شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۷ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۶ آوریل ۲۰۲۱

سايت ديدگاه


دو نوشتار کوتاه از آوا موثقی
آوا موثقي

 


آوا موثقی


avamovasaghi@yahoo.com


دو نوشتار کوتاه از آوا موثقی


ا/تهمینه میلانی وآه


کارگردان و نویسنده : تهمینه میلانی


سال تهیه : 1369


                                        


این فیلم اگر چه در سال های پیش از این ساخته شده است ، اما همچنان به خاطر وجود نکاتی که به افشای ماهیت  مرتجعانه ی کارگردانش می پردازد جای خاصی دارد  و همجنان می تواند در تحلیل اندیشه ی ارتجاعی او مورد توجه قرار گیرد.


 


موضوع :  زنی ثروتمند شوهرش را از دست می دهد و از غم از دست دادن شوهر تصمیم می گیرد که خود را از میان بر دارد.  مستخدمش با کودکش در اتاق دیگر سرگرم نظافت است. در آخرین لحظه هایی که زن می خواهد تصمیم خود را عملی کند از ته دل آهی می کشد.  در چشم به هم زدنی جوانی ظاهر  می شود و به زن می گوید که او "آه" است  که زن صدایش کرده است.  جوان می گوید که اگر کسی از ته دل صدایش بزند حاضر می شود و اگر کاری از دستش بر بیاید برای او انجام می دهد.  آه از زن می پرسد که چه می خواهد تا او برایش انجام دهد.  زن می گوید که درخواستی ندارد زیرا پس از مرگ شوهر نمی خواهد زندگی کند.  آه از زن می خواهد که آرزویی بکند.  زن از او می خواهد که شوهرش را زنده کند و آه به او می گوید که کاری در مورد مرگ از او ساخته نیست.  زن از او می خواهد که بگذاردش به جای زن مستخدم که به گمانش خوشبخت است و غمی ندارد. به این ترتیب زن جای مستخدم را می گیرد و ما با زندگی مستخدم و غم هایش آشنا می شویم.  این جا به جایی ی  شخصیت ها و در جای آن ها به توسط  آقای آه قرار گرفتن ادامه دارد و پس از دور زدنی در زندگی چندین و چند خانواده زن باز می گردد به هم آن زندگیش که در آغاز فیلم دیدیم.  اما این بار زن به تجربه هایی که با آشنایی با زندگی دیگران پیدا کرده ، به این باور رسیده است که زندگی دیگران بسیار بدتر از اوست و باید از آن چه دارد بسیار شاد و خوشحال  و سپاس گزار هم باشد.


 


کارگردان در این فیلم با ظرافت قابل توجهی به تبلیغ ارتجایی ترین بیبش اجتمایی، همراه با اندیشه ای زن ستیزو مرد سالار می پردازد.  زن ها از موقعیت درخشان خودشان آگاه نیستند و به همین سبب آرزو و حسرت زندگی دیگران را دارند بی خبر از این که زندگی دیگران بسیار بدتر و غیر قابل تحمل تر است.  پس زن ها از موقعیت تان شاد باشید و هم این را که به شما ارزانی شده است دو دستی بچسبید.  با این هدف کارگردان زن ها را به حفظ وضع موجود تشویق می کند و آن ها را از آرزوی هر گونه دگرگونی و کوشش برای رهایی از موقعیت خودشان که به نظر ناهنجار و غیر قابل تحمل می نماید - که در واقع غیر قابل تحمل هم هست - بر حذر می دارد.


 


  این اندیشه نه در محدوده ی خانواده ها بل که به شکل پنهانی تاییدی ست به تاکید برحفظ وضع موجود اجتمایی.


 


کارگردان در جای جای کار از زبان شخصیت ها یش تفکرو اعتقاد خود را بازمی گوید:


خدا ازت رو گردنده. 


فقط دل به خدا بده.


 از بخت بد گله نکن.


زندگی که فقط این نیست. زندگی امتحانه برای اون دنیا.


 


به این گونه کارگردان با قصد و هدفی روشن می کوشد تا با روح مبارزه جویی به مخالفت بر خیزد و با شیطنت، اندیشه بیننده را متوجه نیرویی خارج از دسترس انسان کند و مانع لطمه دیدن حکومتی شود که علت تمام نابسامانی هاست.  شرایطی که برای دگرگون کردن آن باید رژیم اسلامی  را از بیخ وبن از میان بر داشت.    


 


جز تبلیغ حفظ وضع موجود، فضای دیگری که کارگردان بر آن تاکید می گذارد، پذیرش مرد سالاری ست.


 " آه"  یک مرد است.  اوست که از این توانایی برخوردار است که به زنان فیلم این امکان را بدهد که بتوانند شرایط  و موقعیت دیگری را تجربه کنند.  اوست که با نگاه به ظاهر دلسوزانه و در واقع نگاه عاقلی اندر سفیه، زن ها را برای این تجربه ها یاری می کند.  البته آقای آه مردی ست جوان و خوش سیما که  تقلید دیگری ست از تصویر غرب ساخته ی مسیح با آن موی بلند و تن نحیف و رنگ پریده.  این انتخاب البته با آگاهی و هوشیاری صورت گرفته است تا تصویری تردید ناپذیر باشد از مرد که در واقع به گمان کارگردان، نمادی ست ازنجات دهنده ی – مسیح - زنان.


 


 تعجب آن که  این نگاه ارتجایی و کور، از آن یک کارگردان زن است که انتظار می رود بیش از مردان برای حقوق زن و یاری به او برای دگرگونی موقعیتش در جامعه ای مردسالار، ضد زن، ارتجایی و درنده خو برخیزد.


 


غریب نیست که شاهد آنیم که چنین کارگردانی به دست بوسی  رهبر خشن ترین، سیاه کارترین ، ضد انسانی ترین  و در عین حال عوام فریب ترین حکومت ارتجاعی جهان می شتابد و به گفت و شنود با او می پردازد و در مقابل مزدی چشم گیر هم نصیب خود می کند که معرفی و تبلیغ برای اوست تا سفیر هنری ارتجاع در مجمع های بین المللی باشد و حیرت انگیزتر آن که چگونه می توان باور کرد که هنرمندان تبعیدی و معترض آثار خود را در کنار آثار اینان به نمایش می گذارند و با این کار صحه بر عملکرد آن رژیم و دست نشانده گان و سفرای فرهنگیشان می گذارند.


 


2/بزرگداشت بازیگر حکومتی در پاریس


آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس


هر زمان خر مهره را با دُر برابر می کنند [1]


c16 


دنیای غریبی ست.  سیاه کاران در کارند و مزدبگیران،  سفیران هنری سیاه کارترین حکومت  های جهان.  بازیگری که مزد دست بوسی خشن ترین و ارتجاعی ترین حکومت های جهان را می گیرد در کنار نام عزیزان و هنرمندانی همچون ساموئل بکت، لارنس فونتریه، نجیب محفوظ، فرانس کافکا و...قرار می گیرد و  ارتجاع اسلامی به تبلیغ حکومت خود می پردازد.  این نام ها که در کنار بازیگری چون انتظامی[2]  قرار داده شده اند انسان هایی بودند نماد آزادی، تصویر گر موقعیت انسان در موقعیتی غیر انسانی.  کافکا تصویر گرفریاد انسانی ست که در بند قرار دادها و شرایط غیر انسانی دست و پا می زند. " قصر"ش روایت انسانی ست گرفتار موقعیتی ضد بشری  که انسان را ناخواسته قربانی خود می کند و  بر او تحمیل می شود.  بورکراسی در جامعه ی آن روز غرب دارد می آید و انسان را به بند می کشد.  این شرایطی ست که هنوز انسان غربی از آن آگاه نیست و شامه ی تیز هنرمندی چون کافکا آن را افشا می کند.  "مسخ" داستان بند های دست و پا گیر قرار دادهای خانوادگی ست که انسان آزاد و انسانیت او را نابود می کند و از او حشره ای  فلج می سازد.


بکت خلاق "درانتظار گودو" است.  خلاق موقعیت انسان در برابرهستی.  او در جست و جوی معنا و عمق زندگی ست.  از نجیب محفوظ نمی گویم و داستان هایش.  از دیگران نمی گویم که هر یک در جست و جوی انسانند و  تشنه ی آزادی او.  جهان دیگر گونه شده است.


 این چگونه ارزش گذاری است که عزت الله انتظامی حتا به عنوان یک بازیگر مطرح در سطح جهانی با چارلی چاپلین مقایسه و هم طرازمی شود [3] . چارلی چاپلین یک بازیگر ، کارگردان ، تهیه کننده ، موسیقی دان  و از همه مهم تر یک هنرمند معترض  و در واقع یک نابغه ی سینمایی تاریخ معاصر جهان است .


 پول نفت و ارتجاع و معاملاتی با ارقامی نجومی  در کار است و تجارت اسلحه و نیروگاه های اتمی.  قاتلان در سرزمین من بر مشتی فریب خورده حکومت مرگ گسترده اند و دلقکان مزدور به نام کارگردان[4] و بازیگر و شاعر و موسیقی دان با دیدار و نشست و گفت و گو با رهبر!!، سفیران خود خواسته ی حکومت اسلامی اند[5] .  آن ها پشت درهای بسته ساعت ها  سرگرم گفت و گو با مزدوران وزارت ارشاد حکومت اند [6]  و  نان شب خود را به گدایی نشسته اند و مزد دست بوسی فاحشه گان حکومتی را با سفارش همان مزدوران،  با شرکت در نمایشگاه ها  و  فستیوال ها ی چپ و راست تاتر و سینما و کنسرت های موسیقی  می گیرند.


 


افسوس! با سکوت ما، دورنخواهد بود روزی  که نام این افراد را درکنار پابلو نرودا ، برتولت برشت ، ویکتور خارا و.... ببینیم!


 


دنیای غریبی ست.


.


 3 هوشنگ کلمکانی در سخنرانی اش در مراسم اهدا جایزه به عزت الله انتظامی او را هم طراز با چارلی چاپلین می گیرد.شهروند 5/10/06


4نشست کارگردانان با رهبری


 5 نشست شاعران با رهبری چشمگیر بود.خبرگزاری پارس 17/07/85 .


ایضا ملاقات  شجریان با صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد سلامی 6








[1]. حافظ



[2] انتظامی: نتیجه ی تلاش هایم را گرفتم خبرگزاری پارس 17/07/85..



[3]هوشنگ کلمکانی در سخنرانی اش در مراسم اهدا جایزه به عزت الله انتظامی او را هم طراز با چارلی چاپلین می گیرد.شهروند 5/10/06



[4]. نشست کارگردانان با رهبری



[5]نشست شاعران با رهبری چشمگیر بود.خبرگزاری پارس 17/07/85 .



[6]ایضا ملاقات  شجریان با صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد سلامی.



منبع: سايت ديدگاه



نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از آوا موثقي:




سینما در دیدگاه



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.