شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۶ آوریل ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

موقعیت خطیر کنونی و ضرورت یک جبهه وسیع
جعفر پويه

«كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است و بازتكثيرش بدون قيد منبع اكيدا مجاز نيست»
میهن ما در مرحله خطرناکی قرار دارد. اگر سیر جریانات به همین شکل که اکنون هست ادامه یابد، احتمال درگیر شدن در یک جنگ وجود دارد تا شیرازه همه کارها از هم بگسلد و دیگر جایی باقی نماند که بشود درباره آن بحث کرد و به پرجانگی پرداخت. رژیم جمهوری اسلامی از یک طرف و کشورهای غربی از طرف دیگر کشاکشی را ادامه می دهند که می رود تا همه چیز را برباد دهد.
  موقعیت به غایت بد بین المللی و وضعیت بسیار پیچیده نیروهای داخلی اوضاع را بگونه ای ساخته است که همچون بشکه ای باروت آماده زدن جرقه ای برای انفجار است. ظلم، ستم و تبهکاری رژیم جمهوری اسلامی به حدی است که اکثریت بالایی از مردم را از تنفر اشباع کرده است. اقوام ساکن ایران که بیشتر مرز نشین اند، هیچ امیدی به بهبودی وضعیت خویش با ماندن در چنین مجموعه ملی ای را ندارند و اگر هم داشته باشند بسیار اندک و شکننده است. بخشی از طبقه فرو دست به دلیل فقر فزاینده تبدیل به لومپن پرولتاریایی شده است که ارزشهای یک جامعه مدرن را به سُخره می گیرد و حاضر به دست زدن به هرکاری است تا روزگار خویش را بگذراند. رژیم جمهوری اسلامی که خود را یک رژیم مذهبی و ایدئولوژیک می داند با توجه به موج بازار رو بتزاید جهانی به سوی مذهب، آنچنان تنفری از مذهب را در میان اقشار متفاوت برانگیخته که این نیز به عنوان یکی از پارامترهای غیر قابل کنترل باید مورد توجه قرار گیرد. به این معنی که در صورت سست شدن اهرم های کنترل اجتماعی، نیروهای آزاد شده با سرعت بسیاری به جانب انتقام گیری و یا هرج و مرج ناشی از خصلت آنارشیستی جمعی غیر سازمانیافته میل می کند. در یک چنین وضعیتی اگر همه محاسبات درست انجام نگرفته شده باشد، به صورت انفجاری جامعه از کنترل خارج می شود و هرچه را که در دم دست داشته باشد از بین خواهد برد. پر واضح است که خصلت تخریبگری، نوعی وندالیسم اجتماعی است که هیچ وابستگی و یا مالکیتی نسبت به اموال عمومی و غیرعمومی احساس نمی کند و عملن به سوی تخریب و یا خالی کردن عقده های فرو خورده سالهای ستم بری باز پس خواهد داد. بجز تخریب، بساط انتقام گیریهای کور بسیاری را از دم تیغ خواهد گذرانید. باعث و بانی این وضعیت سیستم غیر انسانی مسلط جهانی و حکومت ضد انسان آخوندهاست.

رژیم جمهوری اسلامی که با حمایت مستقیم و غیر مستقیم غربی ها روی کار آمد، با همکاری همین همدستان پیدا و پنهان است که تا کنون سرپا مانده است. مدتی است که با وارد شدن جهان به فاز جدید "دهکده جهانی" و در تقسیم کار جدید جهانی و تقسیم بازارهای جهان بین امپریالیستها، هرکدام تلاش دارد که سهم بیشتری ببرد. نئولیبرالیسم با تئوری نظم نوین جهانی با تکیه به ارتش با سرعت سعی دارد تا کار را یکسره کند و به زیر مهمیز کشیدن جهان را جهانی سازی بنامد و مالکیت ابدی خویش را بر آن تثبیت کند. رژیم ولایت فقیه بعنوان یکی از کانونهای بحران منطقه تا کنون و در حد نیاز خدمتش را انجام داده است و دیگر نمی تواند به شیوه سابق تاخت و تاز کند. بدیهی است که این خودسری و بگیر و ببند رژیم تا کنون می توانست ابزاری باشد که از آن بعنوان نیروی فشار استفاده کنند و با برهم زدن توافقات منطقه ای سعی کنند تا جریانات را به سویی برانند که منافع آنها را بیشتر تامین کند. اما نیاز جهان به یک مرکزیت متمرکز برای بقای سرمایه، از نان شب نیز واجب تر شده است و به همین جهت ارتش تا دندان مسلح آنها رودربایستی را کنار گذاشته و بجای بکار گیری حکام محلی و جریانات وابسته، خود وارد عمل شده است تا کار را آنگونه که خود می خواهند سامان دهد. چموشی و زیاده خواهی رژیم جمهوری اسلامی بصورتی است که ادامه اختلافاتش با شرکا هر روز بالاتر رفته و می رود کار را بجاهای باریکی بکشاند. همکاری غیرعلنی این بظاهر دو طرف متخاصم در لشکر کشی های تا کنونی و بحرانهای منطقه ای دیگر از چشم کسی پوشیده نیست. اما تقسیم غنایم پس از همکاری دو جانبه مناقشه برانگیز شده، و کار را سخت پیچیده کرده است. این درگیری از جنس داخل خانوادگی است و نظریه ضد امپریالیسم بودن رژیم ولایت فقیه همانقدر مضحک است که نماینده خدا بودن جرج بوش برای نجات جهان. زیرا معیار سنجش در اینگونه مواقع نه حجم و شکل شعارهای مطرح شده از سوی طرفین بلکه عملکرد و شیوه حکومت آنهاست. رژیم جمهوری اسلامی که بافت سرمایه داری جامعه را دست نزده و همه تلاش خود را بکار گرفته تا برای رفع بحرانهای جهانی نیز کمکی هرچند اندک بنماید، جریانی ضد سرمایه داری و به طبع ضد امپریالیستی نیست. بلکه خود سیستمی سرمایه داری است و در اردوی سرمایه جهانی قرار دارد. تلاش بسیار این رژیم برای پذیرفته شدن در ارگانهای مختلف سرمایه داری که تاکنون با مخالفت روبرو شده است، نشان از اشتیاق این رژیم برای به رسمیت شناختن شدن در این اردوست. پادویی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و پذیرش بخشی از قواعد بازی و اجرای آنها مقدماتی است که رفسنجانی و عسگر اولادی و ... بصورت داوطلبانه انجام داده اند. شعار خصوصی سازی و قیافه نئولیبرالی بخود گرفتن بیشتر برای دلبری سیستمی است که این عجوزه بد ترکیب را براحتی نمی پذیرد. بنابراین شعارهای مرگ بر این و آن به معنای ضد امپریالیسم بودن شعار دهندگان نیست. بلکه درگیری ای است که بر سر موقعیت کنونی رژیم در تقسیم کار جهانی با رهبران و مدعیان رهبری جهان وجود دارد. با همین منطق ارتش آمریکا و هم پیمانانش نه ارتشی آزادی بخش بلکه متجاوز است و تنها رسالتش صاف کردن جاده ای است که سرمایه جهانی بتواند به آسانی به دورترین نقاط دسترسی داشته باشد و با بدست گرفتن اهرم کنترل، جهان را همانطور که خود می خواهد اداره کند.

در این میان درگیری با جمهوری اسلامی نه برای آزادی و دموکراسی که برای تنظیم روابط همه اجزا این جهان با یکدیگر است. زیرا اگر بنابه دموکراسی باشد "دموکراسی بورژوایی" کشورهای بسیاری هستند که در چنگ مستشاران نظامی و نمایندگان ابرکمپانی های سرمایه داری قرار دارند که باید به آنها پرداخت؛ که نه تنها پرداخته نمی شود بلکه اصلن وجودشان نیز بعنوان بخشی از یک کل سرکوبگر قابل توجیه است. به زبان دیگر غرب به جمهوری اسلامی ای نیاز دارد که در این گستره قابل پذیرش باشد. به عبارت دیگر تضاد بین آنها تضادی قابل حل است. به همین جهت تمام اهرمها بکار گرفته شده و می شود تا آنرا به سر عقل آورد و همچون موجودی قابل همزیستی در کنار خود داشته باشند. کشمکش ها و درگیری بین آنها از نوعی است که در صورت حل آن به هر شیوه ممکن نفعی به حال توده مردم و اقشار فرودست نخواهد داشت. یعنی چه این کشاکش به یک سازش و توافق ختم شود یا آتش جنگ افروخته گردد، سیستمی که بهره کشی انسان از انسان را رسالت خود می داند کاری ندارد جز بدست آوردن سود بیشتر از هر راه ممکن. تجربه تا کنونی نشان داده که مقصود سود است و راه و روش در اینکار اصلن مهم نیست. زیرا به جز این، بحران است و سیر نزولی آمارها که برای صاحبان سرمایه فاجعه بار است.

یعنی چشم دوختن به ارتش آمریکا همانقدر امیدوار کننده است که توهم آزادی و دموکراسی داشتن از رژیم ولایت فقیه. هردوسر این جریان در اصل یک راه و روش را در برخورد با مردم پیش خواهند گرفت، زیرا ماهیتن از یک جنس هستند، هرچند به ظاهر هر کدام خود را به رنگی درآورده و با شعارهای دهان پر کن قصد فریفتن توده های ناآگاه را داشته باشند.

اپوزیسیون ایرانی (منظورم نیروهای ترقیخواهی است که برای بهبودی شرایط به نفع توده های فرو دست تلاش می کنند)، بیش از 28 سال است که با همه توان در برابر این رژیم مبارزه کرده است. همه شیوه های مبارزه را نیز آزموده است. بهای آنرا نیز به بالاترین نرخ ممکن پرداخته است. بیش از صدهزار شهید داده، هزاران نفر به تناوب از کوتاه مدت تا بلند مدت در زندانها بدترین شرایط را تحمل کرده اند. بر گرده بسیاری از زنده ماندگان می شود هنوز رد شلاق و ادوات داغ و درفش را مشاهده کرد و بدتر از آن کابوس سالهای سیاه در بدترین شرایط ماندن و در برابر چشمانشان عزیزانشان را بر چوبه های دار یا برابر جوخه های تیربارن دیده اند و روح زخمی خویش را بدون هیچ مرحمی از شهری به شهر دیگر و از مکانی به مکان دیگر می کشند. در اندرون خود می جوشند و ما را از آن آگاهی نیست. چون بسیارانمان طاقت شنیدن آنچه بر آنها رفته است را نداریم و یا گوش شنوایی برای آنها نداریم. این سندهای زنده و گویای سالهای استواری، این نمادهای مبارزه برای عدالت و آزادی، این بازیگران مرگ و زندگی برای قطره ای انسانیت، این کوشندگان آزاده برای آزادی، این مشتاقان رنجور شادی امروز در دسترس بسیاری از ماها هستند. آنان را می بینیم و با نگاههایی که زبان توضیح آنرا ندارم از کنارشان می گذریم. اسناد سالهای تلاش و تقلای مردمی برای رهایی از رنجی تاریخی در کنار شما و ماست. بهتر ببینیم و سعی کنیم بشنویم که نیاز به شنیدن داریم و دارند. تا بیاموزیم و پاس بداریم که تبار آزادگان در تسلسل سلسله آنانی است که بی اجری شان نشان بی معنا بودن بهای آزادی برای انسانهایی چون ماست. و چه بسیارانند اینانی که توقع کوچکترین چیزی از ما ندارند، اگر مایانی که شاکر رنجهای برده شده بخاطر خودمان نیستیم، چگونه می توانیم دم از آزادی زنیم و در جمع هایمان از پهلوانان و استوره ها نام ببریم و خویش را از ذُریه آنان بدانیم در حالیکه چشممان توان دیدن آنها را در همین نزدیکی ندارد؟

این بی تدبیری و بی گدار و سر به هوا عبور کردن از کنار حوادث و جریانات جاری از چیست؟ چرا اینگونه است و پروای تحمل چند جمله در نقد خود شنیدن را نداریم تا هشدار شویم و کنار دستی خود را که همدرد ماست و کوشنده در یک درد مشترک را دریابیم و از خود بدانیم. بدون این رفاقت و همدلی جهان همچون غمخانه ای است که کسی را پروای کسی نیست. و زخم های دل را باید در صندوقچه سینه نهان کرد که روئیتش تمسخر تسخر زنان را باعث است که از نشتر عسس مستنطق بس دردناکتر است. به هرحال بیراهه نروم که قصدم حرفی دیگر است.

در حالیکه مناقشه بین رژیم جمهوری اسلامی و غرب این روزها بالاست. هر کس و ناکسی خود را صاحب صلاحیت می داند و به خود اجازه می دهد تا درباره ایران و مردم آن نظر دهد. دلیل آن جای خالی اپوزیسیون در این میانه است. یعنی تشتت و پراکندگی در بین ما باعث شده است که رنج سالهای بسیار ما نادیده گرفته می شود و به راحتی ما را کنار گذاشته اند. در این مکاره بازار سیاست ماموران اطلاعاتی لباس عوض کرده اند و به عنوان تحلیلگران سیاسی و نظریه پرداز وارد گود شده اند. و طرفهای درگیر در ماجرا نیز آنها را مرجع قرار داده اند و همچون جنس بدلی بار دیگر می خواهند به مردم غالب کنند. حال چگونه می شود با این نیرنگ بازان سیاسی وارد کارزار شد و آنها را در پیش چشم مردم رسوا کرد؟ چگونه می شود به همگان گفت که رژیم جمهوری اسلامی نماینده مردم ایران نیست، زیرا خودش سرکوبگر است و از بر آوردن حداقل حقوق انسانی مردم ناتوان است. پاسخ هر اعتراضی به بی عدالتی را با زندان، شکنجه و اعدام می دهد و مردم از حاکمیت آنها بیزار اند؟ چگونه می شود گفت که آمریکا و اروپا هیچ حقی ندارند که خود را نماینده مردم ایران بدانند و از جانب آنان وارد مذاکره شوند. اگر مردم ایران آزادی می خواهند، اگر مردم ایران دموکراسی می خواهند و اگر مردم ایران بیش از یک قرن است که برای عدالت تلاش می کنند. پس این مردم فرزندانی و مبارزانی دارند تا در چنین مواقعی وارد عمل شوند و از جانب آنان و به نمایندگی از طرف عامه مردم، اقدام به بیان نظرات آنها کنند و از خواسته های آنها در میادین بین المللی دفاع کنند. اگر اینگونه است و حق هم هست که این خیل عظیم فعالان و مبارزان سیاسی و اجتماعی که در چهار گوشه جهان به حالت تبعید بسر می برند، همچون یک تن واحد وارد کارزار شود تا داد مردم بیداد کشیده را بستاند. اما اینگونه نیست، چرا؟ سئوال اساسی اینجاست.

برای اینکه مستقیم به مشکل بپردازم، بگذارید به سابقه اینکار را بطور سردستی نگاهی بیندازیم و ببینیم در کارنامه خود چه داریم. مقصودم این است که یک چنین ضرورتی تا کنون چند بار همچون ضرورتی عاجل به روی میز کشیده شده است. اما به دلایلی با موفقیت همراه نبوده و چیزی دندانگیر دست مردم را نگرفته است. یعنی بارها به ضرورت، جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی گردهم آمده اند تا جبهه ای را سامان دهند و پس از مدتی بحث و جدل یکدیگر را خسته کرده و از هم جدا شده اند. زیرا عده ای حرفه ای جلو به نتیجه رسیدن این اقدام مهم را گرفته اند و همه را دلسرد کرده اند.

به میز کشیدن این ضرورت را چند سال پیش نیز شاهد بوده اید. شورای ملی مقاومت بعنوان تنها اتحادی که پس از سالها هنوز پایدار است و بسیار هم فعال، ضرورت را به روی میز کشید و فراخوانی برای تشکیل یک جبهه همبستگی منتشر کرد. بلافاصله پس از این فراخوان نمونه های بسیاری سر برآورد و با هو وجنجال سعی کردند تا خود را مشتاق تشکیل یک جبهه فراگیر اعلام کنند. عده ای در برلین با نام جمهوری خواه، تعدادی طرفدار یک منشور، جمعی جمهوری خواه لائیک، گویندگان امروز فقط اتحاد و ... اما از دل همه این سروصداها تنها چیزی که بیرون آمد کم رنگ کردن فراخوان شورای ملی مقاومت بود که عده ای به قصد آن پا به میدان گذاشته بودند. زیرا آنانی که سالهاست به دلایلی معلوم سعی می کنند تا جلو بوجود آمدن یک جبهه وسیع در بین اپوزیسیون ترقیخواه ایرانی را بگیرند، چنان در اینکار خبره شده اند که می توانند هر سفیدی را به نظر دیگران سیاه جلوه دهند. البته نا گفته نماند که اینگونه اعمال از دو طرف این کشاکشی که اینروزها شاهد آن هستیم یعنی رژیم و غرب حمایت می شوند. این موضوع به مفهوم آن نیست که کسانیکه در این جریانات دست اندرکار هستند حقوق بگیر و یا وابسته به دیگران هستند. بلکه عملکرد آنان به گونه ای است که بیشتر منافع آن طرفها را تامین می کند تا منافع مردم ایران را. حمایت پر سروصدای برلینی ها از سوی طرفین شاهد این مدعاست. اسناد و مباحث آن نیز گویای آنست که این جمع بیشتر برای دفاع از بخشی از رژیم شکل گرفت تا کمک به اپوزیسیون و مردم ایران.

بگذارید از زاویه دیگری موضوع را وارسی کنیم تا درس بیشتری از آن بگیریم. جمع های فراهم آمده به امید شکل دادن به یک جبهه از اپوزیسیون ایرانی، بدون برنامه و با تعجیل گردهم آمده اند. گروهها و جریاناتی همراه با آنها به میدان درآمده اند بیش از اینکه به فکر تشکیل جبهه باشند در صدد به زیر مهمیز کشیدن این جریانات هستند. آنها موقعیکه متوجه می شوند که نخواهند توانست به این امر دست یابند، مباحث را طوری دچار مشکل می کنند که جمع نتواند از زیر بار آن موفق بیرون آید. شخصیت ها و جریاناتی که به امید دست یافتن به جمع وسیع برای پیشبرد امر مبارزه به این میادین آمده اند نه تنها چیزی بدست نمی آورند بلکه سرخورده و ناراحت به راه خود می روند. و باقی مانده جریان که چیزی بجز تعدادی افراد فعال فراخوان داده و کوشنده هستند نیز همچنان موضوع را دست آویز خود قرار می دهند و بدون توجه به چیزی که وجود خارجی ندارد تنها به هیاهو مشغولند. تتمه و باقی مانده آنها را هنوز می شود دید و نمی توان فهمید که این همه سماجت برای چیست. فراخوانی که به نتیجه نرسیده است عملن پایان یافته قلمداد می شود. اما چرا و به چه دلیل هنوز بعضی ها آنرا همچون حبل المتین خود می پندارند و حاضر به رها کردنش نیستند، جای تعجب است. دلیل دیگری هم دارد بعضی از سازمانهای سیاسی چند نبش بطور همزمان در چند فراخوان شرکت دارند و خود را فعال و کوشنده معرفی می کنند در حالیکه در شکل و محتوا بعضی از این تجمع ها با یکدیگر اختلافات فاحشی دارند. چرایی این عمل نیز بیشتر باز می گردد به آشفته بازاری که دست اندر کاران این فراخوانها درست کرده اند؛ زیرا بیش از اینکه کیفیت کار برایشان مهم باشد تنها به فکر کمیت آن هستند. یعنی به زبان دیگر موضوع بیشتر به یک لشکر کشی با سروصدای زیاد شبیه است تا کاری جدی که از داخل آن چیزی مهم بدر آید.

حال با این کارنامه پر هیاهو و بی حاصل در آستانه تحولی شگرف ما مانده ایم و کشاکشی که می رود تا میهن مارا به بدست تاراج دهد. اکنون باید چکار کرد؟ وظیفه ماچیست؟ آیا باید باز هم همچون گذشته شاهد و ناظر اتفاقات باشیم و یا بعنوان پارامتری تعیین کننده وارد این مناقشه شد. اگر تصمیم داریم از تماشاچی بودن دست برداریم و بازیگر باشیم، پس باید ابزار آنرا نیز داشته باشیم. هیچ چیزی بیش از یک جبهه وسیع از نیروهای ترقیخواه ایرانی در حال حاضر از نان شب واجبتر نیست. باید دست بکاری زد و بیش از این دشمن شاد کن نبود. نباید به کسانیکه ما را همچنان متفرق می خواهند اجازه داد تا در برنامه های خود موفق باشند. باید بساط این گندم نمایان جو فروش را برهم ریخت و کاری کرد کارستان.

اجازه دهید از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنیم. اتحاد در بین نیروهای ایرانی، در ابتدا می تواند توافقی سیاسی بر روی حداقل ها باشد، از جمله اتحاد در تکاپو در عرصه بین الملل و در فعل و انفعالات و شرکت در مباحثات با ارگانها و نهادها و پارلمانترها و ... دیپلوماتیک. بسیاری در بین ماها فرق بین دیپلماسی که در ارتباط با جریانات و نهادهای سیاسی و اجتماعی انجام می گیرد را با کاری سیاسی مخلوط می کنند و با تکیه بر نظریاتی که بیشتر سفسطه گرایانه است سعی می کنند تا دیپلوماتهای اپوزیسیون را بدنام کنند. بدون تأمل بر مفاهيم ديپلوماسي، حضور در راهروهای فلان نهاد بین المللی یا پارلمان فلان کشور را به زير سوال مي برند. ناديده مي گيرند که گفتگو و بحث با طرفهای دیگر به شرط حفظ استقلال برای پیشبرد امر مبارزه و برای شناساندن موقعیت اپوزیسیون و برنامه ها و هدفهای آن ضروری است، و تنها با گفتگو و مذاکره می شود در سطح بین المللی برای اپوزیسیون حامی جمع کرد، و یا حداقل توطئه دشمن علیه خود را خنثی کرد.  یکی از ضروریات تشکیل یک جبهه وسیع نیاز به گفتگو کننده در نهادها و مراکز تصمیم گیری در دیگر کشورهاست. بخصوص وقتي این افراد با پشتوانه ای از جمعی بزرگ و با توافق بر سر موضوعاتی مشترک به میدان آمده باشند. نمایش قدرت شایسته ای که اعضا آن برگزار می کنند برای این است که فرستادگان و یا دیپلوماتنهایش بتوانند با قدرت امورات محوله را به پیش برند.

این امر به منزله صحبت از توطئه و زد و بند با قدرتهای بزرگ نیست. بحث بر سر معامله و یا کشیدن مباحث به پشت میزهای مذاکره برای اختفا نیست. صحبت از سیاستمداران و مدافعان مردمی است که بدون اینکه پروای هیچ برچسبی را داشته باشند، وارد کارزار بزرگتری می شوند تا از حقوق آنها دفاع کنند. هرچند سازمانها و نهادهای سیاسی و اجتماعی تشکیل دهنده جبهه می توانند در مواضع و برنامه های خود سیاستهایی را که خود شایسته می دانند و در برنامه حزبی و یا سازمانی شان وجود دارند را به پیش برند. اما در عرصه ای که نیاز به قدرتی همبسته برای دفاع از جمعی وسیع است می توان طبق توافقاتی عمل کرد که مورد پذیرش همگان و تامین کننده منافع عمومی مردم ایران باشد.

اگر چنین جریانی می تواند کاربردی وسیع در خارج کشور، در جدالهای بین المللی که اینروزها بشدت در جریان است داشته باشد. در داخل و در بین مردم نیز می تواند امیدواری هایی را بوجود آورد و با توجه به ضروریات، فراخوانهایی برای همکاری مشترک داد و توده های وسیعی را به میدان کشاند و استبدادی را که جمهوری اسلامی با رعب و وحشت حاکم کرده است را از سطح جامعه جارو کرد. یعنی شکستن سد استبداد در داخل کشور نیز با توجه به شکل گیری یک جبهه وسیع می تواند کاری کند کارستان و به جمهوری اسلامی اجازه ندهد تا بیش از این ترکتازی کند.

برهم زدن میز توافقات بین ضدانقلاب و همدستانش یکی از هدفهایی است که با تکیه بر این جمع می شود انجام داد. یعنی از هر طرف که نگاه کنیم ضرورت حضور چنین جبهه ای احساس می شود و جای خالی آن افسوسی است که اینروزها بر زبان ماها جاری است. زیرا بجای عمل کننده ما را تبدیل به تماشاچی و ناظرانی بی عمل کرده اند. من شخصن مطمئن هستم که هنوز امکان تشکیل چنین جبهه ای وجود دارد و می شود با کمی رفاقت و همدلی و مدارا بدان دست یافت. ما سالهای بسیاری را پشت سر گذاشته ایم که گاهی در بدتر شرایط تنها با تکیه بر یکدیگر توانسته ایم از سدهای بسیار سخت شرایط عبور کنیم. ما توانسته ایم در حالی که دشمن فکر می کرد که دیگر هرگز نخواهیم توانست از جا بلند شویم به یکدیگر تکیه کرده و با ایمان به راهمان که همان بهروزی مردم است قویتر از گذشته برخیزیم و ادامه دهیم. اکنون در عصر اطلاعات هنگامیکه می رود تا جهان به دهکده ای تبدیل شود که سر و ته آن به چشم برهم زدنی به یکدیگر وصل می شود و با فشردن دکمه ای جدیدترین خبرها را می شود بدست آورد. ما در انبوه اطلاعات غلطی که به عمد پخش می شود غوطه ور شده ایم و بیش از اینکه پر شور تر شویم سرگشته می نمائیم. باید از این ورطه نیز عبور کرد، باید دست بکار شد و دل به دریا زد. می توانیم بار دیگر به رفاقت هایمان تکیه کنیم. می شود به یاد سالهایی که دوستی و دوست داشتن در بینمان جاری بود بار دیگر در کنار هم جمع آئیم. می شود که یکدل شد و زنگار سالهای تفرقه را از دل زدود و فضا را آکنده از عطر دوستی ها و دوست داشتن ها کرد. ما می دانیم چه می خواهیم. سالهاست که بر سر آن بحث و جدل کرده ایم. نیاز ما به آزادی و دموکراسی امروز احساس نشده است. بیش از یک قرن است که برای بدست آوردن آن مبارزه کرده ایم، زندان رفته ایم و کشته داده ایم. ضرورت ساختن بدیلی برای جمهوری اسلامی را همه می دانیم و از بحث درباره آن اشباء ایم. برون رفت از زیر بار یک استبداد تاریخی به همت همگانی ما بستگی دارد. اگر ها و چون و چرا کردن و مته به خشخاش گذاشتن باعث خواهد شد که همه چیز از دست برود. اکنون که برای بقای میهنمان نیاز داریم که درکنار هم باشیم، اندکی بیندیشیم. راه دوری نیست و آنچه را که در آرزوی آن هستیم در دسترس است. اگر بخواهیم و برای بوجود آوردن آن دست یاری و رفاقت بیکدیگر دهیم.

رژیم جمهوری اسلامی می خواهد که بعنوان یک قدرت منطقه ای به رسمیت شناخته شود. با تکیه بر مذهب و بمب اتمی سودای یک امپراتوری یا خلافت اسلامی را در سر می پروراند. جهان غرب تنها با بخشی از این رویای رژیم مخالف است. آنها یک قدرت سرکوبگر که قوانین بین المللی شان را به رسمیت بشناسد و در همان محوطه به شلتاق بپردازد را بر ترقیخواهان ایرانی ترجیح می دهند. دموکراسی و آزادی اسم رمز یک کاسه کردن جهان است که با اتکا به عده ای خود فروخته به مردم نا آگاه غالب می شود. با همین حیله ترقیخواهان ایرانی را خلع سلاح می کنند. بنام مبارزه با تروریست اپوزیسیون ایرانی را محدود می کنند. اما تروریستهای صادراتی رژیم را رها می کنند و خون فعالان سیاسی کشته شده بدست آنها را پایمال می کنند. عده بسیاری را در شرایطی بسیار سخت تحت محاصره نگه داشته اند و پادوهای اجیر شده شان داد و هوار راه می اندازند که برای روز مبادا در آب نمک خوابانده شده اند. بی شرمانی که همه چیز را به چند دلار تعویض می کنند اینگونه تفرقه را بین ما بیشتر می کنند و شکاف بین نیروها را عمیقتر. باید بیدار شد، اجازه معامله بر سر نیروهای پا براه اپوزیسیون را نداد. این دیگر اظهر من الشمس است که در هر گفتگو و زدوبندی که بین رژیم و غربی ها می شود، بند اول توافقات محدود کردن اپوزیسیون است. یعنی این موضع از سوی اپوزیسیون دیده نمی شود؟ معامله هایی با این همه بی شرمی نادیده گرفته می شود. چرا؟

تا این چند دستگی بین ماست، تا چشم خود را باز نکنیم و نخواهیم سره را از ناسره تشخیص دهیم. تا وقتی که دو بهم زنانی که از همه طرف حمایت می شوند می توانند به راحتی ما را مورد بی شرمانه ترین اتهامات قرار دهند و ما سکوت کنیم و عکس العملی نشان ندهیم. قادر به دیده شدن در هیچ معادله ای نیستیم.

آنها بدون اینکه پروای ما را داشته باشند با یکدیگر گفتگو می کنند، بر سر موجودیت کشور ما تصمیم می گیرند، ما را محدود می کنند و تروریستهای صادراتی را رها. چرا؟ غیر از اینست که ما خود کاری کرده ایم که در این کشاکش مورد بی توجهی واقع شویم.

در انتها بار دیگر همه نیروهای ترقیخواه، همه انسانهای آزاده و آزادیخواه، همه سازمانها، احزاب و جریانهایی که برای بهروزی مردم ایران تلاش می کنند. آنهایی که برای یک جمهوری لائیک و سکولار، برای دست یابی به دموکراسی و جامعه ای چند صدایی تلاش می کنند. کسانی و جریاناتی که برای بهبودی اوضاع به نفع فرودستان خود را متعهد می دانند. همه آنهایی که عدالت را ارج می دهند و برای آزادی نگرانند و همه کسانیکه شاهدند که احتمال دارد کشاکش و درگیری ها به سوی یک جنگ و درگیری میل می کند و زیرساختهای کشور را در نابودی می بینند و برای آن نگرانند را به یک همبستگی فرا می خوانم.

جنگ را محکوم کنیم، بگوییم ما جنگ نمی خواهیم. ما رژیم جمهوری اسلامی که بحران زا و بحران زی است را نمی خواهیم. ما آزادیخواه، برابری طلب و عدالتجو هستیم. خود قادریم که آخوندهای جانی و آدمکش را سرجایشان بنشانیم. ما قدرت اینکه رژیم جمهوری اسلامی را براندازیم داریم. برای تحقق این خواسته هاست که باید دست بکار شد و یک جبهه وسیع ساخت.

می شود آری، باید بتوانیم. ما سالهاست که همچون ققنوس از آتش سربرآورده ایم و باز هم حاضر به این سوختنیم. در آتش بر افروخته شده از سوی دشمن بار دیگر ما را خواهند سوزاند و رسیدن به آزادی و دموکراسی برای یک دوره تاریخی دیگر به تاخیر خواهد افتاد. اگر بیش از این درنگ کنیم و برای تغییر به نفع فرودستان چاره ای اساسی نیندیشیم.

 



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از جعفر پويه:




[تاریخ ارسال: 09 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: sosan]  [ sosan2976@yahoo.com ]  
در میان نقدهایی که به این مطلب شده،نقدی که رنگ و بوی سکتاریستی و بی گمان لمپنی می دهد، بسیار برجسته است. و این مرا وا داشت تا دوباره نظری بدهم. اقای عیسی صفا به نظر من شما جزو همان هیاهو راه اندازانی هستید که (آگاهانه یا ناآگاهانه)تا کنون مانع درست شدن جبهه ای وسیع در میان حتی نیروهای سوسیالیست و انقلابی شده است. با نگاهی به نوع ویرایش شما به درستی می توان تشخیص داد که طبقه مورد نظر شما همان طبقه لومپن پرولتر است که میان نیروهای انقلابی تفرقه می اندازد و عملا چماق همان امپریالیستی می شود که شما ادعای مبارزه با آن را دارید. دیگران را کودک خطاب می کنید!! به دیگرانی که قصد تشکیل جبهه ای وسیع دارند شرم می فرستید!! در میان هیاهو راه انداختن بر سر مساله مبارزه با امپریالیسم ناخودآگاه چماق رژیم بر سر اپوزیسیون از زیر لوای جملات کریه تان پدیدار می گردد و با همه اینها با نگرشی سکتاریستی،خود را تنها نیروی ضد امپریالیستی می دانید!! با ابزار شما بخواهیم نقد کنیم باید بگوییم،(بله اقای عیسی صفا واقعا شرم آور است!!)   

[تاریخ ارسال: 08 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: سوسن]  [ sosan2976@yahoo.com ]  
اقای پویه، مطلب شما بسیار خوب و کامل به دو خطر که یکی شریک کردن جمهوری اسلامی در جهانی سازی سرمایه از سوی غربی ها در صورت رام شدنش که امروزه زیر لوای رفراندوم یا رفرم از جانب بعضی ها پیشنهاد می شود و جنگ از دیگر سو،اشاره کردید. راه حل آن را نیز ارایه دادید. اما متاسفانه بعضی ها چکمه های سربازان غربی را با طعم شیرین دموکراسی و عدالت اجتماعی می آرایند و با هر وسیله ای می خواهند آن را به مردم حقنه کنند. اگر چه تشکیل جبهه ای متشکل از همه آنانی که از منافع زحمتکشان دفاع می کنند بی تردید با توجه به وضع سازمان ها و احزاب سیاسی، مشکل به نظر می رسد. اما مطلب شما نور امیدی در قلب ماست که بدانیم هنوز هستند کسانی که در این هیاهو از منافع زحمتکشان دفاع می کنند و با شیوه های مبارزاتی صحیح جهت تغییری تمام عیار (نه رفراندوم و نه رفرم) تلاش می کنند. پیروز و پایدار باشید.   

[تاریخ ارسال: 06 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: نسبم بهار]  [  ]  

آقای پویه کرامی لطفا" ممکن است توضیح بدهبد جرا در لینکهای مربوط به سازمان شما از دعوت به شرکت در تظاهرات 8 مارس در بروکسل نشانی نیست؟ در مورد شما آقای ناظر هم همین سوال را دارم. موفق باشیذ
___
علي ناظر: با سلام و تشکر.
در مورد ديدگاه، لطف کنيد و کمي با دقت نگاه کنيد. آنوقت مي بينيد که عکس و تفصيلات در صفحه اول سمت چپ آن بالا بالا ها چند روزي است که قرار دارد.
حال برويد بپرسيد که چرا فراخوان ديدگاه براي خروج نام مجاهدين از ليست تروريستي و عليه جنگ در هيچ جايي به جز خود ديدگاه هويدا نشد. برويد بپرسيد که چرا فراخوان ديدگاه براي رهايي فيض مهدوي از حکم اعدام در هيچ جايي هويدا نشد. اگر کسي را نداريد که بپرسيد و يا سوال شما با ديواري از سکوت روبرو مي شود، از خودتان بپرسيد که چرا آن موقع که اين فراخوانهاي ديدگاه را صدها نفر امضا مي کردند، شما چرا از آنها در همين ديدگاه نپرسيديد که چرا  حتي خبر کوتاهي از اين فراخوانها گزارش نمي شود. مگر اين فراخوانها در بارهء ديدگاه بود؟
کاربر محترم، ديدگاه براي تنظيم اين فراخوانها از کسي طلبکار نيست - وظيفه اش را انجام داده، ولي با اينگونه برخوردها لطف کرده و بدهکارش نکنيد. بيشتر از اينهم به اين نکته شما نخواهم پرداخت.
  

[تاریخ ارسال: 06 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: سکوت بس]  [  ]  
با اینکه از بحث های دو طرفه در واکنش به یک فرضیه و یک اظهار عقیده گریزانم اما اظهار نظرهای برخی صداقت " انسان " را زیر علامت سوالی بسیار بزرگ اسیر می کند. از آنجایی که تجارب سیاسی حکم می کند با بحث های اقناعی به جایی نخواهیم رسید لذا فرضیه های آقای پوپه را به تاریخ خونین مبارزات مردم ایران واگذار می کنم تا در عمل برای ایشان و مانندایشان ثابت شود که در بیراهه چانه زنی می کنند. دوست گرامی آقای فراهانی من نیز نه شما را می شناسم و نه دیگر نظر دهندگان را ولی احتمال اینکه سن شما را بشود حدس زد زیاد مشکل نیست، به همین دلیل چند نکته را جهت نه آگاهی اجتماعی و سیاسی بلکه به عنوان اطلاعات عمومی یادآور می شوم تا جلاد، ستمگر، خائن، نسل کش، ضد انسان و سرانجام بزرگترین دیکتاتور تاریخ معاصر یعنی خمینی سراپا کثافت را بهتر بشناسی، پست فطرتی چون خمینی یک شبه و یا ناگهان اینگونه نشد و به یقین اینگونه بود ولی رهبران سازمان مورد علاقه ی شما به قول آن زمان خودشان به خدمت ایشان رفتند و دو زانو در برابر این پست فطرت و خبیث تاریخ سر تعظیم فرود آوردند تا سهمی از غنایم انقلابی که خون جوانانش هنوز خشک نشده بود، بگیرند. هر چند سازمان مطبوع شما آن روز موفق نشد به هدف خویش برسد ولی با این همه ادعای "مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی" هرگز انتقادی هم از خود نکرد که چگونه ممکن است سازمانی مشغول به یدک کشی 25 سال مقاومت باشد اما حتی یک بار به انتقاد از عملکرد نادرست خویش نپردازد، تصور نمی کنم که ملاقات حضوری باجلاد پلید و جنایتکاری چون خمینی اینقدر بی اهمیت باشد که بتوان به راحتی فراموش کرد، آقای فراهانی درست یک هفته پیش از این ملاقات، دختران و پسران نشریه فروش در میدان انقلاب تهران روبروی دانشگاه تهران آماج تیغ های موکت بری حزب اللهی های قداره بند شده بودند و تنی چند پس از بستری در بیمارستان و عفونت بسیار جان باختند، آن روزها کردستان بوی خون می داد، زنان و کودکان و مردم چهار روستای کردستان توسط بمب های پاسداران به دستور همین خمینی ضد بشر به خاک و خاکستر نشست و دریغ که حتی یک نفر زنده نماند تا این فاجعه دهشتناک را بازگو کند و این جنایت ها اتفاق افتاده بود و رژیم جمهوری اسلامی در حال ارتکاب این جنایت ها بود که این ملاقات به درخواست سازمان مطبوع شما انجام شد، خلاصه اینکه مردم ایران و تحولات اجتماعی کشور ایران در فراز و نشیب های 100 سال اخیر، دستخوش رنج ها و ستمگری های نظام موجود بوده و هستند اما به روشنی روز می توان گفت که حافظه ی تاریخی خویش را از دست نداده است.آقای فراهانی اگر با نظام جمهوری اسلامی مخالفی و در پی این اعتقاد مبارزه می کنی، بدیهی است که به شرافت و معنای انسان عمقی دوباره می بخشی و به همین دلیل ساده شایسته است که بیشتر مطالعه کنی. اما اگر فقط با رژیم جمهوری اسلامی مخالفی به اندازه ی حتی ارزنی صداقت داشته باش و در وادی مبارزه، ملاقات با جلاد پلید و جنایتکار زمان همان خمینی پست و خبیث را به نقد و بررسی بکشان یا توضیح و یا توجیه بکن، تا دیگران نیز به اندازه ی ارزنی نظرات شما را جدی بگیرند.   

[تاریخ ارسال: 06 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: میرزا نبردجو]  [  ]  
آقای عیسی صفا شمایی که این همه صحبت از مبارزه ضدامپریالیستی می کنید لطفاً سرنخی از خود بدهید تا من بتوانم با همکاری شما جبهه ضد امپریالیستی را تشکیل بدهیم و به دور از همه جاروجنجال های تبلیغاتی گروهک ها نیروهای امپریالیستی در عراق و افغانستان را دورزده و خدابخواهد مسئله ملت مظلوم فلسطین را هم حل کنیم. خدا شما را برای تشکیل این جبهه که عدم تشکیل آن عقده ای تاریخی برای نیروهای چپ شده توفیق دهد.   

[تاریخ ارسال: 06 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: پویا سیاهکلی]  [  ]  
رفیق عیس دمت گرم خیلی ضداستکباری، فقط معلوم نیست چرا فرانسه را بعنوان پایگاه خودت انتخاب کرده ای؟ فکر نمی کنی رفیق که امپریالیست های فرانسه یوقت سرت را زیر آب کنند؟ چرا که برق زبانت ریشه امپریالیست ها را سوزانده والاغیرتا جات را عوض کن و به افغانستان یا عراق برو که اگر اتفاقی هم برایت درست کردند حداقل شهید باشی.   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
«آقای عيسی صفا من هم شما را کاملا نمی شناسم، ولی دو اظهار نظر شما کافيست که بتوان نقبی به عمق افکار شما و برداشت پارينه سنگی شما از مبارزه با امپرياليسم زد. شما چندی قبل در جواب يکی از کاربران ديدگاه گفته بوديد که:« من تود ه ای نیستم ! ولی حزب توده فعلی را بر بسیاری از جریانات چپ ترجیح می دهم. هنوز حزب توده این جرات را دارد که خود را مارکسیست- لنینست بداند. شما چند گروه چپ می شناسید که محکم مانند حزب توده ضد امپریالیست باشد؟عیسی صفا کد نظر: 5557 13 Sep 2006 » .ويا بزبان ديگر : "من توده ای نيستم ولی توده ايها را دوست دارم " .حزب توده ای که کارش تنها و تنها اجرا کردن اوامر روسيه در ايران بود و سابقه خيانتها و کثافتکاريهايش و دست در دست جلاد پليد و جنايتکاری چون خمينی داشته و همچنان زير علم رفسنجانيها و ديگر جانيان رژيم سينه ميزند ، برای شما نمونه ای از مبارزان ضد امپرياليست ميباشند . همين تفکر را اگر بخواهيم بسط بدهيم کار به آنجا ميکشد که عده ای قصاب و آدمکش را که در عراق به اسم شيعه و سنی به سر بريدن و تکه تکه کردن همديگر و سوراخ کردن کله مردم بيگناه با مته و دريل مشغولند را نيروهای مقاومت عراقی بناميم و مفت خور قصابی چون شيخ نصرالله لبنانی را الگوئی برای مبارزه با امپرياليسم بدانيم و حلوا حلوا کنيم.تجربه رژيم جنايتکار ج.ا حداقل برای من اين درس را داشته است که بدانم هر گردی را نميتوان گردو ناميد و هر گرازی را که وسط مزرعه امپرياليسم افتاد و همه چيز را زير سمش له و لورده کرد را انقلابی بدانم.برای من مبارزه با امپرياليسم معنائی کاملا متفاوت با برداشت شما و امثال شما پيدا کرده است. ياد گرفته ام که اگر بتوان به موقعيتی رسيد که در آن مردم ايران حق تعيين سرنوشت خودشان را بدست آورند و بتوانند آزادانه انتخاب کنند که چه چيز را ميخواهند، اين خود بزرگترين و کاری ترين ضربه به امپرياليسم خواهد بود .شما ميتوانيد اما به روال ساليان گذشته همچنان اعلاميه روی اعلاميه و مقاله پشت مقاله بدهيد و هر چه دلتان خواست مرگ بر امريکا و امپرياليست جهانی بگوئيد و بوش و شرکا را هر روز با اعلاميه ها و شعارهای ضد امپرياليستيتان به ترس و لرز بيندازيد . نکته ديگر اينکه شما بر اساس چارچوب فکری خود تحريم رژيم جمهوری اسلامی وجنايتکاران حاکم بر ميهنمان را تحريم بر عليه مردم ايران ميناميد. البته وقتی که حزب توده را ضد امپرياليست ميدانيد تعجبی نيست که نام مردم ايران هم بر عده ای قصاب و جنايتکار بگذاريد. برای اطلاع جنابعالی بايد بگويم که فعلا اما سرمايه داران و کارتلها و شرکتهای امپرياليستی هستند که قاطعانه با تحريم جانيان اسلامی رژيم مخالفند. برای مثال خانم جيلنلا سخنگوی سولانادر مخالفت با تحريم ميگويد : < جیانلا گفت که برخی از کشورهای اتحادیه درحوزه اقتصادی در ارتباط با ایران منافع بسیار قوی دارند و امکان ندارد که تمام این توافق ها را لغو کنند به خاطر اینکه پیامدهای بسیار منفی بر اقتصاد ما برجای خواهد گذاشت>.و يا :< نگرانی در آلمان از تشديد تحريمها عليه ايران همزمان با گفتگوهای پنج عضو دايم شورای امنيت بعلاوه آلمان درباره نحوه برخورد با برنامه اتمی ايران، دست اندرکاران بازرگانی و صادرات آلمان نسبت به پیامدهای اقدام نظامی و تحریم های شديدتر علیه ایران بر صنايع و تجارت خارجی آلمان هشدار داده اند.>. در آخر شما مينوسيد که اميدواريد که شورا :« برای گرفتن جای شایسته باید به حمایت افرادی مانند شما احتیاج نداشته باشد! ». در جواب بايد بگويم که قبل از اينکه شورا به من احتياج داشته باشد ، اين من هستم که برای نيفتادن در دام ضد امپرياليستهائی از تيره شما به امثال شورا و ديگر انقلابيون واقعی نياز دارم.   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: آیدا]  [ اholo32@hotmail.com ]  
ایکاش آقای آقای پویه مطلب را حلاصه میکردند تا شوق مطالعه آن برای همگان فراهم میشد. حیف است که اصل موضوع یعنی " پراکندگی و عدم انسجام اپوزیسیون" در میان انبوه گفته های بعضا تکراری آقای پویه گم شده است.   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده:  سهند صادق]  [  ]  
نظرات هیجانزدهً ضد امپریالیستی و البته صوری آقایان مجال نمی دهد که مسایل منطقه و مواضع سیاسی فعلی آمریکا را با تاًمل و تعقل بررسی کنند و به همین دلیل دوران گذر سیاستهای مسالمت آمیز آمریکا در مقابل رژیم ملایان را سازش و مماشات تعبیر وتفسیر می کنند. آمریکا تصمیم سرنگونی رژیم ملایان را از 5 سال پیش، یعنی از زمانی که جرج بوش رژیم خمینی را محور شر جهان نامید گرفته است، پراکندگی نیروهای آزادی خواه و مماشات و تجارت و چپاول اروپا و چین وشوروی و معامله و منافع غارتگرانهً آنان مانع اصلی اجماع جا معهً جهانی سر راه سرنگونی رژیم ملایان دیکتاتور بوده است و همچنانکه تونی اسنر نیز به آن آشاره کرد و گفت هرگز با رژیم ملایان نشست و مذاکره مستقیم نکرده و به آن رسمیت نخواهیم داد. در این اوضاع از یک طرف خود بینیهای پیش پا افتادهً مجاهدین و عادتهای منحصر به مزاج از جمله دست ندادن خانم رجوی با حامیان و ملاقات کننده گان سیاسی، آنان را در شک شبهه نگه داشته است و سد راه خودشان گردیده است، از طرفی اشتباه بزرگ آمریکا و متحدین در این است که بدون تکیه به مردم ایران و قبل از به رسمیت شناختن مقاومت و الترناتیو دمکراتیک آن، ولی فقیه وحشی را جری تر و بحران را عمیقتر کرده و سرنگونی رژیم ملایان را مشگل نموده است و در نهایت مماشاتگران نیز به خاطر طعمهً چرب و نرم تجارت در ایران به رژیم خمینی زمان و عمر کاذب مهیا کرده و راه جنگ و بمباران را باز و ایران را به مرکز تسویه حسابهای حیدری نعمتی و ایدولوژیکی تبدیل خواهد کرد. آج روسلارین بورکی مس دور- آمریکانین حرسی پیسدور- جمعی ایشلره لاغ قاتان(فتنه گری)، قورمساق انگلیس دور. و به همین دلیل دمکراسی تنها ضامن آزادی واتحاد تمامی آحاد ملت ایران برای حفظ منافع ملی و عامل اصلی صلح و ثبات و پایداری آینده تمامیت ارضی ایران است. زنده باد آزادی ، برقرار باد دمکراسی در ایران.   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: پرویز حاتمی]  [ parviz_hatami@hotmail.com ]  
با سلام آقای جعفر پویه، تنها ضد انقلاب مطلق و واقعی رژیم جمهوری اسلامی ایران یا شبکه جهانی اسلامیون متحجّر و تروریست است. در مورد گروه های اصلی اپوزیسیون ایرانی باید گفت که "نرود میخ آهنین در سنگ". در زیر برداشت شخصی خود را در مورد علل عدم انجام این همبستگی وسیع، که در گذشته نیز منتشر گردیده میآورم. چرا همبستگی صورت نمی پذیرد " دیگی که برای من نجوشه سر سگ توش بجوشه" هر انسانی که دارای طرز فکری اینچنانی و برامده از این مثل باشد از همبستگی امتناع دارد. در مورد رهبران گروه ها و شخصیّت های اپوزیسیون ایران شاهد این مثل و دارندگان این اعتقاد، رهبران سازمان مجاهدین خلق و سلطنت طلبان هستند. دیگرانی نیز اگر باشند، آنچنان تعیین کننده نیستند. در مورد رهبران مجاهدین هر گونه همبستگی خارج از شورای ملّی مقاومت برابر است با: 1- از دست دادن، نام دولت موقّت جمهوری دمکراتیک اسلامی ایران. پروسة تشکیل اپوزیسیون منسجم، شاید قادر بقانع کردن رهبران مجاهدین باشد، که اسلام آنها و دمکراسی باید که دو روی یک سکه باشند. در اینصورت، سری را که درد نمیکند دستمال نمی بندند. فراتر از آن این پرسش است که: در جاییکه دین و سیاست از یکدیگر جداهستند، قرار دادن نام مذهب اسلام بعنوان جزئی از اسم دولت موقت چه موردی دارد، و شما بدنبال قانع کردن چه کسانی هستید. 2- از دست دادن، ریاست دولت موقّت که در حال حاضر مختص آقای رجوی است. حداقل بطور کامل. در عرف سیاسی امروز، ریاست دورة در دوران دولت موقت، تجربة ایست مثبت و شناخته شده . 3- از دست دادن، ریاست جمهوری خانم مریم رجوی در دوران دولت موقّت. برای مثال، اپوزیسیون منسجم میتواند این پوزیسیون را حذف یا دچار تغییرات نماید. 4- از دست دادن، مناصب وزرای دولت موقت. حدّاقل تعداد بسیاری از آنها. بسیار منطقی است که تصوّر کنیم، که این مناصب در قالب شورای ملّی مقاومت جهت سران کمسیون ها در نظر گرفته شده است. در مورد سلطنت طلبان همبستگی خارج از هژمونی آنها برابر است با: از دست رفتن تمام موارد ذکر شده در مورد تشکیلات شورای ملّی مقاومت در مورد سلطنت طلبان و تشکیلات آنها نیز صادق است. افزون بر آن، آقای رضا پهلوی در برابر این پرسش بحق و دمکراتیک قرار خواهد گرفت که: پادشاهی خواهی(1) عیب نیست، امّا تنها خود را، لایق پادشاهی دانستن، عیب است. این بدان معنی است که شرط لازم برای پادشاه ایران بودن، ایرانی بودن است. فرزند شاه سابق بودن نیز جزو شروط کافی نخواهد بود. در ایران شازده بسیار است، و فرزند آخرین شاه بودن نیز استثناء بر این قاعده نیست. واقعیّت اینست که اکثریّت مردم ایران (چه در داخل و چه در خارج)، طرفدار هیچ گروه خواصی نیستند، امّا حدّاقل، اکثریّتی 75% از آنها از همبستگی بین گروه ها و شخصیّت هائی سیاسی که معتقد به دمکراسی و جدائی دین از سیاست باشند، پشتیبانی فعّال خواهند نمود. نباید فراموش کرد که جاه طلبی های اتمی جمهوری اسلامی ایران، دنیا را چنان نگران و بر ضد آنها بسیج کرده، که حذف آنها از قدرت حتی بصورت نظامی(در صورت تحمیل(2) آن توسط حکومت جمهوری اسلامی به نیروهای ائتلاف) دور از تصوّر نمی باشد. بهمین دلیل، رهبران گروه ها و شخصّت های اپوزیسیون ایران مانند، مجاهدین، سلطنت طلبان، و شاید دیگران که هرکدام برای قبضة قدرت در کمینند، میتوانند که در این میان لزومی برای همبستگی، که شامل تقسیم قدرت باشد نبینند. "تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد بکام کاسه لیسان". در صورتیکه فقط همبستگی بین نیروهای معتقد به حکومتی دمکراتیک و سکولار و در بهترین وجه آن با همراهی با دیگر نیروهای اپوزیسیون معتقد به دمکراسی، عدم مشروعیّت رژیم، برسمیّت شناختن فرا رسیدن زمان برای انتخاب حکومتی دیگر، و ملتزم(2) به سکولاریست است، که هزینۀ حذف جمهوری اسلامی و برقراری دمکراسی در ایران را بر اساس هر سناریوئی بحداقل میرساند. با احترام پرویز حاتمی نت(1): من بعنوان شخصی که خواهان بر قراری جمهوری فدرال (البته از نوع دمکراتیک) در ایران است، افق روشنی برای بازگشت پادشاهی، حتّی ار نوع دمکراتیک آن را در ایران نمیبینم. دلایل آن عبارتند از: عدم احتیاج بآن بعنوان تنها راه موجود، برای رسیدن به دمکراسی و یکپارچه نگاهداشتن ایران. یک جمهوری دمکراتیک بهمان اندازه کارساز است، اگر بیشتر از آن نباشد. افزون برآن، خرج زیادی و اتلاف مالیات است. در این میان اشاره به پایین آوردن شأن انسانیت، که انسان های اهل کشوری، جهت یکپارچه ماندن و رسیدن به دمکراسی، انسان های خانوادۀ را بعنوان شاه و مفت خور برای سالهای سال تأمین مالی کنند، خالی از منطق نیست. امّا اعتقاد به همبستگی و برخورد دمکراتیک با ایرانیان طرفدار پادشاهی از نوع دمکراتیک، مانند آنچه که در کشور هائی مانند هلند، دانمارک، انگلیس، و سوئد وجود دارد هستم، با آنکه شکّی در مفت خور بودن آن خانواده های پادشاهی هم ندارم. نت(2): آرایش و افزایش جدید نیروهای ائتلاف در عراق و خلیج فارس بهیچ عنوان دلالتی بر وجود نیّت حملۀ آنان به ایران را ندارد. این تاکتیک جدید فقط برای آمادگی سریع دنیا جهت مقابله با دیوانگی های انتحاری حکومت ایران است، که نابودی خویش را با دیدن اثرات تحریم های جهانی تشدید شده بر خود را بدلیل ادامۀ جاه طلبی های اتمیش احساس کند، و هیچ راه دیگری برای ادامۀ بقای خویش جزبا بآتش کشیدن علنی تر منطقه که همانا تحمیل جنگ است، نبیند. چرا که دنیا (و شاید هم که حکومت ایران) بخوبی میدانند که تحریم های جهانی هوشمندانه، قادر بسرنگونی این حکومت است. نت(3): فراموش نکنیم که آقای مسعود رجوی، که کاندیدای جنبش ملّی مجاهدین برای اوّلین دورۀ ریاست جمهوری بودند(بعد از اینکه زنده یاد آیت الله طالقانی از قبول کاندیداتوری ریاست جمهوری امتناع نمودند)، در پاسخ به سؤالی که تضاد، دادن رأی منفی به قانون اساسی جمهوری اسلامی و کاندیدا شدن برای ریاست جمهوری تحت همان قانون اساسی را بیان مینمود، از التزام به قانون اساسی که بآن رأی منفی داده بودند سخن بمیان آوردند. آن کاندیداتوری همان طور که پیش بینی میشد در شورای نگهبان آن زمان رد گردید و الی آخر.   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salekia@freenet.de ]  
دوست عزیز آقای پویه دوران پراکندگی نیروهای اپوزوسیون درست است که نیروئی موثر در مقابل رژیم تشکیل نداده است ولی در درون خود رشد کرده است دیگر شعار همه باهم شعاری ارتجاعیست اپوزوسیون مترقی وسوسیالیست کمتر از یک برنامهء انقلابی وسوسیالیست قانع نخواهد شد در این برنامه باید چهار برنامه در آن مشخص شده باشد اول برنامه حول مطالبات دموکراتیک دوم برنامهء حد اقل که آمیخته ای از مطالبات دموکراتیک وویژگی های خاص خود را دارد ومی توان در چارچوب آن اتحاد عمل کرد البته فقط اتحاد عمل اما برنامهء سوم برنامهء انتقالیست که پرولتاریارا وادار میکند برای جامعهء سوسیالیستی خیز ور دارد مثل کنترل کارگری بر روی تولید ویا باز کردن دفتر شرکتها وکنترل سود آنها چهارم برنامهء حد اکثر وآن زمانیست که پرولتاریا قدرت سیاسی گرفته است ومیرود تا طومار تولید کالائی را ببندد وجامعهء سوسیالیستی بنا کند این چهار مر حله از برنامه باید در برنامهء انقلاب باشد تا بر اثر رشد دیالکتیکی طبقهء کارگر طبقهء کارگر استراتژیک خود را که سوسیالیسم وایجاد جامعهء بی طبقه باشد همیشه در نظر بگیرد وگرنه انقلاب توسط بورژوازی سقط میشود ومنحرف می گردد هر وقت این چها ر برنامهء انقلابی را مجاهدین پذیرفتند آنوقت میتوان حرف از جبهه زد ولی مجاهدین دیدگاهایشان از سرمایه بالاتر نمی رود جنبش خیلی جلوتر است در دانشگاه شعار یا سوسیالیسم یا بربریت داده شده است جنبش انقلابی کرد کمتر از سوسیالیسم کوتاه نمی آید در نتیجه سازمانی که افق آینده اش ایجاد یک نظام سرمایه داری واستثمار وبهره کشی است نمی تواند جبهه ایجاد کند اصولا ٌ تحقق برنامهء حد اقل وبرنامهء مطالبات دموکراتیک بدون سرنگونی بورژوازی ایران قابل تحقق نیست چون بورژوازی ایران در سرمایهء بین المللی ودر بانک جهانی وصندوق بین المللی پول عضو است وسرمایه داری درایران جزئی از شبکه ء سرمایهء جهانی است که مجاهدین در هیچ کجای برنامه شان گسست از این شبکه را در برنامه شان ندارند بدون گسست از شبکه ء تسلط سرمایهء جهانی بدون گسست از بانک جهانی وصندوق بین المللی پول تحقق برنامهء مطالبات دموکراتیک وتحقق انقلاب بورژوا دموکراتیک میسر نیست به خاطر همین برنامهء بورژوادموکراتیک جزئی از برنامهء طبقهء کارگر است چرا که بورژوازی قادر به انقلاب بورژوا دموکراتیک نیست وضد انقلاب است انقلاب ایران سوسیالیستیست وتضاد کار علیه سرمایه را باید حل کند بدون حل این تضاد هیچ تضادی حل نمیشود ملا های ایران سرمایه داران ایرانند پایگاه طبقاتی آخوند بورژوازی تجاری ورانتی ودلالیست نفت می فروشد وکالا از تایوان وچین می خرد ودر بازار ایران می فروشد وسود می برد وجزئی از شبکهء جهانی امپریالیستی سر مایهء بین المللی است مجاهدین مبارزه با بنیاد گرائی را در سر لوحهء برنامهء خودشان دارند وهیج نامی از مبارزه با سرمایه در برنامه شان نمی برند در حالیکه بنیاد گرائی فرهنگ سرمایهء امپریالیستی است وبا آن عجین است جنگ ملاها با امپریالیسم امریکا جنگ دو توحش سرمایه است مجاهدین با شناخت نادرست از قدرت حاکمهء ایران سرمایهء امپریالیستی را نمی بینند وآنرا تبرئه می کنند در نتیجه نمی توانند پرچمدار مبارزات ضد امپریالیستی وانقلابی ایران باشند آن سهمی را هم که در مبارزه بارژیم می پر دازند در تحلیل نهائی به جیب سر دیگر تضاد یعنی امپریالیسم می رودو وتحلیل می رود بدون تئوری انقلابی انقلاب ممکن نیست   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: عیسی صفا]  [ issasafa@yahoo.fr ]  
آقای جمال فراهانی ! من شما رانمشناسم. اگر شما واقعا دلتان برای شورای ملی مقاومت و مجاهیدین می سوزد باید از هل دان یک سازمان با گذشته انقلابی به همکاری با امپریالیسم اجتناب کنید!شورا باید یاد بگیرد که در مرکز تحولات سیاسی ایران نیست ، بلکه در حاشیه قرار گرفته است و برای گرفتن جای شایسته باید به حمایت افرادی مانند شما احتیاج نداشته باشد!   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
معلوم نيست چرا آقای عيسی صفا خودش را مخاطب مطلب آقای پويه تلقی کرده است؟ شما بهتر است با همان حزب توده که بگفته خودتان آنرا بر بسياری از چپ ها ترجيح ميدهيد دمخور شويد و يا در همان طبقه کذائيتان بمانيد و برای شيخ نصرالله ضد امپرياليست کار تبليغی بکنيد.   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: عیسی صفا]  [ issasafa@yahoo.fr ]  
جبهه وسیع و دو طبقه! رابطه جبهه وسیع با شورای ملی مقاومت چه خواهد بود؟ برای عدم تشکیل نشدن جبهه همبستگی مقصر تراشی کودکانه می کنید!در ادبیات سازمان شما و شورا قدرت های امپریالیستی به « جامعه جهانی » تبدیل شده است. همان جامعه جهانی که مجاهدین را تروریست می داند!از ما نخواهید که همراه شما دربازی یک بام و دوهوا شرکت کنیم!سایت سازمان مجاهدین و شورا بیشتر شبیه سایت تبلیغاتی وزارت امور خارجه کشورهای غربی « امپریالیستی » است!تا سایت توده های خلق برای انقلاب!سازمان شما همراه با مجاهدین خواهان تحریم همه جانبه ایران هستند.باید شرم کنید!   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: حسن]  [ m112m113@yahoo.com ]  
سلام اقای بهنام فعلا دست از سر سرمایهداری جهانی و انور جهانی بردار و صا دقانه قد و وزن خود را در مقابل دشمن و تضاد اصلی مقدم هیران برای ما دانش اموزان روشن کنید.   

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
با سلام و درودهای گرم و صميمانه به آقای جعفر پويه. ميخواستم نظر شما را به نکته ای که آقای ناظر چندی پيش در نامه سرگشاده اشان به شورای ملی مقاومت نوشته بودند جلب کنم.مضمون اين نکته آن بود که برای تشکيل چنين جبهه ای شورا ميتواند و بايد پا پيش بگذارد. به نظر من همانطور که شما بدرستی به ضرورت فعاليت های ديپلماتيک برای مقاومت انگشت گذاشته ايد و به همين منظور هم کمسيون خارجی شورا بی وقفه و با تلاشهای خستگی ناپذيرش مشغول انجام اين مهم ميباشد ، به عنوان اولين قدم برای تشکيل يک «جبهه وسيع » شورا ميتواند يک کمسيون امور داخله هم که وظيفه اش برقرای تماس های سياسی با آن بخش از نيروها و سازمانها و افرادی که در اپوزيسيون به نحوی ضرورت يک جبهه وسيع همبستگی را مبرم ميدانند باشد.شما به عنوان يکی از ياران و فعلان مقاومت و شورا ميتوانيد اين پيشنهاد را مطرح کنيد. به نظر من آنچه مسلم است اين است که اگر قرار شود چنين جبهه ای تشکيل شود بدون شورای ملی مقاومت امکان موفقيت اين طرح چيزی در حد صفر ميباشد. پيروز و موفق باشيد.   

[تاریخ ارسال: 04 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: بهنام]  [  ]  
با سلام جناب ! سوال از شما این است که اگر بدرستی جمهوری اسلامی به عنوان حامی نظام سرمایه داری میباشد که دورانش برای سرمایه داری جهانی به نقطه پایان رسیده است ومیدانید که سرمایه داری جهانی وامپریالیسم چه طرحهائی برای مردم ایران برای تسلط دوباره کشیده است . سوال من از شما به عنوان عضو سازمان چریکهائی فدائی خلق عضو شورای ملی مقاومت ایران این است که چگونه قول وقرارهای خانم رجوی به "جامعه جهانی " بخوان امپریالیستهای مختلف جهانی را ارزیابی میکنید که به انها قول حفظ نظام سرمایه داری و به آنها تضمین منافع میدهد؟ راستی برای مردم زحمتکش ایران چه فرقی میکند که یکی بنام آخوند بر آنها تسلط پیدا کند ونماینده سرمایه باشد ویا کسی بنام مجاهد و یا مهدی سامع در زرورق چپ؟ همه از هم اکنون وفاداری خود را به سرمایه داری جهانی ابراز میدارند. که دراینمورد فاکتها فراوان است .خوشحال میشوم اگر جناب پویه یک تحلیل طبقاتی به عنوان یک مارکسیسم در مورد نظرات خانم مریم رجوی وتضمین های او به سرمایه داری جهانی را بدهند وجایگاه خود را به عنوان یک جنبش چپ در همکاری با مجاهدین که دیگر حتی ارتباط خود را با راست ترین جریانهای راست دیگر حتی انکار هم نمیکنند مشخص کنند؟ بالاخره ما باید قسم حضرت عباس را باورکنیم ویا دم خروس را ؟بایستی که ترس ووحشت از حکومت ونقشه های سرمایه داری جهانی را باورکنیم ویا همکاری در شورائی که دیگر همکاری با راست ترین نیروهای جنگ طلب در حاکمیت آمریکا را حتی منکرنمیشود و جناب جعفرزاده نماینده مجاهدین در آمریکا -البته بطور غیر رسمی -بعنوان تحلیل گر در تلویزیون های مختلف از جمله فاکس نیوز ، سی ان ان ارتش آمریکا را بهترین دوست خطاب میکند. برای این مساله به مصاحبه چند روز پیش آقای جعفرزاده در سایت همبستگی ملی مراجعه کنید تا برای مردم روشن کنید بالخره شما ومجاهدین کجا قرار گرفته اید ؟ مرسی از شما اگر به این سوال یک جواب مشخص بدهید ؟ امیدوارم که سوال خود را توانسته باشم روشن کرده باشم .   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.