شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۲۱ نوامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«خیانت سکوت» – حاشیه

علی ناظر

لینک به بخش 1، 2

 

هموطن محترمی در صفحه فیسبوک لطف کرده و در باره این دو بخشن نظراتشان را نوشته اند. از ایشان تشکر می کنم که مرا با دیدگاه خود آشنا کرده اند. در بخشی از این «کامنت»ها نوشته اند: « هفتم ، جناب ناظر اگر همان امپریالیزم امریکا ،در ایران حاکم میشد ، و نفت و گاز و،و،و، را می برد ،یک پولی ،به اون ملت میداد و ویک رفاه و سازندگی ایجاد میکرد ، و این گونه نمی توانست ملتی را سرکوب وو، اعدام و شکنجه و تجاوز کند و حقوق ملت ایران اینطور پایمال نمیشد و جامعه وملت اینگونه ..متلاشی ،و به فقر و اعتیاد و،و،و کشیده نمیشد ..»

اگر بخواهم خلاصه پاسخ این هموطن دلسوز رابدهم در یک کلام، همانطور که قبلا نوشته ام، من باور به «کس نخارد پشت من» دارم. بدون اینکه بخواهم به خلق ستمدیده ایران اهانت کنم، می پرسم «مگر ملت شریف ایران، سگ است، که صاحبخانه (امپریالیزم) بیاید بچاپد و بخورد و یک تکه گوشت هم جلوی آنها بیندازد؟» رفیق عزیز، من مطمئن هستم که منظور شما را بد فهمیده ام، اما به آنها که نادرست فکر می کنم، عرض می کنم که هزاران هزار فدایی و مجاهد و مبارز کُرد و فارس و عرب و بلوچ و تُرک در برابر نظام سلطنتی و اسلامی قد علم نکردند و جان فدا نکردند تا امروز محتاج صدقه سری آمریکا بشوند. هموطن محترم، سرنگونی دیر و زود دارد اما هرگز سوخت و سوز ندارد. شاید مبارزه به درازا بکشد، اما نسل های بعدی مطمئن هستم که نظام جهل و  جنایت را سرنگون خواهند کرد.

می خواهم کمی واقع بینانه به سرنگونی، تحت لوای فاشیزم، بپردازم.
جمهوری اسلامی نزدیک به 39 سال با شعار های مردم فریبانه «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر امپریالیسم»، «نه شرقی، نه غربی»، و «یا حسین»، به حیات خود ادامه می دهد، نخست باید از خود پرسید، چگونه می توان جمهوری اسلامی را از این «ترفند فریبکارانه» خلع سلاح کرد، و سپس، آیا ساکنین روستا ها و شهرستان های کوچک همگامی نیروی سرنگونی طلب با فاشیزم و ترامپ را مقبول می دانند؟

طی چند روز اخیر سه مطلب از یاران شورای ملی مقاومت ایران (جواد نامدار، عزیز پاکنژاد، پرویز خزایی) در سایت «همبستگی ملی» منتشر شده که دو امکان را القا می کند: یا سخنان نوشته شده یک «خط» سیاسی شورای ملی مقاومت است که این هموطنان به بازگوکردن آن پرداخته اند، و یا اینکه این سه نویسنده، همزمان و اتفاقا به یک نتیجه گیری رسیده اند، و تصمیم به بازگو کردن آن نموده اند. در کل، پیام این سه مطلب در این خلاصه می شود که: با جنگ مخالفند (یکی از نویسندگان تأکید داشته اند که از این «آدم فهم تر» نمی شود موضع گرفت). نکته دوم: حال که دولت ترامپ، برخلاف دولت اوباما، به جمهوری اسلامی گیر داده، باید از حمایت سیاسی او بهره جست. نخست به چند واقعیت توجه کنیم:

آدرس غلط

آنچه در مواضع گینگریچ و جولیانی و ترامپ و تیلرسون و بولتون می خوانیم، دفاع از جناح داخلی جمهوری اسلامی است. به زبانی ساده (متاسفانه لُری بلد نیستم) آمریکا (اوباما و ترامپ) می خواهد جمهوری اسلامی بماند اما رنگ عوض کند. این را بارها و به زبانی «آدم فهم» تکرار کرده اند، و آنوقت هم که «آدم»ها «نفهمیدند»، اسم مجاهدین را در لیست تروریستی گذاشتند که «آدم»ها خوب بفهمند (از این «آدم فهم تر»؟). به نظر من، یک نیروی دموکرات و مبارز که تمام بدنه اش غرقه بخون است، نباید گول این حرفهای صدمن صنار را خورده، و آدرس عوضی را اشتباه تعریف کند. ساده تر می نویسم که همه «آدم» ها بفهمند و هم جانواران، این خلائق جهانخواران به جز قتل عام فرزندان سلحشور خلق، هیچ هدف دیگری ندارند (نداشته اند، ندارند، و نخواهند داشت). اگر این را نمی گیریم، حتما بخاطر اینست که در صحنه سیاست آنقدر رفت و آمد داشته ایم که «حرفه ای» شده ایم (با بار منفی)، برای «حرفه ای» های سیاسی هیچ زبان و منطق «آدم فهم»ی وجود ندارد، چرا که «آدم»ی که بدن خنجرخورده خودش را می بیند و می داند از چه کسی و چطوری خنجر خورده، ولی بازهم به «امیدی واهی» دل بسته، لازم است به گفته های پیشکسوتان مراجعه کند. البته دست به دامان «فاشیزم» شدن، می تواند دلیل دیگری هم داشته باشد: نمی خواهیم اقرار کنیم که برای سرنگونی این جانور هفت خط، تنها یک راه وجود دارد. تکیه به مردم.

فرض محال

اما در عالم سیاست، فرض محال محال نیست. بنابراین می خواهم با این فرض حرکت کنم که این حضرت فاشیست، عیسی بن مریم است و ناجی مردم ایران. می خواهد جمهوری اسلامی را به زیر کشیده تا خلقی ستمدیده و زخم خورده از یوغ اسارت رهایی یابد. بسیار خوب. بیاییم بپذیریم که این چنین است. اما نخست به چند سوال پاسخ دهیم:

آلترناتیو ترامپ برای پس از سرنگونی: تیلرسون تاکید دارد که «حمایت از صداهای مدرن درون ایران» در دستور کار دولت ترامپ است. اما بیاییم بازهم فرض بگیریم که نیروهای انقلابی و مردمی، وسط بلبشو، افسار سرنگونی را از جناح مغلوب درون نظامی و مورد تأیید ترامپ، ربوده و سرنگونی را به ثمر می رسانند. آیا در بلبشوی 88 که سکان دار فرد دیگری و از درون نظام هم بود، چنین کاری ممکن شد؟ آیا پرسیده شده که چرا اوباما از حمایت عقب نشینی کرد؟ جواب من مشخص و ساده است، چونکه نمی خواست نیروی انقلابی و مردمی به قدرت برسد. از این «آدم فهم تر»؟ اما و با تمام این دلایل و صغری کبری چیدن های این قلم، بیاییم باز هم فرض بگیریم که اینبار با آنبار فرق دارد. بقول یکی از گاوچران های صحنه سیاست آمریکا (شون سپایسر)، کلانتر عوض شده، و واقعا مصمم است که جمهوری اسلامی برود. خوب، یک سوال، سپاه و بسیج و کهریزکی ها را چگونه باید از سر راه برداشت؟ به زبان خوش؟ جنگ داخلی (از جنس سوریه و لیبی و عرق...)؟ و یا به کمک حملات جنگنده های عربستان و اسرائیل و ....؟ که خوشبختانه یکی از این سه نویسنده به زبانی «آدم فهم» نوشته اند که با حمله نظامی مخالفند.

راهکار ترامپ برای سرنگونی: با توجه به این نکته، شورای ملی مقاومت نمی تواند از شروع جنگی داخلی و ایران ویران کن، حمایت کند. اما این خواست من و آنها، لزوما خواست ترامپ نیست. برای اسرائیل، مهم سرنگونی جمهوری اسلامی است، و ویرانی و یا آبادانی ایران در اولویت صدم است. اگر این را نمی دانیم، نمی فهمیم، بدون شک الفبای سیاست منطقه را بلد نیستیم. یکی از این سه نویسنده نوشته که تنها خواست از ترامپ «حمایت سیاسی» است. در بالا نوشتم و خودشان هم می توانند به مواضع تیلرسون توجه کنند. حمایت سیاسی از نیروی رادیکال در دستور کار ترامپ نیست. ولی بر فرض محال، که باشد. یعنی ترامپ همانطور که از کُرد های سوریه حمایت می کند، از شورای ملی مقاومت هم حمایت کند. یعنی به آنها توپ و تیر و تفنگ و تانک و تیربار بدهد تا در جنگی داخلی شرکت کنند، و فرض بگیریم که شورای ملی مقاومت هم با «جنگ داخلی» موافق است. کُرد های سوریه پس از 5 سال توانستند فقط و فقط یک بخش کوچک از سوریه را به تصرف درآورند، ایران چندین برابر سوریه است. آیا تمام این بده و بستان ها و تقاضای «حمایت سیاسی» از یک دولت فاشیست، فقط بحاطر تصرف بخشی از ایران است؟ آیا می ارزد؟ آیا به نظر نظریه پردازان در شورای ملی مقاومت، مردم ایران از این استراتژی حمایت می کنند؟ اگر آری چرا در فروغ جاویدان نکردند، و یا در دی 88؟

گفته می شود که نیروهای انقلابی در رویداد 88 شرکت داشتند. بسیار خوب. آیا قبول داریم که زمینه ساز نیروهای انقلابی نبودند و بخشی از نظام که به «ساختارشکنی» باور نداشت، بانی آن رویداد بود؟ به راستی چرا ایستادگی در برابر سپاه و بسیج ادامه نیافت؟ چرا جمهوری اسلامی با جنایت در کهریزک توانست غائله را بخواباند؟ گفته می شود که آلترناتیو جمهوری اسلامی، سازمانیافته است. بسیار خوب، چرا این ویژگی سازمان یافتگی نتوانست صدهاهزار تظاهرات کننده در خیابان ها را سازماندهی کند؟ برای من پاسخ روشن است. چون واقعیت های میدانی با تئوری متفاوت است. چون رهبران «سبز سیدی» جاخالی دادند. چون آنچه می خواست اتفاق بیفتد را نمی پسندیدند. بسیار خوب. به هر دلیل که بود، دی 88 نتوانست آن بکند که قرار بود بکند. اگر این نکته را بپذیریم، می توانیم به این سوال پاسخ بدهیم که در (مثلا) دی 96 چه دلیلی وجود دارد که مردم از نیروهای انقلابی حمایت کنند؟ بخصوص که فاشیزم بر سر خلق بی پناه بمب می ریزد؟

هدف مشترک

بازهم می خواهم با فرضی محال، به این سه مطلب بپردازم. فرض بگیریم که جمهوری اسلامی بدون بمباران سعودی ها، و بدون جنگ داخلی و تنها با خیزشی مردمی، که مورد «حمایت سیاسی» ترامپ هم باشد، سرنگون شود. آیا از خود پرسیده ایم که چرا ترامپ حمایت می کند؟ تاجر مسلکی همچون ترامپ که به عربستان می گوید شرط آمدنش به عربستان عقد قرارداد چند صد میلیونی خرید اسلحه است، و یا فروش پدافند هوایی به کره جنوبی و یا ... آیا چنین کلانتری بدون هیچ چشمداشتی از یک نیروی مردمی رادیکال، حمایت سیاسی می کند؟ آیا پیش از حمایت، و در پشت صحنه، توقع ندارد منافع درازمدتش تأمین شود؟ به راستی هدف مشترک میلیشای مجاهد سال 1360 با ترامپ سال 2017 چیست؟ می خواهم بپرسم که اگر (مثلا) سلطانپور و یا پاکنژاد و یا حنیف و پویان و جزنی زنده بودند، و به آنها می گفتیم قرار بر اینست که با فاشیزم برای سرنگونی یکی شویم، آیا بازهم همچون دانشیان و گلسرخی می خواندند «باید یکی شویم»؟

موضع دولت ترامپ مشخص است، تغییر از درون و توسط نیروهای درون نظام  - «اصلاح طلب»، و یا «جنگ» بین کشورهای عرب جنوب خلیج فارس، و جمهوری اسلامی.  بدون شک، تمام نیروهای مردمی، رادیکال، مبارز و هوادارنشان، مخالف این دو راهکار هستند.
حال از خود بپرسیم فرق نیروی رادیکال با شعبان بی مخ چیست، اگر آمریکا از هردو حمایت سیاسی کند؟

ادامه دارد...

علی ناظر
17 آبان 1396
8 نوامبر 2017

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.





با درود به ملت شریف ایران

باید یکی شویم


باید یکی شویم




گزیده خبرها

ادامه فهرست خبرها...

   



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.