شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah    

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۸ مه ۲۰۰۸


 کلیپ


به یاد فریدون فروغی

آمفی‌تئاتر



ویژه‌نامه



سينما در ديدگاه



دیدگاه کاربران
ورود

تازه‌ترین مطالب
دیدگاه کاربران

[تعداد نظرها: 455]

ادامه فهرست ...

   

سايت ديدگاه


روزشمار قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷

با تشکر از ایرج مصداقی که بخش روزشمار قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ را در اختیار سایت دیدگاه گذاشتند.

روزشمار قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، یکی از مهم‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های «تمشک‌های ناآرام»، جلد سوم از کتاب «نه زیستن نه مرگ» ، خاطرات زندان ایرج مصداقی است.


دوشنبه ۲۷ تیرماه

هنگامه‌ی ستیزه‌ی دیو و باغ کوکب‌ها


روز شمار قتل‌عام


شروع‌ قتل‌عام‌؛ آخرین جشن عمومی بند یا بزرگداشت شهدا؛ هیئت‌ ویژه قتل‌عام؛ راهروی مرگ؛ آخرین دیدار یاران؛ لحظه‌های درد؛ پرنده‌‌ای با عصا؛ اعدام بر تخت برانکارد؛ لحظه‌های سخت تصمیم گیری و...


 


 


آی تماشايیان عشق


بندهاتان را بتابانید


که بازیگران این پرده را


از میان شما برگزیده‌ام


با بانگ سپیدخوان حقیقتی عمیق


شما را از خواب خستگی پرانده‌ام


...


ای ستارگان هفت‌آسمان


چراغ‌هاتان را بتابانید


این آغاز آخرین پرده‌ی زندگی‌ست


آخرین بند زندگی را


بندباز با صبح دست خویش باز می‌کند


عاشقانه در سکوت پرواز می‌‌کند


 


 


تیرماه ۶۷. روزهای متوالی از پی هم می‌گذشتند. وقتی دیگر کاری برای انجام دادن نداشتم، به شوخی و گفت‌وگو با بچه‌ها مشغول می‌شدم. روزهای جمعه بعدازظهر، از زیر در، در حالی که یکی- یکی بچه‌ها را خطاب قرار می‌دادم، از آن‌ها دعوت می‌کردم که به سلول من آمده و سریال "هزاردستان" را با هم تماشا کنیم! بار اول آن قدر جدی گفتم که یکی از بچه‌ها گفت: مگر توی سلول‌ات تلویزیون داری؟ و بعد شلیک خنده بود که از سلول‌های اطراف به هوا برخاست.


در یکی از روزهای نیمه‌ی دوم تیرماه، روزی با شنیدن صدای تلویزیون بند بالا، گوش‌هایم تیز شد. اطلاعیه‌ی شورای‌عالی قضایی خبر از تنفیذ حکم اعدام ده تن از "مفسدین" را می‌داد. جسته و گریخته می‌شنیدم و نمی‌توانستم به شنیده‌هایم اعتماد داشته باشم. مسئله‌ای که ذهنم را اشغال کرده بود، این بود که چرا دوباره موج اعدام‌ها آغاز شده و آن را علنی اعلام می‌کنند. این را می‌دانستم که هرگاه موج اعدامی به راه می‌افتد، نشان‌گر وجود بحران در رژیم است، درست مانند بروز تب در بیمار.


رژیم برای مقابله با بحران‌های روزافزون، از ابتدای به قدرت رسیدنش و به ویژه پس از جنگ و ۳۰ خرداد و تا به امروز از این حربه استفاده کرده است. بعدها شنیدم در خرداد ماه انوشیروان لطفی، یکی از اعضای مرکزیت سازمان فدائیان خلق (اکثریت)، به همراه یک عضو اتحادیه کمونیست‌ها و چند تن از هواداران مجاهدین از جمله حجت‌الله معبودی اعدام شده‌اند. هم‌چنین یک روز پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، هشت تن از هواداران مجاهدین از جمله غلامرضا کاشانی در اوین اعدام شدند. قبرهای همگی آن‌ها در بهشت‌زهرا در کنار هم قرار دارد. در میان اعدام شدگان نام دو زن نیز دیده می‌شد. همچنین هفت تن دیگر از جمله رحیم هاتفی از اعضای حزب کمونیست ایران، فرامرز صوفی از اعضای اکثریت، سعید آذرنگ و کیومرث زرشناس دبیر اول سازمان جوانان حزب توده نیز به در همین روز به جوخه‌ی اعدام‌ سپرده شدند. اعدام مجاهدین از ابتدای سال ۶۰ بی‌وقفه ادامه داشت، ولی اعدام اعضای سازمان "اکثریت" و حزب توده را باید نشانه‌ی مهمی از وخامت اوضاع می‌گرفتیم و نسبت به فاجعه‌ای که در راه بود، هشیار می‌شدیم. تا آن موقع کم‌تر سابقه داشت که اعضای این دو گروه به جوخه‌ی اعدام سپرده شوند. از حزب توده به جز ده نفر اعضای سازمان نظامی، کسی را رسماً اعدام نکرده بودند و اعضای دفتر سیاسی و کمیته مرکزی و... در زندان به سر می‌بردند و حکم گروگان‌های اتحاد جماهیر شوروی در ایران را داشتند. مطمئناً هرگاه توازن قدرت به سمت غرب متمایل می‌شد، آن‌ها را به قربانگاه می‌فرستادند. البته تعدادی از نفوذی‌های حزب توده در ارگان‌های نظامی، مانند سپاه نیز تا آن موقع مخفیانه اعدام شده بودند و رژیم از اعلام علنی آن خودداری کرده بود. از اعضای سازمان "اکثریت" نیز به همان دلایل فوق، تا به آن روز به ندرت کسی اعدام شده بود. در واقع جلادان به لحاظ سیاسی نمی‌توانستند پرونده‌ی قطوری مبنی بر اقدامات خلاف منافع رژیم و یا "محاربه" و ... برای آنان تدارک ببینند. چرا که تا هنگام دستگیری، اکثر فعالیت‌ها و اقدام‌های حزب توده و سازمان "اکثریت" در جهت حمایت از رژیم و اقدامات سرکوب‌گرایانه‌ی آن بود. رهبران این جریان، حتا در بین سال های ۶۰ و ۶۱ از قتل‌عام زندانیان سیاسی دفاع نموده و حداکثر تلاش خود را جهت دفاع از این جنایت‌‌ها به کار برده بودند. رقیه دانشگری و فرخ نگهدار در نشریه‌ی  کار بیان کرده بودند که:


قبل از این که به مسئله‌ی اعدام تعدادی از دختران و پسران جوان توسط دادگاه انقلاب بپردازیم لازم است اول به عوامل و شرایط به وجود آورنده این قبیل خشونت‌ها توجه کنیم و مسئله را نه صرفا از جنبه عاطفی و اخلاقی- که به نوبه خود حائز اهمیت است- آن‌چنان که ضد انقلاب سعی در عمده کردن آن دارد، بلکه از زاویه‌ی مصالح و منافع انقلاب بررسی کنیم. هواداران سازمان در موقعیت خطیر کنونی باید وظایف خود را هوشیارانه‌تر و قاطعانه‌تر از پیش انجام دهند. افشای دسیسه‌های ضد انقلاب و شناساندن سیاست‌های ضد انقلابی گروهک‌ها در محیط کار و در میان خانواده‌ها و در هر کجا که توده حضور دارند جزو وظایف مبرم هواداران مبارزه است[1]


اصولاً هنگامی که مسئولان قضایی رژیم در جریان قتل‌عام۶۷، به اعدام گسترده‌ی آنان روی‌ آوردند، مبنای کارشان فعالیت سیاسی و یا اقدامات ضدرژیمی آن‌ها نبود بلکه بر اساس یک تقابل ایدئولوژیک دست به اعدام آن‌ها زد.


 


دوشنبه ۲۷ تیرماه. شب هنگام جسته و گریخته از طریق تلویزیون طبقه‌ی بالا شنیدم که خمینی قطعنامه‌ی ۵۹۸ را پذیرفته است. اطلاعیه‌های خمینی و ستاد فرماندهی کل قوا و... را به صورت منقطع می‌شنیدم. تمام حواسم را جمع کرده بودم تا کلمات را بهتر بشنوم، ولی ممکن نبود. با دوستانم در سلول‌های دیگر، شنیده‌هایمان را روی هم گذاشته و سعی می‌کردیم آن‌ها را کامل کنیم. در طول روز، تمام کوشش خود را به کار می‌بردیم تا به وسیله‌ی تماس با یکدیگر، اطلاعات‌مان را به‌روز کنیم. ما اطلاع دقیقی نسبت به این که چرا رژیم قطعنامه را پذیرفته و یا شرایط جامعه چگونه است، نداشتیم. با در نظر گرفتن این که ملاقات‌‌مان نیز در حساس‌ترین شرایط قطع شده بود، بیش‌تر از بقیه در مضیقه بودیم. آخرین ملاقات من برمی‌گشت به اوایل خرداد‌ماه و از آن تاریخ به بعد ممنوع‌الملاقات شده بودم. هیچ یک از ما احساس مثبتی نسبت به پذیرش قطعنامه در رابطه با وضعیت خودمان نداشتیم. اخبار جبهه‌های جنگ در بهار ۶۷ به شکل کلاسه شده در ذهنم بود. ارزیابی‌ شیرین هانتر از مرکز مطالعات استراتژیک آمریکا و هنری کیسینجر در رابطه با جنگ ایران و عراق را دوباره مرور می‌کردم. از دست دادن "فاو"، عقب‌نشینی‌های پی در پی رژیم در جبهه‌های مختلف و دادن تلفات، بسیار گسترده‌تر و جدی‌تر از آن بودند که بتوانند کتمان و پرده‌پوشی کنند. روزنامه‌های رژیم که تا پیش از این فقط از پیروزهای "لشکریان اسلام" سخن به میان می‌آوردند، مجبور به درج اخبار این ناکامی‌ها می‌شدند. شکست‌های نیروهای رژیم در جبهه‌های جنگ و عقب‌نشینی مداوم آن‌ها درحالی صورت می‌گرفت که میادین عمده‌ی نفتی و قابل حصول ایران در منطقه‌ی جنگی قرار داشتند و هر آن امکان سقوط آن‌ها و محروم شدن رژیم از دست‌یابی به درآمد‌های سرشار نفتی می‌رفت.


انتخاب رفسنجانی در ۱۲ خرداد به عنوان مسئول امور جنگ، هم‌چنین عملیات "آفتاب" و "چلچراغ" ارتش آزادیبخش را یک‌بار دیگر در ذهنم مرور کردم. هر چند هنوز از دامنه‌ی عملیات "چلچراغ" و گستردگی آن اطلاعی نداشتم، ولی مطمئن بودم که از عملیات "آفتاب" بزرگ‌تر و مهم‌تر بوده است. با وجود این همه فاکت و دلیل و نشانه‌ی روشن، ما هنوز ساده‌انگارانه فکر می‌کردیم که رژیم قطعنامه‌ی ۵۹۸ را نخواهد پذیرفت و از آن‌جایی که این رژیم سرشتش با جنگ و کشتار و خونریزی و صدور بحران آمیخته است، پس امکان کوتاه آمدن در جنگ را ندارد.

خمینی قبلاً به وضوح گفته بود: اصل حفظ نظام است و بقیه‌ی امور جنبه فرعی به خود می‌گیرند و همچنین به صراحت خاطر نشان کرده بود: حکومت اسلامی می‌تواند احکام اسلامی حج و نماز و روزه و ... را نیز متوقف کند. گفته‌های او واضح‌تر و شفاف‌تر از آن بود که نیاز به تفسیر و تحلیل داشته باشد. متأسفانه ما ساده‌ ترین مطالب را نیز در نمی‌یافتیم و هنوز بر یافته‌های ذهنی خود پای می‌فشردیم تا این که واقعیت در این روز خود را به ما تحمیل کرد. ما گاهی وقت‌ها از تمامی حرف‌های دیگران، تنها آن بخشی را می‌شنویم که مورد نظرمان است و انتظارش را داریم و می‌خواهیم و گوش‌مان را برای شنیدن بقیه‌اش می‌بندیم. گاه آگاهانه و گاه ناآگاهانه از شنیدن همه‌ی سخنان یک فرد و یا گروه خودداری می‌کنیم. گاه تئوری و نظریه‌ها‌مان را از قبل تعیین می‌کنیم و سپس در چهارچوب و مطابق با آن‌ها، به نقد نظرات و افکار دیگران می‌پردازیم. به ظاهر مشغول شنیدن هستیم، اما در واقع در ذهن‌مان در حال مرور پاسخی هستیم که از پیش اندیشیده‌ایم و همین موجب یک بعدی شدن تحلیل‌ها و نتیجه‌گیری‌‌هایمان می‌شود. در ارتباط با جنگ و امکان پذیرش آتش‌بس از سوی خمینی و مسئولان سیاسی- نظامی رژیم، ما این‌گونه عمل کرده بودیم. با شنیدن خبر پذیرش آتش بس به یاد سرهنگ علی‌ اُرد افتادم که درست ۴ سال قبل در بهداری زندان به من گفته بود که رژیم در بن بست جنگ گیر کرده و امکان پیش‌روی ندارد و بدون تردید مجبور به پذیرش آتش بس است. او امروز در میان ما نبود تا صحت ارزیابی‌اش را ببیند. خمینی برای حفظ نظام و جلوگیری از فروپاشی آن، جام زهر را سر کشید و نشان داد که برخلاف ارزیابی دشمنان‌اش، به هیچ‌وجه فردی "دگم"، "خشک مغز" و "لجوج" نیست و نمی‌توان وی را در زمره‌ی کسانی که می‌گویند مرغ یک پا دارد و تا آخر و لحظه‌ی مرگ نیز روی آن می‌ایستند، قرار داد. بلکه علی‌رغم کبر سن، دارای هشیاری، پویایی و شکیبایی و پی‌گیری ضدانقلابی عجیبی است و همان‌گونه که قبلاً نیز گفته بود، مهم‌ترین مسئله برای او حفظ نظام و اعتلای آن بوده است. بنا به روایت منتظری، خمینی چند روز قبل قطعنامه را پذیرفته بود و اطلاعیه‌‌‌ی آن که در روز دوشنبه ۲۷ تیرماه منتشر شد، تنها برای آگاهی عمومی بوده است.






[1]   نشریه‌ی کار، ارگان رسمی سازمان اکثریت، شماره‌ی ۱۲۰، هفت مرداد ۱۳۶۰.



منبع: سايت ديدگاه

برگرفته شده از کتاب «نه زیستن نه مرگ» جلد سوم: تمشک‌های ناآرام، نوشته‌ی ایرج مصداقی



نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از ایرج مصداقی: