شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آزموده را آزمودن خطاست!

مسعود ابراهيم نژاد

شرائط فعلی ایران را میشود بدون اغراق به آتشفشانی تعبیر کرد که دهان باز کرده است و میرود که هر آنکس و هر آنچیز که سد راهش باشد را بسوزاند و از صفحه روزگار محو نماید. همانطور که بکرات در نوشته هایم اشاره کرده ام، حرکت اعتراضی مردم چه قبل و چه بعد از انتخابات که به یک جنبش اعتراضی تبدیل شده است، زخم عمیقی بود که سرانجام دهان باز کرد. زخم عمیق و سیاهی که شاید قدمت آن تنها به دوران حیات حکومت اسلامی فعلی محدود نباشد و تاریخ آن حتی به سده های دور و دراز پیشین باز گردد. این موضوع حتی برای سران سبز سیدی هم دیگر پنهان نمانده است. خاتمی که همیشه ید طولایی در کشف و ارائه فرمولهای نجات دهنده از بحران برای حکومت اسلامی را دارد در دیدارش با تعدادی از دانشجویان در مورد ریشه دار بودن جنبش اعتراضی مردمی چنین میگوید:

  خاتمی گفت: جنبش ایرانی یک حرکت خلق الساعه نیست که با ترس از بین برود، "بلکه بسیار عمیق و گسترده است"(26 آبان).

اگر گذشته نه چندان دور ایران را مد نظر قرار بدهیم، میشود اعتراضات همه گیر امروز ایرانیان را انفجار بغض فروخورده 30 ساله ناشی از فشارها، تبعیضهای جنسی ،قومی ، طبقاتی، جنایات بی حد و مرز ،گسترش فقر ، فحشاء ، اعتیاد و هزاران ستم و نابرابری  دیگر که نتیجه طبیعی روی کار آمدن  حکومت اسلامی است نامید.   اما اگر نگاهمان را قدری بیشتر به گذشته و تاریخ کهن ایران معطوف داریم میبینیم که ریشه های  وضعیت انفجاری جامعه ایران، قدمتی بسیار کهن تر از تصور ما دارد.  شاید در اندک زمانی پس از اشغال ایران توسط اعراب و تحمیل حکومتهای دست نشادنده اسلامی بر ایران، مبارزات ملی، عدالتخواهانه و آزادیخواهی مردم ایران با حاکمان دست نشانده اسلامی آغاز شده بود. این مبارزات در طول تاریخ ایران به انحاء مختلف جریان داشته است ، که جدال بین قرائتهای مختلف از دین اسلام یکی از اشکال مختلف این نوع از مبارزات  مردمی بوده است. 

تاریخ ایران مملو از دورانی است که مردم ما تحت انواع تبعیضها و ستمهای قومی ، طبقاتی و جنسی بوده اند و به همان نسبت نیز حاکی از مبارزات عدالتخواهانه( حق طلبانه) همین مردم است. روی کار آمدن جمهوری اسلامی را هم میشود تقریبا در همین راستا تعبیر نمود، بدین معنی که نهضت عدالتخواهانه مردم ایران در دهه 50 شکوفایی و ایده آلهای خود را در تحقق تعالیم اسلام در ایران میدیده و از این روی بود که قرائتهای مختلف اسلام با یکدست شدن و اتحاد با هم قصد بنا نمودن مدینه فاضله خود را داشته اند که حاصل این تلاش و اتحاد همانا حکومت فعلی اسلامی ایران است.  این یکپارچگی و اتفاق نظر و عمل حول محور اسلام به حدی قوی بود که حتی بسیاری از نیروهای مارکسیست آنزمان را هم بی نصیب نگذاشته و آنان را هم وادار به پشتیبانی و حمایت از اسلام به عنوان ایدئولوژی حکومت آینده واداشته است. توده های مردم نیز با امید به رسیدن به حق و حقوق ضایع شده خود در طول تاریخ ، جایگزین شدن یک حکومت اسلامی را به معنای رسیدن به آرزوی دیرین  یعنی  عدالت، برابری و آزادی( البته از نوع تعریف شده بر مبنای قرائتی خاص از اسلام) میدانستند و با جان و دل برای بر قراری این حکومت جانبازی نمودند.   

 بنا بر این استقرار جمهوری اسلامی پاسخی بود به خواسته های مردم در آنزمان.   به عبارتی دیگر میتوان اینرا به توهم مردم و بخش وسیعی از روشنفکران جامعه ربط داد که رهایی و نجات زحمتکشان و طبقه کم درآمد  را در پرتو اجرای تعالیم اسلام و در حکومت قرار گرفتن اسلام میدیدند. بدین منوال جمهوری اسلامی یک اشتباه تاریخی بود که بخش وسیعی از روشنفکران و اقشار مختلف مردم ایران در ارتکاب به این اشتباه سهیم بوده اند.   این بقدرت رسیدن در واقع به تمامی پرسشها و خوشباوریها در خصوص "اسلام و حکومت"  پاسخی قانع کننده و محکم داد که در عین حال هزینه سنگین این امتحان را خود مردم  ایران با تحمل دردها و مشقات فراوان پرداخت نموده اند.  در تحلیل ماهیت جمهوری اسلامی از سوی نیروهای سیاسی اپوزیسیون، غالبا جایگاه یک پارامتر اصلی، یعنی دین اسلام  یا کمرنگ نشان داده میشود و یا اصلا بکلی نادیده گرفته میشود. برخی از گروههای سیاسی ، این رژیم را وابسته اقتصادی به یکی از امپریالیستها مینامند، برخی آنرا در سایر قالبهای  اقتصادی میگنجانند و برخی دیگر روی کار آمدن آنرا  سرقت رهبری انقلاب عنوان میکنند و مدعی هستند که جمهوری اسلامی بطور کل خواسته مردم ایران نبوده است. آنچیز که در عمده این تحلیلها نادیده گرفته میشود ، باور مردم و نقش ایده آلی تعالیم  اسلام در شکل گیری جمهوری اسلامی است.  

هیچکدام از گروههای سیاسی تاکنون به این پرسش لااقل برای رضای دل خودشان هم پاسخگو نبوده اند که این چه جور رژیمی است که در برخی از تحلیلها" سگ زنجیری امپریالیسم " و در پاره ای دیگر "خرده بورژوازی انقلابی که ضد امپریالیست هم هست" نامیده میشود؟ و در جایی دیگر  به شیئی سرگردان تشبیه میشود که مابین این دو نوع از بورژوازی و خرده بورژوازی دست و پا میزند، چطور اینهمه تفاوت فاحش و آشکار در بررسی یک رژیم ممکن هست؟ یا اینکه گروهی دیگر که اینان را بکلی        "سارقان انقلاب و رهبری انقلاب" قلمداد میکنند، و به این پرسش هم پاسخ نمیدهند که این چه جور سارقی است که امروز پس از سی سال حکومت  از جایش تکان هم نمیخورد؟

همانطور که در فوق ذکر کرده ام  روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران نتیجه کشاکش تاریخی قرائتهای مختلف اسلامی در ایران بوده است و از آنجاییکه خواسته های قیام 57 نیز برقراری عدالت اجتماعی، رفع انواع تبعیضها و ایجاد یک جامعه آزاد(ایدئولوژیکی) بوده است ، توده های مردم نیز آنرا به عنوان بهترین آلترناتیو موجود پذیرفته اند. که بدین منوال  سقوط  ریب الوقوع جمهوری اسلامی  را نمیتوان تنها سقوط روبنایی یک رژِیم نامید، بلکه  به بیانی دقیقتر میتوان آنرا یک تصفیه حساب تاریخی نامید.یک تصفیه حساب تاریخی با حکومت دینی. یک تصفیه حساب با اسلام در حاکمیت، دینی که بیش از همه ادیان دنیا از بدو پیدایش آن سیاسی بوده است.

 اگر گفته باشیم که در طول حیات جمهوری اسلامی در ایران ، مردم به اندازه کافی و در حد اشباع با قرائتهای مختلف اسلام آشنا شده و آنرا تجربه نموده اند ادعای گزافی نمیتواند باشد. نمونه اینگونه قرائتها را میتوان از اسلامیون غالب نام برد که شامل مجموعه محافظه کاران و طیفهای مختلف اصلاح طلبان  و اسلامیون مغلوب که برای این دسته هم میشود از جریاناتی چون جنداله و... یا بسیاری از شخصیتهای مذهبی مخالف حکومت فعلی  نام برد.

 جوانان و سایر اقشار مردم ایران با گوشت و پوست و در روزمره زندگی خود آنچنان طعم تلخ و ناگوار  پدیده  اسلام سیاسی  که در همه امور زندگی انسانها دخالت میکند را چشیده اند که هیچ کتابی قادر نبود اینچنین آنرا به مردم بشناساند.

 سیر رادیکالیزه شدن جنبش اعتراضی موسوم به" سبز" نیز به وضوح بیانگر این واقعیت هست که جوانان و مردم ایران از تمام امکانات و شرائط ممکن استفاده میکنند تا این پدیده شوم که سالهاست روزگار این ملت را به تیرگی و تباهی کشانیده است را از پهنه سیاسی و فرهنگی ایران بزدایند.

اینجاست که زنگ خطر بزرگ بصدا در میاید، که ای جماعت...چه نشسته اید که عنقریب نه از حکومت نشانی ماند نه از اسلام عزیز( البته اسلام سیاسی).  در این اثنای واپسین ازجناح محافظه کار حاکم که نه میتواند و نه امکان آنرا دارد  دوباره مردم را بفریبد و حول محور اسلام عزیز از آنان برای بقای حکومت خود سوء استفاده نماید ، کاری نمیتواند ساخته باشد. پس میمانند همانهایی که همیشه نقش سوپاپ اطمینان را برای جمهوری اسلامی ایفا کرده اند و میکنند. اپوزیسیون دست ساخته جمهوری اسلامی و شخصیتهای بزک کرده اصلاح طلب حکومتی چون عالیجنابان خاتمی، موسوی، کروبی و یا شیخ و فیلسوف اسلام شناس خارجه نشین آقای محسن کدیور و امثالهم که به یاری کشتی در حال غرق شدن حکومت اسلامی بشتبانند.

جناب کدیور با سخنان فیلسوف مابانه خویش در میان جمعیتی در قلب آمریکای جهانخوار برای دانشجویان و مردم معترض خیابانهای ایران که امروز به اندازه کافی از خمینی و آل خمینی نفرت و کینه بدل دارند و آنقدر از این جماعت اسلامگرا ، نامردی ،نا برابری ، ستم و جور کشیده اند که از کوچکترین فرصتها برای به آتش کشیدن ریش و ریشه آنان استفاد میکنند، از سخنان " این جانی قرن نقل میکند تا بلکه بتواند گوشه ای از حیثیت بر باد رفته حکومتشان را اعاده نماید. جناب کدیور چنین میفرمایند:

میتوان گفت اگر در دهه اول جمهوری اسلامی مرحوم آیت الله خمینی ذکر کرد که رهبر ما آن نوجوانیست که خود را به زیر تانک میاندازد، یعنی حسین فهمیده، میتوانم بگویم الان رهبر ما امثال محمود وحیدی است که با شجاعت تمام صدای ملت را در برابر یک  سلطان ستمگر به جهانیان اعلام میکند (محسن کدیور).

 

در ادامه سخنان ایشان چنین وانمود میکند که انگار مردم ایران دارند در دام فریب "از خدا بیخبران " میافتند و مانند سلف خود که در اوایل بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی عبارت" جوجه کمونیستها" را برای نیروهای چپ که به مخالفت با کشتار اسلامگرایان حاکم برخاسته بودند، استفاده کرده بود، اینبار  واژه" چپهای افراطی" را در مورد اندیشمندانی استفاده میکند که در اساس با هر گونه دخالت اسلام در امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور مخالفند.  

کدیور:

راستی آیا مسئله امروز کشور ما این است که عده ای دارند میجنگند، گرفتار شده اند ، شکنجه میشوند و شهید میشوند و راه رهای شان رهایی از قید و بندهای دینی است؟ انگار ما فراموش کرده ایم، که در ایران قبل  از دیکتاتوری سکولار برقرار نبود؟ همه اشکالات فقط از اسلام بود که بر صحنه آمد؟  آیا سکولاریسم در همه دنیا برابر دمکراسی بوده است و دین داری در طول تاریخ برابر استبداد بوده است؟ آیا استالین از ادیان ابراهیمی  دفاع میکرد؟ آیا هیتلر حاکمی دین دار بود؟

ایشان با وارونه جلوه دادن مسئله و با سفسطه  میخواهد چنین وانمود کند و یا به عبارت دیگر به مردم بقبولاند که اگر این حکومت اسلامی به بیراهه رفته است اشکال کار از " حکومت نشستن اسلام" نبوده است، بلکه اشکال کار در آنجا بود که مثلا خامنه ای و ... از خط امام خمینی خارج شده اند ، و الا اسلام اگر واقعا پیاده شود ، چه میشود!!!... اشکال کار در اصل اسلام نیست بلکه در قرائتی خاص از اسلام هست که چنین اشکالاتی پدید میاید!!! و برای ادعای خود شاهدی نیز میاورد و از حکومت استالین و هیتلرو موسولینی مثال میاورد!!! این آقای فیلسوف کار را به آنجا میرساند که حتی دیکتاتوری شاه را بمراتب سیاهتر از استبداد اسلامی قلمداد میکند!!! در این موارد قصد پاسخگویی ندارم، چرا که امروز دیگر هر کودک دبستانیی قادر به مقایسه این دو رژیم هست و در مورد حکومت استالین و ... نیز همین را باید به استاد یادآوری کنم که جناب کدیور، اینان همه، حکومتهایی مستبد ایدئولوژیکی بوده اند که امروز دیگر عصر انها بمانند عصر حکومت اسلامی شما بپایان رسیده است.

از ایشان که بگذریم میرسیم به اصلاح طلبان حکومتی که هدف تمامی اقداماتشان چیزی   جز تداوم بقای ننگین جمهوری اسلامی نیست. در ذیل به شمه ای از رهنمودها و اعترافات آخوند خاتمی جهت نجات  حاکمیت اسلامی و فریب مجدد مردم، توجه بفرمایید!

 

خاتمی: کاش بجای این همه محدودیت و این حجم ناسزا، حاکمیت از آقای موسوی میخواست که به صحنه آمده و این جنبش را مدیریت میکرد تا این جنبش از مسیر خود منحرف نشود

کاملا واضح هست که امروز جنبش اعتراضی مردم از حد و کنترل مشتی اصلاح طلب داخل و خارج حکومت بدر رفته است و در واقع مسیر اصولی و درست خود را یافته است و میرود که در نقطه نهایی حساب حاکمیت اسلامی را یکسره نماید که این خصیصه تمامی حکومتهای استبدادی و دیکتاتوری است که در مقابل ذره ای رفرم یا عقب نشینی( هر چند تاکتیکی) مستبدان، بکلی فرو میریزند، چرا که توده های تحت بند و اسارت به قدری از حاکمان فاسد چنین نظامهایی کینه دارند که فقط ذره ای آزادی کافیست تا صحنه را به جنگی تمام عیار با دیکتاتوران تبدیل نمایند، و این همان چیزی است که امروز ما در ایران  شاهد آن هستیم.

از سوی دیگر یاد آوری این نکته نیز ضروری میباشد که جوانان امروز دیگر نه به نسخه های عوامفریبانه اسلامگرایان رنگارنگ توجهی دارند و نه به فرمولهای تکراری و خسته کننده برخی از نیروهای سیاسی سنتی که هنوز قادر نشدند خود را با رشد توده ها هماهنگ کنند. امروز جنبش مردمی ایران به چیزی کمتر از برقراری دمکراسی در ایران رضایت نمیدهد که این به معنی مرگ و نابودی حکومت دینی میباشد. امروز ما در آستانه بزرگترین حرکت و جنبش ایرانیان ایستاده ایم. این جنبشی است که میرود تا با خیلی از افکار و متد های کهن تصفیه حساب نماید. این جنبشی است که میرود تا دین را به گوشه مساجد بفرستد و هر انکس و هر انچیز که نشانی از دین دارد را از حکومت ، سیاست و اقتصاد مملکت حذف نماید. باید این جنبش اعتراضی را بدرستی شناخت ، بررسی نمود و آنرا از در غلتیدن به بیراهه حفظ نمود تا بتوانیم برای یک بار و شاید اولین بار در تاریخ ایرانزمین برپایی دمکراسی را ببینیم.

یادداشت های هفته، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های هفته سایت دیدگاه" قید کنید.

مسعود ابراهیم نژاد

 

30. آبان. 88



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از مسعود ابراهيم نژاد:




در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.