شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۲ آوریل ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

استالینیسم و محاکمات مسکو

بهروز شادیمقدم

چندی پیش جند سایت مطلبی تحت عنوان " استالین و تجدد" از نویسنده ای بنام : " گنادی زیوگانوفا " را  منتشر کردند که در اَن نویسنده به بررسی اوضاع امروز روسیه پرداخته وضمن دفاع از کمونیسم و نظام شوروی(قبل از واقعۀ گرباچف) از استالین وسیاست هایش هم تمجید فراوان نموده و اشاراتی به محاکمات مسکو در اَن دورۀ نیزکرده ،که در این مورد هم به تبرئۀ استالین و سیاست های اعمال شده اش در برخورد به متهمین این واقعه درحکومت شوروی اَن زمان پرداخته است .

 

استالینیسم یک مکتب ویک ایسم خاص نیست و نمیتواند هم باشد. سیاستی غالب بر شوروی و کشورهای وابسته به اَن وتاثیر گذار بر چپ جهانی در چند دهه بود و اکنون فقط اصطلاح و عنوانی است . استالینیسم درفرهنگ سیاسی امروز منظور خاصی را میرساند و این امر جا افتاده ای شده و مراد از گفتن  اَن اشاره به یک شیوۀ برخورد خاص در عالم سیاست و یا درعرصۀ تشکیلات است . یک شیوۀ سرکوب . سرکوب مخالف و مخالفین از طرف جریان مسلط و غالب.سرکوب کردن . متکی به قدرت و ابزار قدرت .

 

این روشی شناخته شده است. ازطرف هر گروه ،سازمان،حزب ،دولت وحکومت مدعی کمونیسمی که باشد فرقی نمیکند. دارنده و صاحب این روش برانتقاد ونقش موثرانتقاد درمارکسیسم متکی نیست .به دستگاه فکری و فرهنگی دیگری اتکا دارد که خشونت و بیرحمی اصل پایه ای اَنرا تشکیل میدهد. سیاست سرکوب وحذف در دهه های گذشته و پس از غلبۀ استالین بر مخالفان خود در شوروی ،در اکثر احزاب  چپ در دنیا بکار گرفته شد و برای فعالین کمونیست هم پدیده ای شناخته شده میباشد .    

 

محاکمات مسکو هم یکی ازخشونت بارترین اعمال سرکوب گرانه و خشن استالین نسبت به مخالفین سیاسیش بود که هنوز هم افکار عمومی دنیا و مفسرین و تحلیل گران سیاسی و حتی اَنهایی که اَن زمان خود در دادگاه های مسکو حضور داشتند و یا اَنهایی که باانقلاب اکتبر و رهبران و سازندگان اَن چه از نزدیک و چه از طریق هم فکری و هم نظری در جریان بوده و هستند،برایشان سئوال برانگیز بوده و است و باور ندارند که چگونه سازندگان و رهبران انقلاب روسیه در این دادگاه ها خود را خائن و ضدانقلاب خواندند.  

 

بعضی ها دادگاه های مسکو را نمایشی و توطئه خواندند وبسیاری مدعی بودند که به متهمین دارو خورانده بودند.اما محاکمات مسکو نه ساختگی بود ونه نمایشی و نه به متهمین دارویی داده شده بود،بلکه چگونگی وضعیت ،موضع فکریشان در زندان و اقرار اَنها را باید در شرایط خاص تاریخی اَن زمان، در روش سرکوب، در اقرارگیری سیستم استالینی ، در وضعیت ویژه و متناقض بلشویک های گرفتار شده در دست اَن سیستم جنایی بایدجستجو کرد .

 

پیدایش استالینیسم

 

نقش موثرانقلاب سوسیالیستی و کارگری اکتبر1917درجهان و تاثیرات مثبت و تکان دهنده اش به مثابه اولین حکومت برخاسته ازانقلاب ِمردمی تحت ستم درگسترۀ سرزمین وسیع ِروسیه،گسترش نام واَوازۀ کمونیسم درسراسردنیا بعد از این انقلاب،کمونیسمی که تنها اَرمان و سیاستی بود و هست که حامی ستمدیدگان و رنجدیدگان میباشد و در اَن روزگار میرفت تا در دیگر نقاط دنیا انقلابات همانند خود برپا کند. پیروزی این انقلاب  و بوجود اَوردن صفی سربلند درمقابل ارتجاع و سرمایه داری جهانی از یک طرف ، -

 

وپیشروی انقلاب درخود شوروی برزمینۀ  درگیری ها و تنش های داخلی ،در مبارزه با دشمنان و ضدانقلابیون داخلی درمقابل حکومت شوراها و درمبارزه با احزاب دخیل در انقلاب و همچنین گرایش ها و فراکسیون های درون حزبی(حزب بلشویک).مرارت ها و سختی های ناشی از جنگ جهانی اول و خود ِانقلاب ،جنگ های داخلی ، محاصرۀ نظامی کشور از طرف دولت های سرمایه داری ، -

 

فقر ،قحطی ،گرسنگی ،عدم بهداشت ،امراض واگیر ،مرگ ومیر میلیونی انسانها ،مجبوبیت این حکومت وحزب بلشویک در میان مردم روسیه که بعد از اَن همه تلاش و زحمت و پیگیری این حکومت را از اَن خود کرده  و متعلق به خود میدانستند،مرگ لنین ،وجود گرایشات فکری مختلف در درون حزب  و در ادامه اَن صف اَرایی این گرایشات در مقابل هم ،قبضه شدن قدرت تشکیلاتی دبیرخانۀ حزب در دست استالین و همفکرانش درهمان سالهای اَخر مریضی ومرگ لنین ،ضعیف بودن صف اپوزیسیون چپ وعدم انسجام ،پراکندگی ،عدم اتفاق و اتحاد این صف در مقابل  صف استالین - 

 

واینکه اپوزیسیون چپ دردرون حزب اگر چه درمجموع درمقابل استالین و طرفدارانش صاحب گرایش مارکسیستی و در واقع ادامه دهندگان راستین انقلاب پرولتری بودند،اما بدلیل ناپیگیری ها ،تزلزلات ،ابهامات ،سکوت و سازش های اولیه شان در سالهای اول و ناتوان از ارائۀ برنامه و نقش عمل خود و نپرداختن ِبه موقع و یا دیر پرداختن و ناهماهنگی در طرح انتقادات ِدرست شان از گرایش غالب و سکوت هر از چند گاه شان در قبال سیاست های غلط حزب و دولت که از سیاست های استالین تبعیت میکردند و بخشا" در پشت سر استالین بودن ِاَنها در کنگره ها و در مقابل "همفکر های فردای خود" قرار گرفتن وعدم درک شرایط های اضطراری ، -

 

عدم توجه به لزوم وحدت بیشتر و فرعی کردن اختلافات فرعی تر درون صف خود در مقابل حریف ، در دست نداشتن ارگان ها و ابزارهای تشکیلاتی در حزب و از دست دادن این ابزارها و موقعیت حزبی خودشان به مرور زمان ، فریب حیله و نیرنگ  طرف مقابل را خوردن و ضربه پذیر در مقابل تاکتیک و توطئه های استالین ، تن به سازش دادن های مقطعی و کوتاه اَمدن و خود را با سیاست های حریف دمساز کردن و فرصت وزمان های لازم برای پیشروی صف خود را از دست دادن، این ها اپوزیسیون چپ را روز به روز در مقابل نقشه عمل و تاکتیک های حریف در جهت حذف و از میدان بدر بردنشان ضعیف تر کرد .تا عاقبت ضربۀ نهایی را در محاکمات مسکو خوردند.  

 

استالین و استالینیست ها هم که نمایندۀ گرایش و تفکر ناسیونال بورژوایی جامعۀ روسیه در درون حزب وحکومت بودند و ایدۀ صنعتی کردن شوروی و پیشرفت اَن را در نظر داشتند و به همین دلیل از پایۀ مادی و واقعی در درون جامعه برخوردار بوده و مورد پشتیبانی قرار داشتند و در عرصۀ کشور داری و صنعتی کردن جامعه تا حدودی موفق شده بودند ،توانستند شکست را به اپوزیسیون  چپ تحمیل کنند و به سرکوب اَنها ومخالفین خود به پردازند .

 

درنتیجه طرفداران واقعی مارکسیسم و ادامه دهندگان اصلی سوسیالیسم در شوروی شکست خوردند و استالینیسمی که جریان انحرافی و خوشه چین انقلاب و دستاوردهای اَن شد ،با دوری از مارکسیسم و صرفا" با دارا بودن رگه هایی سیاسی از مارکسیسم، پرچمدار پیروز مبارزه  برعلیه مخالفین خود شد.

 

استالینسم با سوء استفاده از محبوبیت و اتوریتۀ  کمونیسم و سرکوب اپوزیسیون چپ و ادامۀ این خط در شوروی و در سایر کشور ها و با همکاری "احزاب برادر"ش در قدرت و غیر قدرت و در ادامۀ اَن، کمونیسم واقعی را به سهم بزرگ خود مدفون کرد و به زیر اَور برد .استالین به قتل عام و نابودی رهبران انقلاب شووری اکتفا نکرد و نه تنها در شوروی به قتل عام میلیونی دیگر رهبران ،کادر ها ،اعضأ ،هواداران ، کارمندان و خانواده های اَنان پرداخت ، -

 

بلکه هر صدایی را که بویی از انتقاد و مارکسیسم داشت به خون کشید،حزب را از عناصر مارکسیست، رادیکال ،منتقد و معترض خالی نمود و تصفیه کرد و به شخصیت پرستی خود در حزب و جامعه میدان داد . دیکتاتوری شخصی و کیش شخصیت را در شوروی و کشورهای وابسته به حکومت شوروی رواج داد.کمونیست های واقعی و طرفدارشوروی و فراری از کشورهای خود را که از دست استبداد گریخته و ساکن در خاک شوروی بودند را نیز قتل عام نمود . این سیاست کمونیسم کشی را در کشورهای وابسته به خود نیز اعمال کردند .

 

لنین که در بحبوحۀ بیماریش متوجه خودسری ها ،خشونت استالین و قبضه کردن دبیرخانۀ حزب از طرف او شده بود ، تصمیم گرفته بود در کنگرۀ چهاردهم حزب به این حرکات غیر حزبی و شخص استالین برخورد کند و او را در جایگاه واقعیش در حزب بلشویک بنشاند،متاسفانه سکتۀ دوم به سراغش اَمد و فرصت نشد که این تصمیمش را عملی کند .          

 

استالین که تا زمان مرگ لنین همیشه از او ومواضعش دفاع میکرد وطرفداراین نظریۀ لنین بودکه سوسیالیسم در یک کشور به تنهایی(درشوروی اَن زمان هم)قابل اجرا نیست ،مگر این که در کشورهای دیگر نیز انقلابات مشابهی صورت بگیرد، بعد از مرگ لنین فرصت طلبانه شوروی را جامعه ای سوسیالیستی نامید و مخالفین این ادعای خود را تنها به خاطر همین نظر روانۀ اردوگاه های کار اجباری نمود.

 

محاکمات مسکو

 

در اوج اتوریته و محبوبیت جهانی حکومت شوراها و حزب بلشویک ،برای سازندگان و رهبران شناخته شدۀ حزب بلشویک که خود سهم بزرگی در برپایی اَن حکومت داشتند و به درست و از موضعی رادیکال در مقابل خط حاکم بر حزب و حکومت استالین قرار گرفته بودند و این وضعیت و موضع اَنان را استالین و طرفدارانش ضدیت با انقلاب و حکومت به انظار عمومی معرفی وتبلیغ میکردند و افکار عمومی  در شوروی و سایر کشور های جهان هم طبعا" و در نتیجۀ این تبلیغات، مقابله ،انتقادات و فعالیت مخالفین(اپوزیسیون چپ)را مخالفت و دشمنی با اَن نظام وخط حاکم (همچون نمایندۀ حکومت شوراها)میدیدند. درچنین فضای مرعوب کننده ای بود که اپوزیسیون چپ درشوروی دشمن معرفی شد و رهبران اَن بنام ضد انقلاب و خائن در دادگاه های مسکو محاکمه شدند. و متاسفانه متهمین نیز اتهامات  وارد به خود را قبول کردند.  

 

اما چرا و به چه علت  متهمین و درست تر است بگوئیم بخشی از رهبران حزب بلشویک و سازندگان انقلاب  عظیم سوسیالیستی شوروی (نه متهمین ) در جریان محاکمات مسکو و در انظار عمومی اتهامات وارده به خود را قبول کردند ؟  

 

تکیه زدن ِخط ِحاکم (استالین و هوادارانش) برانقلاب پیروزمند و غصب نام و افتخارات این انقلاب را به نام  ِخود کردن و بر مسند قدرت نشستن  ِاستالین و یارانش و بسیج جامعه وافکار عمومی بر علیه اپوزیسیون چپ از طرف اَنها و اپوزیسیون را ضدانقلابی و همدست دشنمان شوروی معرفی کردن و صف سنگین دولت و حزب را در مقابلشان نشاندن و بر تبلیغات مستمر خود کوبیدن و اهرم فشار را بر اَنها در سلول های انفرادی و زندان های مخوف نهادن که شما خائن اید و خائن . -

 

طبعا" این فشار بزرگ و تحت فشار های شدید دیگر روحی و جسمی اَنها را قرار دادن ،از مقام رهبر و انقلابی اَنها را به زیر کشیدن تا حد جاسوس خواندن وخائن نامیدنشان و به ضدانقلابی کشاندن نام و فعالیتشان ، از طرف سیستم دولتی و قضایی برخوردهای تحقیر اَمیز و به مثابه عناصر ضدانقلابی و خائن به اَنها کردن ، به چشم دشمن به اَنان نگریستن ، و در حین باز جویی ها و رو در رویی ها روی  بحث شوروی و دشمنان اَن کوبیدن که هر انتقادی به شوروی و مخالفتی با اَن به نفع ومنفعت دشمنان اَن تمام خواهد شد.-

 

اََنها را از نظر شخصیتی و انسانی و تحت فضای رعب ،وحشت و فشار به مرحلۀ نفی خود و حتی گذشتۀ مثبت شان رساندن ،تشویق کردنشان در شرایطی که تحت فشار های روحی سنگین بودند و در نتیجه مغز اَمادگی لازم را از دست خواهد داد ،به اینکه بخاطر نیل به پیروزی انقلاب  و پیروزی کشور شوروی و شکست دشمنان شوروی(که در واقع خواست واقعی خود این اسرا هم بود)اتهاماتشان را بپذیرند و اَنرا به جهانیان اعلام کنند .-

 

رهبران اپوزیسیون چپی که گرفتار سیستم سرکوب و ترور شده بودند و قبل از گرفتاری و به اسارت دشمن خود در اَمدن تحلیل های درست از وضعیت سیاسی جامعه ، گرایشات دخیل در اَن ، روند اوضاع ، چگونگی اختلافات ، حقانیت نظرات و تفکرات خود در مقابل خط استالینیست ها داشتند و به راه  خود و نقد گرایش و خط حاکم اَگاه بودند،در این واقعه خارج از عناصر بالا، به از خود گذشتگی های انقلابی و فدا شدن به خاطر مصالح انقلاب  وجامعه ،متناقض شدن در نگرش و عقایدشان ، نیز دچار ذهنیت دوگانه ای هم شدند .-

 

ذهنیتی تقسیم شده از یک طرف خود را متعلق به انقلاب سوسیالیستی و حکومتی که خود برپا کرده بودند میدانستند و اَنرا همانند دستاورد مبارزاتی خود قبول داشته و تائید میکردند و خواهان  پیشرفتش بودند و از طرف دیگر به مخالفت ،ضدیت و تلاش خود را برای از بین بردن ونابودی خط حاکم(استالین وطرفدارانش) بارور داشتند و در این راه اقداماتی کرده بودند .-

 

از طرفی اَرمانشان پیروزی بیشتر انقلاب در کشور شوراها وحکومت شوروی در برابر دشمنانش و سرمایه داری جهانی بود و از طرف دیگر درضدیت با همان حکومت ،حرکت ، فعالیت و تلاش سیاسی خود را در مقابل استالینیسم، ضعیف ترشدن جبهۀ سوسیالیستی حکومت شوروی در مقابل دشمنان اَن میدیدند و صف خود را در جهت تضعیف کردن اَن ارزیابی میکردند . -

 

رهبران اپوزیسیون گرفتار در بند دشمن در چنین برزخی و بر سر دو راهی غیر متمایزی قرار داشتند .کشش های فکری ،سیاسی ،ضدیت های واقعی و بر اَمده بر سر راه اَنها  و تلاش بی حاصل شان برای خلاصی از این تنگنا. یا تسلیم شدن در برابر حریف ، دشمن داخلی و درصف خود یا سرپیچی از خواسته هایش . قرار گرفتن در زمین و زمینه ای این چنین نامساعد و بی هیچگونه توازن قوایی .

 

سرپیچی  ممکن نبود. دشمن به برتری های بدست اَمده و به فاکتور های عینی و اهرم فشار متکی بود و راه گریزی وجود نداشت .تمکین تنها راهشان بود. تحت اَن همه فشار، شکست رهبران اسیر اپوزیسیون و تمکین شان با توجه به وضعیت موجود قطعی بود. قبول جرائم و اتهاماتی که به اَنها تحمیل کردند. باختی دیگر بود و قبول شکست .شکست اَخر . شکست در برابر استالینسم .

 

با سرکوب اپوزیسیون چپ در شوروی و در دیگر کشورها به وسیله سیستم استالینی ِغالب بر کمونیسم و جنبش های کمونیستی اَن دوره ، مارکسیسم واقعی در عرصۀ عمل ، مبارزه و تئوری هم در دنیا به طور محسوسی به زیر َاَوار رفت و خط استالین در طول چند دهه در شوروی و کشورهای وابسته به اَن خط حاکم شد و همچنین به این خط و نگرش به مثابه یک جریان فکری غالب به وسیله احزاب و سازمانهای چپ در دنیا پراتیک و پشتیبانی شد و در کنار اَن خطوط انحرافی فکری دیگری به مرور زمان چون مائویسم و مشی چریکی و.. هم پدید اَمدند.

 

تاثیرات منفی استالینیسم بر مارکسیسم و کمونیسم جهانی در دهه های گذشته برکسی پوشیده نیست . هیچ جریانی چون استالینیسم تا به حال اینگونه کمر به خدمت دشمن در راستای سیاست ضد کمونیستی نه بسته است . امروزه نام استالین را در کنار نام هیتلر در مقام یک دیکتاتور و عامل نسل کشی ها میاورند و این مقایسۀ غلطی نیست .

 

برکمونیسم امروزی لازم و ضروری است و وظیفۀ کمونیست هاست که جهت شفافیت بخشیدن به اَرمان انسانی وانقلابی مارکسیسم ومرزبندی با انحرافات موجود در جنبش کمونیستی به افشأ و طرد استالینیسم هم در هر شرایط و مقطعی  که ضروری است بپردازند.

 

"یادداشت‌های هفته"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های هفته سایت دیدگاه" قید کنید   .

 

بهروز شادیمقدم  2010 .3. 28

http://shadochdt.wordpress.com

shadi_behr@yahoo.de

 

برای اطلاعات بیشتر میشود به کتاب و مطالب زیر مراجعه کرد :

 

- در دادگاه تاریخ از : روی مددوف  ترجمه : منوچهر هزارخانی

- کتاب مستند : محاکمه بوخارین

  همچنین مطالب :

-                      زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری درشوروی(گزیده ای ازیک سمینار درون حزبی)دربولتن مارکسیسم ومساله شوروی(1)

-                      مسائل گرهی در تححلیل شکست پرولتاریا درشوروی(یک مناظرۀ درون حزبی)دربولتن مارکسیسم ومساله شوروی(2)

-                      مختصری دربارۀ اپوزیسیون درونی حزب بلشویک دردهه20از غلام کشاورز در بولتن مارکسیسم ومساله شوروی(1)از انتشارات حزب کمونیست ایران

 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از بهروز شادیمقدم:




[تاریخ ارسال: 01 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
آقای بهروز شادی مقدم با با ساختن یک ذهنیت پاک و منزه از مارکسیسم در ذهن خویش, دقیقا همان کاری که استالین با تئوری مارکسیسم نمود,عملا نشان می دهد که اگر در دنیای واقعی قدرت سیاسی را در دست بگیرد, دقیقا همان کاری را می کند که استالین و حزب کمونیست شوروی و جامعۀ روسیه با مخالفین کرد. این یک واقعییت است که بعد از تبدیل تئوری مارکسیستی به ایدئولوژی کمونیستی از سوی چپ انقلابی روسیه وسپس تبدیل آن به ایدئولوژی و مذهب رسمی دولتی که بعد از انقلاب 1917 بر روی کار آمد, حتی اگر کارل مارکس و فردریش انگلس و رزالوکزامبورگ و تروتسکی در رأس رهبری اولین نظام سوسیالیستی جهان قرار می گرفتند,همان کاری را می کردند که استالین انجام داد. همین تروتسکی خوش خدمت بعنوان کمیسیر ارتش سرخ در حمله به ملوانان و دیگر چپ های آنارشیست در کرونشتاد,2000 هزار نفر از آنان را قتل عام نمود و از طرف لنین مورد تمجید قرار گرفت. اگر بدنبال دلایل واقعی چنین امری هستید, پس خوب دقت کنید! کمونیستهای شوروی روی این اصل مارکسیتسی که لغو مالکیت خصوصی هدف اصلی کمونیستها در انقلاب کارگری است, اصرار زیادی داشتند. به همین جهت, آنها لغو خصوی سازی و دولتی کردن مالکیتهای خصوصی و شخصی را با الغاء مالکیت خصوصی که یک پروسۀ تاریخی و جهانی است,قاطی کردند. به همین جهت, حزب کمونیست شوروی و دولت وابسته بدان, هر اعتراض و انتقادی را به بهانۀ بازگشت مالکیت خصوصی بورژوازی منکوب و معدوم می کرد. همین درک غلط و رفوزه شده در برنامۀ تمامی احزاب و جریانات چپ و کمونیست ایرانی وجود دارد. جالب اینجاست که این جریانات بعد از بیان کلی حرفهای بی سرو ته در بارۀ مناسبات تولیدی حاکم بر جامعۀ ایران, فورا بر اساس غرایز و احساسات خیال پردازانۀ خویش, خواستار لغو مالکیت خصوصی در سرمایه داری وابسته و انگلی ایران می شوند, بدون آنکه در نظر بگیرند که واقعا رشد و توسعۀ صنعت و اقتصاد مدرن, چقدر در ایران ناچیز و بی مقدار است. به نظر من همین تفکر که آقای بهروز شادی مقدم نیز بدان تعلق دارد اگر قدرت را دست بگیرد؛ برای عملی کردن تخیلات ذهنی خود سعی می کند جامعۀ کثیرالمله و پیچیدۀ ایران را به هر نحوی که شده, به اندازۀ دنیای ذهنی هویش درآورند. دقیقا کاری که پول پوت در کامبوج کرد. مگر پول پوت چه کرد؟ او چند کار کرد: روابط پولی را در کشور جنگزده و دهقانی کامبوج لغو کرد, نظام بانکی را منهدم نمود و تمامی اسنکاسهای جمع آوری شده از بانکها را در وسط بزرگترین میدان پنوم پن به آتش کشید و در تعدادی ثروتمند را تیرباران کرد و در عمل با برقراری نظام برده داری, نزدیک به یک و نیم میلیون کامبوجی فقر و بینوا را کشت. البته پل پوت فکر می کرد کهه بعنوان صادق ترین و پاکترین کمونیست جهان مشغول خدمت به خلق و بیچاره فقیراست ,اما عمل واقعی او چیز دیگری بود. در ضمن نباید فراموش کرد که جناب پول پوت تا قبل از بدست گیری قدرت محبوبیت زیادی در میان کامبوجیان داشت. پس؛بجای ایراد گیری های اینچنینی به استالین بهتر است سراغ ریشه های خلق باصطلاح استالینیسم رفت. وگرنه با گرفتن چند ایراد خشک و خالی به استالین و دم و دستگاه شوروی سابق دردی از کسی درمان نخواهد شد.   

[تاریخ ارسال: 30 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: علی یحیی پور سل تی تی]  [  ]  
علت قدرت گیری استالین جنایتکار اشتباهات تروتسکی بود تروتسکی رهبر ارتش سرخ بود می توانست استالین را دستگیر کرده ومحاکمه کند ولی با داشتن قدرت مشروع وبا علم به اینکه راه استالین راه خیانت آمیزی است که می تواند سر نوشت سوسیالیسم را به نا بودی کشاند از قدرتش هیچ استفاده نکرد واجازه داد استالین تمام پله های سر کوبش را یکی یکی طی کند واورا از فر ماندهی ارتش کنار زند وبه سوسیالیسم روسیه وجهان خیانت کند من این اشتباه تروتسکی را هر گز نمی توانم از مغزم بیرون کنم   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.