شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۲ آوریل ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جامعه باز و دشمنانش

عزيز فولادوند

 

در نامه ای خطاب به وزارت امور خارجه امریکا 37 «روشنفکر و فعال حقوق بشر» خواستار ابقاء نام مجاهدین خلق ایران در لیست تروریستی امریکا شدند.

این مقاله به ارزیابی این نامه می پردازد. موضع مرکزی این مقاله «اصلاح طلبان دینی» می باشد.

******

این متن مملو از خشونت است. خشونت درونی این متن را باید دریافت و در مقابل آن ایستاد. این متن پس رفت ِ رقت انگیزی است دراندیشه «اصلاح طلبان دینی». به باور من این متن نشانگر آن است که اندیشه «اصلاح طلبان دینی» و تلاش برای اصلاح ِ دین ِ ملایان از هم پاشیده شده است. این ازهم گسیختگی نشانی از بحران تفکر و اندیشه هم است؛ طرحی که به بست رسیده و نافرجام مانده است. در کانون اندیشه این «مفسران نوین» اعتقاد به مرجعییتی مقتدر نشسته است که قدر و شأن انسان ِآزاداندیش را به سخره گرفته است. گفتمانی که آنها نمایندگی می کنند خشونت پرور است و سر سپردگی را می آموزاند.

 

اینان فقط به قبیله و قوم خود وفادار اند نه به اصل جهانشمول حقوق بشر. اینان برخلاف آنچه می گویند دارای بینش و منش مدرن نمی باشند. آنها مرجعییتی را پس می زنند ولی خود در مقام «مرجعییت» نشسته اند. دعوای آنها با رقیب هم در همین منظومه سیرمی کند. فرهیختگان از این جماعت دوری می کنند. این متن در تلاش است که دیوار توطته را ضخیم تر نماید تا فریاد قربانیان خشونت به بیرون پرتاب نگردد و ما این فریاد را نشنویم. این متن می تواند پیامدهایی داشته باشد؛ پیامد آن هر چه باشد، بطور قطع شادی نیست، صلح نیست، همبستگی نیست، پیام آن خشونت است، درد است، جراحت است، شکنجه و شقاوت و مرگ است. امضاء کنندگان بخوبی از این پیامدها مطلع هستند. این است کُنه اندیشه مدرنیستهای وطنی.

 

فاجعه حمام فین کاشان زنجیره ای از «امضاء کنندگان» را پشت سرخود داشت. تاریخ همه «امضاء کنندگان» آن مصیبت را به یاد دارد. اینان با فرهنگی بسیار ضعف در منظومه فکری کافر ـ مومن می اندیشند. سؤال اساسی این است: این متن چه می خواهد؟ اهداف تعریف شده آن کدامند؟ چرا در دعوای دو گروه وارد شده و جانبدارانه برعلیه یک طرف موضع می گیرد؟

 

 

خشونت، جوهره نظام

تنومند شدن نهاد قضائی و قوه مقننه استواری «جامعه مدنی» را تضمین می نماید. مدافعان ِ «جامعه مدنی» از قانون تبعییت می کنند و خشونت ستیزند. نفی خشونت، نهادی است ستبر در گسترش بنیادهای «جامعه مدنی». حاکمییت قانون و تبعییت ِ همگان از آن، جوهره تلاشهای مدنی است. 

 

رعب، وحشت و خشونت عمود ِ نظامهای وحشی است. خشونت تنها در پهنه فیزیکی رخ نمی نماید. آنکس که دروغ می گوید آغازگرخشونت است. دروغ به تحکم، تحکم به شلاق، دار و درفش و گلوله گذر می کند. کهریزک نماد ِ دروغ ِ شلاق شده است.  ملایان نماد دروغند. خشونت ِ سیستماتیک آنها در پیکره جامعه ساری است. هنر، نقاشی، موسیقی، منابر، رنگها، آرایش صحنه مجالس، شعر، واژه ها و ترکیب جملات همه و همه در فضا خشونت می پراکنند. فضای ساخته شده ملایان خشونت زاست. مذهب ِ آنها خشونت است. فضا مملو از خشونت است. «خشونت ساختاری» ی ملیتاریزم هیتلری، تضمین بقاء ِ الیته حاکم بود. مجموعه پاسدارـ نفتی حاکم خشونت ایدئولوژیک را نهادینه کرده است.  خشونت در گذرِ محلها، در تحکم ِ بسیجی به «بی حجابان»، در آنارشیسم نظام در دروغهای هدفدمند رخ می نماید. مردم متنفر از این خشونت اند.

 

اگر با جیمز گلیگان  (James Gilligan) همنظر بمانیم، خشونت پادزهری است برای ترمیم شرم و تحقیر وارد شده به خشونتگر. هستند مردانی که خشونت را نشانه ی مردانگی می دانند و برای نجات «آبروی» خود پرخاشگری را چاره می دانند. هستند ملایانی که اعمال خشونت را نشانه اقتدار و حکامی می دانند. خشونتگر از اهرم خشونت برای دفاع از آبرو، غرور وحیثیت خویش استفاده می کند. خشونت مکانیزم دفاعی دارد: دفاع در مقابل تهاجمات. ترس منبع توسل به خشونت است. مستبد در خوفی هولناک زیست می کند. برای پس زدن این خوف اعمال خشونت مرهم است. مستبد با رویکرد تسکین، به خشونت می گراید. خشونت راه حل معضلات اجتماعی نیست، بلکه مُسَکنی است برای مستبدان. ملایان ِ خشونت ورز بیمناکند و هاله ای مخوف آنها را در بر گرفته است. شاید سوگواری مدامشان و گسترش فرهنگ عذاداری «روان درمانی» این خوف است. گریه این خوف را تخفیف می دهد. بگذار تا بگریند!

 

تاریخ انبانی است از اعمال خشونت ِ گروهی بر علیه گروه دیگر. در طول تاریخ انگشت ِ اتهام مستبدان و کاهنان دینی فراوانی به جانب یهودیان نشانه رفته است. پیروان آئین موسای پیامبر حتی به «خون آشامی» فرزندان مسلمانان هم متهم می شدند تا بتوان کارشان را یکسره نمود. در قرون وسطی بساط سوزاندن ِ زنان با فتوی ملایان کلیسا بسیار پر رونق بود. و در غرب سیاه پوستان به «وحشی های خشن» ملقب می شوند.   

 

خشونتگرایان دشمنان «جامعه باز» اند. در نبود ِ خشونت، خرد و توانمندی فرد و فضیلتهای انسانی جلوه گر می گردند و متاع بسیاری بی خریدار می ماند. در آشفته بازاری عجیب نه فقط نهاد ِ سرکوبگر بلکه جریانات بظاهر «منتقد» آن نظم هم مدافع خشونت اند. با این تفاوت که کنش و رفتار سیاسی این طایفۀ «منتقد» ظریفتر از روش عریان سرکوبگران است.

 

دادخواهی شهروند در جامعه باز:

در «جامعه باز» شهروند، دادش را از دادگستری می طلبد. قاضی ترازوی عدالت را در پیش رو دارد. نه سلیقه شخصی و شأن و منزلت فرد، بلکه فاکتها درسخن اند. محکومییت و تبرئه محصول سخنوری فاکتها می باشند. هر چه فاکتها شفافتر، امید به دادستانی بیشتر. قانونمداران و آزادی طلبان مطیع احکام اند. می توان با حکمی مخالف بود و اعتراضیه تنظیم نمود. پروسه گردش قضائی چهارچوبها را هم تعیین کرده است. نهاد سیاسی پیوسته به نافرمانی و گردنکشی در مقابل احکام حقوقی مبادرت نموده است. توسل به نهاد سیاسی در جهت پایمال کردن احکام قضائی، تاریخ درازی دارد. ضمیرهای ناپاک حاضر به گردن نهاد به قدرت قانون نیستند. گرچه «قانونمداری» را تبلیغ می کنند ولی خود قانون شکن اند. مطیع قانون بودن البته ظرفییت دمکراتیک می طلبد. باید بتوان بازنده خوبی هم بود. «اصلاح طلبان» دین ِ ملایان ظرفییت دمکراتیکی را از خود بروز نمی دهند.

 

دستگاه حقوقی و حقوق اشرف

عالیترین نهادهای قضائی قاره اروپا، ارگانهای و سازمانها حقوق بشر بی طرف جهانی، کمیساری عالی پناهندگی،  دبیرکل ملل متحد، کمیته خارجی کنگره آمریکا، برجسته ترین حقوقدانان و متخصصان حقوق بین الملل با ارائه نظریه های قطور و وزین حقوقی (22 نظریه کارشناسانه) و با باریک بینی و ارائه فاکتهای روشن به کمک قربانیان خشونت دولتی آمده اند:

1. دکتر خوان گارسه، حقوقدان ارشد بین‌المللی و مشاور سالوادور آلنده می گوید: «از آن‌چه در اشرف رخ می‌دهد» [...] یعنی اجرای سیستماتیک شکنجه صوتی که از آوریل ۲۰۱۰ جریان دارد. شکنجه‌یی که کارشناسان آن را «صوت سفید» می‌نامند و به‌طور شبانه روز علیه همه ساکنان اعمال می‌شود. این یک جرم شدید در رابطه با کنوانسیونهای ژنو است که آن را به‌عنوان «جنایات علیه جامعه بین‌المللی» و « جنایت جنگی» توصیف کرده است.

 

2. سناتور تئودور ملشکانو، معاون مجلس سنای رومانی گفت: «من به‌عنوان یک عضو سنا، ماه پیش نامه‌ ای سرگشاده به دبیرکل سازمان ملل ‌متحد و کمیسر عالی پناهندگان فرستادم و در آن بر نیاز فوری یک تصمیم‌گیری مبتنی بر حقوق بین‌الملل و حقوق انساندوستانه، تصریح کردم تا موقعیتی پیش نیاید که ملل ‌متحد به‌خاطر انجام ندادن وظایف خود، مسئول شناخته شود.»

3. اریک سوتاس، دبیرکل سازمان جهانی علیه شکنجه و دارای رتبه مشورتی ملل‌متحد: «موضوع جلسه امروز اشرف است که اکنون یک پرونده بسیار حساس حقوق‌بشری است.»

4. گای گودوین جیل، نظریه‌پرداز حقوق و استاد آکادمی حقوق انسان‌دوستانه ژنو: «ما مدیون تعهدات بین‌المللی هستیم»
5. پروفسور اریک داوید، استاد حقوق بین‌الملل بشردوستانه

«گزارش من سه بخش دارد.
بخش اول: وظیفه بر مبنای قانون بین‌الملل عمومی.
برای یافتن منبع این وظیفه لازم نیست جای دوری برویم کافی است به میثاق سازمان ملل مراجعه کنیم که اولین کلماتش در مقدمه می‌گوید: «ما خلقهای ملل متحد، مصمم در بیان ایمان خود در حقوق بنیادین بشر، درکرامت و ارزش انسان، هستیم». اگر سازمان ملل ‌متحد برنامه خود را (بر مبنای) تضمین احترام به پیمانها و منابع دیگر حقوق بین‌الملل قرار دهد، خود پروژه بزرگی است و شمار قابل توجهی از این پیمانها در مورد وضعیت اشرف صادق است: چه پیمانهای مربوط به حفاظت از حقوق افراد، حقوق انسانی، چه پیمانهای مربوط به قانون بین‌الملل بشر دوستانه

 

6. پروفسور ورا گولاند دباس، نظریه‌پرداز و استاد حقوق بین‌الملل انستیتوی بین‌المللی ژنو: « اجازه بدهید از مقوله «مسئولیت» در قوانین بین‌المللی صحبت کنم. من از مفهوم عام «مسئولیت» صحبت می‌کنم. به عبارت دیگر مسئولیت به انجام تعهد فرد تحت قوانین بین‌المللی. اما من به مسئولیت «کشور» نیز اشاره می‌کنم. مسئولیتی در بعد سنگین‌تر که عواقب حقوقی برای کشوری که این مسئولیت را رعایت نکند، دارد.»

 

7. پروفسور ژان زیگلر، نایب‌رئیس کمیته مشورتی شورای حقوق‌بشر ملل‌متحد: « تنها کسانی که اهمیت اشرف را فهمیده‌اند، ملاها هستند. سازمان ملل متحد، شورای حقوق‌بشر، خانم پیلای و بقیه، این را نفهمیده‌اند. فقط ملاها فهمیده‌اند.» و د رجائی دیگر: «قطعنامه شورای امنیت یعنی قطعنامه‌های ۹۶ و ۹۸ در این رابطه وجود دارد که شما حتماً می‌دانید. دومین قطعنامه می‌گوید: «وقتی یک جمعیت از عواقب یک جنگ داخلی، یا یک شورش رنج می‌برد یا وقتی دولت قادر به خاتمه دادن به رنج و مصیبت مردم نیست یا نمی‌تواند از آنها پیشگیری کند، یک مسئولیت بین‌المللی وجود دارد که بر اصل عدم مداخله اولویت پیدا می‌کند».[1]

 

این که «اصلاح طلبان دینی» از این نظریه ها حقوقی و میثاقهای جهانی چیزی ندانند مفروض نیست.

 نتیجه: مدعیان عدم خشونت و «قانونمداران»  آگاهانه شکنجه و خشونت را در حق دگراندیشان روا می دانند.

 

«اصلاح طلبان دینی»

اندیشه مدافعان «اصلاحات» در ایران نه تنها راه حلی برای برون رفت از بحران نمی دهد بلکه با يك «بن بست» هم رو بروست. نسخه ای که آنها برای دفاع از «آزادی» می پیچند در همانجاهائی هم که روزنه ای را باز می گذارد بازهم محدود است. آنها ناشیانه «عصبییت» قبیله ای پیشا مدرن ِ افکارشان را بروز می دهند. فلسفه حقوق بشر و کار کرد ِ فرا گروهی آن در دفاع از حقوق انسانها با هر نوع گرایشی با سَبک عقلی و «تنگ خِردی» بازیچه قرار می گیرد. «که  هر که  رأی  ضعیف  و عقل  سخیف  دارد از درجتی  عالی  برتبتی  خامل [گمنام]  می گراید. (کلیله  و دمنه).

حقوق بشر در منظومۀ فکری آنها، دگر اندیشان و «غیر خودی ها» را مشمول نمی گردد. این یعنی فرو کاستن «عصبییت ِ» قبیله ای در تعریف ابن خلدونی آن. محور اندیشه «اصلاحگرایان دینی» تبعیض است. اینان اغواگرایانانی بی مقدارند که دست آورد ِسترگ بشریت معاصر را پیشاپیش در راستای اهداف سیاسی «قبیله» خود به فروش می گذارند.

 

اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح دارد که هر کس صرفأ بدلیل انسان بودن و بیولوژیک انسانی اش فقط به این دلیل دارای حقوق شناخته شده جهانی است. هیج کس را نمی توان به دلیل، جنسییت، گرایش مذهب، باورهای سیاسی، رنگ، ملییت، زبان و فرهنگ مورد تبعیض قرار داد. حتی اگر این انسان مخالف اندیشه من باشد. این یعنی جامعییت فرا گیر و خصلت جهانشمول، تفکیک ناپذیرِ حقوق بشر. انسان مدرن در پی تدوین سندی بر آمد که محصول تکامل اندیشه بشری است. این سند باید قادر باشد از گسترش تبعیضها جلوگیری نماید و خصلت مساوات گرایانه داشته باشد  (egalitär).

ملایان و «اصلاح طلبان دینی» بر این باورند که هر کسب مذهب مرا ندارد خشونت بر او رواست.

 

ترفندهای «مدرنیستها» ی وطنی تحریف اعلامیه جهانی حقوق بشر است. «مدرنيستها» در خطه ما، با زير پا نهادن اجساد تاريخ پردازان حقوق بشر در تلاشند تا زمينة ارتقاء مقام خویش  را مهيا سازند. مقوله حقوق بشر پاسخی است به نیازهای عصر مدرن و سدی است در مقابل مستبدانی که حقوق و شأن انسانی را له نموده اند. باید از اين فساد و فروکاستنهای سخیفانه گریزان بود و در مقابل آن ایستاد. حصول معرفت حقیقی نیازمند شرافت علمی و تعهد است. نبود این فضیلتها را به سهولت می توان در این طایفه آشکار ساخت. اینان نه تنها از واقعییت سترگ که از «حقیقت» هم فاصله می گیرند. وای بر حقیقت پوشان.

 

اغواگری فیلسوفانه را می توان با مدد که نمونه نشان داد:

جهانبگلو «حادثه میدان کاج تهران» را چنین ارزیابی می کند: «تجاوز گروهی در خمینی‌شهر و  حادثه‌هایی‌ از این قبیل استثناهایی در فرهنگ اجتماعی ایران هستند  بی‌‌توجهی‌ و کوته‌فکری در مورد عمق این فجایع و تسریع و ترویج فرهنگ در  میان افراد این جامعه است. در حقیقت این فجایع را باید آن روی سکه‌ای دید  که روی دیگرش حکم اعدام و پذیرش اخلاقی‌ و اجتماعی آن از سو‌ی حکومت و  طرفداران قانون قصاص است . [تأکید از ماست]

 

در جائی دگر: «حال این که در حقیقت بسیاری از این گرو‌ه‌ها و  شخصیت‌ها هنوز در فضاهای خصوصی و عمومی‌ درگیر فرهنگ خشونت هستند و زمانی  که از ایجاد جامعه سیاسی جدیدی سخن می‌گویند، نه تنها فرهنگ خشونت را نقد  نمی‌‌کنند، بلکه خود را قاضی و مجری انتقام‌گیری‌ها و کشتارهای آتی به حساب  می‌‌آورند[تأکید از ماست]

 

در قسمت دیگر مقاله اش می نویسد: «بنابراین نتیجه اندیشه سیاسی و کنش سیاسی الزاماً خشونت نیست، بلکه به عکس،  صلح و آشتی‌ است [تأکید از ماست].

 جهانبگلو دروغ گو است و گفتیم که دروغگو آغازگر خشونت است.

 

او بخوبی می داند که خود از « پذیرش اخلاقی» خشونت فاصله نگرفته است. و گرنه خواهان بازگذاشتن دست «خشونت» گرایان و تقویت «طرفداران قانون قصاص» در کشتار دگر اندیشان ِ اشرفی نمی بود. او دروغگو است و دروغگو دشمن جامعه مدنی است. او خود را در مقام مرجعییت و «قاضی» نشانده و بدون اعتناء به  تمامی ره آوردهای حقوقی، احکام دادگاهها توسط قضات ذیصلاح و حمایت ارگانهای حقوق بشری خواهان ابقاء نام مجاهدین در لیست و ادامه اعمال خشونت است.

 

او اضافه می کند «ولی‌ باید به این موضوع اشاره داشت که وقتی‌ از خشونت سیاسی سخن به میان  می‌‌آید، اشاره فقط به ابراز خشونت‌آمیزی نیست که گرو‌ه‌ها و احزاب سیاسی  ایرانی‌ در یک قرن اخیر برای مبارزه برای قدرت در ایران به کار گرفته‌اند،  بلکه صحبت از ذهنیت قهرآمیز، خشن و دگراندیش ‌ستیزی است [تأکید از ماست] که در اهداف این  گرو‌ه‌ها، احزاب و شخصیت‌های سیاسی دیده می‌شود و به سادگی‌ می‌‌تواند  چهر‌ه‌هایی دموکراتیک را تبدیل به عناصری توتالیتر کند . [تأکید از ماست]

این «ذهنیت قهر آمیز» در متن امضاء شده بخوبی نماد خود را یافت و نقاب ِ همین «چهر‌ه‌هایی دموکراتیک» کنار زده شد. در ساده ترین نوع برخورد، می توان گفت مجاهدین و اشرفیان «دگراندیش» انی هستند که مایلند از حق تصریح شده د ر اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوبه 1949 یعنی آزادی بیان استفاده نمایند. ولی گوئیا اعلامیه جهانی حقوق بشر از منظر این فرد از خصلت «جهانشمولی» برخوردار نمی باشد.

 

الهیات ِ خشونت پرور

رژیم ملایان عصاره‌ی همه‌ی تبهکاری‌هاست. از زمانی که مقدرات کشورما به دست این قوم افتاده است بسی رنجها کشیده ایم. الهیات خشونت بار این طایفه یوغی است گران بر گردن جامعه. ملایان حقییت را از آنِ خود می دانند، زیرا بر این باورند که «حق» دارند. اگر «روشنفکران دینی» و مدافعان «قانونمداری» قدری شهامت می داشتند الان در این نقطه قرار نمی داشتیم که هستیم. راستی آن سفارش به رحمت و شفقت ِ دین کجاست؟ دینداران پارسائی را ترویج می کنند نه خشونت و قتل را. آنانی که با تمام وجود از تحمل گری های سیاسی و دینی رنج کشیده اند و در باره علل نا روائی و نامدارائی تعقل کرده اند هیچگاه شمشیر ظالم را تیز نمی کنند. باید طرحی درافکند که جانمایه آن رهائی انسان و باروری شأن انسانی باشد. «روشنفکران دینی» در پی حل موضوع با توسل به زور و فریب اند نه با اتکاء به خرد و قانون و اطاعت از آن. باید بر علیه گفتمان مسلط شورید. باید حقیقت را جستجو نمود. فقط آن اندیشه هائی  که  مدافع صلح، گسترش خیر و فرهنگ مدارا هستند مدافع این حقیقت اند.

 

ما به دلیری و بیداری آن انسانی اعتقاد داریم که آزاد گشته و عصری نوین را رقم می زند. آنان به مرجعهای مقتدر آری گو هستند و دارای درکی مستقل نیستند. اینان با هیچ سوء تفاهمی نیت خود را عیان نموده اند. این شاید یکی از دست آورهای شگرف مقاومت در مفهوم عام آن باشد: ایستادگی درمقابل تفسیر ملایان و فقیهان از جهان باعث باز شدن دست تمامی اقمار منظومۀ فکری آنان هم است. جهان ما مملو از سایه روشن است. باید شهامت داشت و پذیرای جهانی ملون بود. درکی ناقض و پیشا مدرنی از دمکراسی را در اندیشه اینان می توان دید: دمکراسی و قانون برای «خودی ها».  زندگی مدرن، تفکر مدرن و جهان مدرن مواج اند، پر از هلهله و شادی و هیجان است. این زندگی در پیوند ارگانیک (دورکهایم) با دیگری خود را تعریف می کند. «من» فقط یک آوا در میان آواها است. باید آواهای دیگر را بر تافت. آزادی طلب و هومانیست آنکس است که حس انسان دوستی، همبستگی و شفقت را رواج می دهد. تمامی فیلسوفان عصر روشنگری اروپا فرهنگ مروت و مدارامندی را اشاعه می کردند. آنان هیچ چسبندگی به قطب قدرت نداشتند. از مراکز قدرت بیزار بودند.  

 

انسان آزاد و رها ازعصببیتهای قبیله ای، هیچ باک ندارد که برداشت دگری، رنگ دگری و نوائی دگری ساز گردد. 

فیلسوفان و اندیشمندان پایبند به رهائی انسان در خدمت دستگاه جهل و جنایت قرار نمی گیرند. «اصلاح طلبان دینی» وطنی گرایشی شگرف در تقویت تروریسم و همکاری با خودکامگان دارند. آرمان اندیشمندان ِ عصر روشنگری و عصر مدرن دفاع ازحق زیست انسان بود. اینان نشان دادند که جان آدمی  برایشان هیچ حرمتی ندارد. می توان با آن معامله کرد؛ همسان ملایان.

 

اندیشه «اصلاح طلبان دینی» تمرد و سرکشی در مقابل ارزشهای آرمانی ی انسان ِ خسته از ستم، شقاوت، فقر و دلهره است. این اندیشه مسیر دست يابی به كمال انسانی و  بر پائی جهانی ايده آل را سد می کند. سدها را باید شکست.

 

 

کلن/آلمان                                                                       29 مهر 1390 (21 اکتر 2011)

عزیز فولادوند.

afoolad@freenet.de

 

----------------------------------------------------------------

[1] کنفرانس در مقر سازمان ملل در ژنو، ضرورت اقدام فوری برای حفاظت اشرف.

روز پنجشبه 20 مرداد 1390(11 اوت2011)

 

 

«یادداشت های روز»، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند.

در صورت تمایل به باز تکثیرِ متن، لطفا منبع را «یادداشت های روز سایت دیدگاه» قید نمائید.



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از عزيز فولادوند:




در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.