شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

یادی از فرهاد اسلامی به بهانه ی وداع آخرین با او در پروازش به ابدیت

علیرضا افشارچی

هدف از این وجیزه، نه بررسی و نقد رویکرد های عقیدتی -سیاسی زنده یاد فرهاد اسلامی و" کانون ابلاغ اندیشه های  شریعتی"، بلکه صرفآ  ادای دین و احترام به دوست و رفیق عزیزی است" که جهان بهتر و بزرگتری را طلب میکرد اما از آنهمه برای خود هیچ نمیخواست"!
فرهاد را از دبستان ملی شهریار
زنجان  میشناختم. سال ۴۶-۴۷ به بعد. ۳ سال از من بزرگتر بود.برادر کوچکش مجاهد شهید علی/مسعود که دوستم بود یک سالی از من کوچکتر بود.
فرهاد پدرش را در
۵ سالگی از دست داد  و پس از آن مسولیت تربیت او و دیگر فرزندان خانواده  به عهده ی مادرش که بانوئی مهربان و پاکنهاد بود افتاد .
پس از اخذ دیپلم ریاضی برای ادامه ی تحصیل به دانشکده مخابرات در تهران رفت. مراحل پایانی  را میگذراند که جنبش انقلابی مردم ایران آغاز شد و فرهاد که انگار گمشده ی خود راباز یافته بود تمامی خطرات را به جان خرید و فعالانه در آن انقلاب مردمی مشارکت کرد. فرهاد از پیش از انقلاب
۵۷ از مدافعان اندیشه های زنده یاد دکتر علی شریعتی شده  و به تدریج شناخت عمیقی از نظرات او  کسب کرده بود . این البته به معنای شناخت درست و اصولی از ماهیت ارتجاعی و قرون وسطائی رژیمی  بود که با غصب رهبری انقلاب مردم بر اریکه ی قدرت سوار شده  و با دجالیت مذهبی توده های متوهم را تا مدتها پشت سر خود میکشید!  این غصب رهبری انقلاب ، در زمانی اتفاق میافتاد که  ۲  سازمان پیشتاز انقلابی ان دوران، مجاهدین و فدائیان خلق  ضربات جدی خورده و مجاهدین علاوه بر ضربات ساواک به دلیل یک کودتای خائنانه نیز در سال ۵۴ به طور موقتی  متلاشی شده بودند.  پس از "ملا خور" شدن انقلاب -به تعبیر عمیق شهید شکر الله پاکنژاد- فرهاد اسلامی نیز  مبارزه با دیناسور های تازه به قدرت رسیده به رهبری خمینی ضد بشر را آغاز کرد. اوکه  از پایه گذاران "کانون ابلاغ اندیشه های شریعتی" بود  تا نقطه عطف تاریخی ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به فعالیتهای سیاسی اش  ادامه داد و پس از آغاز سرکوب وحشیانه مجاهدین و مبارزین توسط رژیم مجبور به ترک وطن شد و از سال ۶۱ در پاریس به عنوان یک پناهنده  سیاسی  به مبارزات خود  بر علیه تمامیت رژیم جمهوری اسلامی ادامه داد. این مبارزات تا روز مرگ نابه هنگامش به دلیل بیماری قلبی،  که همه ی دوستدارانش را غافلگیر کرد، ادامه داشت . فرهاد طی ماههای  اخیر   با انتشار مقالات و تحلیلهای ارزشمند رادیکال و واقع گرایانه  که شرایط کنونی ایران و آنچه را که او "جنبش نوین مردمی " مینامید مورد نقد و بررسی قرار میداد.
من این شانس را داشتم که دوبار، و هر بار پس از سالها او را بر حسب تصادفی اپیکوری بازیابم. نخستین بار، در خرداد
۱۳۵۷ ، در سید خندان تهران . آن موقع  برای حدود ۱ ماه در تهران بودم. چندین ملاقات انجام شد و در این ایام که جنبش آغاز شده بود،  از نظرات و تحلیلهای  روشن و صائب او بهره ها می بردم .
حیفم میاید که در اینجا از دیدار باز هم تصادفی در سید خندان و باز هم بهمراه فرهاد، ، با زندانی سیاسی دوران شاه، مجاهد شهید مسعود حریری یاد نکنم. مسعودکه  استادیار دانشگاه علم و صنعت بود و از خصال و منش های  بسیار زیبا و انسانی برخوردار بود، پس از سالها مبارزه، بر علیه
۲ دیکتاتوری، عاقبت در مرداد ماه ۱۳۶۰ در جریان یک درگیری نابرابر مسلحانه با گله مزدوران سپاه خمینی در خیابان مصدق تهران به شهادت رسید. مسعود اهل زنجان بود و علاوه بر خودش  یک خواهر و دامادش  نیز شهید شدند. پسر عموی او جعفر نیز ، در قتل عام ۶۷ جاودانه شد . فرهاد و مسعود دوست بودند.

بار دوم که ارتباطم پس از سالها مجددا با او برقرار شد، کمتر از یک سال پیش بود .  این ارتباط دوباره که   برایم درسها در بر داشت  بقول حافظ   "خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود"! در  فرهاد انسانی را می دیدم  که جز به مهر توده ها و محرومان نمیاندیشید و علارغم دانش و بینش گسترده ی سیاسی اش  هرگز به غرور  و تکبر گرفتار نمیامد  و با گذشت و سعه ی صدر همواره مشوق دیگران در تلاشهایشان بود و در راه نزدیکی و اتحاد اصولی همه ی نیروهای سرنگونی طلب میکوشید . در نظرات خود منعاطف بود  و  با آراء و نظرات دیگران  نیز بر مبنای دیالکتیک" نقد مثبت، نقد منفی"  برخورد میکرد.
در اینجا شایسته است تا اجمالا به سرنوشت خانواده ی گرامی او که بدست رژیم ضد بشری تقریبا نابود شدند نیز  پرداخته شود.
همان طور که پیشتر اشاره شد، برادر کوچکتر فرهاد، مجاهد شهید علی/مسعود اسلامی بود که مبارزی خستگی ناپذیر، آگاه و پر شور بود. او به همراه  قهرمانان دیگری از تبریز و زنجان در اواخر تابستان
۶۰، به حکم قاضی خون آشام خمینی، آخوند  حسین موسوی تبریزی ، که او هم این روزها لغز "اصلاحات و دموکراسی" میخواند و خواهان بازگشت به "'عصر طلائی امام" پلیدش میباشد، در زندان تبریز  به جوخه اعدام سپرده شد. بیاد دارم که در دی ماه ۱۳۵۸، در ایام عاشورا، ۳ شب جلسه سخنرانی توسط مجاهد شهید رضا بیات، زندانی زمان شاه، تحت عنوان"در تداوم انقلاب از حسین بیاموزیم"، برگزار می شد. در یکی از آن شبها، شهید مسعود مرا کناری کشید و با ناراحتی گفت،"شنیدی که گودرزی، رهبر فرقان و یارانش را گرفته اند ؟" بسیار ناراحت بود. ،او  علارغم اینکه از سازمانی دگر حمایت میکرد، اما بدرستی، از ضربه خوردن یک نیروی مبارز دیگر متاسف بود.
فرزانه خواهر فرهاد، لیسانسیه ی روانشناسی و دبیر دبیرستانهای دخترانه  زنجان ، منجمله " دبیرستان فرزانه
" بود. من متاسفانه ارتباط چندانی با ایشان نداشتم، اما سختکوشی و مبارزات حرفه ای ایشان زبانزد بود، و آنگونه که بیاد دارم قبل از ۳۰ خرداد ،یکی از مسولین جنبش مجاهدین، و سپس انجمن دانشجویان مسلمان هوادار مجاهدین در زنجان  بود. او نیز در سال ۶۱ یا ۶۲ ، در گوشه ای از خاک ایران اسیر، در تهران به شهادت رسید.
اسلامی ها برادر دیگری به نام فرید  داشتند که دندان پزشکی متعهد و مردمی بود، و به غایت مهربان و دوست داشتنی و پرجذبه. چندی پیش از فرهاد در باره ی  سرنوشت فرید پرسیدم .در پاسخ چنین گفت :
" فرید انسانی والا بود. در دهه ی
۶۰، چند سالی به جرم هواداری از مجاهدین به زندان افتاد، پس از آزادی از زندان در کسوت دندانپزشکی مردمی کمر به خدمت مردم محروم بست. روزی پس از مداوای بیماری حالش به هم میخورد، و در سر راه انتقال به بیمارستان بر اثر خونریزی داخلی فوت میکند "  . فرهاد از چند بار دیدارش با فرید در پاریس با شادی بسیار یاد میکرد.
در مورد "مادر اسلامی" که بهمراه فرزندان مجاهدش مبارزه میکرد فرهاد  می گفت:
"مادرم مدت کوتاهی پس از مرگ فرید، دیگر نتوانست داغ او، فرزانه و مسعود، و فراق مرا تاب آورد، و او نیز به خدا پیوست".
خانه ی  اسلامی ها در زنجان، بین هواداران مجاهدین  به عنوان
" خانه ی  حبیب" معروف بود و تا سرفصل ۳۰ خرداد ۶۰، به عنوان یکی از مراکز انعقاد نشستهای تشکیلاتی مورد استفاده قرار میگرفت .
از خصوصیات بارز دیگر فرهاد اعتقاد عمیق او به ضرورت تشکیل جبهه ی همبستگی ملی ، بمثابه ظرف سیاسی  در بر گیرنده ی نیروها و شخصیت های سرنگونی طلب جمهوریخواه و سکولار بود. مقالات اخیر او نماد  چنین دیدگاه و تلاش  اصولی و انقلابی است.
در همین رابطه ، شایسته است   جهت ادای دین به او، آنچه را طی ایمیلی بین ما  رد و بدل شده نقل کنم.
در پاسخ به نظر من مبنی بر آلترناتیوی  "شورای ملی مقاومت" ومجاهدین ، اینچنین نوشت:
"در باره ی آلترناتیو بودن شورا و مجاهدین گفته بودی. این درست است که بدون شورا و مجاهدین این رژیم سرنگون نمیشود و اینکه هر گونه ضدیت و تضعیف مجاهدین تنها به سود رژیم است و بس. میتوان سناریوئی را فرض کرد که در آن شورا و مجاهدین نباشند. اما تنها برنده ی  تحقق این سناریوی فرضی ، رژیم ولایت فقیه خواهد بود. از سوی دیگر سازمان هم به تنهائی قادر  نخواهد بود رژیم را براندازد. برای تحقق این مهم، ائتلافی گسترده تر از نیروهای سرنگونی طلب سکولار و جمهوریخواه ضروری است. این امر به دلیل فضای  تنشی که در
۳۰ سال گذشته بین اپوزیسیون به وجود آمده، در نگاه نخست سخت مینماید، ولی با صفا، گذشت، سعه صدر و سختکوشی   میتوان آنرا محقق کرد.  هر فرد و هر گروه میتواند و باید استقلال فکری ، سیاسی و تشکیلاتی  خود را حفظ کند  یا   حتا  احتمالا با  جوانبی از  خط، ایدئولوژی و سیاست های مجاهدین زاویه داشته باشد  ، ولی افتادن به خط  ضدیت و تضعیف شورا و مجاهدین تنها و تنها بسود رژیم  است ". 
فقدان فرهاد و عزیزان دیگری چون  ابراهیم ال اسحاق در غربت ،... ممکن  است در بین بخشی از ایرانیان مقیم خارج به جو  یاس و انفعال دامن زند . ولی برای پناهندگان سیاسی  سازش ناپذیر، هیچ عذری  برای یاس و انفعال، موجه و قابل پذیرش نیست .  تجارب حرکات و  اکسیون  های اخیر نشان داده  که حتا ، در کشوری مثل  کانادا، که متاسفانه به "چراگاه مزدوران وزارت بد نام اطلاعات و نیز مرکز  بیتوته ی غارت گران فرصت طلب اموال مردم محروم، کارتونخواب ها و گودنشینها" تبدیل شده ، هم میتوان با سازماندهی و وحدت عمل بین چند نیروی متفاوت اما سرنگونی طلب، رژیم و مزدورانش را در هر شکل و لباس و عنوانی، منجمله "هنرمند و سینماگر و تاجر"  و در واقع بمثابه" سفرای فرهنگی، هنری و تجاری" رژیم ضد بشری  افشا و رسوا  کرد.
همان طور که در ابتدا گفته شد،  قصد من در اینجا به هیچ وجه بررسی و نقد رویکردهای سیاسی- عقیدتی   فرهاد اسلامی و "کانون ابلاغ اندیشه های شریعتی"،  نیست و نباید هم باشد ، بلکه  صرفآ  ادای احترام به مردی است که تا واپسین دم  حیات پر رنج و شکنج اما افتخارامیزاش، جز از رنجها و آلام  مردم محروم  و ستمدیده، این قربانیان همیشگی مثلث شوم "زر، زور، و تزویر" و نیز از ایمان خلل ناپذیرش  به "آگاهی و آزادی"  محتوم  آنان سخن نگفت. ارزش فرهاد به ویژه آنگاه برجسته تر میشود که بیاد آوریم چگونه  مدعیان کاذب راه شریعتی که ابتدا در مسیر   رد و انکار و نفی  نیروهای انقلابی ،البته با ظاهری "چپ" نمایانه  از هیچ تهمت و رذالتی دریغ نکردند، اما متاسفانه سر انجام به دامان  آخوندیسم واپسگرا  و تبهکار  حاکم  خزیدند، اگر چه  بدلیل وابستگی بیولوژیک و خونی به شریعتی  قادرند همچنان نام و آثارش  را ملعبه ی منافع حقیر خود کنند .           .
آری . یاد فرهاد مبارز، که به همراه تعدادی دگر از پیروان زنده یاد دکتر شریعتی ،ازشهید  گودرزی و گروه  فرقان گرفته تا  اندیشمندانی چون  آقای علی فیاض- علارغم اختلاف برداشت های موجود بینشان- ،  بر خلاف فرزندان ان زنده یاد  که در دانشگاه های مورد یلغار آخوندهای  سنگسار کننده، تا همین اواخر، به تدریس فلسفه ی هایدگرو  ... مشغول بودند،- هیچگاه از خط اصولی سرنگونی تماامیت رژیم  عدول نکردند،  گرامی خواهد ماند. فرهاد سرنگونی  طلبانه   زیست ، سرنگونی طلبانه رزمید ، و  و سرنگونی طلبانه  پر کشید.  در اینجا جهت رفع هرگونه سو تفاهم باید افزود هیچ مخالفتی  با  تدریس هایدگر و یا هیچ اندیشمند و فیلسوف دیگری در میان نیست و نباید هم باشد ،بلکه منظور نشان دادن ادعا های مبارزاتی حضرات با پراتیک واقع ای و ملموس  شان است!
در اینجا  ضمن تاکید بر ، اندوه عمیق  خود  در فقدان این عزیزان از سوئی، و متقابلا در تداوم حیات ننگین خامنه ای ها ، از سوی دیگر.
 در پایان ضمن تاکید بر ضرورت  سرنگونی تمامیت رژیم، با تمامی باندها و دار و دسته های ضد بشری اش از طریق اتحاد نیروهای مترقی، این آرزوی فرهاد و فرهادها،  از زبان م.آزرم اندوه انسانی خود را در از دست دادن فرهادها و ابراهیم ها،... و تاسف  و خشم مان  را درتداوم حیات و حاکمیت جانیانی  چون خامنه ای، از زبان م. آزرم فریاد میکنم. 
..."چه راز بود در این نقش بازی تقدیر،
که آنکه دیر بشایست  زیست، زود میمیرد!
و آنکه زود بشایست  مرد ، دیر میماند"

علیرضا
به دلیل تالمات از عدم انسجام منطقی نوشته ام  ونیز  اشتباهات احتمالی  آن هم پوزش میطلبم.

 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از علیرضا افشارچی:


يافت نشد.



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.