شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۷ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۶ آوریل ۲۰۲۱

سايت ديدگاه


فرهنگ بافان
پرويز صياد

پرويز صياد
یكشنبه هفدهم سپتامبر ــ فرهنگ بافان

مي دانم به من ايراد خواهيد گرفت چرا دوباره پيله كرده ام به احمدي نژاد و بخصوص به مصاحبه اش با مايك والاس. حق با شماست اما زمامداري فردي چون احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور در كشور كورش و سرزمين فردوسي، حافظ، ناصرخسرو قبادياني و خاقاني حكيم ــ كه ايوان مدائن را "آيينه عبرت" مي دانست ــ به خودي خود آيينه عبرتي ست براي ما ايرانيان. البته آيينه اي كه هر چه در آن خيره شوي به عمق عبرتي كه لازم است بگيري، نمي رسي! آن گفت و گوي كذايي كه در يكي از پر بيننده ترين و پرسابقه ترين برنامه هاي تلويزيوني ايالات متحده پخش شد براي من از جميع جهات همان آيينه عبرت است. منتهي آيينه اي چند ضلعي مثل منشور. يك ضلع اسفبارش نشان ‌دهنده تيره روزي تاريخي ما ايراني هاست كه از كتيبه حقوق بشر كوروش رسيده ايم به كدام كنگره ايوان مدائن!
ضلع ديگر منشور ــ كه من شيفته تلالو آنم ــ ماهيت آنچناني نظامي ست كه سينماي گلخانه ای رژيم از يكسو، خاتمي و طيف متهم به اصلاح طلبي از سويي ديگر آن همه در پنهان كردن يا دگرگون جلوه دادنش تلاش كرده اند.
ضلع ديگر آيينه عبرت شخص "مايك والاس" بود كه خود در آن گفت و گو مظهر سرمايه داري سازشكار به نظر مي آمد كه هر معضلي را در مسير "كار چاق كني" و واسطه گري قابل حل و فصل مي بيند. تفكر واسطه گري ايراني و آمريكايي هم ندارد، همه جايي ست. اساس كار و سياست و اقتصاد جهاني هم گويا بر دلالي و واسطه گريست. منتها از بخت بد ما ايراني ها دائم با نوع خبيث واسطه گران سروكار پيدا مي كنيم؛ آنها كه براي رسيدن به مقصود "چار تكبير مي زنند و يكسره بر هر چه . . ." اخلاقيات است و حقوق بشر است و مي رسانند كار را به جايي كه جز غرق شدن يك ملت در منجلاب فساد و فحشا و بيدادگري، حاصلي برنياورد.
و بالاخره به ضلع ديگري از منشور مي رسيم كه مضمون مطلب فعلي است يعني بهره جويي خودكامگان و فاشيزم موجود از دستاويزي به نام "فرهنگ" به وجه مضحكي كه حتي متخصص خالي كردن تير خلاص به شقيقه جوانان و زندانيان سياسي هم دم از فرهنگ و هنر مي زند!
(تصويري از احمدي نژاد كه دارد به مايك والاس مي گويد: دوران موشك پراني و نظامي گري تمام شده، حالا دوره مذاكره و مبادلات فرهنگي است!)
توسل احمدي نژاد به "فرهنگ" و داد و ستدهاي فرهنگي براي حل معضلات دنياي امروز يادآور شعارهاي خاتمي از جمله كتاب اوست كه با وام گيري از حافظ آن را "بيم موج" ناميده بود. همچنين يادآور خاطرات شيخ صادق خلخالي است كه وقتي براي معصوميت انقلاب ــ كه از نظر ايشان به بيراهه رفته بود ــ دل مي سوزاند، از شعر نيما يوشيج كمك مي گيرد‌ كه:
"نازك آراي تن ساقه گلي، كه به جانش كشتم . . .
و به جان دادمش آب،
اي دريغا به برم مي شكند!"
كه البته من شك دارم جلاد انقلاب، "به جانش كِشتم" را به "جانش كُشتم"، نخوانده يا تلفظ نكرده باشد!
مشكل بزرگ جمهوري اسلامي را، خاتمي در كتاب "بيم موج" به گردن‌ دو گروه مي اندازد: مذهبيون افراطي و روشنفكران غيرديني.
با مذهبيون افراطي كه البته نشان دادند هيچ مشكلي ندارند، چون صادق خلخالي حامي و يار غارش بود و در سوگ لاجوردي جلاد اوين هم كمتر از رهبران ديگر رژيم اشك تمساح نريخت. پس از نظر ايشان تنها يك مشكل وجود دارد آن هم مشكل "روشنفكران غيرديني" است كه باز اگر منظورش كمونيست ها و كنفدراسيوني هاست، دروغي از اين بالاتر كسي در جمهوري اسلامي تاكنون نگفته است. چرا كه مشكل گشايان اصلي رژيم تا به امروز همواره كمونيست ها بوده اند . . . دست كم اكثرشان.
حال اگر بر من خرده نگيريد به تعبير ديگري با مشكلي كه خاتمي عنوان مي كند مي توان موافق بود! يعني مشكل روشنفكران!
اما روشنفكران ــ چه ديني يا غير ديني ــ تنها مشكل "جمهوري اسلامي" نيستند، مشكل خود ايران اند. البته فقط آن دسته از روشنفكراني كه روشني فكرشان را راهگشاي جمهوري اسلامي بويژه روي كار آمدن دولت رياي مطلق يعني خود خاتمي ساخته اند. آنها كه ــ چه با هدف يا بي هدف ــ براي اين رژيم فيلم تحسين برانگيز ساخته اند، موسيقي دل انگيز نواخته اند و به طور كلي شولاي فرهنگي به قامتش بافته اند.
همزمان با هفته اي كه آقاي احمدي نژاد نمايشگاه كاريكاتورهاي مربوط به "هولوكاست" را در تهران افتتاح مي كرد، اركستر سمفونيك جمهوري اسلامي با هزينه گزاف به آلمان فرستاده شد تا به رهبري علي مشايخي كمبود فهم آلماني جماعت را از موسيقي، با اجراي آثاري از بتهوون و چايكوفسكي و فرانك زاپا جبران كنند! از هشتاد نوازنده اين اركستر دوازده نفر چارقد زير گلو گره زده بودند.
"بصير نصيبي" كارشناس فيلم مقيم آلمان در سايت سينماي آزاد مي نويسد:
" تا به حال اين ادعاي واهي را مطرح مي كردند كه گروههاي موسيقي، فيلم و تئاتر كه به خارج مي آيند، مستقل اند. اما ديگر نمي توانند ادعا كنند اركستر سمفونيك جمهوري اسلامي هم مستقل از دولت است


نصيبي سپس نتيجه مي گيرد: ". . . چطور خانم آنگلا مركل صدراعظم آلمان به محض اين كه در خاطرات "گونتر گراس" نويسنده نامدار آ‌لماني، اشاره به عضويتش در حزب نازي مي شود، بي آنكه منتظر بماند تا ابعاد قضيه شكافته شود عكس العمل شديد نشان مي دهد و خواستار پس گرفتن جايزه نوبل از وي مي شود، اما در مورد فرستادگان هنري دولتي كه خودش وي را با هيتلر همطراز دانسته سكوت مي كند هيچ، سفارتش در تهران تسهيلات لازم را براي سفر فراهم آورده است."
به هر حال حضور اركستر هشتاد نفره سمفونيك جمهوري اسلامي در آلمان مثل همه كساني كه به كمك يا با نظارت اين رژيم در ربع قرن گذشته در هر جاي جهان حضور يافته اند، و كلامي بر زبان رانده اند در كل همان مشكل بزرگ امروز و آينده ايران است. هيچيك از ممالك اسلامي امروز جهان از چنين مشاطه گران فرهنگي براي بزك دوزك خود سود نبرده و نمي برند.
فاشيزم مذهبي ولايت فقيه بدون فرهنگسازان مزدور خود نه در داخل كشور جا مي افتاد و نه در جهان مي توانست خود را رژيمي متفاوت با طالبان جا بزند.
شعر "كاستيلو" شاعر گواتمالايي را به خاطر داريد که در يكي از گفتارهاي گذشته نقل كردم: مي گفت: "روزي خواهد آمد كه ساده ترين مردم ميهن من از روشنفكران اخته خود بازخواست كنند: روزي كه كشورمان همچون شعله اي كوچك و مهجور فرو مي مرد، شما روشنفكران چه مي كرديد؟" در قبال اين پرسش روشنفكران فرهنگباف جمهوري اسلامي لابد خواهند گفت: "ما داشتيم به قامت فاشيزم مذهبي قباي فرهنگ مي بافتيم!"


 


گرفته شده از برنامه تلویزیونی پرویز صیاد



منبع: سايت ديدگاه



نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از پرويز صياد:




سینما در دیدگاه



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.