شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ - ۱۲ نوامبر ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

منشور پیشنهادی میرحسین موسوی: هنوز توهین به شعور توده ها؟
داریوش افشار

منشور پیشنهادی میرحسین موسوی: هنوز توهین به شعور توده ها؟

 

میر حسین موسوی در بیانیۀ شمارۀ 18 خود بمناسبت اوّلین سالروز انتخابات تقلبی ریاست جمهوری در 22 خرداد 1388 ، منشور پیشنهادی را برای تعیین هویت و راهکارهای  "جنبش سبز" ارائه داد. از آنجائیکه آقای موسوی این منشور را بعنوان یک "متن پیشنهادی" ارائه داده است، و آنرا "قدم اولّین" در سیر تکاملی دست یافتن به هویّت و اهداف "جنبش سبز" بشمار میاورد، نگارنده لازم میبیند تا تناقضات، مغالطات و کمبودهای این بیانیه را بعنوان یک "منشور" با طرفداران آقای موسوی و "جنبش سبز" مطرح کند. باشد تا با ادامۀ برخوردهای مسئولانه و منطقی و بر مبنای حقایق موجود در تاریخ 31 سالۀ حاکمیّت جمهوری اسلامی، به پالایش هرچه بیشتر و عمیقتر خیزش مردم جان به لب آمده و در مسیر برقراری یک نظام اجتماعی مبتنی بر روابط انسانی قدم برداریم.

 

اصولأ زمانی که منشوری در رابطه با هر حرکت و یا اقدامی ارائه میشود، هدف از تدوین آن به توافق رسیدن برای برگماری راهکارهائی بمنظور رسیدن به یک هدف مشترک در راستای آن حرکت و یا اقدام میباشد. بعبارتی دیگر، و به زبان ساده تر، یعنی اساسنامۀ آن حرکت؛ که در قالب یک سازمان و یا حزب و در ابعاد گوناگون یک تشکّل، متبلور میگردد. پر واضح است که در روند تکاملی این حرکتها، موانع و یا ایرادات فرعی در منشور و یا اساسنامۀ این تشکل ها و یا حرکت جمعی مورد بازنگری قرار میگیرند و "اصلاح" میشوند. امّا موارد اصلی و انگیزۀ اولیۀ ایجاد یک حرکت و یا تشکّل و تدوین منشور و اساسنامه ای که بتواند حول یک محور اصلی شکل بگیرد، میبایستی بر پایۀ یک علّت خاص بنا شده باشد.

برای نمونه، اساسنامۀ احزاب و یا سازمانهای سیاسی، ضوابط و راهکارهائی را تعیین میکنند که در خدمت چارچوب اهداف و انگیرۀ اصلی تشکیل آن احزاب قرار میگیرد.

 

ناهنجاریهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در درون سیستم حکومتی جمهوری اسلامی هم همانا انگیزۀ اصلی طرح منشور ارائه شده از طرف آقای موسوی میتواند بشمار آید. امّا نگرش موسوی به این انگیزۀ اصلی بر کدام مبنا و اصولی قرار دارد؟

 

اصولأ در ادبیات آقای موسوی، کشتار و جنایات جمهوری اسلامی به همین 12 ماه گذشته مربوط و محدود میشود. در مقدمۀ بیانیه 18، موسوی بدرستی میگوید:  "به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم . "

 

آقای موسوی، جنایات رژیم جمهوری اسلامی در کردستان و قتل عام قارنا ودیگر مناطق کردستان و اعدامهای جمعی در فرودگاه سنندج بدست خلخالی و با فرمان مستقیم خمینی در سال 58 هم از خاطرۀ جمعی ملّت پاک نخواهد شد!

حمله به ترکمن صحرا و قلع و قمع شوراهای خلق ترکمن و قتل رهبران این شوراها هم از خاطرۀ جمعی ملّت پاک نخواهد شد.

بخون کشیدن تظاهرات 30 خرداد 60 و تیراندازی بسوی تظاهرات کنندگان و تکه وپاره کردن انسانها در روز روشن با تیغ موکت بری توسط فالانژهای سازماندهی شده از طرف حکومت و با رهبری هادی غفاری هم از خاطرۀ جمعی ملّت پاک نخواهد شد.

اگر شما ناهنجاریهای بیعدالتی را فقط به قتلگاه کهریزک محدود میکنید، بهتر است که بیاد بیاورید که چه جنایاتی در دهۀ 60 و بویژه در تابستان 67 در اوین و گوهردشت و تمامی زندانهای سراسر ایران رخ داد. خاطرۀ جمعی ملّت بیاد دارد که شما در آن دوران نخست وزیر وقت بودید! پس دلیل نپرداختن به این جنایات در زمان نخست وزیری خودتان چیست؟

هزاران زندانی سیاسی در تابستان 67 با "محاکمات" 3 دقیقه ای قتل عام شدند. اغلب آنان دوران حکم زندان خود را طی کرده بودند و از آنجائیکه "توبه" نکرده بودند، هنوز در اسارت قرار داشتند و با فرمان خمینی و زیر نظر دولت شما دسته دسته اعدام شدند و در گورهای دسته جمعی و بطور مخفیانه در مناطق گمنام و بی نشان دفن شدند. تجاوز به دختران و زنان زندانی قبل از اعدامشان به رسم زندانبانان دولت وقت شما تبدیل شده بود.

آقای موسوی، شما بدرستی به " فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمائی"اشاره میکنید (تأکید از نگارنده است). اصولأ نهادینه شدن هر گونه تفکر و رفتاری نیاز به یک زمان نسبتأ طولانی دارد. آیا تصور نمیکنید که پروسۀ نهادینه شدن این فساد و جنایات حکومتی در 12 ماه گذشته از همان دوران آغازین حکومت اسلامی که شما هم برای 8 سال طی همین دوران نخست وزیر بودید آغاز شد؟

 آیا منشور پیشنهادی شما که انگیزۀ اصلی مطرح شدنش پرداختن به ارائۀ راه حل برای متوقف کردن اینگونه جنایات است، و خواهان نشان دادن "ریشۀ مشکلات" است، پروسۀ پیدایش این ریشه را تنها در 12 ماه گذشته جستجو میکند؟

 

شما باز هم بدرستی اشاره میکنید: " اینکه کشور ما بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد، ناشی از بزهکاری گناهکاران نیست، ناشی از رخت بر بستن عدالت و مدیریت و حکومت خوب در جامعه ماست."

 

با توجه به جنایاتی که در تمامی دوران حکومت جمهوری اسلامی اتفاق افتاده، بنظر شما از چه زمانی عدالت و مدیریت و حکومت خوب از جامعه رخت بر بست؟

در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی، که دولت "اصلاحات" بر سر کار بود، فرهیختگان و متفکران جامعه مانند سعیدی سیرجانی و فروهر ها و دهها تن دیگر یا در زندانها بقتل رسیدند و یا در منزلشان بدست ایادی حکومتی بطور ناجوانمردانه تکه تکه شدند. در خارج از ایران، مخالفان و منتقدان حکومت اسلامی مانند قاسملو و شرفکندی و بختیار و دهها تن دیگر در کشورهای مختلف جهان بدستور مستقیم حاکمان جمهوری اسلامی ترور شده و بقتل رسیدند. اگر لیست جنایات حکومتی در دوران قتلهای زنجیره ای و ترور شخصیّتهای برجسته در داخل و خارج کشور را در تمامی دوران حاکمیّت جمهوری اسلامی به لیست اعدامهای "رسمی" اضافه کنیم، با فاجعۀ عظیمی روبرو میشویم که تن و بدن هر وجدان بیداری را به لرزه وامیدارد. اینکه " کشور ما بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد" شامل تمامی دوران حاکمیّت جمهوری اسلامی بخصوص اعدامهای دهۀ 60 و تابستان 67 است که قریب بر 20000 تن از بهترین فرزندان ایران با یک فتوای ساده به قتلگاههای نظام جمهوری اسلامی فرستاده شدند. بدست آوردن این رکورد جهانی در اعدام مردمان خودی با احتساب این جنایات است که جمهوری اسلامی را به این مقام رسانده است و شما هم به آن توجه دارید!

 

شما در بیانیۀ خود میگوئید: "و اینکه حتی مصلحت های روزمره و عاجل حکومت باعث نشده است که تمامیت خواهان و دولتیان دست از دروغ و فساد و خرافه و زیر پا نهادن قانون اساسی و سایر قوانین بردارند،..."(تأکید از نگارنده)

 

 

آقای موسوی، دلیل زیر پا گذاشتن قانون اساسی، خود قانون اساسی جمهوری اسلامی است!

اصل 2 قانون اساسی میگوید:

"جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایۀ ایمان به:

  1. خدای یکتا (لا اله الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.
  2. وحی الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین."

(تأکیدها از نگارنده)

آقای موسوی، هر یک از حاکمان جمهوری اسلامی، منجمله ولی فقیه، میتواند متشبه به وحی الهی شود (که شده اند هم). و هر یک از اینان میتواند از جانب الله به اجرا گذاشتن ارادۀ الله و پیاده کردن نقش بنیادی وحی الهی در بیان قوانین را ادعا کند ولزوم تسلیم در برابر امر او هم واجب خواهد بود!  چه کسی میتواند خلاف ادعای ایشان را اثبات کند؟! طبق اصل 2 قانون اساسی جمهوری اسلامی، وحی الهی از جانب چه کسی بیان میشود؟! آیا خود این اصل و ادعاهای "برقراری اولین حکومت الله بر زمین" از طرف حاکمان جمهوری اسلامی، باب هر که هر غلطی را میخواهد انجام بدهد را باز نمیکند؟ آیا هر که "متشبه به وحی الهی" شد، بازار دروغ و فساد و خرافه را رونق نمیبخشد؟ 31 سال حاکمیت فاسد این سیستم حکومتی، درستی این بیان را به اثبات میرساند. همچنانکه خود شما هم به آن معتقد هستید و به آن اشاره کرده اید. این تناقض در گفتارتان با آنچه که در حال اتفاق افتادن بوده و هست را چگونه توضیح میدهید؟ تفاوت در این است که شما هنوز ریشه های این فساد را در جای دیگر جستجو میکنید و در هیچیک از نوشته ها ویا سخنانتان منشأ فساد، دروغ و خرافه را توضیح نمیدهید. ریشۀ این ناهنجاری در بطن قانون اساسی نهفته است! آیا نقش ولی فقیه و شورای نگهبان در ادامۀ ترویج فساد و خرافه و جنایت در طول حیات 31 سالۀ جمهوری بر کسی پوشیده است؟ آیا جنگ خانمانسوز 8 ساله که منجر به نابودی جان صد ها هزار تن از مردمان میهنمان و از هم پاشیدگی شیرازه های اقتصادی کشور شد و قرار بود تا به فرمان ولی فقیه وقت، یعنی آقای خمینی، قدس را از راه کربلا فتح کند، از همین تشبهات وحی الهی به ایشان نبود؟ آیا رهبران جمهوری اسلامی هر که را که به هر دلیلی با سیاستهای جمهوری اسلامی مخالف باشند دشمنان اسلام برنمی شمارند؟ فرمان قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال 67 که بیشترین آنها از مجاهدین خلق که مسلمانان شیعه هم هستند، از همین تشبهات وحی الهی نشأت نگرفت؟

آیا خمینی با همین وحی الهی فرمان نداد که: " امیدوارم با خشم و کینۀ انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام (یعنی مخالفان رژیم- نگارنده) رضایت خداوند متعال را جلب نمائید. ... هر کس در هر مرحله ای اگر بر سر نفاق باشد، حکمش اعدام است. سریعأ دشمنان اسلام را نابود کنید. (تأکید ها از نگارنده). و به این ترتیب با "منافق" خواندن مجاهدین خلق و دیگر آزادیخواهان ایران چه مسلمان و چه کمونیست، دسته دسته و هزاران تن از بهترین فرزندان این مرز و بوم به جوخه های اعدام سپرده شدند!

اصل 4 قانون اساسی به روشنی میگوید: "کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی، و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلام باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقها و شورای نگهبان است." (تأکیدها از نگارنده).

آقای موسوی، واقعیّت این است که تا زمانیکه این قانون اساسی با این محتوی مرجع تمامی قوانین کشوری باشد، در به همین پاشنه خواهد چرخید! تا زمانیکه نهادهائی چون ولی فقیه، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و اینگونه نهادهای مذهبی، قوانین مذهبی را که در همان قانون اساسی و به اختیار خود وبا تشبه به وحی الهی به هریک از این نهاد ها و افراد دخیل در آنها اجرا میکنند، فساد، دروغ، جنایت و ورشکستگی اجتماعی و اقتصادی و به قهقرا رفتن فرهنگ انسانی در جامعه ای که با اینگونه قوانین اداره میشود ادامه خواهد داشت. در پس اعمال همین گونه قوانین است که "بیت المال" به تاراج برده میشود و کشوری غنی مانند ایران بیش از 70 درصد از جمعیّتش به ورطۀ پائین ترین درجات سطح فقر سقوط میکند!

آقای موسوی، شما ادعا دارید که: "...  و باز ملت ما سوال می کند که آیا این بود آن نظام اسلامی و عادلانه که در پی آن بودیم."

شما با کدام دلیلی قیام مردم در سال 57 را بخاطر برقراری یک نظام اسلامی بر میشمارید؟ مبارزۀ توده های مردم بر علیه استبداد و وابستگی در دوران محمد رضا شاه، قیام برای برقراری یک حکومت اسلامی بود یا رهائی از دیکتاتوری و نیل به آزادی؟ آیا انگیزۀ ملّت ما از ایستادگی در برابر حکومت شبه فاشیستی محمد رضا شاه، و سرنگونی آن با دستهای توانای مردم در بهمن 57 برقراری حکومت الله بر روی زمین بود؟ مگر در همان دوران ایران یک کشور اسلامی نبود؟ مگر رژیم پهلوی مانعی در برابر اسلامی بودن مردم ایجاد میکرد؟ اگر منظورتان این است که بعضی قوانین شرعی و تنبیهات آن مانند سنگسار و قطع اعضای بدن و درآوردن چشم و قانون قصاص و نابرابری بین مرد و زن و تجاوز به حریم خصوصی مردم و .... اعمال نمیشدند، من هم با شما موافق هستم. امّا غیر از اعمال اینگونه قوانین ضد بشری و وحشیانه شرعی که هرروز به "برکت اعمال قوانین شریعه" در میهن ما پس از اسقرار جمهوری اسلامی رواج یافت، مردم ما دیگر چه نیازی برای برقراری یک حکومت اسلامی داشتند؟ چه کسی را سراغ دارید که اجازۀ انجام وظایف دینی اسلامی را در دوران پهلوی نداشت؟ کدام مسجد و عبادتگاه اسلامی ترمیم نمیشد؟ در چه دورانی حکومت شاه در اوقاف و پرداخت مخارج روحانیت و غیر از اینها کوتاهی کرد؟ پس بر خلاف نظرگاه شما، ملّت ایران برای اسلام انقلاب نکرد آقای موسوی! ملّت ایران دستگاه پوسیده و ضد مردمی محمّد رضا شاه را برای نیل به آزادی و برقراری یک حکومت مردمی در بهمن 57 برچید! حال اگر ضعفهائی در جنبش آزادیخواهانۀ مردم در آن دوران وجود داشتند که مذهبیون ایران را به سکوی رهبری انقلاب 57 پرتاب کرد، آن بحث دیگریست که در چارچوب این نوشتار قرار نمیگیرد.

پیشتر گفته شد که شما، آقای موسوی، جنایات رژیم را تنها در دوران 12 ماه گذشته میبینید. به همین دلیل هم مبارزات مردمی برای نیل به آزادی را در طول همین 12 ماه و از زمان پیدایش "جنبش سبز" فقط در نظر دارید!

 " یک سال از پیدایش جنبش بی نظیر سبز گذشته است و در این مدت سبزها مسافت بسیاری را در این مسیر امید طی کرده اند... امروز بیش از همیشه تاریخ، مردم متجاوزان به حقوق اساسی ملت را می شناسند و به نقض مکرر حقوق بشر و کرامت انسانی در نظام امنیتی –قضایی کشور آگاهی دارند و می دانند تا چه اندازه تمامیت خواهان در پایمال کردن میثاق مشترک ملی به‌ویژه در زمینه حقوق اساسی مردم پیش رفته اند."

آقای موسوی، مردم از همان اولین روز سرنگونی رژیم پهلوی و بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی طالب حقوق حقّۀ خود بودند. مردم بخاطر دستیابی به همین حقوق انقلاب کردند. واقعیّت اینست که مطالبات مردم از همان فردای بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی با ددمنشی بی نظیری از طرف حاکمان جمهوری اسلامی سرکوب شد. سرکوب ماهیگیران انزلی، سرکوب نیروها و سازمانهای سیاسی و حملۀ ایادی رژیم به دفاتر سازمانها و بسته شدن روزنامه ها و توقیف و زندانی کردن ناشرین و روزنامه نویسان و دستگیری و زندانی کردن و اعدام فعالان سیاسی و حمله به شهرها و روستاهای کردستان و ترکمن صحرا و حمله به تظاهرات و میتینگهای گروههای سیاسی و حمله به زنان و حقوق مساوی آنان در جامعه و اعمال "یا روسری، یا تو سری" و کشتار و زندانی کردن دانشجویان در 18 تیر و حمله به نهادهای کارگری و زندانی و شکنجۀ رهبران آنان و قتلهای زنجیره ای و ترور ناجوانمردانه و ددمنشانۀ مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور و ضرب و شتم جوانان در خیابانها و آفتابه به دهان و گردن انداختن ها و اعدامها و سنگسار زنان در ملأ عام و..و..و.. همه و همۀ اجهافات اجتماعی و حقوقی و سیاسی تمامی دوران 31 سالۀ حکومت جمهوری اسلامی، برآیند و انفجار خود را پس از نمایش مضحک انتخابات 22 خرداد سال 1388 با عظمت و شکوهی که خود شما هم به آن اذعان دارید بر صفحۀ تاریخ بشریّت ثبت کرد!

خیزش قهرمانانه و کم نظیر ملّت ایران در طی 12 ماه گذشته حاصل 31 سال فراز و فرود در جنبش مردمی در راه بر کنار زدن استبداد و نیل بدست یافتن به آزادی و رفاه اجتماعی و نقطۀ انفجار خواسته های انسانی ملّت بستوه آمدۀ مااست. "توده های میلیونی ملّت بزرگ"ما آنطور که شما در بیانیۀ خود اشاره میکنید "امروز" (تأکید از نگارنده) پی نبرده است " که چه کسانی دشنه در دست به دنبال زنان، مردان، پیران و جوانان می دوند و چه کسانی با برخورداری از فرهنگی نازل، در تظاهرات و جمع‌های عمومی رکیک ترین کلمات و جملات را بر زبان می آورند...". ملّت ما 31 سال است که این ناهنجاری ها را تحمّل کرده است و هزینه داده است و امروز به نقطۀ انفجار خود رسیده است! هیچ خیزش انقلابی مردمی بر علیه استبداد و برای نیل به آزادی در تاریخ بشریّت یکشبه بوجود نیامده و همگی حاصل سالهای متمادی تحمّل زجر و شکنجه های طولانی اجتماعات استبداد زده بوده اند!

البته در بخش "ریشه ها و اهداف"بیانیه، شما گریزی گذرا به "نضج گیری نگرش های اعتراضی"(تـأکید از نگارنده)در میان مردم میزنید و تمامی نابسامانیها مانند "نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت برای قدرت"را تنها به "سالهای اخیر"که فکر میکنم منظور شما فقط دور اوّل ریاست جمهوری احمدی نژاد، که دولت نهم باشد محدود میکنید. (تـأکید از نگارنده)

در این بخش از بیانیۀ شما آقای موسوی، ریشه های تمامی مصائب و ناهنجاریهای نظام جمهوری اسلامی "  بروز انحرافات گوناگون و موانع بتدریج سازمان یافته در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که مردم به خاطر آنها انقلاب شکوهمند اسلامی را به پا کردند، ظهور گرایشات تمامیت خواهانه در میان برخی از مسوولین حکومتی"دانسته شده است.

عوامل پیدایش گرایشات تمامیّت خواهانه در سالهای اخیر کدامین بوده اند؟ اگر قوانینی که بر پایۀ آن وحی الهی نقش بنیادین در بیان آنها را دارند وجود نمیداشتند، و معضلات و مشکلات اجتماع ما که بر روی زمین قرار دارد با قوانین زمینی انسانی و نه آسمانی اداره میشدند، آیا هنوز جائی برای انحرافات گوناگون مذهبی نما ها و موانع بتدریج سازمان یافته مانند خودکامگی های وزارت اطلاعات و جنایات بسیج و لباس شخصی ها میتوانست وجود داشته باشد؟ گرایشات تمامیّت خواهانه کی و چه زمانی شروع به رشد کردند؟ در همین سالهای اخیر؟ عوامل و ریشه های بوجود آمدن این گرایشات چه بودند؟ شما به هیچوجه به ریشه های واقعی مصائب و بدبختی های مردم نمیپردازید! تنها با بسنده کردن به معلول ها، آنها را علل میبینید! انقلاب بهمن 57 را انقلاب برای اسلام و نه برای رهائی از یوق استبداد میپندارید! بروز انحرافات در جمهوری اسلامی خودتان را علل نابسامانی ها میدانید بدون اینکه توضیح دهید چه عواملی در درون خود این نظام وحی الهی را خوب انجام ندادند! شما از کجا میدانید که تمامیّت خواهی به اینان وحی نشده باشد؟؟ آیا میتوانید خلاف این را ثابت کنید؟

قوانین ضد زن در قرآن وجود دارند. کشتار و نابودی کافران در کلام الله مجید بارها و بارها تکرار شده است! مصادرۀ اموال کافران و به غارت بردن دارائی های آنان که از فرامین الله سر باز میزنند، در چندین سوره آمده است! آیا ممکن است که همۀ این ناهنجاریها که شما از آنها نام میبرید وحی الهی و قرآنی به حکمرانان جمهوری اسلامی باشند که در عمل کار را به اینجا کشانده است، و هیچ احدالناثی هم قادر به اثبات خلاف آن نیست، حتّی خود شما؟

به اصل 5 همین قانون اساسی که شما مدافع آن هستید نگاه کنیم:

"در زمان غیبت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل 107 عهده دار آن میگردد".

اصل 107 هم میگوید: " ...تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است."

ولی عصر تا کی قرار است غایب باشد؟ آیا یک شهروند ایرانی که قرار است طبق این قانون اساسی تابع یک نظم اجتماعی باشد، حق دارد که این پرسش را داشته باشد؟ اگر همین شهروند ایرانی، با انتخاب خبرگان در گماردن ولایت امر و امامت امت موافق نبود، چه کسی را باید ببیند؟ چه کسی تصمیم میگیرد که "خبره" کیست؟ آیا اینها همانهائِی نیستند که میبایستی مجری وحی الهی باشند؟ آقای موسوی، آیا شما واقعأ معتقدید که یک نظام پایه گذاری شده بر مبانی مذهبی میتواند پاسخگوی نیازهای یک اجتماع در قرن 21 باشد؟

در منشور خود، شما "جنبش سبز" را "پالایشگر و اصلاح گر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سالهای پس از انقلاب"میدانید "وبر این اساس حرکت در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رأی مردم را وجه همت" این جنبش قرار داده اید.

آیا گذشت این 31 سال در کشوری مانند ایران شکست این گونه اندیشه را به اثبات نرسانده و شما هنوز اصرار و پافشاری بر تجربه شده را دارید؟ اگر قرار بود نظام جمهوری اسلامی حلال مشکلات مرم باشد، آیا 31 سال مدت زمان کمی بود تا حقّانیّت خود را به اثبات برساند؟ آگر هم اصرار زیاد به ادامۀ جمهوری اسلامی را دارید امّا "جنبش سبز" را پالایشگر روند 31 سال "نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت برای قدرت"میدانید، لااقل امروز که منشور این پالایش را ارائه داده اید، بجا نبود که صریحأ توضیح میدادید که چه چیزی را در درون این نظام میشود پالایش داد تا به "آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی" رسید؟

آقای موسوی، بنظر نگارنده تا زمانی که منشور شما پاسخی در رابطه با چگونگی پالایش جمهوری اسلامی که شما خواهان تداوم آن هستید و تا زمانیکه مکانیزم راهکارهای شما برای نیل به کرامت انسانی با وجود و بقای همین قانون اساسی را بطور شفاف پاسخ نداده باشد، باقی نظرات و ادعاهای شما در حد همان توهین به شعور و ارادۀ مردم میهن ما باقی خواهند ماند! مردم بستوه آمده، دیگر فریب شعارهای زرق و برق دار این و یا آن جناح غالب و یا مغلوب جمهوری اسلامی را نخواهند خورد! 31 سال حکومت جهل و جنایت و جنون مذهبی و سرمایه، درس بزرگی را به مردم ستمکشیدۀ ما آموخته است. این مردم خیز برداشته اند تا سرنوشت خود را با نیروی لایزال خود رقم بزنند و با فروپاشی نظام بنا شده بر پایۀ خرافات و جهل و ستم، تمامیّت چنین سیستم حکومتی را به گورستان تاریخ سپارده و نظم نوین انسانی را بر ویرانه های آن بنا نهند.

داریوش افشار

20 ژوئن 2010

 

 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از داریوش افشار:




در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.