شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۶ آوریل ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جستاری بر اندیشه های ماکس وبر (بخش 4)

عزيز فولادوند

سلطانیسم

 

در اندیشه ماکس وبر  »سلطانيسم «  افراطی ترین شکل پاتريمونياليسم  (Patrimonialimsus)  را در بر می گیرد. این نظام در طبقه بندی سه گانه ماکس وبر از سلطه به مثابه شكلی از «سلطۀ سنتی» محسوب می ‌گردد. وبر جايگاه كلاسيك نظام سلطانی را در منطقۀ خاور نزديك جستجو می نماید. این نظام دارای وجوه مشتركی با پاتريمونياليسم می باشد.[1] اندیشه پرداز آلمانی مفهوم پاتريمونياليسم را برای توصیف حاكميت  سياسى بکار می گیرد که بر اقتدار جابرانه و یک دستگاه دیوانی غیر «عقلانی» استوار است. این ساخت سیاسی سنتی به دوران پیشا مدرن تعلق داشته و موروثی است و در آن يك خاندان از طريق دستگاه  ديوانى، اقتدار جابرانه ای را به رعایا اعمال مى كند. خصات جوهرى حکومت پاترمونیالسم (پدر میراثی) تضاد  با ديوان بوروکراسی عقلانى- قانونى می باشد. تفکیک حوزه های قدرت در این گونه از حاکمییت وجود ندارد. «رهبر»، شاه و یا سلطان این اختیار را دارا می باشند که اراضی و کسب ‌وکار «رعایا» را مورد تجاوز و مصادره قرار دهد. رعایا فاقد امنییت شغلی و مالی می باشند. قوه قهریه در مقابل رهبر مسئول و به او وفادار است نه به مفهومی همچون وطن.

 

«شایستگان» در جایگاه شایسته خود قرار نمی گیرند. معیار تفویض مسؤلییت وفاداری فرد به صاحب‌منصب ِبالاتر است. مشخصه های نظام پاتريمونيال چنین اند: محدود نمودن امر سیاست به حوزه شخصى، لازمه ارتقاء، تقرب به قطب ِ قدرت، مریتو کراتی  (Meritokratie)  یا شایسته سالاری، دیوانسالاری غیر رسمی، نظامى گرى و  توجيه دينی قدرت سیاسی. انگاره شاه- خدايی در نظام پاتريمونيال کانون انیدشه سیاسی است: خدا در فرمانروا حلول کرده و حاکم بر دولت است. «من هخامنشی هستم و به فرمان اهورامزدا شاه شدم.» داریوش شاهنشاه هخامنشی این چنین نظام حاکم را مشروعییت می بخشد. «اهورمزدا بغ بزرگی است، او بزرگتر از همۀ بغانست، اوست که آسمان و زمین را آفرید، او مردان را آفرید، او بشر را که روی آن (زمین) ساکن است مورد الطاف خود قرار داده است. اوست که داریوش شاه را بر این سرزمین وسیع تسلط بخشیده، [...].»[2] قدرت شاه منبعث از نیروهائی فرا زمینی است. او نه به نام خویش بلکه در راستای اجرای فرامین الهی است که شمیشر می زند. اطاعت ِ محض از شاه موضوعی است محرز، واجب و غیر قابل تردید.

 

تا پيش از استقرار  نظام مشروطه در ايران، استبداد موروثی شکل قالب حکمرانی است. عمده ترين تحول و چرخش سیاسی، دست به دست شدن ِ کانون قدرت سیاسی از پدران به پسران بود. وظايف و حدود ِ اختيارات حاکمان هیچگاه در هیچ متنی مکتوب نگردید. ما با قدرتی بدون قيد و شرط  مواجه ایم كه به گفته پژوهشگران ریشه در سنت های سياسی پيشين  ايرانيان داشت. شاه، سايه  خداوند در زمين بود. فرمول خدا ـ شاه ـ میهن چکیده این انگاره خدا ـ شاهی است. در این نگرش «میهن» هم، مُلک ِ شاهی است. همچون واژه «میهن اسلامی» .  فر هنگ سیاسی پاتریمونیال فرهنگ امریت - تابعیت است. به موجب این نگرش پادشاه و نهاد حاکمیت از قداستی الهی برخور بوده که تردید در حریمش جایز نیست. تقدس ِ نهاد حاکمیت ذاتی آن محسوب می شود. کلیه پهنه های حیات اجتماعی در سیطره ی خواست و اراده ی نظام حاکم قراردارد. تبعییت از آن «واجب شرعی» است. در محدوده چنین فرهنگی افراد در تصمیمگیریها دخیل نیستند. اراده ی گروه حاکمه گفتمان غالب است که خود را اعمال می نماید.

 

با قبضه شدن تمامی کانونهای قدرت در دست رئيس عالی كشور او از پاسخگويي به هركس و هر مرجع و نهادی مبری می گردید. هیج قانونی برای محدود نمودن و یا تعریف دامنه قدرت پادشاهی وجود نداشت. البته در دورانهائی الیته های مذهبی (کاست روحانیت) و یا  روشنفکران قدرت بلا منازع  شاهی را به چالش كشيد ند. در مواردی شاه مجبور به قبول نظریات آنها می شد. اتباع همه رعايای شاه محسوب می گشتند. اطاعت از شاه و اجراء فرامین «قبله عالم» گریز ناپذیر و سلطنت او ابدی است. نه شاه بلکه منتسبین به او نیز هم از «موهبت الهی»  برخوردارند: یکی از رجال شناخته شده عصر قاجار ظل السطان پسر ارشد ناصرالدین شاه است. این شاهزاده سی و چهار سال متوالی حاکم اصفهان و  قريب چهل و پنج سال متناوب حکمرانی مازندران و اصفهان و فارس و مدتی نيز  فرمانروای مطلق العنان هفده شهر ايران بوده است. ظل السلطان در سال 1278 ه.ق در حالی که سيزده سال بيشتر نداشت، به حکومت  مازندران و ترکمن صحرا و سمنان و دامغان منصوب گرديد. او تا سن بیست سالگی در این ایالت حکمران بود.

در بالاترين نقطه هرم ِ قدرت »پادشاهان هفت اقلیم»، برازندگان « تخت و چتر و نگین و دیهیم» «قره العین خاقان صاحبقران گردون آستان، شهنشاه اسلام پناه» ایستاده است. در طیفهای پائین تر وابستگان و نزديكان او مناصب مهم را عهده دارند. شاهزادگان و اریستو کراتهای ثروتمند و رؤسای ایلات با تملک زمين های وسیع و حاصلخیز سهم خود از قدرت می ستانند. متمردان «زمین بوسه» می زنند و چاکران ِ «قبله عالم» می گردند؛ چاکرمنشان خلعت ِ خویش نیز بستانند.

 

نویسنده تاریخ بیهقی چنین حکایتی آورده است:

فضل وزیر مأمون به حسین مصعب پدر طاهر ذوالیمینین چنین عتاب کرد «پسرت طاهر دیگرگونه شده و باد در سر کَرده و خویشتن را نمی شناسد. حسین گفت: یا ایها الوزیر ‹من پیری ام [پیری هستم] دراین دولت بنده و فرمان بردار‹ و دانم که نصیحت و اخلاص من شما را مقرر[اشکار و واضح] است، اما پسرم طاهر از من بنده تر و فرمان بَردارتر است و جوابی دارم در باب وی، سخت کوتاه اما دُرشت و دلگیر› اگر دستوری دهی بگویم. گفت دادم. گفت: ایدالله الوزیر، امیر المومین او را از فرو دست تر ِ اولیا و حشم ِ خویش بدست گرفت و سینه او بشکافت و دیل ضعیف که چنوئی را باشد از انجا بیرون گرفت و دلی آنجا نهاد که بدان دل بردارش را  ـ خلیفه ای چون محمد زبیده ـ  بکشت. [....] امروز چون کارش بیدن درجه رسید که پوشیده نیست، میخواهی که ترا گردن نهد و همچنان باشد که [از روز] اول بود؟  [...] این خبر به مأمون برداشتند [بردند] سخت خوش آمدش جواب حسین مصعب و پسندید آمد و گفت: «مرا این سخن از فتح بغداد خوشتر آمد که پسرش کرد»، و [سپس] ولایت پوشنک [شهری در نزدیکی هرات] را بدو داد[3].

وقتی شاه یا سلطان را گفته ای خوش افتد، ولایتها بخشد و خلعتها دهد.

 

شاه می تواند هم وزن شاعری او را زر انعام دهد. گویند نَسف آقا معروف به وجیه الدین شانی تکلو یکی از شعرای  شیوا سخن و بلیغ، در سال 1002 هجری توفیق یافت به حلقۀ ندیمان شاه عباس کبیر وارد شود. او در روزی که سفرای سنی مذهب ِ ازبک و عثمانی به حضور شاه رسیده بودند، شعری در وصف دلاوریهای امام علی سرود که در آن مجلس قرائت نمود. با شنیدن این بیت از شعر:

اگر دشمن کشد ساغر و گر دوست                          بطاق ِ ابروی مردانۀ اوست

«شاه عباس وجد و خرسندی بسیار نشان داد. [...]  در تحسین شاعر و شعر مبالغه کرد، و دستور داد که در همان مجلس شانی تکلو را در ترازوئی کشیدند، و زرها را بصلۀ آن شعر بدو بخشید.»[4]

 

این دست و دل بازی شاه مایه حیرت و تحسین درباریان و شعرا گردید. هر شاعری سعی در آموختن بخت خویش کرده، دل در هوای زر داشت. رقابتی سخت بین شعرا برای گرفتن خلعتی گران از شاه در گرفت. یکی از این شعرای طماع حسن بیگ عجزی تبریزی بود که در تلاش دست یابی به زر سر از پا نمی شناخت. تلاشهای فراوانی نمود و اشعاری چند در مدح شاه عباس سرود، ولی بجائی راه نبرد. تا اینکه در یکی از روزها که شاه به اصطبل سلطنتی قزوین رفته بود خود را به شاه رساند و زبان به شکایت گشود که چرا شاه «قدر او را، که در شاعری از شانی چیره دست تر است، نمی شناسد و چنان احسانی را ازو دریغ می دارد.»

شاه عباس کبیر در جوابش گفت: «آنروز در خزانه بودم شانی را بزر کشیدم. اما امروز در طویه به تماشای اسبان مشغولم، و بجز سرگین چیزی نمی بینم. ناچار ترا بسر گین خواهم کشید...»[5] و چنان هم شد.

قدر و شأن شعرا را پادشاه می داند و او آنها را وزن می کند، یکی را به زر دیگری را به سرگین. حتی قانون شاهی هم حاکم نیست. حال و هوای شاهی و خلق و خوی قبله عالم تعیین کننده این بخششها است، نه قائده و قانونی.

 

همگانی شدن فرهنگ ِ تابعییت

تابعییت بر دوش فرد مطیع حمل می گردد. فرد باید به اطاعت، باور بیابد. باور به اطاعت کار حاکمان را آسان می کند. آنها سهلتر می توانند حکم برانند. «چموشان» کار ِ «رهبر» را مختل نمایند. پروسه «باور به اطاعت» طولانی و درونی است. پروسه درونی کردن  (Internalisierung)  یکی از بحثهای جامعه شناسی خُرد است. دراین پروسه فرد به «انسانی اجتماعی» تبدیل می گردد. «اجتماعی‌شدن»  (Sozialisation)  فرایندی است که به انسان شیوه‌ معینی از زیست اجتماعی مبتنی بر مختصات فرهنگی و بومی اش می آموزاند. شخصیت او در این روند شکل می گیرد و توانایی‌هایش در جهت ایفای وظایف فردی  و اجتماعی توسعه می یابد . این روند بسیار پیچیده و گسترده در طول  تمام زندگی فرد تداوم  دارد. پایه ای ترین بخش فرایند اجتماعی شدن، در دوران کودکی رخ  (primäre Sozialisation)  می‌دهد. در روند «اجتماعی‌شدن» آموزش زبان‌، انتقال باورها، نگرش‌ها و ارزش‌های جامعه و  فراگیری رفتار‌های مناسب با هنجار‌های پذیرفته شده در هر خطه فرهنگی صورت می پذیرد. تابعییت از نُرمها و هنجارهای اجتماعی، اطاعت از قانون، احترام به رفتارها، ارزشها و باورهای جمعی  در طی عبور از این پروسه فرا گرفته می شود.

علاوه بر خانواده به مثابه کوچکترین واحد اجتماعی، نهادهای  (Institution) مختلف دیگری عهده دار پروسه «اجتماعی شدن» می باشند. خانواده، نهاد ِ مذهب، نمونه های رفتاری الیته ها (هنرمندان، ورزشکاران، اندیشمندان، رهبران سیاسی و غیره) به همراه عملکرد های هیئت حاکمه در «جا انداختن» و یا «درونی کردن» فرهنگی خاص از زندگی نقشی بنیادین ایفاء می نماید.

 

نقش رسانه ها

جایگاه رسانه های همگانی در روند «جامعه پذیری» و یا انتقال ارزشهائی خاص بسیار قابل توجه است. نظامهای پاتريمونيال با قبضه رسانه های همگانی تلاش در «جا انداختن» و باز تولید فرهنگ عبودیت دارند. فرهنگ انفعال، تابعییت و مقلد بودن ترویج و اشاعه می یابد. دگر اندیشان و یا «غیر خودی» ها که فرهنگ حریت انسانی را در مقابل سرسپردگی ترویج می نمایند مستوجب مجازات اند. ارتقاء در نظامهای پاتريمونيال نه بر مبنی شایستگی و تخصص بلکه با تکیه بر چابلوسی و تملق است. با توجه به انحصار کانونهای قدرت در دست بخشی معین از جامعه، ترقی اجتماعی  (vertikale Mobilität) به صرف نزدیکی با قطب قدرت امکان پذیر است.عنصر تحکم در فرهنگ پاتريمونيال کانونی است. در این نظامها یک «اراده ی برتر» و فرا قانونی اعمال قدرت می نماید. امکان کنترل ِ کانونهای قدرت توسط نهادهای دمکراتیک وجود ندارد.

 

رسانه های اجتماعی به مثابه نهاد اجتماعی قدرت در تربیت سیاسی/اجتماعی  (politische Meinungsbildung)  نقشی محوری ایفا می نمایند. با ورود و به خدمت گرفتن رسانه های همگانی در نظامهای[6] پاتریمونیال این نهاد در خدمت باز تولید فرهنگ چاکر منشی و اطاعت بکار گرفته می شود. نظام پاتریمونیال با ایجاد رعب و وحشت، انحصار رسانه های جمعی، تصویب قوانین محدود کننده و سلب آزادیهای مطبوعاتی تلاش دارد «قداست نظام» را مشروعییت بخشیده و فرهنگ تابعییت را نهادینه نماید. رسانه ها وظیفه «جا انداختن» و هنجار کردن تابعییت از «رهبر» را دارند. این سلطهُ پنهانی، عامل تعیین کننده ای برای تداوم نظام پدرمیراثی (یا پدر سالاری) است. در این نظامها تصممیات اتخاذ شده از قداست برخوردارند. در این دستگاه اعدام، شلاق زدن و تجاوز به دوشیزگان قبل از اعدام در گفتمانی قداست گونه اعمال می گردد.

 

اهداف رسانه ها  همگانی از پیش تعریف شده است: ترویج ِانفعال، اطاعت و پذیرش خواست و اراده ی «شاه» و یا «رهبر نظام». از منظر جامعه شناسی وسائل ارتباط جمعي با پخش  اطلاعات و معلومات به موازات كوشش معلمان و استادان، عهده دار وظيفه آموزشی می باشند. آنها در صدد تأمين دانستنی ‌های علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مردم  هستند. رسانه ها همچنین دارای وظایف راهنمائی و راهبری می باشند. آنها با گسترش انديشه‌های نوین، وجدان اجتماعی  افراد را بيدار ساخته و حساسیت مردم را در مقابل نقض حقوق انسانها و ستم اجتماعی برانگیخته و مردم را به دفاع از حقوق فردی و اجتماعی تشویق می نماید و در تلاش ترویج فرهنگ تفکر انتقادی اند.[7] در نظام پاتریمونیال رسانه ها بر ستونهائی همچون ضوابط ژورنالیستی، بیطرفی و نظارت  واقع بینانه و کشف حقیقت تکیه ندارند. «صدا و سیما» در خدمت ترویج اندیشه معینی است که با خواست بخش وسیعی از مردم در تعارض است.

 

پاتریمونیال سد توسعه سیاسی

استیلای فرهنگ پاتریمونیال در زمره علل عدم توسعه سیاسی در ایران ارزیابی گردیده است. این فرهنگ در خطه سیاسی/ اجتماعی ما دارای پیشینه ای با ریشه های ستبراست. دکتر حسین بشیریه مضامین رایج در فرهنگ ادبی ما از قبیل «صلاح ملک خویش خسروان دانند» را نشانه ای از وجود چنین فرهنگی می داند.[8]  در این نظامها مشارکت سیاسی  (Politische Partizipation)  غایب است. توده مردم «رعایا» نقشی در کنش و واکنش امور ندارند. پادشاه و سلطان «خیر و صلاح» نظام را تشخیص می دهد. آنان نیازی به مشارکت نمی بیند: «به ياد داشته باش كه مردم چيزی نيستند و تنها قدرت خارجی اهميت دارد. من را  زمانی كه كسی نمی شناخت به روی كار آوردند و در زمانی كه همه مردم از من می  ترسيدند و مرا می خواستند، همانها بردند. مردم را هميشه بايد ترسانيد . بايد آنها از تو بترسند نه اينكه دوستت داشته باشند.»  [9] رضا شاه فرزند خود را جنین پند می دهد.

شاهان و حکام به الیته کُشی و تخریب ذخائر کمر همت می بندند و «همه گنج ها زیر دامن نهند». تفرقه و جدائی بال می گسترد و «پدر با پسر کین ِ سیم آورَد» و زاری و غم فرهنگ غالب گردد «نه جشن و نه رامش، نه کوشش، نه کام». در این نظامها فرهنگ ِ ریا ترویج می گردد و روحیۀ تملق، چاپلوسی و مداحی اشاعه می یابد. عبودیت به سکوی ترفیع ِ اجتماعی بدل می گردد. چاکران منشان به مدارج عالی اجتماعی دست یابند و «نیکمردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم». فصیلتهای انسانی رنگ می بازند و «گرامی شود کژّی و کاستی». جامعه به قهقرا کشیده می شود. تصویر چنین است:

«کارهای زمانه میل به ادبار دارد. و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی. و افعال ستوده و احوال پسندیده مدروس گشته  و راه راست بسته. و طریق ضلالت گشاده و عدل نا پیدا. و جور ظاهر و علم متروک. و جهل مطلوب و دوستی ها ضعیف. و عداوت ها قوی. و نیکمردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم. و مکر و خدیعت بیدار. و وفا و حریت در خواب و دروغ موثر و مثمر. و راستی مهجور و مردود.  وحق منهزم و باطل مظفر. و ضایع گردانیدن احکام خرد طریقتی مشروع. و حرص غالب  .و قناعت مغلوب  » است.[10]

 
یکی از موضوعات مهم در رشته علوم سیاسی بحث مشارکت مردم در امور سیاسی و اجتماعی است .  حتی نظامهای متکی بر استبداد فردی تلاش دارند مشارکت مردم را در واژگان سیاسی خود جاری نمایند. شرکت «امت همیشه در صحنه» در کنشهای سیاسی پایه مشروعییت محسوب می گردد. اعتماد عمومی یکی از پایه های استوار نظام های سیاسی است. شانس بقاء و  اقتدار نظامهای سیاسی وابسته به میزان مشارکت و حساسیت مردم در امور سیاسی است. (با ندیده گرفتن عامل قهر). از طرف دیگر مشارکت در امور اجتماعی از جانب شهروندان به مثابه آمادگی پذیرش مسئولیت فردی و اجتماعی و اعلام تعهد است. این تعهد و قبول مسئولیت می تواند خود را در چهارچوبهای مشخصی نشان دهد. شهروندان، مطبوعات آزاد، تشکلهای غیر دولتی  (NGO)، احزاب و اپوزیسیون دولتها نقشی ارزنده در مهار ترکتازیها و خودسری های دولتیان دارند. نظامهای سیاسی ـ با تکیه بر عنصر قهر ـ  می توانند  به این مشارکت تن دهند یا آنکه خود را بی نیاز از آن قلمداد نمایند. مشارکت آحاد یک جمع عامل موثری در تقویت روحیه همبستگی، حفظ وحدت و بروز فضیلتهای والا ی انسانی می باشد. شهروندان در روند مشارکت با مراجع تصمیم گیری حکومتی وارد کنش و واکنش می شوند. ورود به این پهنه امکان شناخت آنها نسبت به کانونهای قدرت و شیوه انجام وظیفه متصدیان امور را افزایش می دهد. شهروند به «نظاره گر» قدرت تبدیل می گردد و با کسب تخصصهای لازمه می تواند برای حکام یا منبع خطر باشد و یا طرف مشورت.

 

شرکت فعالانه شهروندان  در حیات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، به تعبیر آلن پیرفیت  (1925-1999) Alain Peyrefitte  یعنی اینکه با مورد مشورت قرار گرفتن قبل از تصمیم گیری، شانس ِ اعمال مراقبتهای فردی یا گروهی در روند اجراء تصمیم ِ اتخاد شده فراهم گردد.[11]  همدردی و همبستگی ملی جوشیده از متن مشارکت سیاسی مردم راه را برای توسعه اقتصادی ـ سیاسی، ارتقاء فرهنگ دمکراتیک، تقویت خرد انتقادی و رشد و بارور شدن «شجاعت مدنی»  (Zivilcourage)  می گشاید.

با چنین رویکردی قابل فهم است که خودکامگان احساس خطر نمایند.

 

پا فشاری بر سمبل «خدا ـ شاه ـ میهن» و یا تلاش در مشروعییت بخشیدن به « عمود خیمه نظام» (حتی در پشت ماسک جامعه مدنی) گویای واقعیت پاتریمونیال جامعه ما است. سرکوب وسیع مطبوعات، قتل اندیشه، ستیز با انسانیت چه در دوارن ستم شاهی و چه در طول سه دهه گذشتهُ سلطه خشن مُعممین از مصادیق بارز این فرهنگ است. تلویزیون دولتی تمامی تلاش خود را به کار می بندد تا حکام را «مقدس» جلوه دهند و شهروندان را خاضع و مطیع ِ اوامر رهبری تربییت نماید.

 

ولی آیا پس از سپری شدن سه دهه در این مهم توفیق حاصل نموده اند؟ غلیان درونی جامعه و قرار گرفتن مردم بر سکوی خیزشهای میلیونی و طرح شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر اصل ولایت فقیه» ناکامی مستبدین دینی را در جا انداختن فرهنگ عبودیت آشکار می نماید. دوران نوین هیچ وجوه مشترکی با این اندیشه ندارد. معممین پیوندشان با واقعییت سترگ گسسته شده است. ساختار اتوریته سیاسی دین رسمی شکافهای عمیقی برداشته است. مشروعییت «سلطان ِ» نظام حتی در لایه های سنتی که دخیره انسانی دستگاه حکومتی را تأمین می نمود به زیر سؤال کشیده شده است. سازمان اقتصادی ملایان که کالاهای معیین دینی را تا کنون به بازار عرضه می نمود در حال فروپاشی است.

 

«سکه دینی» رایج بی ارزش شده و مصرف کننده سنتی به «کالاهای دینی دولتی» با بی اعتمادی می نگرد. وقتی کالایی در بازار از «رونق» بیافتد و تولیده کننده نتواند نیازمصرف  به آن کالا را خلق نماید آن کالا از خط تولید خارج خواهد شد. جنسهای مرغوبتری مصرف کننده را به خود جلب خواهد نمود. وانگهی اعتماد مشتری به مرغوبیت و محصولات ارائه شده هم تعیین کننده است. حتی اعتماد ِ مصرف کننده سنتی کالای دینی به «دین فروشان» حاکم و محصولات آنها بسیار سقوط نموده است. خدمات و کالاهائی از قبیل عزاداری، تعزیه، شام غریبان، مجالس دعای ندبه، کارناوال دولتی عاشورا و تاسوعا، چاه چمچران، منابر و تکیه گاه ها با سقوط قیمت مواجه اند. تعزیه گردانهای ملایان که در فضای هیستریک دوران جنگ ایران و عراق کالای شهادت را در بازارگرمی آن دوران به «عاشقان کربلا» می فروختند، در سال 1389 با کسادی و افت دم افزون «تقاضا» ی این کالا مواجه اند. بازار کالاهای دین رسمی از رونق افتاده است. مصرف کننده سنتی که تا دو دهه بیش برای کسب کالای «اجر آخروی»، «شربت شهادت»، «بهشت و حوری» حاضر به پرداخت قیمت گزافی ( فدای جان) بود، امروز به خرید و فروش کالاهای مرغوبتری روی آورده است: مقاطعه کاری، بساز و بفروشی، سرماید گذاریهای هنگفت، سد سازی، ساختن فرودگاهها، قاچاق اسلحه، احتکار، خرید و فروش ارگانهای بدن، تجارت با زنان و مواد مخدر.

 

کسادی بازار مراسم عاشورای امسال نشانی از ورشکستگی اقتصاد دینی حاکم است.

 

ورشکستگی اقتصاد دینی ملایان و روی برتافتن از مصرف ِ کالای دینی آنها راه را برای درهم پیچیدن نظام دینی هموار نموده است. خوف ملایان از پاره شدن تارهای عنکبوتی، واقعی است.
 
در گسستن این تارها، متحد، مصصم و جدی دستهایمان را به هم بفشریم.

دکتر عزیز فولادوند

کلن/آلمان دیماه 1389

ژانویه 2011

 

 

«یادداشت های روز»، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند.

در صورت تمایل به باز تکثیرِ متن، لطفا منبع را «یادداشت های روز سایت دیدگاه» قید نمائید.

 

 



[1]) به منابع ذ یل مراجعه نمائید:

  • خوان لينز.
  • محمدعلی كاتوزيان، رژيمهاي سلطانی، رژيم پهلوی در ايران، ترجمه: اميرمحمد يوسفی و محمد سيد قائنی نجفی، اطلاعات سياسی- اقتصادی، شماره 4-153، ص12
  • عباس منوچهری، كودتای سوم اسفند 1299 و سلطانيسم ايرانی، تاريخ معاصر ايران، سال اول، شماره چهارم، زمستان 1376، ص13

[2]) ر. گیرشمن: ایران از آغاز تا اسلام، ترجمۀ محمد معین،چاپ نهم 1372، ص. 171.

[3]) تاریخ بیهقی، چاپ رنگین، 1324، ص. 140.

[4]) زندگانی شاه عباس اول، تألیف نصرالله فلسفی، تهران 1334، ص. 32.

[5]) همانجا.

[6]) در تمامی نظامها رسانه های همگانی فرهنگی خاص را ترویج می نمایند. ما در اینجا اما نقش این رسانه ها در اشاعه و گسترش فرهنگ آمریت در نظامهای پاترمونیال می پردازیم.

[7]) به منظور تعمیق نقش رسانه در جامعه به آثار ذیل می توان رجوع نمود:

 علی اسدی: مقدمه‌اي بر جامعه شناسی رسانه‌های همگانی، تهران، چاپ اول 1358

فرد اينككس: نظريه رسانه‌ها، ترجمه محمود حقيقت كاشانی، تهران، چاپ اول 1377

آنتونی گيدتر: جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، ني، چاپ پنجم 1378، ص 472 تا 478. 

دنيس ك كوايل: وسايل ارتباط جمعی، پرويز اجلالی، تهران، دفتر مطالعه و توسعه رسانه‌ها، 1385، 388.

 

[8] ) - حسین بشیریه.موانع توسعه ی سیاسی در ایران .تهران.گام نو.1380ص29.

[9]) مسعود بهنود: از سيد ضياء تا بختيار، تهران، سازمان انتشارات جاويدان، 1370، ص 616.

[10]) باب برزویه طبیب، کلیه و دمنه.

[11]) طرح ايستگاه راه آهن جديد و زيرزمينی اشتوتگارت موسوم به « اشتوتگارت 21» در راستای طرح اروپايی آلمان موجبات مقاومتهای مردمی فراوانی را فراهم نمود. حَکم مورد اعتماد طرفین درگیر هاینر گیسلر می باشد. پیر سیاست آلمان می گوید: «باید قبل از تصمیم گیری و اجراء این طرح با مردم مشورت می شد.». او توانست در نشستهای متعددی با نمایندگان دو طرف به توافقهائی در رابطه با ساخت این پروزه دست یابد.



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از عزيز فولادوند:




در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.