شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۵ اوت ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چرا آمريکا بر طبل جنگ می کوبد!
عزت شفق

e.shafagh@yahoo.com

در هفته ای که گذشت، تصویب بودجه یک صد میلیارد دلاری دولت بوش برای جنگ عراق، بار دیگر توجه افکار عمومی را در سطحی وسیعتر به مساله اشغال عراق و چشم انداز این جنگ خانمانسوز جلب نمود. تصویب این لایحه که سرانجام با موافقت جمهوریخواهان و دمکراتها در هر دومجلس آمریکا صورت پذیرفت، قبل از هر چیز، اهمیت و ضرورت حضور نظامی نامحدود (1) آمریکا در عراق برای کل طبقه حاکم در آمریکا را به نمایش گذارد. حجم این بودجه هنگفت برای روغن کاری کردن ماشین نظامی آمریکا در عراق، نشان از آمادگی دولتمردان آمریکا برای تداوم سرمایه گذاری به منظور پیشبرد جنگ وحشیانه ای دارد که گرچه تاکنون، مستقیم و غیر مستقیم میلیونها قربانی بویژه در میان توده های ستمدیده برجای گذارده، اما چگونگی پیشرفت و "پیروزی" در آن، تاثیر  چشمگیری بر موقعیت کلی آمریکا در توازن قوای موجود در میان قدرتهای بزرگ در سطح بین المللی خواهد داشت.

 

به گزارش مجله "فارین پالیسی" 4 سال پس از اشغال عراق هزینه های جنگ برای دولت بوش، به جای تخمین "50 میلیارد دلاری در زمان آغاز جنگ"، به "ده برابر" یعنی 500 میلیارد دلار رسیده است. در حقیقت، هم اکنون جنگ عراق برای آمریکا "250 هزار دلار در هر دقیقه" خرج دارد. با این وجود نه نشانی از تخفیف این هزینه ها در کار است و نه نشانی از پایان صبر و ظرفیت دولت آمریکا در تامین این بودجه ها. به رغم تمامی مخالفتهای توده ای وسیع داخلی و بین المللی ای که دولتمردان جنگ طلب آمریکا با آن روبرو هستند، برغم آن که حتی با نیمی از این هزینه می توان به مصایب و بدبختیهای بیشمار میلیونها تن از کارگران و زحمتکشان قربانی فقر و استثمار و بدبختی پایان داد؛ با این وجود، مدافعان این سیاست جنگی در هیات حاکمه آمریکا هر گونه "عقب نشینی" در جنگ عراق و هزینه های آن را منتفی دانسته، تعیین هر گونه "جدول زمانی برای خروج" نیروهای ارتش آمریکا را رد کرده  و آن را نشانه "ضعف " در مقابل "دشمنان" قلمداد می سازند. و همه اینها در شرایطی ست که از پایان دهه 90 امپریالیسم آمریکا با امواج جدیدی از یک بحران اقتصادی عمیق دست و پنجه نرم می کند. با توجه به این واقعیات، حال پرسیدنی ست که براستی این کدام ضرورتها و منافع است که سیاستهای جنگ طلبانه کنونی و عطش سیری ناپذیر برای تداوم آن در دولت آمریکا، در خدمت تامین آنها قرار گرفته اند؟

 

با جمع بندی علمی و تاریخی از تجارب جنگهای اتفاق افتاده در  جوامع بشری همواره گفته شده است که "جنگ ادامه سیاست است، منتها به طرق دیگر" و یا به عبارت ساده تر " هیچ یک از جنگها را از نظامهای سیاسی ای که موجد آنها شده اند نمی توان جدا کرد". هنگامی که نقطه عزیمت را ، این آموزش تاریخی و نه ادعاهای جنگ سالاران قرار دهیم، آن گاه بروشنی درخواهیم یافت که آن چه در ورای شعله های خانمانسوز جنگ ضد مردمی در عراق می گذرد، برغم تمامی ادعاهای تامین"دمکراسی" و "حقوق بشر" و "مبارزه با تروریسم"، در خدمت منافع مادی و اقتصادی مشخص، یعنی تلاش آمریکا برای توسعه سلطه امپریالیستی خود از طریق گسترش حضور نظامی در مناطق استراتژیک جهان قرار دارد.

 

اصولا گرایش به قهر و نظامی گری از طرف نیروهای ضد خلقی و براه انداختن جنگهای ارتجاعی و غارتگرانه ای که برغم تمامی ادعاهای بر پاکنندگانش فاقد کوچکترین حقانیت و عنصر آزادیخواهانه  و مردمی بوده اند، واقعیتی می باشد که با امر توسعه و انکشاف مناسبات سرمایه داری در عصر کنونی گره خورده است. به این اعتبار،جنگ همواره یکی از راه حل های سرمایه داری برای تخفیف و حل بحرانهای لاعلاج اقتصادی خود بوده است. با در نظر داشتن این اصل کلی می توان دید که تجاوز وحشیانه نیروهای ارتش آمریکا و متحدین اش به عراق و تداوم اشغال این کشور که با آفریدن صد ها جنایت ریز و درشت در حق توده های ستمدیده عراقی امکان پذیر گشته، تنها انعکاس گوشه ای از یک کشاکش خونین و جنگ بیرحمانه در سطح بین المللی می باشد و نمایی از یک تصویر عمومی را در مقابل ما به نمایش می گذارد.

 

نگاهی به اوضاع بین المللی بویژه در یک دهه اخیر  نشان می دهد که دولت آمریکا در کشاکش اختلافات فی مابین قدرتهای جهانی، با اتخاذ یک موضع تهاجمی نسبت به سایر شرکا و رقبای خود تلاش همه جانبه ای برای توسعه حضور نظامی مستقیم و کسب بازارهای بیشتر در تمام جبهه ها به رقبای خود سازمان داده است. برای مثال به لیبی و سومالی و سودان و اتیوپی در آفریقا نگاه کنید. همین چندی پیش بود که برغم تمام اعلام "نگرانی های" دولت فرانسه،  مقامات آمریکا در پیشبرد نقشه های جنگی خویش، اعلام کردند که در صدد ایجاد یک  پایگاه جدید برای فرماندهی ارتش آمریکا در 6 ماه آینده در یکی از کشورهای آفریقایی هستند. کار به جایی رسیده است که مفسران بورژوازی نیز در رابطه با آفریقا علنا از بروز یک "جنگ خاموش" در بین قدرتهای بین المللی سخن می گویند. به همین ترتیب می توان به فیلیپین و اندونزی در آسیای جنوب شرقی نگریست و متوجه شد که چه ضرورتی باعث شده که این مناطق در سالهای اخیر شاهد توسعه فزاینده حضور نیروهای نظامی آمریکا باشد. و یا می توان به استقرار و گسترش ظرفیت پایگاه های نظامی در کنار روسیه در آذربایجان و ترکیه و ...اشاره کرد و بالاخره نیز به تصمیم آمریکا برای استقرار یک "سپر بازدارنده موشکی" در لهستان و جمهوری چک توجه نمود. آنهم در شرایطی که مقامات دولت روسیه  از  این اقدام به عنوان "در پیش گرفتن شیوه ای  امپریالیستی" برای آغاز یک "جنگ سرد" جدید یاد کرده اند که "محاصره" روسیه را "هدف" گرفته و آمریکا را رسما متهم می کنند که با اتخاذ این روش ها در صدد به هم زدن "توازن استراتژیک جهانی" می باشد.

 

از سوی دیگر نگاهی به روند تغییر  ارقام اختصاص داده شده به بودجه های نظامی آمریکا از سال 1980 تا 2007 حاکی از  یک رشد تصاعدی در هزینه های نظامی این کشور در سالهای اخیر و بویژه از زمان پایان عمر دولت کلینتون  است. در شرایطی که در زمان اوج "جنگ سرد" و مقابله با "ابر قدرت شوروی" مجموع هزینه های دفاعی رسما اعلام شده آمریکا از مرز 300 میلیارد دلار در سال بیشتر نشد، امروز با توجه با فقدان آن "خطر"، هزینه های نظامی آمریکا به تقریبا 2 برابر صعود کرده و در سال 2007 رقم نجومی 537 میلیارد دلار رسیده است.(2) این واقعیت نشان می دهد که چگونه دولت آمریکا از طریق سازمان دادن یک ماشین غول پیکر نظامی در جهت حفظ موقعیت برتر خود به عنوان یک نیروی امپریالیستی کوشش می کند.گرچه حجم و بزرگی  این ماشین غول پیکر نظامی با حجم کلان بدهی های این کشور انطباق ندارد، اما به مثابه شمشیر داموکلس بر سر سایر رقبای قدرتمند آمریکا در سطح جهانی نگه داشته شده است تا کار این قدرت را در کسب امتیازات اقتصادی مورد نظر تسهیل نماید.(3) به این ترتیب هنگامی که به سیاستهای دولت آمریکا در یکی دودهه اخیر یک نگاه کلی بیاندازیم، براحتی متوجه ظهور سیاستهای میلیتاریستی و جنگ طلبانه  جدیدی خواهیم شد که  بویژه از اوایل سالهای دهه 90 و پس از طی شدن "ماه عسل" سرمایه داری در دوران بعد از فروپاشی شوروی به جلوی صحنه رانده شده است.

 

همانطور که می دانیم دولت آمریکا از میان خاکستر جنگ سرد، با یک ماشین عظیم و تا بن دندان مسلح نظامی که به تنهایی از مجموع نیروهای نظامی بزرگترین دولتهای رقیب اروپایی خود نیز بزرگتر بود بیرون آمد. گرچه در همان زمان نغمه هایی از ضرورت کوچک کردن آن به گوش رسید، اما در عمل با خلق "دشمن" های جدید، بر ابعاد و حجم این ماشین جنگی اضافه شد. بیاد داشته باشیم که حصول به این موقعیت در شرایطی بود که امواج یک بحران شدید اقتصادی حاکم بر آمریکا، نظام حاکم بر این کشور را در تمام عرصه ها  درنوردیده و خود را در ورشکستگی گاه و بیگاه بزرگترین "نمادها ی اقتصادی آمریکا" از جمله صنایع ماشین سازی و هوایی و کامپیوتری و بورس و .. نشان می داد. واقعیتی که با تشدید فقر و بیکاری و اخراج صد ها هزار تن از کارگران و زحمتکشان آمریکایی و بالنتیجه شورشهای اجتماعی مترادف بود. در مقابله با این بحران بود که برای "اعاده قدرت" آمریکا در سطح بین المللی راه حلهای نظامی و سیاست های جنگ طلبانه توسط استراتژیستهای هیات حاکمه تنظیم و در قالب "استراتژی دفاعی سده آینده" آمریکا تنظیم و اجرای آن در دستور کار  طبقه حاکم قرار گرفت.

 

مطابق این استراتژی، دولت آمریکا رسما به رقبای بین المللی خویش و از جمله دولتهای اروپایی، روسیه و قدرتهای "رو به رشد" نظیر چین اعلام می کند که از نظر او بازارهای جهانی باید دوباره به گونه ای تقسیم گردند که در آن نقش سرکردگی این قدرت در نظر گرفته شود. همچنین دولتمردان آمریکا در سند موسوم به "استراتژی دفاعی سده آینده" ضمن تاکید بر اهمیت نقش انرژی و منابع طبیعی در تضمین رشد اقتصادی دهه های آتی برای اقتصاد آمریکا، مرکز ثقل توجه خود را بر مناطق دارای انرژی نظیر خاورمیانه و شمال آفریقا متمرکز کرده و با مطرح نمودن ضرورت "برقراری دمکراسی" در این مناطق و"طرح خاورمیانه بزرگ"، آشکارا از عزم خویش برای ایجاد تغییرات سیاسی اساسی به نفع خود سخن می گویند. درست در پی اجرای چنان "استراتژی" ای ست که امروز شاهد تغییراتی تا حد تعویض رژیمهای سیاسی با استفاده از نیروی نظامی و حضور مستقیم آمریکا در اینجا و آنجا هستیم. امری که بدون شک به معنی اقدامی جدید برای تجدید تقسیم بازارهای بین المللی  و منابع حیاتی انرژی به نفع آمریکا و در نتیجه به ضرر منافع سایر جهانخواران می باشد. درست  همین امر اعتراض و مقاومت سایر قدرتهای سرمایه داری را باعث شده است .  بطوری که در یک دهه اخیر ما شاهد بروز تنشهای متعددی در بین این قدرتها بوده ایم. خروج یک طرفه آمریکا از پیمان منع گسترش سلاح های استراتژیک، زیر پا گذاردن موافقت نامه کیوتو مربوط به حفاظت از محیط زیست و گازهای گلخانه ای، نقض یک جانبه مقررات سازمان تجارت جهانی، تشدید جنگ تجاری ( در زمینه فولاد ، صنایع هوایی، ارزش دلارو ...) فشار برای محدود کردن نقش سازمان ملل در مناقشات بین المللی و به موازات اینها تشدید حضور مستقیم نظامی در تمامی مناطق استراتژیک و مهم اقتصادی تنها نمونه های کوچکی از مواضع یک جانبه و جنگ سالارانه تهاجمی آمریکا در مقابل سایر رقبا در سالهای اخیر را نشان می دهد. 

 

هنگامی که از این منظر و با توجه به این حقایق به تصویر کنونی جهان نگاه کنیم، آن گاه واقعیات به صراحت نشان می دهند که لشکر کشی به افغانستان و عراق و ساقط کردن حکومتهای وابسته و خدمتگزاری نظیر طالبان و رژیم بعث، تداوم تهدید حمله نظامی به سوریه و ایران و سیاست حضور مستقیم نظامی و "عوض کردن" این رژیمهای تا مغز استخوان وابسته به قدرتهای امپریالیستی، تبلیغات سر سام آور در مورد "مبارزه با تروریسم" و..... همگی جبهه هایی از یک جنگ عظیم و گسترده در بین بزرگترین قدرتهای بین المللی برای تجدید تقسیم بازارهای جهانی و بردن سهم بیشتری از استثمار میلیاردها تن از کارگران و زحمتکشان و غارت دسترنج توده های رنجدیده در سراسر گیتی می باشد. با توجه به آن چه گفته شد می توان جایگاه "اختلافات" کنونی بین آمریکا و جمهوری اسلامی که زیر لوای  "پرونده اتمی" در جریان است را نیز فهمید و درک کرد که سرنوشت جمهوری اسلامی نیز تابعی از برآمد این جدالها بوده و در چارچوب این معادلات رقم خواهد خورد. مساله اساسی در این جدال تا آنجا که به آمریکا باز می گردد همانا گسترش و تحکیم سلطه امپریالیستی خود در رقابت با سایر قدرتهای جهانی در منطقه می باشد. در نتیجه بدون توجه به تضادهای موجود در سطح بین المللی، بدون توجه به سیاستهای واقعی و منافع طبقاتی ای که در ورای تبلیغات و ظاهر سازیهای عوامفریبانه راجع به "مبارزه با تروریسم" و "سلاحهای اتمی" جریان دارد و بالاخره بدون توجه به سیاستهایی که دولت آمریکا در رابطه با پیشبرد منافع استراتژیک خویش تعقیب می کند، نمی توان به درک درست از آنچه که در رابطه با اایران مطرح است دست یافت. کسانی که آنقدر تبلیغات آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی و بلندگوهای بورژوازی را جدی می گیرند که آن ها را مبنای "تحلیل "های خویش قرار می دهند باید بدانند که در بهترین حالت، جز قربانیان غیر قابل احترام سفاهت و خود فریبی خویش نیستند. آنان که با قبول تبلیغات فریبکارانه دشمنان مردم ، برای جمهوری اسلامی یک "ماهیت مستقل ملی" و "ضد امپریالیستی" قایلند، و فکر می کنند گویا دولت آمریکا براستی بخاطر جلوگیری از مسلح شدن رژیم وابسته جمهوری اسلامی به سلاح اتمی و یا هراس از تبدیل این رژیم پوشالی به یک "قدرت منطقه ای" در صدد تهدید و اعمال فشار بر آن است، در حقیقت تحلیلهای خود را از نقطه ای شروع می کنند که تبلیغات امپریالیستی تمام کرده است؛ آنها به جای درک حقایق و کار آگاه گرانه، خواسته یا ناخواسته به تکرار کنندگان ادعاهای جنگ سالاران  تبدیل شده و برای پوشاندن این ضعف خویش، مدال قهرمانی در  مبارزه با "تئوری توطئه" را به سینه خود می زنند. در مقابل، برای تمامی افراد و نیروهایی که دل در گرو منافع توده ها دارند، توضیح این واقعیات بخشی از مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به دست توده های تحت ستم به مثابه شرط رسیدن به آزادی و دمکراسی در ایران است.

-----------------------

(1) اخیرا رابرت گيتس وزيردفاع آمريکا اعلام کرده که آمريکا به دنبال يک  حضورنظامی ديرپا درعراق شبيه به حضورنظامی آمريکا درکره جنوبی و ژاپن است.

 

(2) اختصاص رقم نجومی 537 میلیارد دلار برای هزینه های نظامی در شرایطی ست که مطابق آمار وزارت بازرگانی آمریکا رشد اقتصادی این کشور در سه ماهه اول امسال با یک کا هش شدید روبرو بوده و در حد صفر گزارش شده است، بطوریکه کارشناسان از پدیدار شدن"رکود اقتصادی" دوباره در آمریکا سخن به میان آورده اند.

 

(2) جالب این جاست که دولت آمریکا در حالی به اختصاص بودجه های سر سام آور نظامی خود ادامه می دهد که مقامات این کشور ، چین و روسیه را بدلیل افزایش بودجه نظامی خود در سال 2007 شدیدا مورد بازخواست  و انتقاد قرار داده اند.

 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از عزت شفق:


يافت نشد.



[تاریخ ارسال: 10 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
متاسفانه وقتی کسی نمی خواهد دلایل علمی و منطقی و بخصوص واقعی مصیبت های را که مردم عراق و حتی "کل خاورمیانه" از آن رنج می برند را بفهمد به ساختن موارد مضحکی از این قبیل اظهار نظرات می پردازد که فقط از ضعف درک علل زیر بنایی این مسائل دارد. او که نمی داند اصلا امپریالیسم چه هست و یا چرا باید در عراق و خاورمیانه به قشون کشی و تهاجم دست زند این تهاجمات را حق امپریالیسم در دفاع از خود می داند. فقر دانش سیاسی در همین نوشته خارق العاده او در زیر نشان داده شده است. شاید او "بایستی" برود و با خانواده یکی از نزدیک به یک میلیون قربانی تجاوزات امپریالیستی در عراق صحبت کند تا درک او برود بالا! چه می شود کرد که او نمی داند چرا امپریالیسم که به آخوندها کیک و کلت می فرستاد به دوست سابق سازمانی که او از آن ظاهرا هواداری می کند نیز انواع سلاحها را می فروخت تا مردم دو کشور ایران و عراق را در کوره جنگ بسوزاند ولی هرگز از منافع زالوهای سرمایه داری جهانی کاسته نشود! او نمی داند که ولایت فقیه که او ظاهرا مخالف آن است توسط همین امپریالیست های که او تحمل مخالفت با آنها را ندارد بر سرنوشت مردم ایران تحمیل شدند و تمام لابی های سازمان "دموکراسی" خواه او نیز آنها را از منافع حیاتی شان منصرف نخواهند کرد. ببیند که چگونه بی خردانه این فقر فکری را به نمایش می گذارد و آن را با کلماتی مانند "بایستی" به خورد خوانندگان دیدگاه می خواهد بدهد: "بایستی بپذیریم که عامل جهل و جنایت و فقرو فلاکت در عراق و حتی در کل خاورمیانه، همقطاران بینش ضدامپریالیستی از نوع ولی فقیه در ایران است نه آمریکا. ومابقی تمامی شعارها و تبلیغات ضد امریکائی و یا ضد امپریالیستی از ولی فقیه و اطلاعات سپاه پاسداران ایران سازماندهی و صادر میشود." و بعد شعارگونه می نویسد که: "دمکراسی تنها ضامن آزادی و مانع دیکتاتوری و زورگویی و انحصار طلبی است" این نیز نشان از آن می دهد که او نه می داند چه عواملی باعث انحصار طلبی و دیکتاتوری می شوند و نه مفهوم دمکراسی را به خوبی می داند و به سبک شعاری از "دمکراسی" برای توجیح فقر فکری خود در عدم درک علل واقعی زورگویی و انحصارطلبی و دیکتاتوری که ناشی از نظام برده داری سرمایه داری جهانی و نوع سرمایه داری ارتجاعی اسلامی آن در ایران است بهره می جوید!   

[تاریخ ارسال: 10 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [  ]  

با عرض معذرت ، متاًسفانه عکس العمل های هیستریک آقای [...] ولی در باب "جاهل" ــ مجال نداده ضرب المثل را از مخاطب تفکیک کنند. و احتمالاً در قوانین این دید و بینشی امثال [ایشان] بایستی تمامی گویندگان ضرب المثل و یا کاریکاتوریست ها مجازات شوند!؟
از قضا من هم اعتقاد دارم که عامل اصلی اینکه این "دشمن اصلی" بر سرنوشت مردم ستمدیده ایران حاکمیت خود را تثبیت کرده،.. [کسانی] از نوع شما و کاسترو و حزب توده است که هنوز هم با شعارهای ضد امپریالیستی تو خالی و نا مربوط عامل جدائی و تفرقه و تشتت نیروهای آزادیخواه و سرنگونی طلب ایرانی بوده که در نهایت موجب ماندگاری خمینی ضد استکباری از نوع شعارهای ضدامپریالیستی گشته و فرصت را به تاخت تاج ارتجاع و استعمار را فراهم کرده است.
وانگهی من در نوشته های خودم یک مثل معروف به «دشمن دانا بلندت می کند و بر زمین می زندت نادان دوست» را صرفاً برای تعریف شرایط سیاسی ایران یاد آوری کردم ولی گویا مصداقش واقعی هست و در مورد ... خیلی موثر بوده که اینگونه ایشان را را متحول کرده است.
ببخشید که من بانی ضرب المثل ها نیستم ولی آنرا نسبت به شرایط فعلی ایران فقط تکرار و یاد آوری کردم. در ضمن اگر بخواهیم تحلیل مشخص از شرایط مشخص کنیم، به عبارتی اگر نخواهیم آینده مردممان را قربانی گذشته کنیم و همزمان بخواهیم نیروهای ایرانی را متمرکز به دشمن اصلی در داخل کنیم، بایستی بپذیریم که عامل جهل و جنایت و فقرو فلاکت در عراق و حتی در کل خاورمیانه، همقطاران بینش ضدامپریالیستی از نوع ولی فقیه در ایران است نه آمریکا. ومابقی تمامی شعارها و تبلیغات ضد امریکائی و یا ضد امپریالیستی از ولی فقیه و اطلاعات سپاه پاسداران ایران سازماندهی و صادر میشود.
در هر صورت ار اینکه سوء تفاهمی بوجود آمده خیلی متاسفم.درود بر تمامی هموطنانی که نوک حمله را به دشمن اصلی آزادی و حاکمیت ملت ایران در داخل، یعنی به سوی دیکتاتوری ولی فقیه نشانه رفته اند. دمکراسی تنها ضامن آزادی و مانع دیکتاتوری و زورگویی و انحصار طلبی است .بر قرار باد دمکراسی در ایران .پیروز باشید.
سلام ــ از حذف اسامی و...پوزش می خواهم. با کمال احترام: مسئول نظرات
  

[تاریخ ارسال: 09 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
لابد همه مردم چشمها و گوشها را بسته اند و نمی بینند که در کشور همسیایه عراق نیروهای اشغالگر امپریالیستی که به گفته خود منابع غربی تا بحال باعث کشته شدن و مرگ نزدیک به یک ملیون عراقی شده اند چه شده است و بعد با همان درایت "دوست نادان" اظهار نظر می شود که: "چرا آمریکا بر طبل جنگ می کوبد!؟ کجا و با کدام تعبیر؟ یعنی از نظر این آقایان آیا بن لادنیها و ولی فقیهی ها حق استفاده از همهً ابزار وحشی ترور وشکنجه و آدمکشی را دارند؟ ولی آیا آمریکا و کشورهای دمکراتیک و آزاد حق پیشگیری و دفاع از خود را ندارند؟؟؟" واقعا انسان باید از اطراف خود کاملا بی خبر باشد که به این آدمکشان امپریالیست اینگونه جواز قتل و غارت مردم کشورهای بی دفاع را بدهد و بعد طلبکارانه بپرسد که آیا آنها حق دفاع از خود را ندارند آنهم هزارها فرسنگ دورتر از کشورهای خود با ریختن انواع بمب ها بر خانه و کاشانه مردم بی دفاع کشورهای همسایه ما. آخر سر هم آنها را "کشورهای دمکراتیک" نامیدن که معلوم نیست برای مردمی که مورد تجاوز و کشتار آنها هستند چه دموکراتیکی بوده اند؟! آیا ندیدن این همه جنایت و دعوت این جنایتکاران به تهاجم به مردم بی دفاع خود نشان از یک "دوست نادان" در بهترین شکل خود را ندارد؟! آیا او فراموش کرده است که همین "کشورهای دمکراتیک" انواع سلاحها را برای "دشمن اصلی" می فرستادند تا با آنها مردم ایران را سرکوب کنند؟ آیا او فراموش کرده است که این "کشورهای دمکراتیک" سالها است که تمام تلاش خود را کرده اند که این "دشمن اصلی" بر سرنوشت مردم ستمدیده ایران حاکمیت خود را تثبیت کند حتی با کنجاندن ناروای نام مخالفین رژیم در لیست سیاه و کینه توزانه ای که هدفش کسب رضایت خاطر فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران بوده است؟!   

[تاریخ ارسال: 09 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [  ]  
از قدیم و ندیم گفته اند : "سنگ بزرگ علامت نزدن است" همینطور در آن دور دورا حر فهای قلمبه و سلمبه زدن و نظاره کردن معنیش شانه خالی کردن از مسئولیتهای اصلی مرتبط به خودمان است ، آقا حاضر نیست مشگلات خانواده خود را حل کنه ! یه هو یقهً همسایه را گرفته و ای داد و بیداد گرگ آمد گرگ آمد. بعضیها هم دیدشان توسط ایدولوژیها از قبل کوک شده و خط کشی شده است و غیر از افکار و زاویهً دید خود بیشتر یا بازتر را نمی توانند ببینند. از همین روی این آقایان نه تنها مشگلی حل نکرده و نمی کنند بدتر آبرا گل آلود کرده و افکار واذاهان منحرف نموده و زمینه های بقای ولی فقیه و استعمار سوار بر آن را فراهم می کنند. و گرنه دشمن مردم ایران از همان اول در داخل ایران یعنی دیکتاتوری ولی فقیه مشخص و معین بود. ای کاش روزی این دود و دمها و خاک پاشی ها کنار برند ای کاش. دشمن دانا بلندت میکند> بر زمین میزندت نادان دوست. آقای محترم دشمن اصلی مردم ایران در داخل ایران از همان اول جهل و خرافات و دیکتاتور و خفقان است و منبع ومبلغ آن ولی فقیه و موقعییت جغرافیائی و مختصاتش هم در خانهً خودمان ایران است و چارهً درد آن هم آزادی و حاکمیت مردم است(دمکراسی) پس بنابراین به هرچه که اعتقاد دارید، بیش از این، این مردم ستمدیده ایران را با این ادا اطوارهای روشنفکر ماًبانه گیج و بیراه نبرید. چرا آمریکا بر طبل جنگ می کوبد!؟ کجا و با کدام تعبیر؟ یعنی از نظر این آقایان آیا بن لادنیها و ولی فقیهی ها حق استفاده از همهً ابزار وحشی ترور وشکنجه و آدمکشی را دارند؟ ولی آیا آمریکا و کشورهای دمکراتیک و آزاد حق پیشگیری و دفاع از خود را ندارند؟؟؟   

[تاریخ ارسال: 07 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
چه خوش گفت [...]  از قول غزالي و دکارت که " همه چيز را از همه چيز بايد جدا کرد". در اين مقاله آقاي شفق با زبان آمار و ارقام بخوبي نشان مي دهد که آمريکايي ها به رهبري نو محافظه کاران براي استمرار تسلط خود و رقم زدن قرن نوين آمريکايي بر اهرم نظامي (ميليتاريزه کردن فضاي بين المللي) بيش از اهرم اقتصادي و سياسي و نيز فرهنگي توسل جسته اند...اينها همه درست ولي در اين بين وظيفهً يک ايراني و يا عراقي بطور عام، و يک نيرو و يا عنصر مبارز، مترقي و روشنفکر بطور خاص چيست؟ آيا بايد براي تصحيح نظام بين المللي مبارزه کند و يا سعي کند در اين گير و دار کلاه خود را بچسبد و گليم منافع ملي خود را از آب بکشد که سرش کلاه نرود و يا بي کلاه نماند. شناخت تصوير کلي و عمومي براي درک شرايط خاص و بيرون کشيدن رهنمودهاي عملي در سطح ملي و يا در سطح اپوزيسيون است که ارزش دارد. بعبارتي چه خوب است که جهاني فکر کنيم و ايراني (دموکرات) عمل کنيم. مشکل نظام بين المللي بين بازيگران عمده که همان قدرتهاي اصلي هستند مي باشد، با شناخت شکل و ماهيت اين چالش ها، وظيفهً يک ايراني و يا عراقي اينست که چطوري براي حفظ و بهبود موقعيت و منافع خود، با اين قدرت ها تنظيم رابطه کند. نه تنظيم رابطه اي ايدئولوژيک که يکي دنبال مدينه النبي باشد و ديگري بدنبال الگوي شرق و يا غربي. بلکه ببيند مصالح عمومي و منافع ملي اش، در فضاي منطقه اي و بين المللي کنوني چگونه ايجاب مي کند. ممکن است برخي دوستان چپ و راست افراطي دوست داشته باشند که در ايران و يا عراق، صحنهً ويتنام ديگري تکرار شود، ولي فکر مي کنم که هر عراقي که به سعادت و سيادت ملت و مملکتش بيانديشد، بجاي اينکه کشور و مردمش را قرباني چالش هاي نظام بين المللي ببيند و بخواهد، از الگوي کرهً جنوبي استقبال خواهد کرد. چالش هاي بين المللي را صاحبان قدرت و ثروت جهاني بين خود حل کرده و خواهند کرد، يک رزمنده و روشنفکر و کارگر و زحمتکش کشور اقماري جهان سومي مثل عراق و يا ايران بهتر است حواسش باشد که در اين بين وجه المصالحه و قرباني نشود.   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.