شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

انتخابات امریکا و تاثیرات بین المللی آن

آذر مدرسی

در هفته های گذشته انتخابات امریکا و شکست جمهوریخواهان و بوش در این انتخابات یکی از مهمترین مسائل دنیا بود. تحلیل از خود واقعه، اختلافات واقعی دو حزب دموکرات و جمهوریخواه، دلایل شکست جمهوریخواهان، پیامدهای بین المللی این شکست همگی مسائل مورد بحث هستند.  

این ادعا این انتخابات رفراندمی علیه جنگ بود و مردم با دخالت و رای خودشان بوش را شکست دادند تصویری است که دموکراتها و رسانه های عربی تلاش میکنند از ماجرا بدهند. اعلام پیروزی دموکراتها بعنوان پیروزی مردم در واقع تلاشی است برای محدود و خلاصه کردن همه نفرت و ضدیت مردمی  که از میلیتاریسم و قلدرمنشی، از کشتارهای دسته جمعی که به برکت سیاست نظم نوین جهانی در عراق، افعانستان و فلسطین راه افتاده به دعواهای دو حزبی که تا مدتی پیش در حمله به عراق و از هم پاشاندن جامعه مدنی عراق توافق کامل داشتند. فراموش کردن این توافق عمیق و بنیادی و برجسته کردن مخالفتهای چند ماه گذشته که آنهم پس از روشن شدن شکست امریکا در عراق، بن بستی که امریکا در آن گیر کرده بود و موج اعتراض عمومی علیه میلیتاریسم و در عین حال شارلاتنیسم امریکا و متحدینش در دنیا و امریکا بوجود آمده بود، بخشی از بازیها و ژست های انتخاباتی است که در بازیهای دموکراسی غربی به شدت رایج است.

بوش و سیاست نئوکانسرواتیسم امریکا را نه دموکراتها و نه مردمی که از همان ابتدای این جنگ در سراسر دنیا علیه آن به میدان آمدند و به آن نه گفتند بلکه باتلاق عراق و بن بست سیاست خونین نظم نوین جهانی شکست داد. به همین دلیل ساده پس از شکست بوش این غول عظیم انسانیت، این جهان متمدن و بشریت عدالتخواه نیست که سربلند میکند. شکست بوش را مردم آزادیخواه امریکا علیرغم همه نفرتشان از جنگ و کشتاری که بوش راه اندخته بود، علیرغم اینکه با رای خودشان این نفرت را نشان دادند و شکست بوش را رسمیت دادند، جشن نگرفتند و برای خواستهای دیگرشان و تقابل با دیگرسیاستهای راستی که هر دو حزب در آن شریک هستند به میدان نیامدند، مردم علیه تعرض آشکار به حقوق مدنی شان و پلیسی کردن فضای زندگی در امریکا به بهانه مبارزه با تروریسم ، علیه تعرض به زندگی و معیشتشان به میدان نیامدند. برعکس شکست بوش بلافاصله با قدرتمند تر شدن اسلام سیاسی و در راس آن جمهوری اسلامی و سوال اینکه دنیای یک بلوکی ممکن است یا نه تداعی شد.

 بطور واقعی سیاست بوش مدتها قبل از انتخابات هفت نوامبر در عراق شکست خورده بود. هفت نوامبر صرفا اعلام رسمی این شکست بود. هلهله راه اندختن حول دمکراسی غربی بعنوان ابزاری در دست مردم برای بوجود آوردن کوچکترین بهبودی در زندگی و دنیای سیاست به حدی پوچ بود که فقط چند روزی دوام آورد.

بن بست امریکا ومتحدینش در عراق توازن قوا در میان دول غربی و روسیه و چین را بهم خواهد زد. با نظم نوین جهانی قرار بود امریکا از طریق حمله به عراق و ایران و کرده شمالی، قلدری نظامی خود را تثبیت کند و رقبای دیگرش را از میدان به در کند. نظم نوین جهانی جواب امریکا به دنیای پس از شکست بلوک شرق و پایان جنگ سرد و دنیای دو قطبی شرق و غرب بود. دنیایی که دیگر هژمونی اقتصادی سیاسی و نظامی امریکا موضوعیتش را از دست داده بود و قدرتهای اقتصادی جدیدی مانند روسیه وچین در مقابل غرب و در راس آن امریکا ابراز قدرت میکردند. شکست جمهوریخواهان امریکا را در مقابل این سوال قرار میدهد که چکونه باید این هژمونی را اعمال کرد. با شکست امریکا در عراق و پس از آن در انتخابات هفت نوامبر باید شاهد تقابلهای جدیدی در بلوک غرب بود. این شکست سرآغاز جدالهای جدیدی در قدرتهای اقتصادی دنیا خواهد بود. 

ایران پس از انتخابات هفت نوامبر امریکا

انتخابات در امریکا نه فقط بر موقعیت جمهوری اسلامی بلکه کل اوضاع ایران و اپوزیسیون نیز تاثیرات جدی داشته که بروزات اولیه آنرا را میشود به روشنی مشاهده کرد.

موقعیت جمهوری اسلامی پس از هفت نوامبر به سرعت تغییر کرد. نه فقط خطر حمله از جانب امریکا فعلا از دستور خارج شده است، بلکه ایران بعنوان یکی از مهمترین عناصر بازگردادن ثبات به عراق از طرف غرب به رسمیت شناخته شد. ما از همان ابتدا گفتیم که حمله به عراق نتیجه ای جز تقویت اسلام سیاسی و باز کردن دست تروریسم اسلامی در منطقه نخواهد داشت. در عراق در غیاب نیروئی که بتواند نفرت مردم از حمله و اشغال عراق را سازمان دهد نیروهای اسلامی پرچمدار و سازمان دهنده اعتراض مردم علیه اشغال شدند و اینبار مردم را نه فقط علیه اشغالگران بلکه علیه جان و مال و زندگی و امنیت همدیگر به میدان آوردند. امروز عراق شاهد جنگ فقط علیه نیروهای امریکا و متحدینش نیست. جنگی به وسعت تمام عراق و در خیابان و کوچه و خانه مردم در جریان است و جمهوری اسلامی یکی از مهمترین نیروها و قدرتهای این سناریو است. عملا برای جمهوری اسلامی عراق سنگری در دفاع از موجودیت خود و حفظ توازن قوا میان اسلام سیاسی و غرب است. شکست بوش اعلام پیروزی اسلام سیاسی در این جنگ بود.

این موقعیت اعتماد به نفس جمهوری اسلامی در سرکوب بیشتر مردم را بالا میبرد. اما تا جائیکه به مردم و رابطه شان با رژیم و جنبش سرنگونی برمیگردد با کم شدن خطر حمله امریکا فضای جنگی که جمهوری اسلامی تلاش میکرد بیشترین استفاده را از آن علیه مردم و برای سرکوب اعتراضات کند از بین رفته، در عین حال خطر حمله بطور واقعی هراس، سردرگمی و استیصال را در میان مردم بوجود آورده بود که به رفع آن اگر موقعیت از طرف مردم و نیروهای آزادیخواه تشخیص داده شود میتواند اوضاع را به سرعت به نفع مردم و جنبش سرنگونی تغییر دهد. دوره به شدت حساسی است، دوره ای که رژیم تلاش میکند تا با استفاده از سردرگمی مردم و نیروهای سیاسی فرصت تحرک و سازمان دادن را به مردم ندهد وبا سیاست پیشگیری از عروج اعتراضات به سرکوب وسیعی دست بزند. سیاستی که رژیم بطور عملی در پیش گرفته و نمونه هایی از آنرا میتوان دید. دستگیری مجدد فعالین کارگری، فشار بر فعالین جنبشهای اعتراضی، راه اندختن بساط اعدام و ترور فعالین دانشجوئی نمونه هایی از این سیاست عمومی تر رژیم است. در عین حال اگر مردم و نیروهای سیاسی بتوانند از آن بخوبی استفاده کنند میتوانند قدمهای جدی برای سرنگونی رژیم اسلامی بردارند و یکبار برای همیشه جامعه ایران را از شر حاکمیت سیاه مذهب و اسلام سیاسی خلاص کنند.

بررسی وضعیت اپوزیسیون در پرتو شکست بوش قابل تامل است.  راست پرو غرب وهمه نیروهائی که تمام امید خود را به دخالت سیاسی و نظامی امریکا بسته بود امروز از نظر ایدئولوژیک، سیاسی و افق خلع سلاح شده اند. طیفی که بدون حمایت امریکا هیچ، مطلقا هیچ، آلترناتیوی برای آینده ایران ندارند، با شکست سیاستهای فلدرمنشی بوش آچمز شده و عملا در بهترین حالت به نظاره گراوضاع تبدیل خواهد شد. باید در انتظار انشقاقهای دیگری در صفوف این بخش از اپوزیسیون بود همین امروز شاهد چراع سبز نشان داده بخشی از همین راست به جمهوری اسلامی با وساطت اکثریت هستیم.

جریانات قومی که اساسا در پرتو استراتژی فدالیسم قومی امریکا امکان ابراز وجود و تحرک را پیدا کرده بودند نیز با وضعیت بحرانی روبرو شده اند. شکست امریکا در عراق بن بست همه جریاناتی که نقطه امید خود را به بحرانی و نظامی شدن منطقه و ایران بسته بودند را بدنبال دارد.

نیروهائی که تا دیروز به یمن استرتژی امریکا قرار بود عرض اندام کنند و کنفرانس و سمینار و کنگره " ملل و اقوام" را زیر سایه پنتاگون برگزار میکردند امروز بی افق و بحران زده در انتظار پیدا کردن راه حل جدیدی برای ابراز وجود البته کماکان زیر سایه غرب و امریکا هستند.

امروز مردم بیش از هر زمان دیگری به پرچمی برای متحد شدن حول آن نیاز دارند. نیروهای راست پرو غرب و ناسیونالیستهای قومی، نیروهایی که ابراز وجود سیاسی شان را اساسا به یمن حضور امریکا و غرب  امتحان خودشان را پس داده اند. اگر نیروئی شانس ایفای نقش دارد کمونیسم، چپ آزادیخواه، چپ برابری طلب است. چپ و کمونیسمی که بتواند محمل قدرتمند شدن و متحد شدن مردم و محمل بهم بافتن اعتراضات مردم باشد. چپی که بتواند پیروزی مردم بر جمهوری اسلامی را تعریف کند و امکان اینکه افق یاس و استیصال و انتظار به مردم تحمیل شود را ندهد. چپی که نه فقط با سیاست و هوشیاری بلکه با قدرت خود پیروزی را تضمین کند، این شانس مجددی است برای چپ برای ایفای نقش و به انجام رساندن قطعی انقلاب و قیام مردمی که از بیست و هفت سال حاکمیت سیاه مذهب و سرمایه جانشان به لب رسیده. این فرصت را باید دریافت.

٢٣ نوامبر ٢٠٠٦



منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از آذر مدرسی:




[تاریخ ارسال: 28 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: واقع گو]  [  ]  
شهرام؛ یا شهپر یا هر اسمی دیگری که داری؛ فرقی نمیکند چون با هر اسمی که بنویسی معولم است که حکمتی هستی! شما با این دلایل ارتجاعی که آوردی ثابت کردی که " حمله امپریالیستهای وحشی" به اففانستان درست بوده است! در حالیکه کمونیست های راستین ( الیته که شما کمونیست نیستید و حکمتی هستید) برای سرنگونی رژیم های طالم و ضد کارگری مثل طالبان به نیروی مردم و انقلاب متکی هستند و نه " نیروی اربابان جهانی" شما! این همان انحراف سیاسی است که حکمت از خود برجا گذاشت! او با لگد زدن بر ارزشهای انقلاب در حالیکه خود کپی برداری از روی نوشته های آموزگاران انقلاب میکرد، از یک نظرات آنها را " کپی" میکرد و از سوی دیگر از توهین و تحقیر به ارزشهای انقلاب دریغ نمی ورزید! که در اصل او " بینان گذار" ضد ارزشهای انقلاب در ایران است که شاید شما به همین " ایده" ی او افتخار میکنید! شما همانطور که از ماهیت و مواضع سیاسی رهبرانتان برمیاید، باید هم گوش جان به رسانه های اربابانتان دهید که می گویید وضعیت مردم در افعانستان بهتر شده، این را هم اگر نگویید چکونه می توانید از دفاعی که حکمت از این حمله وحشیانه کرد، دفاع کنید!؟ ندید آنهمه کودک را که بر اثر بمب های مملو از اورانیوم با نقص عضو مادر زادی بدنیا آمدند؟ نخواندید که آمار سرطان مری و خون در بین مردم افعانستان و به ویزه کودکان چقدر بالا رفته بر اثر این حمله وحشیانه و بمب های مملو از اورانیوم؟ نه شما این ها نه می دایند و نه مایل هستید که بدانید! آنچه که شما میدانید اینست که برای اثبا " ظهور پدیده ای" به نام حکمت کپی بردار معروف نظرات دیگران حتما برای خشنودی اربابانان جهانی تان یک لگد به ارزشهای انقلاب و نیروهای رادیکال بزنید! این ست تمام آن هنری که در لباس " چپ" از خود نشان میدهید!   

[تاریخ ارسال: 28 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: شهپر]  [  ]  
شاه می بخشه ولی شاه قلی نمی بخشه؟! مشگل اساسی در این است که هنوز هم نیروهای انقلابی و مبارزین ما خود نمی دانند که چگونه میتوان ملت ایران را به هم نزدیک و وصل و بر علیه ملایان متحد کنند. زیرا اولاً معیار و ملاک مشخصی برای تشخیص و سنجش دوست و دشمن نداشته و هیچ گاه از خواست و آرمان متحدی صحبت نکرده و دفاع نمیکنند.به نظر من اگر امروز جامعهً جهانی با آزادی و حاکمیت مردم میتوانند به ثبات نسبی رسیده و در کنار هم زندگی کنند، چرا ما حق استفاده از آن را نداریم.؟ آیا از نظر بعضی از چپیهای ما حتی حاکمیت طالبان به خاکمیت آمریکا ار جعیت دارد؟ آیا در این صورت این آقایان خود بخود منافع ارتجاع و ولی فقیه را تامین نمی کنند؟ به نظر من رفع و حل تضادهای طبقاتی بدون پایه های اعتقادی ، فکری و سیاسی که در آن حقوق سیاسی مردم (آزادی و حق تعیین سرنوشت سیاسی...)به رسمیت شناخته نشده باشد، حتی با ایجاد حاکمیت کارگری (دیکتاتوری پرولتری) هم امکان پذیر نیست. چگونه است که مردم افغانستان اعتراف میکنند با سرنگونی رژیم طالبان از جهنم ملا عمر خلاص شدند ولی چپیهای دایهً مهربانتر از افغانی ما هنوز هم آمربکا را نمی بخشند. شاه می بخشه ولی شاه قلی نمی بخشه؟ تمامی پس ماندهای ساوکیهای شاه هم می آیند از خدمات شاهنشاه قدر قدرت و دیکتاتور صحبت می کنند ولی هرگز و هیچگاه از آزادی و حق حاکمیت مردم صحبت و دفاع نمی کنند !!! زیرا آنوقت پرونده های شکنجه گران شاه جنایتکار و دیکتاتور و پدرانشان باز و روی خواهد شد.   

[تاریخ ارسال: 28 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: واقع گو]  [  ]  
این جماعت حکمتی هر دو قلوها یک سری حرفهای بی ربط را از بدو ظهورشان سر هم کرده و به خورد مردم میدهند. اینها همان کسانی هستند که وقتی تلویزیون سی ان ان با آنها قبل از انتخاب احمدی نژاد جانی مصاحبه میکند " ذوق زده" میشوند که بالاخره " غزبی" که سنگش را به سینه میزنند تحویلشان گرفت! اینها همان کسانی هستند که به گفته کورش مدرسی که از زبان حکمت گفت: ما می خواهیم به " غرب" ثابت کنیم که ما " آدم " هستیم! واژه اسلامی سیاسی هم از من درآوردی های این جماعت است. اینها از آنجائیکه که چپ نیستند اما در " لباس" چپ هم مبارزه اشان ربطی به مبارزه کازگزان ندارد، اگر داشت که حکمت از حمله امپریالیست ها به افغانستان و عراق دفاع نمیکرد، اگر داشت که از آزادی بیان امپریالیستی که چیزی جز ابزاری برای سرکوب پناهنده گان زحمتکش و طبقه زحمتکش در دست بورژازی است حمایت نمی کردند! این جماعت حکمتی هر دو جناح انسان دوستی شان مثل انسان دوستی بوش است. همان بوشی که یکی دست آوردهای مبارزات زنان یعنی " حق مسلم سقط جنین" را با سیاست های ارتجاعی اش به عقب میراند. اما حکمت از بوش هم ارتجاعی بود زیرا که در لباس چپ برای سقط جنین " فانون نوشت"!وقتی که برنامه این دو جریان را بر اساس یک دیدگاه مارکسیستی بررسی کنید می بینید که چه " کجراهیه " ای را این جماعت به نام " کمونیسم کارگری" به مردم قالب میکنند. اسلام سیاسی هم از هیمن دست است کسانی که تمام افتخارشان چاپ عکسهای شش در چهارشان باشد که " دنیا " حالا دیگر آنها را میشناسد و ریشه ای در ایران و در میان کارگران نداشته باشند و بر روی مشتی کاغذ حزبشان شکل گرفته باشد " حق" هم دارند که اینگونه بی در و پیکر حرف بزنند، از قدیم گفته اند که " حرف مالیات" ندارد! همانطور که حکمت اسراییل جنایتکار را که مردم مبارز فلسطین را سرکوب میکرد در لباس چپ، دموکراتیک تر، مدرن تر و " غربی تر" اعلام کرد و گفت که دست رد هم بر سینه کمک مالی آن نمی زند و فقط از کشورهای " اسلامی" کمک مالی نمیگیرد! گویا که کمک مالی بنیادگران اسراییلی چون " اسلامی" نیست از نظر ایشان " حلال" بود! مواضعی که هر دو جریان در تند پیچ های اجتماعی " اتخاذ" میکنند وقتی با برنامه باصطلاح " حزبی شان" منطبق شود، آنوقت میشود نتیجه گرفت که اپورتونیسم محض یعنی چه!   

[تاریخ ارسال: 27 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: مروت]  [  ]  
بالاخره معلوم نشد این خانم در چند جبهه میجنگند؟ اسلام سیاسی ؟ آمریکا ؟ یا شاید دشمنی که اصلاً زاده نشده است؟ لطفاً نپرسید که چرا خانم با آخوندهای حاکم در ایران کاری ندارند، زیرا یک دفعه مردم خواهند پرسید تا حالا چه کار کرده اید؟ زیرا بعضیها قادر نیستند دشمن درون خانهً خود را ببینند و حتی چهار نفر را دور هم جمع کنند ولی یک دفعه سر از آمریکا و اسلام سیاسی و جاههای نا معلوم در آورده و با دشمن قدر قدرت خیالی خود سخت ولی شب و روز می جنگند!! امیدوارم که زیادی خیالاتی و خسته نشده باشند. شاید بهتر بود و یا بایستی مردم ایران همگی به آمریکا و اروپا بیایند و با اسلام سیاسی و آمریکا بجنگند! خسته نباشید.   

[تاریخ ارسال: 27 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: n.rahimi]  [  ]  
نوام چامسکی روشنفکرمترقی و مردمی امريکا ميگويد: امکان ندارد در دنيا اتفاقی بيافتد و امريکا دران دست نداشته باشد.: رژيم جنايتکار وابسته به امپرياليست جمهوری اسلامی توسط امپرياليستها و صهيونيست به قدت رسيده و تا مادامی که به وظايف خود که همانا به تاراج دادن منابع و ثروت های ملی و سرکوب کارگران و زحمتکشان است در قدت خواهد ماند. روابط امپرياليستها ازجمله امريکا و اسرائيل با رژيم دست نشانده خود در مدت ۲۸ سال چه پنهان و چه اشکار بر قرار بوده. با جو خفقان و تروری که جمهوری سرمايه داری فاشيستی اسلامی سالها بر کشور حکم روا کرده وهمراه با سرکوب سازمانهای چپ و کمونيستی و مبارز باعث شده که هيچ جبش کارگری و دانشجوئی و اجتماعی و همچنين هيچ گونه تظاهرات عظيم مردمی بر ضد رژيم در اين سالها نتواند پا بگيرد و رژيم را در خطر اندازد. بنابراين نه امپرياليستها و صهيونيست خيال سرنگونی رژيم دست نشانده خود را دارند و نه متاسفانه جنبش های مردمی و سرنگونی طلب ميتوانند بدون حضور پيشتازان چپ و انقلابی دراين موقعيت پر از خفقان پا بگيرند. بنابراين تنها ره رهايی اتحاد همه گرو ه های چپ و کمونيست و مبارزو دمکرات در يک جبنش سرنگونی طلب در خارج ميباشد تا بتوانند با تظاهرات و گردهمائی های چند ده هزار نفره مرتب باعث شکاف در ديوار حفقان رژيم در داخل شوند و مردم گرسنه ايران را به حرکت و تظاهرات و اعتصابات عظيم وا دارد و انگا هست که تا سرنگونی رژيم که با يک مبارزه مسلحانه توده ای صورت ميگيرد فا صله چندانی نيست.   

[تاریخ ارسال: 26 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: سهراب سیواس]  [ sohrabsivas2@gmail.com ]  
زنگی زنگ جان خوابید؟ ایشان گفته شکست بوش در مقابل اسلام سیاسی است، شما میگید ایشان مدعی شده که اسلام سیاسی شکست خورده؟ نکنه استرالیا زندگی کنید که حالا بیدار شده اید، ها؟   

[تاریخ ارسال: 26 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
آخه این دیگه چه جور تحلیل سیاسی است! هر اتفاقی در هر کجای دنیا بیافتد و انتخابات در هر کجای دنیا هر نتیجه ای داشته باشد، خانم مدرسی ادعا می کند، که این اعلام شکست اسلام سیاسی است! اگر چیزی به نام "اسلام سیاسی" وجود داشته باشد، پس باید یک "اسلام غیر سیاسی" هم وجود داشته باشد؛ اگر خانم مدرسی و سایر کسانی که از اصطلاح "اسلام سیاسی" در تحلیل هایشان کمک می گیرند، تعریفی هم از "اسلام غیر سیاسی" و حوزه عمل آن ارائه می دادند، بد نبود. جمله "ما از قبل گفته بودیم" چاشنی بسیاری از تحلیل های خانم مدرسی در مورد هر پدیده ای در هر کجای عالم است.   

[تاریخ ارسال: 26 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salekia@freenet.de ]  
آقای شهرام صبوری ارتجاع اسلامی از سال 1928 از زمان تائسیس اخوان ال مسلمین به امریکا وابسته بوده وتوسط امپریالسم وسرمایه ءبین المللی ساخته شده به دو منظور :اول اینکه جنبشهای ملی را درمنطقه سرکوب بکند سرکوب ناصر در مصر وسرکوب جنبش ملی مصدق در ایران وسرکوب جنبش ملی در اندونزی از این نوعند دوم اینکه سدی باشد در مقابل طبقهء کارگر وکومونیستها واز سال 1928 دارد این کار را میکند اما دید بعضی از انسانها به اینها رد نمیدهد وهم چنان معتقدند که جمهوری اسلامی مستقل است راستش جمهوری اسلامی در سال 1355 در زندان اوین توسط ساواک از زندان آزاد شد به شرط تعهد این دوشرط ودووظیفهء تاریخی؛ بعدش هم توسط شاه وپنتاگون به عراق برده شد وبعدش توسط ابراهیم یزدی نمایندهء سیا درایران دوباره در گوآ دالپ پیمان بسته شد وبا سلام وصلوات به ایران آوردند اما چشم جنابعالی این ها را نمی بیند وهم چنان جلادی چون امریکا وامپریالیسم را از این ماجراها بری می دانید حتماٌ به زعم جنابعالی امریکا برای دمو کراسی به عراق رفته است !!!تازمانی که نیروهای ملی این رانفهمند مبارزه شان با جمهوری اسلامی آب در هاون کوبیدن است آقای صبوری لطفاٌ کتاب رابرت درایفوس که توسط رفیق گیلانی ترجمه شده ودر سایت دیدگاه موجود است را به خوانید تا چشمتان باز شود تا ببینید دنیا تاریک است یا نه درست است ارتجاع اسلامی در ایران مورد تنفر مردم است ولی همین ارتجاع در خاور میانه که 75% انرژی دنیا را درخود ذخیره دارد روسر مردم است ارتجاع اسلامی در عراق در لبنان ودر مصر بسیار قوی است واین قلب امپریالیسم است ارتجاع ایران هم تا زمانیکه طبقهء کارگر سرکوب شود ونیروهای ملی پراکنده باشند توسط امپریالیسم حمایت میشود اصلاٌ تعهد ارتجاع اسلامی به سرمایه بین المللی اینست که دمو کراسی وطبقهءکارگر را قتل عام کند ارتجاع درپیوند با امپریالیسم است که قوی وسرکوب کننده است وگرنه فاتحه اش خوانده شده بود ماجرای ایران کنتراها یادت نیست؟!!!ملاهای ایران بزرگترین خدمت را به اسرائیل وامریکا کرده اند ومیکنند دنیا پیچیده است وبا عینک مجاهد یا سلطنت قابل دیدن نیست ...   

[تاریخ ارسال: 26 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: shahram saboori]  [ saboori 2005@yahoo.com ]  
حرف عجیبی ندارم بگم، این خانم تحلیلش به واقعیت نزدیکه، این آقا هم که نظر داده، زیادی دنیا را تاریک می بینه، متوجه نیست که جمهوری اسلامی روی چه دریای تنفری ایستاده است. و متوجه نیست مردم برای یک زندگی کمی هم بهتر بخوان یا نخوان در مقابل این رژیم قد راست میکنند. متوجه نیست که جامعه ایران هم در مقابل اسلام سیاسی قدرت عظیمی در درون خود دارد. در ضمن نباید دنیا را آمریکا دید. این آقا فکر میکنه اگه همسر منهم با من دعواش بشه دست آمریکا درش هست، اینطوری نیست. آمریکا آمریکاست، اسلام سیاسی هم اسلام سیاسی است، مثل تفاوت بلوکهای دیگر در مناطق مختلف دنیا. جمهوری اسلامی لازم نیست به آمریکا وابسته باشد تا جنایتکار باشد، این تئوری های کهنه "ضد امپریالیستی" را روزی کناری بریزید عزیزم، تا کی تحلیل دنیا را از آن سوراخ بیرون میدهید؟   

[تاریخ ارسال: 26 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
تا زمانی که جمهوری اسلامی با سپاه بدرش در عراق حظور دارد تا زمانیکه عبد العزیز حکیم در دولت عراق حظور دارد تا زمانیکه حزب الدعوه به ریاست نورالمالکی در عراق است جمهوری اسلامی در عراق حظور دارد حظور جمهوری اسلامی در عراق یعنی حظور امپریالیسم امریکا؛در آن طرفش که نیروهای مقاومت عراق را تشکیل می دهند نیروی آخوند صدر است وشیعیان جنوب که با سنی ها هم پیمان شدند تا با اشغالگران به جنگند در واقع آنها هم نیروهای ارتجاعی اسلامی آمریکا در دور بعدی این سناریو خواهند بود آمریکا با ایجاد سناریوهای اسلامی جنگ داخلی را در عراق از سه سال پیش شروع کرده است چه امریکا در عراق حظور داشته باشد وچه توسط نیروهای مقاومت ارتجاعی به بیرون پرتاب شود شکل ظاهری قظییه است امریکا همیشه در عراق حظور خواهد داشت چون ارتجاع اسلامی بازوی امپریالیسم در منطقه است در ایران رئیس سندیکای کارگران را دستگیر می کنند زنان مبارزی چون نوشین خراسانی را به دادگاه احظار میکنند خفقان واستبداد در این هفته شدیدتر میشود امریکا در لبنان دارد جنگ داخلی راه می اندازد پر واضح است که که ترور حریری وپیر را اسرائیل با صلاحدید پنتاگون انجام داده است چون به هیچ وجه این ترور توسط سوریه نمی تواند انجام شده باشد به نفع سوریه نیست که این ترور را کرده باشد این ترور درست با سفر ولید جنبلات به امریکا وهم زمان با آن انجام شده است امریکا می خواهد سراسر خاور میانه را از ارتجاع اسلامی پر کند دست گیری اسانلو وبه دادگاه خواستن زنان مترقی ایران خدمت ارتجاع ایران به امپریالیسم است در مصر هم همین سیاست را امپریالیسم دنبال می کند واخوان المسلمین را به قدرت خواهد آورد این سیاست بوش فقط نیست بلکه سیاست حزب دموکرات امریکا هم هست خاور میانه در آتش خون در یک قرن آینده خواهد سوخت ونیروهای ملی وسکولار وکومونیستها قتل عام خواهند شد خاور میانه بسیار تاریک است نگاهی به امریکای لاتین بیاندانزیم چون امریکا گور خود را در آنجاها کنده است وخودرا در خاور میانه درگیر کرده است امریکا ی لاتین دارد یکی یکی آزاد میشود ولی امریکا منطقهء استراتژیک خود را خاورمیانه تشخیص داده است چون 75%منابع انرژی دنیا خاور میانه است خاور میانه را به آتش وخون خواهد کشید وده ها سال طول خواهد کشید این جنگ ویران گر امپریالیستی وارتجاع اسلامی؛ در لبنان هم ارتجاع اسلامی را به قدرت خواهند آورد این برنامهء امپریالیسم است که نیروهای سکولار وملی وکومونیستها وطبقهءکارگر را قتل عام کند حلقه های امپریالیستی یکی یکی دارند چیده می شوند مجاهدین در این جنگهای امپر یالیستی له خواهند شد ورهبری مجاهدین باید از این جهنم هوشیا رانه بیرون بیاید قرن کنونی فقط جنگهای سناریوی سیاه امپریالیسم واوباشان اسلامی است طبقهءکارگر ونیروهای ملی سازماندهی ندارند ومقاومتهای پراکنده توسط امپریالیسم سلاخی می شوند زمان بسیار تاریکی است ارتجاع اسلامی در تمام خاور میانه قدرت دارد واز نظر تاریخی وحرکت سرمایه ء امپریالستی در یک کا تا گوری می گنجند ...   






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.