شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۲ آوریل ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در محضر الیاس کانتتی - (Elias Canetti) توده هیستریک (Hetzmassen)

عزيز فولادوند

 

پیش سخن

 

الیاس کانتتی (۲۵ ژوئیه ۱۹۰۵ - ۱۴ اوت ۲۰۰۵) اندیشمند فرهیخته بلغاری تبار که بزبان آلمانی می نگاشت، پدیده توده و پروسه شکل گیری آن را برای ما می کاود. موضوع بحث نویسنده در کتاب «توده و قدرت» رابطه میان توده و قدرت و مکانیسم پیدایش آنها است. در این اثر فلسفی و یا روانشناسی کانتتی تأثرات متقابل این دو را با باریک اندیشی عجیبی می شکافد. ترس انسان از هجوم و خوف او در مقابل تهدیدهای متفاوت موضوع کالبد شکافی فلسفی/ روانشناسی اوست.  

کانتتی در اثر جاودانه و درخشان خویش در پی توضیح دادن ریشه های «توده» است. او در این سفر دور و دراز از اسطوره ها می آغازد و به روزگار ما می رسد. در پیچ و خم تاریخ او نشان می دهد که چگونه این توده منبع بلایا و فاجعه های بیشماری شده است. این اندیشمند باریک اندیش مکانیسم استفاده قدرتمندان از توده را در لابلای بحثهای مبسوط عریان می نماید.

 

 او به ما می آموزد که چگونه انسان بدور خود حصاری می سازد از ترس و خود در را پشت دیوارهای زمخت آن پنهان می کند. ولی همین انسان ِ اسیر در چنگال ترس وقتی به توده می پیوندد، شهامت می یابد و چون سیلی بینان کن همه چیز را تخریب می نمایند. توده با طرح هدفی معیین به تک تک افرادش احساس قدرت می بخشد. آنان دیگر از چیزی نمی هراسند و نعره زنان به دنبال تسخیراهدافند. کانتتی می آموزاند که توده فکر ندارد. توده تنها دهان است و مشت. دهان برای عربده زدن و کف برلب آوردن است. مشت و لگد او برای تخریب است؛ تخریب هر آنچه که از جنس او نیست. و یا اینکه او چنین می پندارد.

 

این مقاله در ادامه مقالات قبلی «در محضر الیاس کانتتی» می باشد. همانطوریکه در مقدمه مقالات قبلی اشاره شده است، نگارنده سعی در برگرداندن متن ِ بر گرفته از کتاب ۵۶۰ صفحه ای «توده و قدرت» به فارسی نموده است. این کار ترجمه به معنی متداول آن نیست. من تلاش نموده ام متن را بومی نمایم تا بتوانم خواننده را به موضوع مورد بحث نزدیک نمایم.. بیان بکار گرفته شده توسط کانتتی در کتاب «توده و قدرت» در عین سادگی زبانی پیچیده است. برای قرار گرفتن خواننده در فضای زبانی متن، نگارنده مقاله مجبور به بکارگیری جملاتی شده است که در متن اصلی نیامده است.

 

امید وارم در تلاشم به کجراه نرفته باشم.

 

 

توده هیستریک (Hetzmassen)

«توده هیستریک» به منظور دستیابی سریع به هدفی معین شکل می گیرد. موتور سواران ِ ملایان و یا شتر سواران حسنی مبارک برای نیل به هدفی مشخص شکل می گیرد. هدف برایش مشخص و دقیقأ ترسیم شده است. مضافأ اینکه هدف در دسترس است و نزدیک. «توده هیستریک» به ‹کشتن› می اندیشد و می داند که چه کسی را به هلاکت برساند. با قاطعییتی بی بدیل او به هدفش حمله ور می شود؛ بطوریکه محال است او را در این رابطه گول زد ویا منحرف نمود. فقط کافی است که هدف اعلام گردد، فقط کافی است اشاعه شود که چه کسی باید به قتل رسد، در این زمان است که «توده هیستریک» شکل می گیرد. متمرکز شدن به نقطه ‹کشتن› ویژگی خاص آن است. توده در حِدّ ت و جدییتش بی همتا است. هر یک از افراد درون «توده هیستریک» می خواهد سهمش را در آن [کشتن] ادا نماید. هر کس می خواهد به سهم خود «لگدی زند». او برای اینکه بتواند ضربه اش را وارد نماید، در تلاش است خود را تا نزدیکترین فاصله ممکن به قربانی برساند. اگر او دستش نرسد که بزند، می خواهد با ولع بنگرد که دیگران چگونه بر پیکر قربانی می نوازند. همه دستها گوئی از یک تن واحد فرود می آیند و ضربه ها را وارد می کنند. و البته دستهائی که به هدف می خورند ارزش و منزلت بالاتری دارند! آنها قهرمانان معرکه اند. هدف همه چیز است و قربانی هدف است. و در واقع همین هدف نقطه تمرکز ازدحام جمعییت است: این نقطه کانونی، تمام حرکات را در خود پیوند می دهد. هدف و نقطه کانونی بر روی هم می افتند.

 

یکی از دلایل برجسته برای رشد سریع «توده هیستریک» بی خطری ظاهری این کنش در مراحل اولیه شکلگیری است. بی خطری آن بعلت توفق توده می باشد. قربانی در مقابل این هجوم خلاء سلاح است. او یا پا به فرار می گذارد و از مهلکه می گریزد و یا اینکه به دام می افتد. او نه در موقعییتی قرار دارد که مقابله به مثل نماید و نه توانائی و دفاع از خود را دارد. دفاع موضوعییت ندارد. آنچه که در آن لحظه می گذرد پذیرش سرنوشت است. او اسیری است در چنگال خشونت. دراوج بی دفاعی او فقط قربانی است. علاوه بر این جواز مهر شده افولش در دست مهاجمین است. آنان کارت ِ سبز کشتار در دست دارند. حکم قبلأ صادر شده است، آنان فقط مجری اند. سرنوشت ِ قربانی را مهاجمین تعیین می کنند. برای قتل و قاتلین تنبیهی وضع نشده است، کسی هم از این بابت به دل خوفی ندارد. قتل ِ با مجوز تاوان همه آن قتلهائی است که از آنها جلوگیری نشده و مرتکبین به آن قتلها از تعقیب و مجازات سنگین بیمی به دل راه ندادند. سکوت در مقابل قتل به آن مشروعییت می بخشد.

 

قتل ِمجاز شمرده شده، بی خطر، توصیه شده و با مشارکت افراد دیگر به وقوع پیوسته شده برای بخش وسیعی از انسانها کشش و جاذبه دارد. توصیف قتل ِ با مجوز شاید چنین باشد: انسانها در هاله ای از تهدیدها به سر می بردند. این خوف آنها را می آزارد. درون آنها را چون خوره می خورد. ما در  منظومه ای از تهدیدها و خطرات بسر می بریم. تهدید به مرگ که مشمول حال همه انسانهاست. این مرگ در رداهای گوناگونی رخ می نماید. گرچه آن حضوری پیوسته ندارد و به چشم نمی خورد، ولی گوییا نیاز انسانها را برای هدایت مرگ بر روی دیگری  بیان می کند. برای گریز از این خطرات و تهدیدها انسان سمت و سوی تهدید به مرگ را به جانب دیگری هدایت می کنند. او خود را گوئیا از خطر می رهاند و دیگری را گرفتار آن می کند. در این حالت او آرام می گیرد و قوت قلب یافته به آرامش درونی می رسد.  پروسه شکل گیری توده هیستریک  (Hetzmassen) بر آورده شدن این نیاز است. نیاز عمیق انسان به گریز از تهدید به مرگ و سوق دادن این تهدید به روی دیگری.

 

انسان برای سرو سامان دادن کارهایش نیاز به تعجیل دارد. تعجیل و هیجان، اطمینان و احساس برتری  (Gehobenheit) چنین توده ای چیزی موحشی را در خود حمل می کند. این چیز تحریک و هیجان ِ کوران است، کورانی که به یکباره بر این باورند که چشمانشان گشوده شده و می بیینند ولی غافل از آنکه در اعماق تاریکی نشسته اند. توده مهییج به سمت قربانی و اعدام حمله ور می گردد تا بلکه از شر مرگ و فنای تمام آنانی که خود او هم جزء ای از آنان است، رهائی یابد. ولی چیزی که بعدأ گریبانگیر او می گردد کاملأ متفاوت از آن چیزی است که فکر می کرد. بعد از اجراء قتل این توده بیشتر از هر زمانی از تهدید به مرگ خوف دارد. سایه مرگ این بار به دنبال او است. کابوس به او هجوم می آورد، فرار اکنون پناهگاه قاتل است. هر چه قربانی اش سرافرازتر [سرافرازانی چون ندا]، خوف او نیز بیشتر. او فقط  در حالتی می تواند خو د را کنترل نماید و دیوانه نشود که سریالی از وقایع مشابه بسرعت یکی از پس از دیگری تکرار گردند. اوباشان پس از ارتکاب به یک قتل روزهای دگر هم از راه می رسند. آنها گوئیا برای پوشاندن جنایت ِ دیروز به جنایت امروز هم نیاز دارند. امروز دیروز را می پوشاند و .....

 

توده هیستریک  (Hetzmassen)  بسیار کهن است. ریشه این پدیده به واحد انسانی ی دینامیک و پر قدرتی بر می گردد که برای اکثر آدمها آشنا است: گله شکار  .(Herde)انسان در ادواری بسیار دور گله وار می زیست و با دینامیزم قدرتمند گله به شکار می پرداخت. او به تنهائی قادر به این کار نبود. می ترسید، بز دل بود، در بازوانش چنین توانی را نمی دید. نیاز به منبع انرژی دیگری داشت: گروه  (Gruppe) . کشش گله و یا موتورمحرکه گروه  (Gruppendynamik)  به افراد شهامت، توان و چالاکی می بخشد. در بیرون  گروه فرد بی تحرک، گوشه گیر، خجالتی و پاسیو است. همین پدیده را می توانیم مثلأ در نزد محصلین خردسال پس از نواخته شدن زنگ تفریح مشاهده نمائیم. انسان اولیه در درون گله چالاک، بی ترس و برانگیخته می گردد. برانگیختی ی همراه با جسارت که در آنها شور و وجد عمل را شعله ور می نماید. گله رمیده شده چهار نعل می تازد، کنترلی در آن حاکم نیست. کف بردهان و هلهله زن به سمتی معین حمله ور می گردد. هدف له و لورده کردن طعمه است؛ طعمه ای بی دفاع که در چنگال رمه گرفتار آمده است. 

 

پژوهش رفتار ِ گله های حیوانی و یا انسانی نشان می دهد که «گروه» انواع گوناگون قتل را بعنوان تنبیه یا مجازات بر علیه اعضاء خود بکار می بندد. دو نمونه اصلی این نوع مجازات توسط گروه یا گله چنین اند:

1) طرد و 2) قتل دسته جمعی  (Ausstoßen und Zusammen-Töten) 

 

طرد  (Ausstoßen)

عضوِ گروه از گله طرد می شود. او یا از گرسنگی تلف می گردد  ویا  بی دفاع  اسیر چنگال حیوانات درنده می گردد. خارج از گروه شانس ادامه بقاء وجود ندارد. طرد اهرم قتل است. در گروه انسانی وضعییت کمی تغییر می کند: انسانهائی که طرد شده تا چندی قبل به آنها تعلق داشت، اکنون اجازه ندارند با او مراوده نمایند، به او سر پناه عرضه کنند و یا غذا دهند. هر نوع نشست و برخاست با طرد شده نجس است  (verunreinigt) و جرمی سنگین قلمداد می گردد. طرد انزوا در زمخترین فرم خود به ابزار مجازات تبدیل می گردد. قیچی نمودن ارتباط با افراد گروه که در گروه های نخستین عامل بقاء فرد می باشد مجازاتی است سنگین که به مرگ منتهی می گردد. یکی از اشکال منفور این نوع ایزولاسیون استرداد به دشمنان است. استرداد به دشمن ـ به ویژه زمانی که مردان مورد معامله قرار می گیرند ـ بسیار ظالمانه و تحقیرآمیز است. پیام این داد وستد روشن است: فرد مسترد شده ارزش نگهداری در گروه را ندارد. از او می توان به راحتی چشم پوشید و او را طرد نمود. بود و نبودش ِ در حیات گروه ملموس او نیست. استرداد چونان قتل است؛ قتلی مضاعف.

 

قتل دسته جمعی  (Zusammen-Töten)

در این نوع از تنبیه گروهی، فرد ِ محکوم شده به صحرائی کشیده می شود تا با پرتاب سنگ به قتل رسد. سنگسار عملی است جمعی. هر کس در این کشتار سهمی ایفاء می کند. مجرم در مقابل سنگهای پرتاب شده در هم می پیچد و سرانجام او را مرگ می بلعد. در این جنجال کسی  رهبری ارکستر مرگ را بعهده ندارد، کسی کُشنده قلمداد نمی گردد، کُشنده تمام جمع است. قاتل مجهول است. سنگهای پرتاپ شده نماد جمع است. آنها عزم ِ جزم ِ جمع را به نمایش می گذارند. البته در نقاطی که کالای سنگسار بنجل است و از دور خارج شده است  (außer Gebrauch gekommen ist)، دنبالچه زائد آن هنوز هویدا است. گرایش به قتل دسته جمعی هنوز هم قابل روئیت است. سنگ نمادی است در دست جلادانی که سنگسار را عملی می کنند. در همان لحظه ای که ضربات بر پیکری کوبیده شود و جانی گرفته شود آن ضربات همچون سنگ اند که سنگسار می کنند. سنگ فقط نماد است.

 

سوزاندن  (Feuertod)

چنین است تفسیر سوزاندن: زبانه های آتش سخن می گویند. آتش سخنگوی آن جماعت انسانی است که مرگ را برای مجرم حلال شمرده است. شعله های آتش از همه سو قربانی را فرا می گیرند. باید گفت قربانی از همه طرف احاطه شده، از همه سو به او حمله ور می گردند و به قتلش می رسانند. این چنین آتش به سخن در می آید؛ به نیابت از جانب «آتش بیاران معرکه».  آنان که دور آتش حلقه می زنند قاتلان خاموش هستند. آنان هم سهم خود را در گرم کردن آتش ادا می کنند. در مذاهب تک خدائی[1] این صحنه تکمیل تر می گردد. «جهنم» تصویر دگری است از سوزاندن  (Feuertod). مرگ ِکلیکتیو توسط شعله های آتش ِ جهنم (که سمبلیک توده را بیان می کند [2])  ایده طرد   (Ausstoßen) را به ذهن متبادر می نماید؛ در واقع استرداد به دشمن جهنمی  (Höllenfeinde) . دامنه زبانه های آتش جهنم خود را در زمین هم می گستراند و قربانی ی مرتد خویش را به دام می اندازد. با مدفون نمودن اجساد مردگان در لانه مورچه ها ـ بنا به سنن بعضی قبیله های افریقائی ـ آنها مردگانشان را به مورچه ها مسترد می نمایند (مورچه ها نماد هجوم انسانها).

 

اجراء تمامی انواع اعدامها در ملاء عام باقیمانده سنت دیرپا و کهن قتل دسته جمعی  (Zusammen-Töten)  است. جلاد واقعی آن توده مات و مبهوت و «تکبیر گوی» کف بر دهانی است که دور داربست خونین حلقه زده است. این مبهوتان و یا کف بر دهنان بر این تعزیه گردانی  (das Schauspiel) صحه می گذارند، «اسب را زین می کنند» و اسباب کار را فراهم می آورند. در فرود آمدن شلاق، بالا رفتن جراثقالها و برپائی «کهریزک» همه آنانی «همت گماشتند» که به نوعی سکوت پیشه کردند، جلاد را تشویق کردند و نوای «پاسدارن را به سلاح سنگین مجهز کنید» ساز نمودند. برای عربده کشان باید قبلأ صحنه چیده شود. کار اصلی را «صحنه آرایان» می کنند، عربده کشان مترسکتد. صحنه آرایان یا خود «عمود خیمه» اند و یا «درودگرانی» هستند که عمود را خراطی می کنند و می سازند. آنان خیل عظیم مورچگان بر طعمه ای بی دفاع اند.

 

توده هیستریک با حرکاتی مفتون از دور دستها برای مشاهده لحظه به لحظه دارآویختن حمله ور می شود. این تودۀ شیفته می خواهد و می پذیرد که این اتفاق بیافتد. او حتی از قربانی این شانس را می گیرد که خود را از معرکه برهاند.

 

 خبر محکومیت مسیح مبرهن این نظر است. نعره های «او را مصلوب کنید!» از گلوی توده به بیرون می پاشید. فعال واقعی میدان همانا توده است. دادگاه که معمولأ در حضور افراد محدودی برگذار می گردد در واقع به نمایندگی از جانب توده بزرگ آنجا ایستاده است که بعدأ مهر تأئید بر اعدام می کوبد. حکم قتلی که بنام قانون صادر می گردد و مجرد و غیر واقعی می نمایاند زمانی مشروعییت می یابد که در حضور مردم اجراء گردد. زیرا قانون به نام مردم و برای مردم جاری می گردد. اعدامها اکثرأ در ملاء عام اجراء می گردند. هراعدام گوئیا هدیه ای است به ملاء عام! آن «ملاء عامی» که نخروشد، بر چنین دستگاهی کافر نگردد و از آن روی برنتابد، مورچه وار به قربانی حمله ور گشته و خراط زمختی های عمود نظام گشنه است. وای بر مبهوت شدگان، وای بر «صحنه آرایان»، وای بر سنگ زنان، وا ی بر شاهدان سنگسار و وای بر توجیه کنندگان، مفسران و مماشاتگران.  

 

اعدامها در قرون وسطی با همراهی گارد پر شکوه دولتی برگذار می گردید. گارد با تأنی و قدمهای سنگین قربانی را به محل اعدام می برد.  در مقاطع انقلابی ماشین اعدام پر شتاب تر است. قاضی دادگاه پاریس (بعد از کمون) به این می بالید که دستیارانش بیشتر از‹یک دقیقه برای هر نفر› وقت تلف ننمودند. برای توده بسیار مهم است که جلاد سر اعدامی را بالا برده به آنها نشان دهد. این و نه چیز دیگری همان لحظه جادوئی ‹تخلیه›  (Entladung) است. 

 

ادامه دارد......                                                                             کلن/آلمان 18.03.2011

 

 



[1]) در متن اصلی واژه (Höllenreligion)آمده است که شاید بتوان ترجمه لغوی «مذاهب جهنمی» را برای آن بکار برد. اما این ترکیب در زبان فارسی معنای دیگری را به ذهن متبادر می نماید. به همین علت واژه «مذاهب تک خدائی» در متن استفاده شده است.

[2]) نگارنده با برداشت کانتی از جهنم در این باب موافق نیست. 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از عزيز فولادوند:




در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.