شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

کاریکاتورها و اجتهاد در اصول

همنشين بهار

در دافعه رفتار مرتجعین‌ قمه به دستی که هنوز به دارالاسلام و دارالکفر می‌اندیشند بسیاری از ما بعد از داستان کاریکاتورهای پیامبر اسلام، انتشار و بازتولید آن را روشنگری پنداشته از انگیزه‌های شومی که پشت آن است، غافل مانده ایم.

 آزادی بیان را که از جمله دستاوردهای بشری است البته و صد البته باید پاس داشت ولی از فرهنگ‌ورزان شریف میهن‌مان انتظار می‌رود که نه فقط ابرو، اشارت های ابرو را هم ببینند.

 ***

سوءاستفاده مرتجعینی که با داس کینه اعتماد یک خلق را درو کردند، به نام محمد و علی بذر کینه کاشتند، فرزندان شریف این میهن ستمدیده را به رگبار بستند و همیشه به دنبال آب‌ گل‌آلودند تا ماهی بگیرند، روشن است و اصلا در آن بحثی نیست. امّا داستان به همین جا ختم نمی‌شود.

 

آیا نیروهای راست و گروه‌های نژاد‌پرست ضد خارجی هیچ نقشی در این بازی نداشته و ندارند؟ و به دنبال بهانه ها و زمینه هائی نمی‌گردند که حرف خود را به کرسی بنشانند؟

در آغاز دوازده کاریکاتور انتشار یافت که واکنش چندانی نداشت. بعد از آن با قلقلک دادن عمدی مرتجعین، صدها کاریکاتور دیگر را در مساجد مسلمانان در نروژ و دانمارک و هلند و فرانسه و انگلیس...انداختند و شماری از آن‌ها را هم زیر بیرق آزادی بیان و همدلی باکاریکاتوریست‌های روزنامه دانمارکی، دیگران در روزنامه ها و وب سایت ها...منتشر کردند.

 

همزمان گروه‌های خارجی ستیز، با در دست داشتن شماره موبیل تعداد زیادی از مسلمانان مرتجع (شماره های تلفن را از کجا داشتند؟) کاریکاتوری را که یک خوک روی قرآن راه می‌رود... ــ با (Pictures Messages ) برای‌آنها فرستادند، آن‌هم نه یک بار، چند بار...

روی خوک هم به عمد اسم فردی را که با اشرافیت و جاهلیت در افتاد، میلیون ها نفر در جهان دوستش دارند، روی فرزندانشان می‌گذارند، به آن قسم می‌خورند و در بگو مگوها با ذکر نامش صلوات می‌فرستند... ــ نوشتند.

این کار فراتر از لجبازی، و یا روشنگری علیه واپس‌گرائی است و هر انسان شریفی را که سودای آزادی دارد به تأمّل وامیدارد که چرا؟ داستان از کجا آب می‌خورد؟

 

هر روز سایت های مخصوصی که هم به تبلیغات ضد خارجی دامن می‌زنند، هم آگهی سکسی می‌گذارند، هم به نفع جنگ افروزان و طالبان نفت و دلار تبلیغ می‌کنند و هم برای رّد گم کردن، علیه حماس و احمدی‌نژاد می‌نویسند ــ اینگونه کاریکاتورها را با پُز ضد فاندامانتالیسم «به روز» update  می‌کنند.

 

داستان فقط مربوط به روزنامه دانمارکی Jyllands Posten  و چند ماه پیش نیست. چه بسا در آغاز هنرمندان بیچاره  آن کاریکاتورهای ۱۲ گانه، انگیزه ای جز خلاقیت و تابوشکنی (به معنی مثبت کلمه) نداشتند ولی راست گرایان‌ جنگ طلب‌ ضدخارجی آن‌را پر و بال دادند.

 

 ***

به دلیل حرمت‌ آدمی، باید آزادی بیان را چون مردمک‌ چشم پاس داشت امّا، حقوق‌ انسان تنها در آزادی بیان خلاصه نمی‌شود.

پیش‌تر در مقاله

 >  باید َسر به َسر خدای‌ صبور و غیور هم گذاشت ! (همراه با کاریکاتورهای روزنامه دانمارکی از پیامبر اسلام) 

نوشته‌ام اگر زمانی در برابر بت های زمانه و قیصر بازی های رم، یا زرق و برق‌ امثال خسرو پرویز... تصویر پردازی و مجسمه سازی... منع شده، چرا من‌ نوعی در عصر جدید نیز باید احکام عصر جاهلی را بپذیرم و به خلاقیت و هنر دستبند و پابند زنم؟ آنهم به نام دین؟ اگر کلمات تهی نیستند و عبارت انسان جانشین خدا است ــ تعارف شاه عبدالعظیمی نیست، اگر خدا مصوّر و خالق هم هست چرا خلیفه الله اش نباشد؟ و هر اثر هنری را به نام دین، بت و صنم ببنیم؟...

 

محمد نیز همچنان‌که خود او می‌گفت مافوق انسان نبود (انا بشر مثلکم...) از او نیز باید راززدائی کرد و از خود و دیگران پرسید انماالمشرکون نجس یعنی چه؟ و چه فرقی با این کاریکاتورها دارد؟... امّا...امّا دشنه ارتجاع و واپس‌گرائی با هیستری ضد مذهبی و با تیغ پیش‌داوری غلاف نمی‌شود. حقیقت پوشان و خدیعت فروشان از این به اصطلاح روشنگری‌ و تابو شکنی! کیف می‌کنند. داریم می‌بینیم.

          درست است آزادی بیان در یک کشور لائیک به معنای آن است که می‌توان و این حق وجود دارد که تصاویر محمد، عیسی، بودا، یهوه و همه نماد‌های یکتاپرستی را هم ترسیم کرد.

          درست است که آزادی بیان در سوئد یا دانمارک و نروژ و فرانسه... بر ممنوعیت اسلام در به تصویر کشیدن محمد برتری دارد،

          درست است که راززدائی از هر آنچه و هر آنکه پیرامون ما است نیکو است و حتی می‌توان و باید سر به سر خدای صبور و غیور هم گذاشت و گفت اوسّا کریم راه ها و چاه‌ها تنها همان هایی نیست که در برخی کتب دینی آمده،

          درست است که آدمی واجد حقوقی است که حتی خداوند هم نمی‌تواند آن‌ها را نقض کند امّا...

امّا ضدیت کور با اعتقادات مردم به روشنگری و راززدائی خدمت نمی‌کند.

 ***

فراموش نکنیم که آزادی ها نامحدود نیست، هر چیز جّدی دارد.

حّد‌ آزادی، آزادی دیگری است و خود ما بارها شنیده و گفته ایم کسی اجازه ندارد از طریق گفتار (و نوشتارش...) به دیگری اهانت کند و عقیده و مذهب و شخصیت او را به سخره بگیرد.

مگر امثال روح الله حسینیان و سعید امامی که برنامه تلویزیونی هویت را علیه بیشتر نویسندگان ما تهیه کرده بودند روی آزادی بیان مانور نمی‌دادند؟ مگر وقتی جهان علیه تکفیر سلمان رشدی شورید، اعوان و انصار خمینی سخنان خمینی را در زرورق آزادی بیان نپیچیدند‌؟!

پس از یورش ارتش اسرائیل به شهر جنین و آن کشتار بی رحمانه، فلسطینی ها تابلوئی را در تظاهرات پاریس حمل می‌کردند که رئیس جمهور آمریکا و آریل شارون را به شکل میمون نشان می‌داد (بوش در دامن شارون بود)... در همان خیابان واکنش اروپائیان متمایل به اسرائیل کار را به دخالت جدّی پلیس کشاند، کار به دعوا و درک کشید و همانجا پلیس با افرادی که این تابلوها را حمل می‌کردند گلاویز شد و بعد هم آن‌ها را با خود برد.

مثال‌های خودی بزنم تا ملموس باشد. چندی پیش که هنرمند ارجمند میهن‌مان آقای هادی خرسندی کاریکاتورچه‌ای از حزب کمونیست کارگری ترسیم کرد، دیدیم که چه قشقرقی بپا شد، واکنش‌های عجیب و غریب آن‌را دیدیم با اینکه نه بمب در کلّه کسی گذاشته بود و نه چیزی... همه ما کسانی را می‌شناسیم که هرآنچه علیه‌اشان گفته و نوشته شود، لجن‌پراکنی تفسیر نموده و نه تنها به آزادی بیان ربط نمی‌دهند طرف مربوطه را دراز هم می‌کنند!

 

حّد‌ آزادی، آزادی دیگری است، حتی امروز برخورد انسان بزرگی چون لنین که خودش گفته بود: آزادی در شیوه برخورد به مطلب ـ حق مقدس هر فردی ست ــ در کتاب

ПРОЛЕТАРСКАЯ РЕВОЛЮЦИЯ И РЕНЕГАТ КАУТСКИЙ

 انقلاب پرولتری وکائوتسکی مرتد زیر سئوال می‌رود، او نویسنده کتاب آموزه هاى اقتصادى مارکس را در شمار جاسوسان منفور خادم بورژوازی، شیاد، سفیهی که هر عبارت کتابش ورطه بی انتهائی از ارتداد است و توله سگ کوری که پوزه خود را من غیر ارادی گاه به این سو وگاه به سوی دیگر می‌برد ــ توصیف نموده، اهانت به مخالف را باب می‌کند.

آزادی بیان نباید باعث تبلیغ تنفّر بشود. در میثاق بین المللی حقوق مدنی سیاسی تبلیغ جنگ (که می‌بینیم کار شبانروزی نوکران استعمار است) و نیز تبلیغ کینه و اختلافات نژادی ــ حّد آزادی بیان، شناخته شده‌است.

 

 ***

وقتی سال گذشته علاوه بر مؤسسه معروف Benetton  در پاریس، یک شرکت تجاری دیگر اروپائی، تابلوی شام آخر لئونارد داوینچی را دستکاری کرد و به جای ۱۲ حواری مسیح ۱۲ زن مجله پلی بوی را گذاشت، حتی حقوقدانان غیر مذهبی اروپا نیز حق را به اصحاب کلیسا دادند و از انتشار آن جلوگیری شد با اینکه در کنار امثال پطرس که یکی از انجیل ها به نام اوست، جاسوسی چون یهودا نیز که مسیح را لو داد، در تابلو حضور داشت اما خشم مسیحیان را در اروپا برانگیخت و هیچکس از آن کاریکاتور دفاع نکرد. هیچکس.

 

خوکی که روی قرآن راه می‌رود (نه به اعتبار امر قدسی) آتش‌افروز و تحریک آمیز است و به همین دلیل نباید بی توجه به نقشه های شومی که حتی روح کاریکاتوریست هم از آن خبر ندارد ــ انتشار نظائر آن‌را روشنگری پنداشت و از هول حلیم در دیگ راست‌گرایان نژادپرست جنگ‌طلبی رفت که در تحلیل نهائی دست در دست شاگردان ساموئل هانتینگتون و مصباح یزدی دارند.

 

مردم ساده و پاکدل حساب شان جدا است اما قاتلین زندانیان سیاسی که بر ذهنیت عاطفی و مذهبی آنان سوار می‌شوند خود با رفتار خویش هزاربار بدتر از این کاریکاتورها حرمت آزادی را شکسته اند. اگر صحبت از این است که با کاریکاتورها اهانت شده، تشخیص اهانت با دادگاه و مرجع قضائی مستقل است.

در داستان کاریکاتورها مقوله اهانت یک امر عرفی است و تشخیص آن با قمه به دستان مرتجع به اصطلاح مسلمان نیست. (چون آنان مثل همه آخوندهای‌مذهبی و ضد مذهبی، هر چیزی که زیر سئوال‌شان ببرد، دشمن می‌دانند.)

 

 ***

مسئله کاریکاتورها امّا از یک جهت بسیار پر برکت است.

چون برای نسلی که (بر خلاف پدران و مادران خویش در مقطع انقلاب بزرگ ضد سلطنتی)، گِرد مباحثی چون تکامل و تضاد و دیالکتیک و مبارزه طبقاتی و...نمی گردد و با موضوعات تازه ای چون مدرنیسم، پست مدرنیسم، جهانی شدن، رابطه دین و قدرت، عقل مدرن، جامعه مدنی، حقوق شهروندی، گفتمان دموکراسی... و جدائی دین از دولت، روبروست ــ ایجاد سئوال می‌کند و سئوال مبارک است.

 

آیا جهان را باید چندان تنگ کرد تا جامه تئوری ما بر قامت آن برازنده باشد، یا جامه تئوری را چندان گشود که بر اندام جهان چالاک آید؟

آیا کسی که خود و جریان خود را حق دانست، این حق را هم دارد که همه چیز را تابع و خاضع بخواهد؟

آیا می‌توانیم تا اغیار و اضداد را نشناسیم، به شناخت کامل اصل خود پی ببریم؟ مگر نه اینکه جهان ما، جهان تنوع و اختلاف و اضداد و اعداد است و هر چیزی را در پرتو شناختن ضد آن، یا غیر آن، یا رقیب آن است که بهتر می‌توان شناخت؟ و مگر الزام این پذیرش، پذیرش حق مخالفی نیست که حتی با ما دشمنی هم می‌ورزد ؟

البته ذهنیت خرد گریز و مخالف ستیز که جز با نفی دیگران خود را اثبات نمی‌کند،‌ با این پرسش‌ها بیگانه بیگانه‌ است.

 

 ***

بله مسئله کاریکاتورها از یک جهت بسیار پر برکت است چون در میان اندیشمندان مسلمان که قرائت فاشیستی از دین را برنمی‌تابند این مسئله را دامن می‌زند که آیا اصول اسلام هم دستخوش تغئیر می‌شود یا نه؟

این موضوع وراتر از مسائل مستحدثه، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، دینامیسم قرآن، و آن چیزی است که تا کنون مهندس بازرگان، دکتر شریعتی، عبدالکریم سروش، کدیور، یوسفی اشکوری، مصطفی ملکیان، شبستری، جلال گنجه ای... یا مجاهدین خلق اشاره نموده‌اند.

صحبت از اجتهاد در اصول است. (نه در فروع)

وقتی به حلال و حرام محمد تا ابدالدهر و روز قیامت نمی‌شود چپ نگاه کرد، راه هر کنکاشی بسته است، تعارف که ندارد.

 

سئوال این است:

آیا احکام اسلام تاریخی هستند و با زمان، تحول پیدا می‌کنند یا مثل خود اسلام جاودانه می‌پنداریم؟

کلام علی بن ابیطالب در خطبه اول نهج البلاغه « وَاجِبٍ بِوَقْتِهِ، وَزَائِلٍ فی مُسْتَقْبَلِهِ » (آنچه اکنون واجب است اما در آینده، جواب ندارد) شامل چه مواردی است؟

 

آیا احکام دارالاسلام در دار الکفر هم جاری است؟ تکلیف ما با دنیای مدرن چیست؟ دنیائی که با پلورالیزم درهم تنیده‌است و برای مقولاتی چون انماالمشرکون نجس فاتحه هم نمی‌خواند؟

مگر نه اینکه بین حقوق بشر موجود و تکالیف دینی، (به ویژه تکالیف فقهی در قرائت فعلی)، تعارض های بسیار وجود دارد؟

مگر عدم تساوی در حقوق بین زن و مرد، عدم تساوی در حقوق بین مسلمان و غیرمسلمان، (خودی و غیرخودی) عدم تساوی در حقوق بین برده و ارباب، (عبد و مولا) جزء مسلمات فقه اسلامی نیست؟ و مگر نه اینکه شیعه و سنی هر دو روی آن پای می‌فشارند؟...

 آیا اصلاً «احیاء و تکامل معرفت دینی راهگشا است؟ آیا مسئله روز است؟ یا بالکل باید فاتحه دین را هم خواند؟ چه چیز را ازدین بپرسیم و چه چیز را نپرسیم؟ اصلا جوهر دین داری چیست؟ عبادت و دعا است؟ اخلاق نیکوست؟ عرفان است؟ خروش، یا خضوع در برابر قدرت است؟» چیست؟

 

در کتب اربعه (تهذیب، استبصار، کافی، من لا یحضره الفقیه) و صحاح سّته (صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابن داود، سنن ابن ماجه، سنن نسائی، جامع ترمذی)، در نهج البلاغه و حتی قرآن کریم مواردی هست که جای امّا و اگر دارد و نمی‌توان تنها آنرا مقولاتی مربوط به عصر پیامبر دانست و ذهن پویای خود را پی نخود سیاه فرستاد.

مواردی هست که بوی این است و جز این نیست می‌دهد و تفسیر بردار هم نیست. تکلیف ما با اینگونه موارد چیست؟

 

ما در یک جامعه دینی زندگی می‌کنیم. خودمان را که نمی‌توانیم گول بزنیم و به دین‌گریزی‌هائی که پس از روی کار آمدن آخوندها در ایران شاهدیم ــ دل خوش باشیم. در میهن ما هنوز عاشورا حرف اوّل را می‌زند...

فداکاری و رنج و شکنج نسل بپاخاسته‌ای که اسلام را راهنمای عمل می‌پندارد، وقتی به بار می‌نشیند که با بازاندیشی و اجتهاد در اصول همراه شود وگرنه گفتمان سنت‌گرائی ما را در خود می‌پیچاند و قفل می‌کند.

امیدوارم خداوند جان مرا نگیرد تا صبح سپید میهن‌م را ببینم و بمیرم، امّا اگر هم خاک شدم یقین دارم فردا و پس فردا از مسئله ای که اشاره نمودم (اجتهاد در اصول) هیچ گریزی نیست.

در این مسیر ما به شک منطقی، یا به قول رنه دکارت شک اسلوبی که نخستین مبنای حرکت به پیش است، نیاز داریم. بدون چنین شک مقدسی که همنشین یقین است، نه تنها قفل ها و دگم ها نخواهد شکست، به بت نیز مبدّل خواهد شد.

باید به اجتهاد در اصول دست بزنیم وگرنه با همه فداکاری‌ها، در دنیای مدرن جائی نخواهیم داشت.

 

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 18 Feb 2006]  [ارسال‌کننده: افسانه دیهیم]  [  ]  
دوست عزیز آقای شاهین ، میشه شما لطف کنین و بگین به جز دستاورد حنیف نژاد [مرز بین کفر و اسلام نیست، بین استثمار کننده و استثمار شونده است] مجاهدین چه قدمی در راستای اجتهاد در اصول برداشته‌اند؟ شاید عجیب باشه اگه بشنوین تا وقتی خمینی شطرنج را حلال اعلام نکرد، مجاهدین هم بازی نمی کردند. ضمناً این پرسش را هم پاسخ بدید: مگر در جمهوری های سابق شوروی سلطه و تبلیغ علیه باورهای دینی ۷۰ سال سیستماتیک جاری نبود؟ آیا اعتقادات مردم ریشه کن شد؟ امیدوارم این کشورها را از نزدیک دیده باشید تا ببینید فشار که کنار رفت ، آش همان آش شد و کاسه همان کاسه. ببین داداش عزیز اینقدر این عاشورا ریشه دارد که شاه و آخوندا که هیچ ، همین مجاهدین که شما نمی دانم از کجا فکر می کنید اجتهاد در اصول کرده اند! مجبور شدند علَم و کتل راه بیاندازند و سینه زنی..، کجای کارید؟ تازه مگر کسانی که در عصر ما مارکسیسم را و مدرنیزم را می شناسند، اما با اعتقاد به باورهای دینی خود رودر روی جنایتکاران و رژیم آخوندی ایستاده‌اند - سلطه بر بالای سرشان است ؟


... کاربر عزیز، لطفا آدرس ایمیلی خود رابنویسید.

مسئول ستون کاربران
  

[تاریخ ارسال: 17 Feb 2006]  [ارسال‌کننده: شاهين]  [ shahin_be2002@yahoo.com ]  
بهار جان آفرين
آري بايد باب اجتهاد را بر اصول باز كرد !؟ براستي كه با اين فتح باب مشكل جامعه اسلامي و يا بقول شما ديني ما حل مي شود !؟ با باز شدن دربهاي اجتهاد البته در اصول كه از قرار برخي دربهايشان را مجاهدين باز كردند !؟ ديگر ايران رو به پيشرفت خواهد گذاشت !؟ ترا بخدا نگو مجاهدين درب اجتهاد در فروع باز كردند نه در اصول !؟ آخه قربون اون همنشيني ات با دشت و دمن !؟ در ان شرايط مگر چيزي از اسلام مي ماند كه به محمدش مباهات ورزيد ؟ چرا داري عزيز من صغرا و كبرا مي يايي ؟ بهاييت كه عملي غير آن نكرد !؟ كرد ؟ تغيير در اصول دين را كه آخوند بر نمي تابد به فروعش بدعت مي نامد و ديگران را مرتد مي پندارد . اما راه دارد كه بهار عزيز از آن غافلي !!؟ و آن همان اصل شك است . حال دكارتي يا كانتي چندان مهم نيست !؟ مهم اصل شك است كه نجات بخش است و اصل اگاهي كه بچه هاي نجات ملي دنبال مي كنند .
عزيز من !
دوستي مي گفت ، محمد برف نديده بود تا آيه نازل كند !؟ براستي چه پاسخي به وي داريم و يا دوستي كه مي پندارد ختنه از حضور يهود در يثرب و تاثير آنها بر انديشه هاي محمد است و حرام بودن خوك هم همچنين !؟
براستي بهار جان ما هم تا چند وقت پيش كيوي نديده بوديم !؟ موز هم ميوه خوبي است ولي براستي بهشتي است !؟
اجتهاد در اصول آيا يعني اينكه خمر را مباح بشماريم ؟ كه البته براي گرجي كه شراب بر سر سفره حتي صبحانه دارد حرمت آن مضحك است !؟ و همين طور براي روس كه بايد عرق بخورد با گوشت و روغن خوك در سرماي آن منطقه !؟ خب اين تغيير اصول ديگر از اسلام چيزي باقي نمي گذارد كه صد البته در صورت امكان نيكوست !!؟
ولي دوست عزيز اصل چيز ديگريست كه شما به ان بي توجه اي !!؟
كي گفته عاشورا ابديست !!؟
بهار جان ! فرهنگ تابع سياست و سلطه و حاكميت است و بس !؟
اگر سلطه اي حاكم باشد ضد انديشه عاشورا و عاشورا پنداري مسلم بدان طي چند سال خواندن قصه هاي عاشوراي مي تواند مايه مسرت باشد و خنده !!؟ شما كه به تاريخ علاقه داريد ، چرا فراموش مي كنيد كه عاشورا در خود اسلام هم همه گستر نيست و در ايران هم همچنين تازه آلان تا چه برسد به گذشته !؟

براي نجات ايران و پيشرفت آن بايد انديشه سازي كرد و بايد رژيم آخوندي را سرنگون ساخت و با انديشه مترقي با سلطه سياسي فرهنگ سازي درستي نمود .
شاد باشي
شاهین


...دوست عزیز، با توجه به ریز بینی شما در مقالات مختلفی که در مورد آن نظر خود را ارسال می کنید، بعید میدانم که مطالعه توضیحات کوتاه و مختصر مربوط به " موازین ستون کاربران" برای شما زحمتی داشته باشد. لطف کرده و به این موازین احترام گداشته وبرای خود یک اسم خانوادگی انتخاب نمائید.

با تشکر- مسئول ستون کاربران
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.