شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پس از کنفرانس G8- ژوئن 2007 ؟

سعيد اطلس (گيل آوا)

چندی پیش یکی از دست اندر کاران رژیم جمهوری اسلامی در قوه قضاییه در توجیه بگیر و ببند های غیر موجه و ضد انسانی هفته های اخیر بر علیه زنان و جوانان کشور به این مثال ارتجایی متوسل شد که "بیمار در موقع واکسینه شدن بخاطر فرو رفتن سوزن ِ آمپول در بدنش قاعدتأ متحمل درد می شود. اما این بهای بهبود یافتن آن بیمار از درد و ویروسی است، که به آن مبتلا شده است. هدف ما هم از برخورد با افراد خاطی، اصلاح آنها و سالم سازی جامعه است و در ادامه با لحن ِعوام فریبانه ای افزود که بلاخره اینها بچه های همین مملکت هستند..." (نقل به مضمون)

 این هم از نشانه های بارز وقاحت آخوندها و دست پرورده گان ریا کارشان است، که تصور می کنند که نیّات واقعی و دستهای آلوده شان را می توانند با اینگونه اظهارات ِ مبتذل از اَنظار مردم پنهان کنند. دست اندر کاران رژیم مدّتهاست که هرکجا که کم میآورند به سراغ حقوق بشر میروند، منتهی برای توجیه لگد مال کردن  مستمّر حقوق مردم ستمدیده ایران مجبوراند که این مفهوم انسانی را از مهمیزها و دهلیزهای تنگ و تاریک دستگاه عوام فریبی شان عبورداده و از تفاله هضم شده اش، محمل موهومی بنام به اصطلاح حقوق بشر اسلامی بوجود آورند.این البته داستان شناخته شدۀ جماعت رسوایی است که سردر منجلاب فرهنگی پوسیده و ارتجاعی دارند. فرهنگی که از زمان صفویان تا به امروز غبار مسموم اش از طریق حامیان قسم خورده جهل و خرافه در قالبی آمیخته از مذهب و سّنت در سرتاسر ایران زمین پراکنده شده و برروح ترّقی خواهی جامعه سایه افکنده است.

 متأسفانه کارکردهای روانی این بخش ِ مسموم از بافت های فرهنگی و سنتی تحمیلی آخوندهای متحجّر بطور پیچیده ای در روح و ضمیر و اندیشه انسان ایرانی به درجه ای از درجات رخنه کرده و شاید هم در سربزنگاههای تصمیم گیری اش به نوعی نقش آفرینی میکند. چه کسی میتواند قاطعانه ادعا کند که برخاسته از آن آب و خاک هست و از نفوذ ذرّات ِ مسموم حاصله در بخش هایی از سلولهای اندیشه اش کاملاٌ در امان مانده است!؟

 اگر هنوز فکر می کنیم که در گردش ایّام توانسته ایم که دیواره های لایه های خاکستری مغزمان را صدباره غبارشویی کنیم چه باک که با عبور از محتوای سئوالات زیر، در خلوت خود یکبار دیگر خود آزمایی کنیم.

خود آزمایی !

1 – حّد و مرزهای  اِعتقا دی ما نسبت به پذیرش و محترم شمردن حقوق شخصی و مدنی ِ موجودی بنام انسان با مجموعه ای از رنگها، نژاد ها، فرهنگ ها، مذاهب، جنسیت ها، دیدگاههای فلسفی و علایق متنوع و گوناگون چیست؟

2 – آیا هرگزنشانه هایی از خود محوری، خود خواهی، برتری طلبی، خود بزرگ بینی و مطلق گرایی در وجود خود دیده ایم؟  اگر جواب آری است، با چه درجۀ حساسیتی از آن عبور کرده ایم و چرا آنرا برای خود مشروع دانسته ایم.

3 – در مقابل جذب یافته های منطقی و مترقی و راه گشا، تا چه میزان حاضریم که دریچۀ  پنجرۀ ذهن خود را به سمت بیرون بگشاییم؟

حال اگر بعد از عبور ِ محتوایی از سئوالات ِ فوق، اگر که جرأت کرده و به خود نمرۀ بالا مید هیم، باید بتوانیم پاسخگوی سئوال اساسی تری  نیز باشیم و آن اینست که،  پس چرا غالب نمایندگان جریانات فکری رایج در جامعه ایران در بیست و اندی سال گذشته با هم در قهر و گسست بسر برده اند؟ اِشکال کار کجاست؟

 آیا برای دیگران حقوقی برابر با حقوق خود قایل نیستیم؟  

آیا همه بنوعی احساس برتری طلبی افراطی داریم؟

 آیا همه در وادی احساسِ درونی خویش، خود را کلید دار گشایش های  مدرن و مترقی  بشری میدانیم؟  براستی مشگل کجاست؟

آیا انسان ایرانی حق ندارد، مثلأ تفکر ملی گرایانه داشته باشد و به آب و خاک و خاطرات کهن اش عشق بورزد؟

آیا انسان ایرانی حق ندارد، که هم به آب و خا ک و خانه و کاشانه خود عشق بورزد و هم به آیین و مذهبی که به عقیده اش او را به آرامش و معنویت میرساند؟

آیا انسان ایرانی حق ندارد که بدنبال ظلم ستیزی و کمک به طبقات محروم جامعه، خواهان جامعه ای عاری از طبقات و استثمار و بردگی ِ انسان بر انسانی دیگر باشد؟

 آیا انسان ایرانی حق ندارد که به جامعه ای مدرن و عاری از قید و بند های فرهنگی و مذهبی و مناسبات کهنه و پوسیده در آن بیندیشد و برای تحقق ایده آلش تلاش کند؟

 آیا یک انسان ایرانی حق ندارد که آنگونه که شایسته یک انسان است با او رفتار شود؟ و بلاخره آیا رواست که در رگهای سوراخ سوراخ شدۀ این انسان ایرانی باز جستجوگر محل جدیدی برای تزریقات جدید تحمیلی بود ؟

زیان های گسست از هم و ایده آل خواهی در غربت؟

البتّه شاید مشگل اصلی تمامأ به قبول یا عدم قبول دگراندیشی برنمی گردد بلکه مشگلات رفتاری نیزمیتواند درتخریب رابطه ها و خراب کردن پل های ارتباطی فردی و گروهی نقش آفرین باشد. به عقیده نگارنده همه کسانی که برای بهترزیستن افراد جامعۀ خود و در فرازی بالاتربرای سعادت کّل بشریت تلاش می کنند، مسلماً فرسنگ ها با اندیشۀ جزمی و ویرانگر جماعت حاکم بر میهنمان فاصله دارند. شک نیست که خواست قلبی همه، چه درغالب گروهی و چه فردی نجات مردم ایران از برزخ کنونی ایجاد شده توسط آخوندهای حاکم و تلاش برای برقراری آزادی و دمکراسی در ایران استبداد زده است و البته هرکس بنا به دیدگاه اعتقادی و دانش و یافته های خود تند و یا کند در این مسیر گام برمی دارد. اگر چه تمامی مخالفین مردمی حکومت کنونی نیز چون میلیونها انسان ایرانی دیگر محصول همین آب و خاک و متأثر ازهمین فرهنگ مشترک هستند اما وجه ممّیزه همه آنها داشتن پتانسیل های مثبت برای زدودن غبار های مسموم فرهنگی و سنتی از افکار خود و جامعه است. حال بنا بر دلایل گوناگون سرعت تحّول پذیری مثبت و سازنده در بعضی ها  تندتر و در بعضی دیگر کندتر است.

باید با دیدی باز و مثبت این حق را به دیگرانی هم بدهیم که در میانۀ آتش و هزار و یک محدودیت شناخته شده نمی توانند سفرۀ دلشان را چون دیگران آزادانه بگشایند و بسیاری از نا گفته های درون خویش را علناً بیان کنند. بهمین دلیل باید اصل معاضدت و همکاری و همدلی را در اولویت قرار داده و ایده آل خواهی ها را موکول به زمانی کرد که بتوان در فضای معطّر سرزمین آزاد شده خودمان، آنگونه که می خواهیم و در توان داریم کار فرهنگی کنیم و دروازه های جدید معرفت و پیشرفت و بشر دوستی را با تلاش های جمعی خود یک به یک برروی مردم خود بگشاییم.

 همه با هم بیست و اندی سا ل،  نتایج جدایی و تفّرق و پشت هم نبودن را دیده و تجربه کرده ایم. تجربه عینی نشان میدهد که هر گِرمی که از کفّۀ ترازوی کّل جنبش کاسته شود، متقابلاً به کفّه رژیم افزوده می گردد.  بطورمثال در جریان ِ قرار دادن نام مجاهدین در لیست تروریستی، بودند کسان یا جریانات سیاسی ای که نه تنها بی تفاوت ازکنار این واقعه گذشتند،  بلکه ازآن تلویحاً اظهار خوشنودی هم کردند. در حالی که نیاز به داشتن آنقدرها شعور سیاسی نیست که اهداف پنهان جناح های صاحب قدرت اروپایی و آمریکایی ِ خواهان ِ حفظ جمهوری اسلامی را دراین بازی ضد ایرانی  نشناسیم. قدرمسلم هر نیروی  مستقل و مردمی ایرانی دیگر نیز اگر که از مینیمم پتانسیل های لازم برای بر هم زدن نظم سیاسی کنونی نظام حاکم، بر خورداربود، تهدید محسوب شده و سرنوشت مشابهی برایش رقم زده می شد. مگر اینکه افسار حرکت اش را در عمل به صاحبان قدرت جهانی می سپرد و منطبق با خواست واراده آنها حرکت میکرد.

بنا براین، اگرچه سوژه این توطئه مجاهدین هستند اما سر دیگر این موضوع به کل جنبش و تلاشهای آزادی خواهانۀ مردم ایران وصل می شود و همچنین به یکایک افراد و گروه های سیاسی ای که در صف بندی با رژیم جمهوری اسلامی با هم در یک طرف خط ایستاده اند.

 موضوع اختلافات سیاسی و آرمانی و سلیقه ای را نباید در فهم درست این توطئۀ  گسترده دخالت داد، اگر که هدف نه در حرف بلکه در عمل، نجات مردم ایران بعنوان اولویت اول است.

ژوئن شرم آور سال 2003

 در رابطه با بحث فوق، نماد این جریان را می توان در رویداد های مربوط به سالگرد 18 تیرماه 2003، بروشنی مشاهده کرد. اوج دخالتهای گستاخانه خارجی در یکی از حساس ترین ایامی که می رفت با دست توانای مردم، خطر سازترین روزها را برای رژیم رقم زده و زمینه را برای حرکتی اساسی ترفراهم کند. حمایت آشکاری که در آن دولت شیراک در فرانسه تمامی دستاوردهای دمکراتیک انقلاب کبیر فرانسه و تعهدات حقوق بشری اش را در خفه کردن جنبش مردم ایران و نجات آخوندها بی پرده به سخره گرفت و افتضاح 17 ژوئن 2003 را خلق نمود. موضوعی که با سکوت معنی دار غالب کشورهای اروپایی همراه شد. در این آشفته بازار سیاسی-مالی حتی جناب کاستروی انقلابی نیز به مدّد رژیم شتافت و در یک قرارو مدارشنیع با آخوند های کمونیست کًش، با ارسال پارازیت های نیرومندی مانع از، پخش تلویزیونی برنامه های سیاسی ماهواره ای مخالفین جمهوری اسلامی در آن روزهای حساس شد. همان طور که انتظار میرفت دولت آمریکا نیز در قبال این راهزنی ِ همسایۀ تحت تحریم خود، ترجیح داد به نفع بقایای خمینی سکوت تلویحی اختیارکند.

مدّد رسانی های هماهنگ دوئل خارجی درست در زمانی آغاز شد، که تظاهرات و خیزش های سلسله وار اقشار مختلف جامعه، بویژه کارگران، دانشجویان و معلمان، جّو بسیار ملتهب و نگران کنندهای برای رژیم در داخل کشور بوجود آورده بود. وضعیتی به غایت جدی و استثنایی. بهرحال با اقدامات از قبل طراحی شدۀ شورای امنیت ملی رژیم و حمایت بی دریغ بعضی از دوئل خارجی، همۀ زحمات و تظاهرات مستمّر و شجاعانه مردمی بی نتیجه ماند و رژیم یک بار دیگر از خطر جست. از آن تاریخ به بعد کل جنبش تا مدتی سیر نزولی پیمود. در ادامۀ این روند، سالگرد 18 تیر ماه در سال بعد نیز به سکوت گذشت و همه به آرامی و بدون سر و صدا و بی تفاوت از کنار سالگرد این روز تاریخی گذشتیم، بی آنکه سرمان را بالا بگیریم و از یکدیگر بپرسیم که چرا، چرا، چرا چنین گذشته ماجرا؟

دراین روند دیده ایم که اثرات منفی این طرح های حساب شده هر چند که عمدتاً متوّجه مجا هدین و شورای ملی مقاومت بوده است امّا نا امّیدی مقطع ایی که بر فضای سیاسی جامعه حاکم شد، خیلی ها را به دلسردی و پاسیویسم کشانید. بیاد بیآوریم که همراه با بسته شدن چند تلویزیون سیاسی ماهواره ای، دیگر ازآن ترانه های معدود معترض هم که ازآن کانال ها پخش میشد، و ترانه خوانانش نیز خبری نشد.  برنامه تحلیل های سیاسی آنها نیز به تحلیل رفت. غالب گروه های سیاسی خارج کشوری نیز کم و بیش به همین مشگل دچارشدند. در مقابل لابی های مزدور رژیم در آمریکا و اروپا جان گرفتند و به یار گیری بیشتر برای ارباب رسوای خود مبادرت ورزیدند. رژیم با صرف هزینه های کلان آنقدر ساعات برنامۀ ماهواره ای، از، هات برد (Hotbird  ) خرید که این کمپانی لاجرم برای متقاضیان ایرانی، شرط و شروط رژیم پسند گذاشته و به نفع مشتری دست و دل بازاش دور مشتریان مخالف رژیم را خط کشید.

 در این دوره قرار و مدارهای به اصطلاح سیاسی و بازی های آخوند نواز، بقدری شکل وقاحت به خود گرفت که انگارنه انگار ملتی هم در این وسط وجود دارد! گزارش عجیب و غیر معمول دیده بان حقوق بشر برعلیه مجاهدین، که بعد ها فاش شد، که ازطرف تیم برژنیسکی، حامی شناخته شده آمریکا یی رژیم  دراین سازمان سیاسی – حقوق بشری، برنامه ریزی شده بود، ازجمله توطئه های علنی صورت گرفته در این دوره بود. وضعیت فوق میتوانست در روند خود فضای بسیار نا امید کننده ای برای  ابراز مخالفت های عمومی در داخل و خارج کشور بوجود آورد. البته این تمایلات شوم هنوز وجود دارد، با این تفاوت که در حال حاضر، زمان، دیگر به نفع این نوع تمایلات نمی چرخد.

تعادل قوای کنونی بین رژیم حاکم و مقاومت مردمی

برای کسانی که در تحلیل هایشان از اوضاع سیاسی کشور، همیشه به ریشه ها و سمت و سوهای اصلی تحولات نظر دارند، پر واضح است، که رژیم به علّت عدم مشروعیت مردمی و انبوه خشم و نا رضایتی  جامعه از سرکوب گری های مستمر آن، علیرغم جولان دادن های مقطعی، در صورت بوجود آمدن یک وفاق حتی نسبی ملی،  شانس چندانی برای ادامۀ حیات خود، حداقل به شکل کنونی اش ندارد.

رژیم از مدت ها قبل در وضعیت دفاعی بسر می برد و جناحین درونیش نسبت به هم کاملاً بی اعتماد هستند. جناح غالب به این یقین رسیده است که رقبای سیاسی اش از جناحین موسوم به اصلاح طلب در یک اتفاق رای نا نوشته با بعضی از محا فل صاحب نفوذ غربی و با کمک آنها، مترصد فرصتی هستند، که آنها را از صحنه قدرت  حذف کنند. یعنی همین جناح غالبی را که توسط آمریکا و غرب، حاکمان غیر منتخب نام گرفته اند و شامل ولی فقیه نیز میشود.

در حال حاضر روابط بین المللی رژیم، حتی با دوستان همیشگی اش دچار اختلالات جبری است. در این میان نمیتوان نقش شایستۀ مجاهدین را درتحمیل این جبر و بهم زدن نسبی ماه عسل دوره ای رژیم با دوستان غربی اش نا دیده گرفت و از آن یاد نکرد.

همچنان که ناظر بوده ایم، در مقابل تمامی  این توطئه های  مذبوحانه و فشارهای  شدید چه در عراق و چه در اروپا و آمریکا، مجاهدین و هم پیمانان شان در شورای ملی مقاومت  پایداری و هوشیاری سیاسی عجیبی به خرج دادند. چنانکه طی  سه سال گذشته پس از عبور موفق شان از میادین مین گذاری شدۀ سیاسی، با تلاش های گسترده دیپلوماتیک و با انجام چندین مانورِ سیا سی موثر در اروپا و همزمان با آن، پیگیری مستمر ِ پروژه های اتمی رژیم، که سرانجام پرونده آن به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع داده شد، و بلا خره با نقش آفرینی مآهرانه سیاسی شان در عراق ِ طوفان زده، که خود شرح حا ل مفصلی را می طلبد، در عمل توانستند، رژیم را در دو نقطۀ استراتژیکی اش یعنی در زمینه  ساختن سلاح اتمی و همچنین گسترش بنیاد گرایی مذهبی، به تنگنا ها و دردسرهای جدّی بکشانند. موضوعی که توازن ِ قوای سیا سی را به زیان رژیم تغییر داد.

جالب اینکه پیام اش نیز بخوبی توسط مردم ایران بویژه زنان آزاده، کارگران بیدار، دانشجویان آگاه و سایر اقشار آزادیخواه جامعه دریا فت شد. بازتاب حرکتهای امّید بخششان را بویژه در چند ماهۀ اخیر شاهد و ناظر بوده ایم.

در واقع امر مجاهدین از فضای سیاسی ای که عمدتاً خود خالق و بازیگر آن بوده اند، بهترین استفاده های سیاسی را بردند و توانستند تا حدود زیادی به وضعیت خود استحکام بخشند. در حال حاضر هرچند که فضای کلّی مخا لفین هنوز با نقطه مطلوبش فاصله دارد، و مجاهدین نیز بعنوان کارآمد ترین و منسجم ترین نیروی اپوزیسیون هنوز از خطر تهدیدات و توطئه های گوناگون دشمنا نشان نرسته اند، اما وضعیت کّل جنبش مقاومت نسبت به گذشته و حتی یکسال قبل، بهبود کیفی ای یافته است. امّید ها رو به افزونی است و مقاومت اعتراضی مردم  ستمد یدۀ ایران در داخل نیز همزمان با تنگنا های بین المللی رژیم سیر ِ صعودی به خود گرفته است. در خارج از کشور نیز لابی های فرو مایه رژیم موضع بسیار پاسیوی نسبت به گذشته دارند. در مقابل، خوشبختا نه در جّونسبتاً منا سب ایجاد شده، صداهای افشاگرانه و امید بخشی نیز در غالب نظرات سیاسی در مصاحبه ها و روشنگری های سیاسی از سوی موج جدیدی از روشنفکران و آکادمیسین های آگاه و متعهد به گوش میرسد، که باید مورد توجه قرار گیرد.

 اوضاع جاری سیاسی و اجتماعی در داخل کشور بنظر بسمت التهاب بیشتر به پیش خواهد رفت، که هدایت وجهت  دادن به پتا نسیل های اعتراضی مردمی در آن، یک اولویت اساسی برای نیروهای پیشتاز است. البته تا آنجا که به رژیم و آخوند های حاکم بر می گردد، برای حفظ قدرت خود از هیچ کاری فرو گذار نخواهند کرد. آنها هنوز برای وقت خریدن، در مقابل تزهای موجود سرنگونی، آنتی تزهای متعددی در اختیار دارند.

از سوی دیگر سردمداران رژیم بهتر از هر کس دیگری میدانند، که اگر هزاران تن از مردم معترض نیز به خیابانها بریزند، بدون حضور نیروهای پیشتاز و رهبری کننده، تلاش ها و فدا کاری های مردم آنگونه که باید به ثمر نخواهد رسید. لذا به این دلیل روشن، سرمایه گذاری های کلان، برای ایجاد تفرّق در بین نیروهای سیا سی و تخریب اعتبار مردمی آنها، همیشه جزیی لاینفک از سیاست های امنیتی رژیم بوده است. بنا براین صورت مسئله سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی آخوند ها، جواب مشخصی دارد.

بدیهی است که تلاش برای جلب حمایت های بین المللی و وجدان های بیدار به نفع مبارزات مردم ایران و حتی بهره جویی از تضا دهای سیاسی کشورهای قدرتمند خارجی با رژیم، بسیار کمک کننده است، اما چشم امّید بستن به نیروی خارجی ، چیزی جز آب در هاون کوبیدن نیست. در همین راستا باید تصمیمات اتخاذ شده درکنفرانس اخیر سران کشورهای G8  در آلمان را در رابطه با ضرورت اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی بیشتر بر حکومت آخوند ها، در قطعنامه محتمل سوّم شورای امنیت بر علیه رژیم، جدّی شمرد. از ویژگی های این کنفرانس، از جمله، اتفاق نظر همه کشورهای صنعتی جهان در  G8در مورد مسئله اتمی رژیم بود،  که در روز جمعه، 8 ژوئن، رئوس کلیّ آن اعلام گردید. چین و روسیه بر خلاف همیشه هیچ مخالفتی با این تصمیم گیری نکردند. روسیه حتی در گا می فرا تر، به یک اتحاد دفاعی تاکتیکی با غرب در مقابل تهاجم فرضی موشکی آخوند های حکومتی  تن در داد. یک عمل نمایشی، که آخوند ها درآن به عنوان یک تهدید جهانی معرفی شده اند. در چنین شرایطی،  شناخت موقعیت ها و فرصت ها از سوی اپوزیسیون و تمامی کسانی که دل در گرو آزادی ملت ایران دارند، بسیار مهّم و تعیین کننده است. بنا بر این جا دارد، که با وسعت دیدی فرا تر از گذشته و دور زدن از تمامی  مسایل حاشیه ای، بیاری  یکدیگر بشتابیم  و به میدانگاه های  اعتراضی در خارج از کشور، آنگونه که شا یسته است، رونق بخشیم. 

در این میان ، بررسی  ایده  و تشکیل ِ کمیسیونی تحت  نام مثلاً، کمیسیون آشتی، کمیسیون همکاری های فرا گروهی، کمیسیون ارتباطات و تبادل نظرات،  کمیسیون همبستگی یا وفاق ملی و یا هر عنوان مشابۀ دیگری با اهداف شفاف، توسط اپوذیسیون و به خصوص شورای ملی مقاومت به عنوان قدیمی ترین اتحاد ِ فرا گروهی اپوذیسیون که به دمکراسی و جدایی دین از دولت ملتزم است، در وضعیت کنونی میتواند، اقدامی بجا و موثر باشد.  شاید که این فرصت ها همیشگی نباشد.                   



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از سعيد اطلس (گيل آوا):




[تاریخ ارسال: 16 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
ريچارد رورتي حرف جالبي دارد مبني بر "اولويت دموکراسي بر فلسفه" که مصطفي ملکيان بدون اينکه به کنه اين مطلب پي ببرد آنرا نقد کرده است. بايد مد نظر داشت که در يک نظام دموکراسي، اي بسا براي يک فرد دموکرات، هيچ قاعده اي بي قاعده نيست، هيچ قدرتي مطلقه و نامحدود نيست، هيچ وظيفه اي نامشروط نيست، هيچ قانوني لايتغير و ابدالعمر نيست. با نصب العين قراردادن موازين دموکراسي و حقوق بشر مي بينيم که مرز تحمل اعتقاد مخالف و منتقد، براي مردم ايران که در يک جامعهً شريعتمدار و نه حقوق مدار زندگي مي کنند، موازين حقوق بشر است. پس بقدري که اين موازين ملکهً فکر و ذکر ما شده باشند، ميزان تحمل و مداراي ما نيز تقويت شده است. تحمل آزادي عمل و عقايد ديگران در چهارچوب موازين حقوق بشر، يک وظيفهً حقوقي است و نه خصلتي اخلاقي عرفي و مذهبي و ايدئولوژيک، و نقض آن در يک نظام دموکراتيک جرم است. در مورد خودمحوري ها هم فکر مي کنم، متأسفانه اين يکي از عوارض منفي به ارث رسيده از رهبران مادام العمر مطلقه و غير دموکرات قومي، مذهبي و ايدئولوژيک است که براي مردم و نيروهاي سياسي ايران به ارث رسيده است. در مورد آرمان خواهي، مشکل زماني پيدا مي شود که آرمانهاي فلسفي متنوع به اهداف سياسي روزمره بدل مي شوند. اينجاست که در تآييد نظر رورتي بايد اذعان داشت که مبارزه براي آرمان عام و در دسترس مردم ايران، يعني دموکراسي، بر مبارزه براي تحقق آرمان هاي دوردست و خاص ايدئولوژيک فردي و گروهي ارجحيت دارد. در جامعه اي که آرمانهاي فلسفي خاص به شعار سياسي مبدل شوند، نيروهاي سياسي آن لاجرم شقه شقه مي شوند؛ يکي مدعي آرمان زحمتکشان و مستضعفان و کارگران، ديگري مدعي آرمان خلق هاي ايران: ترکمن، آذري، عرب، کرد، فارس و غيره، آن يکي بدنبال تحقق آرمان فلسفي ايدئولوژيک مدينه النبي و يا جامعهً بي طبقهً توحيدي و کمونيستي است، ديگر چه جايي براي تحمل و مدارا و مردم داري و موازين دموکراسي و حقوق بشر مي ماند. مبارزه براي تحقق آرمانهاي فلسفي چيز بدي نيست، منتها بعد از دموکراسي، يعني در نظامي که حقوق بشر مخالف و منتقد محفوظ باشد و بجاي گلوله و شکنجه، عقل و علم و تجربه بکار آيند.   

[تاریخ ارسال: 11 Jun 2007]  [ارسال‌کننده:  سعید اطلس]  [  ]  
هموطن گرامی ، شما نوشته اید که: "به نظر من صبور بودن اپوزیسیون در مقابل مماشاتگران و بر چسب زنان سود جو...، دلیل بر چشم دوختن آنان به نیروهای خارجی نیست." متاسفانه شمااز یک موضوع عام که میتواند،بازتاب دهنده جریانات فکری گوناگونی در جامعه باشد، به یک برداشت نا درست موضعی وشخصی رسیده اید، که در هیچ کجای این نوشتار،آنگونه که مد نظر شماست به آن اشاره ای نشده است. با تشکر   

[تاریخ ارسال: 11 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: رها- مرندی]  [  ]  
به نظر من صبور بودن اپوزیسیون در مقابل مماشاتگران و بر چسب زنان سود جو...، دلیل بر چشم دوختن آنان به نیروهای خارجی نیست، ولی گذر از مراحلی که بتوان جامعهً جهانی را متحدانه در مقابل یک رژیم قرون وسطائی وحشی که تبدیل به تهدید جهانی نیز شده، قرار دادن، در هر صورت به نفع مردم ایران برای رهائی از این دشمن ارتجاعی دیرینهً مردم ایران و تامین کنندهً منافع از ما بهتران نیز هست. در بعد سیاسی نیز میتوان گفت هرگاه یک جریان و یا مقاومت نتواند خودش را با سیستم جوامع دمکراتیک جهانی انطباق سازد و یا به عبارتی دیگر" هر گاه یک حکومت و یا یک جریان فکری و سیاسی نتواند خودش را ملی سازد، حتی اگر وابستگی خارجی هم نداشته باشد ، خود بخود تبدیل به آلت دست دیکتاتورها شده و در جرگهً تاًمین کنندگان منافع چپاولگران و غارتگران خواهد گشت. همچنان از طرفی تنظیم مناسبات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی فقط مربوط به امروز نیست مگر اینکه آدمی سرنوشت چاوز، اورتگا ، احمدی نژاد و طالبان را به چشم خود دیده و بپذیرد که در این صورت به هیچ وجه در دراز مدت به نفع منافع ملی ایران نیست. ولی از طرفی تجربه ترکیه نشان میدهد که اروپا و آمریکا الترناتیو با روسری و یا ایدولوژیکی مذهبی تا حال نپذیرفته است.   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.