انقلاب بزرگ ضد سلطنتی، سازش را شکستند استاد علی‌ تجویدی‌ بهترین تصنیف ساز تاریخ ایران بود. من این فرهنگ‌ورز دردآشنا را برای اولین بار در برنامه‌ای از هابیل علی اف استاد بزرگ کمانچه دیدم، باد و بروت نداشت و همچون درختان پربار گلابی افتاده و فروتن بود.

 

***

این هنرمند والا در پانزدهم آبان سال ۱۲۹۸ در تهران متولد شد و از همان کودکی موسیقی‌ را  تحت نظر پدرش هادی خان تجویدی که از هنرمندان برجسته و ازشاگردان کمال الملک بود، فرا گرفت .

خود در جایی نقل کرده است:

 از دوازده سالگی دستگاههای [موسیقی] ایرانی را می‌شناختم، مرحوم ابوالحسن صبا چون نزد پدرم نقاشی کار می‌کرد به منزل ما رفت و آمد داشت و از همان موقع با ایشان آشنا شدم، اولین سازی که آموختم تار بود ضمناً موقعی که در دبیرستان تحصیل می‌کردم به گروه پیشاهنگی وارد شدم و فلوت آموختم و با نت آشنایی پیدا کردم.

وی با شمار زیادی از هنرمندان زمان خود مانند غلا‌محسین بنان‌، حسین قوامی‌، محمود  محمودی خوانساری‌، حسین خواجه امیری‌، جلیل شهناز، فرهنگ شریف‌، حبیب الله  بدیعی‌، پرویز یاحقی و بسیاری دیگر از بزرگان موسیقی همکاری نزدیک داشت . 

علی تجویدی نزد حاج آقا محمد ایرانی، موسی خان معروفی، اسماعیل قهرمانی و رکن الدین مختاری به آموختن موسیقی پرداخت.

رکن الدین مختاری همان سرپاس مختاری، رئیس شهربانی و سرجلاد دوره رضاشاه است که زندانیان سیاسی از او خاطرات تلخی دارند. او ویلون را همانقدر ماهرانه می‌نواخت که قربانیانش را استادانه می‌کشت! و شگفت اینکه یکی از بانیان پیش درآمد و رنگ در موسیقی ایرانی هم بود.

از جمله آثار استاد تجویدی   :

 
وفا با تو ای مه روا نبود – شور- رهی معیری - حمیرا
دیدی که رسوا شد دلم دشتی - رهی معیری - مرضیه
برتربت حافظ – نیر سینا - دلکش
 
کو یاری تا به  دیارم برساند - چهارگاه - معینی کرمانشاهی - دلکش
 
عاشق شیدا من واله و رسوا من اصفهان – پرویز خطیبی – کوروس سرهنگ زاده
 
چه خوش سوزی ای عشق – دشتی - معینی  کرمانشاهی
عشق خود حاشا مکن – سه گاه - معینی کرمانشاهی - مرضیه
از برت  دامن کشان رفتم ای نامهربان – شوشتری - معینی کرمانشاهی - مرضیه
  می‌گذرم ز  برای تو از جان می‌گذرم - چهارگاه – بیژن ترقی - دلکش
 
آشفته حالی - شور  - معینی کرمانشاهی - دلکش
 
آتشین روی و سیمین تنی - همایون – رهی معیری  - مرضیه
رفتم و بار سفر بستم – دشتی - نواب صفا - هایده
 
خاطره یک شب چهارگاه - معینی کرمانشاهی
سنگ خارا – بیات کرد - معینی کرمانشاهی - مرضیه
 
آمد آمد با دلجویی – اصفهان - معینی کرمانشاهی - دلکش
کودکی – مرکب  خوانی - معینی کرمانشاهی - دلکش
 
پشیمانم شدم - معینی کرمانشاهی - دلکش
آتشی ز کاروان به جا مانده - شور – بیژن ترقی - دلکش
 
قسمت من - سه گاه - معینی  کرمانشاهی - دلکش
 
سفر کرده - چهارگاه - معینی کرمانشاهی - دلکش
بازگشته  - اصفهان - معینی کرمانشاهی – دلکش ( سفر کرده و بازگشته مکمل یک سرگشت در دو ترانه  جداگانه هستند – معینی کرمانشاهی)
 
بگو که هستی بگو – شور- بیژن ترقی  - دلکش
 
بدرقه - افشاری – بیژن ترقی - دلکش
 
بسوزان نامه هایم را بسوزان عبدالله الفت – سیمیم غانم
 
ای بهار من – چهارگاه – منیر طه
 
مرا عاشقی  شیدا - سه گاه – منیر طه – بنان
 
چه می‌شد رها بودم - شوشتری – معینی  کرمانشاهی
 
آرزو گم کرده – دشتی – رهی معیری
سرگردان – اصفهان – بیژن  ترقی
 
بگذشته – اصفهان – معینی کرمانشاهی – دلکش
 
از ما گذشت – چهارگاه  شهرآشوب – دلکش
 
سوز و ساز – سه گاه – منیر طه
هستی سوز – ابوعطا – نواب  صفا - دلکش
صبرم عطا کن – سه گاه – بیژن ترقی - حمیرا
 
شبهای من – سه گاه نیر سینا
 
یادت می‌آید – همایون – معینی کرمانشاهی - دلکش
 
جدایی – دشتی  - معینی کرمانشاهی - دلکش
به پاس محبت – ماهور - معینی کرمانشاهی – دلکش
 
پشیمانم – همایون – بیژ ن ترقی – حمیرا
 
دل خرابه - گلپایگانی

تجویدی در سن ۱۶ سالگی برای یادگیری ویولن نزد حسین یاحقی رفت و به مدت ۶ ماه نزد او به فراگیری این ساز مشغول شد. وی از شاگردان استاد صبا و همنواز با بهترین موسیقی دانان ایران نظیر مرتضی خان محجوبی، حسین تهرانی، حسن کسایی، لطف الله مجد، جلیل شهناز و از همکاران صدیق زنده یاد پیرنیا و از پایه گذاران و همکاران دائمی برنامه گلها بود.

خودش درمصاحبه ای گفته است: «روی حدود ۱۵۰ ترانه، آهنگ گذاشته ام.»

 

به غیر از آهنگسازی، ویلون هم می‌نواخت و به همین دلیل توسط مرحوم پیرنیا جذب برنامه گلها شد که از زیباترین کارها در عرصه موسیقی ایرانی به شمار می‌آید و استادانی چون ابوالحسن صبا، مرتضی خان محجوبی، حسن کسایی، جلیل شهناز، رضا ورزنده و حسین تهرانی با آن کار می‌کردند.

وی برای برنامه گلها ۷۰ آهنگ دلنشین و موزون ساخته که اکثر آنها بر روی اشعار رهی معیری و معینی کرمانشاهی تنظیم شده است.

درباره راهیابی به برنامه گلها و آشنایی با مرحوم پیرنیا گفته است:

«روزی در راهروی رادیو مرد بسیار متشخصی که او را نمی‌شناختم به سمت من آمد و وقتی مرا در آغوش گرفت از من سؤال کرد چند بار از سولوی [تکنوازی] شما می‌توانم در برنامه گلها استفاده کنم؟

 در پاسخ گفتم: برنامه گلها چیست؟ گفت بیا برویم تا نشانتان بدهم، به اتفاق ایشان رفتم دیدم برنامه ای ضبط می‌شود که در آن شعر می‌خوانند و در عین حال صدای ویولن من در حال پخش است و در واقع زمینه کار است، بعد از این مطلب متوجه شدم که مخاطب من مرحوم پیرنیا است.»

اهل موسیقی گفته اند: آهنگهای تجویدی را می‌توان بعد از شیدا و عارف، بهترین آهنگهایی دانست که بر اساس موسیقی اصیل ایران استوار است.

با آهنگ‌ رفتم‌ که رفتم‌ سروده نواب‌ صفا، که زنده یاد مرضیه به زیبائی تمام خوانده است، به‌ اوج‌ رسید...

معروف به کشف صداهای ناب بود و پروانه امیر افشاری (حمیرا) و معصومه دده بالا (هایده)، دو بانوی آواز ایران، از شاگردان ایشان بوده اند که به قول خودش تاجران هنر آنها را ربودند.

 

در نامه غم انگیزی که پس از مرگ استاد مرتضی حناّنه برای او نوشت از جمله دردل می‌کند که:

...حنانه جان،تو میدانی که به استثنای بعضی از برنامه های قابل ارزش، مانند برنامه گلها، قسمت اعظم موسیقی رادیو تلویزیون آن زمان را کاباره دارها اداره میکردند. خوانندگانی را که با خون دل تربیت کردیم و با خواندن چند ترانه در برنامه گلها مشهور شدند، ایادی از خدا بی خبر و پول پرست با لطایف الحیل و هزاران دوز و کلک آنها را اغوا کردند و به کاباره کشاندند...در گذشته هم چیزی جز غصه خوردن نصیبمان نشد...حقوق تو کماکان ماهی ۴۶۰۰ تومان یعنی معادل حقوق یک رفتگر زحمتکش و شریف است. حقوق آقای قوامی (فاخته ای) هم ۴۶۰۰ تومان است...دیگر احتیاجی به نامه نگاری نیست، خودم شخصاً خدمت شما در جوار امامزاده طاهر می‌رسم...از طرف من به بنان، دفتری، عبدالعلی وزیری و قوامی سلام برسانید.

 

یاد کودکی و خاطره ای از بنان

شبي پس از فراقت از  اجراي برنامه گلها با بنان بر آن شديم تا از ميدان ارگ که استوديوي گلها در ساختمان  راديو که در آنجا قرار داشت ساعتي بسوي شمال شهر پياده قدم بزنيم . در ميان راه  بنان از من پرسيد به نظر تو چگونه مي توان از دستگاه سه گاه به بيات اصفهان تغيير  مقام داد و باز از اصفهان به شور و سپس به سه گاه برگرديم ؟ هر دو در بدست آوردن  راهي مناسب به زمزمه مشغول شديم و هم چنان در يافتن راهي بوديم که اين تغيير مقام  يا مرکب خواني به گونه اي لطيف و خالي از تصنع انجام گيرد . خوب ياد دارم که ساعت  خروج ما از استوديو ساعت ۷ بعد از ظهر بود و راهپيمايي و جستجوگري ما آنچنان پي  گرفت که گذشت مکان و زمان را فراموش کرديم و آنگاه که به خود آمديم يک ساعت از نيمه  شب گذشته بود تازه دانستيم نزديک پل رومي شميران قرار داريم و در اين مدت خستگي و  گرسنگي و تشنگي را به شور و شوق هنر و پويش و همدلي همه را از ياد برده بوديم اثر  آنچه گذشت پديدن آمدن آهنگ "ياد کودکي" بود که در آن سير آهنگ از اصفهان به سه گاه  و سپس شور و فرود به اصفهان است و هر گاه اين آهنگ را مي شنوم ياد فراموش نشدني آن  شب برايم زنده مي شود  .

 

یاد کودکی
یادم آمد شوق روزگار کودکی مستی بهار  کودکی
یادم آمد آن همه صفای دل که بود خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال دیگر  در چمن داشت آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا قیل و  قال کودکی برنگردد دریغا
 (  سه گاه ) به چشم من همه رنگی فریبا بود
دل دور از  حسد من شکیبا بود
 (  فرود به اصفهان ) نه مرا سوز سینه بود
نه دلم جای کینه  بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
 (  شور  (روز و شب دعای من بوده با خدای من
کز کرم کند حاجتم روا آنچه مانده از عمر من  به جا
)
فرود به اصفهان ) گیرد و پس دهد به من دمی
مستی کودکانه مرا
شور و  حال کودکی برنگردد دریغا قیل و قال کودکی برنگردد دریغا

 

راستی مرگ چیست؟ درون ما لانه دارد یا از بیرون می‌آید ؟
موت است یا حیات؟ نردبان است یا بام ؟
آیا مرگ هم سایه دارد ؟ مرد است یا زن ؟ و آیا خود مرگ هم می‌میرد یا تنها چیزی که زنده می‌ماند خود اوست ؟

آیا فی المثل استاد علی تجویدی که با ویلونش رقص آهنگ ها را می‌سرود و شور می‌آفرید ــ برای همیشه پژمرد و خاک و علف شد؟ کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست ؟...

نیستی و آنتروپی، آش خاله، و قانونمندی هستی  ست.

تمامی اساطیر بزرگ، شعرا، هنرمندان، فلاسفه، انبیاء و  همه اندیشمندان جهان روی مرگ ! این  راز رازها مکث  کرده و به آن خیره شده اند.  هستی در عین نیستی و نیستی در عین هستی آدمی را مبهوت میکند. با چشم علم هم  که نگاه کنیم ـــ از آنجا که رسیدن به سکون مطلق، یعنی رسیدن به ۲۷۳ - درجه حرارت یا سرمای زیر صفر، عملی و امکان پذیر نیست پس مرگ اساساً  امری ست مجازی که واقعیت ندارد ! و ما که خیال میکنیم می‌میریم نمی‌میریم ! این نه  بازی با خیال و پندارگرائی، که اوج واقع بینی است
یعنی نیستی سرشار از وجود و  آبستن‌ هستی است.

  آیا مرگ که نمادی از کهولت و  آنتروپی است کلید قفل بقا و خود دروازه ای به نگانتروپی و زندگی هم هست ؟

 آیا اینکه درکتب آسمانی از آفرینش و خلق مرگ، بله از آفرینش و خلق مرگ خلق الموت  والحیات  صحبت شده، به این معنا است که  اساساً نیستی که هستی جلویش لنگ می‌اندازد ــ خود آبستن هستی ست   ؟

آیا کلُّ شَىْ‏ءٍ هَالِک إِلَّا وَجْهَهُ که مولوی نیزبارها در مثنوی بکار برده و مترجمین غالباً اینگونه به فارسی آورده  اند که همه چیز جز ذات احدیت، جز او، فانی است ــ می‌تواند این معنا را هم  بدهد که  همه پدیده ها  جز راستا و جهت تکاملی آن  محو و نابود می‌شوند  و عمل تکامل دهنده و رهائی  بخش که خود یک هنر بزرگ است همواره پویا و ماندگار خواهد ماند ؟
 
آیا از همین  روست که احساس هنرمند که با سیر شتابان زمان به هم آویخته و با گذشت مدام  عمر در جدال است، می‌کوشد به هر طریق که شده، عمر کوتاه آدمی را در آغوش ابدیت زمان پایدار سازد ؟
آیا اینکه  زندگی آدمی پایان می‌پذیرد ولی مقاومت و هنر او جاودانه باقی می‌ماند، از یک هستی جدید  که به ظاهر نیستی می‌نماید، حکایت نمی‌کند و نشان نمی‌دهد که گویا در این مورد نیز  اصل بقای انرژی صدق می‌کند ؟

هیچکس نمی‌داند کی و کجا خواهد افتاد. امروز نه  فردا من و تو نیز به خاک می‌افتیم و ریق رحمت را سر می‌کشیم. پنج سال یا صد سال همچون پر کشیدن پرنده ای می‌گذرد و زمان چونانکه دندان های اسب را می‌خورد سال ها را خواهد خورد، اما  آنچه می‌ماند و تنها چیزی که میماند نیکی است...

***
همنشین بهار
 

استاد علی تجویدی می‌خواند (رفتم و بار سفر بستم)

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 17 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: بابک ن]  [ bbak_novo@yahoo.de ]  
سرور گرامی،

آفرین بر شما با ستایشی که از هنرمندان گرامی‌امان، چه در گذشته و چه در زمان کنونی، انجام می‌دهید و یاد ایشان را گرامی می‌دارید.

به‌راستی که هنرمند هرگز نمی‌میرد، چرا که نامش جاودانی است.

پی‌نوشت:

بد نیست که بدانیم که ماهانه‌یِ ۴۶۰۰ تومان در زمان گذشته ( سال‌هایِ ۴۰ و ۵۰ یِ زمان محمد رضا شاه ) نه‌تنها پول کمی نبوده که درآمد بسیار خوبی هم بوده است، با مارک برابر سه تومان و چارهزار و دلار برابر هفت تومان و اندی و مرغ کیلویِ هشت تومان و پنج هزار و گوشت و برنج کیلویی هفده تومان و و و دیزی‌یِ آبگوشت یک تومان و چارهزار و بنزین لیتری شش ریال و نفت کم و بیش رایگانِ!.

اگر چه ارزش هنرمند را نمی‌توان و نباید با پول سنجید!

پاینده باشید

بابک


  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.